|
|
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۷: |
خط ۷: |
|
| |
|
| == مقدمه == | | == مقدمه == |
| «[[آداب]]»، جمع «[[ادب]]» و «ادب» در اصل از «[[دعا]]» و «[[دعوت]]» گرفته شده است و به معنای چیزی است که [[مردم]] را به آن [[تأدیب]] میکنند. به آن «ادب» گفته شده است، چون مردم را به [[نیکیها]] دعوت میکند و آنها را از [[زشتیها]] بازمیدارد<ref>لسان العرب، ماده «ادب».</ref>.
| | در بررسی [[سیره تعلیمی اهلبیت]]{{عم}} توجه به آداب تعلیمی نیز [[ضرورت]] دارد. [[آداب]]، جمع [[ادب]] و در لغت به معنای [[اخلاق نیک]]<ref>شیخ طریحی، مجمع البحرین، ماده «ادب».</ref> و [[آیین]] و رسوم<ref>دهخدا، لغتنامه دهخدا، ماده «ادب».</ref> است. چنانکه روشن است، این دو معنا کاملاً با هم متفاوتند؛ چراکه معنای اول، ناظر به جنبه درونی [[انسانها]] و معنای دوم، ناظر به جنبه بیرونی و ظاهری افراد میباشد. در بررسی آداب تعلیمی [[اهلبیت]]{{عم}} معنای اول آداب مورد نظر است و مراد از آن، «کیفیتها و هیئتهاییست که بر [[تعلیم]] اهلبیت{{عم}} عارض میشوند و ظاهر کار آنان را چنان [[آرایش]] میدهند که بر یادگیری تأثیر مثبت میگذارد و اگر از [[صفات اخلاقی]] هستند. از آنرو از آنها بحث میکنیم که در ظاهر تعلیم و کیفیت آن تأثیرگذارند، نه از آن جهت که صفاتی [[نفسانی]] هستند»<ref>حسینی زاده، سیره تعلیمی پیامبر{{صل}} و اهلبیت{{عم}} (نگرشی بر آموزش)، ص۳۱.</ref>. نگارنده در این بخش بر آن است که پس از بیان و مشخص کردن [[سیره]] اهلبیت{{عم}} در رعایت آداب و تعالیم آنها در آداب به مخاطبین زمینههای گوناگون مؤثر بر رعایت و توصیه این آداب را بررسی کند. |
| این تعریف از ادب چیزی را برای ما روشن نمیسازد؛ چون خود ادب در تعریف آن به کار گرفته شده است و چون تأدیب - در اینجا - به معنای [[تربیت]] است، پس ادب به این معنا نیز باید به معنی «آنچه دیگران را بدان تربیت میکنند» باشد و این معنا، معنای عام از ادب است و مراد ما از ادب - در اینجا - این معنا نیست.
| |
| همچنین ادب به معنای [[علمآموزی]] نیز آمده است. {{عربی|أَدَّبَهُ فَتَأَدَّبَ: أَيْ عَلَّمَهُ}}<ref>لسان العرب، ماده «ادب».</ref>.
| |
| [[مجمعالبحرین]] نیز ادب را به [[اخلاق نیک]] معنا کرده است: {{متن عربی|أَدَبْتُهُ أَدْباً: عَلَّمْتُهُ رِيَاضَةَ النَّفْسِ وَ مَحَاسِنَ الْأَخْلَاقِ}}<ref>مجمع البحرین، ج۱، ماده «ادب».</ref>. این معنا از ادب با [[اخلاق]] مساوی است؛ زیرا اخلاق نیز [[انسان]] را به نیکیها دعوت میکند و از زشتیها بازمیدارد، درحالیکه بین اخلاق و آداب تفاوت است؛ اخلاق درونی است، ولی آداب، ظاهری و بیرونی؛ اخلاق با [[ملکه]] سروکار دارد، ولی آداب با [[افعال]] و [[ظواهر]]. اخلاق نیک وقتی است که ملکه [[نیکی]]، درونی انسان شده باشد نه اینکه تنها در ظاهر افعال جریان پیدا کند. افزون بر این، شاید بتوان گفت ویژگی دیگر آداب این است که ادب به هیئت و چگونگی فعل اطلاق میشود، نه به اصل فعل، و ازاینرو است که همواره به صورت مضاف اطلاق میشود؛ برای مثال گفته میشود: [[آداب قضا]]، آداب [[تعلیم و تربیت]]، [[آداب غذا خوردن]] و چیزی در این معنا، به صورت مطلق نداریم که به آن «ادب» اطلاق کنیم؛ اما با وجود این، یکی از معانی آداب نیز [[اخلاق نیکو]] بیان شده است؛ در این صورت باید گفت: در معنای [[ادب]] [[توسعه]] داده شده است که شامل «اوصاف و [[افعال]]» که از موضوعات [[علم اخلاق]] است، میشود؛ زیرا [[اخلاق]] در [[ل]]غت به معنای [[سرشت]] و [[باطن]] و [[سیرت]] است<ref>مفردات راغب، ص۱۵۸.</ref> و در اصطلاح، به مجموعه صفات درونی [[انسان]] اطلاق میشود<ref>اخلاق در قرآن، ج۱، ص۲۴.</ref> و به [[افعال]] نیز از آن جهت که از صفتهای درونی سرچشمه میگیرد میپردازد؛ به بیانی دیگر میتوان گفت: در اینجا سه چیز وجود دارد: | |
| #صفات، که به [[درون انسان]] و [[سرشت]] و [[باطن]] او مربوط و منشأ افعال است و از مسائل [[علم اخلاق]] به شمار میآید؛
| |
| # افعال که به اعضا و جوارح انسان مربوط و برخاسته از صفات [[نفسانی]] است؛
| |
| #هیئتهایی که بر افعال عارض میشود و کیفیت آن را [[تغییر]] میدهد.
| |
|
| |
|
| [[آداب]] تنها بر قسم سوم وضع شده است نه بر دو قسم دیگر، ولی اگر به معنای [[اخلاق]] به کار رفته باشد یعنی در مورد صفات و یا افعال، برخی گفتهاند: این [[توسعه]] در معنای [[ادب]] است<ref>یادداشتهای درس «فقه التربیة» استاد اعرافی.</ref>؛ اما میتوان گفت این استعمال از نوع توسعه در معنا نیست، بلکه بدین علت است که صفات و افعال نیز میتوانند گاهی هیئت و کیفیت صفت یا فعل دیگری واقع شوند؛ ازاینرو میتوان به آنها «ادب» اطلاق کرد.
| | == سیره اهلبیت{{عم}} در رعایت آداب == |
| بنابراین، آداب [[آموزشی]] کارهایی است که [[معلم]] ضمن [[آموزش]] خود انجام میدهد، تا با هیئت خاص و کیفیتی که این کارها به آموزش او میدهند موجب گیراتر شدن و بالا رفتن کیفیت آموزش و [[یادگیری]] شود. حال منشأ این افعال معلم گاهی [[صفات اخلاقی]] او است و گاهی امور دیگر ولی در هر صورت ما از آن جهت از آنها بحث میکنیم که هیئت و کیفیت خاصی به آموزش میدهند نه از آن جهت که صفات نفسانی معلم هستند.
| | اهلبیت{{عم}} در تعلیمات گوناگون خود آداب خاصی را رعایت میکردند. از آنجا که این آداب را با در نظر گرفتن شرایط [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] [[جامعه]]، رعایت یا توصیه میکردند، [[مواد تعلیمی]] مورد نظر آنها، بهطور شایستهای به مخاطبان انتقال داده میشد که مهمترین این آداب به شرح زیر میباشند: |
| ادب، در هر فعلی خوب است و آن را نیکوتر جلوه میدهد؛ اما ادب، نسبت به هیچ چیز نیکوتر از نسبت آن به [[علم]] نیست. علم است که ادب را میآموزد؛ پس خود، به [[رعایت]] آن اولی است و [[رعایت آداب]] علم و [[علمآموزی]] برای عالم بسیار [[نیکو]] و رعایت نکردن آن برای او بسیار [[زشت]] و [[ناپسند]] است. چنین کسی به عالمی میماند که [[علم]] خود را به دیگران میآموزد ولی خود به آن عمل نمیکند و از آن بیبهره است.
| |
|
| |
|
| [[ادب]]، فعل را نیکوتر جلوه میدهد و لازمه آن تأثیر در کیفیت تأثیر فعل است؛ البته این تأثیر همیشه به صورت مستقیم نیست؛ گاهی درس را در جملههای [[نیکو]] و [[زیبا]] و با زبان [[فصیح]] بیان میکنیم که این امر تأثیری مستقیم و آشکار در فراگیر دارد، ولی گاه با [[وضو]] و یا [[دعا]] و [[استمداد از خدا]] درس را آغاز میکنیم، این تاثیر ممکن است مستقیم و آشکار نباشد، ولی [[معلم]] با [[پاکیزه]] کردن [[روح]] و نفس خویش موجب میشود تاثیرهای [[معنوی]] و [[آموزشی]] و [[تربیتی]] بیشتری در شنونده بگذارد که این تأثیر به روشنی تاثیر اول نیست؛ اما ممکن است کمتر از تأثیر اول نباشد و حتی گاه بیشتر از آن نیز باشد.
| | === آغاز و پایان سخن با نام و یاد خدا === |
| در این فصل به [[اخلاق]] آموزشی و یا [[صفات اخلاقی]] مؤثر در [[آموزش]] نمیپردازیم و اگر به برخی از موارد که از صفات اخلاقی است اشاره کردیم به ظاهر و جنبه [[رفتاری]] آن کار داریم نه به جنبه درونی و صفتی آن در عین حال از موضوع بحث که [[آداب]] آموزشی است نیز خارج نشدهایم؛ زیرا صفت نیز – چنانکه گفتیم - گاهی هیئتی برای فعل ایجاد میکند و از این نظر [[ادب]] محسوب میشود؛ بنابراین میتوان گفت: در این فصل نه به آدابی که تنها ظاهر را [[اصلاح]] میکنند و به صِرف خواست و پسند [[مردم]] وابستهاند - که اصطلاحاً به آنها «[[آداب و رسوم]]» گفته میشود – میپردازیم و نه به صفات اخلاقی، بلکه به آدابی که در اخلاق ریشه دارند و به برخی صفات از آن نظر که ظاهر را [[آرایش]] میدهند، میپردازیم.
| | شروع سخن با نام پرودگار و پایان بردن آن با [[دعا]] و یاد [[خداوند]]، از اصلیترین آدابی بود که اهلبیت{{عم}} در خطبههای خود به آن [[التزام]] و پایبندی داشتند. [[رسول خدا]]{{صل}} یکی از خطبههای خود را چنین آغاز کرد: {{متن حدیث|إِنَّ الْحَمْدَ لِلَّهِ أَحْمَدُهُ وَ أَسْتَعِينُهُ...}}<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۲، ص۵۲۴.</ref>. [[شهید ثانی]] درباره آن حضرت مینویسد: «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه از [[سخن گفتن]] فارغ میشد...، میگفت: خدایا از خطاها و [[گناهان]] عمدی ما و از خلافهای پنهانی ما و از گناهانی که تو از آنها آگاهتری درگذر، خدایا! تقدم و تأخر از توست و خدایی جز تو نیست»<ref>{{متن حدیث|أَنَّهُ{{صل}} كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ حَدِيثِهِ... يَقُولُ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا مَا أَخْطَأْنَا وَ مَا تَعَمَّدْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ أَنْتَ الْمُؤَخِّرُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ}}. شهید ثانی، منیة المرید، ص۲۲۰.</ref>. |
| برخی از آداب آموزشی را که به روشهای خاصی مربوط میشد، در فصل روشها ذیل آن روش خاص بیان کردیم و در اینجا برخی دیگر از آداب آموزشی را که به روشی خاص اختصاص ندارند و نسبت به همه روشها یا چند روش عمومیت دارند، بیان خواهیم کرد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۷۲.</ref>
| |
|
| |
|
| ==شروع با [[نام خدا]]==
| | [[حضرت زهرا]]{{س}} نیز [[خطبه]] [[تاریخی]] خود موسوم به «فدکیه» را با [[حمد]] و [[ثنای الهی]] آغاز کرده و فرمود: «[[سپاس]] [[خداوند]] را که به ما [[نعمت]] داد و [[ستایش]] او را به خاطر همه نعمتهایی که از ابتدا بر ما ارزانی داشت.»..<ref>{{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا...}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۳۲.</ref>. آن حضرت نیز خطبه خود را با [[نام خدا]] و آیهای از [[قرآن]] به پایان رساند<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۱۴۱.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز در طول دوره خلافتش، شروع [[خطبهها]] با نام خدا و پایان بردن آنها با [[دعاء]] و استمداد از [[پروردگار]] را به عنوان یک اصل ثابت در [[آداب]] خطبهخوانی رعایت میکرد. چنانکه یکی از خطبههای خود را چنین آغاز کرد: «سپاس خداوندی را که سخنوران از [[ستودن]] او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهای او [[ناتوان]].».. و با خواندن آیهای از قرآن، آن را به پایان برد<ref>{{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ...}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱.</ref>. |
| [[اسلام]] [[دین توحید]] است و هر چیزی در آن بر محور [[توحید]] میچرخد. توحید انواع و اقسامی دارد؛ [[توحید ذات]]، [[توحید صفات]]، [[توحید افعال]] و... [[توحید افعالی]] به این معناست که همه [[افعال]] [[انسان]] از ناحیه خداست. [[قرآن کریم]] میفرماید: | |
| {{متن قرآن|وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}}<ref>«و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود» * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.</ref>؛ بنابراین [[استعانت]] از او و خواست او در هر کاری لازمه انجام کار است؛ زیرا اگر خواست او نباشد هرگز آن کار به انجام نخواهد رسید.
| |
| افزون بر آن، کاری که بدون ذکر و [[نام خدا]] انجام شود [[شیطان]] به گونهای در آن [[شریک]] خواهد شد و آن را خراب خواهد کرد. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود:
| |
| «هرگاه یکی از شما [[وضو]] بگیرد یا چیزی بیاشامد یا غذایی بخورد، و یا هر کاری را انجام دهد، سزاوار است که با [[نام خدا]] شروع کند و اگر چنین نکند، شیطان در آن شریک خواهد بود»<ref>{{متن حدیث|محل قرار دادن حدیث}} عن أبی عبدالله{{ع}} قال: «اذا توضأ احدکم او شرب أو أکل أو لبس و کل شیء یصنعه، ینبغی له أن یسمی فان لم یفعل کان الشیطان فیه الشرک». (بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۶).</ref>.
| |
|
| |
|
| شروع کردن کار با نام خدا اضافه بر اینکه نوعی قدرشناسی و [[سپاس]] [[نعمتهای الهی]] از جمله [[توفیق]] شروع و انجام آن کار است، نوعی درخواست از او در انجام و اتمام کار نیز هست؛ چون کار با نام او و [[برترین]] اوصاف او یعنی رحمانیت و رحیمیت، شروع میشود. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ}}<ref>بحارالانوار، ج۷۶، ص۳۰۵.</ref>؛ «هر کار [[ارزشمندی]] که بدون نام خدا شروع شود، ناقص است».
