بنی‌ساعده: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۷۸۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۶ اوت ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۹۲: خط ۹۲:


قیس بن سعد علاوه بر [[مناصب]] نظامی<ref>برداشتی از مقاله «انصار و امیرمؤمنان{{ع}}»، سعید طالقانی، تاریخ در آیینه پژوهش، ۱۳۸۷، ش۱۷.</ref>، از [[کارگزاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} در اداره [[ولایت]] نیز به شمار می‌رفت. در پی واگذاری [[حکومت مصر]] به قیس<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref>، او در [[سال ۳۶ هجری]] به عنوان [[والی]] از جانب امیرالمؤمنین{{ع}} رهسپار [[مصر]] گردید. بدین‌گونه مصر و شهرهای آن، [[حکومت]] او را پذیرا شدند و تمام مردم با او [[بیعت]] کردند. قیس نیز [[کارگزاران]] خود را به نقاط مختلف مصر فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۵۷؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۵۷-۵۸.</ref>. او هم‌چنان [[حاکم مصر]] بود تا اینکه حضور قیس بن سعد انصاری در مصر برای معاویه غیر قابل [[تحمل]] شد، از این‌رو، مصمم شد او را به طرف خود جذب کند. آن‌گونه که در منابع آمده است چندین [[نامه]] بین قیس و معاویه رد و بدل شد، اما قیس بن سعد انصاری با [[زیرکی]] و [[دوراندیشی]] و [[تدبیر]] و داشتن [[عقیده]] محکم به [[اسلام]] و رهبرش [[امام علی]]{{ع}} [[فریب]] معاویه را نخورد<ref>امینی، [[الغدیر]]، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۸.</ref>. او همچنان در برابر دسیسه‌های معاویه و [[عمرو بن عاص]] [[مقاومت]] می‌کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref>. تا اینکه معاویه، دست به [[خدعه]] زد و نامه‌ای مبنی بر [[سازش]] [[قیس بن سعد]] با خودش [[جعل]] کرد. [[نیروهای اطلاعاتی]] [[امام]]{{ع}} این [[شایعه]] را به حضرت گزارش دادند. بعد از شایعه‌پراکنی معاویه، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، قیس بن سعد را از روی [[مصلحت]] [[عزل]] نمود و به جای او محمد بن ابی‌بکر را فرستاد، قیس به [[مدینه]] رفت و سپس همراه [[سهل بن حنیف]] به [[کوفه]]، نزد امام{{ع}} بازگشت<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۶۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref> و [[رییس]] پلیسی این [[شهر]] را برای آن حضرت بر عهده گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲.</ref>. اندکی بعد، امیرالمؤمنین{{ع}}، او را به [[امارت آذربایجان]] فرستاد<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۸</ref>. علاوه بر قیس بن سعد، [[برادر]] او، [[سعید بن سعد بن عباده انصاری]] نیز از دیگر [[کارگزاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[والی]] آن حضرت در [[یمن]] بود<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ سید عبدالحسین شرف‌الدین، الفصول المهمه، ص۲۸۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
قیس بن سعد علاوه بر [[مناصب]] نظامی<ref>برداشتی از مقاله «انصار و امیرمؤمنان{{ع}}»، سعید طالقانی، تاریخ در آیینه پژوهش، ۱۳۸۷، ش۱۷.</ref>، از [[کارگزاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} در اداره [[ولایت]] نیز به شمار می‌رفت. در پی واگذاری [[حکومت مصر]] به قیس<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۹ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref>، او در [[سال ۳۶ هجری]] به عنوان [[والی]] از جانب امیرالمؤمنین{{ع}} رهسپار [[مصر]] گردید. بدین‌گونه مصر و شهرهای آن، [[حکومت]] او را پذیرا شدند و تمام مردم با او [[بیعت]] کردند. قیس نیز [[کارگزاران]] خود را به نقاط مختلف مصر فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۵۷؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۵۷-۵۸.