مواد آموزشی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶۱٬۱۳۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۱۴: خط ۱۱۴:
بخش دیگری از [[قضاوت‌های امام علی]]{{ع}} بدون خواست [[خلفا]] و تنها به دلیل حضور آن حضرت در محل و شنیدن حکم نادرست [[خلیفه]] صورت می‌گرفت<ref>برای نمونه: ر.ک: کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۶۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۷؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۳.</ref>. در مواردی هم که خلفا، شخصاً [[امام]] را احضار می‌کردند، غالباً مشکل پدید آمده چنان دشوار بود که خلفا از حل آن عاجز مانده بودند؛ برای مثال، عمر از حل این مشکل که شخصی با دو سر در مسئله [[ارث]]، دو نفر محسوب می‌شود، یا یک نفر، [[درمانده]] شده و از امام{{ع}} استمداد‌طلبید<ref>ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۹؛ برای نمونه‌های مشابه ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب، ج۲، ص۱۸۶؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۰؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۹۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۰، ص۲۲۶ و ۲۷۰-۲۷۴.</ref>.
بخش دیگری از [[قضاوت‌های امام علی]]{{ع}} بدون خواست [[خلفا]] و تنها به دلیل حضور آن حضرت در محل و شنیدن حکم نادرست [[خلیفه]] صورت می‌گرفت<ref>برای نمونه: ر.ک: کلینی، اصول کافی، ج۷، ص۲۶۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۷؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۳.</ref>. در مواردی هم که خلفا، شخصاً [[امام]] را احضار می‌کردند، غالباً مشکل پدید آمده چنان دشوار بود که خلفا از حل آن عاجز مانده بودند؛ برای مثال، عمر از حل این مشکل که شخصی با دو سر در مسئله [[ارث]]، دو نفر محسوب می‌شود، یا یک نفر، [[درمانده]] شده و از امام{{ع}} استمداد‌طلبید<ref>ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۱۸۹؛ برای نمونه‌های مشابه ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب، ج۲، ص۱۸۶؛ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۲۰؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۹۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۰، ص۲۲۶ و ۲۷۰-۲۷۴.</ref>.
با توجه به نکات مطرح شده به نظر می‌رسد که مراجعه خلفا به [[امام علی]]{{ع}} و در نتیجه، آشکار شدن [[علم]] ایشان به مسائل گوناگون با میل و [[رغبت]] آنها نبوده و این مسئله، خدشه‌ای را به نظریه [[سیاست]] خلفا در مهجور ساختن امام علی{{ع}} وارد نمی‌سازد.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۳۰-۲۵۸.</ref>
با توجه به نکات مطرح شده به نظر می‌رسد که مراجعه خلفا به [[امام علی]]{{ع}} و در نتیجه، آشکار شدن [[علم]] ایشان به مسائل گوناگون با میل و [[رغبت]] آنها نبوده و این مسئله، خدشه‌ای را به نظریه [[سیاست]] خلفا در مهجور ساختن امام علی{{ع}} وارد نمی‌سازد.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۳۰-۲۵۸.</ref>
====[[اخلاقیات]]====
۱. '''[[اخلاق فردی]]''': اخلاق فردی، از مهمترین مواد [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} در حوزه اخلاقیات بود. توصیه به [[پاکیزگی]] و [[بهداشت]] و نیز [[زهد]] و ترک دنیا‌گرایی از جمله تعلیمات اهل‌بیت در حوزه اخلاقیات است که البته شرایط [[جامعه]] در این توصیه‌ها موثر بوده است. اهل‌بیت{{عم}} به [[نظافت]]، [[آراستگی]] و [[بهداشت فردی]] اهتمام ویژه‌ای داشتند. [[پیامبر]]{{صل}} در جایی فرمود: «کوتاه کردن ناخن‌ها و [[محاسن]] و شستن موها با برگ خطمی [[فقر]] را از بین می‌برد و روزی را زیاد می‌کند»<ref>{{متن حدیث|تَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ وَ الْأَخْذُ مِنَ الشَّارِبِ وَ غَسْلُ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ يَنْفِي الْفَقْرَ وَ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ}}. طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۵۰.</ref> و در جای دیگری در مورد [[مسواک زدن]] فرمود: «اگر بر امتم دشوار نبود، آنان را امر می‌کردم که در هر [[نماز]] [[مسواک]] بزنند»<ref>{{متن حدیث|لَوْ لَا أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي لَأَمَرْتُهُمْ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ صَلَاةٍ}}. طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۱.</ref>. ایشان به استفاده از [[عطر]] توصیه فراوانی داشتند؛ چنان‌که به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} فرمود: «[[یا علی]]، بر تو باد که هر [[جمعه]] خود را [[خوشبو]] کنی؛ زیرا از [[سنت]] من است و تا زمانی که بوی آن از تو نمایان باشد، برایت [[حسنه]] می‌نویسند»<ref>{{متن حدیث|يَا عَلِيُّ! عَلَيْكَ بِالطِّيبِ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ، فَإِنَّهُ مِنْ سُنَّتِي وَ تُكْتَبُ لَكَ حَسَنَاتُهُ مَا دَامَ يُوجَدُ مِنْكَ رَائِحَتُهُ}}. طباطبایی، سنن النبی، ص۱۵۶.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} نیز به [[رعایت]] نظافت و بهداشت سفارش می‌کرد و می‌فرمود: «عطر و [[غسل]] کردن سبب طراوت می‌شود و.»..<ref>{{متن حدیث|الطِّيبُ نُشْرَةٌ وَ الْغُسْلُ نُشْرَةٌ وَ...}}. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۴۴.</ref>. ایشان درباره استحمام و [[عبرت گرفتن]] از آن فرمود: «بهترین [[خانه]]، حمام است که در آن [[آتش جهنم]] را به یاد می‌آوری»..<ref>{{متن حدیث|نِعْمَ الْبَيْتُ الْحَمَّامُ تُذَكَّرُ فِيهِ النَّارُ...}}. کلینی، اصول کافی، ج۶، ص۴۹۶.</ref>و درباره مسواک زدن می‌فرمود: «مسواک زدن سبب [[پاکی]] دهان و [[خوشنودی پروردگار]] می‌شود»<ref>{{متن حدیث|السِّوَاكُ مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ وَ مَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ}}. کلینی، اصول کافی، ج۶، ص۴۹۶.</ref>. [[حضرت زهرا]]{{س}} نیز به [[پاکیزگی]] سفارش می‌کرد؛ چنان‌که درباره [[بهداشت]] دست‌ها فرمود: «به [[هوش]] باش! کسی که پس از خوردن غذا با دستی [[آلوده]] و چرب بخوابد، هیچ کس جز خودش را [[سرزنش]] ننماید»<ref>{{متن حدیث|أَلَا لَا يَلُومَنَّ امْرُؤٌ إِلَّا نَفْسَهُ، يَبِيتُ وَ فِي يَدِهِ رِيحُ غَمَرٍ}}. دشتی، محمد، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه{{س}}، ص۴۱.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} نیز [[مسواک زدن]] را به [[شیعیان]] خود توصیه می‌کرد و می‌فرمود: «شیعیان ما از چهار چیز [[بی‌نیاز]] نیستند: مسواک زدن و.»..<ref>{{متن حدیث|لَا يَسْتَغْنِي شِيعَتُنَا عَنْ أَرْبَعٍ:... سِوَاكٍ يَسْتَاكُ بِهِ وَ...}}. بروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج۱۶، ص۶۴۱.</ref>.
هرچند، توصیه‌های [[اهل‌بیت]]{{عم}} درباره [[رعایت]] بهداشت و پاکیزگی، برگرفته از [[کلام]] [[وحی]] می‌باشد؛ اما شرایط [[فرهنگی]] [[جامعه]] [[صدر اسلام]] و سابقه فرهنگی [[قوم عرب]] در این‌گونه تعلیمات بی‌تأثیر نبوده است. در فصل اول، به‌طور مبسوط بیان شد که شرایط سخت آب و هوایی [[جزیرةالعرب]]، از یک سو، خشکی و کم‌آبی را موجب شده و از سوی دیگر، تنگی [[معیشت]] را فراهم کرده و باعث گردیده بود که همه [[فکر]] و تلاش [[عرب]] صرف تأمین [[خوراک]] باشد. به همین دلیل طبیعی بود که عرب، نه امکانات نظافتی مانند حمام و نه فرصتی برای رسیدگی به [[امور بهداشتی]] و [[آراستگی]] در [[اختیار]] داشته باشد؛ تا جایی که استحمام نکردن [[عادت]] عرب شده بود<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۶.</ref>. این زمینه فرهنگی موجب گردید که اهل‌بیت{{عم}} بخشی از مواد تعلیمی خود را به [[نظافت]] و بهداشت اختصاص دهند.
[[گرایش]] به [[زهد]] و ترک [[دنیاگرایی]] و [[مادیات]] نیز از جمله تعلیمات و سفارش‌های مؤکد اهل‌بیت{{عم}} بود که شرایط و زمینه‌های [[اجتماعی]]، فرهنگی و [[سیاسی]] جامعه در آنها تأثیرگذار بوده است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در این زمینه فرمود: «همانا در پس [[دنیا‌طلبی]] [[خسران]] [[آخرت]] نهفته است»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا إِضْرَاراً بِالْآخِرَةِ}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۳۱.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} پیوسته [[مردم]] را به زهد و [[تقوی]] توصیه می‌کرد؛ چنان‌که در خطبه‌ای فرمود: «مرا با [[دنیا]] چه کار، همانا مثل من و دنیا مانند سواری است که در یک [[روز]] تابستانی برای او درختی قرار داده شده و او زیر آن [[استراحت]] می‌کند و سپس می‌رود و آن را ترک می‌کند»<ref>{{متن حدیث|مَا لِي وَ لِلدُّنْيَا إِنَّمَا مَثَلِي وَ مَثَلُهَا كَمَثَلِ الرَّاكِبِ رُفِعَتْ لَهُ شَجَرَةٌ فِي يَوْمٍ صَائِفٍ فَقَالَ تَحْتَهَا ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَكَهَا}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۳۴.</ref>. ایشان در جای دیگری فرمود: «ای [[مردم]] [[تقوا]] پیشه کنید، چه بسیار آرزومندی که به آرزویش نرسید و بناکننده‌ای که در خانه‌اش سکنی نگزید و جمع کننده ثروتی که آن را ترک کرد.»..<ref>{{متن حدیث|مَعَاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ مَا لَا يَبْلُغُهُ وَ بَانٍ مَا لَا يَسْكُنُهُ وَ جَامِعٍ مَا سَوْفَ يَتْرُكُهُ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۴۴.</ref>. ایشان در جای دیگری خطاب به مردم فرمود: «ای مردم، زهد کوتاه کردن [[آرزوها]] و [[شکر]] نعمت‌هاست.»..<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ الزَّهَادَةُ قِصَرُ الْأَمَلِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعَمِ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۸۱؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه‌های ۱۰۳، ۱۱۴، ۱۹۳ و ۲۳۰؛ حکمت‌های ۴، ۲۸، ۳۴۴، ۳۷۰، ۳۹۱ و ۴۳۹.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} بارها مردم را از [[حب دنیا]]، مال‌پرستی، [[حرص]] و [[آز]] و [[آرزوهای دور و دراز]] [[نهی]] می‌کرد. ایشان در جایی درباره [[مذمت]] [[دنیاپرستی]] فرمود: «... من شما را از دنیا برحذر می‌دارم که دنیا شیرینی سبزی است که با [[شهوات]] درهم آمیخته و با نعمت‌های زود گذر [[دوستی]] می‌ورزد و با متاع اندک جلوه می‌کند و در [[لباس]] آرزوها خود را نشان می‌دهد و با [[زینت]] [[غرور]] خود را می‌آراید.»..<ref>{{متن حدیث|... فَإِنِّي أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا فَإِنَّهَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَةِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِيلِ وَ تَحَلَّتْ بِالْآمَالِ وَ تَزَيَّنَتْ بِالْغُرُورِ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۱.</ref> و در جای دیگر فرمود: «اگر بنده‌ای [[اجل]] و آمدن با [[شتاب]] آن را به سوی خود ببیند، هرآینه از همه آرزوها متنفر شده و از [[دنیاخواهی]] دست برمی‌دارد»<ref>{{متن حدیث|لَوْ رَأَى الْعَبْدُ أَجَلَهُ وَ سُرْعَتَهُ إِلَيْهِ لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ تَرَكَ طَلَبَ الدُّنْيَا}}. مفید، الامالی، ص۳۱۰؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۲۸، ۴۵، ۵۲، ۶۳، ۸۶، ۹۹، ۱۰۳، ۱۰۵، ۱۰۹، ۱۱۳، ۱۱۴، ۱۲۹، ۱۳۲، ۱۳۳، ۱۴۵، ۱۵۷، ۱۶۱، ۱۹۶ و ۲۲۶؛ نامه ۳۱؛ حکمت‌های ۲۹، ۱۱۵، ۱۱۹، ۱۴۵، ۲۶۹، ۳۶۷، ۳۹۳، ۴۱۵، ۴۱۶ و ۴۶۳.</ref>. ایشان در [[خطبه‌ها]] و نامه‌های فراوانی، [[رفاه زدگی]] و [[بی‌تفاوتی]] [[مردم]] را [[نکوهش]] کردند<ref>برای نمونه ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۷ و ۳۰۴؛ نامههای ۳، ۱۰، ۲۱ و ۴۵؛ حکمت ۳۵۵.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} [[طمع]] و [[حرص]] را به شدت تقبیح کرده و می‌فرمود: «طمع [[بردگی]] همیشگی است»<ref>{{متن حدیث|الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۸۰؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: حکمت‌های ۲، ۱۹۲، ۱۹۵، ۲۱۹، ۲۲۶، ۲۲۸، ۲۶۷، ۲۷۵، ۳۷۱، ۳۷۹ و ۳۹۳.</ref>. ایشان [[مال]] اندوزی را نیز [[مذمت]] کرده و مردم را از [[افراط]] در این راه برحذر می‌داشت و می‌فرمود: «ای فرزند [[آدم]] هر آنچه را که افزون بر قوت روزانه‌ات به‌دست آوری، ذخیره‌کننده آن برای دیگران هستی»<ref>{{متن حدیث|يَا ابْنَ آدَمَ مَا كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَأَنْتَ فِيهِ خَازِنٌ لِغَيْرِكَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۹۲؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: حکمت‌های ۳۳۵، ۳۶۷ و ۴۲۹؛ نامه ۱۰.</ref>.
از میان سخنان اندکی که از [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} به‌دست آمده، سفارش‌هایی در باب مذمت [[دنیا]]، [[قناعت]] و [[پرهیز]] از [[دنیا‌طلبی]] وجود دارد. امام حسن{{ع}} در این زمینه فرمود: «درباره آنچه از مال دنیا [[طلب]] کردی و به آن دست نیافتی، چنان [[رفتار]] کن که گویا اصلا به آن [[فکر]] نکرده بودی»<ref>{{متن حدیث|اجْعَلْ مَا طَلَبْتَ مِنَ الدُّنْيَا فَلَمْ تَظْفَرْ بِهِ بِمَنْزِلَةِ مَا لَمْ يَخْطُرْ بِبَالِكَ...}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۵، ص۱۱۱.</ref>. امام حسین{{ع}} نیز در این مورد فرمود: «اگر روزی تقسیم شده و مقدر است پس [[حریص]] بودن [[انسان]] در کسب روزی زیباتر است و اگر جمع کردن مال دنیا به ترک آن می‌انجامد پس چرا انسان [[آزاده]] با آن [[بخل]] می‌ورزد»<ref>{{متن حدیث|وَ إِنْ تَكُنِ الْأَرْزَاقُ قِسْماً مُقَدَّراً *** فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِي الرِّزْقِ أَجْمَلُ /// وَ إِنْ تَكُنِ الْأَمْوَالُ لِلتَّرْكِ جَمْعُهَا *** فَمَا بَالُ مَتْرُوكٍ بِهِ الْحُرُّ يَبْخَلُ}}. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۲۴۶.</ref>.
همانگونه که بیان شد، تعلیمات گسترده [[اهل‌بیت]]{{عم}} درباره ترک [[دنیاپرستی]] و در پیش گرفتن [[زهد]] و [[تقوا]] در شرایط خاص و زمینه‌های [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] آن [[روزگار]] صورت پذیرفته است. چنان‌که در فصل اول گفته شد، طبیعت [[خشن]]، [[سختی]] [[معیشت]]، [[فقر]] و فلاکتی که در غالب نقاط [[جزیرةالعرب]] وجود داشت سبب گردیده بود که [[اعراب]]، به صورت انسان‌هایی طماع، [[حریص]]، منفعت‌طلب و دنیا‌گرا درآیند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۲.</ref>. مقام‌خواهی و [[ریاست‌طلبی]] نیز از دیرباز میان [[عرب]] مطرح بود و به عنوان یک [[ارزش]] موجب [[برتری‌جویی]] افراد و [[قبایل]] نسبت به همدیگر در این زمینه فرهنگی می‌شد.