| | [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} نیز همواره به این اصل پایبند بودند. برای مثال امام حسن{{ع}} نیز در یکی از مهمترین خطبههای خود که پس از صلح با معاویه و در حضور او ایراد کرد، سخنان صریح و بیپرده خود را پس از نام و یاد خداوند، آغاز کرده و به پایان رساند<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۳۱-۳۳۲.</ref> و امام حسین{{ع}} خطبه معروف خود را که دو سال پیش از مرگ معاویه در [[منی]] ایراد فرمود با حمد و [[ثنای الهی]] آغاز کرد<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۷.</ref>. |
| البته این [[نقص]] ممکن است از دو جهت باشد: یکی اینکه صورت کار ناقص است؛ یعنی صدر و ذیل ندارد و به [[ادب]] مزین نشده است؛ دوم آنکه چون کار با نام خدا آغاز نشده است پایانش تضمین شده نیست و ممکن است خواست [[خدا]] به پایان آن تعلق نگیرد.
| |
| امام صادق{{ع}} میفرماید: گاهی [[انسان]] در شروع کار نام خدا را ترک میکند، در این صورت خدا او را به بلایی گرفتار میکند تا او را به [[وظیفه]] [[شکرگزاری]] متوجه سازد و این را جزای آن ترک قرار میدهد؛ سپس [[امام]] میفرماید: [[عبدالله بن یحیی]] بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد شد. امام او را امر کرد تا بر صندلی بنشیند. همین که بر صندلی نشست، صندلی واژگون شد، به گونهای که سر او [[شکست]] و [[خون]] جاری شد. امام پس از مداوای او فرمود: [[حمد]] و [[سپاس]] مخصوص خدایی است که [[گناهان]] [[شیعیان]] را در [[دنیا]] با [[رنج]] و [[مشقت]] و بلایی که برای آنها فراهم میکند [[پاک]] میگرداند تا [[عبادات]] و [[طاعات]] آنها را سالم نگه دارد و در برابر آن [[پاداش]] بدهد. عبدالله گفت: یا [[امیرالمؤمنین]]! ما را [[آموزش]] دادی. اگر ممکن است گناهی را که من مرتکب شدم و موجب شد این [[بلا]] بر من نازل شود، بیان فرمایید. [[امام]] فرمود:
| |
| {{متن حدیث|تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ}}؛ هنگامی که خواستی بنشینی {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ}} را نگفتی. آیا نشنیدهای که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ}}<ref>{{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: وَ لَرُبَّمَا تَرَكَ فِي افْتِتَاحِ أَمْرٍ بَعْضُ شِيعَتِنَا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَيَمْتَحِنُهُ اللَّهُ بِمَكْرُوهٍ، وَ يُنَبِّهُهُ عَلَى شُكْرِ اللَّهِ تَعَالَى وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ يَمْحُو فِيهِ عَنْهُ وَصْمَةَ تَقْصِيرِهِ عِنْدَ تَرْكِهِ قَوْلَ «بِسْمِ اللَّهِ» لَقَدْ دَخَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كُرْسِيٌّ فَأَمَرَهُ بِالْجُلُوسِ عَلَيْهِ فَجَلَسَ عَلَيْهِ فَمَالَ بِهِ حَتَّى سَقَطَ عَلَى رَأْسِهِ فَأَوْضَحَ عَنْ عَظْمِ رَأْسِهِ وَ سَالَ الدَّمُ، فَأَمَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِمَاءٍ فَغَسَلَ عَنْهُ ذَلِكَ الدَّمَ ثُمَّ قَالَ: ادْنُ مِنِّي فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى مُوضِحَتِهِ وَ قَدْ كَانَ يَجِدُ مِنْ أَلَمِهَا مَا لَا صَبْرَ لَهُ مَعَهُ وَ مَسَحَ يَدَهُ عَلَيْهَا وَ تَفَلَ فِيهَا فَمَا هُوَ أَنْ فَعَلَ ذَلِكَ حَتَّى انْدَمَلَ فَصَارَ كَأَنَّهُ لَمْ يُصِبْهُ شَيْءٌ قَطُّ، ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: يَا عَبْدَ اللَّهِ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ تَمْحِيصَ ذُنُوبِ شِيعَتِنَا فِي الدُّنْيَا بِمِحَنِهِمْ لِتَسْلَمَ لَهُمْ طَاعَاتُهُمْ، وَ يَسْتَحِقُّوا عَلَيْهَا ثَوَابَهَا. فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ:: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! قَدْ أَفَدْتَنِي وَ عَلَّمْتَنِي فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تُعَرِّفَنِي ذَنْبِيَ الَّذِي امْتُحِنْتُ بِهِ فِي هَذَا الْمَجْلِسِ حَتَّى لَا أَعُودَ إِلَى مِثْلِهِ. قَالَ: تَرْكُكَ حِينَ جَلَسْتَ أَنْ تَقُولَ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَجَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ لِسَهْوِكَ عَمَّا نُدِبْتَ إِلَيْهِ تَمْحِيصاً بِمَا أَصَابَكَ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ أَنَّهُ قَالَ: «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ فِيهِ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ»، فَقُلْتُ: بَلَى، بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَا أَتْرُكُهَا بَعْدَهَا، قَالَ: إِذاً تَحْظَى بِذَلِكَ وَ تَسْعَدَ}} ([[بحارالانوار]]، ج۷۶، ص۳۰۵).</ref>. این همان جهت دومی است که برای ابتر و ناقص بودن فعل بیان کردیم؛ یعنی حتی نشستن روی صندلی اگر با [[نام خدا]] نباشد، ممکن است ابتر و ناقص بماند، تا چه رسد به کارهای مهمتری که تدریجی است؛ مانند امر [[آموزش]] که ممکن است با مانعهای فراوانی روبهرو شود. | |
|
| |
|
| ذکر و نام خدا در هر کاری [[ادب]] [[بندگی]]، بلکه از ادب نیز بالاتر و عین بندگی است. [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به داوود الصرفی فرمود:
| | [[توحید]] به عنوان اصلیترین رکن [[اسلام]] میباشد که تمام امور [[زندگی]] [[انسانها]] بر محور آن [[استوار]] است. [[اهلبیت]]{{عم}} در هر دوره درصدد بودند با ذکر [[نام خدا]]، [[حمد]]، ثنا و بیان صفات او، [[روح]] [[معنویت]] و توحید را در [[جامعه]] بدمند و [[دلها]] را متوجه [[خدا]] کنند. معطوف ساختن ذهن جامعه عصر پیامبر{{صل}} که [[عقاید]] [[شر]] کآمیز [[دوره جاهلی]] ت هنوز در آن رسوب داشت به ذکر و نام خدا و نقش کردن آن در اذهان [[مردم]] جامعهای که پس از [[پیامبر]]{{صل}} با عدول از خط [[ولایت]] به تدریج از [[آموزههای اسلام]] فاصله گرفته بودند، علت اصلی تأکید اهلبیت{{صل}} بر ذکر دائمی نام خدا در کلامشان بود<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۴۶.</ref>. |
| {{متن حدیث|يَا دَاوُدُ! لَوْ قُلْتُ إِنَّ تَارِكَ التَّسْمِيَةِ كَتَارِكِ الصَّلَاةِ لَكُنْتُ صَادِقاً}}<ref>بحارالانوار، ج۷۶، ص۵۰.</ref>؛ «ای داوود! اگر بگویی ترککننده نام خدا به هنگام شروع کار مانند ترککننده [[نماز]] است، راست گفتهای».
| |
| [[معصومان]]{{عم}} در [[سیره آموزشی]] خود، همواره به این ادب پایبند بودند و نوشتهها و گفتههای خود را با نام و یا [[درود]] و [[سپاس]] [[خدا]] آغاز میکردند. در این باره در فصل روشها به [[اجمال]] توضیحهایی داده شد ولی در اینجا نیز به یکی دو نمونه از [[سیره]] آن بزرگواران اشاره میکنیم. | |
| [[علی بن سوید]] میگوید: نامهای به [[امام کاظم]]{{ع}} نوشتم، درحالیکه [[امام]]{{ع}} در [[زندان]] بود و در این [[نامه]]، از حال او و پاسخ چند مسأله جویا شدم؛ پس از چند ماه، امام{{ع}} پاسخ نامه را داد که اینگونه شروع شده بود: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ...}}<ref>{{متن حدیث|عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى{{ع}} وَ هُوَ فِي الْحَبْسِ كِتَاباً أَسْأَلُهُ عَنْ حَالِهِ وَ عَنْ مَسَائِلَ كَثِيرَةٍ فَاحْتَبَسَ الْجَوَابُ عَلَى أَشْهُرٍ، ثُمَّ أَجَابَنِي بِجَوَابٍ هَذِهِ نُسْخَتُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ...}} (کافی، ج۸، ص۱۲۴).</ref>. | |
| همچنین سفیان [[ثوری]] روزی نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمد، درحالیکه امام{{ع}} بر مرکب سوار شده بود و قصد رفتن به جایی را داشت. سفیان از امام{{ع}} خواست تا [[خطبه پیامبر]]{{صل}} در [[مسجد خیف]] را برای او بیان کند. [[امام]] فرمود: من عازم جایی هستم، [[اجازه]] بده به کارم برسم، وقتی برگشتم [[خطبه]] را برای تو بیان خواهم کرد. سفیان [[امام]] را قسم داد که همین الان خطبه را برایم بیان کن. امام{{ع}} پیاده شد. سفیان از امام خواست دستور دهد تا برایش [[کاغذ]] و قلمی بیاورند. امام نیز چنین کرد. وقتی قلم و کاغذ آماده شد، امام فرمود: بنویس! {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خُطْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ...}}<ref>{{متن حدیث|عَنْ رَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ قَالَ: قَالَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ اذْهَبْ بِنَا إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: فَذَهَبْتُ مَعَهُ إِلَيْهِ فَوَجَدْنَاهُ قَدْ رَكِبَ دَابَّتَهُ، فَقَالَ لَهُ سُفْيَانُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! حَدِّثْنَا بِحَدِيثِ خُطْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ قَالَ: دَعْنِي حَتَّى أَذْهَبَ فِي حَاجَتِي فَإِنِّي قَدْ رَكِبْتُ فَإِذَا جِئْتُ حَدَّثْتُكَ. فَقَالَ: أَسْأَلُكَ بِقَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} لَمَّا حَدَّثْتَنِي، قَالَ: فَنَزَلَ فَقَالَ لَهُ سُفْيَانُ: مُرْ لِي بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ حَتَّى أُثْبِتَهُ فَدَعَا بِهِ، ثُمَّ قَالَ: اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خُطْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ...}} (کافی، ج۱، ص۴۰۳).</ref>.
| |
|
| |
|
| در مورد خطبههای [[معصومان]]{{عم}}، حتی یک مورد هم دیده نشده است - در حد جستجوی نگارنده و برخی همکاران - که خطبه را با [[بسم الله]] شروع کرده باشند، بلکه اغلب خطبههای خود را با [[سپاس]] [[و]] [[ستایش پروردگار]] شروع میکردند؛ البته این امر با روایتهایی که بر ذکر [[نام خدا]] در اول هر کاری تأکید میکنند، منافاتی ندارد؛ زیرا شروع با سپاس و [[ستایش خدا]] نیز شروع با نام و یاد او است گرچه شروع با نام خاص {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ}} نیست.
| | === رفق و مدارا === |
| خطبههای [[نهجالبلاغه]]، برخی با [[حمد]] [[خدا]] شروع شدهاند و برخی نیز بدون حمد، ولی خطبههایی که بدون حمد شروع شدهاند، بیشتر بخشی از یک خطبه هستند که به صورت مقطع آورده شده است؛ بنابراین به نظر میرسد که در [[سیره معصومان]]{{عم}} اصل بر شروع هرکاری با نام و یاد خداست، حال گاه با «بسم الله» و گاه با «[[حمد]] و ثنای [[خدا]]».
| | رفق و مدارا از مهمترین [[آداب تعلیمی]] اهلبیت{{عم}} میباشد. [[نرمخویی]] در مقابل تندخویی و شدت عمل، امری بود که اهلبیت{{عم}} در برخورد با دیگران به آن پایبند بودند و [[خداوند]] نیز بندگان خاص خود را بر آن میستاید و میفرماید: {{متن قرآن|وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا *... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا}}<ref>«و بندگان (خداوند) بخشنده آنانند که بر زمین فروتنانه گام برمیدارند و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند *... و چون بر یاوه بگذرند بزرگوارانه میگذرند» سوره فرقان، آیه ۶۳ و ۷۲.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} درباره اهمیت [[رفق]] فرمود: «اگر رفق مخلوقی قابل مشاهده بود، بهترین مخلوق خداوند محسوب میشد»<ref>{{متن حدیث|لَوْ كَانَ الرِّفْقُ خَلْقاً، يُرَى مَا كَانَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ شَيْءٌ أَحْسَنَ مِنْهُ}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۲۰.</ref>. [[انس بن مالک]] نقل میکند که روزی با رسول خدا{{صل}} در راه بودند که یک [[اعرابی]] [[لباس]] حضرت را که کنارههای آن درشت و [[خشن]] بود به شدت کشیده و از رسول خدا{{صل}} تقاضای [[مالی]] کرد؛ بهطوریکه گردن آن حضرت، خراشیده شد. با وجود این [[رفتار]] گستاخانه اعرابی، پیامبر{{صل}} با [[خنده]] بر وی نگریست و دستور داد تا مقداری [[پول]] به او بدهند. معاویه بن [[حکم]] سلمی [[روایت]] کرده روزی همراه [[رسول خدا]]{{صل}} و جمعی از [[صحابه]] در حال [[خواندن نماز]] جماعت بودیم که شخصی [[عطسه]] کرد و من در حال [[نماز]] به او گفتم: «یرحمک [[الله]]» در همین [[زمان]] بود که متوجه شدم صحابه با نگاههایشان مرا [[عتاب]] کرده، با [[غضب]] دستهای خود را بر پاهایشان میزنند. پس از نماز رسول خدا{{صل}} بدون هیچ [[کراهت]] و [[ناراحتی]] به سوی من آمد و برایم شرح داد که صحبت کردن در نماز جایز نمیباشد و نماز چیزی جز [[تسبیح]]، [[تکبیر]] و [[قرائت قرآن]] نیست. این [[رفتار]] همراه با [[رفق]] و [[دوستی پیامبر]]{{صل}} چنان تأثیری بر آن شخص گذاشت که بر اساس متن روایت چنین گفت: «هیچ معلمی را بهتر از [[شیوه تعلیمی]] [[پیامبر]]، قبل و بعد از ایشان ندیدم»<ref>{{عربی|مَا رَأَيْتُ مُعَلِّماً قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ أَحْسَنَ تَعْلِيماً مِنْهُ}}. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۵، ص۶۷.</ref>. |
| در مورد [[خطبهها]]، احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه ممکن است [[راویان]] [[نام خدا]] را ذکر نکرده باشند ولی این احتمال بسیار [[ضعیف]] است؛ چراکه اگر چنین بود، دستکم چند مورد را باید ذکر میکردند به ویژه که راویانی با ضبط دقیق بودهاند و سعیشان بر این بوده که کم و [[کاستی]] در نقل [[روایتها]] رخ ندهد؛ افزون بر آن، در بیشتر [[نامهها]] نام خدا را ذکر کردهاند، پس چگونه است در خطبهها حتی یک نمونه را ذکر نکردهاند؟! اینک چند نمونه از خطبههای [[معصومان]]{{عم}} را که با [[حمد]] [[خدا]] شروع شده است، بیان میکنیم:
| |
| [[خطبه]] [[تاریخی]] [[حضرت زهرا]]{{س}} پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، اینگونه آغاز میشود: | |
| {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا وَ سُبُوغِ آلَاءٍ أَسْدَاهَا وَ تَمَامِ مِنَنٍ أَوْلَاهَا...}}<ref>احتجاج، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.