</ref>. او هم‌چنان [[حاکم مصر]] بود تا اینکه حضور قیس بن سعد انصاری در مصر برای معاویه غیر قابل [[تحمل]] شد، از این‌رو، مصمم شد او را به طرف خود جذب کند. آن‌گونه که در منابع آمده است چندین [[نامه]] بین قیس و معاویه رد و بدل شد، اما قیس بن سعد انصاری با [[زیرکی]] و [[دوراندیشی]] و [[تدبیر]] و داشتن [[عقیده]] محکم به [[اسلام]] و رهبرش [[امام علی]]{{ع}} [[فریب]] معاویه را نخورد<ref>امینی، [[الغدیر]]، ج۲، ص۱۵۴ و ۱۵۸.</ref>. او همچنان در برابر دسیسه‌های معاویه و [[عمرو بن عاص]] [[مقاومت]] می‌کرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref>. تا اینکه معاویه، دست به [[خدعه]] زد و نامه‌ای مبنی بر [[سازش]] [[قیس بن سعد]] با خودش [[جعل]] کرد. [[نیروهای اطلاعاتی]] [[امام]]{{ع}} این [[شایعه]] را به حضرت گزارش دادند. بعد از شایعه‌پراکنی معاویه، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، قیس بن سعد را از روی [[مصلحت]] [[عزل]] نمود و به جای او محمد بن ابی‌بکر را فرستاد، قیس به [[مدینه]] رفت و سپس همراه [[سهل بن حنیف]] به [[کوفه]]، نزد امام{{ع}} بازگشت<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۶۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۹۹.</ref> و [[رییس]] پلیسی این [[شهر]] را برای آن حضرت بر عهده گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲.</ref>. اندکی بعد، امیرالمؤمنین{{ع}}، او را به [[امارت آذربایجان]] فرستاد<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۰۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۸</ref>. علاوه بر قیس بن سعد، [[برادر]] او، [[سعید بن سعد بن عباده انصاری]] نیز از دیگر [[کارگزاران امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[والی]] آن حضرت در [[یمن]] بود<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ سید عبدالحسین شرف‌الدین، الفصول المهمه، ص۲۸۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==مناسبات بنی ساعده و [[امام حسن]]{{ع}}==
بعد از [[شهادت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} و [[یاران امام علی]]{{ع}} با [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} به عنوان [[جانشین]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[بیعت]] کردند. بنا به گفته [[محب‌الدین طبری]] (م. ۶۹۴ [[هجری]])، چهل‌هزار نفر از [[یاران]] و [[اصحاب امام علی]]{{ع}} که قبلاً با آن حضرت به [[مرگ]] بیعت کرده بودند، پس از [[امیر مؤمنان]]{{ع}} با امام حسن{{ع}} نیز بیعت نمودند<ref>احمد بن عبدالله طبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص‌۱۳۸.</ref>. در این میان، [[انصار]]، به خصوص قیس بن سعد انصاری نقش شایان توجهی داشته است؛ زیرا او که از [[یاران مخلص]] و [[فداکار]] [[امام علی]]{{ع}} بود بعد از [[شهادت]] [[مولای متقیان]]، نخستین [[سخنرانی]] بود که [[فضیلت]]، سابقه و [[قرابت]] آن حضرت را یاد آورد شد. او [[جایگاه امام حسن]]{{ع}} را نسبت به [[رسول خدا]]{{صل}} بیان کرد و [[سبط اکبر]] [[پیامبر]]{{صل}} را بعد از پدرش سزاوار [[خلافت]] و [[رهبری جامعه اسلامی]] دانست. او از [[اصحاب]] و [[یاران امام علی]]{{ع}} خواست تا با [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} [[بیعت]] کنند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج‌۳، ص‌۲۷۸.</ref>. [[قیس بن سعد انصاری]]، خود، نخستین کسی بود که با [[امام حسن]]{{ع}} بیعت کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج‌۳، ص‌۲۷۸؛ ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج‌۳، ص‌۴۰۲.</ref>. بیعت او تأثیر به سزایی در فراهم‌شدن زمینه برای [[بیعت مردم]] و بقایای انصار و [[مهاجران]] [[کوفه]] داشت. در پی بیعت وی بود که [[مردم]] با امام حسن مجتبی{{ع}} به عنوان [[جانشین]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} بیعت نمودند.
