نصب الهی حاکم: تفاوت میان نسخهها
←دوم: کیفیت اثبات نصب الهی حاکم
(←مقدمه) |
|||
| (۱۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
| موضوع مرتبط = نصب الهی | | موضوع مرتبط = نصب الهی | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = [[نصب الهی حاکم در فقه سیاسی]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
در [[نظام سیاسی اسلام]] [[حاکمیت سیاسی]] [[حق]] مخصوص [[خداوند]] است، و هیچ آفریدهای بالذات از حق حاکمیت سیاسی برخوردار نیست. مسألۀ [[خلافت الهی]] [[انسان]] در [[فقه سیاسی]] از همین اصل نشأت میگیرد. از آنجا که [[حکومت]] و [[قدرت سیاسی]] مخصوص خداوند است، [[خدای متعال]] برای [[اعمال]] [[حاکمیت]] خویش بر [[زمین]] و بر [[جامعۀ بشری]] انسانهای واجدالشرایط ویژهای را که در [[دانایی]] و [[درستی]] یا [[علم]] و [[عدل]]، برتریناند، برای [[خلافت]] و [[جانشینی]] خویش برمیگزیند، و به آنان اختیارات حاکمیتی خویش را [[تفویض]] میکند، و [[مسئولیت]] اجرای قوانین عادلانه خود را در [[جامعۀ بشر]] به آنان واگذار میکند، و آنان را در برابر این مسئولیت عظیم پاسخگو دانسته، و از آنان دربارۀ این جایگاه حساس و خطیر، و [[میزان]] انجام مسئولیتی که در این رابطه برعهدۀ آنان گذاشته بازپرسی و سؤال خواهد کرد: {{متن قرآن|فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ}}<ref>«به یقین (هم) از کسانی که (پیامبرانی) به سویشان فرستاده شدند و (هم) از پیامبران بازخواست خواهیم کرد» سوره اعراف، آیه ۶.</ref>؛ {{متن قرآن|يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ}}<ref>«روزی که خداوند پیامبران را گرد میآورد و میفرماید که به (دعوت) شما چه پاسخ داده شد؟» سوره مائده، آیه ۱۰۹.</ref>. | |||
بنابراین موضوع خلافت انسان برای [[خدا]] به معنای تفویض حق [[حاکمیت الهی]] به [[بندگان]] برگزیدهای است که آشنایی آنان به [[قانون]] [[عدل الهی]]، و نیز قدرت اجرایی و [[پایبندی]] آنان به اجرای دقیق آن صددرصد تضمین شده است. موضوع خلافت [[برگزیدگان خداوند]] در حاکمیت سیاسی بر جامعۀ بشر یکی از عمدهترین و بنیادیترین بخشهای [[فقه]] نظام سیاسی اسلام است؛ بنابراین برای آشنایی با فقه نظام سیاسی اسلام پرداختن دقیق به مباحث مربوط به آن لازم است. | بنابراین موضوع خلافت انسان برای [[خدا]] به معنای تفویض حق [[حاکمیت الهی]] به [[بندگان]] برگزیدهای است که آشنایی آنان به [[قانون]] [[عدل الهی]]، و نیز قدرت اجرایی و [[پایبندی]] آنان به اجرای دقیق آن صددرصد تضمین شده است. موضوع خلافت [[برگزیدگان خداوند]] در حاکمیت سیاسی بر جامعۀ بشر یکی از عمدهترین و بنیادیترین بخشهای [[فقه]] نظام سیاسی اسلام است؛ بنابراین برای آشنایی با فقه نظام سیاسی اسلام پرداختن دقیق به مباحث مربوط به آن لازم است. | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