| |
| همچنین [[امام حسین]]{{ع}} هنگام خروج از [[مکه]] به قصد [[کوفه]] و [[کربلا]]، خطبهای ایراد فرمود که اینگونه آغاز میشود:
| |
| {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ ما شاءَ اللَّهُ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ، خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ...}}<ref>سخنان حسین بن علی{{ع}} از مدینه تا کربلا، ص۵۶.</ref>.
| |
|
| |
|
| معصومان{{عم}} در روش [[املا]] نیز [[آموزش]] را با [[نام خدا]] شروع میکردهاند. [[میمون بن عبدالله]] میگوید: عدهای نزد [[امام صادق]]{{ع}} آمدند تا [[حدیث]] بیاموزند. [[امام]] به آنان فرمود: آیا از غیر من نیز حدیث شنیدهاید؟ عرض کردند: آری. امام فرمود: بعضی از آن احادیثی را که شنیدهاید برای من بیان کنید. عرض کردند: ما آمدهایم تا از شما حدیث بشنویم، نه آنکه حدیث بگوییم. امام فرمود: برخی از آن [[احادیث]] را بیان کنید تا برایتان بگویم. آنان شماری از احادیثی را که شنیده بودند بیان کردند؛ آنگاه امام فرمود: {{متن حدیث|اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي قَالَ...}}<ref>بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۵۵.</ref>.
| | [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} در برابر [[مشرکان]] و [[اهل کتاب]] معاند نیز تا جایی که میتوانست با [[رفق و مدارا]] برخورد میکرد. آن حضرت در سیزده سال حضور در [[مکه]] با وجود همه توهینها و [[آزار]] و اذیتهای مشرکان هیچگاه تندخویی و شدت عمل از خود نشان نداد و پس از [[فتح مکه]] نیز، با اعلام عف، عمومی، همه مشرکان را بخشید<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۰۳.</ref>. |
| همچنین، آن بزرگان مناظرههای خود را با [[ستایش خدا]] آغاز میکردند. عبدالکریم بن عتبة الهاشمی میگوید: نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که عدهای از [[معتزله]] وارد شدند و صحبت کردند. [[امام]] فرمود: مرا معطل کردید! یک نفر [[نماینده]] [[انتخاب]] کنید که حرف شما را بزند. آنان [[عمرو بن عبید]] را معرفی کردند و او نیز مطالبش را بیان کرد. امام{{ع}} فرمود: آیا همه شما مثل آنچه را که عمرو گفت، میگویید؟ گفتند: آری. امام [[خدا]] را [[حمد]] و ثنا گفت و بر [[پیامبر]] [[درود]] فرستاد؛ سپس فرمود:
| |
| {{متن حدیث|إِنَّمَا نَسْخَطُ إِذَا عُصِيَ اللَّهُ فَإِذَا أُطِيعَ رَضِينَا...}}؛ «همانا هرگاه [[فرمان خدا]] زیر پا گذاشته شود، ما ناراحت میشویم و هرگاه [[اطاعت]] شود، ما نیز [[راضی]] هستیم»<ref>بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۱۳.</ref>.
| |
| و [[محمد بن مبشر]] نیز میگوید: عبدالله بن نافع [[الازرق]] به دنبال کسی میگشت که با او درباره کشته شدن [[اهل]] [[نهروان]] به دست علی{{ع}} بحث کند. او مدعی بود که امام به آنان [[ظلم]] کرده است. [[امام باقر]]{{ع}} را به او معرفی کردند. نزد امام باقر{{ع}} آمد. امام فرمود: فردا بیا تا با هم [[مناظره]] کنیم. [[صبح]] [[روز]] بعد که عبدالله بن نافع با اصحابش آمدند. امام نیز با [[اصحاب]] خارج شدند و بحث را اینگونه شروع کردند: {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ مُحَيِّثِ الْحَيْثِ وَ مُكَيِّفِ الْكَيْفِ وَ مُؤَيِّنِ الْأَيْنِ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ...}}<ref>بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۴۷.</ref>.
| |
|
| |
|
| درباره دیگر جلسههای درس امام، گزارشی یافت نشده، ولی به نظر میرسد - با توجه به آنچه که بیان کردیم - [[معصومان]]{{عم}} [[روشهای آموزشی]] نگارشی خود (نوشتههای خود) و روش [[املا]] را با {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ}} شروع میکردهاند و روشهای دیگر را که به صورت گفتاری و خطابهای بوده است، مانند [[خطابه]]، مناظره و... با حمد و [[ستایش پروردگار]] آغاز مینمودند و در هر صورت، سرآغاز سخنشان نام و [[یاد خدا]] بوده است.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۷۵.</ref>
| | پیامبر{{صل}} از بدو ورود به [[مدینه]] در برخورد با [[یهودیان]] [[رفتاری]] مسالمتآمیز در پیش گرفت. [[عقد]] [[پیمان]] عمومی با [[یهود]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۰۱.</ref>، پیمان با سه [[قبیله بنی نضیر]]، [[بنی قریظه]] و [[بنی قینقاع]]<ref>طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۱، ص۱۵۷.</ref> و تلاش برای [[صلح]] با [[خیبریان]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۳۶۲.</ref> از جمله برخوردهای کریمانه و مسالمتآمیز رسول خدا با یهودیان بود. |
|
| |
|
| ==[[وضو]] و [[طهارت]]==
| | رفق و مدارا در برابر [[متعلم]] در [[سیره تعلیمی]] [[حضرت زهرا]] نیز دیده میشود. روزی زنی نزد [[فاطمه زهرا]]{{س}} رفت و از آن حضرت خواست تا به سؤال او پاسخ دهد. هنگامی که حضرت سؤال او را پاسخ داد [[زن]] سؤال دوم را مطرح کرد و فاطمه زهرا{{س}} مجدداً پاسخ داد. پرسشهای زن ادامه یافت تا به ده سؤال رسید و حضرت به همه آنها [[جواب]] داد. آن [[زن]] که از سؤالات پیاپی خود شرمنده شده بود، عذرخواهی کرد؛ اما [[حضرت زهرا]]{{س}} با [[گشادهرویی]] از او خواست تا هرگاه سؤالی داشت به ایشان مراجعه کند؛ سپس خطاب به آن زن فرمود: «به من بگو آیا اگر کسی خود را یک [[روز]] [[اجیر]] کرده باشد تا بار سنگینی را در برابر صد هزار دینار به پشت بام ببرد آیا برای او [[مشقت]] دارد؟ من در برابر هر [[پرسش]]، پاداشی بیش از مرواریدهای انباشته میان [[زمین]] و [[عرش]] میگیرم، پس سزاوار است که پرسش تو بر من دشوار نیاید»<ref>{{متن حدیث|أَ رَأَيْتِ مَنِ اكْتُرِيَ يَوْماً يَصْعَدُ إِلَى سَطْحٍ بِحِمْلٍ ثَقِيلٍ وَ كِرَاهُ مِائَةُ أَلْفِ دِينَارٍ يَثْقُلُ عَلَيْهِ؟... اكْتُرِيتُ أَنَا لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ بِأَكْثَرَ مِنْ مِلْءِ مَا بَيْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لُؤْلُؤاً فَأَحْرَى أَنْ لَا يَثْقُلَ عَلَيَّ...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳.</ref>. |
| با وضو بودن و طهارت داشتن از اموری است که در [[اسلام]] همواره بر آن تأکید شده است و [[مستحب]] است که [[انسان]] حتی هنگامی که به بستر [[خواب]] میرود، با [[وضو]] و [[طهارت]] باشد.
| |
|
| |
|
| آنچه که در هر حال و هر [[مقام]] [[مستحب]] و مطلوب است، در مقام [[تعلیم و تربیت]] نیز که از [[ارزش]] خاصی برخوردار است، مطلوبتر و مناسبتر میباشد و [[آموزش]] را نیکوتر میکند، به ویژه که در تعلیم و تربیت [[دینی]] سر و کار استاد با [[آیات]] و [[روایات پیامبر]]{{صل}} و [[امامان معصوم]]{{ع}} و [[احکام]] و [[معارف دینی]] میباشد؛ ازاینرو، باید از این [[ادب]] بهره بیشتری گرفته شود. [[قرآن کریم]] نیز [[هدف]] از [[بعثت پیامبران]] را [[تزکیه]] و [[تعلیم]] میداند و تزکیه را بر تعلیم مقدم میدارد و میفرماید: {{متن قرآن|يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ}}<ref>«آنها را پاکیزه میگرداند و به آنها کتاب میآموزد» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴؛ سوره جمعه، آیه ۲.</ref>؛ یعنی مسأله آموزش، پس از تزکیه مطرح است<ref>ر.ک: تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۶۴.</ref> و [[وضو]] و [[طهارت]]، نوعی تزکیه و پاکیزهسازی است که البته در [[شاگرد]] شرط است و در استاد [[اولویت]] دارد.
| | [[امام علی]]{{ع}} در سراسر دوران پس از رحلت پیامبر{{صل}} [[رفق و مدارا]] با [[دوستان]] و [[دشمنان]] را رعایت میکرد. در عین [[غصب]] شدن [[حق]] [[خلافت]] ایشان در برخورد با [[خلفای سهگانه]] [[رفتاری]] مداراجویانه در پیش گرفتند. با به خلافت رسیدن آن حضرت و آغاز جنگهای داخلی، ایشان با وجود همه [[دشمنیها]] و کارشکنیهای مخالفان نهایت [[صبر]] و [[مدارا]] با آنان را در پیش گرفت؛ چنانکه در آستانه [[جنگ صفین]]، هنگامی که یاران امام، علت مدارا و [[بردباری]] فراوان آن حضرت در مقابل سپاه معاویه را جویا شدند [[امام]] پاسخ داد: «به [[خدا]] [[سوگند]] هر روزی که [[جنگ]] را به تأخیر میاندازم برای آن است که [[آرزو]] دارم عدهای از آنها به ما ملحق شوند و [[هدایت]] گردند و در لابهلای تاریکیها [[نور]] مرا نگریسته و به سوی من بشتابند، که این برای من از [[کشتار]] آنان در [[گمراهی]] بهتر است گرچه در این صورت نیز به [[جرم]] گناهانشان گرفتار میگردند»<ref>{{متن حدیث|فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِي طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِيَ بِي وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِي وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا}}. سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۵۵؛ برای نمونههای دیگر، ر.ک: خطبههای ۴، ۱۳۱، ۱۳۷ و ۱۵۶؛ نامه ۳۰.</ref>. [[رفق]]، مدارا و [[رفتار]] حلیمانه در سراسر [[زندگی]] [[امام حسن]]{{ع}} مشهود است. نمونه بارز این رفتار برخورد دوستانه [[امام]] با مرد شامی است که به محض دیدن امام شروع به [[دشنام]] و [[ناسزا]] دادن به آن حضرت کرد. امام حسن{{ع}} پس از شنیدن حرفهای او درحالیکه تبسمی بر لب داشت، فرمود: «ای پیرمرد [[گمان]] دارم در این [[شهر]] غریب هستی و شاید [[اشتباه]] کردهای، پس اگر درصدد جلب رضایت ما هستی از تو [[راضی]] میشویم و اگر چیزی از ما بخواهی به تو میدهیم و اگر [[راهنمایی]] و [[ارشاد]] خواهی، ارشادت کنیم و اگر برای برداشتن بارت از ما کمک خواهی، بارت را برداریم و اگر گرسنهای [[سیرت]] کنیم و اگر برهنهای تو را بپوشانیم.»..<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا الشَّيْخُ! أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شُبِّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوْ اسْتَحْمَلْتَنَا حَمَّلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ...}}. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۴۴.</ref>. آن مرد با دیدن [[گشادهرویی]] امام و شنیدن سخنان محبتآمیز آن حضرت گریست و گفت: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنَّكَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالاتِهِ}}. |
| [[معصومان]]{{عم}} همواره به این ادب پایبند بودهاند. [[ابوحنیفه]] که دو سال شاگرد [[امام صادق]]{{ع}} بوده است میگوید: «[[جعفر بن محمد]] همواره بر لب [[تبسم]] داشت و هرگاه [[نام پیامبر]]{{صل}} نزد او برده میشد رنگش زرد میشد و ندیدم او را که از [[پیامبر]]{{صل}} [[حدیث]] نقل کند و با وضو نباشد»<ref>حیاة الامام موسی بن جعفر{{ع}}، ج۱، ص۸۷.</ref>. | |
| همچنین، [[مالک بن انس]] درباره امام صادق{{ع}} میگوید: «هرگاه از [[رسول خدا]]{{صل}} حدیث نقل میکرد [[مقید]] به طهارت بود»<ref>زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۵۱.</ref>.
