اصحاب امام هادی: تفاوت میان نسخهها
←اصحاب امام هادی{{ع}} و روایتکنندگان حدیث آن حضرت
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==اصحاب امام هادی{{ع}} | == اصحاب و روایتکنندگان حدیث از امام هادی{{ع}} == | ||
[[امام هادی]]{{ع}} به دلیل تنوّع [[فرهنگ]] و | [[امام هادی]]{{ع}} به دلیل تنوّع [[فرهنگ]] و معارف فراگیرش همواره مقصد و مراد جویندگان [[دانش]] بوده است؛ چراکه آن حضرت در همه [[دانشها]] تخصّص داشته، در [[تفسیر قرآن کریم]] خبره و کارآزموده و در [[فقه اسلامی]] با همه بخشها و سطوح آن ماهر و چیرهدست بوده است. | ||
[[اصحاب]] آن حضرت به اعتبار ارتباط با [[اهلبیت]]{{عم}}، در میان [[امّت اسلام]] نمونه خط [[رسالت]] بودهاند، آنان [[احادیث]] آن حضرت را [[روایت]] کرده، در کتابهای اصول<ref>منظور از کتابهاى اصول کتابهایى است که توسط اصحاب ائمه نوشته شده و در آن روایات اهلبیت{{عم}} جمعآورى شده بود دانشمندان شیعه خبر از تدوین چهارصد کتاب با عنوان اصول اربعمأة دادهاند که همه آنها در اثر حوادث ناگوار روزگار نابود شدهاند و آنچه اکنون از کتابهاى روایى به دست ما است باقىمانده آن اصول مىباشد.</ref>، آن احادیث را به رشته تحریر و تدوین درآوردند. آنان به واسطه تدوین [[میراث علمی]] [[ائمّه اطهار]]{{عم}} [[حقّ]] بزرگی بر [[جهان اسلام]] دارند. | [[اصحاب]] آن حضرت به اعتبار ارتباط با [[اهلبیت]]{{عم}}، در میان [[امّت اسلام]] نمونه خط [[رسالت]] بودهاند، آنان [[احادیث]] آن حضرت را [[روایت]] کرده، در کتابهای اصول<ref>منظور از کتابهاى اصول کتابهایى است که توسط اصحاب ائمه نوشته شده و در آن روایات اهلبیت{{عم}} جمعآورى شده بود دانشمندان شیعه خبر از تدوین چهارصد کتاب با عنوان اصول اربعمأة دادهاند که همه آنها در اثر حوادث ناگوار روزگار نابود شدهاند و آنچه اکنون از کتابهاى روایى به دست ما است باقىمانده آن اصول مىباشد.</ref>، آن احادیث را به رشته تحریر و تدوین درآوردند. آنان به واسطه تدوین [[میراث علمی]] [[ائمّه اطهار]]{{عم}} [[حقّ]] بزرگی بر [[جهان اسلام]] دارند. | ||
چراکه اگر آنان این کار را انجام نمیدادند، [[ثروت]] بسیار عظیم و اصیلی که مشتمل بر ابداعات بوده از [[مسلمانان]] ضایع میگردید. ثروتی که همگام با | چراکه اگر آنان این کار را انجام نمیدادند، [[ثروت]] بسیار عظیم و اصیلی که مشتمل بر ابداعات بوده از [[مسلمانان]] ضایع میگردید. ثروتی که همگام با پیشرفتهای [[فکر]] بشری و بلکه مقدّم بر آن بوده است. | ||
لازم به ذکر است که بسیاری از ویژگیهای عملی [[حضرت امام هادی]]{{ع}} را میتوان در خلال فعالیتهای [[پیروان]] مورد | |||
لازم به ذکر است که بسیاری از ویژگیهای عملی [[حضرت امام هادی]]{{ع}} را میتوان در خلال فعالیتهای [[پیروان]] مورد اعتماد آن حضرت مشاهده نمود، و هرچه شرایط بر امام هادی{{ع}} سختتر میشده، آن حضرت بیشتر وادار به [[پنهانکاری]] در عمل میگردید، این [[حقیقت]] عمق بیشتری مییافت. | |||
اکنون خلاصهای از زندگینامه بعضی از اصحاب امام هادی{{ع}} را که بر اساس حروف الفبا مرتّب شده است در ذیل میآوریم: | اکنون خلاصهای از زندگینامه بعضی از اصحاب امام هادی{{ع}} را که بر اساس حروف الفبا مرتّب شده است در ذیل میآوریم: | ||
۱. '''[[ابراهیم بن عبده نیشابوری]]''': شیخ، او را از [[اصحاب حضرت امام هادی]]{{ع}} و از [[اصحاب امام حسن عسکری]]{{ع}} برشمرده است. کشّی ذکر کرده: که [[امام حسن عسکری]] نامهای به [[اسحاق بن اسماعیل]] نوشت و در آن برای [[ابراهیم بن عبده]] [[سلام]] فرستاده و برای گرفتن [[حقوق]] شرعیه به وی [[وکالت]] داد. آن حضرت او را با نامهای به سوی [[عبدالله بن حمدویه بیهقی]] فرستاد که در آن آمده است: | ۱. '''[[ابراهیم بن عبده نیشابوری]]''': شیخ، او را از [[اصحاب حضرت امام هادی]]{{ع}} و از [[اصحاب امام حسن عسکری]]{{ع}} برشمرده است. کشّی ذکر کرده: که [[امام حسن عسکری]] نامهای به [[اسحاق بن اسماعیل]] نوشت و در آن برای [[ابراهیم بن عبده]] [[سلام]] فرستاده و برای گرفتن [[حقوق]] شرعیه به وی [[وکالت]] داد. آن حضرت او را با نامهای به سوی [[عبدالله بن حمدویه بیهقی]] فرستاد که در آن آمده است: امّا بعد، [[ابراهیم بن عبده]] را به نزد تو فرستادم تا همه مناطق از جمله منطقه تو [[حقوق]] واجبی که از آن من، بر گردن شماست به او بدهید، من او را ثقه و [[امین]] خودم در نزد پیروانم در آن منطقه قرار دادم. پس باید که از [[خدا]] بترسند و مراقب [[اعمال]] خود باشند، و حقوق را بپردازند. آنان در ترک این کار و یا تأخیر در آن هیچ عذری نخواهند داشت. [[خداوند]] آنها را به واسطه [[نافرمانی]] از اولیائش تیرهروز نگرداند و بهواسطه [[مهربانی]] که من بر آنان دارم، بر آنان [[رحمت]] آورد- و تو را نیز با آنان- همانا که خداوند وسعتدهنده و [[بخشنده]] است<ref>معجم رجال الحدیث، ج۱، ص۲۳۲.</ref>. | ||
امّا بعد، [[ابراهیم بن عبده]] را به نزد تو فرستادم تا همه مناطق از جمله منطقه تو [[حقوق]] واجبی که از آن من، بر گردن شماست به او بدهید، من او را | |||
۲. '''[[ابراهیم بن محمد همدانی]]''': شیخ، او را از [[اصحاب حضرت امام رضا]]{{ع}}، [[امام جواد]]{{ع}}، و [[امام هادی]]{{ع}} برشمرده است. کشّی گوید: او [[وکیل]] آن حضرت بود و به عمر خود چهلبار [[حجّ]] بهجای آورد. امام هادی{{ع}} در نامهای به او نوشته است: | ۲. '''[[ابراهیم بن محمد همدانی]]''': شیخ، او را از [[اصحاب حضرت امام رضا]]{{ع}}، [[امام جواد]]{{ع}}، و [[امام هادی]]{{ع}} برشمرده است. کشّی گوید: او [[وکیل]] آن حضرت بود و به عمر خود چهلبار [[حجّ]] بهجای آورد. امام هادی{{ع}} در نامهای به او نوشته است: حساب به دست من رسید. خداوند از تو قبول کند و از آنها [[راضی]] باشد، خداوند آنها را در [[دنیا]] و [[آخرت]] با ما قرار دهد، من فلان مقدار دینار و فلان مقدار [[لباس]] برای تو فرستادم. خداوند آنها را با سایر نعمتهایی که به تو داده است بر تو [[مبارک]] گرداند، من به «نضر» نامهای نوشته و او را [[فرمان]] دادم تا دست از تو بدارد و متعرّض تو نگشته، با تو [[مخالفت]] نکند و به او فهماندم که تو در نزد من چه جایگاهی داری، و همچنین نامهای به «ایوب» نوشتم و او را نیز به همین مطلب فرمان دادم، و نامهای نیز به پیروانم در همدان نوشتم و آنان را نیز به [[فرمانبرداری]] از تو و آمدن به سمت تو دستور دادم، و به آنان گفتم که وکیلی بهجز تو ندارم<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۶۹.</ref>. | ||
