اسلام در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
اسلام به تصریح قرآن کریم [[ناسخ]] [[ادیان الهی]] گذشته است: {{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ}}<ref>«بیگمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.</ref> و {{متن قرآن|وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref>«و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۹۲.</ref> | اسلام به تصریح قرآن کریم [[ناسخ]] [[ادیان الهی]] گذشته است: {{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ}}<ref>«بیگمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است» سوره آل عمران، آیه ۱۹.</ref> و {{متن قرآن|وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref>«و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۹۲.</ref> | ||
== اسلام[[دین]] [[برتر]] == | == اسلام [[دین]] [[برتر]] == | ||
[[اندیشمندان مسلمان]] و [[غیر مسلمان]] فراوانی در اقصی نقاط [[جهان]] بوده و هستند که اسلام را [[دین]] برگزیده دانسته و آن را [[انتخاب]] کردند. بیشک، اگر مطالعه در [[ادیان]] به صورت ناقص و با [[خودخواهی]] یا برخی [[تمایلات]] و [[احساسات]] جهتدار، همراه باشد، انسان را به مسیر اصلی رهنمون نخواهد کرد. باید، بهطور کامل زلال بود و بیطرفانه به مطالعه و [[قضاوت]] در مورد آن پرداخت. | [[اندیشمندان مسلمان]] و [[غیر مسلمان]] فراوانی در اقصی نقاط [[جهان]] بوده و هستند که اسلام را [[دین]] برگزیده دانسته و آن را [[انتخاب]] کردند. بیشک، اگر مطالعه در [[ادیان]] به صورت ناقص و با [[خودخواهی]] یا برخی [[تمایلات]] و [[احساسات]] جهتدار، همراه باشد، انسان را به مسیر اصلی رهنمون نخواهد کرد. باید، بهطور کامل زلال بود و بیطرفانه به مطالعه و [[قضاوت]] در مورد آن پرداخت. | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
اسلام [[مُکرَه]]: فردی که با اکره به اسلام گرویده است، اگر از [[اهل کتاب]] نباشد از او پذیرفته میشود؛ اما [[اکراه]] اهل کتاب غیر [[حربی]] به اسلام، صحیح نیست<ref>جواهر الکلام، ج۳۲، ص۱۳؛ ج۴۱، ص۶۲۳.</ref>. | اسلام [[مُکرَه]]: فردی که با اکره به اسلام گرویده است، اگر از [[اهل کتاب]] نباشد از او پذیرفته میشود؛ اما [[اکراه]] اهل کتاب غیر [[حربی]] به اسلام، صحیح نیست<ref>جواهر الکلام، ج۳۲، ص۱۳؛ ج۴۱، ص۶۲۳.</ref>. | ||
=== | === آثار اسلام === | ||
در | در شریعت مقدس بر پذیرش اسلام آثاری بار شده است که مهمترین آنها عبارت است از: | ||
# ساقط شدن [[حقوق الهی]] ـ اعم از [[حقوق مالی]]، مانند [[زکات]]، [[خمس]] و [[کفارات]] و [[حقوق]] غیر [[مالی]]، مانند [[نماز]]، [[روزه]] و [[حج]] ـ که قبل از اسلام از [[کافر]] فوت شده است. البته [[حق الناس]]، از قبیل بدهی ساقط نمیشود و باید ادا شود؛ | # ساقط شدن [[حقوق الهی]] ـ اعم از [[حقوق مالی]]، مانند [[زکات]]، [[خمس]] و [[کفارات]] و [[حقوق]] غیر [[مالی]]، مانند [[نماز]]، [[روزه]] و [[حج]] ـ که قبل از اسلام از [[کافر]] فوت شده است. البته [[حق الناس]]، از قبیل بدهی ساقط نمیشود و باید ادا شود؛ | ||
# [[پاک]] گردیدن بدن و رطوبتهای آن؛ | # [[پاک]] گردیدن بدن و رطوبتهای آن؛ | ||
| خط ۸۱: | خط ۸۱: | ||
## [[قصاص]]: از شرایط قصاص، همکیش بودن فرد کشته شده و قصاصشونده است. بنابراین، مسلمان در برابر [[کافر]] قصاص نمیشود و تنها [[دیه]] او در صورت [[ذمی]] بودن پرداخت میشود<ref>جواهر الکلام، ج۳۶، ص۲۶ و ۷۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص۱۶۶.</ref> | ## [[قصاص]]: از شرایط قصاص، همکیش بودن فرد کشته شده و قصاصشونده است. بنابراین، مسلمان در برابر [[کافر]] قصاص نمیشود و تنها [[دیه]] او در صورت [[ذمی]] بودن پرداخت میشود<ref>جواهر الکلام، ج۳۶، ص۲۶ و ۷۹.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص۱۶۶.</ref> | ||
== اسلام و | == اسلام و آرمان جهانشمول == | ||
از واقعیتهای عینی و آنچه هست، تا آرمان و آنچه که باید باشد، همواره راهی طولانی و [[مشکلات]] و موانع بسیار وجود دارد. [[آرمان نهایی اسلام]] در مورد رابطه و مناسبات [[انسانی]]، رسیدن به [[امت واحد]] بشری است و نیز در مورد [[زمین]]، از میان رفتن مرزهای جغرافیایی و قید و بندهای مرزی و به وجود آمدن [[کشور]] واحد جهانی، تحت [[حاکمیت قانون]] واحد [[الهی]] است. | از واقعیتهای عینی و آنچه هست، تا آرمان و آنچه که باید باشد، همواره راهی طولانی و [[مشکلات]] و موانع بسیار وجود دارد. [[آرمان نهایی اسلام]] در مورد رابطه و مناسبات [[انسانی]]، رسیدن به [[امت واحد]] بشری است و نیز در مورد [[زمین]]، از میان رفتن مرزهای جغرافیایی و قید و بندهای مرزی و به وجود آمدن [[کشور]] واحد جهانی، تحت [[حاکمیت قانون]] واحد [[الهی]] است. | ||
| خط ۹۵: | خط ۹۵: | ||
[[اسلام]] تمامی تلاش خود را با استفاده از [[راهبرد]] [[دعوت]] و [[جهاد]]، مصروف رسیدن به [[آرمان]] میکند و آن را چون شعلهای فروزان به عنوان [[ایمان]] در درون و در عمق و ضمیر انسانهای [[مؤمن]] میافروزد و تلاش و [[آمادگی]] و [[انتظار]] رسیدن به این آرمان بزرگ را نشانه ایمان قرار میدهد و کاروان بشری را نسلی پس از [[نسل]] دیگر به دنبال آن روان میکنند. | [[اسلام]] تمامی تلاش خود را با استفاده از [[راهبرد]] [[دعوت]] و [[جهاد]]، مصروف رسیدن به [[آرمان]] میکند و آن را چون شعلهای فروزان به عنوان [[ایمان]] در درون و در عمق و ضمیر انسانهای [[مؤمن]] میافروزد و تلاش و [[آمادگی]] و [[انتظار]] رسیدن به این آرمان بزرگ را نشانه ایمان قرار میدهد و کاروان بشری را نسلی پس از [[نسل]] دیگر به دنبال آن روان میکنند. | ||
اسلام در یک مقطع زمانی و دوران انتقال، بهطور نسبی و در حد یک [[ضرورت]]، مرزهای جغرافیایی را با [[ملتها]] وحکومتها ـ که خود را در حصار آن مرزها قرار دادهاند ـ در آن سطح که بتواند رابطه برقرار کند و روی قدر مشترکها به توافقهای نسبی نایل آید، به رسمیت میشناسد، تا از این رهگذر بتواند ضمن انتقال پیام | اسلام در یک مقطع زمانی و دوران انتقال، بهطور نسبی و در حد یک [[ضرورت]]، مرزهای جغرافیایی را با [[ملتها]] وحکومتها ـ که خود را در حصار آن مرزها قرار دادهاند ـ در آن سطح که بتواند رابطه برقرار کند و روی قدر مشترکها به توافقهای نسبی نایل آید، به رسمیت میشناسد، تا از این رهگذر بتواند ضمن انتقال پیام و [[رسالت جهانی]] خود به [[قراردادها]] و توافقهای اصولیتر و بیشتری دست یازد. | ||
از اینجاست که در [[حقوق اسلامی]] نیز مسائلی چون [[کشور]]، میهن، [[ملت]]، [[دولت]]، قلمروی ارضی [[دولتها]]، [[شناسایی]] کشورها، خطوط [[سیاست خارجی]]، [[روابط بینالمللی]]، [[دیپلماسی]] و نظایر آن مطرح میشود و برای هر کدام میتوان پاسخ و تبیین مشروحی در [[فقه اسلامی]] یافت<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۱۳۲-۱۳۱.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص۱۶۹.</ref> | از اینجاست که در [[حقوق اسلامی]] نیز مسائلی چون [[کشور]]، میهن، [[ملت]]، [[دولت]]، قلمروی ارضی [[دولتها]]، [[شناسایی]] کشورها، خطوط [[سیاست خارجی]]، [[روابط بینالمللی]]، [[دیپلماسی]] و نظایر آن مطرح میشود و برای هر کدام میتوان پاسخ و تبیین مشروحی در [[فقه اسلامی]] یافت<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۱۳۲-۱۳۱.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص۱۶۹.</ref> | ||
== | == اسلام انقلابی == | ||
اسلام انقلابی، وسیله قرار دادن اسلام برای [[انقلاب]] است. بر اساس این دیدگاه، [[انقلاب]] اصل و [[هدف]] است و [[اسلام]] وسیله و ابزاری است برای [[انقلاب]] و [[مبارزه]]. نگاه تک بُعدی به [[اسلام]] و اسلام را تنها از دریچه [[انقلاب]] و مبارزه نگریستن، ویژگی اساسی این دیدگاه است. | اسلام انقلابی، وسیله قرار دادن اسلام برای [[انقلاب]] است. بر اساس این دیدگاه، [[انقلاب]] اصل و [[هدف]] است و [[اسلام]] وسیله و ابزاری است برای [[انقلاب]] و [[مبارزه]]. نگاه تک بُعدی به [[اسلام]] و اسلام را تنها از دریچه [[انقلاب]] و مبارزه نگریستن، ویژگی اساسی این دیدگاه است. | ||
| خط ۱۱۷: | خط ۱۱۷: | ||
اسلام در قالب [[وحی]] ([[قرآن]]) و [[سنت]] و [[پیروان]] اولیه هرچند با [[زبان عربی]] آمیخته بود، اما از همان ابتدا ماهیتی جداگانه و فرا زبانی داشت. در تاریخ ملتهایی به اسلام گرویدند که هیچگاه زبان عربی را فرا نگرفتند و با وجود اشباع از [[تعالیم اسلامی]]، با زبان عربی فقط به مقدار [[قرائت قرآن]] و ادای فرایضی که میباید به زبان عربی به جا آورده شود، آشنا شدند<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۸۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص۱۷۰.</ref> | اسلام در قالب [[وحی]] ([[قرآن]]) و [[سنت]] و [[پیروان]] اولیه هرچند با [[زبان عربی]] آمیخته بود، اما از همان ابتدا ماهیتی جداگانه و فرا زبانی داشت. در تاریخ ملتهایی به اسلام گرویدند که هیچگاه زبان عربی را فرا نگرفتند و با وجود اشباع از [[تعالیم اسلامی]]، با زبان عربی فقط به مقدار [[قرائت قرآن]] و ادای فرایضی که میباید به زبان عربی به جا آورده شود، آشنا شدند<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۸۷.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص۱۷۰.</ref> | ||
== | == اسلام پیشرو در [[اندیشه]] [[دینی]] == | ||
در بطن [[جامعه اسلامی]] گروهی هستند که نوسازی و [[نواندیشی]] را نه تنها مخالف اسلام نمیانگارند، بلکه آن را از هر ضرورتی حیاتیتر و لازمتر میشمارند. | در بطن [[جامعه اسلامی]] گروهی هستند که نوسازی و [[نواندیشی]] را نه تنها مخالف اسلام نمیانگارند، بلکه آن را از هر ضرورتی حیاتیتر و لازمتر میشمارند. | ||
| خط ۱۳۰: | خط ۱۳۰: | ||
گروه سوم با طرح [[نظریه]] [[قبض و بسط شریعت]] در [[حقیقت]]، ماهیت [[دین]] را در شرایط ساده و پیچیده، به دو صورت [[قبض]] و بسط [[تفسیر]] میکنند که به تناسب سلسله مراتب مختلف ساده و پیچیده میتوان برای هر کدام از دو حالت قبض و بسط اشکال مختلف فرض کرد. | گروه سوم با طرح [[نظریه]] [[قبض و بسط شریعت]] در [[حقیقت]]، ماهیت [[دین]] را در شرایط ساده و پیچیده، به دو صورت [[قبض]] و بسط [[تفسیر]] میکنند که به تناسب سلسله مراتب مختلف ساده و پیچیده میتوان برای هر کدام از دو حالت قبض و بسط اشکال مختلف فرض کرد. | ||
در این دیدگاه [[میزان]] انقباض و انبساط دین را شرایط موجود زمان تعیین میکند و به این ترتیب، [[دین]] در بستر شرایط زمان ضمن انبساط، خود مدرنیزه هم میشود و قابلیت انبساط دین، زمینه [[نوآوری]] و مدرنیزم را فراهم میکند و به دلیل [[استعداد]] و | در این دیدگاه [[میزان]] انقباض و انبساط دین را شرایط موجود زمان تعیین میکند و به این ترتیب، [[دین]] در بستر شرایط زمان ضمن انبساط، خود مدرنیزه هم میشود و قابلیت انبساط دین، زمینه [[نوآوری]] و مدرنیزم را فراهم میکند و به دلیل [[استعداد]] و آمادگی که در ماهیت دین برای انبساط وجود دارد، پدیدههای نو و نوسازی دین، [[بدعت]] {{عربی|و ادخال ما لیس من الدین فی الدین}} محسوب نمیشود. | ||
در این نگاه [[اجتهاد]] و [[فقاهت]] در حقیقت در [[شناخت]] مبانی، اصول و ابزارهای جدید [[زندگی]] متمرکز میشود که باید به جریان بسط دین کمک کرده و [[شریعت]] را قابل انطباق با شرایط زمان کند<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص۱۷۱.</ref>. | در این نگاه [[اجتهاد]] و [[فقاهت]] در حقیقت در [[شناخت]] مبانی، اصول و ابزارهای جدید [[زندگی]] متمرکز میشود که باید به جریان بسط دین کمک کرده و [[شریعت]] را قابل انطباق با شرایط زمان کند<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص۱۷۱.</ref>. | ||
== [[اسلام]] و | == [[اسلام]] و زبان عربی == | ||
نکتهای که موافقان و مخالفان | نکتهای که موافقان و مخالفان ناسیونالیزم عرب درباره آن بحث کردهاند، رابطه اسلام و زبان عربی است که گروهی از این رابطه دلیلی بر [[اندیشه سیاسی]] [[اسیونالیزم]] و گروه دیگری از آن دلیلی بر تئوریزه شدن [[نصوص]] [[عربی]] و [[اسلامی]] شدن به معنای تحت تأثیر [[اسلام]] قرار گرفتن، برداشت کردهاند. | ||
از یک سو اسلام با [[زبان عربی]] [[ابلاغ]]<ref>{{متن قرآن|كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}} «کتابی است که آیات آن آشکار شده است، به گونه قرآنی عربی، برای گروهی که میدانند،» سوره فصلت، آیه ۳؛ {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید» سوره زخرف، آیه ۳.</ref> و سپس در سراسر [[جهان]] انتشار یافت و بیشتر [[ملتهای مسلمان]] شده به جز بخشی از [[دار الاسلام]] بزرگ مانند [[ایران]] و شبه [[جزیره]] [[هندوستان]] که به زبان و [[فرهنگ]] بومی خود باقی ماندند، [[زبان]] و فرهنگ عربی را به عنوان زبان ملی پذیرفتند و به تدریج دارالعرب به موازات [[دارالاسلام]] از شبه [[جزیرةالعرب]] پا فراتر نهاده | از یک سو اسلام با [[زبان عربی]] [[ابلاغ]]<ref>{{متن قرآن|كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ}} «کتابی است که آیات آن آشکار شده است، به گونه قرآنی عربی، برای گروهی که میدانند،» سوره فصلت، آیه ۳؛ {{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ}} «به راستی ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم باشد که خرد ورزید» سوره زخرف، آیه ۳.</ref> و سپس در سراسر [[جهان]] انتشار یافت و بیشتر [[ملتهای مسلمان]] شده به جز بخشی از [[دار الاسلام]] بزرگ مانند [[ایران]] و شبه [[جزیره]] [[هندوستان]] که به زبان و [[فرهنگ]] بومی خود باقی ماندند، [[زبان]] و فرهنگ عربی را به عنوان زبان ملی پذیرفتند و به تدریج دارالعرب به موازات [[دارالاسلام]] از شبه [[جزیرةالعرب]] پا فراتر نهاده و بخش عظیمی از [[آسیا]] و [[آفریقا]] را فرا گرفت. | ||
هرچند [[مهاجرت]] بومیان [[عرب]] جزیرةالعرب به قلمروهای جدید متصرفات [[خلافت اموی]] و عباسی در این استعراب مؤثر بود، اما [[مسلمانان]] جدید همواره بین اسلام و زبان و فرهنگ عرب تلازمی میدیدند که آنان را با قبول اولی به پذیرش دومی وادار میکرد. به [[عقیده]] ناسیونالیستها این تعامل [[تاریخی]] بدان دلیل بود که اسلام ماهیتاً یک [[جنبش]] عربی به شمار میآید و [[مسلمان]] شدن به معنای، عربوار [[زندگی]] کردن تلقی میشد. | هرچند [[مهاجرت]] بومیان [[عرب]] جزیرةالعرب به قلمروهای جدید متصرفات [[خلافت اموی]] و عباسی در این استعراب مؤثر بود، اما [[مسلمانان]] جدید همواره بین اسلام و زبان و فرهنگ عرب تلازمی میدیدند که آنان را با قبول اولی به پذیرش دومی وادار میکرد. به [[عقیده]] ناسیونالیستها این تعامل [[تاریخی]] بدان دلیل بود که اسلام ماهیتاً یک [[جنبش]] عربی به شمار میآید و [[مسلمان]] شدن به معنای، عربوار [[زندگی]] کردن تلقی میشد. | ||
| خط ۲۶۴: | خط ۲۶۴: | ||
روشن است که این [[روایت]] به نتایج مهم این فریضه، که اقامه فرائض در [[جامعه]] و [[رد مظالم]] و [[امنیت راهها]] و [[آبادانی زمین]] و گرفتن حق ستمدیدگان از [[ستمگران]] است، اشاره میکند و این گونه امور جز با [[قدرت]] گسترده و [[سلطه]] [[حکومت]] حاصل نمیشود و بر [[حکومت اسلامی]] است که با تشکیل و تأسیس [[سازمان]] یا نهادی، به این امر مهم بپردازد. | روشن است که این [[روایت]] به نتایج مهم این فریضه، که اقامه فرائض در [[جامعه]] و [[رد مظالم]] و [[امنیت راهها]] و [[آبادانی زمین]] و گرفتن حق ستمدیدگان از [[ستمگران]] است، اشاره میکند و این گونه امور جز با [[قدرت]] گسترده و [[سلطه]] [[حکومت]] حاصل نمیشود و بر [[حکومت اسلامی]] است که با تشکیل و تأسیس [[سازمان]] یا نهادی، به این امر مهم بپردازد. | ||
علی{{ع}} به عنوان [[حاکم اسلامی]]، هر [[روز]] به [[بازار]] میرفت و امر به معروف و نهی از منکر میکرد، امام باقر{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{صل}} عِنْدَكُمْ بِالْكُوفَةِ يَغْتَدِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنَ الْقَصْرِ فَيَطُوفُ فِي أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ سُوقاً سُوقاً وَ مَعَهُ الدِّرَّةُ عَلَى عَاتِقِهِ وَ كَانَ لَهَا طَرْفَانِ وَ كَانَتْ تُسَمَّى السَّبِيبَةَ قَالَ فَيَقِفُ عَلَى أَهْلِ كُلِّ سُوقٍ فَيُنَادِي فِيهِمْ يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ قَدَّمُوا الِاسْتِخَارَةَ وَ تَبَرَّكُوا بِالسُّهُولَةِ وَ اقْتَرِبُوا مِنَ الْمُبْتَاعِينَ وَ تَزَيَّنُوا بِالْحِلْمِ وَ تَنَاهَوْا عَنِ الْيَمِينِ وَ جَانَبُوا الْكَذِبَ وَ تَجَافَوْا عَنِ الظُّلْمِ ـ وَ أَنْصِفُوا الْمَظْلُومِينَ وَ لَا تَقْرَبُوا الرِّبَا وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ قَالَ فَيَطُوفُ فِي جَمِيعِ الْأَسْوَاقِ أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ ثُمَّ يَرْجِعُ فَيَقْعُدُ لِلنَّاسِ}}<ref>مستدرک، ج۲، ص۴۳۲.</ref>؛ یعنی: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[کوفه]]، پیش روی شما، هر [[روز]] صبح از مرکز [[خلافت]] خود بیرون میآمد و [[بازارهای کوفه]] را در حالی که تازیانهای همراه داشتند - که دو سر داشت و به آن سبیبه میگفتند -[[بازار]] به بازار میگشت و در مقابل [[بازاریان]]، میایستاد و خطاب به آنان میفرمود: ای کاسبها! از [[خدا]] بترسید. [[تجار]] وقتی صدای آن حضرت را میشنیدند، هر چه در دست داشتند، به [[زمین]] گذاشته، از صمیم [[قلب]] متوجه فرمایشات حضرتش میگشتند، که میفرمود: [[طلب]] خیر را ـ بر همه چیز ـ مقدم دارید، با سهل المعامله بودن و آسان گرفتن - در [[خرید و فروش]] به اموالتان - [[برکت]] دهید و با خریداران با [[مهربان]] و [[شفقت]] برخورد کنید، ([[اخلاق]]) خود را با [[بردباری]] [[زینت]] دهید و از قسم خوردن دوری بجویید و از [[دروغگویی]] دور باشید، از [[ظلم]] [[کنارهگیری]] کنید و با [[ستمدیدگان]] با [[عدل]] و [[انصاف]] برخورد کنید، دور و بر [[ربا]] نگردید و در اندازهگیری و وزن کردن کم نگذارید و از مقدار آن کم نکنید و اجناس [[مردم]] را بیارزش | علی{{ع}} به عنوان [[حاکم اسلامی]]، هر [[روز]] به [[بازار]] میرفت و امر به معروف و نهی از منکر میکرد، امام باقر{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{صل}} عِنْدَكُمْ بِالْكُوفَةِ يَغْتَدِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنَ الْقَصْرِ فَيَطُوفُ فِي أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ سُوقاً سُوقاً وَ مَعَهُ الدِّرَّةُ عَلَى عَاتِقِهِ وَ كَانَ لَهَا طَرْفَانِ وَ كَانَتْ تُسَمَّى السَّبِيبَةَ قَالَ فَيَقِفُ عَلَى أَهْلِ كُلِّ سُوقٍ فَيُنَادِي فِيهِمْ يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ قَدَّمُوا الِاسْتِخَارَةَ وَ تَبَرَّكُوا بِالسُّهُولَةِ وَ اقْتَرِبُوا مِنَ الْمُبْتَاعِينَ وَ تَزَيَّنُوا بِالْحِلْمِ وَ تَنَاهَوْا عَنِ الْيَمِينِ وَ جَانَبُوا الْكَذِبَ وَ تَجَافَوْا عَنِ الظُّلْمِ ـ وَ أَنْصِفُوا الْمَظْلُومِينَ وَ لَا تَقْرَبُوا الرِّبَا وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ قَالَ فَيَطُوفُ فِي جَمِيعِ الْأَسْوَاقِ أَسْوَاقِ الْكُوفَةِ ثُمَّ يَرْجِعُ فَيَقْعُدُ لِلنَّاسِ}}<ref>مستدرک، ج۲، ص۴۳۲.</ref>؛ یعنی: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[کوفه]]، پیش روی شما، هر [[روز]] صبح از مرکز [[خلافت]] خود بیرون میآمد و [[بازارهای کوفه]] را در حالی که تازیانهای همراه داشتند - که دو سر داشت و به آن سبیبه میگفتند -[[بازار]] به بازار میگشت و در مقابل [[بازاریان]]، میایستاد و خطاب به آنان میفرمود: ای کاسبها! از [[خدا]] بترسید. [[تجار]] وقتی صدای آن حضرت را میشنیدند، هر چه در دست داشتند، به [[زمین]] گذاشته، از صمیم [[قلب]] متوجه فرمایشات حضرتش میگشتند، که میفرمود: [[طلب]] خیر را ـ بر همه چیز ـ مقدم دارید، با سهل المعامله بودن و آسان گرفتن - در [[خرید و فروش]] به اموالتان - [[برکت]] دهید و با خریداران با [[مهربان]] و [[شفقت]] برخورد کنید، ([[اخلاق]]) خود را با [[بردباری]] [[زینت]] دهید و از قسم خوردن دوری بجویید و از [[دروغگویی]] دور باشید، از [[ظلم]] [[کنارهگیری]] کنید و با [[ستمدیدگان]] با [[عدل]] و [[انصاف]] برخورد کنید، دور و بر [[ربا]] نگردید و در اندازهگیری و وزن کردن کم نگذارید و از مقدار آن کم نکنید و اجناس [[مردم]] را بیارزش و حقیر و کم مقدار نسازید و خود را از [[مفسدین]]، روی زمین قرار ندهید. | ||
[[حضرت علی]]{{ع}} بدین نحو به تمام بازارها، یکی پس از دیگری سر میزدند و سپس برمیگشت و برای رسیدگی به مراجعات مردم، آماده شده و در جایگاه خود مینشست. | [[حضرت علی]]{{ع}} بدین نحو به تمام بازارها، یکی پس از دیگری سر میزدند و سپس برمیگشت و برای رسیدگی به مراجعات مردم، آماده شده و در جایگاه خود مینشست. | ||