| |
| بنابراین با وضو بودن در جلسه درس و [[تدریس]] از آدابی است که معصومان{{عم}} آن را، به ویژه در آموزش دینی، [[رعایت]] میکردند.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۸۰.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[دعا]] و [[استمداد از خدا]]==
| | رعایت [[رفق و مدارا]] از سوی [[اهلبیت]]{{عم}} تحت تأثیر شرایط [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] آن [[روزگار]] بود. [[خشونت]] طبیعت [[جزیرةالعرب]] و [[سختی]] [[معیشت]] سبب میشد که [[اعراب]] دچار خشونت [[اخلاقی]] گردیده و به صفات ناپسندی چون [[تکبر]]، انقیادناپذیری، [[کینهتوزی]]، [[تسلط]] نداشتن بر [[احساسات]] و [[عبوس]] بودن و دشنام دادن متصف شوند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت، ص۹۳.</ref>. [[سخن گفتن]] با صدای بلند نیز از دیگر ویژگیهای [[عرب]] بود که ورود [[وفد]] [[بنی تمیم]] بر [[پیامبر]]{{صل}} و بلند سخن گفتن با حضرت<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲.</ref> نمونهای از وجود این [[خصلت]] در میان اعراب است و [[قرآن کریم]] نیز در آیهای [[مسلمانان]] را از این [[صفات اخلاقی]] [[نهی]] کرده میفرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ}}<ref>«ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن میگویید؛ مبادا کردارهایتان بیآنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.</ref>. بنابراین [[اهلبیت]]{{عم}} با [[رفق و مدارا]] در برابر مخاطبان، آنان را به [[خضوع]] و [[انقیاد]] وادار و بدین وسیله تعالیم مورد نظر خود را منتقل میکردند. |
| در [[نظام توحیدی]] [[اسلام]]، [[انسان]] موجودی ممکن و عین ربط به [[خدا]] است، به گونهای که همه هستی و هر لحظه او به خدا وابسته است. این تنها ویژگی انسان نیست که ویژگی [[ماسویالله]] است؛ بنابراین انسان هرچه دارد از او است و هرچه بخواهد نیز باید از او بخواهد، به ویژه [[علم]] و [[معرفت]] که از بزرگترین [[نعمتهای الهی]] و - به تعبیر [[روایات]] - نوری است که [[خدا]] در [[قلب]] هر کس بخواهد قرار میدهد<ref>{{متن حدیث|... الْعِلْمُ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ...}} (بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۵).</ref>، و باید بسیار از [[خدا]] خواست تا او نیز [[اراده]] کند که این گوهر گرانبها را در [[اختیار انسان]] قرار دهد.
| |
| [[معصومان]]{{عم}} که همه چیز خود را از خدا میخواستند، [[علم]] و [[معرفت]]، به ویژه [[علم نافع]] و مفید را نیز از او میخواستند و در [[تعلیم]]، [[هدایت]] و [[ارشاد]] دیگران از او کمک میطلبیدند. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} هرگاه از [[خانه]] خارج میشد، میفرمود: | |
| {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَضِلَّ أَوْ أُضَلَّ، أَوْ أَزِلَّ أَوْ أُزَلَّ، أَوْ أَظْلِمَ أَوْ أُظْلَمَ، أَوْ أَجْهَلَ أَوْ يُجْهَلَ عَلَيَّ، عَزَّ جَارُكَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُكَ وَ لَا إِلَهَ غَيْرُكَ}}<ref>«خدایا! به تو پناه میبرم از اینکه [[گمراه]] کنم یا گمراه شوم [[منحرف]] کنم یا منحرف شوم، [[ستم]] کنم یا مورد ستم قرار گیرم، دیگران را به [[نادانی]] کشانم یا خود گرفتار آن شوم؛ خدایا! [[پناهنده]] به تو عزیز است و [[ستایش]] تو عظیم، و خدایی جز تو نیست» منیة المرید، ص۲۰۵.</ref>. | |
|
| |
|
| این [[سیره پیامبر]]{{صل}} عام است یعنی هر [[وقت]] [[پیامبر]] از خانه خارج میشد این [[دعا]] را میخواند، ولی مضمون دعا حاکی از آن است که این دعا ویژه کسانی است که به درس و بحث و [[تعلیم و تعلم]] [[اشتغال]] دارند<ref>شاهد سخن این است که مرحوم مجلسی با نقل این روایت از منیة المرید میگوید: پیامبر{{صل}} وقتی برای درس از منزل خارج میشد چنین دعا میکرد. (بحارالانوار، ج۲، ص۶۲).</ref> و یا اینکه - دستکم - آنان به نسبت این دعا [[اولویت]] دارند.
| | [[امام علی]]{{ع}} در شرایط گوناگون قبل و بعد از [[خلافت]]، رفق و مدارا را در بیشتر موارد، بهترین راهکار برخورد با مخالفان میدانست. در شرایطی که از یک طرف، خو کردن [[عرب]] به [[نظام سیاسی]] خاصی که در فصل گذشته به آن پرداخته شد، مانعی در [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}} محسوب میشد و از طرف دیگر پدید آمدن [[بحران]] [[ارتداد]] موجب روگردانی [[جامعه]] از اصل [[ولایت]] گردید، امام علی{{ع}} [[سکوت]] و [[مدارا]] با [[خلفا]] را به عنوان بهترین راه مواجهه با جامعه آن [[روز]] برگزید تا [[آرامش]] حاصله، مایه دوام و [[ثبات]] جامعه نوپای [[اسلامی]] گردد و مسلمانان را از پراکندگی و تشتت [[حفظ]] کند. ایشان در دوران خلافت خود نیز، علیرغم کارشکنیها و جنگافروزیهای مخالفان، تا حد ممکن رفق و مدارا با آنها را رعایت میکرد؛ چراکه این شیوه را سازندهترین عنصر در [[اصلاح جامعه]] میدانست. |
| پیامبر گرامی اسلام{{صل}} در پایان درس و سخن خود نیز دعا میکرد و نسبت به [[لغزشها]] و خطاهای احتمالی از خدا [[طلب]] [[عفو]] مینمود. [[شهید ثانی]] مینویسد:
| |
| {{متن حدیث|أَنَّهُ{{صل}} كَانَ إِذَا فَرَغَ مِنْ حَدِيثِهِ وَ أَرَادَ أَنْ يَقُومَ مِنْ مَجْلِسِهِ يَقُولُ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا مَا أَخْطَأْنَا وَ مَا تَعَمَّدْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا، أَنْتَ الْمُقَدِّمُ وَ أَنْتَ الْمُؤَخِّرُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ}}<ref>منیة المرید، ص٢٢٠.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} هرگاه از [[سخن گفتن]] فارغ میشد و قصد برخاستن از مجلس را داشت میگفت: خدایا از خطاها و [[گناهان]] عمدی ما از خلافهای پنهانی ما و از گناهانی که تو از آنها آگاهتری درگذر! خدایا! تو تقدیم و تأخیر میاندازی مقدم و مؤخر تویی و خدایی جز تو نیست».
| |
| [[امام سجاد]]{{ع}} نیز در پایان جلسه درس خود [[دعا]] میکرد. [[ابن ابی حازم]] میگوید:
| |
| «[[سلیمان بن یسار]] را دیدم که با [[علی بن الحسین]]{{ع}} میان [[قبر]] و [[منبر پیامبر]]{{صل}} مینشستند و به [[مذاکره]] میپرداختند و چون میخواستند برخیزند، [[عبدالله بن ابی]] سلمه سورهای میخواند و سپس دعا میکردند»<ref>زندگانی علی بن الحسین{{ع}}، ص۱۵۸.</ref>.
| |
| اساساً [[هدف]] از [[آموزش]] [[دینی]] [[تربیت]] [[انسان]] و [[تأدیب]] او به [[آداب]] و [[اخلاق نیک]] است؛ بنابراین، نیز لازم است [[معلم]] آداب [[نیک]] را در حین آموزش [[رعایت]] کند. اینگونه آداب، افزون بر آثار [[تربیتی]] که برای استاد و [[شاگرد]] دارد جلسه درس را نیز [[زینت]] میبخشد و به اصطلاح، مقدمه و [[مؤخره]] جلسه را شکل میدهد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۸۱.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[آرامش روانی]] معلم==
| | [[امام حسن]]{{ع}} نیز تحت تأثیر شرایط [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] جامعه، مدارا با [[دوستان]] و [[دشمنان]] را تنها راه [[تعلیم]] جامعه یافت. چنانکه در فصل گذشته بیان شد، فضای ارعاب و [[وحشت]] و [[تبلیغات]] مخرب معاویه و نیز [[عتاب]] و سرزنشهای پیوسته [[یاران امام حسن]]{{ع}} که آن حضرت را در به خلافت رسیدن معاویه مقصر میدانستند، دو عامل اصلی بود که آن حضرت را به [[بردباری]]، مدارا و [[حلم]] کشاند، تا در [[سایه]] رفق و مدارا، [[تعالیم اسلامی]] را به مخاطبان خود منتقل سازد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت، ص۲۸۴.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۴۸.</ref> |
| از دیگر آداب و شرایطی که لازم است معلم رعایت کند این است که هنگام آموزش و [[تدریس]]، تحت فشار روانی نباشد، بلکه از روحیهای شاد و پر [[نشاط]] نیز برخوردار باشد. اضافه بر عوامل [[روحی]]، عاملهای [[جسمانی]] نیز میتواند این [[آرامش]] را برهم بزنند.
| |
| [[معصومان]]{{عم}} به این امر توجه داشته و در تدریس خویش، آن را رعایت میکردهاند. أبی [[الاسود]] میگوید: شخصی از [[حضرت علی]]{{ع}} پرسشی کرد. [[امام]]{{ع}} پاسخ نگفت، به [[منزل]] داخل شد و پس از مدتی بیرون آمد و سپس از او پرسید: پرسشت چیست؟ [[پرسشگر]] [[پرسش]] خود را تکرار کرد و امام نیز پرسش را پاسخ داد. شخص دیگری پرسید: ای [[امیرمؤمنان]] هرگاه از شما پرسشی میشد زود پاسخ میگفتید؛ اما پرسش این شخص را فوری پاسخ ندادید داخل [[حجره]] شدید، سپس خارج شدید و پاسخ فرمودید؟ امام فرمود: {{متن حدیث|كُنْتُ حَاقِناً وَ لَا رَأْيَ لِثَلَاثَةٍ: لَا رَأْيَ لِحَاقِنٍ وَ لَا حَازِقٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۵۹.</ref>؛ «من حاقن<ref>به کسی که ادرار به او فشار میآورد، حاقن میگویند.</ref> بودم و سه کس را [[رأی]] و نظر نیست: کسی که تحت فشار ادرار باشد و کسی که [[کفش]] تنگ پای او را در فشار قرار دهد»<ref>مورد سوم در [[روایت]] ذکر نشده است.</ref>. | |
| بنابراین از نظر [[امام]] کسی که تحت فشار [[روحی]] است خواه منشأ آن مسائل روحی باشد یا [[جسمانی]]، [[رأی]] و نظرش درست نیست و نمیتواند [[آموزش]] مسائل [[علمی]] و [[دینی]] را که به دقت و توجه و [[آرامش روحی]] نیاز دارد، عهدهدار شود و باید سعی کند همواره در هنگام [[تدریس]] و آموزش از آرامش روحی- روانی مطلوبی برخوردار باشد تا از [[خطا]] و [[اشتباه]] مصون بماند.
| |
| البته این مورد شاید حتی از [[ادب]] هم بالاتر باشد، بلکه از لوازم و شرایط آموزش شمرده شود، در عین حال میتوان آن را از [[آداب]] نیز به شمار آورد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۸۲.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[عدالت]] بین شاگردان== | | === آسانگیری === |
| از دیگر آدابی که [[رعایت]] آن در آموزش لازم است و آثار [[تربیتی]] و [[آموزشی]] زیادی دارد و عدم آن نیز آثار زیانباری برجای میگذارد این است که باید عدالت را بین [[دانشآموزان]] از هر نظر رعایت کرد و بیدلیل بین آنان تفاوت قائل نشد. عدالت در نگاه کردن به آنان، در [[پرسش و پاسخ]]، در [[تشویق]] و [[پاداش]] و مانند آنها. روشن است که عدالت در [[رفتار]]، گاه با [[مساوات]] بین آنان سازگار است و گاه با تفاوت و تقدم یکی بر دیگری؛ چراکه مساوات در صورتی که بین افراد فرق باشد، نوعی عدم مساوات و [[بیعدالتی]] است و آنچه که آسیب میرساند عدم مساوات در موارد [[لزوم]] [[تساوی]]، و مساوات در موارد عدم لزوم تساوی است، ولی آنجا که اغلب، مساوات با عدالت سازگار است از آن به لزوم مساوات تعبیر میشود، وگرنه آنچه مطلوب و مراد میباشد عدالت است و نه مساوات. | | آسانگیری، از مهمترین [[آداب تعلیمی]] اهلبیت{{عم}} محسوب میشود. اهلبیت{{عم}} هیچگاه مخاطبان خود، به ویژه تازه [[مسلمانان]] را به [[تکالیف]] سخت و «مالایطاق» امر نمیکردند. روزی شخصی نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و از آن حضرت خواست تا به دلیل [[ناتوانی]] در بهره بردن و اخذ همه مطالب [[قرآن]]، آنچه را برای او کفایت میکند، به او بیاموزد. پیامبر{{صل}} نیز بدون سختگیری به او فرمود: {{متن حدیث|قُلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ}}. آن مرد گفت: ای [[رسول خدا]]، آنچه به من آموختی مخصوص خداست، درباره خودم چه بگویم؟ پیامبر{{صل}} پاسخ داد: «بگو: خدایا به من رحم کن و روزی ده و [[سلامت]] بدار و [[هدایت]] فرما»<ref>{{متن حدیث|قَالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّي لا أَسْتَطِيعُ أَنْ آخُذَ شَيْئًا مِنَ الْقُرْآنِ فَعَلِّمْنِي مَا يُجْزِئُنِي فِي الصَّلَاةِ. فَقَالَ{{صل}}: قُلْ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ اللَّهُ أكبر وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. فَقَالَ الرَّجُلُ: هَذا لِلَّهِ فَمَا لِي؟ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: قُلْ: اللّهُمَّ ارْحَمْنِي وَ عَافِنِي وَ ارْزُقْنِي}}. حلی، تذکره الفقها، ج۳، ص۱۳۶.</ref>. |
| [[معصومان]]{{عم}} این امر را درباره [[اصحاب]] و شاگردان و شنوندگان خود رعایت میکردند. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} هنگام [[سخن گفتن]] با اصحاب خود، در نگاه کردن به آنان مساوات و [[برابری]] را رعایت میکرد. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ، يَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ}}<ref>بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۸۰.</ref>؛ «[[پیامبر]]{{صل}} نگاه خود را بین [[اصحاب]] تقسیم میکرد و به هر یک از آنان به یک اندازه مینگریست».
| |
| همچنین، هرگاه چند نفر از آن حضرت مسألهای را میپرسیدند، کسی را که زودتر میپرسید، مقدم میداشت و اول به او پاسخ میگفت. «مردی [[انصاری]] از [[پیامبر]]{{صل}} پرسشی کرد. در این هنگام مردی ثقفی نیز پرسشی داشت. پیامبر فرمود: ای [[برادر]] ثقفی برادر انصاری از تو زودتر پرسید؛ بنشین تا پاسخ او را بدهم، سپس پاسخ تو را»<ref>{{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ أَنْصَارِيّاً جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} يَسْأَلُهُ وَ جَاءَ رَجُلٌ مِنْ ثَقِيفٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: يَا أَخَا ثَقِيفٍ! إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قَدْ سَبَقَكَ بِالْمَسْأَلَةِ فَاجْلِسْ كَيْمَا نَبْدَأَ بِحَاجَةِ الْأَنْصَارِيِّ قَبْلَ حَاجَتِكَ}} ([[بحارالانوار]]، ج۲، ص۶۳).</ref>.
