پرش به محتوا

حیان بن مله: تفاوت میان نسخه‌ها

۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۸: خط ۸:
نام او برخلاف مشهور و به احتمال، بر اثر [[تصحیف]]، «حبان» و «حسان» نیز آمده و نام پدرش به فتحه و کسره حرف «میم» ضبط شده است<ref>بنگرید: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۶۱؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۶.</ref>. وی از تیرهٔ [[بنی‌ضبیب]]، از قبیلهٔ [[بنی‌جذام]]، از [[قبایل]] یمنیِ ساکن در [[شام]] است<ref>بنگرید: ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۴.</ref> و خود حیان در شمار [[اصحاب]] ساکن [[فلسطین]] است<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸.</ref>. بسیاری از [[تراجم‌نگاران]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۵۳؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸.</ref> او را [[صحابی]] دانسته‌اند. با این حال، [[ابن ابی‌حاتم]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۲۴۳.</ref> ضمن اشاره به [[تأیید]] صحابی بودن او از سوی [[علما]]، می‌گوید: اما او برای پدر من فردی ناشناخته است.  
نام او برخلاف مشهور و به احتمال، بر اثر [[تصحیف]]، «حبان» و «حسان» نیز آمده و نام پدرش به فتحه و کسره حرف «میم» ضبط شده است<ref>بنگرید: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۶۱؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۸؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۶.</ref>. وی از تیرهٔ [[بنی‌ضبیب]]، از قبیلهٔ [[بنی‌جذام]]، از [[قبایل]] یمنیِ ساکن در [[شام]] است<ref>بنگرید: ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۴.</ref> و خود حیان در شمار [[اصحاب]] ساکن [[فلسطین]] است<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸.</ref>. بسیاری از [[تراجم‌نگاران]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۵۳؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸.</ref> او را [[صحابی]] دانسته‌اند. با این حال، [[ابن ابی‌حاتم]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۲۴۳.</ref> ضمن اشاره به [[تأیید]] صحابی بودن او از سوی [[علما]]، می‌گوید: اما او برای پدر من فردی ناشناخته است.  


حیان و برادرش اُنیف، همراه [[وفد]] جذام<ref>ابن اثیر، أسد الغابه، ج۲، ص۱۰۱، به اشتباه یمامه گفته است.</ref> که بیش از [[دوازده نفر]] بودند، نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[اسلام]] آورد<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸-۸۷۹؛ ابن اثیر، أسد الغابه، ج۲، ص۱۰۱؛ و ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۶.</ref>. منابع [[صحابه‌نگاری]] یادشده، این مطلب را به نقل از [[ابن اسحاق]] آورده‌اند که بر این اساس [[مسلمان]] شدن او پس از [[صلح حدیبیه]] و پیش از [[خیبر]] بوده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.</ref>، اما در سیرهٔ [[ابن هشام]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۴۳.</ref> نامی از [[حیان بن مله]] در خبر وفد [[بنی‌جذام]] نیست. ابن اسحاق می‌گوید: از علمای جذام برایم نقل شده که زمانی که [[رسول خدا]]{{صل}} دحیه‌کلبی را در [[سال ششم هجرت]]، به سوی [[قیصر روم]] اعزام کرد، حیان به همراه او بود و [[دحیه]] سورهٔ [[حمد]] را به او یاد داد. این خبر نشان می‌دهد که یا حیان از [[زمان]] وفد جذام در [[مدینه]] بوده و از [[مدینه]] با [[دحیه]] هم‌سفر شده، یا در منطقهٔ خود نزدیک [[شام]] دحیه را [[همراهی]] کرده است. در بازگشت از همین [[سفر]] بود که [[هنید بن عریض جذامی]] و پسرش و چند تن دیگر بر [[دحیه]] [[یورش]] برده و هدایای [[قیصر]] را که همراه او بود [[غارت]] کردند. همین موضوع سبب اعزام [[زید بن حارثه]] به سوی بنو [[جذام]] و سریه [[حسمی]] شد<ref>برای آگاهی بیشتر بنگرید: رفاعة بن زید جذامی و زید بن حارثه و سریه حسمی.</ref>. در این ماجرا وقتی زید با [[سپاه]] خود [[شورشیان]] جذامی را کشت و به همراه [[غنایم]] و [[اسیران]] بازمی‌گشت، گروهی از بنوضبیب، از جمله حیان بن مله که باخبر شده بودند، برای [[جنگ]] جلوی آنان آمدند و قرار بر آن شد که سخنگوی آنان حیان باشد و تا پیش از دستور او هیچ اقدامی صورت نگیرد. حیان و گروه همراه او چون به زید و سپاهش رسیدند، حیان اعلام کرد که ما مسلمانیم. [[زید]] حیان را با قرائت سورهٔ [[حمد]] [[امتحان]] کرد و چون [[تلاوت]] کرد، زید دستور داد هیچ‌کس متعرض آنان نشود و غنایم را بازگردانند. اما همین که شب شد حَیان و چند نفر دیگر خود را به [[رفاعة بن زید جذامی]] ([[سرپرست]] وفد جذام) به منطقهٔ کُراع رساندند و حَیان به او گفت که [[زنان]] بنو جذام به [[اسارت]] رفته‌ و تو در اینجا آرام نشسته‌ای؟! [[رفاعه]] و حَیان و همراهان به [[سرعت]] خود را به [[مدینه]] رساندند و نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفته و خواستار [[آزادی]] اسیران شدند. [[رسول خدا]]{{صل}} علی{{ع}} را به همراه آنان فرستاد، تا به زید [[فرمان پیامبر]]{{صل}} را [[ابلاغ]] کند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۶۱–۲۶۳؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۶–۵۵۹.</ref>.
حیان و برادرش اُنیف، همراه [[وفد]] جذام<ref>ابن اثیر، أسد الغابه، ج۲، ص۱۰۱، به اشتباه یمامه گفته است.</ref> که بیش از [[دوازده نفر]] بودند، نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[اسلام]] آورد<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۸-۸۷۹؛ ابن اثیر، أسد الغابه، ج۲، ص۱۰۱؛ و ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۲۶.</ref>. منابع [[صحابه‌نگاری]] یادشده، این مطلب را به نقل از [[ابن اسحاق]] آورده‌اند که بر این اساس [[مسلمان]] شدن او پس از [[صلح حدیبیه]] و پیش از [[خیبر]] بوده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.</ref>، اما در سیرهٔ [[ابن هشام]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۴۳.</ref> نامی از [[حیان بن مله]] در خبر وفد [[بنی‌جذام]] نیست. ابن اسحاق می‌گوید: از علمای جذام برایم نقل شده که زمانی که [[رسول خدا]]{{صل}} دحیه‌کلبی را در [[سال ششم هجرت]]، به سوی [[قیصر روم]] اعزام کرد، حیان به همراه او بود و [[دحیه]] سورهٔ [[حمد]] را به او یاد داد. این خبر نشان می‌دهد که یا حیان از [[زمان]] وفد جذام در [[مدینه]] بوده و از [[مدینه]] با [[دحیه]] هم‌سفر شده، یا در منطقهٔ خود نزدیک [[شام]] دحیه را [[همراهی]] کرده است. در بازگشت از همین [[سفر]] بود که [[هنید بن عریض جذامی]] و پسرش و چند تن دیگر بر [[دحیه]] [[یورش]] برده و هدایای [[قیصر]] را که همراه او بود [[غارت]] کردند. همین موضوع سبب اعزام [[زید بن حارثه]] به سوی بنو [[بنی‌جذام]] و [[سریه حسمی]] شد<ref>برای آگاهی بیشتر بنگرید: رفاعة بن زید جذامی و زید بن حارثه و سریه حسمی.</ref>. در این ماجرا وقتی زید با [[سپاه]] خود [[شورشیان]] جذامی را کشت و به همراه [[غنایم]] و [[اسیران]] بازمی‌گشت، گروهی از بنوضبیب، از جمله حیان بن مله که باخبر شده بودند، برای [[جنگ]] جلوی آنان آمدند و قرار بر آن شد که سخنگوی آنان حیان باشد و تا پیش از دستور او هیچ اقدامی صورت نگیرد. حیان و گروه همراه او چون به زید و سپاهش رسیدند، حیان اعلام کرد که ما مسلمانیم. [[زید]] حیان را با قرائت سورهٔ [[حمد]] [[امتحان]] کرد و چون [[تلاوت]] کرد، زید دستور داد هیچ‌کس متعرض آنان نشود و غنایم را بازگردانند. اما همین که شب شد حَیان و چند نفر دیگر خود را به [[رفاعة بن زید جذامی]] ([[سرپرست]] وفد جذام) به منطقهٔ کُراع رساندند و حَیان به او گفت که [[زنان]] بنو جذام به [[اسارت]] رفته‌ و تو در اینجا آرام نشسته‌ای؟! [[رفاعه]] و حَیان و همراهان به [[سرعت]] خود را به [[مدینه]] رساندند و نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفته و خواستار [[آزادی]] اسیران شدند. [[رسول خدا]]{{صل}} علی{{ع}} را به همراه آنان فرستاد، تا به زید [[فرمان پیامبر]]{{صل}} را [[ابلاغ]] کند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۶۱–۲۶۳؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۶–۵۵۹.</ref>.


[[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱.</ref> می‌گوید: حَیان در [[بیت جبرین]] از حوالی [[فلسطین]] درگذشت. به نظر می‌رسد در این منطقه بنو ضبیب ساکن بوده‌اند<ref>بنگرید: برذع، سوید و رفاعه فرزندان زید جذامی.</ref>.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمدرضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حيان بن مله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۱۶۴-۱۶۵.</ref>
[[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۹۱.</ref> می‌گوید: حَیان در [[بیت جبرین]] از حوالی [[فلسطین]] درگذشت. به نظر می‌رسد در این منطقه بنو ضبیب ساکن بوده‌اند<ref>بنگرید: برذع، سوید و رفاعه فرزندان زید جذامی.</ref>.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمدرضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حيان بن مله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۱۶۴-۱۶۵.</ref>
۲۲۴٬۸۳۹

ویرایش