مسألۀ خلافت [[برگزیدگان الهی]] به موضوع [[نصب الهی]] ارتباط نزدیک دارد؛ زیرا خلافت از سوی خدا افزون بر شرایط مربوط به [[توانایی]] انجام مسئولیت، بر شرط تعیین و [[نصب از سوی خدا]] توقف دارد، زیرا؛ چراکه بدون این [[نصب]]، [[جانشینی]] از سوی [[خدا]] مفهومی نخواهد داشت، جانشینی از سوی [[خداوند]] در [[حاکمیت]] بر [[زمین]] و [[جامعۀ بشری]] تنها در صورتی عملی خواهد شد که فرد واجد شرایط رهبری، از سوی خدا برای این پُست خطیر و حسّاس گماشته گردد، همانگونه که در سایر نظامهای [[حکومتی]] چنین است. در هیچ [[نظام حکومتی]] حاکمانِ زیردست [[حاکم]] مرکزی، بهخودیخود [[حق]] ادّعای جانشینی از حاکم مرکزی ندارند، و تنها در صورتی حق [[اعمال]] حاکمیت به جانشینی از حاکم مرکزی را دارند که از سوی حاکم مرکزی برای این جایگاه برگزیده شده و [[حکم]] نصب و تعیین آنان از سوی آن حاکم مرکزی صادر گردد. | مسألۀ خلافت [[برگزیدگان الهی]] به موضوع [[نصب الهی]] ارتباط نزدیک دارد؛ زیرا خلافت از سوی خدا افزون بر شرایط مربوط به [[توانایی]] انجام مسئولیت، بر شرط تعیین و [[نصب از سوی خدا]] توقف دارد، زیرا؛ چراکه بدون این [[نصب]]، [[جانشینی]] از سوی [[خدا]] مفهومی نخواهد داشت، جانشینی از سوی [[خداوند]] در [[حاکمیت]] بر [[زمین]] و [[جامعۀ بشری]] تنها در صورتی عملی خواهد شد که فرد واجد شرایط رهبری، از سوی خدا برای این پُست خطیر و حسّاس گماشته گردد، همانگونه که در سایر نظامهای [[حکومتی]] چنین است. در هیچ [[نظام حکومتی]] حاکمانِ زیردست [[حاکم]] مرکزی، بهخودیخود [[حق]] ادّعای جانشینی از حاکم مرکزی ندارند، و تنها در صورتی حق [[اعمال]] حاکمیت به جانشینی از حاکم مرکزی را دارند که از سوی حاکم مرکزی برای این جایگاه برگزیده شده و [[حکم]] نصب و تعیین آنان از سوی آن حاکم مرکزی صادر گردد. | ||
برای تبیین نظریۀ [[نصب الهی]] ـ یا جانشینی [[انسان]] برای خدا ـ باید به چند مبحث | برای تبیین نظریۀ [[نصب الهی]] ـ یا جانشینی [[انسان]] برای خدا ـ باید به چند مبحث مقدماتی پرداخت: | ||
== | == نخست: اتکای مشروعیت حاکمان به حاکمیت الهی == | ||
{{همچنین|مشروعیت حکومت|حاکمیت الهی}} | |||
در [[قرآن کریم]] نظریۀ نصب الهی و جانشینی انسان در زمین از سوی خدا بهعنوان سنتی دائم و همیشگی اعلام شده است. خداوند در قرآن کریم حکایت [[آفرینش انسان]] نخستین را با این خبر آغاز میکند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>. | در [[قرآن کریم]] نظریۀ نصب الهی و جانشینی انسان در زمین از سوی خدا بهعنوان سنتی دائم و همیشگی اعلام شده است. خداوند در قرآن کریم حکایت [[آفرینش انسان]] نخستین را با این خبر آغاز میکند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>. | ||
جملۀ استمراری {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ}} در این [[آیه]] بر دائمی بودن و همیشگی بودن «جعل [[خلافت]] در زمین» دلالت دارد. این مطلب با [[موازین]] [[عقلی]] کاملاً سازگار است. | جملۀ استمراری {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ}} در این [[آیه]] بر دائمی بودن و همیشگی بودن «جعل [[خلافت]] در زمین» دلالت دارد. این مطلب با [[موازین]] [[عقلی]] کاملاً سازگار است. به [[حکم عقل]] - افزون بر [[نصوص]] نقلی - حاکمیت در جامعۀ بشری مخصوص خداوند است. اختصاص حاکمیت در زمین به خدای متعال، اقتضا دارد از سوی خداوند افرادی جهت اجرای [[دستورات]] حاکمیتی خداوند معیّن شوند که بهعنوان [[جانشینان خداوند]] در حاکمیت بر زمین و [[جامعۀ بشر]]، نسبت به [[برپایی حکومت عدل الهی]] و [[اجرای قوانین]] [[حکومت خداوند]] در [[جامعۀ بشر]] اقدام نمایند. | ||