با [[ظهور اسلام]] و [[تعلیمات پیامبر]]{{صل}} این [[خصلت]] تا حدودی خنثی گردید. هرچند [[مشکلات]] شدید [[اقتصادی]] که [[مسلمانان]] تا پیش از [[فتح مکه]] با آن دست به گریبان بودند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۲۱۹.</ref>، و نیز [[مقام معنوی]] [[پیامبر]]{{صل}}، مجال سربرآوردن این [[خصلت‌های ناپسند]] [[اخلاقی]] را به اعراب نمی‌داد. همانطور که در فصل گذشته خاطرنشان شد، فتح مکه، [[پذیرش اسلام]] از سوی غالب ساکنان جزیرةالعرب و سرازیر شدن [[زکات]] قبایل به [[مدینه]] سبب [[رفاه]] نسبی مسلمانان گردید و از این [[زمان]] بود که تعلیمات پیامبر{{صل}} در [[مذمت]] دنیاپرستی و [[ماده‌گرایی]] با [[جدیت]] دنبال شد. پس از فتح مکه بود که [[انصار]] به دلیل از [[دست دادن]] اموالشان طی سالیان گذشته، ابراز [[ناراحتی]] کرده و می‌گفتند: «اموالمان تباه گردید... اگر درباره دارایی‌های خود [[احتیاط]] می‌کردیم، این‌چنین تباه نمی‌شدند»<ref>{{عربی|إِنَّ أَمْوَالَنَا قَدْ ضَاعَتْ... فَلَوْ أَقَمْنَا فِي أَمْوَالِنَا لَأَصْلَحْنَا مَا ضَاعَ فِيهَا}}. سیوطی، الدرالمنثور، ج۱، ص۳۷۵.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} در حالی [[خلافت]] و [[تعلیم]] همه‌جانبه مسلمانان را به‌طور رسمی بر عهده گرفت که حدود ۲۵ سال از [[وفات پیامبر]]{{صل}} سپری می‌شد. با [[رحلت پیامبر]]{{صل}} ارزش‌های [[جاهلی]] به تدریج نمایان شد. عاملی که موجب گردید دنیاپرستی، [[مادی‌گرایی]] و مقام‌جویی مجدداً در میان [[اعراب]] جلوه‌گر شود، [[فتوحات]] و سرازیر شدن [[غنایم]] به سوی [[جامعه اسلامی]] بود. پس از این بسیاری از اعراب بر آن شدند تا از [[اسلام]] و [[حکومت]] در جهت جبران کمبودها و محرومیت‌های پیشین خود استفاده کنند. بر همین اساس بود که اهداف [[دنیوی]] و [[مطامع]] [[عرب]] بار دیگر خود را نشان داد و مادی‌گرایی، [[دنیا‌طلبی]] و [[ثروت‌اندوزی]] [[شعار]] غالب [[قبایل عرب]] گردید. ناگفته نماند که [[تدبیر نادرست]] [[خلیفه دوم]] در [[تقسیم بیت‌المال]] بر حسب سابقه شرکت در [[جنگ بدر]] و سابقه در اسلام سبب شد که عده زیادی یکباره به [[ثروت]] انبوهی دست یابند و [[ارزش‌های اسلامی]] را به [[سادگی]] به [[فراموشی]] بسپارند که [[طلحه]] و [[زبیر]] نمونه‌های بارز این قبیل افراد هستند. این‎‌گونه افراد به خوبی دریافته بودند که رسیدن به ثروت بیشتر جز در [[سایه]] [[کسب قدرت]] میسر نمی‌شود؛ به همین دلیل [[قدرت‌طلب]] ی که از مصادیق [[دنیاخواهی]] است نیز در آنها [[رشد]] یافت<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۷۷۰.</ref>. با سیاست‌های نادرست عثمان تعداد متمولین [[جامعه]] به گونه‌ای خاص افزایش پیدا کرد. عثمان علاوه بر آنکه شیوه پرداخت عطا [[بیت‌المال]] عمر را دنبال کرد، بخشش‌ها و هدایای بی‌حد و حسابی را به [[خویشاوندان]] خود داد؛ چنان‌که [[خمس غنایم]] افریقیه را به [[مروان]] و ۳۰۰ هزار درهم به [[حکم بن عاص]] و [[عبد الله بن خالد]]<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص۱۹۸؛ ج۲، ص۱۳۹؛ ج۳، ص۳۵.</ref> بخشید. این اقدامات او سبب شد که افرادی خاص هر [[روز]] ثروتمندتر از گذشته شوند؛ به‌طور مثال گفته شده است که زبیر پس از [[مرگ]] هزار اسب و هزار [[کنیز]] باقی گذاشت و بهای یکی از متروکات او ۵۰ هزار دنیار می‌شد و [[زید بن ثابت]] نیز به قدری طلا و [[نقره]] از خود به جای گذاشت که پس از مرگش آنها را با تبر [[خرد]] می‌کردند و بهای املاکش نیز حدود صد هزار دینار بود<ref>مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۳۳۳.</ref>. به‌طور طبیعی، در چنین جامعه‌ای که [[عامه]] [[مردم]]، بزرگان خود را در این [[وضع اقتصادی]] می‌دیدند، [[ثروت]] و [[مقام]] را [[ارزش]] تلقی کرده و [[دنیاطلب]] می‌شدند.
با توجه به آنچه بیان شد، [[اهل‌بیت پیامبر]]{{صل}} با قومی [[حریص]]، طمع‌کار و [[دنیا]] زده مواجه بودند که سرازیری [[غنایم]] سبب جوشش مجدد خصلت‌های [[جاهلی]] آنها شده بود و [[ثروت‌اندوزی]] را ارزش و [[هدف]] خود تلقی می‌کردند. [[امام علی]]{{ع}}، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} بارها به این موضوع اشاره کرده، [[دنیا‌طلبی]] را به عنوان آفت [[روزگار]] خود معرفی کردند؛ چنان‌که امام علی{{ع}} در یکی از نامه‌های خود چنین نوشتند: «همانا بسیاری از [[مردم]] [[تغییر]] کردند و از [[سعادت]] و [[رستگاری]] بی‌بهره مانده و به [[دنیاپرستی]] روی آورده و از روی [[هوای نفس]] سخن گفتند.»..<ref>{{متن حدیث|... فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ تَغَيَّرَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ عَنْ كَثِيرٍ مِنْ حَظِّهِمْ فَمَالُوا مَعَ الدُّنْيَا وَ نَطَقُوا بِالْهَوَى...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۷۸.</ref>. امام حسن{{ع}} پس از [[صلح با معاویه]] خطاب به [[سپاهیان]] خود فرمود: «پیش از [[جنگ]] با ما بودید، درحالی‌که دینتان جلودار دنیایتان بود، ولی اکنون دنیایتان جلودار دینتان است.»..<ref>{{متن حدیث|... كُنْتُمْ تَتَوَجَّهُونَ مَعَنَا وَ دِينُكُمْ أَمَامَ دُنْيَاكُمْ وَ قَدْ أَصْبَحْتُمُ الْآنَ وَ دُنْيَاكُمْ أَمَامَ دِينِكُمْ...}}. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۳۴.</ref>. امام حسین{{ع}} نیز در راه [[مکه]] و پس از مواجه شدن با [[فرزدق]] خطاب به او فرمود: «مردم [[بنده]] دنیایند و [[دین]] لقلقه زبان‌هایشان است. هر کجا که به [[سود]] زندگیشان باشد، آن را یدک می‌کشند ولی هرگاه مورد [[آزمایش]] قرار گیرند، [[دینداران]] بسی اندک می‌شوند»<ref>{{متن حدیث|النَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ}}. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۴۶.</ref>.
علاوه بر تصریح [[اهل‌بیت]]{{عم}} به دنیا‌طلبی [[مسلمانان]]، شواهد [[تاریخی]] نیز مؤید این مطلب است. هنگامی که [[عمار یاسر]]، [[حلیف]] [[بنی‌مخزوم]]، به وسیله عثمان مضروب شد، بنی‌مخروم برای به خطر نیفتادن منافعشان به او خرده گرفتند که به چه دلیل به عثمان [[اعتراض]] کرد و نیز هنگامی که [[عبدالله بن مسعود]] به اقدامات عثمان [[انتقاد]] کرد، [[قبیله]] [[هذیل]] که همواره به اینکه [[ابن مسعود]] به عنوان [[فقیه]] [[اسلام]]، از قبیله آنهاست به خود می‌بالیدند، تنها برای به خطر نیفتادن منافعشان دست از [[حمایت]] او کشیدند<ref>بهبودی، محمدباقر، سیره علوی فصلی از تاریخ اسلام، ص۱۱۹ (بدون ذکر منبع).</ref>.
سخنان [[طلحه]] و [[زبیر]] خطاب به [[امام علی]] پس از به [[خلافت]] رسیدن حضرت و [[ناکامی]] آنها در رسیدن به [[قدرت]] و [[ثروت]] نیز [[دنیا‌طلبی]] بزرگان و [[نخبگان سیاسی]] آن [[روزگار]] را نشان می‌دهد. آنها طی نامه‌ای به [[امام]] نوشتند: «تصور ما نقش برآب شد و تیر امیدمان به خاک نشست. ما کار خلافت را برایت سامان دادیم و [[حکومت]] تو را پایه‌ریزی کردیم... اما چون زمام خلافت را به‌دست گرفتی... فرمان‌گذاری و وزرات خود را به اشتر [[نخعی]] و [[حکیم بن جبله]] [[تفویض]] کردی.».. و هنگامی که امام از پیک آن دو خواست تا خواسته اصلی طلحه و زبیر را از آنها جویا شود، پیک پیغام آورد که آن دو نفر [[حکومت بصره]] و [[کوفه]] را [[طلب]] کرده‌اند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۱، ص۱۶.</ref>.
همان‌گونه که [[منابع تاریخی]] ذکر کرده‌اند، معاویه با [[علم]] به دنیا‌طلبی و [[مال‌دوستی]] [[اعراب]] بود که توانست در [[جنگ صفین]] و [[جنگ با امام حسن]]{{ع}} بسیاری از [[سپاهیان]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} را با [[وعده]] ثروت و قدرت به طرف خود متمایل کند. [[آگاهی]] او از این موضوع سبب شد که [[شعار]] حکومت و نقش خاتم خود را «لکل عمل [[ثواب]]» قرار دهد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۳۱.</ref> و آماده [[بذل و بخشش]] هزاران درهم و دینار گردد. او موفق شد طی جنگ صفین افرادی چون [[یزید بن حجیه]]، [[وائل بن حجر]] و [[مصقله بن هبیره]]، [[طارق بن عبدالله]] و چند تن دیگر را از [[همراهی با امام]] منصرف کند<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۲۱.</ref>. [[نصر بن مزاحم]] نقل می‌کند که کسی از [[اهل عراق]] نبود که پس از شنیدن مضاعف شدن مقرری [[قبیله]] [[عک]] و [[اشعری]] از سوی معاویه، چشمانش به معاویه دوخته نشده و [[طمع]] در او به‌وجود نیامده باشد»<ref>نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۴۳۵.</ref>. ثقفی [[کوفی]] نیز نقل کرده است که [[اشراف کوفه]] به معاویه [[تمایل]] داشتند؛ زیرا علی{{ع}} با آنها به صورت مساوی برخورد می‌کرد؛ اما معاویه همیشه [[حقوق]] [[برتر]] آنها را محفوظ می‌داشت<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۴۴.</ref>. معاویه [[سوگند]] خورده بود که با صرف [[اموال]] فراوان، [[یاران علی]]{{ع}} را به سوی خویش می‌کشاند و چنان تطمیعشان می‌کند که دنیای او بر [[آخرت]] علی{{ع}} غالب شود<ref>نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۴۳۵.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز در یکی از نامه‌های خود، به [[دنیا‌طلبی]] معاویه و [[شامیان]] اشاره کرده و می‌فرماید: «[[دین]] خود را به [[دنیا]] می‌فروشند و دنیا را به بهای سرای [[جاودانه]] [[نیکان]] و [[پرهیزکاران]] می‌خرند.»..<ref>{{متن حدیث|وَ يَحْتَلِبُونَ الدُّنْيَا دَرَّهَا بِالدِّينِ وَ يَشْتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ الْأَبْرَارِ الْمُتَّقِينَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۳۳.</ref>. مطلب فوق به روشنی مشخص می‌کند که حجم بسیار زیادی از [[روایات]] [[نهج‌البلاغه]] و تعلمیات سایر [[معصومین]]{{عم}} به [[مذمت]] [[حرص]]، [[طمع]]، [[دنیاطلبی]] و [[آرزوهای دور و دراز]] اختصاص یافته است. بر اساس آنچه که بیان شد، این تعلیمات گسترده را باید در [[سایه]] [[حیات اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] [[اعراب]] تحلیل کرد.
۲. '''[[اخلاق خانوادگی]]''': بخشی از مواد [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} به اخلاق خانوادگی اختصاص داشت. توصیه به [[ازدواج]] از مهم‌ترین تعلیمات [[سنت]] اهل‌بیت{{عم}} است. [[پیامبر]]{{صل}} در این زمینه فرمود: «بدترین مرده‌ها عزب‌ها می‌باشند»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ أَرَاذِلَ مَوْتَاكُمُ الْعُزَّابُ}}. محقق بحرانی، الحدائق الناظره، ج۹، ص۲۳.</ref>. امام علی{{ع}} در جایی فرمود: «ازدواج کنید که [[رسول خدا]] فرمود: هر کس که [[دوست]] دارد از سنت من [[پیروی]] کند، پس ازدواج کردن از سنت من است»<ref>{{متن حدیث|تَزَوَّجُوا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَّبِعَ سُنَّتِي فَإِنَّ مِنْ سُنَّتِيَ التَّزْوِيجَ}}. کلینی، اصول کافی، ج۵، ص۳۲۹.</ref> و در جای دیگری نیز فرمود: «بهترین میانجی‌گری‌ها، [[میانجی‌گری]] میان دو نفر در امر ازدواج است، تا [[خداوند]] میان آن دو پیوند برقرار کند»<ref>{{متن حدیث|أَفْضَلُ الشَّفَاعَاتِ أَنْ تَشْفَعَ بَيْنَ اثْنَيْنِ فِي نِكَاحٍ حَتَّى يَجْمَعَ اللَّهُ بَيْنَهُمَا}}. کلینی، اصول کافی، ج۵، ص۳۳۱.</ref>.
اهل‌بیت{{عم}} تلاش فراوانی در جهت توجه به [[ارزش]] و [[جایگاه زن]] در [[جامعه اسلامی]] مبذول داشتند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در این مورد فرمود: «بهترین شما، بهترین شخص برای زنانش است و من بهترین شما برای همسرانم هستم»<ref>{{متن حدیث|خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِنِسَائِهِ وَ أَنَا خَيْرُكُمْ لِنِسَائِي}}. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۴۴۳.</ref>. ایشان همواره جایگاه رفیع [[زن]] را به [[مسلمانان]] یادآوری کرده، می‌فرمود: «[[جبرئیل]] چنان درباره زن به من سفارش کرد که [[گمان]] کردم [[طلاق]] دادن او فاحشه‌ای علنی است»<ref>{{متن حدیث|أَوْصَانِي جَبْرَئِيلُ بِالْمَرْأَةِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي طَلَاقُهَا إِلَّا مِنْ فَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ}}. کلینی، اصول کافی، ج۵، ص۵۱۲.</ref>.
در [[کلام امام علی]]{{ع}} نیز درباره [[تکریم زن]] آمده که «زن را به کاری که خارج از توان اوست، وادار نکن.... همانا زن گل [[خوشبویی]] است.»..<ref>{{متن حدیث|لَا تُمَلِّكِ الْمَرْأَةَ مِنَ الْأَمْرِ مَا يُجَاوِزُ نَفْسَهَا... فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ}}. کلینی، اصول کافی، ج۵، ص۵۱۰.</ref>.
اهل‌بیت{{عم}} در راستای [[تحکیم]] بنیان [[خانواده]] و بیان اهمیت آن نیز پیوسته مسلمانان را سفارش می‌کردند. پیامبر اکرم{{صل}} برای [[تشویق]] افراد در این امر و [[استحکام]] [[نظام]] خانواده فرمود: «بهترین شما کسی است که نسبت به خانواده‌اش بهتر باشد و من بهترین شما نسبت به خانواده‌ام هستم»<ref>{{متن حدیث|خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ وَ أَنَا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي}}. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۱۷۱.</ref>. در [[روایت]] دیگری از ایشان آمده که «هیچ بنده‌ای نیست که کسب روزی کند و آن را به صورت [[نفقه]] به خانواده‌اش بدهد، مگر اینکه [[خداوند]] در برابر هر درهم آن، هفتصد برابر به او [[اجر]] می‌دهد»<ref>{{متن حدیث|مَا مِنْ عَبْدٍ يَكْسِبُ ثُمَّ يُنْفِقُ عَلَى عِيَالِهِ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ دِرْهَمٍ يُنْفِقُهُ عَلَى عِيَالِهِ سَبْعُمِائَةِ ضِعْفٍ}}. طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۱۶.</ref>. توصیه‌ها و [[تعالیم]] گسترده اهل‌بیت{{عم}} در خصوص اهتمام به امر [[ازدواج]]، [[جایگاه زن]] و استحکام [[نهاد خانواده]] تا اندازه زیادی ناظر به شرایط [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] [[جامعه]] [[عرب]] به ویژه جامعه پیش از [[اسلام]] بود. همانطور که در فصل اول بیان شد، در [[عصر جاهلیت]]، زن در بیشتر نقاط [[جزیرةالعرب]]، جایگاه [[پستی]] داشت<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۵۷.</ref>. [[زنان]] به مثابه کالایی در دست مردان بودند که مردها به هر صورت که می‌پسندیدند، با آنها [[رفتار]] می‌کردند. تمام [[اموال]] و [[حقوق زن]] به مرد تعلق داشت و زن همچون خدمتکار به همه امور [[خانه]] رسیدگی می‌کرد. برای زن حرمتی جز به واسطه [[حرمت]] [[خانواده]] وجود نداشت و اساساً او را موجود [[نفرین]] شده‌ای تلقی می‌کردند که مردها از [[شر]] آنان ایمن نبودند. انواع [[ناپسند]] و [[آلوده]] به [[مفاسد]] [[ازدواج]]، آن هم بدون هیچ محدودیتی، کاملاً رواج داشت<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۵۲-۵۳.</ref>. مردها به [[سادگی]] زنان را می‌خریدند، به هر کس که [[تمایل]] داشتند بخشیده و یا [[قرض]] داده و سپس به سادگی آنها را [[طلاق]] می‌دادند. بر این اساس نهاد خانواده در عصر جاهلیت به‌طور کامل [[متزلزل]] و غیر مستحکم بود. این شرایط نابرابر اجتماعی باعث شد که [[اهل‌بیت]]{{عم}} در جهت [[استحکام بنیان خانواده]]، از راه توصیه به ازدواج [[پسندیده]] و محدود کردن آن، تقدس‌بخشی به امر [[نکاح]] و جداسازی آن از بعد غریزی، [[شهوانی]] و دنیاطلبانه و بیان [[ارزش]] والای زنان اقدام نمایند و [[پایبندی]] به خانواده را افزایش دهند که اهل‌بیت{{عم}} برای نیل به اهداف مذکور خود بهترین [[الگو]] در رفتار با [[همسران]] خود بودند؛ چنان‌که [[رسول خدا]] به نقل از [[عایشه]] گوسفندان را شخصاً می‌دوشید، لباس‌هایش را می‌دوخت و کفش‌های خود را پینه می‌زد<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۱۴۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز بخشی از امور [[منزل]] همچون آوردن آب و هیزم و جارو کردن خانه را بر عهده داشت<ref>ر.ک: کلینی، اصول کافی، ج۵، ص۸۷.</ref>.