این [[روایت]] به روشنی دلالت بر وثاقت و جلالت قدر این مرد داشته، بلندی [[مقام]] او را در نزد [[امام]]{{ع}} بیان میدارد. | |||
این [[روایت]] به روشنی دلالت بر | |||
۳. '''[[ابراهیم بن مهزیار]]''': شیخ، وی را از [[اصحاب حضرت امام جواد]] و [[امام هادی]]{{ع}} برشمرده است. نجّاشی گوید: وی کتابی به نام «کتاب بشارات» دارد. کشّی به سند خود از [[محمد بن ابراهیم مهزیار]] نقل میکند که گفت: هنگامی که | ۳. '''[[ابراهیم بن مهزیار]]''': شیخ، وی را از [[اصحاب حضرت امام جواد]] و [[امام هادی]]{{ع}} برشمرده است. نجّاشی گوید: وی کتابی به نام «کتاب بشارات» دارد. کشّی به سند خود از [[محمد بن ابراهیم مهزیار]] نقل میکند که گفت: هنگامی که زمان مرگ پدرم فرارسید [[مالی]] را به من داده و علامتی به من داد و کسی را از آن علامت جز [[خدا]] [[آگاه]] نکرد، و گفت: هرکس این علامت را به تو اعلام کرد [[مال]] را به او بده، وی گوید: من به سمت [[بغداد]] رفتم و در کاروانسرایی فرود آمدم. در [[روز]] دوّم اقامتم در بغداد پیرمردی به آنجا آمده و در زد. من به [[غلام]] گفتم ببین چه کسی بر در ایستاده است. غلام خارج شد و آمد و گفت: پیرمردی بر در اتاق ایستاده است. | ||
من [[اجازه]] داخل شدن دادم. وی به من گفت: من «عمری» هستم. [[مالی]] که به همراه داری به من بده و او چنینوچنان است، و آن علامت را گفت. وی گوید: آن [[اموال]] را به او [[تسلیم]] کردم<ref>خلاصة الاقوال، ص۵۱.</ref>. این [[روایت]] دلالت بر این مطلب دارد که ابراهیم [[وکیل]] [[امام]]{{ع}} در گرفتن [[حقوق]] [[شرعی]] بوده است و طبیعی است که وی به جهت [[صداقت]] و عدالتی که داشته مورد | |||
من [[اجازه]] داخل شدن دادم. وی به من گفت: من «عمری» هستم. [[مالی]] که به همراه داری به من بده و او چنینوچنان است، و آن علامت را گفت. وی گوید: آن [[اموال]] را به او [[تسلیم]] کردم<ref>خلاصة الاقوال، ص۵۱.</ref>. این [[روایت]] دلالت بر این مطلب دارد که ابراهیم [[وکیل]] [[امام]]{{ع}} در گرفتن [[حقوق]] [[شرعی]] بوده است و طبیعی است که وی به جهت [[صداقت]] و عدالتی که داشته مورد اعتماد آن حضرت قرار گرفته باشد. | |||
۴. '''[[احمد بن اسحاق بن عبدالله اشعری قمی]]''': وی فرستاده مردم قم بوده، از [[حضرت امام جواد]] و [[امام هادی]]{{عم}} روایت کرده، از [[اصحاب]] خاصّ [[حضرت امام عسکری]]{{ع}} بوده است، کتابهای او عبارتاند از: | |||
# مسائل الرّجال للامام الهادی{{ع}}. | |||
# علل الصّلاة. | |||
# علل الصّوم. | |||
وی از کسانی بوده که [[حضرت امام مهدی]] را دیده و [[روایات]] بسیاری در [[مدح]] و ثنای او وارد شده است<ref>رجال نجاشى، ص۹۱؛ خلاصة الاقوال، ص۶۳.</ref>. | وی از کسانی بوده که [[حضرت امام مهدی]] را دیده و [[روایات]] بسیاری در [[مدح]] و ثنای او وارد شده است<ref>رجال نجاشى، ص۹۱؛ خلاصة الاقوال، ص۶۳.</ref>. | ||
۵. '''[[احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی]]''': شیخ وی را از [[اصحاب حضرت امام رضا]]{{ع}} و [[امام جواد]]{{ع}} و امام هادی{{ع}} برشمرده است. | ۵. '''[[احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی]]''': شیخ وی را از [[اصحاب حضرت امام رضا]]{{ع}} و [[امام جواد]]{{ع}} و امام هادی{{ع}} برشمرده است. کنیه او [[ابو جعفر]] بوده، وی بزرگ و سرکرده [[اهل قم]] بوده که از جانب [[اهل]] [[شهر]] با [[حاکمان]] وقت دیدار مینموده است، وی کتابهای متعدّدی نوشته که از آن جملهاند: «کتاب التّوحید»، «کتاب فضل النّبی{{صل}}»، «کتاب المتعه»، «کتاب النّوادر»، «کتاب النّاسخ و المنسوخ» و «کتاب [[فضایل]] العرب» و...<ref>معجم رجال الحدیث، ج۳، ص۸۶.</ref>. | ||
۶. '''[[ایوب بن نوح بن دراج]]''': وی راستگوی [[امین]] است، [[نجاشی]] گفته است: وی وکیل [[حضرت امام هادی]]{{ع}} و [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} بوده و در نزد این دو امام [[بزرگوار]] دارای منزلتی بزرگ و مورد | ۶. '''[[ایوب بن نوح بن دراج]]''': وی راستگوی [[امین]] است، [[نجاشی]] گفته است: وی وکیل [[حضرت امام هادی]]{{ع}} و [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} بوده و در نزد این دو امام [[بزرگوار]] دارای منزلتی بزرگ و مورد اعتماد بوده است. وی بسیار باورع و عبادتش نیز زیاد بوده است. وی در [[روایات]] خود [[راستگو]] بوده است، پدر او نوح بن درّاج در [[کوفه]] دارای سمت [[قضاوت]] و صحیح الاعتقاد بوده است، برادرش [[جمیل بن درّاج]] میباشد<ref>رجال نجاشى، ص۱۰۲.</ref>. | ||
شیخ گفته است: [[ایوب بن نوح بن دراج]] ثقه است. وی کتابی دارد و [[روایات]] و مسائلی از [[حضرت امام هادی]]{{ع}} نقل کرده است<ref>فهرست، ص۵۶.</ref>. «کشّی» گفته است: وی از [[صالحان]] بوده و هنگامی که از [[دنیا]] رفته است بهجز صد و پنجاه دینار [[پول]] از خود چیز دیگری بهجا نگذاشته است، وی از [[امام]] [[ابو الحسن ثالث]]، [[امام هادی]]{{ع}} [[روایت]] کرده و گروهی از روات نیز از وی روایت نمودهاند<ref>رجال نجاشى، ص۱۰۲.</ref>. | |||
۷. '''[[حسن بن راشد]]''': کنیه وی ابو علی و وابسته به طایفه [[آل]] المهلّب بغدادی و [[راستگو]] بوده است. شیخ وی را از [[اصحاب حضرت امام هادی]]{{ع}} برشمرده و [[شیخ مفید]] او را از فقهای اعلام و رؤسایی که [[دانش حلال و حرام]] از آنها گرفته میشود برشمرده است. از آنان که هیچ [[طعن]] و ظنّی بر آنها وارد نمیشود، حضرت امام هادی{{ع}} وی را به [[وکالت]] خود [[منصوب]] نموده و نامههای چندی برای وی فرستاده است<ref>رجال طوسى، ص۳۷۵.</ref>. از جمله این نامهها میباشد: | |||
# نامهای که کشّی با سند خود از [[محمد بن عیسی یقطینی]] نقل کرده است. وی گوید: حضرت امام هادی{{ع}} به ابو [[علی بن بلال]] در سال ۲۳۲ ه. ق نامهای نوشت که در آن آمده بود: [[شکر]] خدای را بهجای میآورم و بر محمد [[پیامبر خدا]] و آل او که [[درود]] و [[رحمت خداوند]] بر آنان باد درود میفرستم، سپس، [[آگاه]] باش که من ابو علی حسن بن راشد را به جهت آشنایی با لیاقتهایی که وی از آن برخوردار بوده، کسی در آن بر وی مقدّم نمیباشد، بهجای [[حسین بن عبدربه]] برگزیده و منصوب نموده، او را [[امین]] بر این کار دانستم، و میدانم که تو بزرگ منطقه خود هستی. بنابراین خوش داشتم که فقط به تو نامه نوشته، با این کار تو را گرامی دارم، پس بر تو باد که از او [[ابو علی حسن بن راشد]] [[اطاعت]] کنی، و تمام [[حقوق مالی]] که بر گردن داری به وی [[تسلیم]] نمایی. همچنین [[پیروان]] ما را بر این کار [[تشویق]] و ترغیب نمائی و آنان را به این کار آشنا کنی تا بدینوسیله وی را کمک و [[یاری]] نمایی، که این بسیار کار خوبی است که موجب رعایت [[حقّ]] ما شده و در نزد ما محبوب و دوستداشتنی است، و [[خداوند]] بهواسطه این کار تو را [[جزا]] و [[اجر]] خواهد داد. همانا که خداوند به هرکس که بخواهد میبخشد؛ چراکه خداوند دارای عطا و جزا بوده، از [[رحمت]] خود هرکس را بخواهد مشمول عطایایش مینماید. و تو با این [[مسئولیت]] که بر دوشت نهادم [[امانتدار]] [[خدا]] گردیدهای. این نامه را به خطّ خود نوشته، بسیار خدا را [[شکر]] میگویم<ref>معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۳۱۳-۳۱۴.</ref>. این نامه دلالت دارد که [[ابن راشد]] از نظر وثاقت، [[امانت]] و [[فضیلت]] در سطح بسیار بالایی بوده که [[حضرت امام هادی]]{{ع}} [[شیعیان]] را به او ارجاع داده و آنان را به [[اطاعت]] کردن از او و [[تسلیم]] نمودن [[حقوق]] [[شرعی]] به او سفارش نموده است. | |||
# کشّی به سند خود که به [[احمد بن محمد بن عیسی]] میرسد، [[روایت]] کرده و گفته است: به همراه ابن راشد نامهای را در چند نسخه تکثیر کرده، به سوی گروهی از [[موالیان]] [[اهلبیت]]{{عم}} که مقیم [[بغداد]]، [[مدائن]]، سواد و اطراف آن مناطق بودند فرستادیم. متن آن نامه چنین است: [[خدای متعال]] را شکرگزارم، من [[ابو علی بن راشد]] را بهجای [[علی بن حسین بن عبد ربّه]] و همه وکلای سابق خود، [[منصوب]] کردم، وی در نزد من به منزله تمام آن [[وکیلان]] است، من همه مسئولیتهایی که دیگر وکلای من دارند به او اعطا نمودم تا حقوق مرا از شما بگیرد، من وی را برای [سرپرستی] شما پسندیده، در این کار بر دیگران مقدّمش داشتم؛ چراکه او [[اهل]] و محلّ این کار میباشد، پس شما که خدایتان رحمت کند، حقوق را به او بپردازید که در واقع آن را به من پرداختهاید. و بر شما باد که برای خود بهانهتراشی نکرده، از این کار دست برداشته، به سرعت به [[بندگی خدا]] و [[پاک]] کردن [[اموال]] و [[حفظ]] خونهای خود رو آورده، بر نیکویی و [[پرهیزگاری]] یکدیگر را کمک و [[یاری]] کرده، از [[خداوند]] [[پروا]] کنید. باشد که مورد رحمت قرار گیرید، همه به ریسمان محکم خداوند چنگ زنید و جز در حالت [[اسلام]] و [[مسلمانی]] نمیرید. من [[پیروی]] و [[اطاعت]] از خود را در [[طاعت]] از او [[ابن راشد]] قرار دادم، و خروج به سوی [[نافرمانی]] از او را نافرمانی از خود قرار دادم، پس همواره در [[راه راست]] حرکت کنید که [[خداوند]] به شما [[اجر]] و [[ثواب]] داده و از فضل خود بیشازپیش به شما عنایت نماید، همانا که [[خدا]] در آنچه که در نزد اوست وسعتدهنده و کریم است، خداوند بر [[بندگان]] خود [[بخشش]] و [[مهربانی]] دارد. ما و شما به [[مسئولیت]] [[حفظ]] [[امانت الهی]] نایل گشتهایم، این نامه را به خطّ خود نوشتهام و بسیار خدا را [[شکر]] میگویم<ref>معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۳۱۴.</ref>. این نامه نشانگر بلندی [[مقام]] [[ابن راشد]] در نزد [[امام هادی]]{{ع}} میباشد تا آنجا که [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] از او را با اطاعت از خود، و [[نافرمانی]] او را با نافرمانی از خود همراه نموده است. | |||
# [[حضرت امام هادی]]{{ع}} نامهای برای ابن راشد و [[ایوب بن نوح]] نوشته است که در آن بعد از [[بسم الله]] و مقدّمه آمده است: ای [[ایوب]] پسر نوح، من تو را امر میکنم که از جرّوبحث زیاد با ابو علی [[کنارهگیری]] و هر کدام از شما به آنچه به آن [[مأمور]] شدهاید [[قیام]] نموده، به امور مربوط به ناحیه خود بپردازید؛ چراکه اگر شما به مأموریتی که به شما واگذار شده بپردازید بهواسطه این کار از مراجعه به من بینیاز میشوید، و ای ابو علی همچنانکه به ایوب دستور دادم که هیچگونه [[مالی]] از [[اهل بغداد]] و [[مدائن]] [که منطقه مأموریت تو است] نپذیرد و از کسی از آنان برای [[ملاقات]] با من [[اجازه]] ملاقات نخواهد و هرکه را که از منطقهای غیر از منطقه او به نزد وی آمده به سمت [[وکیل]] همان ناحیه ارجاع نماید، تو را نیز به مثل همین دستور دستور میدهم که به این ترتیب هرکدام از شما در منطقه خود به آنچه به آن مأمور شدهاید بپردازید<ref>معجم رجال الحدیث، ج۵، ص۳۱۵.</ref>. | |||
[[ابو راشد]] مقام بسیار بالایی در نزد امام هادی{{ع}} داشته و طبیعی است که جز با [[تقوا]] و [[ورع]] و [[دینداری]] شدید به این مرحله و [[منزلت]] نرسیده است. هنگامی که ابن راشد از [[دنیا]] رفت، امام هادی{{ع}} بر وی ترحّم کرده و برای وی [[طلب مغفرت]] و [[رضوان]] نمودند. | |||