بعد از بیعت انصار، مهاجران و [[مردم عراق]] و [[حجاز]] با امام حسن مجتبی{{ع}}، معاویه با [[آگاهی]] از [[شهادت امیرالمؤمنین]]{{ع}}، همراه [[لشکر]] عازم [[عراق]] شد، تا قبل از این که کار امام حسن{{ع}} نضج بگیرد، عراق را [[تصرف]] کند. امام حسن{{ع}} نیز [[دوازده]] هزار نفر که در میان آن‌ها عده زیادی از انصار و [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} به چشم می‌خورد، [[بسیج]] کرد و آماده [[کارزار]] با معاویه شد<ref>محمد بن سلام الجمحی، طبقات الشعراء، ص‌۱۰۹.</ref>. بنا به گفته [[بلاذری]] (م. ۲۷۹ [[هجری]])، قبل از اعزام لشکر، قیس بن سعد انصاری سخنرانی و مردم را به [[جنگ]] و مقابله با [[سپاه معاویه]] [[تشویق]] کرد. سپس [[امام مجتبی]]{{ع}} فرمود: «من همواره به [[صدق]] [[نیت]] و حسن [[وفا]] و [[محبت]] شما آگاهم. [[خدا]] شما را جزای خیر دهد»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج‌۳، ص‌۲۸۱؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج‌۴۴، ص‌۵۰.</ref>. [[امام]]{{ع}} لشکر را برای مقابله با [[سپاه شام]] فرستاد و [[فرماندهی]] آن را به پسر عمویش [[عبیدالله بن عباس]] واگذاشت. آن‌گونه که در منابع آمده است، آن حضرت به وی سفارش کرد و فرمود: در کارها با قیس بن سعد انصاری و [[سعید بن قیس همدانی]] [[مشورت]] کن و هنگامی که با معاویه روبه‌رو شدی آغازگر جنگ نباش؛ ولی اگر او جنگ را آغاز کرد با او بجنگ<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج‌۳، ص‌۲۸۱.</ref> و اگر حادثه‌ای برای تو رخ داد، [[قیس بن سعد انصاری]] [[فرمانده سپاه]] است و چنان‌چه او دچار حادثه شد، [[سعید بن قیس]] [[فرمانده]] است<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج‌۱۶، ص‌۴۰؛ امینی، الغدیر، ج‌۲، ص۱۳۴-۱۳۵.</ref>.<ref>سعید طالقانی، تعامل انصار با اهل بیت{{ع}}.</ref>
با این سفارش‌ها، عبیدالله، [[لشکر]] را [[حرکت]] داد و در منطقه «[[مسکن]]» که پیش از او، لشکر معاویه نیز در آنجا فرود آمده بودند، وارد شد. عبیدالله در مقابل [[سپاه معاویه]]، [[صف‌آرایی]] کرد. فردای آن [[روز]]، معاویه عده‌ای را به سوی [[سپاه عبیدالله]] فرستاد. عبیدالله به سربازانش دستور داد به آنان [[حمله]] کنند. [[سربازان]] عبیدالله [[سپاهیان]] اعزامی را از خود دور کرده به اردوگاهش بازگرداندند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج‌۱۶، ص‌۴۰.</ref>.
بعد از [[رویارویی]] دو لشکر، معاویه مبلغ یک میلیون درهم برای قیس بن سعد انصاری فرستاد تا او را از [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} جدا کرده، با خود همراه سازد. قیس بن سعد انصاری که سر آمد [[یاران امام]]{{ع}} در [[وفاداری]] بود، با این پیغام که: «می‌خواستی با این [[پول]] از دینم برگردانی؟»، مبلغ را به او رد کرد. وقتی معاویه از قیس بن سعد انصاری [[مأیوس]] شد، آن مبلغ را برای [[عبیدالله بن عباس]]، [[فرمانده لشکر]] فرستاد و پیغام داد: «[[حسن بن علی]] با من [[صلح]] کرده است و اگر به نزد من نیایی، فردا دیر خواهد شد و [[فرصت]] را از دست می‌دهی»<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج‌۳، ص‌۲۸۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج‌۱۶، ص‌۴۰.</ref>.‌ عبیدالله نیز پول را گرفته و با هشت هزار نفر از [[لشکریان]] به معاویه پیوست و به [[امام]]{{ع}} [[خیانت]] کرد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص‌۲۱۴؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج‌۴۴، ص‌۵۲.</ref>.