| |
| و نیز آن حضرت فرمود: «دو کس دورترین [[خلق]] به خدایند: مردی که نزد [[حاکمان جور]] مینشیند و هرچه از روی [[ظلم]] میگویند، [[تصدیق]] میکند و [[آموزگاری]] که بین [[کودکان]] [[مساوات]] را [[رعایت]] نمیکند و [[خدا]] را نسبت به [[یتیمان]] در نظر نمیگیرد»<ref>{{متن حدیث|عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: أَبْعَدُ الْخَلْقِ مِنَ اللَّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ يُجَالِسُ الْأُمَرَاءَ فَمَا قَالُوا مِنْ جَوْرٍ صَدَّقَهُمْ عَلَيْهِ، وَ مُعَلِّمُ الصِّبْيَانِ لَا يُوَاسِي بَيْنَهُمْ وَ لَا يُراقِبُ اللَّهَ فِي الْيَتِيمِ}} (العلم و الحکمة، ص٣٢٢).</ref>.
| |
|
| |
|
| در این [[روایت]]، عدم رعایت مساوات بین کودکان در ردیف تصدیق ظلم [[ظالمان]] قرار داده شده است؛ یعنی پیامبر{{صل}} عدم مساوات را [[بیعدالتی]] و ظلم شمرده است.
| | روزی به پیامبر خبر رسید که [[معاذ بن جبل]]، در [[نماز جماعت]] سورهای از سورههای طولانی را خوانده، [[نماز]] را طولانی کرده است؛ حضرت نزد او رفت و وی را مؤاخذه کرد و به او سفارش فرمود که به دلیل حضور افراد کهنسال، ضعیف و گرفتار [[حق]] ندارد مسلمانان را پشت سر خود [[اسیر]] و [[شکنجه]] کند<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص٣٩٠.</ref>. |
| در برخورد با شاگردان، [[فقر]] و [[غنا]]، [[طبقه اجتماعی]] و مانند آنها نباید موجب [[رفتار]] دوگانه [[معلم]] شود. [[انس بن مالک]] از پیامبر روایت میکند که فرمود: {{متن حدیث|أَيُّمَا مُؤَدِّبٍ وَلَّى ثَلَاثَةَ صِبْيَةٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَمْ يُعَلِّمْهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، فَقِيرُهُمْ مَعَ غَنِيِّهِمْ وَ غَنِيُّهُمْ مَعَ فَقِيرِهِمْ، حُشِرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ الْخَائِنِينَ}}<ref>النظام التربوی فی الاسلام، ص۱۸۱.</ref>؛ «هر تربیتکنندهای که [[مسؤولیت]] [[آموزش]] سه [[کودک]] از [[فرزندان]] [[امت اسلامی]] را بر عهده بگیرد و [[فقیر]] و [[غنی]] آنان را به صورت مساوی آموزش ندهد، در [[قیامت]] با [[خائنان]] [[محشور]] خواهد شد».
| |
| بنابراین، میتوان گفت: [[رعایت]] [[مساوات]] یا [[عدالت]] بین [[دانشآموزان]]، از [[ادب]] فراتر است و در دایره [[اخلاق]] [[آموزشی]] جای میگیرد؛ به بیانی دیگر از حد مطلوبیت صِرف گذشته است، به گونهای که ترک آن جایز نبوده و رعایت آن الزامی است.
| |
| معلمی که عدالت را رعایت نکند، خود را نزد شاگردان بیاعتبار کرده است. [[شاگرد]] اگر [[ارزش]] و اعتباری برای [[معلم]] خود قائل نباشد، به سخنان و درس وی توجه نخواهد کرد و کیفیت [[یادگیری]] پایین خواهد آمد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۸۳.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[تواضع]]==
| | از دیگر نمونههای آسانگیری پیامبر{{صل}} بر تازه مسلمانان میتوان به ماجرای گم شدن گردنبند [[عایشه]] اشاره کرد که پیامبر گروهی را در پی یافتن آن فرستاد؛ تا اینکه [[وقت]] نماز رسید و آنان به دلیل نبود آب، بدون [[وضو]]، نماز خود را برپا کردند. آنها پس از بازگشت، [[پیامبر]] را از اقدام خود با خبر ساختند؛ در این حال بود که [[آیه تیمم]] نازل شد و پیامبر{{صل}} هیچگاه آنها را به بطلان نمازشان و [[لزوم]] اعاده آن امر نفرمود<ref>حلی، منتهی المطلب، ج۳، ص۷۵.</ref>. دو نمونه مشهور [[آسانگیری]] پیامبر{{صل}} به تازه [[مسلمانان]]، [[اجازه]] صحبت در نمازهای [[جماعت]] تا سالهایی چند<ref>بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۶۲.</ref> و منع تدریجی شرب خمر است، که در این موارد پیامبر{{صل}} هیچگاه بر [[مردم]] فشاری وارد نکرد. |
| تواضع معلم در برابر شاگردان، از دیگر آدابی است که رعایت آن موجب [[زینت]] بخشیدن به [[آموزش]] و جلسه درس میشود و تأثیرهای آموزشی [[و]] [[تربیتی]] آن را افزایش میدهد. در اصل، تواضع از ثمرات [[علم]] است؛ هر کس علمش بیشتر باشد باید تواضعش نیز بیشتر باشد. اگر [[عالمی]] تواضع نداشته باشد یا علم ندارد و یا علمش ثمره نداده است. ضربالمثل مشهور [[فارسی]] «درختی که بارش بیشتر است، سر به زیرتر است» از این [[واقعیت]] خبر میدهد. معلم باید در برابر هر کس به ویژه شاگردان خود، [[متواضع]] باشد. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: «علم را [[طلب]] کنید و همراه با آن خود را با [[حلم]] و [[وقار]] زینت دهید و برای شاگردان خود، تواضع کنید»<ref>{{متن حدیث|اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ}} (کافی، ج۱، ص۳۶).</ref>.
| |
| علی{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|مَنْ تَوَاضَعَ لِلْمُتَعَلِّمِينَ وَ ذَلَّ لِلْعُلَمَاءِ سَادَ بِعِلْمِهِ}}<ref>العلم والحکمة، ص۳۲۳.</ref>؛ «کسی که در برابر دانشآموزان تواضع و در برابر [[علما]] افتادگی کند، به علمش عمل کرده است».
| |
| در [[روایات اهلبیت]]{{عم}} آمده است که [[حضرت عیسی]]{{ع}} به [[حواریون]] خود فرمود: «از شما تقاضایی دارم میخواهم این تقاضای مرا برآورید. حواریون گفتند: یا [[روح الله]]! حاجتت برآورده است. حضرت برخاست و پاهای آنها را شستشو داد. حواریون گفتند: یا روح الله! ما سزاوارتریم که پای شما را بشوییم. [[عیسی]]{{ع}} فرمود: سزاوارترین افراد برای [[خدمت به مردم]] عالمانند. اینگونه تواضع کردم تا شما پس از من نیز اینگونه در برابر به [[مردم]] [[تواضع]] کنید؛ سپس فرمود: [[حکمت]] با [[تواضع]] آباد میشود نه با [[تکبر]]؛ بذر در دشت میروید نه در [[کوه]]»<ref>{{متن حدیث|قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ{{ع}}: يَا مَعْشَرَ الْحَوَارِيِّينَ! لِي إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ اقْضُوهَا لِي. قَالُوا: قُضِيَتْ حَاجَتُكَ يَا رُوحَ اللَّهِ! فَقَامَ فَغَسَلَ أَقْدَامَهُمْ. فَقَالُوا: كُنَّا نَحْنُ أَحَقَّ بِهَذَا يَا رُوحَ اللَّهِ! فَقَالَ: إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِالْخِدْمَةِ الْعَالِمُ، إِنَّمَا تَوَاضَعْتُ هَكَذَا لِكَيْمَا تَتَوَاضَعُوا بَعْدِي فِي النَّاسِ كَتَوَاضُعِي لَكُمْ. ثُمَّ قَالَ عِيسَى{{ع}}: بِالتَّوَاضُعِ تُعْمَرُ الْحِكْمَةُ لَا بِالتَّكَبُّرِ وَ كَذَلِكَ فِي السَّهْلِ يَنْبُتُ الزَّرْعُ لَا فِي الْجَبَلِ}} (کافی، ج۱، ص۳۷).</ref>.
| |
|
| |
|
| البته این [[روایت]] در «مجموعه ورام» به گونهای دیگر آمده است که با تعلیل ذیل این روایت و با بحث ما سازگارتر است. در این روایت آمده است: [[عیسی]]{{ع}} برای [[حواریون]] خود غذایی تهیه کرد. وقتی آنان غذا را خوردند، عیسی{{ع}} پای آنان را شست. آنان عرض کردند: یا [[روح الله]]! ما سزاوارتریم که این کار را نسبت به شما انجام دهیم. عیسی{{ع}} فرمود: من این کار را کردم تا شما نیز نسبت به شاگردان خود چنین کنید<ref>{{متن حدیث|صَنَعَ عِيسَى{{ع}} لِلْحَوَارِيِّينَ طَعَاماً فَلَمَّا أَكَلُوا وَضَّاهُمْ بِنَفْسِهِ وَ قَالُوا: يَا رُوحَ اللَّهِ! نَحْنُ أَوْلَى أَنْ نَفْعَلَهُ مِنْكَ. قَالَ: إِنَّمَا فَعَلْتُ هَذَا لِتَفْعَلُوهُ بِمَنْ تُعَلِّمُونَ}} (مجموعة ورام، ص۹۱).</ref>.
| | آسانگیری که در دوره پیامبر{{صل}} به شکل بارزتری نمایان بود، تأثیر بسزایی در جذب مخاطبان داشت. [[اعراب]] که به [[زندگی]] کاملاً [[آزاد]] و بدون قید و بند خو کرده بودند، در صورتی که یکباره با سختگیری و انعطافناپذیری پیامبر{{صل}} در [[امور دینی]] مواجه میشدند، از [[اسلام]] دلزده شده، به آن تن نمیدادند. [[اهل کتاب]] نیز که [[احکام]] و [[شریعت]] [[تحریف]] شده و بسیار دشوارشان، آنان را به [[زحمت]] میانداخت، با دیدن [[تساهل]] اسلام جذب آن میشدند. به همین دلیل بود که [[اهلبیت]]{{عم}} در صدر اسلام، تساهل را در سیره تعلیمی خود به عنوان یک اصل اساسی قرار دادند تا بدین وسیله مخاطبان خود را جذب کرده و بیشترین اثرگذاری را بر آنها داشته باشند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۲.</ref>. |
| بنابراین، تواضع [[معلم]] در برابر شاگردان زینتی برای جلسه درس و [[آموزش]] خواهد بود و موجب [[رغبت]] شاگردان و دیگران در [[یادگیری]] و در نتیجه [[پیشرفت]] و [[عمران]] و [[آبادی]] [[علم]] خواهد شد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۸۴.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[عفت]] در [[کلام]]== | | === عدالت بین مخاطبان === |
| [[رعایت]] عفت و [[حیا]] در هر حال برای یک [[مسلمان]] لازم است؛ چراکه یکی از مهمترین صفات [[اخلاق اجتماعی]] به شمار میرود که افزون بر آثار [[اجتماعی]]، آثار فردی را نیز به دنبال دارد. گذشته از آن، رعایت این صفت در آموزش به ویژه آموزش [[دینی]] و مواردی که معلم و [[شاگرد]]، از دو جنس مخالف باشند بسیار [[ضرورت]] دارد؛ زیرا رعایت نکردن آن در این موارد افزون بر آثار فردی و اجتماعی، آثار [[تربیتی]] نامطلوبی نیز خواهد داشت.
| | از دیگر آدابی که اهلبیت{{عم}} آن را رعایت میکردند، عدالت میان [[اصحاب]] و مخاطبان بود. پیامبر{{صل}} هنگام [[سخن گفتن]] با مخاطبان خود، به طرز یکسان به همه آنها نگاه میکرد. [[امام صادق]]{{ع}} در این باره فرمود: پیامبر{{صل}} نگاه خود را بین اصحاب تقسیم میکرد و به هر یک از آنان به یک اندازه مینگریست»<ref>{{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَيَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۶۷۱.</ref>. [[رعایت عدالت]] میان اصحاب تا حدی بود که اگر چند نفر سؤالی را مطرح میکردند، به کسی که زودتر میپرسید پاسخ میدادند؛ چنانکه مردی از [[انصار]] پرسشی را از پیامبر{{صل}} پرسید و در همان هنگام مردی از ثقیف نیز، مسئلهای را از آن حضرت سؤال کرد. پیامبر{{صل}} فرمود: «ای [[برادر]] ثقفی، برادر [[انصاری]] از تو زودتر پرسید؛ بنشین تا پاسخ او را بدهم، سپس پاسخ تو را»<ref>{{متن حدیث|يَا أَخَا ثَقِيفٍ! إِنَّ الْأَنْصَارِيَّ قَدْ سَبَقَكَ بِالْمَسْأَلَةِ فَاجْلِسْ كَيْمَا نَبْدَأَ بِحَاجَةِ الْأَنْصَارِيِّ قَبْلَ حَاجَتِكَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۶۳-۶۴.</ref>. |
| [[ابوبصیر]] میگوید: «در [[کوفه]] به زنی [[قرآن]] یاد میدادم روزی با او [[مزاح]] کردم، هنگامی که نزد [[امام باقر]]{{ع}} رفتم [[امام]] مرا بازخواست کرد و فرمود کسی که در [[خلوت]] گناهی را مرتکب شود [[خدا]] به او اعتنایی نمیکند به آن [[زن]] چه گفتی؟ ابوبصیر میگوید: از [[خجالت]] رنگم قرمز شد و [[توبه]] کردم؛ سپس امام فرمود: دیگر تکرار نکن!»<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۴۷.</ref> | |
| از این [[روایت]] استفاده میشود که [[آموزش]] و [[تدریس]] [[معلم]] [[مر]] د برای [[زنها]] جایز است و نیز استفاده میشود که معلم اگر شاگردان او از جنس مخالف باشند، دستکم باید [[حیا]] و [[عفت]] [[کلام]] نیز داشته باشد به گونهای که اگر عفت کلام [[رعایت]] نشود، حتی ممکن است [[گناه]] محسوب شود. اینکه امام [[شوخی]] و مزاح ابوبصیر را گناه نامید، شاید از این باب باشد که این مزاح ممکن است مقدمهای برای گناه شود وگرنه شوخی و مزاح نهتنها گناه نیست، بلکه اگر موجب [[اذیت و آزار]] کسی نشود، مطلوب هم هست.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۸۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[بخشش]] [[علمی]]==
| | [[امام علی]]{{ع}} رعایت [[مساوات]] را به [[مالک اشتر]] به عنوان فرماندار، [[رهبر]] و معلمی از جانب [[امام]] برای [[مصریان]]، توصیه کرد و فرمود: «... در نگاه و در اشاره چشم و در [[سلام کردن]] و اشاره کردن، با همگان یکسان باش، تا زورمندان در [[ستم]] تو [[طمع]] نکنند و [[ناتوانان]] از [[عدالت]] تو [[مأیوس]] نشوند»<ref>{{متن حدیث|... وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ التَّحِيَّةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ}}. سید رضی، نهجالبلاغه، نامه ۴۶.</ref>. |
| [[هدف]] معلم باید آموزش و گسترش و [[پیشرفت علم]] باشد و در این راه باید اندوختههای خود را بدون هرگونه [[بخلورزی]]، در [[اختیار]] شاگردان و خواستاران [[علم]] قرار دهد. [[قرآن کریم]] در این باره میفرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آن (کتاب آسمانی) را برای مردم، روشن بگویید و پنهانش مدارید اما آن را پس پشت افکندند و با آن بهای ناچیزی ستاندند و بد است آنچه میستاندند» سوره آل عمران، آیه ۱۸۷.</ref>. | |
| بخلورزی در [[آموزش علم]] به دیگران، موجب رکود و نابودی علم و [[بذل و بخشش]] آن موجب [[پیشرفت]] [[توسعه]] و [[گسترش علم]] خواهد شد و بر معلم است که بیتکبر، علم خود را بر دیگران عرضه کند. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید:
| |
| «در [[کتاب علی]]{{ع}} خواندم که [[خداوند]] از [[جاهلان]]، [[پیمان]] [[طلب علم]] نگرفت، مگر اینکه از [[عالمان]] پیمان گرفت که [[علم]] خود را بر [[جاهلان]] عرضه دارند؛ زیرا علم بر [[جهل]] مقدم است<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ{{ع}} إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}} (کافی، ج۱، ص۴۱).</ref> تا علم نباشد جهل معنا ندارد؛ چون جهل عدم علم است و یا علم کمال است و جهل [[نقص]] و کمال بر نقص [[برتر]] است»<ref>در این باره احتمالهای دیگری نیز مطرح است. برای آگاهی بیشتر در این زمینه به کتاب شرح اصول کافی، تألیف صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، مراجعه کنید.</ref>.