بر اساس [[حکم عقل]] و نیز آنچه در منابع اسلامی - بهویژه [[قرآن کریم]] - مؤکّداً تبیین گردیده [[حق]] [[حاکمیت سیاسی]] در [[جامعۀ بشر]] یا بالذات است، یا بالغیر، بر اساس حکم قطعی [[عقلی]] و نقلی حق حاکمیت سیاسی - بالذات - جز برای [[خداوند]] ثابت نیست بر این اساس [[حاکمیت]] [[مشروع]] بالذات تنها از آنِ خداست؛ لهذا [[مشروعیت حاکمان]] بشری در [[جامعۀ انسانی]] تنها در صورتی است که حاکمیت آنها برگرفته از [[حاکمیت بالذات]] خداوند؛ یعنی [[حاکمیت الهی]] بالغیر باشد. حاکمیت الهی بالغیر؛ یعنی حاکمیتی که از سوی خداوند [[تفویض]] شده و با [[نصب]] و [[تعیین الهی]] مقرّر گردد. | |||
این قاعده در هر نظریّه و [[نظام حکومتی]] وجود دارد که حاکمیت هر حاکمی اگر بالذات نباشد باید از سوی [[حاکم]] بالذات بهوسیلۀ جعل و تعیین، [[مشروعیت]] یابد. بنابراین هر حاکم که حق حاکمیت بالذات نداشته و از سوی حاکم بالذات برای حاکمیت [[منصوب]] نشده باشد حاکمی [[ستمگر]] و [[متجاوز]] و [[غاصب]] بهشمار میآید. [[غصب]] حاکمیت [[برترین]] ستمی است که در جامعۀ بشر امکان تحقق دارد، هیچ غصب حقی، و هیچ [[تجاوز]] و ستمی [[برتر]] از این غصب و تجاوز و [[ستم]] قابل تصوّر نیست؛ زیرا هر غصب و تجاوز و ستم دیگر فرع بر این غصب و تجاوز است. غصب جایگاه حاکمیت است که راه را برای همۀ تجاوزها و غصبها و [[خونریزیها]] و [[ستمگریها]] باز میکند. | این قاعده در هر نظریّه و [[نظام حکومتی]] وجود دارد که حاکمیت هر حاکمی اگر بالذات نباشد باید از سوی [[حاکم]] بالذات بهوسیلۀ جعل و تعیین، [[مشروعیت]] یابد. بنابراین هر حاکم که حق حاکمیت بالذات نداشته و از سوی حاکم بالذات برای حاکمیت [[منصوب]] نشده باشد حاکمی [[ستمگر]] و [[متجاوز]] و [[غاصب]] بهشمار میآید. [[غصب]] حاکمیت [[برترین]] ستمی است که در جامعۀ بشر امکان تحقق دارد، هیچ غصب حقی، و هیچ [[تجاوز]] و ستمی [[برتر]] از این غصب و تجاوز و [[ستم]] قابل تصوّر نیست؛ زیرا هر غصب و تجاوز و ستم دیگر فرع بر این غصب و تجاوز است. غصب جایگاه حاکمیت است که راه را برای همۀ تجاوزها و غصبها و [[خونریزیها]] و [[ستمگریها]] باز میکند. | ||
== | == دوم: کیفیت اثبات نصب الهی حاکم == | ||
{{اصلی|اثبات نصب الهی حاکم}} | |||
[[نصب حاکم]] بالغیر از سوی خداوند - که حاکم بالذات است - در [[مقام اثبات]] با دو نوع جعل، تحقق میپذیرد: | [[نصب حاکم]] بالغیر از سوی خداوند - که حاکم بالذات است - در [[مقام اثبات]] با دو نوع جعل، تحقق میپذیرد: | ||
| خط ۵۴: | خط ۵۶: | ||
این قبیل از [[آیات]] که به بیان تفصیلی [[خلفای خداوند]] در [[زمین]] در ادوار گوناگون [[تاریخ]] [[بشر]] پرداختهاند، در [[حقیقت]] [[تفسیر]] آیۀ کریمۀ {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} بهشمار میآیند. | این قبیل از [[آیات]] که به بیان تفصیلی [[خلفای خداوند]] در [[زمین]] در ادوار گوناگون [[تاریخ]] [[بشر]] پرداختهاند، در [[حقیقت]] [[تفسیر]] آیۀ کریمۀ {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} بهشمار میآیند. | ||
== | == سوم: ذاتی بودن حاکمیت الهی و نیازمندی غیر در کسب حق حاکمیت == | ||
ذاتی بودن [[حاکمیت]] برای ذات مقدس [[حق متعال]] این نتیجه را در پی دارد که همۀ [[احکام]] مربوط به امور ذاتی بر آن مترتب میشود. از جمله احکام امور ذاتی این است که: {{عربی|الذَّاتِيُّ لَا يُعَلَّلُ}} یعنی چیزی که ذاتی است علت نمیخواهد، و به همین سبب جای سؤال به «چرا» نیست. مثلاً «[[انسانیت]]» برای [[انسان]] ذاتی است؛ لذا این [[پرسش]] جای ندارد که «چرا انسان انسان است؟» | ذاتی بودن [[حاکمیت]] برای ذات مقدس [[حق متعال]] این نتیجه را در پی دارد که همۀ [[احکام]] مربوط به امور ذاتی بر آن مترتب میشود. از جمله احکام امور ذاتی این است که: {{عربی|الذَّاتِيُّ لَا يُعَلَّلُ}} یعنی چیزی که ذاتی است علت نمیخواهد، و به همین سبب جای سؤال به «چرا» نیست. مثلاً «[[انسانیت]]» برای [[انسان]] ذاتی است؛ لذا این [[پرسش]] جای ندارد که «چرا انسان انسان است؟» | ||
بر این اساس از آنجا که «حاکمیت» برای [[ذات اقدس حق متعال]] ذاتی است | بر این اساس از آنجا که «حاکمیت» برای [[ذات اقدس حق متعال]] ذاتی است ، جای این پرسش وجود ندارد که «چرا [[خداوند]] از [[حق حاکمیت]] برخوردار است»؛ زیرا خداوندی [[خدا]] به معنای حاکمیت اوست، و لذا سؤال «چرا خداوند حق حاکمیت دارد»؛ نظیر سؤال «چرا خداوند، خداوند است» میباشد که سؤال بیجایی است. | ||
بهجز خداوند ثبوت حق حاکمیت برای هر موجودی جای این سؤال دارد که «چرا و به چه سبب این موجود دارای حق حاکمیت است یا به سخنی دیگر: این موجود حق حاکمیت خود را از چه منبعی گرفته است؟» | |||
این سؤال دربارۀ هر موجودی که برای خود حق حاکمیت ادّعا کند جای دارد، هرچند این موجود «[[ملّت]] یا تودۀ [[مردم]]» باشد. هر پاسخی که به این پرسش داده شود باید به یک پاسخ نهایی منتهی شود، این پاسخ نهایی حاکمیت ذاتی [[حاکم]] [[برتری]] است که [[حکام]] دست دوم و سوم - یا به تعبیری دیگر: حکام بالغیر - حق حاکمیت خود را از او گرفته، و با جعل و [[حکم]] و [[نصب]] او، از حق حاکمیت برخوردار شدهاند. | این سؤال دربارۀ هر موجودی که برای خود حق حاکمیت ادّعا کند جای دارد، هرچند این موجود «[[ملّت]] یا تودۀ [[مردم]]» باشد. هر پاسخی که به این پرسش داده شود باید به یک پاسخ نهایی منتهی شود، این پاسخ نهایی حاکمیت ذاتی [[حاکم]] [[برتری]] است که [[حکام]] دست دوم و سوم - یا به تعبیری دیگر: حکام بالغیر - حق حاکمیت خود را از او گرفته، و با جعل و [[حکم]] و [[نصب]] او، از حق حاکمیت برخوردار شدهاند. | ||
== | == چهارم: وجوب اعمال حاکمیت الهی از طریق نصب == | ||
آنجا که حاکمیت حاکم، ذاتی است نمیتواند از إعمال حاکمیت شانه خالی کرده و آن را به دیگری واگذار کند. به همین دلیل حاکم بالذات برای إعمال [[حاکمیت]] خویش باید با [[نصب]] گماشتگان خویش إعمال حاکمیت کند. نصب گماشتگان و [[جانشینان]] از سوی [[حاکم]] بالذات، إعمال حاکمیت اوست، و معنای حاکمیت بالغیر نیز همین است. حاکمیت بالغیر در [[حقیقت]]، إعمال [[حاکمیت]] [[حاکم]] بالذات است، و [[جانشین]] یا گماشتۀ حاکم بالذات، تنها ابزار و وسیلهای برای إعمال حاکمیت حاکم بالذات است. | آنجا که حاکمیت حاکم، ذاتی است نمیتواند از إعمال حاکمیت شانه خالی کرده و آن را به دیگری واگذار کند. به همین دلیل حاکم بالذات برای إعمال [[حاکمیت]] خویش باید با [[نصب]] گماشتگان خویش إعمال حاکمیت کند. نصب گماشتگان و [[جانشینان]] از سوی [[حاکم]] بالذات، إعمال حاکمیت اوست، و معنای حاکمیت بالغیر نیز همین است. حاکمیت بالغیر در [[حقیقت]]، إعمال [[حاکمیت]] [[حاکم]] بالذات است، و [[جانشین]] یا گماشتۀ حاکم بالذات، تنها ابزار و وسیلهای برای إعمال حاکمیت حاکم بالذات است. | ||
| خط ۷۸: | خط ۸۰: | ||
دلیل چهارم: ترک نصب و تعیین حاکم از سوی [[خداوند]] به دو شیوه قابل تصوّر است: | دلیل چهارم: ترک نصب و تعیین حاکم از سوی [[خداوند]] به دو شیوه قابل تصوّر است: | ||
# اهمال و عدم اعتناء به نصب حاکم که مستلزم ترک حاکمیت از سوی حاکم بالذات است که عقلاً ممتنع است. | # اهمال و عدم اعتناء به نصب حاکم که مستلزم ترک حاکمیت از سوی حاکم بالذات است که عقلاً ممتنع است. | ||
# عدم دخالت در نصب حاکم و واگذاری آن به دیگری که [[اشراک]] دیگری در حاکمیت است و اشراک غیر در حاکمیت حاکم بالذات همچون ترک حاکمیت حاکم بالذات محال است؛ زیرا بهمعنای تعدّد [[حاکم]] بالذات است که در گذشته در مباحث [[جهانبینی سیاسی]] امتناع [[عقلی]] آن را تبیین کردیم، افزون بر اینکه [[منابع دینی]] [[اسلامی]] به صراحت بر [[نفی]] آن تأکید کردهاند؛ نظیر آیۀ شریفۀ: {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ}}<ref>«و نه او را در فرمانروایی انبازی است» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.</ref>. و آیۀ شریفۀ: {{متن قرآن|وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا}}<ref>«و هیچ کس را در فرمانروایی خویش شریک نمیگرداند» سوره کهف، آیه ۲۶.</ref>. | # عدم دخالت در نصب حاکم و واگذاری آن به دیگری که [[اشراک]] دیگری در حاکمیت است و اشراک غیر در حاکمیت حاکم بالذات همچون ترک حاکمیت حاکم بالذات محال است؛ زیرا بهمعنای تعدّد [[حاکم]] بالذات است که در گذشته در مباحث [[جهانبینی سیاسی]] امتناع [[عقلی]] آن را تبیین کردیم، افزون بر اینکه [[منابع دینی]] [[اسلامی]] به صراحت بر [[نفی]] آن تأکید کردهاند؛ نظیر آیۀ شریفۀ: {{متن قرآن|وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ}}<ref>«و نه او را در فرمانروایی انبازی است» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.</ref>. و آیۀ شریفۀ: {{متن قرآن|وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا}}<ref>«و هیچ کس را در فرمانروایی خویش شریک نمیگرداند» سوره کهف، آیه ۲۶.</ref>.<ref>[[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، [[فقه نظام سیاسی اسلام ج۴ (کتاب)|فقه نظام سیاسی اسلام ج۴]]، ص ۱۱-۲۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||