۳. '''[[اخلاق اجتماعی]]''': بخش عظیمی از مواد [[تعلیمی]] اهل‌بیت{{عم}} به حوزه اخلاق اجتماعی اختصاص دارد. توصیه به [[تواضع]] در مقابل دیگران، [[بخشندگی]] و [[حلم]] سه نمونه از تعلیمات اهل‌بیت{{عم}} به‌شمار می‌روند که جدای از [[وحیانی]] بودن این امور زمینه‌ها و شرایط [[اجتماعی]] [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] [[جامعه]] نیز در این تعلیمات و تأکیدات مؤثر بود.
سفارش‌های اهل‌بیت{{عم}} به تواضع و دوری از [[تکبر]] بسیار زیاد است. [[پیامبر]]{{صل}} در مقابل صفت [[کبر]] و [[خودخواهی]] موضع‌گیری صریح کرده و فرمود: «کسی که در وجودش به اندازه ذره‌ای کبر وجود داشته باشد وارد [[بهشت]] نمی‌شود»<ref>{{متن حدیث|لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ كِبْرٍ}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۳۱۰.</ref>. ایشان در جای دیگری خطاب به [[مردم]] فرمود: «[[خداوند]] به من [[وحی]] فرمود که [[فروتن]] باشید تا کسی بر دیگری [[فخرفروشی]] نکند و کسی نسبت به دیگری [[کینه]] نورزد»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَيَّ أَنْ تَوَاضَعُوا حَتَّى لَا يَفْخَرَ أَحَدٌ عَلَى أَحَدٍ وَ لَا يَبْغِي أَحَدٌ عَلَى أَحَدٍ}}. ثعالبی، تفسیر، ج۵، ص۲۷۷.</ref>. سخنان فراوانی از [[امام علی]]{{ع}} نیز درباره تواضع و [[مذمت]] کبر و [[غرور]] وجود دارد؛ چنان‌که در جایی می‌فرماید: «فخرفروشی را رها کن و کبر خود را واگذار و به یاد [[قبر]] خود باش»<ref>{{متن حدیث|ضَعْ فَخْرَكَ وَ احْطُطْ كِبْرَكَ وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۹۸.</ref> و در یکی از خطبه‌های خود خطاب به [[کوفیان]] فرمود: «[[خدا]] را خدا را درباره کبر متعصبانه و [[تفاخر]] [[جاهلی]] که جایگاه [[بغض]] و کینه و محل [[رشد]] [[شیطان]] است، امت‌های گذشته [[فریب]] آن را خوردند، تا جایی که در [[تاریکی]] [[جهالت]] فرو رفتند و.»..<ref>{{متن حدیث|... فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنَافِخُ الشَّيْطَانِ الَّتِي خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِيَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَةَ حَتَّى أَعْنَقُوا فِي حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ وَ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲. برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه ۱۹۳ و ۳۳۳؛ نامه‌های ۲۷، ۴۶، ۵۰ و ۵۳؛ حکمت‌های ۳۸، ۱۲۶، ۱۶۷، ۲۱۲، ۲۱۴، ۳۳۳، ۳۹۸، ۴۰۶، ۴۵۴، ۴۶۲ و ۴۶۶.</ref>. [[حضرت فاطمه زهرا]]{{س}} نیز خطاب به مردم به نقل از [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: «بهترین شما کسی است که شانه‌هایش افتاده‌تر باشد و.»..<ref>{{متن حدیث|خِيَارُكُمْ أَلْيَنُكُمْ مَنَاكِبَهُ...}}. قیومی، جواد، صحیفه الزهراء{{س}}، ص۲۸۸.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} نیز [[کبر]] و غرور را مایه [[هلاکت]] [[انسان‌ها]] معرفی کرده است<ref>ر.ک: ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۹۴.</ref>. تعلیمات گسترده [[اهل‌بیت]]{{عم}} درباره مذمت کبر، غرور و [[خودخواهی]] ناظر به زمینه [[فرهنگی]] [[اعراب]] بود.
همانطور که در فصل اول بیان شد، کبر، غرور و [[برتری‌جویی]] از ویژگی‌های [[عرب پیش از اسلام]] بود<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۱.</ref>. هر یک از اعراب، خود و قبیله‌اش را [[برتر]] از سایر [[قبایل]] و حتی برتر از سایر [[اقوام]] و نژادها می‌دانست و دیگران را [[تحقیر]] می‌کرد. این [[تکبر]] سبب شده بود که حتی مجالسی با عنوان [[مفاخره]] یا منافره تشکیل داده و به ذکر [[نسب]]، تعداد افراد [[قبیله]]، حسب و سایر ویژگی‌های خود بپردازند. هرچند که با تلاش‌های اهل‌بیت{{عم}} این [[خصلت]] تا اندازه زیادی کم‌رنگ شد؛ اما هیچ‌گاه به‌طور کامل از بین نرفت؛ چنان‌که در دوره [[پیامبر]]{{صل}} شخصی [[اعرابی]] پس از [[اسلام آوردن]] ندا درداد: «خدایا به من و محمد رحم کن و به کسی جز ما رحم نفرما»<ref>{{عربی|اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ لَا تَرْحَمْ مَعَنَا أَحَداً}}. طوسی، الخلاف، ج۱، ص۴۹۴.</ref>.
در روایتی از [[سعد بن ابی‌وقاص]] آمده است که پس از [[جنگ احزاب]]، یکی از [[انصار]]، [[مجلسی]] برپا کرد و در آن از [[مهاجر]] و انصار [[دعوت]] به عمل آورد. پس از [[نوشیدن شراب]] هر یک از مهاجر و انصار ذکر افتخارات خود را آغاز کرد و خود را نسبت به طرف مقابل برتر جلوه داد تا اینکه به تدریج این مفاخره به درگیری لفظی و زد و خورد تبدیل گردید؛ تا جایی که بینی سعد شکسته شد<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۱۸۶.</ref>. بنابراین از آنجا که هرگاه بهانه‌ای دست می‌داد اعراب به [[فرهنگ جاهلی]] خود بازمی‌گشتند و اهل‌بیت{{عم}} سعی می‌کردند تا در قالب [[کلام]] یا روش [[رفتاری]] با این‌گونه [[خصلت‌ها]] [[مبارزه]] کنند.
توصیه‌های فراوان [[اهل‌بیت]]{{عم}} به [[بخشندگی]] و [[کمک به فقرا]] و [[یتیمان]] را نیز می‌توان در ظرف [[زمان]] مکان و شرایط آن [[روزگار]] تحلیل کرد. مطالعه [[کتب حدیثی]] و [[تاریخی]] نشان می‌دهد که هرچند در دوره پیامبر{{صل}} این‌گونه تعلیمات به چشم می‌خورد؛ اما [[میزان]] آن نسبت به دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} و به ویژه دوره [[امامت امام حسن]]{{ع}} کمتر است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درباره رسیدگی به [[نیازمندان]] فرمود: «هر کس سه نفر از [[مسلمانان]] را [[اطعام]] کند، [[خداوند]] او را از سه [[بهشت]] در [[ملکوت]] [[آسمان]] [[فردوس]]، [[بهشت عدن]] و [[طوبی]]... اطعام می‌کند»<ref>{{متن حدیث|مَنْ أَطْعَمَ ثَلَاثَةَ نَفَرٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِنْ ثَلَاثِ جِنَانٍ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ الْفِرْدَوْسِ وَ جَنَّةِ عَدْنٍ وَ طُوبَى...}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۲۰۰.</ref>. ایشان در جای دیگری فرمود: «هر کس [[فقیر]] [[مسلمانی]] را بپوشاند، یا او را از قوت و [[معیشت]] خود کمک کند، خداوند هفت هزار [[فرشته]] را بر او می‌گمارد.»..<ref>{{متن حدیث|مَنْ كَسَا أَحَداً مِنْ‏ فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ ثَوْباً مِنْ عُرْيٍ أَوْ أَعَانَهُ بِشَيْ‏ءٍ مِمَّا يَقُوتُهُ مِنْ مَعِيشَتِهِ وَكَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ سَبْعَةَ آلَافِ مَلَكٍ...}}. کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۲۰۴.</ref>.
از موضوعات بارز در [[سخنان امام علی]]{{ع}} در [[نهج‌البلاغه]]، [[کمک به محرومان]] [[جامعه]] و [[حمایت]] از این قشر است. ایشان در این زمینه فرمود: «از جمله کفاره‌های [[گناهان بزرگ]]، [[یاری رساندن]] به [[درمانده]] و رفع [[اندوه]] دردمندان است»<ref>{{متن حدیث|مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۲۴.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} در جای دیگری فرمود: «خداوند، قوت [[فقرا]] را در [[اموال]] اغنیاء قرار داده است، پس [[فقیری]] گرسنه نمی‌شود مگر آن‌که یک [[ثروتمند]] با [[مال]] او به ثروتی رسیده باشد و خداوند در این باره آنها را بازخواست خواهد کرد»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِيَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِيرٌ إِلَّا بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ وَ اللَّهُ تَعَالَى سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِكَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۲۸. برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه ۳۷؛ نامه ۵۳؛ حکمت‌های ۵۶، ۵۸، ۲۱۶، ۳۲۸، ۳۴۰ و ۴۰۶.</ref>.
[[امام حسن]]{{ع}} نیز چه در گفتار و چه در [[رفتار]] خود به [[بخشندگی]] و [[کمک به نیازمندان]] سفارش می‌کرد. آن حضرت در جایی فرمود: «[[مکارم اخلاق]] ده مورد می‌باشند... [[کمک به نیازمند]].»..<ref>{{متن حدیث|مَكَارِمُ الْأَخْلَاقِ عَشَرَةٌ:... إِعْطَاءُ السَّائِلِ...}}. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۲۶.</ref>. از امام حسن{{ع}} سؤال شد که چرا هیچ [[نیازمندی]] را رد نمی‌کنید؟ [[امام]] پاسخ داد: «من به [[خدا]] نیازمندم و به او مشتاقم و [[خجالت]] می‌کشم که نیازمند دیگری را رد کنم.»..<ref>{{متن حدیث|إِنِّي لِلَّهِ سَائِلٌ وَ فِيهِ رَاغِبٌ وَ أَنَا أَسْتَحِي أَنْ أَكُونَ سَائِلًا وَ أَرُدَّ سَائِلًا...}}. مرعشی، شرح احقاق الحق، ج۲۶، ص۴۵۱.</ref>. کتب [[تاریخی]] و [[حدیثی]] آکنده از روایاتی درباره بخشش‌های امام حسن{{ع}} است. روزی امام حسن{{ع}} دعای مردی را شنید که از خدا [[طلب]] [[مال]] می‌کرد، آن حضرت به [[خانه]] رفت و همان مقدار درهم را برای آن مرد فرستاد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۴۲؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۴۲ و ۳۴۷-۳۴۸.</ref>. در روایتی درباره قصد [[انفاق]] و [[اطعام]] [[فقرا]] توسط [[امام حسین]]{{ع}} نیز آمده است که ایشان پس از [[مشاهده]] چند [[مسکین]] که مشغول تناول قوت اندک خود بودند، با آنها نشست و هم‌غذا شد. سپس به به آنها فرمود که شما نیز باید [[دعوت]] مرا [[اجابت]] کنید. آنها نیز پذیرفتند و امام هرچه در [[منزل]] داشت برایشان فراهم آورد<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۸۹.</ref>.
توصیه‌های [[پیامبر]]{{صل}} به [[بخشش]]، ناظر به شرایط پس از [[هجرت به مدینه]] بود. همانطور که در فصل گذشته بیان شد، اوضاع [[اقتصادی]] [[مسلمانان]]، تا پیش از [[فتح مکه]] بسیار نامناسب بود؛ به ویژه [[مهاجران]] که تمام [[اموال]] و [[دارایی]] خود را رها کرده، به [[یثرب]] [[مهاجرت]] کرده بودند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۲۱۹.</ref>. به علاوه، وقوع جنگ‌های پیاپی نیز علاوه بر تشدید نیاز به برآورده کردن مایحتاج [[جنگی]]، شماری از [[زنان]] [[بیوه]] و [[کودکان یتیم]] را در [[جامعه]] برجای گذاشته بود. این شرایط جنگی در دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} نیز تکرار شد. [[جنگ‌های داخلی]] این دوره و کشته‌های بسیار آن باعث شد که خانواده‌های فراوانی [[بی‌سرپرست]] شده و از نظر [[مالی]] در مضیقه بیفتند؛ چنان‌که در روایتی آمده روزی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به زنی برخورد که [[مشک]] آبی بر دوش گرفته و به [[سختی]] آن را به سوی خانه می‌برد. آن حضرت مشک آب را از او گرفت و از حال [[زن]] پرسید. زن پاسخ داد: [[علی بن ابی طالب]] شوهر مرا به بعضی از مرزهای نظامی فرستاد که در آنجا کشته شد و چند طفل [[یتیم]] برای من گذاشت و نیاز مرا وادار کرده تا برای [[مردم]] کار کنم. [[امام علی]]{{ع}} آن شب را با [[ناراحتی]] سپری کرد، سپس زنبیلی پر از طعام برداشت و به خانه آن زن رفت. زن با دیدن آن غذاها به [[امام]] گفت: [[خدا]] از تو [[راضی]] باشد و میان من و [[علی بن ابی‌طالب]] [[حکم]] کند. امام داخل شد و فرمود: من کسب [[ثواب]] را دوست دارم اگر می‌خواهی تو آرد را خمیر کن و نان بپز و من بچه‌هایت را آرام می‌کنم و یا من خمیر می‌کنم و تو آنها را آرام کن؟ زن گفت: من به پخت نان آگاه‌ترم. امام غذا را آماده کرد و لقمه لقمه به دهان کودکان می‌گذاشت و به هر یک از آنها می‌گفت: «علی را [[حلال]] کنید که در [[حق]] شما کوتاهی کرده است». زن از امام خواست تا [[تنور]] را [[آتش]] کند. در این میان بود که زن [[همسایه]] وارد شد، امام را [[شناخت]] و زن را ملامت کرد. آن زن نزد امام دوید و اظهار [[شرمندگی]] کرد و امام فرمود: من شرمنده‌ام که در حق تو کوتاهی کردم...<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۱، ص۵۲.</ref>.
سفارش‌های فراوان [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} درباره [[سخاوت]] و [[رعایت]] حال [[فقرا]] را نیز می‌توان با توجه به شرایط آن [[روزگار]] بررسی کرد. [[دلایل]] اهتمام [[حسنین]]{{عم}} به [[بخشش]] و ملقب شدن امام حسن{{ع}} به [[کریم]] [[اهل‌بیت]] را باید به سه دسته تقسیم کرد. دلیل اول را باید در [[تغییر]] [[سیاست اقتصادی]] [[امویان]] جستجو کرد<ref>صفار، حسن موسی، الامام الحسن و نهج البناء الاجتماعی، ص۲۵.</ref>. [[بیت‌المال]] [[مسلمانان]] تا دوره [[خلفای راشدین]] به جز عثمان، [[امانت]] [[مردم]] نزد [[خلیفه]] محسوب می‌شد و هیچ‌کس حق نداشت در آن دخل و [[تصرف]] شخصی کند؛ اما در دوره عثمان، معاویه و پس از آن، بیت‌المال به [[ملک]] خلیفه و [[خانواده]] او بدل شد. این شرایط سبب ایجاد [[فاصله طبقاتی]] و [[فقر]] عده کثیری از افراد [[جامعه]] شد که به [[خاندان]] خلیفه هیچ [[وابستگی]] نداشتند.
دلیل دوم مربوط به [[تحریم]] [[اقتصادی]] معاویه برضد [[دوستداران]] اهل‌بیت{{عم}} است<ref>صفار، حسن موسی، الامام الحسن و نهج البناء الاجتماعی، ص۲۸.</ref>. معاویه در نامه‌ای به همه [[استانداران]] و [[والیان]] خود اعلام کرد: «هر کس که علیه او شاهدی یافتید که علی و اهل‌بیت او را [[دوست]] می‌دارد، نام او را از دیوان‌ها [[پاک]] کرده و عطا و [[رزق]] او را قطع کنید»<ref>{{عربی|انْظُرُوا مَنْ قَامَتْ عَلَيْهِ الْبَيِّنَةُ أَنَّهُ يُحِبُّ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ فَامْحُوهُ مِنَ الدِّيوَانِ وَ أَسْقِطُوا عَطَاءَهُ وَ رِزْقَهُ}}. مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۳، ص۱۸۰.</ref>. معاویه برای در تنگنا قرار دادن [[امام حسین]]{{ع}} و اخذ [[بیعت]] از ایشان نیز [[بنی‌هاشم]] را از [[عطاء]] [[محروم]] کرد<ref>شمس الدین، ثوره الحسین ظروفها الاجتماعیه و آثارها الانسانیه، ص۵۷، به نقل از: صفار، الامام الحسن و نهج البناء الاجتماعی، ص۲۸ و ۲۹.</ref>. این شرایط سبب شد که بسیاری از بنی‌هاشم و [[محبان]] اهل‌بیت{{عم}} تحت فشار [[مالی]] قرار بگیرند؛ و بر همین اساس [[امام حسن]] و امام حسین{{عم}} با تمام امکانات مادی خود وارد عمل شده و به [[نیازمندان]] [[یاری]] می‌رساندند.
دلیل سوم را باید در جنگ‌های پیاپی [[عصر امام علی]]{{ع}} جستجو کرد. همانطور که گفته شد، این [[جنگ‌ها]] سبب شده بود که شمار زیادی از [[زنان]] [[بیوه]] و انبوهی از [[کودکان]]، [[یتیم]] گردند.
[[حلم]] و [[بردباری]] از صفاتی است که اهل‌بیت{{عم}} هم به آن متصف بودند و هم آن را توصیه می‌کردند. [[مشکلات]]، جنگ‌ها و ناملایماتی که اهل‌بیت{{عم}} و دوستداران ایشان در [[طول حیات]] خود داشتند سبب می‌شد [[حلیم]] بودن را توصیه کنند.
از آنجا که در میان اهل‌بیت{{عم}}، امام حسن{{ع}} بیش از دیگران به حلم [[شهرت]] داشتند و این ویژگی را به [[اصحاب]] خود سفارش می‌کردند<ref>به عنوان نمونه، ر.ک: ری‌شهری، محمد، العقل والجهل فی الکتاب و السنه، ص۶۳.</ref>، در این بخش به زمینه [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] این موضوع پرداخته می‌شود. [[مروان بن حکم]] از کسانی بود که به [[حلم امام]] حسن{{ع}} [[اقرار]] کرده و در [[تشییع جنازه]] آن حضرت، [[امام]] را به «من یوازن حلمه الجبال»<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۳.</ref> توصیف کرده است. امام حسن{{ع}} بنا به دو زمینه اجتماعی - سیاسی، حلم را به منزله بهترین روش تعامل اجتماعی خود در [[جامعه]] آن [[روز]] می‌دانست. تشنجات خارجی که از سوی معاویه به منظور [[عزل]] سیاسی و [[فکری]] امام حسن{{ع}} صورت می‌گرفت و [[جنگ]] و [[شایعه‌پراکنی]] و [[تبلیغات]] گسترده آن [[خلیفه اموی]] که در این راستا انجام می‌شده، از یک سو و موج سرزنش‌های مکرر [[صحابه]] امام که از پذیرش [[صلح]] به شدت ابراز [[نارضایتی]] کرده و امام را با القابی چون «[[مذل المؤمنین]]»<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۱.</ref> و «[[عار]] [[المؤمنین]]»<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۵، ص۳۶۰.</ref> خطاب می‌کردند سبب شد که امام، حلم و [[فروتنی]] را کارسازترین حربه در مقابل مخالفان و [[دشمنان]] خود قرار دهد تا بدین وسلیه همچنان صحابه را در اطراف خود نگه داشته و معاویه را به سبب پراکندگی [[یاران امام]] از ایشان مسرور نسازد<ref>صفار، الامام الحسن و نهج البناء الاجتماعی، ص۱۱-۱۴.</ref>. بدون [[شک]]، اگر جامعه‌ای متکثر با گروه‌های مختلف فکری، مذهبی، سیاسی و... دچار تشنج گردد و حلم و [[بردباری]] از آن رخت بربندد، به [[سرعت]] به دام [[تفرقه]] و [[تشتت]] گرفتار خواهد شد و از رسیدن به اهداف بلند خود بازخواهد ماند. بر همین اساس بود که امام حسن{{ع}} برای دفع تشنج و بازگرداندن [[وحدت]] به جامعه، حلم را بهترین روش و [[سلوک]] اجتماعی تشخیص داد و نه‌تنها خود به آن عمل کرد که این روش را به [[اصحاب]] خود هم [[تعلیم]] داد.
۴. '''تعلیمات سیاسی''': بخشی از مواد [[تعلیمی]] [[اهل‌بیت]] به حوزه مسائل سیاسی مربوط می‌شد. از جمله مهم‌ترین تعلیمات اهل‌بیت{{عم}} [[حفظ وحدت]] فکری، سیاسی و اجتماعی و [[پرهیز]] از تفرقه و نیز تلاش برای شناساندن و معرفی بدعت‌های ایجاد شده در [[دین]] بود. پرداختن اهل‌بیت{{عم}} به این دو موضوع مهم به‌طور مستقیم از شرایط [[فرهنگی]]، [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] آن عصر متأثر بود.
وحدت، موضوعی بود که [[پیامبر]]{{صل}} و اهل‌بیت ایشان{{ع}} به آن تأکید فراوانی داشتند و پیوسته [[مردم]] را به [[حفظ]] آن توصیه می‌کردند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} همواره [[آیه]] {{متن قرآن|وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا}}<ref>«و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.</ref> را به [[مسلمانان]] گوشزد می‌کرد<ref>بخاری، خلق افعال العباد، ص۶۱.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز پیوسته خطر تفرقه را برای مسلمانان بیان و آنها را به وحدت [[دعوت]] می‌کرد؛ چنان‌که در خطبه‌ای به مردم فرمود: «همانا [[شیطان]] راه‌های خود را به شما آسان جلوه می‌دهد تا گره‌های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید و به جای وحدت و [[هماهنگی]] بر پراکندگی شما بیفزاید و در پراکندگی شما را دچار [[فتنه]] گرداند.»..<ref>{{متن حدیث|... إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۱.</ref>. تفرقه در [[دوره امام علی]]{{ع}} به حدی زیاد شده بود که ایشان در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «از پراکندگی بپرهیزید، [[آگاه]] باشید هرکه مردم را به این [[شعار]] دعوت کند، او را بکشید، حتی اگر زیر [[عمامه]] من باشد.»..<ref>{{متن حدیث|... وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ... أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِهِ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۲۷.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «و هرچه را که در اثر وحدت از آن [[بیم]] دارید، بهتر از آن چیزی است که در تفرقه خویش دارید»<ref>{{متن حدیث|... وَ إِنَّ مَا تَكْرَهُونَ فِي الْجَمَاعَةِ خَيْرٌ لَكُمْ مِمَّا تُحِبُّونَ فِي الْفُرْقَةِ}}. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۴۱.</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} نیز در [[نامه]] خود به زعمای [[بصره]] به موضوع ت [[فرقه]] اشاره کرد<ref>ر.ک: طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۵۷.</ref>.
همانطور که در فصل اول خاطرنشان شد، [[نفاق]] و دو رویی، [[انقیاد]] ناپذیری و [[خیانت]] از مهم‌ترین صفات [[اعراب]] به‌شمار می‌رفت و چنانچه [[آزادی]] آنها به هر نحوی محدود می‌گشت، خود را درنده‌ای در بند شده، [[احساس]] می‌کردند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۱-۹۳.</ref>. این ویژگی اعراب یکی از مهم‌ترین عوامل عدم [[تشکیل حکومت]] واحد در میان آنها بود و سبب می‌شد تا هرگونه اتحادی به [[سرعت]] دستخوش گسست گردد. در کنار این عامل، [[اختلافات]] تیره‌ای و قبیله‌ای نیز سهم مهمی در [[تفرقه]] و [[متحد]] نشدن اعراب داشت. احساس [[برتری]] که هر یک از تیره‌های [[عرب عدنانی]] و [[قحطانی]]، از یک سو و [[قبایل]] و [[طوایف]] درون این تیره‌ها مثل [[اوس و خزرج]] یا [[بنی‌هاشم]] و [[بنی‌امیه]] نسبت به هم داشتند، از سوی دیگر اصلی‌ترین زمینه [[اجتماعی]] تفرقه در میان اعراب محسوب می‌شد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۳۰-۳۲.</ref>. عامل [[سیاسی]] که به این تفرقه عمومی دامن می‌زد، آن بود که افراد هر [[قبیله]] تنها در مقابل شیخ و [[رئیس قبیله]] خود منقاد بودند و به هیچ وجه [[تبعیت]] از دیگران را نمی‌پذیرفتند.
[[رسول خدا]]{{صل}} در چنین زمینه اجتماعی، [[فرهنگی]] و سیاسی به [[پیامبری]] [[مبعوث]] شد و در وهله اول، [[هدایت]] و [[تعلیم]] اعراب را بر عهده گرفت. سراسر [[جزیرةالعرب]] و حتی [[مدینه]] به عنوان [[مرکز حکومت]]، از لحاظ اجتماعی متکثر بود. [[مسلمانان]] مدینه از حیث اجتماعی، جامعه‌ای متکثر بودند و از مکی‌ها؛ اعم از [[قریش]] [[بطحاء]]، قریش [[ظواهر]] و احابیش، مدنی‌ها؛ اعم از اوس و خزرج، [[قبایل یمنی]] تشکیل می‌شدند؛ اینها بینش‌ها و ویژگی‌های خاص خود را داشتند و در شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی متفاوتی [[رشد]] کرده بودند؛ به همین دلیل [[پیامبر]]{{صل}} در ایجاد [[وحدت]] میان آنها و تعلیم این آموزه بنیادین با مشکل جدی مواجه بود. از لحاظ فرهنگی نیز [[خصلت]] [[نفاق]] و [[خیانت]] به عنوان ویژگی [[اعراب جاهلی]] میان آنها ریشه‌دار بود و چنان‌که در ادامه بیان خواهد شد تلاش‌های فراوان پیامبر{{صل}} در انتقال مفهوم و [[ضرورت]] وحدت به آنها نتوانست این ویژگی را به‌طور کامل در [[اعراب]] از میان بردارد. از لحاظ [[سیاسی]] نیز، خو کردن اعراب به تبعیت بی‌چون و چرا از شیوخ [[قبایل]] هرگونه [[استقلال]] [[فکر و عقیده]] را در میان غالب آنان خشکانده و سبب شده بود که [[رهبری دینی]] نسبت به [[رهبری]] قبیله‌ای در جایگاه فروتری قرار گیرد.
پیامبر{{صل}} با وجود همه این موانع، ایجاد وحدت و دور کردن اعراب از [[تفرقه]] را از مهم‌ترین [[وظایف]] خود قرار داد؛ چراکه بر اساس [[تعالیم]] [[جامعه‌شناسی]]، یکی از مسائل مهمی که در نتیجه ایجاد [[جامعه]] شهری باید به آن توجه کرد، برقراری و [[حفظ]] آن [[همبستگی]] است که پیش‌تر در میان [[جوامع]] غیر شهری وجود داشت<ref>با تومور، تی بی، جامعه‌شناسی، ص۱۰۶.</ref>. پیامبر{{صل}} همه تلاش خود را بر آن داشت تا به مسلمانان بیاموزد، برای [[زندگی]] تحت لوای [[اسلام]] لازم است تا [[روابط قبیله‌ای]] گذشته که جز در موارد [[پیمان]]، با [[شمشیر]] ترسیم می‌شد، جای خود را به روابط فراقبیله‌ای، براساس تعالیم [[الهی]] - [[انسانی]] اسلام دهد<ref>حسینیان مقدم، حسین، «مناسبات مهاجر و انصار در سیره نبوی، همدلی و رقابت‌ها»، ص۲۲۶.</ref> و [[برادری]] و [[حقوق مساوی]] جایگزین معیارهای نادرست [[جاهلی]] گردد. پیامبر{{صل}} گذشته از تعالیم لفظی و قولی برای انتقال مفهوم وحدت و [[ضرورت]] آن به [[مردم]]، راهکارهایی عملی را نیز در پیش گرفت. ایشان در گام نخست، [[نظام سیاسی]] جاهلی را که تحت عنوان «[[قبیله]]» سبب جدایی افراد از یکدیگر می‌شد، به [[نظام]] «[[امت]]»<ref>{{متن قرآن|كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ...}} «شما بهترین گروهی بوده‌اید که (به عنوان سرمشق) برای مردم پدیدار شده‌اید.».. سوره آل عمران، آیه ۱۱۰.</ref> مبدل ساخت. برقراری [[عقد اخوت]] میان مسلمانان نیز اقدامی مهم برای برقراری [[وحدت میان مسلمانان]] و فراموش کردن [[کینه‌های جاهلی]] بود، تا در [[سایه]] آن [[ثبات سیاسی]] [[مدینه]] و حل مشکل [[معیشت]] [[مهاجرین]] نیز تحقق یابد. شاید بتوان گفت که برقراری صورت ظاهری وحدت در قالب [[پیمان برادری]]، از سوی پیامبر{{صل}} به دلیل آشنایی و وجود خاطره [[احلاف]] جاهلی در اذهان [[عرب]] بود؛ پیمانی که در آن پس از رد و بدل شدن الفاظی خاص، افرادی را وارد یک قبیله کرده و آنها را به مثابه عضوی از آن قرار می‌داد. یاد و خاطره احلافی که [[هدف]] آنها، [[دفاع]] افراد از قبیله و اعضای آن بود و شخص [[حلیف]] می‌بایست تا پای [[جان]] از [[هم‌پیمانان]] خود دفاع کند، همچنان در [[ذهن]] مردم وجود داشت؛ هرچند [[حلف]] و عقد اخوت تفاوت‌های زیادی با هم داشتند و هیچ یکی از جنبه‌های منفی حلف مانند وجود عناصر قومی و قبیله‌ای و نیز [[موقعیت اجتماعی]] [[پایین‌تر]] حلیف نسبت به اعضای اصلی قبیله وجود نداشت. [[تحکیم]] [[روابط اجتماعی]] در قالب تأسیس [[مسجد]]، برپایی نمازهای [[جمعه]] و [[جماعت]]، [[ازدواج]] [[قبایل]] [[متعارض]]<ref>مانند ازدواج ابوبکر و دختر خارجه بن زید انصاری و ازدواج دختر انس بن رافع با عبدالرحمان بن عوف. ابن سعد، الطبقات الکبری ج۸، ص۲۱۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۴۵.</ref>، [[سازماندهی]] نیروها تحت [[پرچم]] واحد و [[تغییر]] اسامی [[ناپسند]] جاهلی از جمله [[اقدامات پیامبر]]{{صل}} برای نهادینه کردن مفهوم وحدت میان مسلمانان بو.
ریشه‌دار بودن [[اختلافات]] قبیله‌ای و [[فرهنگ جاهلی]] در میان [[اعراب]] سبب شد که تلاش‌های گسترده [[پیامبر]]{{صل}} در راه [[تعلیم]] مفهوم [[وحدت]] به [[مسلمانان]] به‌طور کامل محقق نشود. نقل است که روزی [[سنان بن وبر]]، حلیف [[خزرج]]، و [[جهجاه بن سعید]]، [[اجیر]] شده [[عمر بن خطاب]]، به هنگام برداشتن آب از [[چاه]]، به دلیل جابه‌جا شدن ظرف‌های آب با هم درگیر شدند، به‌طوری‌که صورت سنان خون‌آلود شد و هر یک از آن دو به [[رسم]] جاهلی فریاد «یاللأنصار» و «یا للمهاجر» سر دادند [[وعده]] زیادی را به دور خود جمع کردند. سنان [[اصرار]] به [[قصاص]] و یا رفتن به محضر پیامبر{{صل}} داشت. هنگامی که پیامبر{{صل}} از ماجرا اطلاع یافت، با فریاد «ما بال دعوی الجاهلیه» آنها را از خطر [[تفرقه]] و بازگشت به [[تفکر جاهلی]] [[بیم]] داد و به [[اختلاف]] آنها رسیدگی کرد<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۶۵.</ref>.
در [[روایت]] دیگری از [[ابن عباس]] آمده است که روزی یکی از [[انصار]]، [[عبدالمطلب]] پدر عباس - [[عموی پیامبر]]{{صل}} - را به [[زشتی]] یاد کرد و عباس نیز به شدت او را مضروب ساخت؛ بدین ترتیب فتنه‌ای برپا شد و دو گروه [[مهاجر]] و انصار را در مقابل یکدیگر قرار داد؛ تا جایی که دو گروه [[لباس]] رزم بر تن کردند و آماده [[جنگ]] شدند. این [[فتنه]] نیز با [[سخنرانی]] وحدت‌بخش [[پیامبر]]{{صل}} خاتمه یافت<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۳۰۰.</ref>. نقل شده است که [[بلال]]، [[صهیب بن سنان]] و [[سلمان فارسی]] مشغول [[گفتگو]] بودند که با دیدن [[ابوسفیان]] گفتند: هنوز شمشیرهای [[الهی]] سهم خود را از [[دشمن خدا]] نگرفته است. [[ابوبکر]] که در آن جمع حضور داشت، از این سخن آشفته شد و گفت: آیا درباره شیخ و [[سید]] [[قریش]] چنین سخن می‌گویید؟<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۹.</ref> تلاش [[عبدالرحمان بن عوف]] برای [[نجات]] [[امیه بن خلف]] در [[جنگ بدر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۸۳.</ref> را نیز می‌توان به نمونه‌های فوق افزود.
[[امام علی]]{{ع}} در هر [[زمان]] [[حفظ وحدت]] را [[وظیفه]] خود می‌دانست و در گفتار و [[رفتار]] خود آن را به [[مردم]] [[تعلیم]] می‌داد. با [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[وحدت اسلامی]] که در سراسر [[عصر نبوی]] به اندک بهانه‌ای دچار آسیب می‌شد، با [[مشکلات]] جدی مواجه گردید. [[تفاخر]] به حسب و [[نسب]] و [[فخرفروشی]] به [[برتری]] قریش بر [[عرب]] و عرب بر [[عجم]] به طور محسوسی گسترش یافت و در [[بحران]] [[ارتداد]] و [[غصب خلافت]] از امام علی{{ع}} انعکاس یافت. آن حضرت که وظیفه و [[رسالت]] خود را فارغ از [[اختیار]] داشتن یا نداشتن [[خلافت]] - [[حفظ اسلام]] می‌دانست، برای از بین نرفتن بیش از پیش وحدت اسلامی و [[حفظ]] بنای [[اسلام]]، در مقابل پایمال شدن [[حق]] خویش از جانب مخالفان مهر [[سکوت]] بر لب زد. حقی که رقابت‌های تیره‌ای و [[تعارض]] [[رهبری]] قبیله‌ای با [[رهبری دینی]]، از مهم‌ترین عوامل آن بود و سبب شد فردی مسن با پیشینه [[اجتماعی]] [[سیاسی]] در مقابل شخصی کم‌سال‌تر، در عین حال با برخوداری از [[قرابت]]، سابقه و [[وصایت]]، ترجیح داده شود.