| |
|
| |
|
| [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كَتَمَ عِلْماً نَافِعاً أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ «کسی که علم مفیدی را مخفی نگاه دارد و به دیگران نیاموزد [[خداوند]] در [[روز قیامت]] لجامی از [[آتش]] بر دهان او خواهد زد». | | [[رعایت عدالت]] میان [[اصحاب]] و شاگردان در آن [[روزگار]] آثار تعلیمی فراوانی داشت. در شرایط آن [[زمان]] که [[قشریگری]] [[اجتماعی]] و تفاوت میان [[فقیر]] و [[غنی]] و ارباب و برده وجود داشت و هر یک از [[اعراب]] شمالی و جنوبی خود را [[برتر]] از دیگری میدانست، [[بیعدالتی]] و رعایت نکردن مساوات میتوانست سبب بروز تشنجات و ایجاد حساسیت گردد. [[اهلبیت]]{{عم}} با در نظر گرفتن شرایط [[جامعه]]، همواره در برخوردهای خود، عدالت و مساوات را مراعات میکردند تا همه طبقات و گروههای جامعه، برای اهلبیت{{عم}} [[ارزش]] و اعتبار قائل شده و به سخنانشان توجه کنند. از [[انس بن مالک]] است که [[پیامبر]] در همین زمینه فرمود: «هر [[تربیت]] کنندهای که [[مسئولیت]] [[آموزش]] سه کودک از [[فرزندان]] [[امت اسلامی]] را بر عهده بگیرد و فقیر وغنی آنها را به صورت مساوی آموزش ندهد، در [[قیامت]] با [[خائنان]] [[محشور]] خواهد شد»<ref>{{متن حدیث|أَيُّمَا مُؤَدِّبٍ وَ لَهُ ثَلاثَةُ صَبِيَّةٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ، فَلَمْ يُعَلِّمْهُمْ بِالسَّوِيَّةِ، فَقِيرَهُمْ مَعَ غَنيِّهِمْ وَ غَنِيَّهُمْ مَعَ فَقِيرِهِمْ، وَ حُشِرَ يَوْمَ القِيَامَةِ مَعَ الْخَائِنِينَ...}}. شریف قریشی، باقر، النظام التربوی فی الاسلام، ص۱۸۱.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۳.</ref> |
| البته شاگردان نیز باید اهلیت و صلاحیت آن علم را داشته باشند. هر [[علمی]] را نمیتوان و نباید در [[اختیار]] هر کسی قرار داد؛ چراکه قرار دادن علم در اختیار فردی که اهلیت آن را ندارد در [[حقیقت]] ضایع کردن آن علم است. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} در این باره میفرماید:
| |
| {{متن حدیث|آفَةُ الْعِلْمِ النِّسْيَانُ وَ إِضَاعَتُهِ أَنْ تُحَدِّثَ بِهِ غَيْرَ أَهْلِهِ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۴.</ref>؛ «آفت علم [[فراموشی]] است و ضایع کردن علم به این است که آن را به غیر اهلش یاد بدهید».
| |
| علی{{ع}} خطاب به [[کمیل]] فرمود: {{متن حدیث|هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً - وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ - لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً، بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا...}}<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷.</ref>؛ «بدان که در این سینه علمی است که ای کاش فراگیری برای آن مییافتم! آری [[زیرکی]] را یافتم، ولی [[امین]] نبود. [[دین]] را برای [[دنیا]] صرف میکرد و با [[نعمت خدا]] بر [[بندگان]] او [[برتری]] میجست و با [[حجت]] علم بر دیگران برتری میفروخت، یا کسی که [[مطیع]] [[عالمان]] است، ولی در نکتههای باریک [[علمی]] [[بینش]] ندارد و هرگاه نخستین [[شبهه]] بر وی وارد شود، درمیماند و گرفتار [[شک]] میشود. نه این بدرد میخورد و نه آن».
| |
|
| |
|
| [[احمد بن محمد بن ابی نصر]] میگوید: از [[امام رضا]]{{ع}} مسألهای پرسیدم. [[امام]] پاسخ نداد و فرمود: اگر هرچه شما بخواهید برایتان بگوییم برای شما [[شر]] خواهد بود [[و]] به ضرر شماست<ref>{{متن حدیث|قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا{{ع}} عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَبَى وَ أَمْسَكَ ثُمَّ قَالَ: لَوْ أَعْطَيْنَاكُمْ كُلَّمَا تُرِيدُونَ كَانَ شَرّاً لَكُمْ}} (کافی، ج۲، ص۳۲۴).</ref>. | | === احترام به متعلّم === |
| [[بخشش]] علمی نیز از حد [[آداب]] فراتر و درحد [[اخلاق]] مطرح است؛ زیرا [[وظیفه]] هر [[معلم]] و عالمی است که [[علم]] خود را در [[اختیار]] دیگران بگذارد. علی{{ع}} در این باره فرمود: {{متن حدیث|... فَإِنَّ لِعِلْمِكَ عَلَيْكَ حَقّاً وَ حَقُّهُ عَلَيْكَ بَذْلُهُ لِمُسْتَحِقِّهِ وَ مَنْعُهُ مِنْ غَيْرِ مُسْتَحِقِّهِ}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۶.</ref>؛ «همانا علم تو بر تو حقی دارد و [[حق]] آن بر تو این است که آن را به کسی که [[استحقاق]] آن را دارد، بیاموزی و از کسی که استحقاق آن را ندارد، بازداری».
| | اهلبیت{{عم}} همواره به متعلمان و مخاطبان خود احترام میگذاشتند. ابورفاعه نقل میکند: روزی پیامبر{{صل}} را که در حال خواندن [[خطبه]] بود، از حضور مردی [[آگاه]] ساخت که قصد [[پرسش]] درباره [[دین اسلام]] را داشت. [[رسول خدا]]{{صل}}، خطبه خود را قطع کرده و به سرعت به سوی آن مرد شتافت و پس از پاسخ دادن به پرسشهای او مجدداً، خطبه خویش را ادامه داد<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۷، ص۱۲۶.</ref>. انس بن مالک نیز [[روایت]] میکند که رسول خدا{{صل}} قصد [[نوشیدن]] مقداری شیر داشت؛ درحالیکه یک [[اعرابی]] در جانب راست و [[ابوبکر]] در جانب چپ ایشان نشسته بود. پیامبر{{صل}} با وجود حضور ابوبکر به عنوان یکی از [[صحابه]] با سابقه خود ظرف شیر را ابتدا به اعرابی داده، فرمود: «راست، راست»<ref>{{متن حدیث|الْأَيْمَنَ، فَالْأَيْمَنَ}}. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۵، ص۷۳-۷۴.</ref>. در روایت دیگری از انس نقل شده است که آن حضرت به گونهای بود که اگر شخصی از [[اصحاب]]، آن حضرت را [[ملاقات]] میکرد، تا زمانی که آن شخص پیامبر{{صل}} را رها نمیکرد، آن حضرت نیز او را ترک نمیکرد. همچنین هنگامی که کسی با آن حضرت [[مصافحه]] میکرد، تا زمانی که آن شخص دستش را نمیکشید، آن حضرت دست خود را رها نمیکرد<ref>اصبهانی، اخلاق النبی و آدابه، ج۱، ص۳۲۲ به نقل از: روحی، ابوالفضل، «الگوی تربیتی پیامبر اعظم»، ص۱۷.</ref>. [[روش پیامبر]]{{صل}} این بود که هر کس بر ایشان وارد میشد، چنان او را [[احترام]] میکرد که حتی گاه عبای خود را به جای فرش، زیر او میگستراند<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۳۵.</ref>. |
| [[پیامبر]]{{صل}} نیز [[آموزش علم]] را به کسی که اهلیت آن را ندارد، [[ظلم به علم]] و منع آن را از کسی که اهلیت دارد [[ظلم]] به او دانست. {{متن حدیث|قَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: لَا تُؤْتُوا الْحِكْمَةَ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُمْ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۷۸.</ref>؛ «[[حکمت]] را به غیر اهلش ندهید که در این صورت، به حکمت ظلم کردهاید و آن را از اهلش دریغ ندارید که در این صورت، به او ظلم کردهاید». مراد از حکمت در اینجا، علم است، وگرنه بذل حکمت بر غیر اهلش و منع آن از اهلش با [[حکیم]] بودن منافات دارد. | |
| بنابراین، معلم باید در [[بذل و بخشش]] علم به کسی که برای آن صلاحیت و اهلیت دارد، کوشا باشد که این امر موجب [[پیشرفت علم]] و [[اصلاح دین]] [[مردم]] میشود.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۸۶.</ref>
| |
|
| |
|
| ==مزد نگرفتن در برابر [[آموزش]]==
| | احترام گذاشتن به [[متعلم]] در آن [[روزگار]] آثار فروانی داشت. در جامعهای که [[برتر]] دانستن اشراف بر طبقه غیر اشراف، به ویژه [[غلامان]] و [[بردهها]] امری رایج و عادی بود، احترام گذاشتن به مخاطبان به خصوص فرودستان [[جامعه]]، موجب [[شخصیت]] دادن به آنان و در نتیجه جذب آنها به [[تعالیم اسلامی]] میگردید؛ از همینرو [[اهلبیت]]{{عم}}، احترام به مخاطبان را در برخورد با طبقات مختلف، رعایت میکردند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۵.</ref>. |
| از دیگر آداب [[آموزش]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، این است که در برابر [[آموزش احکام]] و [[معارف دینی]]، مزد نمیگرفتند؛ زیرا [[علم]] آنقدر [[ارزشمند]] است که نباید آن را با [[مادیات]] مقایسه کرد. مادیات هرگز نمیتوانند در برابر [[علم]] قرار گیرند. مزد و [[اجرت]] [[آموزش]] را باید از [[خدا]] خواست و اجرت خدا مادی نیست. [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} فرمود:
| |
| {{متن حدیث|مَكْتُوبٌ فِي الْكِتَابِ الْأَوَّلِ: يَا ابْنَ آدَمَ، عَلِّمْ مَجَّاناً كَمَا عُلِّمْتَ مَجَّاناً...}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۸.</ref>؛ «ای فرزند [[آدم]]! علم را رایگان آموزش بده چنانکه خود نیز رایگان آموختی».
| |
| [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|لَا يَكُونُ الْعَالِمُ عَالِماً حَتَّى... لَا يَأخُذَ عَلَى عِلْمِهِ شَيْئاً مِنْ حُطَامِ الدُّنْيا}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۸.</ref>؛ «عالم عالم نیست مگر اینکه در برابر آموزش علمش به دیگران چیزی از [[دنیا]] و مادیات نگیرد». | |
| [[امام سجاد]]{{ع}} نیز فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كَتَمَ عِلْماً أَحَداً، أَوْ أَخَذَ عَلَيْهِ أَجْراً رَفْداً، فَلَا يَنْفَعُهُ أَبَداً}}<ref>العلم و الحکمة، ص۳۲۸.</ref>؛ «هر کسی علم خود را نسبت به دیگری [[کتمان]] کند و یا در برابر آموزش آن [[اعانه]] و کمک بگیرد، این علم هرگز او را نفعی نخواهد داد».
| |
|
| |
|
| [[پیامبران]] و [[ائمه]]{{عم}} در برابر آموزش [[علوم]] خود به دیگران، هرگز مزدی از آنان نگرفتهاند و اگر مزدی از [[مردم]] درخواست کردهاند مزد [[معنوی]] بوده است که این نیز به [[سود]] خود شاگردان بوده است: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}}<ref>«بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.</ref>؛ بگو در برابر [[رسالت]] هیچ [[اجر]] و مزدی از شما نمیخواهم مگر [[دوستی]] اهلبیتم را که این اجر نیز در واقع اجر و مزد نیست بلکه وسیلهای برای [[پیشرفت]] [[ترقی]] و [[تکامل]] خود شماست.