در چنین شرایطی قیس بن سعد انصاری [[فرماندهی لشکر]] را به عهده گرفت و در مقابل سپاه معاویه ایستاد. او برای [[سپاه]] خود، [[سخنرانی]] و آنان را به [[اطاعت از امام]] حسن{{ع}} [[دعوت]] کرد و [[مردم]] و سپاه را به [[بردباری]]، [[مقاومت]] و جهش در مقابل [[دشمن]] دستور داد و سپاهیان همگی از قیس بی‌سعد انصاری [[اطاعت]] کردند<ref>امینی، الغدیر، ج‌۲، ص‌۱۳۵؛ امین، اعیان الشیعه، ج‌۲، ص‌۳۷۵.</ref>. با وجود این که [[دنیاطلبان]]، اطراف [[امام]]{{ع}} را خالی کرده به معاویه پیوستند، تنها [[یاران فداکار]] و [[ثابت‌قدم]] - به ویژه [[قیس بن سعد]] [[انصاری]] - در کنار [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} باقی مانده بودند. قیس بن سعد در مقابل [[سپاه معاویه]] [[پایداری]] و مقاومت کرد. او در مقدمه [[لشکر]]، پنج هزار نفر [[سپاه]] داشت که همگی بعد از [[شهادت امیر مؤمنان]]{{ع}} سرشان را تراشیده بودند<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج‌۴، ص‌۴۰۶. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۲.</ref>. آن‌گونه که در [[رجال کشی]] آمده است، قیس بن سعد انصاری [[فرمانده]] [[شرطة الخمیس]] بود و او با آن‌ها [[پیمان]] بسته بود در [[مصائب]] سهیم باشند، با معاویه بجنگند و در راه [[دفاع از اهل بیت]] [[پیامبر]]{{صل}} و امام حسن مجتبی{{ع}} [[فداکاری]] کنند<ref>امینی، الغدیر، ج‌۲، ص‌۱۶۰-۱۶۱.</ref>.
معاویه وقتی برای قیس [[نامه]] نوشت و با [[تطمیع]] و [[وعده]] وی را به نزد خود خواند، قیس در [[جواب]] او نوشت: در دینش [[فریب]] نخواهد خورد. پس از آن معاویه به [[تحقیر]] وی پرداخته او را [[یهودی]] و فرزند [[یهود]] خواند. معاویه افزود: ببین چگونه [[قوم]] تو پدرت را تنها گذاشت، آن‌گونه که در [[حوران]] [[شام]] غریبانه مرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج‌۲، ص‌۴۳؛ ج‌۳، ص‌۲۸۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج‌۱۶، ص‌۴۳.</ref>.<ref>سعید طالقانی، تعامل انصار با اهل بیت{{ع}}.</ref>
قیس در پاسخ معاویه نوشت: تو بتی، بت‌زاده‌ای! از روی [[ناچاری]] و [[اضطرار]] [[مسلمان]] گشتی و در آن برای [[اختلاف‌افکنی]] ماندی و آزادانه و به [[اختیار]] از آن به در گشتی. [[خدا]] بهره‌ای از [[اسلام]] به تو نداده، اظهار ایمانت دیری نپایید و نفاقت تازه نیست... ما [[انصار]] [[پشتیبان]] [[دینی]] هستیم که تو از آن خارج شدی و دشمن دینی هستیم که تو در آن در آمده‌ای<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج‌۳، ص‌۲۸۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج‌۱۶، ص‌۴۳؛ امینی، الغدیر، ج‌۲، ص‌۱۵۶.</ref>.‌
بنا به نقل [[یعقوبی]] (م. بعد از ۲۹۲ [[هجری]])، معاویه با [[خدعه]] و [[نیرنگ]] کسانی را به میان گروهی از [[سربازان]] که [[امام حسن]]{{ع}}، فرستاد تا شایع کنند که قیس بن سعد انصاری با معاویه [[صلح]] کرده و به او پیوسته است. هم‌چنین گروهی را به میان لشکری، که قیس بن سعد [[فرماندهی]] آن را به عهده داشت، فرستاد تا شایع کنند که [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} با معاویه صلح و معاویه نیز [[اجابت]] کرده است<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج‌۲، ص‌۲۱۶؛ امینی، الغدیر، ج‌۲، ص‌۱۳۶.</ref>. بدین‌گونه شیرازه [[لشکر]] امام حسن{{ع}} از هم پاشیده شد و آن حضرت به ناچار با معاویه صلح کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش