پرش به محتوا

دین در فلسفه دین و کلام جدید: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶۷۲: خط ۶۷۲:
[[دین]] آثار فردی و [[اجتماعی]] دارد؛ [[آرامش روانی]]، [[خشنودی]] از [[زندگی]] و معناداری به آن، [[تفسیر]] صحیح از [[مرگ]] و [[سلامت جسمانی]] از آثار فردی آن [[انسجام اجتماعی]]، کاهش [[جرم]] و [[بزهکاری]]، [[نوع‌دوستی]] و [[حس]] [[مسئولیت‌پذیری]] هم از مهم‌ترین آثار اجتماعی آن است.
[[دین]] آثار فردی و [[اجتماعی]] دارد؛ [[آرامش روانی]]، [[خشنودی]] از [[زندگی]] و معناداری به آن، [[تفسیر]] صحیح از [[مرگ]] و [[سلامت جسمانی]] از آثار فردی آن [[انسجام اجتماعی]]، کاهش [[جرم]] و [[بزهکاری]]، [[نوع‌دوستی]] و [[حس]] [[مسئولیت‌پذیری]] هم از مهم‌ترین آثار اجتماعی آن است.
ولی از نظر [[اسلام]]، [[کارکردهای دین]] تنها این موارد نیست، بلکه [[کمال حقیقی]] [[انسان]] [[برتر]] از همه کارکردهای روانی است. طبق [[دین اسلام]]، انسان [[عبث]] [[آفریده]] نشده، بلکه [[خلقت]] او هدف‌دار بوده<ref>{{متن قرآن|أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ}} «آیا پنداشته‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟» سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵.</ref>، او به بهترین صورت جسمی و روحی آفریده شده<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ}} «که ما انسان را در [[نیکوترین]] ساختار آفریده‌ایم * آنگاه او را به (پایه) فروترین [[فرومایگان]] بازگرداندیم» [[سوره تین]]، [[آیه]] ۴-۵.</ref> است و دین اسلام با بیان [[تکریم]] انسان<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}} «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref> جایگاه [[خلیفة‌اللهی]] وی را نشان می‌دهد<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و برای رسیدن او به [[منزلت]] [[قرب]] و [[رضوان]]<ref>{{متن قرآن|قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}} «بگو آیا (می‌خواهید) شما را به بهتر از آن آگاه سازم؟ برای کسانی که پرهیزگارند نزد پروردگارشان بوستان‌هایی است که از بن آنها جویباران روان است؛ در آنها جاودانند و (آنان را) همسرانی پاکیزه و خشنودی از سوی خداوند خواهد بود و خداوند به (کار) بندگان، بیناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵.</ref> که کمال و اعتلای [[حقیقی]] اوست، راه [[عبودیت]] را به او نشان می‌دهد<ref>{{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}} «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref>؛ راهی که با [[ایمان]] و [[عمل صالح]] ب ه دست می‌آید<ref>{{متن قرآن|إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ}} «جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و یکدیگر را به راستی پند داده‌اند و همدیگر را به شکیبایی اندرز داده‌اند» سوره عصر، آیه ۳.</ref> و نتیجه آن، [[آرامش]] [[واقعی]] [[انسان]] در هر دو سراست. همچنین در [[اسلام]]، تنها عامل [[آرامش]] و [[اطمینان قلبی]]، [[یاد خدا]] معرفی شده است<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ}} «همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌های ایشان با یاد خداوند آرام می‌گیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دل‌ها آرام می‌یابد» سوره رعد، آیه ۲۸.</ref>.<ref>[[علی ناصری میرآبادی|ناصری میرآبادی، علی]]، [[کارکردهای روان‌شناختی دین (مقاله)|مقاله «کارکردهای روان‌شناختی دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۲۶.</ref>
ولی از نظر [[اسلام]]، [[کارکردهای دین]] تنها این موارد نیست، بلکه [[کمال حقیقی]] [[انسان]] [[برتر]] از همه کارکردهای روانی است. طبق [[دین اسلام]]، انسان [[عبث]] [[آفریده]] نشده، بلکه [[خلقت]] او هدف‌دار بوده<ref>{{متن قرآن|أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ}} «آیا پنداشته‌اید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم و شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟» سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵.</ref>، او به بهترین صورت جسمی و روحی آفریده شده<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ}} «که ما انسان را در [[نیکوترین]] ساختار آفریده‌ایم * آنگاه او را به (پایه) فروترین [[فرومایگان]] بازگرداندیم» [[سوره تین]]، [[آیه]] ۴-۵.</ref> است و دین اسلام با بیان [[تکریم]] انسان<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا}} «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب) سوار کرده‌ایم و به آنان از چیزهای پاکیزه روزی داده‌ایم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم، نیک برتری بخشیده‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.</ref> جایگاه [[خلیفة‌اللهی]] وی را نشان می‌دهد<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و برای رسیدن او به [[منزلت]] [[قرب]] و [[رضوان]]<ref>{{متن قرآن|قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}} «بگو آیا (می‌خواهید) شما را به بهتر از آن آگاه سازم؟ برای کسانی که پرهیزگارند نزد پروردگارشان بوستان‌هایی است که از بن آنها جویباران روان است؛ در آنها جاودانند و (آنان را) همسرانی پاکیزه و خشنودی از سوی خداوند خواهد بود و خداوند به (کار) بندگان، بیناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵.</ref> که کمال و اعتلای [[حقیقی]] اوست، راه [[عبودیت]] را به او نشان می‌دهد<ref>{{متن قرآن|وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ}} «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.</ref>؛ راهی که با [[ایمان]] و [[عمل صالح]] ب ه دست می‌آید<ref>{{متن قرآن|إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ}} «جز آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند و یکدیگر را به راستی پند داده‌اند و همدیگر را به شکیبایی اندرز داده‌اند» سوره عصر، آیه ۳.</ref> و نتیجه آن، [[آرامش]] [[واقعی]] [[انسان]] در هر دو سراست. همچنین در [[اسلام]]، تنها عامل [[آرامش]] و [[اطمینان قلبی]]، [[یاد خدا]] معرفی شده است<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ}} «همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌های ایشان با یاد خداوند آرام می‌گیرد؛ آگاه باشید! با یاد خداوند دل‌ها آرام می‌یابد» سوره رعد، آیه ۲۸.</ref>.<ref>[[علی ناصری میرآبادی|ناصری میرآبادی، علی]]، [[کارکردهای روان‌شناختی دین (مقاله)|مقاله «کارکردهای روان‌شناختی دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۲۶.</ref>
==گوهر و صدف دین==
گوهر، در لغت به معنی «مرواید» است و به «مطلق جواهر» نیز گفته می‌شود<ref>دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، ذیل واژه.</ref>. معانی دیگر آن، «اصل و [[نسب]]» و «هر چیز والا و [[نفیس]]» است<ref>انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ذیل واژه.</ref>. در اصطلاح، [[گوهر دین]]<ref>Essence of religion.</ref> مرتبه‌ای از دین است که پایه و [[حقیقت]] دین محسوب می‌شود و [[هدف غایی]] [[تشریع]] بوده است<ref>گرجیان، محمدمهدی، و شریف، زهرا، گوهر دین و دین‌داری از منظر عرفان اسلامی (با تأکید بر رابطه آن با مراتب هستی)، فلسفه دین، شماره ۳، ۱۳۸۸، ص۷۲.</ref>. در مقابل گوهر دین، صدف دین قرار دارد. مراد از صدف دین، آن [[آموزه‌های دینی]] هستند که مقدمه رسیدن به گوهر دین هستند. البته چنین جداسازی اصالتاً از [[فرهنگ]] غرب ناشی شده است با [[هدف]] [[حفظ دین]] از انتقاداتی بود که [[روشنفکران دینی]] مطرح می‌کردند.
درباره فرق گوهر و صدف در دو حوزه دین و [[دین‌داری]] می‌توان صحبت کرد و در حقیقت، این فرق به [[تعریف دین]] مربوط می‌شود. کسانی که دین را مجموعه‌ای از [[اعتقادات]] و [[اعمال]] و یک مجموعه به هم‌پیوسته می‌دانند گوهر دین را در خود دین جستجو می‌کنند. بنا بر چنین دیدگاهی؛ آموزه‌هایی که نقش محوری در دین دارند و [[روح]] دیگر [[آموزه‌ها]] و اعمال [[دینی]] محسوب می‌شوند، گوهر دین هستند.
در مقابل، قائلان به [[تجربه دینی]]، همچون جیمز<ref>James، William (1842-1910)</ref>، دین را «تأثرات و [[احساسات]] و رویدادهایی که برای هر [[انسانی]] در عالم [[تنهایی]] و دور از همه بستگی‌ها برای او روی می‌دهد»<ref>جیمز، ویلیام، دین و روان، ترجمه مهدی قائنی، ص۶.</ref>، تعریف می‌کنند.
بر اساس این تعریف، تجربه دینی حقیقت دین دانسته می‌شود. با چنین نگاهی به دین آن در حد دین‌داری و [[حالت نفسانی]] [[دین‌داران]] تعریف می‌شود و گوهر دین را باید در حوزه دین‌داری جستجو کرد.
گروهی نیز با [[اعتقاد]] به اینکه دین، مجموعه‌ای از [[عقاید]] و اعمال است، گوهر دین را تجربه دینی دانسته، آن را در حوزه تدین و [[دین‌داری]] جستجو می‌کنند. از نظر این افراد، مراد از [[گوهر دین]]، مرحله‌ای است که [[انسان]] به تعالی کامل در مسیر [[رشد]] [[روحانی]] می‌رسد. در این نگاه، دو حوزه [[دین]] و تدین با یکدیگر مرتبط بوده، دستیابی به مرتبه نهایی دین ([[حقیقت]])، دسترسی به گوهر [[دین‌داری]] ([[ولایت]]) را در پی دارد<ref>ر.ک: گرجیان، محمدمهدی، و [[شریف]]، زهرا، [[گوهر دین]] و دین‌داری از منظر [[عرفان اسلامی]] (با تأکید بر رابطه آن با مراتب هستی)، [[فلسفه دین]]، شماره ۳، ۱۳۸۸، ص۹۰.</ref>.
[[نزاع]] اصلی درباره گوهر و صدف دین، رابطه آن دو است که این رابطه نیز بر اساس نگریستن به جایگاه گوهر و صدف دین و تعریف و تبیین آنها تعریف می‌شود. ارتباط گوهر و صدف یا به صورت تلازم وجودی، مطرح و یا اینکه گوهر به صورت کلی [[بی‌نیاز]] از صدف معرفی می‌شود.
فرق گوهر و صدف دین را نخستین‌بار می‌توان در کلمات هگل<ref>Hegel، Georg Wilhelm Friedrich (1770-1831).</ref> دید. او با فرق‌گذاشتن میان [[مذهب]] و [[شریعت]]، [[اعتقاد]] داشت که اصل اساسی مذهب [[حضرت عیسی]]{{ع}} [[اخلاق]] و [[خودسازی]] و [[هدف]] [[عیسی]]{{ع}} این بود که [[حس]] اخلاقیت را برانگیزد؛ یعنی کاری کند که [[مردم]] به حس درونی خویش عمل کنند<ref>هگل، جورج ویلهلم فریدریش، استقرار شریعت در مذهب مسیح، ترجمه باقر پرهام، ص۷۲.</ref>، ولی [[آئین مسیحیت]] به عناصری گذرا و رویدادی گرفتار شد [[[شریعت]]] که نه [[عقل]] می‌پذیرد که این امور جزء مذهب [[مسیح]]{{ع}} باشند و نه [[آزادی]] آن را [[تحمل]] می‌کند<ref>هگل، جورج ویلهلم فریدریش، استقرار شریعت در مذهب مسیح، ترجمه باقر پرهام، ص۱۳۹-۱۴۰.</ref>. بعد از هگل افرادی مانند، شلایر ماخر<ref>Schleiermacher، Friedrich Daniel Ernst (1768-1834).</ref> [[تجربه دینی]] را گوهر دین دانستند. این رویکرد برای [[حفظ دین]] از انتقادات و دست‌اندازی‌های [[روشنفکران]] در دوره مدرنیته<ref>Modemism.</ref> مطرح شد. [[تجربه‌گرایی]] [[دینی]] از شلایر ماخر آغاز شد و ویلیام جیمز، اُتو<ref>Otto، Rudolf (1869-1937).</ref> و دیگر [[اندیشمندان]] آن را ادامه دادند.
برخی از روشنفکران [[ایرانی]] نیز با اقتباس از نظریات تجربه‌گرایان [[غربی]] در پی بومی‌سازی نظریه گوهرانگاری تجربه دینی بودند<ref>عباسی، ولی الله، پدیدار‌شناسی، تجربه‌گرایی دینی و گوهر و صدف دین، ص۲.</ref>. مباحث مطرح‌شده درباره ذاتی و عرضی [[ادیان]] در [[ایران]] نیز در حوزه بحث گوهر و صدف [[دین]] است<ref>ر.ک: سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۲۹-۸۲.</ref>.<ref>[[محمد کاشی‌زاده|کاشی‌زاده، محمد]]، [[گوهر و صدف دین (مقاله)|مقاله «گوهر و صدف دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۵۰.</ref>
===ارتباط با دیگر بحث‌های کلامی===
بحث گوهر و صدف با موضوعات مختلفی در [[علم کلام]] پیوند خورده است. نخستین‌بار تقسیم دین به گوهر و صدف اولین برای [[رفع تعارض]] [[علم و دین]] مطرح شد و کسانی که چنین کاری کردند، قصد داشتند، دین را امری مستقل جلوه دهند تا به تحلیل‌های غیردینی دچار نشود<ref>پراود فوت، وین، [[تجربه دینی]]، [[ترجمه]] عباس یزدانی، ص۱۱.</ref>. جدایی گوهر و صدف دین، و گوهردانستن [[اصول اخلاقی]]، [[قرب به خدا]]، و یاتجربه [[دینی]] و تفسیرکردن [[گزاره‌های دینی]] با عنوان صدف دین و [[بی‌اعتنایی]] به آنها در نهایت یکی از مبانی [[اعتقاد]] به [[پلورالیسم دینی]] شد<ref>خسروپناه، عبدالحسین، قبض تجربه نبوی یا بسط آن، ص۱۶۹.</ref>.<ref>[[محمد کاشی‌زاده|کاشی‌زاده، محمد]]، [[گوهر و صدف دین (مقاله)|مقاله «گوهر و صدف دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۵۲.</ref>
===تبیین‌های مختلف از گوهر و صدف دین===
درباره گوهر و صدف دین، چندین دیدگاه مطرح شده است که در ادامه به برخی از مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود:
۱. '''[[گوهر دین]]، تجربه دینی است''': چالش‌های دنیای امروزی در [[مغرب زمین]] با دین بعضی [[متکلمان]] را وادار کرد که چاره‌ای برای حل این [[تعارض]] بیندیشند. در این راه حل، گوهر دین، منحصر در تجربه دینی بود و طبق این [[تفکر]]، «دین به عنوان احساسی که از همه [[اندیشه‌ها]] [[سبقت]] گرفته و مستقل از آنهاست، نباید با [[عقیده]] یا عمل خلط شود و هرگز با دستاوردهای [[دانش]] جدید یا [[پیشرفت علم]] در هر حوزه‌ای نمی‌تواند تعارض داشته باشد»<ref>پراود فوت، وین، تجربه دینی، ترجمه عباس یزدانی، ص۱۹.</ref>؛ در نتیجه، دین از مقوله [[شهود]] و از [[عقاید]] و [[اعمال]] دینی مستقل است<ref>پراود فوت، وین، تجربه دینی، ترجمه عباس یزدانی، ص۱۹.</ref>.
بررسی: در نقد این نظر می‌توان گفت، میان دین و [[دین‌داری]] خلط آشکاری صورت گرفته؛ زیرا دین، مضمون [[پیام]] [[پیامبران]] است، در صورتی که تجربه دینی [[مؤمنان]] و [[پیروان]] [[رسولان]]، احوالی است که در حیطه وجودی آنان پدید می‌آید<ref>محمدرضایی، محمد، و دیگران، جستارهایی در کلام جدید، ص۱۷۷.</ref>. مشکل دیگر این نظر آن است که رهاورد چنین نگاهی به [[دین]]، [[نسبی‌گرایی]] است؛ زیرا مشخص نشده که چه نوع [[تجربه دینی]] ملاک است؛ در این صورت، [[دین]] هرکسی همان تجربه‌ای است که در ارتباط با امر الوهی دارد.
۲. '''[[گوهر دین]]، ذاتیات دین در مقابل عرضیات دین است''': ذاتی دین آن بخش از دین است که دین بدون آن دین نیست و تغییرش به [[نفی]] دین می‌انجامد<ref>سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۳۴.</ref>.
در مقابل، عرضی دین، چیزهایی است که ممکن بود به گونه‌ای دیگر باشد؛ این‌گونه [[امور دینی]] اصالت دوره‌ای و محلی دارند، نه اصالت جهانی و فراتاریخی. بنابراین، [[اسلام]] و هر دین دیگری به ذاتیاتش، دین است، نه به عرضیاتش و [[مسلمانی]] در گرو [[التزام]] و [[اعتقاد]] به ذاتیات است<ref>سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۳۰.</ref>.
عرضیات [[دین اسلام]] عبارت‌اند از: [[زبان عربی]]، [[فرهنگ]] اعر[[اب]]، [[شارع]] استفاده کرده است، حوادث [[تاریخی]] آمده در [[کتاب و سنت]]، پرسش‌های [[مؤمنان]] و مخالفان و پاسخ‌های داده‌شده به آنها، [[احکام]] [[فقه]] و [[شرایع]] [[دینی]] و [[جعل]] و وضع‌های مخالفان در دین<ref>سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۲۹-۳۰.</ref>.
ذاتیات دین نیز سه امر است: اینکه [[آدمی]] [[خدا]] نیست، بلکه [[بنده]] خداست (اعتقاد)؛ [[سعادت اخروی]] مهم‌ترین [[هدف زندگی]] [[انسان]] و [[غایت]] [[اخلاق دینی]] است ([[اخلاق]])؛ و [[حفظ دین]]، و [[عقل]]، و [[نسل]]، و [[مال]] و [[جان]]، مقصد شارع در [[حیات دنیوی]] است (فقه)<ref>سروش، عبدالکریم، بسط تجربه نبوی، ص۸۰.</ref>.
نقد و بررسی: این نظر به مقاله‌ای جدا نیاز دارد و به خاطر اختصار به چند نکته بسنده می‌کنیم؛ در این نظر، میان مقصود بالذات شارع و ذاتی دین خلط شده؛ مقصود بالذات شارع آن است که انسان بیابد که بنده خداست؛ چنان‌که مقصود بالعرض شارع، تنظیم برنامه [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] انسان برای رسیدن به این مقصود است، ولی مقصود بالذات بودن با ذاتی دین بودن متفاوت است. معیار، جدایی ذاتی از عرضی نیز اگر درون‌دینی باشد، که هیچ دینی چنین تفکیکی را نمی‌پذیرد و همه محتوای خود را ذاتی می‌داند و اگر معیار، برون‌دینی باشد، ملاک جدایی ذاتیات از عرضیات را باید امری سلیقه‌ای دانست<ref>ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، دین‌شناسی، ص۶۷.</ref>.
سخن دیگر اینکه، هرگونه عرضی اصالت محلی و دوره‌ای ندارد، بلکه عرضی ممکن است لازم و اصالت فراتاریخی داشته باشد<ref>قبض [[تجربه]] [[نبوی]] یا بسط آن
http://www.porsojoo.com/fa/node/1689،3/3/1389.</ref>. حدوث تدریجی و [[تاریخی]] [[دین]] و [[متون دینی]] نیز نشانه عرضی‌بودن آنها نیست و ممکن است، این تدریجی‌بودن به خاطر مصالحی از جمله، پذیرش بهتر [[مردم]] باشد.
[[زبان قرآن]] نیز فقط وسیله‌ای برای بیان مفاهیم نبوده است، بلکه به صورت معجزه‌ای برای پذیرش [[پیام الهی]] نازل شده است و اگر نقش [[قرآن]] فقط انتقال [[پیام]] بود، ممکن بود که به زبان دیگری نازل شود ولی معجزه‌بودن آن تنها در قالب [[زبان عربی]] میسر است<ref>قبض تجربه نبوی یا بسط آن
http://www.porsojoo.com/fa/node/1689،3/3/1389.</ref>. این موضوع نیز که امور [[فقهی]] چون بر اساس پرسش‌های [[متدینان]] پدید آمده، عرضی شمرده شده امری خلاف واقع است؛ زیرا اگر هیچ‌کسی هم نمی‌پرسید، [[حکمت خداوند]] اقتضای آن را داشت که [[خداوند]] [[حقایق]] [[دینی]] را برای [[دین‌داران]] بیان کند<ref>قبض تجربه نبوی یا بسط آن
http://www.porsojoo.com/fa/node/1689،3/3/1389.</ref>.
لازمه پذیرفته‌نبودن این نظر، بنا بر مبنای مطرح‌شده (عرضی‌بودن هر امر زمان‌مند) آن است که شخص [[پیامبر]] نیز مانند همه اشخاصی که در دوران ایشان بوده‌اند، باید عرضی دین باشد، حال اینکه در این نظر به ذاتی‌بودن پیامبر در دین تصریح شده است<ref>سروش، عبدالکریم، بسط تجربه دینی، ص۷۹.</ref>. این امر بدین‌جا نیز پایان نمی‌یابد و می‌توان این مسئله را درباره [[پیامبران]] و [[ادیان پیشین]] نیز مطرح کرد.
۳. '''[[گوهر دین]]، [[حقیقت]] در مقابل [[طریقت]] و [[شریعت]] است''': دین دارای سه مرتبه طولی شریعت و طریقت و حقیقت است. مرتبه [[اول]]، همان دستورهای فقهی و [[احکام الهی]] و طریقت، [[یادگیری]] به احوط، احسن و اقوم دستورهای شریعت و حقیقت، ثمره دو بخش پیشین یعنی [[توحید]] عمیق [[عرفانی]] و [[قرآنی]] است که در آن به [[شناخت]] حقیقت هستی پرداخته می‌شود. [[شارع]] پس از اعلام [[احکام ظاهری]] و عام شریعت و قراردادن [[اعمال]] [[باطنی]] طریقت در آن، [[معرفت]] [[ناب]] [[توحیدی]] خود را در [[دل]] [[عارف]] روشن می‌کند<ref>ر.ک: گرجیان، محمدمهدی، و شریف، زهرا، گوهر دین و دین‌داری از منظر عرفان اسلامی (با تأکید بر رابطه آن با مراتب هستی)، فلسفه دین، شماره ۳، ۱۳۸۸، ص۷۷-۷۸.</ref>. در این نگاه، [[گوهر دین]] مرحله نهایی [[دین]] یعنی [[حقیقت]] است که پس از طی مراحل مقدماتی [[شریعت]] و [[طریقت]] دسترسی به آن می‌شود.
۴. '''گوهر دین، [[اصول اعتقادی]] بنیادی و صدف دین [[شرایع]] مختلف است''': اصول بنیادی دین را می‌توان سه اصل اساسی [[توحید]]، [[نبوت]] و [[معاد]] دانست<ref>خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص۶۸.</ref>. بعضی نیز گوهر دین را توحید می‌دانند، به گونه‌ای که همه [[مسائل اعتقادی]]، [[اخلاقی]] و [[احکام عملی]] تفصیل همان توحید باشد و به توحید بازگردد؛ در این صورت محور و مرکز اصلی [[معارف دین]]، توحید است<ref>جوادی آملی، عبدالله، دین‌شناسی، ص۶۳.</ref>.
بنا بر این نظریه، دین، واحد است و شرایع مختلف در طول [[زمان]] و بر اساس شرایط مختلف اشکال متفاوتی داشته‌اند. کاربرد کلمه دین به صورت جمع نیز به اعتبار [[تکامل]] دین در [[مقام]] تنزل آن است، نه اینکه دین، زمانی ناقص بوده و بعداً کامل شده است. مختلف‌بودن شرایع هم دلیل بی‌اهمیت‌بودن و یا امکان جدایی آنها از دین نیست، بلکه شرایط هر دوره زمانی اقتضای تکلیف‌های خاص همان دوره را داشته است، ولی اصول و کلیات دین با [[مقتضیات زمان]] دگرگون نمی‌شود<ref>جوادی آملی، عبدالله، دین‌شناسی، ص۷۴.</ref>.<ref>[[محمد کاشی‌زاده|کاشی‌زاده، محمد]]، [[گوهر و صدف دین (مقاله)|مقاله «گوهر و صدف دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۵۲.</ref>
===رابطه گوهر و صدف دین===
درباره رابطه میان گوهر و صدف دین دو نظر اصلی وجود دارد:
نظر اول، [[ارزش]] صدف به اعتبار گوهر دانسته و در صورت دسترسی به گوهر، صدف بی‌ارزش دانسته می‌شود؛ این نظر نتیجه [[تفسیر]] گوهر دین به [[تجربه دینی]] و [[اصول اخلاقی]] است. همچنین، نظری که در آن، گوهر به ذاتیات تفسیر می‌شود، تمام اصالت و حقیقت دین به گوهر آن دانسته و صدف، خارج از مقصود اصلی [[شارع]] و امری تاریخ‌مند تلقی می‌شود. بعضی نیز خواسته‌اند، سه‌لایه‌ای دانستن دین را نزد [[عرفا]] بدین امر بازگردانند که در صورت رسیدن به لب دین، یعنی حقیقت دین، [[انسان]] از قشر و پوسته آن یعنی [[شریعت]] و [[طریقت]] [[بی‌نیاز]] می‌شود.
در مقابل، می‌توان به نظر کسانی اشاره کرد که معقتدند، صدف برای [[پاسداری]] از [[حریم]] گوهر است و اگر صدف نباشد، درّ و گوهر از بین می‌رود. قشر، اگرچه کم‌ارزش است و مقوم و معرف [[مغز]] نیست، ولی [[حافظ]] و [[نگهبان]] مغز است. بدین خاطر، کنارزدن قشر، موجب زوال [[دین‌داری]] است و باید ضمن توجه به [[حقیقت]] و مغز از قشر و [[شریعت]] نیز [[غافل]] نبود<ref>جوادی آملی، عبدالله، دین‌شناسی، ص۶۸.</ref>.
به علاوه، اگرچه در نوعی تقسیم‌بندی می‌توان برخی [[آموزه‌های دینی]] را مقدمه دستیابی به بعضی دیگر برشمرد، ولی مقدمه‌دانستن برخی آموزه‌های دینی، از سنخ مقدمه نردبانی نیست که پس از حصول نتیجه، از آن [[بی‌نیاز]] شویم؛ بلکه آموزه‌های دینی مقدمه حدوث و بقا هستند؛ یعنی هم رسیدن به نتایج با این مقدمات است و هم باقی‌ماندن در آن مراتب. از همین رو، شریعت، مقدمه [[علمی]] برای [[طریقت]] و حقیقت دانسته شده؛ یعنی همان‌گونه که تحصیلات دوره متوسطه علت صعود دانش‌آموز به [[دانشگاه]] است، علت ماندن و استمرار دوره تحصیلات عالی و تکمیلی نیز هست<ref>قبض تجربه نبوی یا بسط آن.</ref>.
[[عقاید]] بنیادین را می‌توان پشتوانه تمامی [[مناسک]] و [[اعمال]] [[دینی]] دانست؛ زیرا اعمال دینی زمانی معنی پیدا می‌کنند که بر عقاید [[استوار]] باشند، ولی خود این عقاید به [[تنهایی]] کافی نیستند، بلکه در [[ادیان]] مختلف، همواره [[ایمان]] و [[عقیده]] همراه با عمل از [[پیروان]] آنها خواسته می‌شود و همان‌گونه که گفته شد، در هیچ دینی جدایی بخشی از [[دین]] به گوهر و بخش دیگر به صدف و بی‌اهمیت دانستن بخش اخیر درست نیست، و همواره در دین، عمل به مجموعه آموزه‌های آن از پیروانش خواسته می‌شود<ref>ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الائمه الاطهار، ج۱۰، ص۳۵۲.</ref> و این، حقیقتی است که قائلان به جدایی [[گوهر دین]] از صدف آن، به آن بی‌توجه هستند؛ در صورتی که نظر دین در این باره بسیار مهم است؛ زیرا بدون توجه به نظر دین، نمی‌توان دین‌داری و پایبند بودن به آئین خاصی را ادعا کرد.<ref>[[محمد کاشی‌زاده|کاشی‌زاده، محمد]]، [[گوهر و صدف دین (مقاله)|مقاله «گوهر و صدف دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۵۵۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۶۹۱: خط ۷۳۸:
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[رویکردها به گستره ثابتات و متغیرات دین (مقاله)|مقاله «رویکردها به گستره ثابتات و متغیرات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی بخشی|بخشی، علی]]، [[رویکردها به گستره ثابتات و متغیرات دین (مقاله)|مقاله «رویکردها به گستره ثابتات و متغیرات دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی ناصری میرآبادی|ناصری میرآبادی، علی]]، [[کارکردهای روان‌شناختی دین (مقاله)|مقاله «کارکردهای روان‌شناختی دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[علی ناصری میرآبادی|ناصری میرآبادی، علی]]، [[کارکردهای روان‌شناختی دین (مقاله)|مقاله «کارکردهای روان‌شناختی دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
# [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[محمد کاشی‌زاده|کاشی‌زاده، محمد]]، [[گوهر و صدف دین (مقاله)|مقاله «گوهر و صدف دین»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۱٬۹۴۰

ویرایش