[[ | |||
[[ | ۸. '''[[حسن بن علی بن حسن اطروش]]''': وی نواده [[عمر اشرف]]، فرزند [[علی بن حسین بن علی بن ابی طالب]] معروف به "[[الناصر للحق]]" از اصحاب امام هادی{{ع}} است. وی پدر جدّ مادری «[[سید مرتضی]]» قدّس سرّه میباشد. [[سید]] در اوّل کتاب خود با نام «شرح المسائل الناصریات» میگوید: و امّا [[ابو محمد ناصر کبیر]]، وی [[حسن بن علی]] است. [[فضیلت]] او در [[دانش]] و [[زهد]] و [[فقه]] از [[آفتاب]] تابان روشنتر و ظاهرتر است، وی کسی است که [[اسلام]] را در منطقه [[دیلم]] انتشار داد. تا آنجا که با کوشش او و رویه زیبایش، تعداد بیشماری از [[مردم]] آن [[سرزمین]] از [[گمراهی]] و [[جهالت]] نجات یافته، به راه [[خداوند]] و [[دین مبین اسلام]] گرویدهاند<ref>النّاصریات، ص۶۳.</ref>. | ||
۱۰. '''[[داوود بن قاسم جعفری]]''': کنیهاش "ابو هاشم" و [[اهل بغداد]] بود، وی بسیار | ۹. '''[[حسن بن علی وشاء]]''': شیخ وی را از اصحاب امام هادی{{ع}} برشمرده است. [[نجاشی]] گوید: وی نوه دختری «[[الیاس صیرفی خزّاز]]» میباشد، حسن از جدّ خود الیاس درحالیکه در بستر [[مرگ]] افتاده بود [[روایت]] کرده است که گفت: بر من [[شاهد]] باشید و بدانید که این [[ساعت]]، ساعت دروغگوئی نیست. من از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که فرمود: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَا يَمُوتُ عَبْدٌ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَوَلَّى الْأَئِمَّةَ فَتَمَسَّهُ النَّارُ}}؛ به [[خدا]] [[سوگند]] هیچ بندهای در حالتی نمیمیرد که خدا و رسولش را [[دوست]] بدارد و [[ولایت ائمّه]]{{عم}} را در [[دل]] داشته باشد و در عینحال [[آتش]] [[جهنّم]] او را لمس نماید. | ||
برقی وی را از [[اصحاب امام جواد]]، [[امام هادی]] و [[امام حسن عسکری]]{{عم}} برشمرده است. کشّی گوید: | |||
[[احمد بن محمد بن عیسی]] روایت کند که: در طلب [[حدیث]] به [[کوفه]] رفتم. در آنجا «[[حسن بن علی وشا]]» را دیدم، از او خواستم تا کتاب «[[علاء بن رزین قلا]]» و «[[ابان بن عثمان احمر]]» را به من نشان بدهد. وی آندو کتاب را برای من بیرون آورد. به او گفتم: دوست میدارم که اجازه روایت ایندو کتاب را به من بدهی، او به من پاسخ داد: فلانی خداوند رحمتت کند. چه عجلهای داری، برو و از روی این کتابها بنویس آنگاه بیا و استماع حدیث کن [تا بهموقع به تو اجازه روایت حدیث بدهم]. در پاسخ او گفتم از حوادث [[روزگار]] در [[امان]] نیستم، وی به من گفت: اگر میدانستم که این حدیث (حدیث [[اهلبیت]]{{عم}}) اینقدر طالب دارد، نسخههائی از آن تکثیر میکردم، من زمانی این [[مسجد]] ـ یعنی [[مسجد کوفه]] ـ را دیدم که نهصد شیخ در آن بودند و هرکدام میگفتند: [[جعفر بن محمد]] مرا حدیث کرد. | |||
وی یکی از بزرگان طایفه [[امامیه]] بوده، کتابهای بسیاری دارد که از جمله آنها میتوان به: «[[ثواب]] الحج»، «المناسک» و «النوادر» اشاره نمود<ref>معجم رجال الحدیث، ج۶، ص۳۸.</ref>. | |||
۱۰. '''[[داوود بن قاسم جعفری]]''': کنیهاش "ابو هاشم" و [[اهل بغداد]] بود، وی بسیار جلیل القدر و در نزد [[ائمّه]] از [[منزلت]] والایی برخوردار بود. وی [[حضرت امام رضا]]، [[حضرت امام جواد]]، [[حضرت امام هادی]]، [[حضرت امام حسن عسکری]] و [[حضرت صاحب الزّمان]]{{ع}} را دیده و از همه آنها [[روایت]] کرده است، وی [[اخبار]] و مسائلی دارد و همچنین درباره [[اهلبیت]] شعرهای نیکویی سروده است. وی در [[دستگاه حکومت]] نیز دارای [[مقام]] بوده، کتابی نیز دارد. | |||
برقی وی را از [[اصحاب امام جواد]]، [[امام هادی]] و [[امام حسن عسکری]]{{عم}} برشمرده است. کشّی گوید: ابو عمرو گفت: داوود در نزد حضرت امام جواد، حضرت امام هادی و حضرت امام حسن عسکری{{عم}} دارای منزلتی بلند و جایگاهی رفیع بوده است<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۴۱.</ref>. | |||
۱۱. '''[[ریان بن صلت]]''': شیخ وی را از [[اصحاب حضرت امام رضا]] و [[اصحاب حضرت امام هادی]]{{عم}} برشمرده، اضافه کرده است که وی ثقه، یعنی [[راستگو]] میباشد. کشّی به سند خود از معمّر بن خلّاد روایت کرده است که گفت: [[ریان بن صلت]] به من گفته است: هنگامی که [[فضل بن سهل]]، ریان را به یکی از روستاهای [[خراسان]] فرستاده بود، ریان به من گفت: [[دوست]] میدارم برای من از حضرت امام هادی{{ع}} [[اجازه]] [[ملاقات]] بگیری و آن حضرت از [[لباس]] خود به من پوشانیده و از درهمهایی که به نام او ضرب شده است به من بدهد. معمّر گوید: من بر امام هادی{{ع}} داخل شدم، آن حضرت ابتدا به من فرمودند: ای معمّر ریان کجاست؟ آیا دوست میدارد که به نزد من آمده، من از لباسهای خود به وی پوشانده و از درهمهای خود به او بدهم؟ | |||
معمّر گوید: به خدمتش عرضه داشتم: [[سبحان الله]]!!! به [[خدا]] [[سوگند]] وی چیزی جز این از من نخواسته است. آن حضرت فرمودند: ای معمّر، مؤمن همیشه موفّق است، به او بگو تا به نزد من بیاید. معمّر گوید: من به ریان گفتم تا بر آن حضرت داخل شد و [[سلام]] کرد. امام هادی{{ع}} فرمودند تا یکی از لباسهایشان را آوردند. هنگامی که ریان از نزد آن حضرت خارج شد به او گفتم: آن حضرت چه چیزی به تو دادند؟ ناگهان دیدم که در دست او سی درهم [[پول]] موجود است<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۲۴.</ref>. | |||
این واقعه به وضوح بر حسن [[ایمان]] و [[عقیده]] مستقیم این شخص دلالت دارد. | این واقعه به وضوح بر حسن [[ایمان]] و [[عقیده]] مستقیم این شخص دلالت دارد. | ||
۱۲. '''[[عبد العظیم حسنی]]''': وی سیدی [[شریف]] و دارای حسبونسب بود، از نظر [[دانش]]، [[پرهیزکاری]] و [[دینداری]] از | ۱۲. '''[[عبد العظیم حسنی]]''': وی سیدی [[شریف]] و دارای حسبونسب بود، از نظر [[دانش]]، [[پرهیزکاری]] و [[دینداری]] از مفاخر [[خاندان]] [[نبوی]] بوده که ما به پارهای از حالات او اشاره میکنیم: | ||
۱. نسب درخشان: نسب درخشان این [[سید]] جلیل به [[امام]] [[پاک]] حضرت امام ابو محمد حسن بن ریحانه پیامبر اکرم{{صل}} و سرور جوانان اهل بهشت میرسد؛ چراکه وی فرزند عبدالله بن علی بن حسن بن زید حسن بن علی بن ابی طالب{{عم}} میباشد. | |||
۲. جایگاه علمی: وی در عینحال که از نظر نقل روایت [[راستگو]] و [[عادل]] بوده، در حد اعلای دینداری قرار داشت از نظر دانش و فضل و [[فقاهت]] نیز در درجه بالایی قرار داشته است. [[ابو تراب]] رویانی [[روایت]] کرده و گفته است: از بو [[حماد]] رازی شنیدم که میگفت: در [[شهر]] [[سامرّا]] بر [[حضرت امام علی]] بن محمد داخل شدم و درباره چیزهای مختلفی از [[حلال و حرام]] از آن حضرت [[پرسش]] نموده، آن حضرت نیز پاسخ آن مسائل را به من دادند، وقتی خواستم آن حضرت را وداع نمایم به من فرمودند: ای حمّاد هرگاه در منطقه مورد سکونت خویش درباره مسئلهای از مسائل [[دینی]] به مشکلی برخوردی آن را از [[عبد العظیم حسنی]] سؤال کن و [[سلام]] مرا نیز به او برسان<ref>معجم رجال الحدیث، ج۱۱، ص۵۳.</ref>. عرضه داشتن [[اعتقادات]] بر [[امام هادی]]{{ع}}: سید جلیل القدر عبد العظیم حسنی به [[زیارت]] [[حضرت امام هادی]]{{ع}} مشرّف شده، اصول عقیده خود و آنچه را که در امر [[دین]]، به آن [[اعتقاد]] داشت اینگونه به آن حضرت عرضه داشت: «ای فرزند [[رسول خدا]]، من میخواهم تا دین خود را بر تو عرضه کنم تا اگر مورد پسند تو واقع شد بر آن ثابت بمانم.»... حضرت امام هادی{{ع}} با چهرهای آکنده از تبسّم به او فرمودند: «بگو ای [[ابو القاسم]]». عبد العظیم شروع به عرضه داشتن اصول مورد اعتقاد خود نمود و گفت: «من معتقدم که [[خداوند تبارک و تعالی]] به هیچچیز نماند و هیچچیز مانند او نیست، [[خداوند متعال]] از دو حد: «ابطال» و «[[تشبیه]]» خارج است، آن و [[جود]] [[مقدس]] نه جسم است نه صورت، نه عرض است نه جوهر، بلکه [[خداوند متعال]] است که به اجسام جسمیت بخشیده و صورتها را تصویر کرده است. وی [[خالق]] [[اعراض]] و جواهر، [[پروردگار]]، مالک، قراردهنده و بهوجودآورنده همه اشیا است. نیز معتقدم که محمد [[بنده]] و فرستاده [[خداوند]] و پایانبخش [[پیامبران]] است و تا [[روز قیامت]] [[پیامبر]] دیگری نخواهد آمد، همچنین معتقدم که [[شریعت]] او پایانبخش شریعتهاست و تا روز قیامت بعد از آن، شریعتی نخواهد آمد، من معتقدم که بعد از [[رسول اکرم]]{{صل}} [[امام]]، [[خلیفه]] و [[ولی امر]]، [[امیر المؤمنین علی بن ابی طالب]]{{ع}} است، آنگاه پس از او حسن، سپس حسین، سپس [[علی بن الحسین]]، سپس [[محمد بن علی]]، سپس [[جعفر بن محمد]]، سپس [[موسی بن جعفر]]، سپس [[علی بن موسی]]، سپس محمد بن علی و پس او تو، ای مولای من [[امامان]] و [[پیشوایان]] خلایق میباشید». | |||
چون [[کلام]] عبد العظیم به اینجا رسید، [[امام هادی]]{{ع}} رو به وی کرده و فرمودند: و پس از من پسرم حسن. پس [[مردم]] با [[جانشین]] او چه خواهند کرد؟ | |||
عبد العظیم در رابطه با امامی که بعد از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} خواهد آمد و دلیل [[تحیر]] مردم درباره او پرسید: سرورم، کیفیت این امر چگونه خواهد بود؟ امام هادی{{ع}} فرمودند: به این خاطر که او به چشم دیده نمیشود و یاد کردن او با [تصریح بر] اسمش جایز نمیباشد، تا روزی که [[قیام]] کند و [[زمین]] را از [[عدل و قسط]] پر نماید، چنانکه از [[ظلم و جور]] پر شده باشد. | |||
اینجا بود که عبد العظیم [[ایمان]] خود را به آنچه امام هادی{{ع}} بیان فرموده بود اینگونه بیان داشت که: «من [[اقرار]] کردم و معتقدم میشوم که هرکس به [[ولایت]] آنها [[ائمّه]] درآمده و آنان را [[دوست]] بدارد به [[ولایت خدا]] درآمده، دوست [[خدا]] شده، [[دشمن]] آنان دشمن خداست. [[پیروی]] از آنان [[پیروی از خدا]] و [[نافرمانی]] از آنان نافرمانی از خداست... من همچنین معتقدم که [[معراج]] [[حقّ]] است، [[سؤال و جواب]] [[قبر]] حقّ است، [[بهشت]] حقّ است، [[جهنّم]] حقّ است، [[صراط]] حقّ است، [[میزان]] [[اعمال]] حقّ است، [[روز قیامت]] هرآینه خواهد آمد و شکی در آن نیست، و [[خداوند]] هرکس که در قبر باشد در آنروز برخواهد انگیخت. | اینجا بود که عبد العظیم [[ایمان]] خود را به آنچه امام هادی{{ع}} بیان فرموده بود اینگونه بیان داشت که: «من [[اقرار]] کردم و معتقدم میشوم که هرکس به [[ولایت]] آنها [[ائمّه]] درآمده و آنان را [[دوست]] بدارد به [[ولایت خدا]] درآمده، دوست [[خدا]] شده، [[دشمن]] آنان دشمن خداست. [[پیروی]] از آنان [[پیروی از خدا]] و [[نافرمانی]] از آنان نافرمانی از خداست... من همچنین معتقدم که [[معراج]] [[حقّ]] است، [[سؤال و جواب]] [[قبر]] حقّ است، [[بهشت]] حقّ است، [[جهنّم]] حقّ است، [[صراط]] حقّ است، [[میزان]] [[اعمال]] حقّ است، [[روز قیامت]] هرآینه خواهد آمد و شکی در آن نیست، و [[خداوند]] هرکس که در قبر باشد در آنروز برخواهد انگیخت. | ||
همچنین معتقدم که بعد از ولایت، یعنی [[ولایت ائمّه]] [[اهلبیت]]{{عم}} [[واجبات]] [[شرعی]] عبارت از: [[نماز]]، [[زکات]]، [[روزه]]، [[حجّ]]، [[جهاد]]، [[امر به معروف و نهی از منکر]] میباشد». | همچنین معتقدم که بعد از ولایت، یعنی [[ولایت ائمّه]] [[اهلبیت]]{{عم}} [[واجبات]] [[شرعی]] عبارت از: [[نماز]]، [[زکات]]، [[روزه]]، [[حجّ]]، [[جهاد]]، [[امر به معروف و نهی از منکر]] میباشد». | ||
۱۳. '''[[عثمان بن سعید عمری سمّان]]''': | [[امام هادی]]{{ع}} [[عقیده]] وی را اینگونه [[تأیید]] فرمودند که: {{متن حدیث|يَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ}}؛ ای [[ابو القاسم]]، به [[خدا]] [[سوگند]] این [[[اعتقادات]] تو همان][[دین]] خداست که برای [[بندگان]] خود برگزیده است. پس بر همین [[اعتقاد]] ثابت بمان که [[خداوند]] تو را با [[کلامی]] ثابت در [[زندگی دنیا]] و [[آخرت]] تثبیت نماید<ref>کمال الدّین، ص۳۷۹، ح۱ و به نقل از آن: اعلام الورى، ج۲، ص۲۴۴-۲۴۵.</ref>. | ||
امام هادی{{ع}} در پاسخ او فرمودند: {{متن حدیث|هَذَا أَبُو عَمْرٍو الثِّقَةُ الْأَمِينُ مَا قَالَهُ لَكُمْ فَعَنِّي يَقُولُهُ وَ مَا أَدَّاهُ إِلَيْكُمْ فَعَنِّي يُؤَدِّيهِ}}؛ | |||
«این ابو عمرو راستگوی [[امین]] است. آنچه را که به شما گفت از جانب من گفته و آنچه را که به شما رساند از جانب من رسانده است». | ۱۳. '''[[عثمان بن سعید عمری سمّان]]''': کنیه او "ابوعمرو"، [[راستگو]] و [[پاک]] بود، وی در سنّ یازده سالگی خدمتگزار [[حضرت امام هادی]]{{ع}} بوده و از جایگاهی بلند در نزد آن حضرت برخوردار گردید، [[احمد بن اسحاق قمی]] گوید: در یکی از روزها بر حضرت [[امام ابو الحسن علی بن محمد]] شرفیاب شدم و به آن حضرت عرض کردم: ای [[سرور]] و مولای من، من همواره در این [[شهر]] حضور ندارم بلکه به آن رفتوآمد میکنم و در بسیاری از مواقع که میآیم برای من وصول به شما و شرفیابی به محضر شما میسّر نمیگردد. در چنین مواردی قول چه کسی را پذیرفته و امر چه کسی را [[اطاعت]] کنیم؟ امام هادی{{ع}} در پاسخ او فرمودند: {{متن حدیث|هَذَا أَبُو عَمْرٍو الثِّقَةُ الْأَمِينُ مَا قَالَهُ لَكُمْ فَعَنِّي يَقُولُهُ وَ مَا أَدَّاهُ إِلَيْكُمْ فَعَنِّي يُؤَدِّيهِ}}؛ «این ابو عمرو راستگوی [[امین]] است. آنچه را که به شما گفت از جانب من گفته و آنچه را که به شما رساند از جانب من رسانده است». | ||
هنگامی که حضرت امام هادی{{ع}} به ملکوت اعلی پیوست، من روزی به فرزندش [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} رجوع کرده و همین حرف را که به پدرش عرض کرده بودم به آن حضرت عرضه داشتم، آن حضرت نیز به من فرمودند: {{متن حدیث|هَذَا أَبُو عَمْرٍو الثِّقَةُ الْأَمِينُ ثِقَةُ الْمَاضِي وَ ثِقَتِي فِي الْمَحْيَا وَ الْمَمَاتِ فَمَا قَالَهُ لَكُمْ فَعَنِّي يَقُولُهُ وَ مَا أَدَّى إِلَيْكُمْ فَعَنِّي يُؤَدِّيهُ}}؛ این ابو عمرو راستگو و مورد اعتماد است. مورد اعتماد گذشتگان و مورد اعتماد من در [[زندگی]] و [[مرگ]]. هرچه را که گفت از من گفته و هرچه را بهشما رساند از جانب من رسانده است<ref>معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۱۲۳.</ref>. | |||
این [[روایت]] دلالت بر [[راستگویی]] [[عثمان بن سعید]] دارد و اینکه او به [[مقام]] و مرتبه والائی در نزد [[ائمّه اطهار]]{{عم}} دست یافته بوده است، چنانکه بر [[فضیلت]] و [[دانش]] او و اینکه وی [[مرجع]] [[فتوی]] و اخذ ا[[حکام]] در [[زمان]] خود بوده است به روشنی دلالت میکند. | این [[روایت]] دلالت بر [[راستگویی]] [[عثمان بن سعید]] دارد و اینکه او به [[مقام]] و مرتبه والائی در نزد [[ائمّه اطهار]]{{عم}} دست یافته بوده است، چنانکه بر [[فضیلت]] و [[دانش]] او و اینکه وی [[مرجع]] [[فتوی]] و اخذ ا[[حکام]] در [[زمان]] خود بوده است به روشنی دلالت میکند. | ||
۱۴. '''[[علی بن مهزیار اهوازی دورقی]]''': وی از | ۱۴. '''[[علی بن مهزیار اهوازی دورقی]]''': وی از مفاخر دانشمندان و از شاگردان مشهور [[حضرت امام هادی]]{{ع}} بوده است. حال به بیان مختصری از حالات او میپردازیم: | ||
# [[عبادت]]: وی از [[پرهیزکاران]] و [[صالحان]] به نام بوده، | # [[عبادت]]: وی از [[پرهیزکاران]] و [[صالحان]] به نام بوده، تاریخنویسان آوردهاند: هنگامی که [[آفتاب]] طلوع میکرد به [[سجده]] میرفت و سر از سجده برنمیداشت تا اینکه برای هزار نفر از برادرانش به مانند آنچه برای خود خواسته است بخواهد و [[دعا]] کند، وی از بسیاری [[سجود]] بر پیشانی خود پینهای مانند زانوی شتر داشته است<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۲۵.</ref>. | ||
#تعریف و [[تمجید]] [[حضرت امام جواد]]{{ع}} از او: حضرت امام جواد{{ع}} [[علی بن مهزیار]] را بسیار | # تعریف و [[تمجید]] [[حضرت امام جواد]]{{ع}} از او: حضرت امام جواد{{ع}} [[علی بن مهزیار]] را بسیار ستوده است. از جمله این ستایشها این است که آن حضرت نامهای به او نوشتند که در آن آمده است: ای علی، من تو را از نظر [[خیرخواهی]]، [[فرمانبرداری]]، خدمت و [[احترام]] و [[قیام]] به آنچه بر تو [[واجب]] شده است، آزموده، مورد [[امتحان]] قرار دادهام، پس اگر بگویم که من کسی را در این زمینه به مانند تو ندیدهام امیدوارم که در این گفته خود صادق باشم. پس از [[خدا]] میخواهم که به [[پاداش]] این عمل، منزلگاه تو را جنّات فردوس قرار دهد. مقام و خدمت تو در سرما و گرما و شبوروز بر من پوشیده نیست. پس از [[خداوند]] میخواهم هنگامی که همه خلایق را در [[روز قیامت]] جمع نمود، چنان رحمتی بر تو ارزانی دارد که همگان به [[مقام]] تو [[غبطه]] خورند و او شنونده دعاهای [[بندگان]] است<ref>معجم رجال الحدیث، ج۱۳، ص۲۱۱.</ref>. این نامه حاکی از [[میزان]] اعتبار این شخص در نزد حضرت امام هادی{{ع}}، [[بزرگداشت]] و تقدیر آن حضرت نسبت به او و دعای آن حضرت در [[حقّ]] او میباشد، و اینکه [[حضرت امام جواد]]{{ع}} از نظر [[تقوا]] و [[ورع]] و [[دانش]] در میان [[اصحاب]] خود هیچکس را به پایه و مرتبه این فرد درستکار، نمیدانسته است. | ||
#تألیفات: [[علی بن مهزیار]] مجموعهای از کتابها را به رشته تحریر درآورده که از سی کتاب [[متجاوز]] است. بیشتر این کتابها در رشته [[فقه]] به | # تألیفات: [[علی بن مهزیار]] مجموعهای از کتابها را به رشته تحریر درآورده که از سی کتاب [[متجاوز]] است. بیشتر این کتابها در رشته [[فقه]] به نگارش درآمده، نام تعدادی از کتابهای او بدینشرح است: «کتاب الوضوء»، «کتاب الصّلاة»، «کتاب الزّکاة»، «کتاب الصّوم»، «کتاب الحجّ»، «کتاب الطلاق»، «کتاب الحدود»، «کتاب الدّیات»، «کتاب التّفسیر»، «کتاب الفضائل»، «کتاب العتق و التّدبیر»، «کتاب التّجارات و الاجارات»، «کتاب المکاسب»، «کتاب المثالب»، «کتاب الدّعا»، «کتاب التجمّل و المروّه»، «کتاب المزار»، و...<ref>رجال نجاشى، ص۲۵۳.</ref>. | ||
#طبقه [[حدیثی]]: علی بن مهزیار در سند بسیاری از [[روایات]] که تعداد آنها به چهارصد و سی و هفت [[روایت]] میرسد، واقع شده است، وی از حضرت [[امام]] [[ابو جعفر ثانی]] و [[ابو الحسن ثالث]]{{عم}} و سایر [[ائمّه]] روایت کرده است. علی بن مهزیار از ارکان [[فکر]] [[شیعی]] بوده و یگانه دوران و دانشمند عصر خود بهشمار میآمده است. | # طبقه [[حدیثی]]: علی بن مهزیار در سند بسیاری از [[روایات]] که تعداد آنها به چهارصد و سی و هفت [[روایت]] میرسد، واقع شده است، وی از حضرت [[امام]] [[ابو جعفر ثانی]] و [[ابو الحسن ثالث]]{{عم}} و سایر [[ائمّه]] روایت کرده است. علی بن مهزیار از ارکان [[فکر]] [[شیعی]] بوده و یگانه دوران و دانشمند عصر خود بهشمار میآمده است. | ||
۱۵. '''[[فضل بن شاذان نیشابوری]]''': شیخ، وی را از | ۱۵. '''[[فضل بن شاذان نیشابوری]]''': شیخ، وی را از اصحاب امام [[ابو الحسن]] [[هادی]]{{ع}} برشمرده. وی از علمای بزرگ و رجال مشهور [[فکر اسلامی]] در [[زمان]] خود بوده است. وی در رشتههای مختلف دانش و فنون تخصّص داشته و در آنها به تألیف پرداخته است. اکنون به صورت مختصر بعضی از [[شئون زندگی]] او را عرضه میداریم: | ||
# [[تمجید]] [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} از او: حضرت امام حسن عسکری{{ع}} [[فضل بن شاذان]] را همواره [[تأیید]] نموده و وی را بسیار میستوده است، در هنگامی که یکی از کتابهای فضل بن شاذان را به آن حضرت عرضه نمودند، امام{{ع}} به آن کتاب نگاهی انداخته سپس بر فضل بن شاذان [[رحمت]] فرستاده، فرمود: من به [[اهل خراسان]] [[غبطه]] میخورم؛ چراکه فضل بن شاذان در میان آنان است<ref>جامع الرّواة، ج۲، ص۵.</ref>. همچنین بار دیگر به کتابی دیگر از فضل بن شاذان نظر انداخته و اینبار سهبار بر وی رحمت فرستاده و در تأیید آن کتاب فرمود: این کتاب صحیح است و سزاوار است که به آن عمل شود<ref>طرائف المقال، ج۲، ص۶۳۲.</ref>. | # [[تمجید]] [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} از او: حضرت امام حسن عسکری{{ع}} [[فضل بن شاذان]] را همواره [[تأیید]] نموده و وی را بسیار میستوده است، در هنگامی که یکی از کتابهای فضل بن شاذان را به آن حضرت عرضه نمودند، امام{{ع}} به آن کتاب نگاهی انداخته سپس بر فضل بن شاذان [[رحمت]] فرستاده، فرمود: من به [[اهل خراسان]] [[غبطه]] میخورم؛ چراکه فضل بن شاذان در میان آنان است<ref>جامع الرّواة، ج۲، ص۵.</ref>. همچنین بار دیگر به کتابی دیگر از فضل بن شاذان نظر انداخته و اینبار سهبار بر وی رحمت فرستاده و در تأیید آن کتاب فرمود: این کتاب صحیح است و سزاوار است که به آن عمل شود<ref>طرائف المقال، ج۲، ص۶۳۲.</ref>. | ||
#ردّ مخالفان: فضل بن شاذان همواره آماده [[دفاع]] از [[اصول اعتقادی]] خود و [[باطل]] کردن شبهاتی بوده است که در رابطه با [[عقاید]] او بروز مینمود، خود وی گفته است: من [[جانشین]] پیشینیان خود هستم؛ چراکه من «[[محمد بن ابی عمیر]]» و «[[صفوان بن یحیی]]» و دیگرانی غیر از ایندو نفر را دیدهام و در طول پنجاه سال [[دانش]] بسیاری از آنان آموختهام، هنگامی که «[[هشام بن حکم]]» رحمه الله از [[دنیا]] رفت، «[[یونس بن عبدالرحمان]]» رحمه الله جانشین او گشت و [[شبهات]] مخالفان را ردّ مینمود، سپس هنگامی که «یونس بن عبد الرّحمان» از دنیا رفت [[جانشینی]] بهجز | # ردّ مخالفان: فضل بن شاذان همواره آماده [[دفاع]] از [[اصول اعتقادی]] خود و [[باطل]] کردن شبهاتی بوده است که در رابطه با [[عقاید]] او بروز مینمود، خود وی گفته است: من [[جانشین]] پیشینیان خود هستم؛ چراکه من «[[محمد بن ابی عمیر]]» و «[[صفوان بن یحیی]]» و دیگرانی غیر از ایندو نفر را دیدهام و در طول پنجاه سال [[دانش]] بسیاری از آنان آموختهام، هنگامی که «[[هشام بن حکم]]» رحمه الله از [[دنیا]] رفت، «[[یونس بن عبدالرحمان]]» رحمه الله جانشین او گشت و [[شبهات]] مخالفان را ردّ مینمود، سپس هنگامی که «یونس بن عبد الرّحمان» از دنیا رفت [[جانشینی]] بهجز «سکاک» باقی نگذاشت که وی به ردّ شبهات مخالفان میپرداخت تا اینکه او هم از دار دنیا رفت، و من بعد از این بزرگواران جانشین آنها هستم. [[خداوند]] رحمتشان کند<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۱۸.</ref>. و به [[حقّ]] فضل بن شاذان چنین نیز بود وی جانشین شایستهای برای این بزرگواران بود که در راه اصول اعتقادی رفیع خود -که مورد قبول [[ائمّه اطهار]] از [[اهلبیت پیامبر]] اکرم{{صل}} نیز بوده است- با [[دشمنان]] و مخالفان به بحث و [[مجادله]] پرداخته و شبهات آنان را ردّ مینمودند. | ||
#تألیفات: این عالم بزرگ، در [[علوم]] مختلف همچون [[علم فقه]]، [[علم تفسیر]]، [[علم کلام]] و [[فلسفه]]، [[علم]] لغت، علم | # تألیفات: این عالم بزرگ، در [[علوم]] مختلف همچون [[علم فقه]]، [[علم تفسیر]]، [[علم کلام]] و [[فلسفه]]، [[علم]] لغت، علم منطق و غیره، تألیفات فراوانی دارد. مؤلّفات این عالم بزرگ از صد و هشتاد کتاب [[متجاوز]] است که بعضی از آنها را شیخ، [[نجاشی]]، [[ابن ندیم]] و دیگران در کتابهایشان آوردهاند. | ||
۱۶. '''[[محمد بن احمد محمودی]]''': کنیه وی ابو علی، شیخ او را از اصحاب امام هادی{{ع}} ذکر نموده است، کشّی گوید: در کتاب ابو عبدالله شاذانی که به خطّ خود او نوشته شده بود، دیدهام: از فضل بن هاشم هروی شنیدم که میگفت: در رابطه با بسیار [[حج]] بجا آوردن محمودی در نزد من سخنی به میان آمد، من از وی تعداد حجهایی که به جا آورده بود پرسیدم. وی تعداد آنها را به من نگفت، بلکه گفت: «الحمد للّه خداوند خیر بسیاری روزی من کرده است»، به او گفتم: آیا همه این [[اعمال]] حج را برای خود بهجا میآوری یا برای دیگران؟ در پاسخ من گفت: پس از حجّة الاسلام که برای خود بهجا آوردهام، دیگر حجها را برای غیر خودم بهجا میآورم. من از جانب [[رسول خدا]]{{صل}} حج بهجا میآورم و آنچه [[خداوند متعال]] [[ثواب]] به من بدهد به [[اولیا]] [[خدا]] میبخشم، و ثواب این کار را به [[مؤمنین]] و مؤمنات [[هدیه]] میکنم، به او گفتم: در هنگام انجام [[مناسک حجّ]] چه چیزی میگویی؟ پاسخ داد: میگویم: «خداوندا من از جانب [[رسول]] تو [[حضرت محمد]]{{صل}} برای تو [[تهلیل]] گفتم و جزایی را که به من میخواهی عطا کنی به اولیا اطهارت{{عم}} بخشیدم و ثواب این عمل خود را نیز برای [[بندگان]] [[مؤمن]] و مؤمنه تو قرار دادم که به کتاب تو و [[سنّت]] پیامبرت [[ایمان]] دارند.».. تا آخر [[دعا]]<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۷۹۸.</ref>. | |||
۱۷. '''[[محمد بن حسن بن ابی الخطاب زیات]]''': [[کوفی]] و [[راستگو]]، شیخ وی را از [[اصحاب حضرت امام هادی]]{{ع}} برشمرده است، [[نجاشی]] گوید: وی بسیار جلیل القدر و از [[اصحاب]] ما بوده است. روایتش بسیار و در [[روایت]] کردن راستگو، بسیار مورد اعتماد و روایتش [از حیث صحت] [[آرامشبخش]] میباشد. وی دارای کتاب «[[توحید]]»، کتاب «المعرفة و البدار»، کتاب «الردّ علی [[اهل]] القدر»، کتاب «امامه»، کتاب «اللؤلؤة»، کتاب «[[وصایا]] الائمّه»، کتاب «نوادر». | |||
۱۸. '''[[محمد بن فرج رخجی]]''': شیخ وی را از اصحاب حضرت امام هادی{{ع}} برشمرده است. وی دارای ارتباطات تنگاتنگ و محکمی با [[حضرت امام هادی]]{{ع}} بوده و میان آنها نامههای چندی ردّوبدل گشته است، از آن جمله است نامهای که کشّی به سند خود از [[محمد بن فرج]] آن را روایت کرده است: محمد بن فرج گوید: به حضرت امام هادی{{ع}} نامهای نوشتم و از آن حضرت در رابطه با «[[ابو علی بن راشد]]» و «[[عیسی بن جعفر]] بن عاصم» و «ابن بند» سؤال کردم، آن حضرت در پاسخ نامهای به من نوشتند و در آن آمده بود: از [[ابن راشد]]؛ ذکری به میان آوردی، او [[سعادتمند]] زیست و با [[شهادت]] از [[دنیا]] رفت»، آن حضرت همچنین برای «ابن بند» و «[[عاصمی]]» نیز دعا کردند<ref>اختیار معرفة الرّجال، ج۲، ص۸۶۳.</ref>. | |||
یکی دیگر از نامههای محمد بن فرج به [[امام]] و پاسخ آن حضرت به او در بخشهای گذشته همین کتاب آمده است که بیانگر اعتماد تامّ و تمام حضرت امام هادی{{ع}} به این شخص و [[تأیید]] آن حضرت درباره او میباشد، هنگامی که وی [[بیمار]] شد، حضرت امام هادی{{ع}} پیراهنی برای او فرستادند. وی پیراهن را گرفته و زیر سر خود قرار داد و هنگامی که از [[دنیا]] رفت در همان پیراهن وی را کفن نمودند. | |||
یکی دیگر از نامههای محمد بن فرج به [[امام]] و پاسخ آن حضرت به او در بخشهای گذشته همین کتاب آمده است که بیانگر اعتماد تامّ و تمام حضرت امام هادی{{ع}} به این شخص و [[تأیید]] آن حضرت درباره او میباشد، هنگامی که وی [[بیمار]] شد، حضرت امام هادی{{ع}} پیراهنی برای او فرستادند. وی پیراهن را گرفته و زیر سر خود قرار | |||
۱۹. '''[[معاویة بن حکیم بن معاویة بن عمّار کوفی]]''': شیخ وی را از اصحاب امام هادی{{ع}} برشمرده است، [[نجاشی]] درباره او گوید: وی [[راستگو]] و جلیل بوده، از [[اصحاب حضرت رضا]]{{ع}} است. | ۱۹. '''[[معاویة بن حکیم بن معاویة بن عمّار کوفی]]''': شیخ وی را از اصحاب امام هادی{{ع}} برشمرده است، [[نجاشی]] درباره او گوید: وی [[راستگو]] و جلیل بوده، از [[اصحاب حضرت رضا]]{{ع}} است. | ||
۲۰. '''[[یعقوب بن اسحاق]]''': [[ابو یوسف دورقی اهوازی]] مشهور به [[ابن سکیت]]، شیخ او را از اصحاب امام هادی{{ع}} برشمرده، در نزد [[حضرت امام جواد]] و حضرت امام هادی{{عم}} دارای [[منزلت]] والائی بوده و این دو [[امام]] [[بزرگوار]] وی را از [[خواص]] به | ابو عبدالله حسین گوید: از مشایخ خود شنیدم که میگفتند: [[معاویة بن حکیم]] بیست و چهار اصل را [[روایت]] کرده است. وی دارای چندین کتاب میباشد که از جمله آنها میتوان به «کتاب الطّلاق»، «کتاب الحیض»، «کتاب الفرائض»، «کتاب النّکاح»، «کتاب الحدود»، «کتاب الدیات» و «نوادر» اشاره نمود<ref>رجال نجاشى، ص۴۱۲.</ref>. | ||
۲۰. '''[[یعقوب بن اسحاق]]''': [[ابو یوسف دورقی اهوازی]] مشهور به [[ابن سکیت]]، شیخ او را از اصحاب امام هادی{{ع}} برشمرده، در نزد [[حضرت امام جواد]] و حضرت امام هادی{{عم}} دارای [[منزلت]] والائی بوده و این دو [[امام]] [[بزرگوار]] وی را از [[خواص]] به حساب میآوردند، وی از حضرت امام جواد{{ع}} نیز [[روایات]] و مسائلی نقل نموده است. ابن سکیت [[پرچمدار]] [[علم]] ادبیات عرب، [[شعر]]، لغت و نحو بوده و دارای کتابهای زیادی است که از میان آنها میتوان به کتابهای [[تهذیب]] الالفاظ و کتاب [[اصلاح]] المنطق اشاره نمود... [[متوکل]] بهخاطر [[ولایت اهلبیت]]{{عم}} وی را به [[قتل]] رساند. | |||
۲۱. '''زنان''': [[شیخ طوسی]] از میان زنانی که از حضرت امام هادی{{ع}} روایت کردهاند به جز بانوی کریمه، «[[کلثوم کرخیه]]» شخص دیگری را ذکر ننموده است، شیخ این [[زن]] را از اصحاب امام هادی{{ع}} دانسته و اضافه میکند که: | ۲۱. '''زنان''': [[شیخ طوسی]] از میان زنانی که از حضرت امام هادی{{ع}} روایت کردهاند به جز بانوی کریمه، «[[کلثوم کرخیه]]» شخص دیگری را ذکر ننموده است، شیخ این [[زن]] را از اصحاب امام هادی{{ع}} دانسته و اضافه میکند که: راوی که از این بانو روایت را نقل نموده است «عبد الرّحمان شعیری» میباشد که نام کامل وی [[ابو عبد الرحمان بن داوود بغدادی]] است<ref>آنچه در این بخش در رابطه با اصحاب حضرت امام هادی{{ع}} آوردهایم از کتاب حیاة الامام علىّ الهادى، ص۱۷۰-۲۳۰ نوشته شیخ باقر شریف قرشى اقتباس شده است.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱۲]]، ص ۲۹۹-۳۲۲.</ref> | ||
== اصحاب امام هادی == | == اصحاب امام هادی == | ||