امام علی{{ع}} برای حفظ اسلام و [[وحدت مسلمانان]]، [[سیاست]] [[هم‌گرایی]] و تعامل با [[خلفا]]، در عین واگرایی در اصول را در پیش گرفت و بدین ترتیب در طول ۲۵ سال، مفهوم [[وحدت]] و [[ضرورت]] آن را به‌طور عملی و در قالب رفتار خود، به [[مسلمانان]] تعلیم داد. ایشان پس از رسیدن به خلافت، سکوت برای [[حفظ وحدت جامعه]] را تشریح کرد؛ چنان‌که در یکی از نامه‌های خود نوشت: «... من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می‌خواهند [[دین]] محمد را نابود سازند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفداران آن را [[یاری]] نکنم، رخنه‌ای در آن ببینم، یا [[شاهد]] نابودی آن باشم که [[مصیبت]] آن بر من سخت‌تر از رها کردن [[حکومت]] بر شماست، که کالای چند [[روزه]] دنیاست و به زودی ایام آن می‌گذرد... پس در میان آن [[آشوب]] و غوغا بپاخاستم، تا آنکه [[باطل]] از میان رفت و دین استقرار یافت و آرام شد.»..<ref>{{متن حدیث|... فَأَمْسَكْتُ يَدِي حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاس قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الإِسْلامِ، يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دَيْنِ محمَّدٍ{{صل}}، فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الإِسْلامَ وأَهْلَهُ، أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً، تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِن فَوْتِ وِلايَتِكُمُ الَّتي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلائِلَ... فَنَهَضْتُ فِي تِلْك الأَحْدَاثِ، حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ، وَ زَهَقَ وَ اطْمَأَنَّ الدِّينُ وَ تَنَهْنَهَ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۶۲.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} با به دست گرفتن [[خلافت]] و تصاحب امکانات [[حکومتی]]، از جمله ابزار [[منبر]] و [[خطابه]]، [[تعالیم]] گوناگون خود از جمله، احیای مجدد مفهوم وحدت را دنبال کرد. بررسی [[نهج البلاغه]] نیز نشان می‌دهد که تعالیم وحدت‌بخش امام علی{{ع}} قابل توجه بود. ایشان در هر فرصتی، [[تفرقه]] را [[مذمت]] و خطر آن را گوشزد می‌کرد؛ چنان‌که در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «... و همانا شما [[برادران دینی]] یکدیگرید، چیزی جز درون [[پلید]] و [[نیت]] [[زشت]] شما را از هم جدا نساخته است. نه یکدیگر را یاری می‌دهید نه [[خیرخواه]] یکدیگر و نه چیزی به یکدیگر می‌بخشید و نه به یکدیگر [[دوستی]] می‌کنید.»..<ref>{{متن حدیث|... وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِينِ اللَّهِ مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ فَلَا تَوَازَرُونَ وَ لَا تَنَاصَحُونَ وَ لَا تَبَاذَلُونَ وَ لَا تَوَادُّونَ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۳.</ref>. آن حضرت در یکی دیگر از خطبه‌های خود فرمود: «ای [[مردم کوفه]]، بدن‌های شما در کنار هم اما [[افکار]] شما پراکنده است، سخنان ادعایی شما سنگ‌های سخت را می‌شکند ولی [[رفتار]] [[سست]] شما [[دشمنان]] را [[امیدوار]] می‌کند.»..<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ كَلَامُكُمْ يُوهِي الصُّمَّ الصِّلَابَ وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الْأَعْدَاءَ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۹.</ref>.
شرایط و زمینه‌های [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] در [[دوره امام علی]]{{ع}} به گونه‌ای بود که تمرکز بر موضوع [[وحدت]] لازم و ضروری می‌نمود. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} زمانی به [[حکومت]] رسید که بسیاری از ستون‌های [[خیمه]] [[اسلام]] فروریخته، یا [[متزلزل]] گردیده و [[جامعه اسلامی]] از بعد [[فکری]] و [[رفتاری]] با [[قرآن]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} فاصله فراوانی یافته بود.
چهار عامل را می‌توان به عنوان اصلی‌ترین عوامل و زمینه‌های توجه و تأکید فراوان [[امام علی]]{{ع}} به موضوع وحدت دانست: عامل اول، ترکیب متنوع و متکثر [[کوفه]] به عنوان مرکز و ظرف اصلی [[تعالیم امام علی]]{{ع}} بود. همانطور که در فصل اول به تفصیل بیان شد کوفه [[محل زندگی]] گروه‌های مختلفی چون [[اعراب عدنانی]]، [[ایرانیان]] کشاورز، اشراف و نجیب‌زادگان [[ایرانی]]، سندی‌ها و... بود. این [[شهر]]، محل تلاقی صاحبان [[ادیان]] و [[مذاهب]] گوناگون همچون [[مسلمانان]]، [[مسیحیان]]، [[یهودیان]] و زرتشتی‌ها نیز محسوب می‌شد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۷۷-۸۲.</ref>.
بر این اساس ترکیب جمعیتی کوفه در هیچ یک از ابعاد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی همگن نبود و این ناهمگونی سبب می‌شد تنوع دیدگاه‌ها و روش‌ها در مسائل گوناگون بروز کرده و مانعی جدی بر سر راه [[وحدت جامعه]] گردد. از طرف دیگر، از آنجا که هسته اولیه کوفه را [[قبایل]] [[بدوی]] و غیر شهری تشکیل می‌دادند که به [[طمع]] [[غنیمت]] راهی [[فتوحات]] گشته بودند، [[خوی]] [[آزادی]] و [[لاقیدی]] در [[اعمال]]، [[رفتار]] و گفتارشان باقی مانده و سبب شده بود که حدود و قیود [[شهرنشینی]] نتواند آنها را آرام و [[مطیع]] کند؛ به همین دلیل بود که کوفه همواره از مشکل [[اعتراض]]، [[مخالفت]] و [[نظام]] ناپذیری [[رنج]] می‌برد. همین [[خصلت]] بود که سبب شد کوفه تا [[دوران خلافت امام علی]]{{ع}} [[والیان]] متعددی چون [[مغیره بن شعبه]]، [[عمار یاسر]]، [[سعید بن عاص]]، [[ولید بن عقبه]] و [[ابوموسی اشعری]] را به خود ببیند و [[شاهد]] درگیری [[مردم]] با [[حکام]] خود باشد. تنوع [[اجتماعی]] [[کوفه]]، سبب [[وابستگی]] هر [[قوم]] و [[قبیله]] به شیخ و [[رئیس]] خود می‌شد. [[امام علی]]{{ع}} درحالی [[خلافت]] را به دست گرفت که به دلیل دور شدن [[مسلمانان]] از آموزه‌های [[پیامبر]]{{صل}}، بینشان قبیله‌گرایی و شخصیت‌زدگی، همچون [[عصر جاهلیت]] با [[استواری]] برقرار باشد. [[حجر بن عدی]] از بزرگان [[صحابه امام علی]]{{ع}} بود که [[امام]]{{ع}} [[تمایل]] داشت [[ریاست]] [[قبیله کنده]] را به او واگذارد و [[اشعث بن قیس کندی]] را برکنار کند؛ اما [[حجر]] از قبول آن خودداری کرد<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۲۲۴.</ref>؛ چراکه می‌دانست [[رهبری دینی]] یارای مقابله و [[مقاومت]] در برابر [[رهبر]] قبیله‌ای ندارد. همین وابستگی [[اعراب]] به شیوخ قبایل بود که سبب گردید با [[کارشکنی]] و تمایل اشعث به پذیرش [[حکمیت]]، همه قبیله کنده خواستار حکمیت گردد و [[پیروزی]] [[قطعی]] امام علی{{ع}} در آن [[جنگ]] را به [[شکست]] مبدل کند.
وقوع [[جنگ‌های داخلی]] نیز از عوامل اصلی بروز [[تفرقه]] در [[حکومت علوی]] بود. از آنجا که این [[جنگ‌ها]] میان سرشناسان و [[خواص]] [[جامعه اسلامی]] رخ داد، وحدت جامعه را از بین برد. مراجعات مکرر برخی از [[سپاهیان امام علی]]{{ع}} به ایشان در جریان [[جنگ جمل]] برای اطلاع یافتن از علت جنگ با [[همسر]] و [[صحابه پیامبر]]{{صل}} نشان می‌دهد که این جنگ تا حدود بسیاری [[وحدت مسلمانان]] را خدشه‌دار کرده بود؛ چنان‎که در موضعی از این جنگ فردی با دیدن [[عایشه]] و امام علی{{ع}} در مقابل همدیگر دچار تردید شد و علت جنگ را از امام جویا شد. امام به او پاسخ داد: «همانا امر بر تو مشتبه گشته، [[حق و باطل]] به وسیله اشخاص مشخص نمی‌شود؛ [[حق]] را بشناس تا [[اهل]] آن را بشناسی و [[باطل]] را بشناس تا اهل آن را بشناسی»<ref>{{متن حدیث|إِنَّكَ مَلْبُوسٌ عَلَيْكَ، إِنَّ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ لَا يُعْرَفَانِ بِأَقْدَارِ الرِّجَالِ، أَعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ، وَ اعْرِفِ الْبَاطِلَ تَعْرِفْ أَهْلَهُ}}. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۹.</ref>. در جریان همین جنگ، شخص دیگری از امام پرسید که چرا با مسلمانان می‌جنگیم؟ ایشان پاسخ داد: «... بر اساس این [[آیه]]: {{متن قرآن|تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ... مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ}}<ref>«برخی از آن پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم؛ از ایشان یکی آن است که خداوند با وی سخن گفت... و اگر خداوند می‌خواست پس از آنان کسانی که این برهان‌ها (ی روشن) به آنان رسید، با هم جنگ نمی‌کردند ولی اختلاف ورزیدند و برخی از ایشان مؤمن و برخی کافر شدند و اگر خداوند می‌خواست با یکدیگر به پیکار بر نمی‌خاستند اما خداوند آنچه بخواهد، همان می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۵۳.</ref> پس ما کسانی هستیم که [[ایمان]] آوردیم و آنها کسانی هستند که [[کفر]] ورزیدند»<ref>{{متن حدیث|... عَلَى هَذِهِ الْآيَةِ: {{متن قرآن|تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ... مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ}} فَنَحْنُ الَّذِينَ آمَنَّا وَ هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۲۴۹.</ref>.
عامل دیگری که سبب شد [[امام علی]]{{ع}}، [[تعالیم]] وحدت‌بخش خود را به‌طور مکرر به [[جامعه]] منتقل کند، خو کردن [[اعراب]] به [[دنیا‌طلبی]] و [[مادیات]] بود که بسیاری از [[ارزش‌های اسلامی]] همچون [[وحدت]] زیر پا گذاشته شوند. در [[دوره امام علی]]{{ع}} که [[فتوحات]] خارجی متوقف شد، تنها انگیزه غالب [[سپاهیان]] برای [[جنگیدن]] که همان کسب [[غنیمت]] بود، از بین رفت. [[امام]] سعی کرد با سخنرانی‌ها و خطبه‌های خود، انگیزه جنگیدن را مجدداً به آنها بازگرداند؛ اما نتوانست [[حس]] غنیمت‌جویی اعراب را خنثی کند و اطلاع یافتن آنها از غنیمت نداشتن [[جنگ]] [[مسلمانان]] با مسلمانان به تدریج سبب [[سستی]] و [[کناره‌گیری]] آنان گردید.
انواع [[تبلیغات]] و کارشکنی‌های معاویه را نیز باید به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل از میان رفتن وحدت در [[حکومت علوی]]{{ع}} قلمداد کرد. بخشی از کارشکنی‌های معاویه که موجب دامن زدن به [[تفرقه]] مسلمانان گردید، مربوط به [[شایعه]] پراکنی‌های او بود و بخش دیگر به تشدید [[اختلافات]] قبیله‌ای ارتباط داشت. از مهم‌ترین [[شایعات]] معاویه می‌توان به ادعای او مبنی بر شرکت داشتن علی{{ع}} در [[قتل عثمان]]<ref>نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص۸۱.</ref>، [[طلحه]] و [[زبیر]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۶۴.</ref>، [[عمار یاسر]]<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۹.</ref>، [[تبعید]] [[عایشه]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۶۴.</ref>، [[سوء قصد به جان پیامبر]]{{صل}}<ref>نقل است که عمر بن ثابت به دستور معاویه، سوار بر مرکب در روستاهای شام می‌گشت و مردم را گرد خود جمع کرده و می‌گفت: ای مردم همانا علی بن ابی‌طالب، مردی منافق بود که شب عقبه می‌خواست مرکب رسول خدا را رم داده و ایشان را بکشد. ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۵۸۱.</ref>، [[نماز]] نخواندن علی{{ع}}<ref>روایت شده است که در اثنای جنگ صفین جوانی شامی خطاب به هاشم بن عتبه می‌گفت: من با شما می‌جنگم از آن‌رو که یار شما چنان‌که به ما گفته‌اند نماز نمی‌خواند. طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۳.</ref>، [[دروغگویی]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۷۱.</ref>، [[حسادت]] و [[قدرت‌طلبی]] علی<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۲۸.</ref> و قریب الوقوع بودن جنگ [[شامیان]] بر ضد [[کوفه]]<ref>سید رضی، نهج‌البلاغه، نامه ۶۴.</ref> برای ایجاد [[ترس]] و تفرقه در میان [[کوفیان]] اشاره کرد. او در بخش دامن زدن به اختلافات قبیله‌ای نیز به‌طور گسترده فعالیت می‌کرد. معاویه از [[اختلاف]] [[بنی‌تمیم]] با [[امام علی]]{{ع}} بهره گرفت و با فرستادن [[ابن حضرمی]] به سوی [[بصری‌ها]] سعی کرد تا [[حمایت]] آنان را به سوی خود جلب کند<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۱۱۰.</ref>. معاویه برای [[شورش]] بر ضد [[امام]] به بهانه [[خونخواهی عثمان]]، از [[قبیله کلب]] که [[همسر]] عثمان از آنها بود، برای یزید همسری برگزید تا با برقراری پیوند قبیله‌ای، قبیله کلب را به صف [[مخالفان علی]]{{ع}} بکشاند<ref>جرجی زیدان، تاریخ سیاسی اسلام، ج۴، ص۶۹۵.</ref>. معاویه پیوسته [[بنی‌امیه]] را [[برتر]] از [[بنی‌هاشم]] معرفی می‌کرد؛ چنان‌که [[وقت]] ی از او سؤال شد که بنی‌هاشم اشراف‌اند یا بنی‌امیه؟ پاسخ داد: بنی‌هاشم تنها یک نفر را داشتند او هم [[عبدالمطلب]] بود؛ ولی ما [[خاندان اموی]] سرشار از فضل و [[شرف]] بودیم.
عواملی که بر شمرده شد، تنها بخشی از عواملی بودند که موجب ایجاد تفرقه در [[جامعه]] [[عصر امام علی]]{{ع}} می‌شدند. این عوامل موجب گردید که [[وحدت]] به عنوان لازمه و شرط اساسی [[اقتدار]] [[خلافت امام]]، به خطر افتاده و از این‌رو بخش قابل ملاحظه‌ای از [[تعالیم امام علی]]{{ع}} به تبیین [[ضرورت]] و جایگاه وحدت اختصاص می‌یابد. از آنجا که در باب موضوع وحدت، سخنان قابل توجهی از [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} در منابع وجود ندارد، ضرورتی برای تحلیل و بررسی شرایط آن وزگار وجود ندارد.
از دیگر [[تعالیم]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} که می‌توان آن را به حوزه مسائل [[سیاسی]] مرتبط دانست، تبیین امر [[بدعت]] بود. ظهور و گسترش فراوان [[بدعت‌ها]] و [[شبهات]] به دوران پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} اختصاص دارد؛ به همین دلیل امام علی{{ع}}، امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} که خطر رواج بدعت در جامعه را بسیار جدی می‌دیدند، وارد صحنه شده و به صورت شفاهی و عملی به [[مبارزه]] با این جریان عامدانه برخاستند.
امام علی{{ع}} پس از رسیدن به [[خلافت]]، با استفاده از امکانات [[حکومتی]] همچون [[خطابه]]، خطر بدعت را به گوش عموم [[مردم]] رساند و به [[انذار]] عواقب [[سوء]] آن پرداخت؛ چنان‌که در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «ای مردم، همانا فتنه‌گری‌ها آغاز شده است. از هواهای نفسای [[پیروی]] می‌شود و احکامی [[ابداع]] می‌گردند که برخلاف [[قرآن]] می‌باشند. گروهی (با دو [[انحراف]] یاد شده) بر گروه دیگر [[سلطه]] و [[ولایت]] یابند که برخلاف [[دین]] خداست، پس اگر [[باطل]] با [[حق]] مخلوط نمی‌شد، بر طالبان حق پوشیده نمی‌ماند و اگر حق از باطل جدا نمی‌شد، زبان [[دشمن]] قطع می‌گردید، اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می‌گیرند و به هم می‌آمیزند، آنجاست که [[شیطان]] بر [[دوستان]] خود چیره می‌گردد.»..<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ، يَتَوَلَّى فِيهَا رِجَالٌ رِجَالًا فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ يَخْفَ عَلَى ذِي حِجًى وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ لَمْ يَكُنِ اخْتِلَافٌ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَيَجِيئَانِ مَعاً فَهُنَالِكَ اسْتَحْوَذَ الشَّيْطَانُ...}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۵۴؛ سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۵۰.</ref>. [[امام]] در خطبه‌ای دیگر فرمود: «و همانا [[مردم]] دو دسته‌اند: گروهی پیرو [[شریعت]] و دین و برخی بدعت‌گذارند، که از طرف [[خدا]] دلیلی از [[سنت]] و نوری از [[براهین]] حق ندارند»<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ: مُتَّبِعٌ شِرْعَةً وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً لَيْسَ مَعَهُ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ بُرْهَانُ سُنَّةٍ وَ لَا ضِيَاءُ حُجَّةٍ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۶؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه‌های ۱۷، ۱۲۲، ۱۴۵، ۱۵۴، ۱۶۴ و ۱۶۹؛ حکمت ۲۷۲.</ref>. [[امام حسن]]{{ع}} نیز در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «... به سراغ [[علم یقینی]] و [[واقعی]] بروید؛ شما معنای [[تقوی]] را نخواهید فهمید، مگر زمانی که صفت [[هدایت]] را [[درک]] کنید و به [[پیمان]] قرآن چنگ نخواهید زد، مگر با [[شناخت]] آن‌چه آن را واگذاشته و به [[محکمات]] کتاب چنگ نخواهید زد تا زمانی که آن‌چه را از آن خارج شده، بفهمید و حق [[تلاوت قرآن]] را به جای نخواهید آورد مگر با شناخت کسی که [[تفسیر]] آن را [[تحریف]] کرد؛ پس اگر اینها را بشناسید، [[بدعت‌ها]] و تکلف‌ها را درک خواهید کرد و به [[دروغ]] بستن‌ها بر [[خداوند]] و [[تحریف‌ها]] [[آگاهی]] خواهید یافت.»..<ref>{{متن حدیث|... وَ اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقَى حَتَّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدَى وَ لَنْ تَمَسَّكُوا بِمِيثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوا الْكِتَابَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي حَرَّفَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ ذَلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَيْتُمُ الْفِرْيَةَ عَلَى اللَّهِ وَ التَّحْرِيفَ...}}. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۲۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۷۵، ص۱۰۴.</ref>.