| | == سیره اهلبیت{{عم}} در تعلیم آداب به مخاطبین == |
| پرسشی که در اینجا مطرح است این است که آیا این [[ادب]] تنها در مورد [[علوم دینی]] است یا مطلق بوده و همه علوم را شامل میشود؟
| | بخشی از [[سیره تعلیمی اهلبیت]]{{عم}} به تعلیم آداب به مخاطبین اختصاص داشت. بر اساس روایتی از [[پیامبر]]{{صل}} آدابی را که اهلبیت{{عم}} سعی داشتند به متعلمان تعلیم داده و آنها را ملزم به رعایت آنها کنند، چهار بخش اصلی داشت. از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که [[رسول خدا]]{{صل}} مراحل [[کسب علم]] را [[سکوت]] و استماع، [[حفظ]] کردن، عمل به آموختهها و نشر آن برشمرد<ref>کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز در روایتی، [[رعایت ادب]] و احترام در مقابل [[معلم]] را توصیه کرده و موارد آن را ذکر کردند<ref>کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.</ref>. بر این اساس میتوان مهمترین آداب تعلیمی [[اهلبیت]]{{عم}} به متعلمین را به پنج دسته زیر تقسیم کرد: |
| در پاسخ باید دانست که بر اساس دو روایتی که در ابتدای بحث گذشت، آموزش هر [[علمی]] باید رایگان باشد؛ چون هر دو [[روایت]] مطلق است و قیدی نسبت به علوم دینی ندارد؛ اما میتوان گفت: با توجه به اینکه مراد از [[علم]] در [[روایات]] اغلب [[علم دین]] است؛ از این دو [[روایت]] نیز گرچه [[مقید]] نیست، [[علم دین]] و [[احکام]] و [[اعتقادات دینی]] مراد است. افزون بر این [[امام صادق]]{{ع}} نیز در [[جواب]] کسی که از راههای [[کسب معاش]] پرسید، فرمود: {{متن حدیث|فَكُلُّ مَا يَتَعَلَّمُ الْعِبَادُ أَوْ يُعَلِّمُونَ غَيْرَهُمْ مِنْ صُنُوفِ الصِّنَاعَاتِ مِثْلِ الْكِتَابَةِ وَ الْحِسَابِ وَ التِّجَارَةِ... فَلَا بَأْسَ بِتَعْلِيمِهِ وَ تَعَلُّمِهِ وَ أَخْذِ الْأَجْرِ عَلَيْهِ...}}<ref>تحف العقول، ص۳۵۱.</ref>؛ «هرگونه صنعتی که [[بندگان خدا]] بیاموزند یا به دیگری یاد بدهند مانند [[نویسندگی]] و [[حسابداری]] و [[بازرگانی]] و... [[آموختن]] و [[آموزش]] آن و مزد گرفتن بر آن اشکالی ندارد»، ولی با وجود این، حمل این دو روایت بر علم دین مشکل است؛ زیرا در روایاتی [[علم]] را در دو یا سه علم منحصر کردهاند که تنها یکی از آنها علم دین است؛ برای مثال در روایتی علی{{ع}} از [[قول پیامبر]]{{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمُ الْأَدْيَانِ وَ عِلْمُ الْأَبْدَانِ}}<ref>بحارالانوار، ج۱، ص۲۲۰.</ref>؛ «علم دو نوع است: علم دین و علم بدن [[پزشکی]]»؛ پس در این روایت علم پزشکی نیز علم شمرده شده است، گرچه غیر این دو علم را فضل شمردهاند. همچنین روایت امام صادق{{ع}} از [[تحف العقول]] نیز در [[مقام]] بیان [[حلال و حرام]] است، نه [[مکروه]] و [[مستحب]] و مانند آنها؛ ازاینرو جواز اخذ [[اجرت]] بر سوادآموزی با [[کراهت]] مزد گرفتن یا [[ادب]] بودن مزد نگرفتن منافاتی ندارد؛ بنابراین میتوان گفت: رایگان بودن آموزش هر [[علمی]] از [[آداب]] [[آموزشی]] است و در برابر آن نباید مزد گرفت؛ اما این نباید الزامی نیست بلکه از آداب است و ادب، چیزی است که [[رعایت]] آن موجب [[آراستگی]] و [[زیبایی]] کار میشود؛ ازاینرو بهتر است که رعایت شود، ولی در [[علوم دینی]] رعایت آن تأکید و مطلوبیت بیشتری دارد؛ به همین دلیل است که درباره جواز مزد گرفتن بر آموزش [[واجبات]]، بین [[علما]] [[اختلاف]] است و حتی برخی، [[حکم]] به عدم جواز و [[حرمت]] دادهاند و گفتهاند که تنها برای [[آموزش]] مقدمات [[واجبات]] میتوان مزد گرفت<ref>برای اطلاع بیشتر ر.ک: کتب فقهی از جمله کتاب «العروة الوثقی» اثر مرحوم سید محمد کاظم یزدی (ج ۱، ص۶۵۲، مسأله ۳۵).</ref>.
| |
|
| |
|
| در اینجا ممکن است این [[پرسش]] مطرح شود که پس [[معلم]] روزی خ [[ود]] را از کجا تأمین کند؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که معلم نباید در برابر [[آموزش]] خود از [[دانشآموزان]] مزد بگیرد و [[زندگی]] او باید از [[بیتالمال]] تأمین شود؛ به عبارت دیگر میتوان گفت: در [[اسلام]] - دستکم - آموزش [[دینی]] غیر انتفاعی مطلوب نیست؛ زیرا در این صورت معلم به [[میزان]] اجرتی که [[شاگرد]] به او میدهد آموزش میدهد و اگر [[اجرت]] کم بود و یا هیچ اجرتی نداد، [[علم]] خود را پنهان میکند و مصداق [[روایت]] [[امام سجاد]]{{ع}} میشود. این علم برای او نفعی ([[معنوی]]) نخواهد داشت.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۸۸.</ref>
| | === سکوت و استماع === |
| | [[پیامبر]]{{صل}} و اهلبیت ایشان{{ع}} سکوت و استماع مخاطبین را اولین [[آداب]] تعلمی میدانستند. در روایتی از [[خباب بن ارت]] آمده است که پیامبر{{صل}}، هنگام بیان مطلبی به او و چند نفر دیگر که در نزدیکی [[خانه]] حضرت نشسته بودند فرمود: {{متن حدیث|اسْمَعُوا، اسْمَعُوا، اسْمَعُوا: إِنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدِي أُمَرَاءُ فَلَا تُصَدِّقُوهُمْ بِكَذِبِهِمْ...}}<ref>ابن حیان، الاحسان فی تقریب صحیح، ج۱، ص۵۱۸-۵۱۹ به نقل از: فضل الهی، النبی الکریم معلما، ص۵۰.</ref>. |
|
| |
|
| ==[[احترام به دانش]]، دانشآموز و جلسه درس==
| | رسول خدا{{صل}} هرگاه قصد ایراد [[خطبه]] داشتند، شخصی را [[مأمور]] ساکت کردن حاضران میکرد؛ چنانکه پیش از آغاز خطبه خود در [[عرفات]]، خطاب به [[بلال]] فرمود: {{متن حدیث|يَا بِلَالُ، أَنْصِتْ لِي النَّاسَ...}}<ref>سمعانی، ادب الملاء و الاستملاء، ص۱۱۴.</ref> و در خطبه [[غدیر خم]] نیز خطاب به یکی از [[صحابه]] خود فرمود: {{متن حدیث|اسْتَنْصَتَ النَّاسَ}}<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۲۶۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۷۹.</ref>. |
| از دیگر [[آداب]] [[آموزشی]] در [[سیره معصومان]]{{عم}}، [[رعایت حرمت]] [[دانش]]، دانشجو، جلسه درس و بحث [[علمی]] و [[احترام]] به آنان است. [[رعایت]] این [[ادب]] از سوی معلم، افزون بر [[زینت]] بخشیدن به مجلس درس باعث خواهد شد تا شاگردان نیز نسبت به دانش و دانشجو و جلسه درس احترام بگذارند و به معلم و آموزههای او توجه بیشتری کرده، زودتر و بهتر بیاموزند. سیره معصومان{{عم}} از رعایت این ادب حکایت دارد. سفیان ثوری از [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[خطبه پیامبر]]{{صل}} در [[مسجد خیف]]، پرسید: [[امام]]{{ع}} که در این هنگام بر مرکب سوار و عازم جایی بود، فرمود: [[اجازه]] بده به کارم برسم، وقتی برگشتم برایت خواهم گفت. سفیان [[اصرار]] کرد که همین الان برایم بیان کن. امام از مرکب پیاده شد و فرمود: {{متن حدیث|اكْتُبْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ...}}<ref>کافی، ج۱، ص۴۳.</ref>.
| |
| در این [[سیره امام صادق]]{{ع}} به [[احترام علم]] و آموزش، از مرکب پیاده شد و خطبه پیامبر{{صل}} در مسجد خیف را برای سفیان بیان کرد. | |
| همچنین [[داوود بن نعمان]] میگوید: کمیت بر [[امام کاظم]]{{ع}} وارد شد و عرض کرد: {{متن حدیث|يَا سَيِّدِي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً وَ كَسَرَ فِي صَدْرِهِ وِسَادَةً، ثُمَّ قَالَ: سَلْ! فَقَالَ: أَسْأَلُكَ عَنِ الرَّجُلَيْنِ...}}<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۴۶۳.</ref>؛ «سرورم سؤالی دارم [[امام]]{{ع}} که به بالشی تکیه داده بود، راست و مستقیم نشست و فرمود: بپرس! کمیت عرض کرد: درباره آن دو نفر از شما میپرسم»....
| |
|
| |
|
| در این [[سیره]] نیز - چنانکه [[مشاهده]] میشود - [[امام کاظم]]{{ع}} به [[احترام]] جلسه [[پرسش و پاسخ]] [[آموزشی]]، از حالت تکیه به بالش خارج شد و از [[پرسشگر]] خواست تا پرسشش را مطرح کند.
| | این [[روایات]] و نیز آیاتی چون {{متن قرآن|وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ}}<ref>«و چون قرآن خوانده شود بدان گوش فرا دهید و خاموش بمانید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره اعراف، آیه ۲۰۴.</ref>، به ادبنیاموختگی [[عرب]]، غوغا و هیاهو و پرحرفی آنها اشاره دارد و نشان میدهد که [[اعراب]] در حضور اهلبیت{{عم}} سکوت را رعایت نکرده و در نتیجه از تعالیم آنان بهرهای نمیبردند. این شرایط موجب شد که اهلبیت{{عم}} مخاطبین را به [[سکوت]] و استماع سخنان خویش [[دعوت]] کرده تا زمینۀ تأثیرگذاری تعالیم خود را فراهم کنند. نکته حائز اهمیت آنکه [[حاکمیت]] [[فرهنگ]] شفاهی بر [[جامعه]] صدر اسلام، موجب میشد که [[حفظ]] کردن تعالیم، اصلیترین روش ثبت و ضبط اطلاعات در اذهان باشد؛ بر همین اساس، سکوت کامل و استماع برای فهم سخنان [[اهلبیت]]{{عم}} [[ضرورت]] بسیاری مییافت<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۶.</ref>. |
| همچنین آن بزرگواران در [[روایات]] متعددی به احترام به شاگردان و [[دانشجویان]] سفارش کردهاند.
| |
| [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|وَقِّرُوا مَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ}}<ref>العلم والحکمة فی الکتاب السنة، ص٣٢٢.</ref>؛ «شاگردان خود را احترام کنید».
| |
| [[امام سجاد]]{{ع}} جویندگان [[علم]] را گرامی میداشت و هرگاه به آنان برخورد میکرد، میفرمود: {{متن حدیث|مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ}}<ref>خصال، ص۵۱۸.</ref>؛ خوشا به حال سفارش شده [[رسول خدا]]!». | |
| [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: {{متن حدیث|كَانَ أَبِي زَيْنُ الْعَابِدِينَ{{ع}} إِذَا نَظَرَ إِلَى الشَّبَابِ الَّذِينَ يَطْلُبُونَ الْعِلْمَ، أَدْنَاهُمْ إِلَيْهِ وَ قَالَ: مَرْحَباً بِكُمْ أَنْتُمْ وَدَائِعُ الْعِلْمِ، وَ يُوشِكُ إِذْ أَنْتُمْ صِغَارُ قَوْمٍ أَنْ تَكُونُوا كِبَارَ آخَرِينَ}}<ref>حیاة الامام محمد الباقر{{ع}}، ج۱، ص۳۷.</ref>؛ «پدرم هرگاه به جوانانی که در پی [[آموختن علم]] بودند، برخورد میکرد، به آنان نزدیک میشد و میفرمود: خوشا به حال شما، شما [[پاسداران]] علم هستید و اکنون کوچکهای [[قوم]] خود هستید و به زودی بزرگان قومی دیگر خواهید بود».<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۹۰.</ref> | |
|
| |
|
| ==عمل به [[آموزهها]]== | | === حفظ === |
| [[معلم]] [[دینی]] و کسی که میخواهد [[احکام]] و [[معارف دینی]] را به دیگران [[آموزش]] دهد، باید خود به آنچه میگوید عمل کند. آنچه موجب [[زینت]] جلسه درس و آموزش و تأثیر آموزهها در شاگردان میشود عمل به آموزهها در جلسه درس است؛ البته جایگاه عمل به همه [[آموزههای دینی]]، جلسه درس نیست ولی عمل به آن دسته از آموزههایی که در ارتباط با جلسه درس است لازم میباشد؛ برای مثال اگر معلم [[اخلاق]] و [[آداب اسلامی]] را [[تدریس]] میکند عمل به آن اخلاق و [[آداب]] - دستکم - در آن جلسه درس، از لوازم آموزشی است. اگر «عمل» نباشد، بسا آموزش او در شاگردان تأثیری منفی بگذارد و حتی ممکن است شاگردان در [[یادگیری]] آن هم نکوشند، چه رسد به عمل به آنها. عمل [[معلم]] به این [[آموزهها]] هم موجب [[تشویق]] و [[ترغیب]] شاگردان به [[کوشش]] هرچه بیشتر در [[یادگیری]] میشود و هم خود عمل نقش مؤثری در یادگیری دارد؛ چراکه با عمل به آموزهها [[حس]] [[بینایی]] را در یادگیری به کمک حس شنوایی میگیریم. | | حفظ کردن تعلیمات از بهترین آدابی بود که اهلبیت{{عم}} در صدر اسلام به آن توصیه فراوانی داشتند. اهلبیت{{عم}} بارها در سخنان خود، با بیان عباراتی چون «[[خداوند]] چهره کسی را که سخن مرا بشنود و حفظ کند، خرم گرداند»<ref>{{متن حدیث|نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا}}. صدوق، الامالی، ص۴۳۲.</ref>، مخاطبان را به حفظ و ثبت [[کلام]] خود در اذهان توصیه میکردند. از [[ابن عباس]] [[روایت]] شده است که [[پیامبر]]{{صل}} خطاب به او فرمود: {{متن حدیث|يَا غُلَامُ! إِنِّي مُعَلِّمُكَ احْفَظ...}}<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۰۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۳۰۵.</ref>. [[امام علی]]{{ع}}، جایگاه حفظ را در انتقال صحیح تعالیم خود به مخاطبان، چنان مهم و ارزشمند میدانست که گاه سخنان مهم خود را در اجتماعات بزرگ مطرح میکرد. تا بدین وسیله افراد بیشتری آن تعالیم را به خاطر سپرده و کمتر با خطر نسیان مواجه شوند؛ چنانکه روزی شخصی از امام علی{{ع}} درباره [[ایمان]] سؤال کرد و [[امام]] فرمود: «فردا نزد من بیا تا در جمع [[مردم]] پاسخ گویم که اگر تو گفتارم را فراموش کنی دیگری آن را به خاطر سپارد؛ زیرا گفتار چونان شکار رمنده است، یکی آن را به دست میآورد و دیگری آن را از دست میدهد»<ref>{{متن حدیث|إِذَا كَانَ الْغَدُ فَأْتِنِي حَتَّى أُخْبِرَكَ عَلَى أَسْمَاعِ النَّاسِ فَإِنْ نَسِيتَ مَقَالَتِي حَفِظَهَا عَلَيْكَ غَيْرُكَ فَإِنَّ الْكَلَامَ كَالشَّارِدَةِ يَنْقُفُهَا هَذَا وَ يُخْطِئُهَا هَذَا}}. سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۲۶۶.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} نیز، [[فرزندان]] و [[خویشاوندان]] خود را مورد خطاب قرار داده و فرمود: «پس [[علم]] بیاموزید پس هر کس از شما که نمیتواند آن را روایت یا [[حفظ]] کند، آن را بنویسد»<ref>{{متن حدیث|فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ أَنْ يَرْوِيَهُ أَوْ يَحْفَظَهُ فَلْيَكْتُبْهُ}}. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۱۵.</ref>. |
| عمل به آموزهها افزون بر تأثیرهای [[آموزشی]] تأثیرهای [[تربیتی]] فراوانی نیز دارد که درباره آن در جای خود سخن خواهیم گفت.
| |
|
| |
|
| [[اهلبیت]]{{عم}} به کسی چیزی نمیآموختند مگر اینکه خود پیشتر بدان عمل کرده بودند. علی{{ع}} روزی به [[محمد بن حنفیه]] فرمود: «فرزندم تشت آب [[وضو]] را برایم بیاور! و او نیز ظرف آب را آورد. [[امام]]{{ع}} دست خود را به آب زد و وضو گرفت و دعای وضو را در شستن هر یک از اعضا خواند؛ سپس به فرزند خویش رو کرد و فرمود: فرزندم! هر [[بنده]] مؤمنی که مانند من وضو بگیرد و دعای وضو را آنگونه که من خواندم، بخواند، [[خداوند]] در برابر هر قطره از آب وضوی او فرشتهای [[خلق]] میکند که تا [[روز قیامت]] از طرف او [[تسبیح]] و [[تکبیر]] و [[تهلیل]] {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} میگوید<ref>{{متن حدیث|وَ نَرْوِي أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} ذَاتَ يَوْمٍ قَالَ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ: يَا بُنَيَّ! قُمْ فَأْتِنِي بِمِخْضَبٍ فِيهِ مَاءٌ لِلطَّهُورِ، فَأَتَاهُ فَضَرَبَ بِيَدِهِ فِي الْمَاءِ فَقَالَ: بِسْمِ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي... ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى ابْنِهِ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ! فَأَيُّمَا عَبْدٍ مُؤْمِنٍ تَوَضَّأَ بِوُضُوئِي هَذَا وَ قَالَ مِثْلَ مَا قُلْتُ عِنْدَ وُضُوئِهِ إِلَّا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ كُلِّ قَطْرَةٍ مَلَكاً يُسَبِّحُهُ وَ يُكَبِّرُهُ وَ يُهَلِّلُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ}} (مستدرک الوسائل، ج۱، ص۳۰۸).</ref>. | | شرایط [[فرهنگی]] [[جامعه]]، بر تأکیدات [[اهلبیت]]{{عم}} درباره حفظ و به خاطر سپردن تعالیم تأثیرگذار بود. چنانکه در فصول قبل به تفصیل بیان شد، جامعه [[عرب]] صدر اسلام، دارای فرهنگی شفاهی با مردمی غالباً بیسواد و فاقد ابزارهای گسترده نوشتاری بود طبیعی است که در چنین شرایطی تنها راه ثبت و انتقال معارف، حافظه افراد بود و اهلبیت{{عم}} با در نظر گرفتن این شرایط مخاطبان خود را به حفظ کردن سخنان و تعالیم خویش ترغیب میکردند. |
| عمل به آموزهها تنها در [[مکان آموزش]] کافی نیست بلکه معلم باید همواره به آنها عمل کند؛ زیرا اگر تنها در [[محیط]] درس و منظر شاگردان به آن عمل کند، بسا شاگردان به این امر پی برده، دیگر به سخنان او [[دل]] و حتی گوش ندهند بلکه آموزههای گذشتهاش را نیز به [[فراموشی]] بسپارند و آثار زیانباری نیز در [[روحیه]] آنان از جهت [[آموزشی]] و [[تربیتی]]، خواهد گذاشت.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۹۱.</ref>
| | |
| | عامل دیگری که موجب تأکید اهلبیت{{عم}} به حفظ [[روایات]] و سایر تعالیم آنان میشد، وجود اختلاف روایات [[پیامبر]]{{صل}} در میان [[مردم]] بود. این عامل چه در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]] و چه پس از آن به شدت در جامعه نمایان بود؛ به همین دلیل اهلبیت{{عم}} مخاطبان خود را به حفظ درست روایات توصیه میکردند؛ چنانکه [[امام علی]]{{ع}} یکی از عوامل اختلاف روایات در نقل حدیث را افرادی معرفی میکند که سخنان پیامبر{{صل}} را درست حفظ نکردهاند<ref>سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۰.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۵۷.</ref> |
| | |
| | === عمل به آموزهها === |
| | اهلبیت{{عم}} همواره از مخاطبان خود میخواستند تا به آموختههای خود عمل کنند. [[رسول خدا]]{{صل}} در این زمینه فرمود: «هر [[علمی]] باریست جز برای کسی که به آن عمل کند»<ref>{{متن حدیث|كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳۸.</ref>. آن حضرت در جای دیگری فرمود: «هر کس که [[علم]] را از [[اهل]] آن اخذ کرده و به آن عمل کند [[رستگار]] میشود»<ref>{{متن حدیث|... مَنْ أَخَذَ الْعِلْمَ مِنْ أَهْلِهِ وَ عَمِلَ بِعِلْمِهِ نَجَا...}}. نراقی، محمد مهدی، جامع السعادات، ج۱، ص۱۱۴.</ref>. امام علی{{ع}} نیز همواره به این نکته تأکید داشتند، چنانکه در جایی فرمود: «علم بدون عمل مدرک [[خداوند]] علیه عالم است»<ref>{{متن حدیث|... وَ العِلْمُ بِغَيْرِ العَمَلِ حُجَّةٌ عَلَى صَاحِبِهِ}}. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۸۴.</ref> و در جای دیگری فرمود: «علم و عمل به هم پیوند خوردهاند. پس هر کس علم پیدا کند، عمل میکند و علم، عمل را فرامیخواند، اگر آن را [[اجابت]] کرد میماند و اگر اجابت نکرد، از نزد او میرود»<ref>{{متن حدیث|الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ}}. سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۳۶۶؛ برای نمونههای دیگر ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰؛ حکمت ۹۲، ۱۰۷ و ۳۷۲.</ref>. |
| | |
| | شرایط [[فرهنگی]] [[جامعه]] صدر اسلام در توصیه [[اهلبیت]]{{عم}} به این مورد از [[آداب تعلیمی]] دخیل بود. از آنجا که [[فرهنگ جامعه]] [[عرب]] ماهیتی شفاهی داشت، مراجعه به متن مکتوب برای ماندگای تعالیم ناممکن بود؛ در چنین شرایطی، بهترین راه تأثیرگذاری و نهادینه شدن [[سنتها]] و رفتارهای جدید [[اسلامی]]، عمل کردن به آموختهها تلقی میشد تا بدین وسیله تعالیم جدید در ذهن و ضمیر جامعه نهادینه گردد. برای نمونه میتوان به تأکیدات فراوان [[پیامبر]]{{صل}} به شرکت [[مسلمانان]] در [[نماز جماعت]] اشاره کرد تا جایی که اگر یکی از [[صحابه]] ایشان در نماز جماعت حاضر نمیشد آن حضرت جویای حال او گردیده و دلیل [[غیبت]] او را میپرسید<ref>کحلانی، محمد بن اسماعیل، سبل السلام، ج۲، ص۱۸.</ref> تا حضور در نماز جماعت برای مسلمانان ملکه گشته و نهادینه شود<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۶۰.</ref>. |
| | |
| | === نشر علم === |
| | نشر علم از نکات مورد تأکید اهلبیت{{عم}} است. سخنان بسیاری از اهلبیت{{عم}} درباره [[لزوم]] نشر علم و [[تعلیم]] آن به دیگران وجود دارد؛ چنانکه [[رسول خدا]] در این مورد فرمود: «از جمله [[صدقات]] آن است که فرد [[علمی]] را بیاموزد و آن را به دیگران تعلیم دهد»<ref>{{متن حدیث|مِنَ الصَّدَقَةِ أَنْ يَتَعَلَّمَ الرَّجُلُ الْعِلْمَ وَ يُعَلِّمَهُ النَّاسَ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۴.</ref>. آن حضرت در جایی فرمود: «[[زکات]] علم، تعلیم آن به کسی است که آن را نمیداند»<ref>{{متن حدیث|زَكَاةُ الْعِلْمِ تَعْلِيمُهُ مَنْ لَا يَعْلَمُهُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۵.</ref> و در جای دیگری در همین زمینه فرمود: «[[برترین]] [[صدقه]] آن است که [[انسان]] علمی را بیاموزد و آن را به [[برادر]] خود تعلیم دهد»<ref>{{متن حدیث|أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ أَنْ يَعْلَمَ الْمَرْءُ عِلْماً ثُمَّ يُعَلِّمَهُ أَخَاهُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۲۵.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: در [[کتاب علی]]{{ع}} خواندم که فرموده بود: «[[خداوند]] از [[جاهلان]] برای [[کسب علم]]، پیمانی نگرفت مگر زمانی که از [[علما]] برای نشر علم به جاهلان [[عهد]] [[پیمان]] گرفت؛ چراکه [[علم]] قبل از [[جهل]] بود»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَى الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ حَتَّى أَخَذَ عَلَى الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۴۱.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نشر علم را موجب [[تهذیب]] آن دانسته و میفرمود: «[[انفاق]] موجب کم شدن [[مال]] میشود اما انفاق علم سبب ازدیاد آن میگردد»<ref>{{متن حدیث|الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ}}. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۳۴۶.</ref>. |
| | |
| | در آن [[روزگار]]، رایجترین وسیله و راه انتقال تعالیم [[اهلبیت]]{{عم}} نشر آموختهها بود. در [[عصر پیامبر]]{{صل}} [[شهر مدینه]] و در [[عصر ائمه]]{{عم}} شهرهای [[کوفه]] و [[مدینه]]، به عنوان مراکز استقرار اهلبیت{{عم}} بودند؛ از اینرو امکان ارتباط دیداری همه [[مسلمانان]] با اهلبیت{{عم}} وجود نداشت به همین دلیل [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} همواره به [[اصحاب]] خود تأکید میکردند که آموختههای خود را به دیگران منتقل کنند که عبارات فراوانی از اهلبیت{{عم}} همچون {{متن حدیث|فَلْيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ}} نیز در همین راستا، بیان شده است<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۸.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۶۱.</ref> |
| | |
| | === احترام به معلم === |
| | احترام به معلم از جمله آدابی است که اهلبیت{{عم}} آن را به مخاطبین خود [[تعلیم]] میدادند. امام علی{{ع}} در جایی فرمود: «با کسی که به تو سخن آموخت به درشتی سخن مگو و با کسی که راه نیکو سخن گفتن را به تو آموخت، لاف [[بلاغت]] مزن»<ref>{{متن حدیث|لَا تَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسَانِكَ عَلَى مَنْ أَنْطَقَكَ وَ بَلَاغَةَ قَوْلِكَ عَلَى مَنْ سَدَّدَكَ}}. سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۴۱۱.</ref>. آن حضرت در روایتی نسبتاً طولانی، مواردی را که [[متعلم]] موظف است به رسم احترام در مقابل معلم خود رعایت کند نام برده و میفرماید: «از جمله [[حقوق]] معلم آن است که از او زیاد سؤال نپرسی، پیراهن او را نگیری، هنگامی که بر او وارد میشوی و افرادی را در حضور او مییابی بر همه آنها [[سلام]] کن و به او بهطور ویژه [[درود]] فرست، در مقابل او و نه پشت سر او بنشین و با چشمانت به او [[خیره]] نشو و با دستت به سوی او اشاره مکن و در میان سخنان او زیاد صحبت نکن که فلانی چنین گفت و فلانی چنان گفت و از سخنان طولانی او خسته نشو که همانا مثل عالم مانند نخلی است که [[منتظر]] میمانی که چیزی از آن بر تو فرود آید و [[اجر]] و [[پاداش]] عالم بسیار بیشتر از [[روزهدار]] [[قیام]] کننده و [[جهادگر]] در راه خداست»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ مِنْ حَقِّ الْعَالِمِ أَنْ لَا تُكْثِرَ عَلَيْهِ السُّؤَالَ وَ لَا تَأْخُذَ بِثَوْبِهِ وَ إِذَا دَخَلْتَ عَلَيْهِ وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ فَسَلِّمْ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً وَ خُصَّهُ بِالتَّحِيَّةِ دُونَهُمْ وَ اجْلِسْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَا تَجْلِسْ خَلْفَهُ وَ لَا تَغْمِزْ بِعَيْنِكَ وَ لَا تُشِرْ بِيَدِكَ وَ لَا تُكْثِرْ مِنَ الْقَوْلِ قَالَ فُلَانٌ وَ قَالَ فُلَانٌ خِلَافاً لِقَوْلِهِ وَ لَا تَضْجَرْ بِطُولِ صُحْبَتِهِ فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتَّى يَسْقُطَ عَلَيْكَ مِنْهَا شَيْءٌ وَ الْعَالِمُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْغَازِي فِي سَبِيلِ اللَّهِ}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.</ref>. |
| | |
| | تأکیدات [[اهلبیت]]{{عم}} به [[لزوم]] [[احترام]] به معلم را میتوان با توجه به شرایط [[فرهنگی]] [[جامعه]] [[عرب]] تحلیل کرد. چنانکه پیشتر نیز بیان شد [[قوم عرب]] بنا به [[سختی]] محیط [[زندگی]] و [[معیشت]] و [[خلق و خوی]] بدویشان غالباً انسانهایی [[ادب]] نیاموخته و پرخاشگر بودند. چهرهای درهم کشیده و عبوس، [[اخلاق]] تند، [[سخن گفتن]] با صدای بلند، [[تکبر]] و... در میان [[اعراب]]، امری عادی و رایج بود. وجود این صفات در افراد سبب [[مقاومت]]، اطاعتناپذیری و عدم حرف شنوی در برابر تعالیم و ارشادات آنان و در نتیجه مانعی جدی در برابر تعلیمات اهلبیت{{عم}} بهشمار میرفت. به همین دلیل بود که [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} همواره [[اصحاب]] خود را به رعایت احترام [[معلم]] توصیه میکردند تا در [[سایه]] این احترام انتقال مفاهیم مورد نظر آنها به مخاطبان، راحتتر صورت پذیرد<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۳۶۲.</ref>. |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| {{منابع}} | | {{منابع}} |
| # [[پرونده:21390.jpg|22px]] [[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|'''نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی''']] | | # [[پرونده:IM010735.jpg|22px]] [[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|'''پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری''']] |
| {{پایان منابع}} | | {{پایان منابع}} |
|
| |
|