[[امام حسین]]{{ع}} نیز که مهم‌ترین دلیل قیامش، [[رواج بدعت‌ها]] و به خطر افتادن اصل [[اسلام]] بود، پیوسته اوضاع [[مأیوس]] کننده آن [[روز]] را به مردم گوشزد کرده و می‌فرمود:
«... [[آگاه]] باشید که این [[قوم]] ([[بنی‌امیه]]) [[حرام]] خدا را [[حلال]] و حلال او را حرام کردند و [[بیت‌المال]] را در [[اختیار]] خود قرار دادند»<ref>{{متن حدیث|... أَلَا وَ إِنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ اسْتَأْثَرُوا فَيْ‏ءَ اللَّهِ}}. طبری، تاریخ، ج۵، ص۸۱.</ref>.
[[تعالیم]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} در زمینه معرفی و تبیین [[بدعت]] و هشدار درباره خطر آن، ناظر به شرایط [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] آن [[روزگار]] بود و [[دلایل]] متعددی داشت. عمیق و ریشه‌دار نبودن [[تعالیم اسلامی]] در میان [[مسلمانان]] به پذیرش سریع و رواج گسترده [[بدعت‌ها]] کمک کرد. غالب [[اعراب]] پس از [[فتح مکه]] و در اواخر [[عمر پیامبر]]{{صل}} اسلام آوردند و از آنجا که [[پیامبر]]{{صل}} معمولاً افرادی از [[صحابه]] خود را برای عرضه اسلام و [[تعلیم]] [[احکام]] آن به سوی [[قبایل]] مختلف اعزام می‌کرد، بسیاری از مسلمانان پیامبر{{صل}} را ندیده بودند. بنابراین اسلام آنها سطحی و غیر ریشه‌ای بود و این عامل سبب می‌شد که به [[راحتی]] [[اصول اسلام]] را [[تغییر]] داده و به [[اباحی‌گری]] دچار شوند؛ چنان‌که [[امام علی]]{{ع}} بارها این نکته را به [[مردم]] یادآوری کرده و فرمود: «... هم‌اکنون می‌نگرید که [[قوانین]] و [[پیمان‌های الهی]] شکسته شده اما [[خشم]] نمی‌گیرید؛ درحالی‌که اگر [[پیمان]] پدرانتان نقض می‌شد، ناراحت می‌شدید.»..<ref>{{متن حدیث|وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَغْضَبُونَ وَ أَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِكُمْ تَأْنَفُونَ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۶.</ref> و در جای دیگر فرمود: «... نه یکدیگر را [[یاری]] می‌کنید، نه [[خیرخواه]] همدیگرید و نه چیزی به یکدیگر می‌بخشید و نه به یکدیگر [[دوستی]] می‌کنید.»..<ref>{{متن حدیث|... فَلَا تَوَازَرُونَ وَ لَا تَنَاصَحُونَ وَ لَا تَبَاذَلُونَ وَ لَا تَوَادُّونَ...}}. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۷، ص۲۴۶.</ref>. آن حضرت در جای دیگری نیز صریحاً به این نکته اشاره کرده و فرمود: «شما با احکام [[جاهلیت]]، [[دژ]] محکمی را که [[خدا]] برایتان ساخته بود، سوراخ کردید... شما از اسلام جز نامش به چه وابسته‌اید.»..<ref>{{متن حدیث|... وَ إِنَّكُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَيْدِيَكُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَيْكُمْ بِأَحْكَامِ الْجَاهِلِيَّةِ... مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ...}}. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۳، ص۱۷۹.</ref>.
جلوگیری از نقل و [[کتابت]] [[احادیث نبوی]] به تدریج بستر مناسبی را برای ظهور و گسترش [[بدعت‌ها]] فراهم کرد. [[ابوبکر]] به بهانه [[ترس]] از احتمال وجود [[احادیث]] بی‌پایه و اساس<ref>ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۲-۳.</ref>، عمر به بهانه بازماندن [[مسلمانان]] از پرداختن به [[حفظ قرآن]]<ref>ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۶.</ref> و عثمان به بهانه [[تبعیت]] از [[سیره]] خلفای پیشین<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۵۶.</ref> از هر نوع [[نقل حدیث]] ممانعت کردند. این ممانعت تا جایی بود که حتی فردی چون [[ابوهریره]] نیز تا [[زمان]] [[حیات]] عمر، در صورت [[نقل روایت]] مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفت<ref>در روایتی از ابوهریره آمده است: {{عربی|لَوْ كُنْتُ أُحَدِّثُ فِي زَمَانِ عُمَرَ... لَضَرَبَنِي بِمِخْفَقَتِهِ}}. ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۱، ص۷.</ref>. عمر به تمام [[شهرها]] [[نامه]] نوشته بود که هر کس چیزی از [[سنت پیامبر]] در [[اختیار]] دارد موظف است آنها را محو و نابود سازد<ref>ابن عبدالبر، جامعه بیان العلم و فضله، ج۱، ص۶۵.</ref>. این در حالی است که [[پیامبر]]{{صل}} همواره، مسلمانان را به نقل و کتابت احادیث خود [[تشویق]] می‌کرد. [[احمدی میانجی]] بیش از چهل [[روایت نبوی]] را در تأکید و سفارش به نقل و کتابت احادیث آورده است<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۳۵۹-۳۷۴.</ref>. در کنار [[سیاست]] [[خلفا]] در جلوگیری از [[نشر]] [[احادیث پیامبر]]{{صل}} در میان [[مردم]] باید به پدیده دیگری نیز اشاره کرد که در همان دوره از جانب خلفا [[اجرا]] شد و آن جلوگیری از [[تفسیر قرآن]] است<ref>برای اطلاعات بیشتر، ر.ک: معارف تاریخ عمومی حدیث، ص۷۳-۸۰.</ref>؛ چنان‌که در روایتی از [[سلیمان بن یسار]] آمده است که مردی به نام صبیغ وارد [[مدینه]] شد و در زمینه [[متشابهات]] [[قرآن]] سؤالاتی پرسید؛ هنگامی که عمر از این ماجرا با خبر شد، آن فرد را احضار کرد و چنان بر سر و صورت وی زد که [[خون]] از او جاری شد<ref>دارمی، سنن، ج۱، ص۵۴.</ref>. این سیاست که با [[جدیت]] بسیار، از سوی خلفا دنبال می‌شد، سبب گردید که آشنایی [[مسلمانان]] با [[معارف قرآن]] و [[سنت]] بسیار سطحی گشته و در حد گفته‌های خلفا و عالم نمایانی که در ادامه درباره آنها سخن گفته خواهد شد بماند. [[علم]] نداشتن به مفاهیم درست [[اسلامی]] موجب گردید که مسلمانان به [[سادگی]] در دام [[بدعت‌ها]] گرفتار شوند و آنها را به منزله [[حقیقت اسلام]] بپذیرند.
اولین نتیجه منع نقل و [[نگارش]] [[حدیث]]، [[تحریف]] [[مفاهیم قرآنی]] و [[سنت پیامبر]]{{صل}} بود. طبیعی است که ممانعت از [[کتابت حدیث]] و سنت پیامبر{{صل}} چه به دلیل خطای و چه به علت [[اراده]] عامدانه، به سادگی آنها را در معرض تحریف لفظی یا مفهومی قرار می‌داد؛ به این معنا که یا الفاظ و عبارات حدیث جابه‌جا و کم یا زیاد می‌شد و یا در مفهومی جز غرض و مراد [[پیامبر]]{{صل}} بیان می‌گردید. از جمله [[تحریفات]] لفظی حدیث که پس از [[وفات پیامبر]]{{صل}} به سبب مکتوب نشدن [[احادیث]] ایشان رخ داد، حذف قسمت زیادی از [[روایات]] ایشان در باب [[معرفی امامان]] [[معصوم]] بود. اصل [[روایت]] چنین است که روزی پیامبر{{صل}} در یکی از خطبه‌های خود فرمود: {{متن حدیث|... يَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ...}}<ref>«... پس از من ۱۲ خلیفه وجود خواهد داشت که همگی آنها از قریش هستند.»... مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۶، ص۲۶۸-۲۶۹.</ref>؛ درحالی‌که بعد از وفات پیامبر{{صل}}، تنها بخش «الائمه من [[قریش]]» مورد تأکید قرار گرفت.
در بُعد تحریف مفهومی یا [[معنوی]] نیز می‌توان به تحریف مفهوم روایت پیامبر{{صل}} درباره [[قاتلان]] [[عمار یاسر]] اشاره کرد. هنگامی که پیامبر{{صل}} مشغول ساختن [[مسجد مدینه]] بود، با [[مشاهده]] تلاش‌های فراوان عمار یاسر خطاب به او فرمود: {{متن حدیث|يَا عَمَّارُ! تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ}} به این معنا که گروه [[سرکش]] تو را خواهند کشت<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۱.</ref>. روزی که [[عمار]] در [[جنگ صفین]] و به دست [[سپاهیان معاویه]] کشته شد، ناگهان فریاد از همه جا برخاست که [[حدیث پیامبر]]{{صل}} محقق شد. معاویه که می‌دید به دلیل [[شهرت]] این حدیث [[قادر]] به [[انکار]] آن نیست، به تحریف مفهومی آن دست زد و [[قاتل]] عمار را علی{{ع}} معرفی کرد که با آوردن عمار یاسر به جنگ صفین موجبات کشته شدن او را فراهم کرد<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۱.</ref>.
رواج هر نوع [[تحریف]] به‌طور طبیعی زمینه‌ساز [[انحراف فکری]] [[مسلمان]] می‌شد و این از مصادیق [[بدعت]] می‌باشد. گسترش فراوان [[احادیث]] تحریف شده در میان [[مردم]] و پذیرش آنها از سوی [[مسلمانان]] و نیز [[رشد]] [[اباحی‌گری]] و [[بی‌تفاوتی]] ناشی از رواج [[افکار]] [[مرجئه]] در [[جامعه]] سبب شد که [[خلفا]] به [[سادگی]]، [[سنت پیامبر]]{{صل}} را دگرگون کرده و به [[جعل حدیث]] یا ایجاد بدعت در [[سنت]] ایشان اقدام کنند. مسح کشیدن بر خفین، [[تحریم]] دو [[ازدواج]] [[متعه]]، [[مخالفت]] با [[حکم پیامبر]]{{صل}} مبنی بر گفتن پنج [[تکبیر]] در [[نماز میت]]، آرام گفتن «[[بسم الله الرحمن الرحیم]]» در [[نمازها]] و اقامه [[نمازهای مستحبی]] به [[جماعت]]، ملاک‌های نادرست در [[تقسیم اموال بیت‌المال]] از جمله [[بدعت‌ها]] و دگرگونی‌های صورت گرفته در سنت پیامبر{{صل}} بود که پیش از [[خلافت امام علی]]{{ع}} از سوی [[خلفای راشدین]] انجام شدند<ref>موسوی، عبدالحسین شرف الدین، الاجتهاد فی مقابل النص، ص۲۰۸-۲۳۵.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} طی خطبه‌ای، به ذکر حدود سی مورد از سنت‌های تغییریافته [[پیامبر]]{{صل}} از جانب خلفای پیشین پرداخته و همه این اقدامات را عامدانه اعلام کرد<ref>کلینی، اصول کافی، ج۸، ص۴۴-۴۵.</ref>. روایتی از [[سلیم بن قیس هلالی]] وجود دارد که رواج بدعت در [[تفسیر قرآن]] و سنت پیامبر{{صل}} را نشان می‌دهد. سلیم بن قیس هلالی در [[پرسش]] خود از امام علی{{ع}} چنین می‌گوید: «من از [[سلمان]]، [[مقداد]] و [[ابوذر]] مطالبی از تفسیر قرآن و [[احادیث نبوی]] شنیدم که با آنچه در میان مردم بود، تفاوت داشت. سپس [[تصدیق]] آنچه را که از آنها شنیده بودم، از شما شنیدم و مطالب بسیای از تفسیر قرآن و [[احادیث پیامبر]] را در میان مردم [[مشاهده]] کردم که شما با آنها مخالف هستید و همه آنها را [[باطل]] می‌پندارید. مردم [[دروغ]] می‌گویند و بر [[پیامبر خدا]] متعمدانه دروغ می‌بندند و [[قرآن]] را به [[رأی]] خود [[تفسیر]] می‌کنند.»..<ref>{{متن حدیث|إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِي ذَرٍّ شَيْئاً مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ وَ أَحَادِيثَ عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ{{صل}} غَيْرَ مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ، ثُمَّ سَمِعْتُ مِنْكَ تَصْدِيقَ مَا سَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ رَأَيْتُ فِي أَيْدِي النَّاسِ أَشْيَاءَ كَثِيرَةً مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ وَ مِنَ الْأَحَادِيثِ عَنْ نَبِيِّ اللَّهِ{{صل}} أَنْتُمْ تُخَالِفُونَهُمْ فِيهَا وَ تَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بَاطِلٌ أَ فَتَرَى النَّاسَ يَكْذِبُونَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مُتَعَمِّدِينَ وَ يُفَسِّرُونَ الْقُرْآنَ بِآرَائِهِمْ...}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۶۲-۶۴.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} طی خطبه‌ای، یک دسته از [[راویان حدیث]] را جاعلان و بدعت‌گذارانی معرفی می‌کند که به [[ایمان]] [[تظاهر]] کرده و از روی عمد به [[پیامبر]]{{صل}} دروغ نسبت می‌دهند<ref>ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۰.</ref>. این [[روایت‌ها]] به روشنی فضای بدعت‌آمیز آن [[روزگار]] را نشان می‌دهد و دلیل روشنگری‌های [[اهل‌بیت]]{{عم}} در باب [[بدعت]] را مشخص می‌کند.
اوج [[بدعت‌گذاری]] و [[جعل حدیث]] در دوره معاویه صورت پذیرفت. او چه در [[دوران خلافت امام علی]]{{ع}} و چه در دوره [[خلافت]] خود، جعل حدیث و بدعت‌گذاری در [[سنت پیامبر]]{{صل}} را به عنوان یکی از سیاست‌های اصلی خود دنبال کرد. این در حالی است که [[رسول خدا]]{{صل}} همواره [[مسلمانان]] را به [[خیانت]] نکردن در [[نقل احادیث]] توصیه می‌کرد؛ چنان‌که در جایی فرمود: «... خیانت هر یک از شما در [[علم]] خود، مذموم‌تر از خیانت او در مالش می‌باشد و همانا [[خداوند]] در [[روز قیامت]] شما را بازخواست خواهد کرد»<ref>{{متن حدیث|... فَإِنَّ خِيَانَةَ أَحَدِكُمْ فِي عِلْمِهِ أَشَدُّ مِنْ خِيَانَتِهِ فِي مَالِهِ، وَ إِنَّ اللَّهَ سَائِلُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}}. طوسی، الامالی، ص۱۲۶.</ref>. در این [[روایت]] می‌توان مراد از خیانت در علم را نسبت دادن [[کلام]] و [[فکری]] به گوینده آن دانست که در برخی موارد نتیجه‌ای جز تخریب و صدمه زدن به [[جامعه]] ندارد<ref>قرضاوی، یوسف، الرسول و العلم، ص۶۳.</ref>؛ حال آن‌که معاویه بر اساس اغراض [[سیاسی]] و بدون توجه به پیامدهای آن به جعل حدیث می‌پرداخت. از جمله این [[احادیث]] می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
# رسول خدا{{صل}} را دیدم... درحالی‌که می‌فرمود: خدایا بدن معاویه را بر [[آتش]] [[حرام]] کن، خدایا آتش را بر معاویه حرام گردان<ref>{{عربی|رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}}... وَ هُوَ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ حَرِّمْ بَدَنَ مُعَاوِيَةَ عَلَى النَّارِ، اللَّهُمَّ حَرِّمِ النَّارَ عَلَى مُعَاوِيَةَ}}. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۹۴.</ref>.
# [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: تو را به [[شام]] سفارش می‌کنم که [[سرزمین]] [[برگزیده الهی]] است و [[خداوند]] [[بندگان]] برگزیده خود را روانه آن سرزمین می‌کند<ref>{{عربی|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: فَعَلَيْكُمْ بِالشَّامِ فَإِنَّهَا خِيَرَةُ اللَّهِ مِنْ أَرْضِهِ، يَجْتَبِي إِلَيْهَا خِيَرَتَهُ مِنْ عِبَادِهِ}}. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱، ص۷۷.</ref>.
#از رسول خدا{{صل}} شنیدم که می‌فرمود: معاویه در [[روز قیامت]] برانگیخته می‌شود، درحالی‌که ردایی از [[نور ایمان]] بر شانه‌های اوست<ref>{{عربی|سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ: يُبْعَثُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُعَاوِيَةُ وَ عَلَيْهِ رِدَاءٌ مِنْ نُورِ الإِيمَانِ}}. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۹۳.</ref>.
# رسول خدا{{صل}} فرمود: خداوند، [[جبرئیل]] و من و معاویه را بر [[وحی]] خود [[امین]] دانست و نزدیک بود که معاویه به خاطر فراوانی حلمش و امین بودنش بر [[کلام خدا]] به [[پیامبری]] [[مبعوث]] شود<ref>{{عربی|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: إنَّ اللَّهَ ائْتَمَنَ عَلَى وَحْيِهِ جِبْرِيلَ، وَ أَنَا وَ مُعَاوِيَةُ، وَ كَادَ أَنْ يُبْعَثَ مُعَاوِيَةُ نَبِيًّا مِنْ كَثْرَةِ حِلْمِهِ، وَ ائْتِمَانِهِ عَلَى كَلَامِ رَبِّي}}. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۷۴.</ref>.
# رسول خدا{{صل}} فرمود: ای معاویه! آن‌که در فضل تو [[شک]] کند، به هنگام [[قیامت]] [[زمین]] زیر پایش باز می‌شود، درحالی‌که حلقه‌ای از آتش بر گردن دارد...<ref>{{عربی|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: الشَّاكُّ فِي فَضْلِكَ يَا مُعَاوِيَةُ! تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَ فِي عُنُقِهِ طَوْقٌ مِّن نَّارٍ...}}. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۹۰.</ref>.
# رسول خدا{{صل}} تیری از تیر دادن بیرون آورد و به معاویه داد و فرمود: آن را در [[بهشت]] به من پس بده<ref>{{عربی|... أنَّ النَّبِيَّ{{صل}} أَخَذَ سَهْمًا مِنْ كِنَانَتِهِ فَنَاوَلَهُ مُعَاوِيَةَ وَ قَالَ: ائْتِنِي بِهِ فِي الْجَنَّةِ}}. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۹، ص۹۴.</ref>.
معاویه در راه رسیدن به اهداف خود از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. او به همه کسانی که به [[جعل حدیث]] می‌پرداختند، [[اموال]]، [[اقطاعات]] و منازلی [[پاداش]] می‌داد<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۶-۱۲۷.</ref>. او به همه عاملانش [[نامه]] نوشت که «... [[مردم]] را به [[روایت حدیث]] در [[فضایل]] و سوابق معاویه فراخوانید، که این کار برای ما خوشایندتر است.»..<ref>{{عربی|فَادْعُوا النَّاسَ إِلَى الرِّوَايَةِ فِي مُعَاوِيَةَ وَ فَضْلِهِ وَ سَوَابِقِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَيْنَا...}}. طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۱۷.</ref>.
نکته حائز اهمیتی که فضای [[بدعت‌آلود]] آن دوره را نشان می‌دهد، فعالیت گسترده [[معلمان]] و کُتّاب در [[تعلیم]] اینگونه جعلیات و رواج آنها در سطح [[جامعه]] است که معاویه شخصاً طی حکمی آنها را به این کار موظف ساخته بود<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۱۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۲۶.</ref>.
زمینه دیگری که به گسترش جعلیات، [[بدعت]] و اکاذیب در جامعه کمک می‌کرد، فعالیت گسترده قصاصین بود. [[یعقوبی]] نقل کرده که روزی [[امام حسن]]{{ع}} از مقابل [[مسجد پیامبر]]{{صل}} عبور می‌کرد که [[قصه‌گویی]] را در حال داستان‌سرایی در جلوی درب [[مسجدالنبی]] دید. [[امام]] از او پرسید که تو کیستی و او پاسخ داد که من قصه گویم. امام فرمود: تو [[دروغ]] می‌گویی همانا محمد [[قصه‌گو]] بود؛ چراکه [[خدا]] به او خطاب کرد: {{متن قرآن|فَاقْصُصِ الْقَصَصَ}}<ref>«پس این داستان را بازگوی» سوره اعراف، آیه ۱۷۶.</ref>. قصه‌گو گفت: پس من مذکِّر هستم. امام پاسخ داد: محمد [[مذکر]] بود؛ چراکه [[خداوند]] به او گفت: {{متن قرآن|فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ}}<ref>«پس پند بده که تنها تو پند دهنده‌ای» سوره غاشیه، آیه ۲۱.</ref>. آن مرد گفت: پس من کیستم؟ امام فرمود: {{متن حدیث|الْمُتَكَلِّفُ مِنَ الرِّجَالِ}}<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۲۷.</ref>.
قصه‌گویی در ایام عمر، با [[اصرار]] [[تمیم داری]] به [[مسجد]] راه یافت و هر هفته پیش از شروع [[نماز جمعه]] انجام می‌شد<ref>متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۸۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۱، ص۱۸۰.</ref>. داستان‌سرایی در [[روزگار]] عثمان به دو [[روز]] در هفته افزایش یافت؛ اما اوج آن در عصر [[خلافت معاویه]] بود که هر روز توسط [[کعب الاحبار]] در مسجد برگزار می‌گردید<ref>التربیه و الثقافه العربیه - الاسلامیه فی الشام و الجزیره، ص۳۰۹ به نقل از: عسکری، علیرضا، سیاست‌های تبلیغاتی معاویه در مقابله با حضرت علی{{ع}}، ص۱۲۷.</ref>. معاویه در این [[توطئه]] به ویژه از برخی علمای [[یهود]] و [[نصاری]] بهره می‌جست که افرادی چون [[عبید بن شریه]] و [[کعب الاحبار]] از جمله آنها بودند. آغاز ارتباط گسترده معاویه با [[مسیحیان]] را می‌توان از [[زمان عمر]] و [[انتصاب]] او به [[استانداری شام]] قلمداد کرد که افرادی مانند [[سرجون بن منصور رومی]] و پسرش یوحنای دمشقی به دربار او وارد شده و در [[امور دیوانی]] مشغول به کار گردیدند. از آنجا که قصاصین همچون [[رسانه‌های جمعی]] در روزگار ما عمل کرده و به [[فرهنگ‌سازی]] در [[جامعه]] می‌پرداختند و اکاذیب آنها تأثیر فراوانی در [[مردم]] داشت، [[اهل‌بیت]]{{عم}} به [[مبارزه]] با آنها می‌پرداختند.
حضور و فعالیت [[عالم‌نمایان]] نیز به اندازه‌ای بود که اهل‌بیت{{عم}} فعالیت آنها را عامل گسترش [[بدعت]] و [[کذب]] در جامعه می‌دانستند. خطبه‌های فراوان [[امام علی]]{{ع}} در باب معرفی و [[مذمت]] عالم‌نماها نشان از گسترش فعالیت آنها از دوره‌های گذشته تا روزگار ایشان است. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «و دیگری که او را دانشمند نامند اما از [[دانش]] بی‌بهره است. یکدسته از نادانی‌ها را از جمعی [[نادان]] فرا گرفته و مطالب [[گمراه کننده]] را از [[گمراهان]] آموخته و به هم بافته و دام‌هایی از طناب‌های [[غرور]] و گفته‌های [[دروغین]] بر سر راه مردم می‌افکند، [[قرآن]] را بر [[خواسته‌ها]] و [[امیال]] خود تطبیق می‌دهد و ادعا می‌کند از ارتکاب [[شبهات]] [[پرهیز]] دارد، اما در آن [[غوطه]] می‌خورد. می‌گوید از [[بدعت‌ها]] دورم ولی در آنها [[غرق]] شده است... [[راه هدایت]] را نمی‌شناسد که از آن سو برود و راه [[خطا]] و [[باطل]] را نمی‌داند که از آن بپرهیزد.»..<ref>{{متن حدیث|... وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ، يُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ يُهَوِّنُ كَبِيرَ الْجَرَائِمِ، يَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِيهَا وَقَعَ وَ يَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَيْنَهَا اضْطَجَعَ... لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۸۷.</ref>.
ایشان در یکی دیگر از خطبه‌های مهم خود خطاب به [[مردم]] فرمود: «دشمن‌ترین آفریده‌ها نزد [[خدا]] دو نفرند: مردی که... و مردی که مجهولاتی به هم بافته و در میان انسان‌های [[نادان]] [[امت]] جایگاهی پیدا کرده است و در تاریکی‌ها [[فتنه]] فرو رفته است... آدم‌نماها او را عالم نامیده‌اند که نیست... در میان مردم با نام [[قاضی]] می‌نشیند و [[حل مشکلات]] دیگری را به عهده می‌گیرد، پس اگر مشکلی پیش آید، با حرف‌های پوچ و [[رأی]] [[دروغین]] آماده رفع آن می‌شود، سپس [[کلام]] پوچ خود را [[باور]] می‌کند، عنکبوتی را می‌ماند که در [[شبهات]] و بافته‌های خود چسبیده است.»..<ref>{{متن حدیث|إنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ: رَجُلٌ... وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا مُوضِعٌ فِي جُهَّالِ الْأُمَّةِ، عَادٍ فِي أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ... قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ... جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِياً ضَامِناً لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ، فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى الْمُبْهَمَاتِ هَيَّأَ لَهَا حَشْواً رَثًّا مِنْ رَأْيِهِ ثُمَّ قَطَعَ بِهِ فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۳ و ۳۶؛ سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۰؛ حکمت‌های ۱۰۷، ۳۳۷ و ۳۷۲.</ref>.
[[امام حسن]]{{ع}} نیز که فعالیت این قشر از [[جامعه]] را گسترده می‌دید، در یکی از خطبه‌های خود خطر [[بدعت‌گذاران]] و تحریف‌کنندگان را بیان و در پایان، مردم را به [[تعقل]] و [[مراقبت]] در کسب [[علوم دینی]] سفارش کرد و فرمود: هرگاه آن را شنیدید، در آن با [[عقل]] [[امانت]] و نه عقل [[روایت]] [[اندیشه]] کنید؛ چراکه [[راویان]] کتاب فراوان و [[امانتداران]] آن اندکند»<ref>{{متن حدیث|... وَ اعْقِلُوهُ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ وَ لَا تَعْقِلُوهُ عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ الْكِتَابِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ}}. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۲۸.</ref>.
شرایط آن ایام به گونه‌ای بود که [[صحابه]] جایگاه بسیار رفیعی داشتند. این افراد گاه تنها به دلیل شنیدن یک یا دو [[حدیث]] از [[پیامبر]]{{صل}}، [[محل رجوع مردم]] قرار می‌گرفتند. در کنار این افراد صحابه‌ای چون [[ابوهریره]]، [[مغیره بن شعبه]]، [[عمروعاص]]، [[ابودرداء]] و [[کعب الاحبار]] بودند که با وجود تأخیر فراوان در [[قبول اسلام]] و استفاده اندک از محضر پیامبر{{صل}} در دوره‌های بعد، انبوهی از [[روایات]] را به [[نام پیامبر]]{{صل}} برای [[مردم]] بازگو می‌کردند که بسیاری از آنها جعلی یا [[تحریف]] شده بود و در [[خدمت]] [[منافع شخصی]] خود یا [[دستگاه خلافت]] بیان می‌شد. [[شریح]] نیز از جمله کسانی بود که به عنوان [[قاضی]] محل رجوع مردم بود؛ اما بدون داشتن صلاحیت و تنها بر اساس سابقه‌ای که در امر [[قضاوت]] داشت به این کار می‌پرداخت و بارها مورد [[اعتراض]] [[امام علی]]{{ع}} قرار گرفت<ref>برای نمونه ر.ک: ابن شهرآشوب، المناقب، ج۱، ص۳۳۱ و ۳۷۳؛ ج۲، ص۱۹۹.</ref>. پراکندگی چنین افرادی در سطح [[جامعه]] و [[نفوذ]] فراوان آنها موجب می‌شد که بخشی از تعلیمات [[اهل‌بیت]]{{عم}} به [[روشنگری]] در این باب اختصاص یابد.
اهل‌بیت{{عم}} در چنین زمینه [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] برای مقابله با معضل رواج [[بدعت]] و اکاذیب، به [[تعلیم]] [[مسلمانان]] پرداختند. اولین بخش از فعالیت [[تعلیمی]] اهل‌بیت{{عم}} روشنگری مردم، دادن [[بصیرت]] به آنها و بیان راه‌های [[شناخت]] [[حق و باطل]] بود؛ چنان‌که امام علی{{ع}} در جایی فرمود: «... [[چپ و راست]]؛ [[گمراهی]] و راه میانه جاده مستقیم [[الهی]] است که [[قرآن]] و [[آثار نبوت]] آن را سفارش می‌کند و گذرگاه [[سنت پیامبر]]{{صل}} است و [[سرنوشت]] به سوی آن است»<ref>{{متن حدیث|الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ عَلَيْهَا بَاقِي الْكِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَ إِلَيْهَا مَصِيرُ الْعَاقِبَةِ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶.</ref>. ایشان در جای دیگر راه شناخت حق و باطل را بیان کرده و فرمود: «همانا [[حق]]، سنگین اما گواراست و همانا [[باطل]] سبک اما کشنده است»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ الْحَقَّ ثَقِيلٌ مَرِي‏ءٌ وَ إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ وَبِيءٌ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۶.</ref>. ایشان طی خطبه‌ای در همین زمینه فرمود: «... بدانید که میان [[حق و باطل]] جز چهار انگشت فاصله نیست، باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم»<ref>{{متن حدیث|... أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ، الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْتُ!}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۱؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: خطبه‌های ۹، ۲۰، ۱۰۳، ۱۰۵، ۱۵۳، ۱۵۴ و ۲۰۱؛ حکمت‌های ۱۵۷، ۱۸۳، ۲۰۸، ۲۶۲ و ۲۸۱.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} برای [[مبارزه]] با شرایط [[بدعت‌آلود]] آن ایام، راهکارهایی را به [[مردم]] [[تعلیم]] می‌دادند که [[تشویق]] و توصیه [[مسلمانان]] به [[کسب علم]] از [[اهل]] آن‌که همانا [[اهل‌بیت پیامبر]]{{عم}} هستند، از مهم‌ترین آنها بود. [[امیرمؤمنان]] در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «... پس در [[فراگیری علم]] پیش از آن‌که درختش بخشکد، تلاش کنید و پیش از آن‌که به خود مشغول گردید، از [[معدن]] [[علوم]] ([[اهل‌بیت]]) [[دانش]] استخراج کنید»<ref>{{متن حدیث|فَبَادِرُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِ تَصْوِيحِ نَبْتِهِ وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُشْغَلُوا بِأَنْفُسِكُمْ عَنْ مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۵.</ref>. در روایتی از [[ابواسحاق سبیعی]] آمده است که روزی امام علی{{ع}} خطاب به مردم فرمود: «ای مردم! همانا [[کمال دین]]، [[طلب علم]] و عمل به آن است. [[آگاه]] باشید که همانا طلب علم برای شما از [[طلب]] [[مال]] واجب‌تر است... و [[علم]] نزد اهل آن ذخیره شده، درحالی‌که شما به طلب کردن آن از اهلش امر شده‌اید، پس آن را بجویید»<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ! اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ، أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ... وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۰؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۱۰۹، ۱۲۰، ۱۲۵، ۱۴۷، ۲۳۶ و ۲۳۹؛ حکمت ۱۰۹.</ref>.
[[امام حسن]]{{ع}} نیز در یکی از خطبه‌های خود پس از سفارش به کسب علم فرمود: «... علم را از اهل آن بیاموزید؛ چراکه آنان نوری هستند که با آنها روشنی حاصل می‌شود و پیشوایانی هستند که به آنها [[اقتدا]] می‌گردد و [[حیات]] [[علم]] و [[مرگ]] [[جهل]] به وسیله آنها صورت می‌گیرد.»..<ref>{{متن حدیث|الْتَمِسُوا ذَلِكَ عِنْدَ أَهْلِهِ، فَإِنَّهُمْ خَاصَّةً نُورٌ يُسْتَضَاءُ بِهِمْ وَ أَئِمَّةٌ يُقْتَدَى بِهِمْ بِهِمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ...}}. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۲۷.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} برای جلوگیری از انتشار [[احادیث جعلی]] و بی‌پایه و اساس به [[مردم]] توصیه می‌کردند که هر [[حدیثی]] را با اسناد آن بیان کنند. این کار سبب می‌شد که با کمی تلاش و صرف [[وقت]] [[صحت]] و سقم [[روایات]] مشخص گردیده و جاعلان با مشکل مواجه شوند. نیز در روایتی فرمود: «هنگامی که حدیثی را نقل می‌کنید، آن را به کسی که [[روایت]] را برایتان نقل کرده اسناد دهید که اگر آن [[حدیث صحیح]] شد، به نفع شما و اگر [[کذب]] باشد به ضرر آن [[راوی]] است»<ref>{{متن حدیث|إِذَا حَدَّثْتُمْ بِحَدِيثٍ فَأَسْنِدُوهُ إِلَى الَّذِي حَدَّثَكُمْ، فَإِنْ كَانَ حَقّاً فَلَكُمْ وَ إِنْ كَانَ كَذِباً فَعَلَيْهِ}}. کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۵۲.</ref>. ایشان همچنین از مردم می‌خواستند که [[احادیث]] را از نظر محتوایی سنجیده و در آن [[تعقل]] کنند؛ چنان‌که درجایی فرمود: «هنگامی که خبری شنیدید در آن تعقل کنید.»..<ref>{{متن حدیث|اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۹۸.</ref>.
امام علی{{ع}} برای مقابله با رواج احادیث جعلی و [[تحریف]] شده، صرف نظر از وصیه و روشنگری‌های گفتاری، به [[اقدام عملی]] نیز دست زد. [[کتابت]] [[احادیث پیامبر]]{{صل}} و سفارش به [[اصحاب]] خود جهت مکتوب کردن [[احادیث نبوی]]{{صل}} اقدام عملی امام علی{{ع}} بود که در پیش‌تر به آن اشاره شد. چنان‌که گفته شد، آن حضرت پس از [[جنگ جمل]] ۱۵۰۰ نفر از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} را در [[کوفه]] سکونت داد و آنان را به [[آموزش حدیث]] [[تشویق]] کرد<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۲۵۴.</ref>.
۵. '''[[اخلاق نظامی]]''': [[اهل‌بیت]]{{عم}} در حوزه [[مسائل نظامی]] نیز به [[تعلیم]] [[مسلمانان]] در ابعاد تاکتیکی، [[اخلاقی]] و... می‌پرداختند که از جمله آنها می‌توان به تأکید بر [[استقامت]] و [[پایداری]] در مواقع [[جنگ]] اشاره کرد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در خطبه‌ای که پیش از شروع [[جنگ بدر]] ایراد کرد، فرمود: «... و همانا [[صبر]] واستقامت در مواضع [[دشواری]] از مواردی است که [[خداوند تبارک و تعالی]] در آن مشکل‌گشایی قرار می‌دهد و با آن [[مشکلات]] را مرتفع می‌کند و به وسیله آن به [[رستگاری]] در [[آخرت]] نائل می‌شوید.»..<ref>{{متن حدیث|وَ إِنَّ الصَّبْرَ فِي مَوَاطِنِ الْبَأْسِ مِمَّا يُفَرِّجُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْهَمَّ وَ يُنْجِي بِهِ مِنَ الْغَمِّ وَ تُدْرِكُونَ بِهِ النَّجَاةَ فِي الْآخِرَةِ...}}. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۰۰.</ref>. ایشان پیش از آغاز [[جنگ احد]] نیز [[سپاه اسلام]] را به پایداری و استقامت [[ترغیب]] کرد و فرمود: «... همانا [[جنگ با دشمن]] سخت و ناخوشایند است، کسی که بر آن صبر کند، کم است جز آنکه [[خداوند]] بلندمرتبه تعالی او را [[اراده]] کرده باشد... پس با صبر بر [[جهاد]] باعث [[گشایش]] در اعمالتان شوید.»..<ref>{{متن حدیث|... فَإِنَّ جِهَادَ الْعَدُوِّ شَدِيدٌ كَرِيهٌ قَلِيلٌ مَنْ يَصْبِرُ عَلَيْهِ إِلَّا مَنْ عَزَمَ اللَّهُ لَهُ رُشْدَهُ... فَافْتَحُوا أَعْمَالَكُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى الْجِهَادِ...}}. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۳۸.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز پیوسته [[سپاهیان]] خود را به پایداری در جنگ [[تحریض]] می‌کرد؛ چنان‌که در یکی از روزهای آغازین [[جنگ صفین]] خطاب به [[لشکریان]] خود فرمود: «پی در پی [[حمله]] کنید و از [[فرار]] [[شرم]] داشته باشید؛ زیرا فرار در جنگ لکه ننگی برای نسل‌های [[آینده]] و مایه [[آتش]] [[روز قیامت]] است.»..<ref>{{متن حدیث|فَعَاوِدُوا الْكَرَّ وَ اسْتَحْيُوا مِنَ الْفَرِّ فَإِنَّهُ عَارٌ فِي الْأَعْقَابِ وَ نَارٌ يَوْمَ الْحِسَابِ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۶۶.</ref>.
خطبه‌های اهل‌بیت{{عم}} در باب استقامت و پافشاری در [[جنگ‌ها]] را می‌توان متأثر از زمینه‌های [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] نیز دانست. همانطور که در فصل اول خاطرنشان شد، [[اعراب]] به دلیل شرایط سخت [[معیشتی]]، افرادی انقیادناپذیری بودند و چنانچه در جنگ‌ها [[دشمن]] را قوی‌تر از خود می‌یافتند در مقابل اقویا یا [[خاضع]]، و یا به [[سرعت]] پراکنده می‌شدند<ref>ر.ک: پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۱.</ref>. آنها افرادی دو رو بودند و جز در مواقع [[ضرورت]] به کارهای مخاطره‌آمیز تن نمی‌دادند<ref>پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل‌بیت، ص۹۱.</ref>؛ چنان‌که [[امام علی]]{{ع}} خطاب به [[لشکر]] خود فرمود: «... به [[خدا]] [[سوگند]]! می‌بینم که اگر [[جنگ]] سخت شود و [[آتش]] آن شعله گیرد و گرمی آن سوزان شود، پسر [[ابوطالب]] را رها می‌کنید.»..<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي بِكُمْ فِيمَا إِخَالُكُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغَى وَ حَمِيَ الضِّرَابُ، قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۹۷.</ref>. همانطور که بیان شد، [[اتحاد]] و [[هماهنگی]] اعراب با اندک بهانه‌ای به گست و [[نزاع]] و [[اختلاف]] بدل می‌شد و گویا [[پیامبر]]{{صل}} با نظر به همین [[خصلت]] اعراب بود که پیش از آغاز [[جنگ احد]] بعد از [[تشویق]] [[مسلمانان]] به [[استقامت]] در [[جهاد]]، فرمود: «... اختلاف، در‌گیری و [[سستی]] کردن از [[ناتوانی]] و [[ضعف]] است که در آن صورت [[خداوند]] [[اجابت]] نمی‌کند و [[نصرت]] و روزی را عطا نمی‌کند.»..<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ الْإِخْتِلَافَ وَ التَّنَازُعَ وَ التَّثْبِيطَ مِنْ أَمْرِ الْعَجْزِ وَ الضُّعْفِ مِمَّا لَا يُحِبُّ اللَّهِ، وَ لَا يُعْطَى عَلَيْهِ النَّصْرَ وَ لَا الظَّفَرَ...}}. واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۲.</ref>.
از ویژگی‌های دیگر اعراب، طماع بودن و [[مال‌دوستی]] آنها بود که شرایط سخت معیشتی در آن تأثیر مستقیم داشت. [[روحیه]] غنیمت‌جویی و مال‌پرستی اعراب تحت تأثیر پیامبر{{صل}} و [[تعالیم]] ایشان تا حدود زیادی فروکش کرده بود؛ هرچند که گاه بر اثر وقوع حوادثی چون جنگ، خود را نشان می‌داد و استقامت و [[پایداری]] آنان را از بین می‌برد؛ چنان‌که در [[غزوه سویق]] [[ابوسفیان]] از این روحیه اعراب بهترین بهره را برد و هنگامی که مسلمانان در حال تعقیب کردن آنها بودند، دستور داد برای سرگرم کردن مسلمانان و ایجاد [[فرصت]] [[فرار]] از چنگال آنها، [[قریش]] کیسه‌های آرد خویش را بر [[زمین]] افکند<ref>شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۸۰.</ref>. این ویژگی اعراب در جنگ احد نیز نمایان شد و موجب [[شکست]] [[سپاه اسلام]] گردید. مسلمانان که با [[پیروزی]] فاصله‌ای نداشتند، به محض اطلاع از عزیمت اولیه [[مشرکان]]، برخلاف [[دستورات]] اکید [[پیامبر]]{{صل}} مبنی بر استقامات و ترک نکردن مواضع از پیش تعیین شده، با سر دادن فریاد «الغنیمه الغنیمه» مواضع خود را ترک کرده و پیروزی را به شکست بدل ساختند<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۰۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۵.</ref>.
تأکیدهای فراوان [[امام علی]]{{ع}} به [[پایداری]] در [[جنگ‌ها]] نیز دلیل خاصی داشت. همانطور که پیش‌تر نیز گفته شد، [[اعراب]] طماعی که خاطره [[فتوحات]] و [[غنایم]] گسترده آن را در [[ذهن]] داشتند، با [[به خلافت رسیدن امام علی]]{{ع}}، توقف فتوحات و وقوع [[جنگ‌های داخلی]] که طبق [[حکم]] [[اسلام]] غنیمتی برای [[سربازان]] در پی نداشت و همه [[اموال]] [[سپاه]] منهزم به [[وارثان]] آنها تعلق می‌یافت، انگیزه خود را برای [[جنگیدن]] از دست دادند. از طرف دیگر، پذیرش کشتن [[برادران دینی]] برای غالب [[مسلمانان]] دشوار بود. به همین دلیل است که سراسر نهج‌البلاغه مملو از نکوهش‌ها و [[ملامت]] [[کوفیان]] است؛ چنان‌که در یکی از خطبه‌های آن آمده که [[امام]]{{ع}} در [[نکوهش]] کوفیان فرمود: ای [[مردم]] همواره کار من با شما به دلخواه من بود، تا آن‌که [[جنگ]] شما را [[ناتوان]] کرد. به [[خدا]] اگر جنگ کسانی را از شما گرفت و جمعی را گذاشت، برای دشمنانتان نیز کوبنده‌تر بود. من دیروز [[فرمانده]] و [[امیر]] شما بودم، ولی امروز فرمانم می‌دهید... شما زنده ماندن را [[دوست]] دارید و من نمی‌توانم شما را به راهی که دوست ندارید [[اجبار]] کنم»<ref>{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرِي مَعَكُمْ عَلَى مَا أُحِبُّ حَتَّى نَهِكَتْكُمُ الْحَرْبُ وَ قَدْ وَ اللَّهِ أَخَذَتْ مِنْكُمْ وَ تَرَكَتْ وَ هِيَ لِعَدُوِّكُمْ أَنْهَكُ. لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ... وَ قَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ وَ لَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ!}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۸.</ref>.
[[امیرمؤمنان]] پس از [[جنگ نهروان]] در نکوهش [[لشکریان]] خود که برای [[نبرد]] نهایی با معاویه [[سستی]] می‌ورزیدند، فرمود: «شما را برای [[جهاد]] برانگیختم، کوچ نکردید، [[حق]] را به گوشتان رساندم، اما نشنیدید و شما را آشکارا و پنهانی [[دعوت]] کردم، اما [[اجابت]] نکردید.»..<ref>{{متن حدیث|... اسْتَنْفَرْتُكُمْ لِلْجِهَادِ فَلَمْ تَنْفِرُوا وَ أَسْمَعْتُكُمْ فَلَمْ تَسْمَعُوا وَ دَعَوْتُكُمْ سِرّاً وَ جَهْراً فَلَمْ تَسْتَجِيبُوا...}}. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۹۷؛ برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۲۷، ۲۹ ۳۴، ۳۹، ۹۷ و ۱۲۴.</ref>. سستی ناشی از [[دنیا‌طلبی]] [[کوفیان]] را می‌توان از پاسخ آنها به [[امام حسن]] نیز نیز متوجه شد؛ آنجا که [[امام]]{{ع}} خطاب به [[سپاه]] خود فرمود: معاویه ما را به چیزی خوانده که نه در آن [[عزت]] و [[بزرگواری]] است و نه [[انصاف]]، اکنون اگر طالب [[زندگی]] و [[حیات]] هستید، از او بپذیریم... و اگر طالب [[مرگ]] (باعزت) هستید، [[جان]] خود را در راه [[رضای خدا]] بذل کنیم؟ در این [[زمان]] بود که همه [[جمعیت]] فریاد برآورد: {{عربی|بَلِ الْبَقِيَّةُ وَ الْحَيَاةُ}}<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۱ و با اختلاف اندکی در: ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۳.</ref>.
معاویه و یزید از سستی [[سپاه امام علی]]{{ع}}، امام حسن{{ع}} و کوفیان دعوت کننده [[امام حسین]]{{ع}} نهایت بهره‌برداری را کردند. [[خلفای اموی]] که می‌دیدند، غالب [[مسلمانان]] به دلیل [[غنیمت]] نداشتن [[جنگ‌ها]] در [[حمایت]] از [[اهل‌بیت]]{{عم}} [[سست]] شده‌اند، از [[روحیه]] [[مال‌دوستی]] [[اعراب]] استفاده کرده و با پیشنهاد کردن مبالغ چشمگیری [[رشوه]]، برخی از بزرگان و رؤسای آنها را به سوی خود جذب کردند. [[احنف بن قیس]]، [[حباب مجاشعی]] و [[عبیدالله بن عباس]]<ref>مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۳۳.</ref> از جمله کسانی بودند که معاویه و یزید توانستند آنها را با [[مال]] و [[ثروت]] فراوان از حمایت اهل‌بیت{{عم}} منصرف کنند. معاویه خلال [[جنگ صفین]]، یکی از [[سرداران]] خود را به [[بصره]] فرستاد تا با دادن [[وعده]] عمل به [[کتاب و سنت]]، دو برابر کردن مقرری سالانه [[مردم]] و نگرفتن سهمی از [[فیء]] [[بصری‌ها]]، آنها را به پیوستن به [[سپاه معاویه]] [[تشویق]] کند<ref>ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۳۷۳.</ref>. معاویه حتی توانست با دادن صد هزار درهم به [[عقیل بن ابی‌طالب]] او را به سمت خود جلب کند<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۲۰۴.</ref>. نقل است که وقتی [[حر]] ریاحی [[سپاه امام حسین]]{{ع}} را متوقف کرده بود، شماری از [[کوفیان]] که از آنجا عبور می‌کردند، [[امام]] را از اوضاع کوفی‌ها مطلع ساخته و گفتند که به بزرگان [[قوم]] رشوه‌های کلان داده شده و جوال‌هایشان را پر کرده‌اند، تا بدین وسیله [[دوستی]] و [[یاری]] آنها را جلب کنند؛ بنابراین بر ضد شما متفقند؛ اما سایر [[مردم]] با وجود این که شمشیرهایشان بر روی شما کشیده شده، ولی دل‌هایشان به سوی شما است<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۲۴۵.</ref>. به‌طور طبیعی چنین بذل و بخشش‌هایی مسلمانانی را که از جنگ‌های بی‌غنیمت خسته شده بودند، [[وسوسه]] و [[قدرت]] [[استقامت]] را از آنها سلب می‌کرد.
عامل دیگری که سبب [[سستی]] [[مسلمانان]] [[عراق]] در [[جنگ]] گردید، استفاده از حربه ایجاد [[ترس]] و [[وحشت]] و بهره‌گیری از [[زور]] و [[خشونت]] از سوی [[امویان]] بود، معاویه به دلیل [[سلطه]] همه‌جانبه‌ای که بر [[شامیان]] داشت، با [[تبلیغات]] فراوان موفق شد [[بیعت]] هشتاد هزار سپاهی را برای جنگ بر ضد [[امیرمؤمنان]] اخذ کند؛ تا جایی که عده‌ای [[سوگند]] خوردند تا علی{{ع}} را نکشند، به نزد همسرانشان بازنمی‌گردند. او با به راه انداختن حملاتی که به «غارات» [[شهرت]] دارند، [[امنیت اجتماعی]] را در قلمرو [[امام علی]]{{ع}} از بین برد و ترس و وحشت را بر آن مناطق [[حاکم]] کرد. معاویه خطاب به یکی از [[یاران]] خود می‌گفت: بدان که این تاراج‌ها قلب‌های عراقیان را مرعوب می‌کند.... هر کس را که از دوائر می‌هراسد به سوی ما جلب می‌کند؛ پس هر کس را که [[ملاقات]] کردی و او را برخلاف [[عقیده]] خود یافتی بکش... و [[اموال]] مردم را تاراج کن؛ چراکه تاراج اموال - از لحاظ تأثیر - مانند [[قتل]] است و بلکه برای [[انسان]] دردآورتر است<ref>{{عربی|إِنَّ هَذِهِ الْغَارَاتِ عَلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ تُرْعِبُ قُلُوبَهُمْ... وَ تَدْعُو إِلَيْنَا كُلَّ مَنْ خَافَ الدَّوَائِرَ، فَاقْتُلْ مَنْ لَقِيتَهُ مِمَّنْ لَيْسَ هُوَ عَلَى مِثْلِ رَأْيِكَ... فَإِنَّ حَرْبَ الْأَمْوَالِ شَبِيهٌ بِالْقَتْلِ، وَ هُوَ أَوْجَعُ لِلْقَلْبِ}}. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۲، ص۸۵ (این روایات به روشنی، علم معاویه به مال‌پرستی اعراب را نشان می‌دهد).</ref>.
[[عین التمر]]، [[انبار]]، [[مدائن]]، [[تیما]]، [[قطقطانه]]، [[حجاز]] و [[یمن]] از جمله مناطقی بودند که مورد [[هجوم]] ایادی معاویه قرار گرفته و اموالشان به [[غارت]] برده شد<ref>ر.ک: ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۱۶، ۴۴۵، ۴۵۹، ۴۶۴ و ۵۰۴.</ref>. نکته جالب توجه، سخن یکی از [[غارتگران]] است که گفت: «به [[خدا]] [[سوگند]] که چیزی از هجوم ما نگذشته بود که عراقیان را دیدم که سوار بر شتر از سوی علی به [[شام]] [[پناهنده]] می‌شوند»<ref>{{عربی|فَوَ اللَّهِ مَا لَبِثْنَا إِلَّا يَسِيراً حَتَّى رَأَيْتُ رِجَالَ أَهْلِ الْعِرَاقِ يَأْتُونَنَا عَلَى الْإِبِلِ هُرَّاباً مِنْ قِبَلِ عَلِيٍّ}}. ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۴۶۸.</ref>.
[[عبید الله بن زیاد]] نیز با [[تأیید]] یزید، جو [[ترس]] و [[وحشت]] را بر [[کوفه]] [[حاکم]] کرد و [[کوفیان]] را از [[همراهی]] با [[دعوت]] از [[امام حسین]]{{ع}} بازداشت. او پس از ورود به کوفه، بزرگان [[شهر]] را احضار کرد و از آنها خواست تا علاوه بر معرفی تمام [[دوستداران]] علی{{ع}} و [[فرزندان]] او تضمین دهند که همه افراد [[قبیله]] آنها [[مطیع]] یزید می‌باشند؛ وگرنه [[خون]] و مالشان [[حلال]] خواهد بود<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۴-۴۵.</ref>. عبیدالله در خطبه‌ای که در [[مسجد کوفه]] ایراد کرد، هشدار داد که هر کس به [[پیروان]] حسین{{ع}} پناه داده باشد، در مقابل [[خانه]] خودش به دار آویخته خواهد شد<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۴-۴۵.</ref>. به این ترتیب، کار به جایی رسید که [[زنان]]، دست پسران و [[برادران]] خود را گرفته و به خانه می‌بردند و [[مسلم بن عقیل]] بدون هیچ [[یاوری]]، تنها ماند<ref>شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۵۴.</ref>. عبیدالله پیش از آمدن به کوفه جو ترس و وحشت را در [[بصره]] نیز حاکم کرده و خطاب به [[بصری‌ها]] گفته بود که اگر خبر [[مخالفت]] و [[لغزش]] کسی از شما را به من بدهند، او و [[سرپرست]] او را خواهم کشت و نزدیک را به [[جرم]] دور و بی‌گناه را به جرم [[گناهکار]] بازخواست خواهم کرد<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۲۳۲.</ref>.
با توجه به همه مطالبی که بیان شد، می‌توان زمینه [[اجتماعی]]، [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] تأکیدات و تعلیمات [[اهل‌بیت]]{{عم}} در باب [[استقامت]] و [[پایداری]] در مقابل [[دشمن]] را دریافت.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۲۵۸-۳۰۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش