بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==زمینه [[فرهنگی]] ظهور و | == زمینه [[فرهنگی]] ظهور و گسترش اسلام == | ||
===[[جزیرةالعرب]]=== | === [[جزیرةالعرب]] === | ||
بررسی شرایط فرهنگی جزیرةالعرب به عنوان یکی از [[زمینههای ظهور]] [[اسلام]] میتواند در تحلیل همه رویدادهای [[تاریخی]] | بررسی شرایط فرهنگی جزیرةالعرب به عنوان یکی از [[زمینههای ظهور]] [[اسلام]] میتواند در تحلیل همه رویدادهای [[تاریخی]] صدر اسلام، از جمله [[سیره]] [[تعلیمی]] [[اهلبیت]]{{عم}} راهگشا باشد. بر این اساس در این بخش [[فرهنگ]] بدوی، [[اعتقادات]]، [[اخلاقیات]]، آداب و رسوم و سابقه [[تعلیم]] در جزیرةالعرب مورد بررسی قرار میگیرد. | ||
====فرهنگ بدوی==== | ==== فرهنگ بدوی ==== | ||
پیش از پرداختن به فرهنگ بدوی و زمینه و شاخصهای آن، لازم است مفهوم فرهنگ روشن گردد. برای واژه «فرهنگ» معانی متعددی ذکر شده است. «دیکسون» فرهنگ را مجموعه تمامی کرد و کارها، [[رسوم]] و [[باورها]] تعریف کرده<ref>آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۴۸.</ref> و «لینتون» آن را شامل همه گمانها، پاسخهای [[عاطفی]] شرطی و الگوهای عادی [[رفتار]] که هموندان [[جامعه]] از راه [[آموزش]] فرا میگیرند و کمابیش در آن مشترکاند دانسته است<ref>آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۴۹.</ref>. یانگ نیز فرهنگ را ترکیبی از انگارهها، نگرهها، [[عادات]] مشترک و کمابیش یکسانی که در جهت برآوردن نیازهای بازگردنده و همیشگی [[آدمی]] پرورانده شده است، معرفی میکند<ref>آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۵۹.</ref>. از مجموع تعاریف فوق میتوان نتیجه گرفت که فرهنگ در واقع همان ویژگی [[زندگی]] [[انسان]] و فصل جداکننده آن از | پیش از پرداختن به فرهنگ بدوی و زمینه و شاخصهای آن، لازم است مفهوم فرهنگ روشن گردد. برای واژه «فرهنگ» معانی متعددی ذکر شده است. «دیکسون» فرهنگ را مجموعه تمامی کرد و کارها، [[رسوم]] و [[باورها]] تعریف کرده<ref>آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۴۸.</ref> و «لینتون» آن را شامل همه گمانها، پاسخهای [[عاطفی]] شرطی و الگوهای عادی [[رفتار]] که هموندان [[جامعه]] از راه [[آموزش]] فرا میگیرند و کمابیش در آن مشترکاند دانسته است<ref>آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۴۹.</ref>. یانگ نیز فرهنگ را ترکیبی از انگارهها، نگرهها، [[عادات]] مشترک و کمابیش یکسانی که در جهت برآوردن نیازهای بازگردنده و همیشگی [[آدمی]] پرورانده شده است، معرفی میکند<ref>آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۵۹.</ref>. از مجموع تعاریف فوق میتوان نتیجه گرفت که فرهنگ در واقع همان ویژگی [[زندگی]] [[انسان]] و فصل جداکننده آن از حیوان است<ref>آشوری، داریوش، تعریفها و مفهوم فرهنگ، ص۱۲۵.</ref>. بنابراین میتوان گفت که اجزای تشکیل دهنده این فرهنگ شامل [[شناختها]] و باورها، [[ارزشها]] و گرایشها و [[رفتارها]] و کردارها میباشند<ref>کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص۲۷.</ref>. براین اساس برای دست یافتن به تعریفی از فرهنگ بدوی، بررسی و مشخص کردن اجزاء و مؤلفههای آن ضروری مینماید؛ هرچند پیش از آن، تعریف واژه و اصطلاح بدوی لازم است. | ||
فرآیند [[اجتماعی]] شدن [[بشر]] شامل سه مرحله | فرآیند [[اجتماعی]] شدن [[بشر]] شامل سه مرحله توحش، بداوت و [[تمدن]] است. در مرحله توحش، بشر تنها در [[زمان]] حال خود زندگی میکند و فقط نیازهای ضروری و غریزی خود را تأمین میکند. در این مرحله به دلیل [[قرارداد]] نشدن حروف، وسیله ارتباط میان افراد صداهای حیوانی و برخی نقوش ابتدایی است. [[بشر]] پس از سپری کردن توحش وارد مرحله بداوت میشود؛ مرحلهای که در آن تلاش [[انسان]] به ساخت ابزار معطوف میشود. بداوت از جهت فقدان [[رشد]] ذهنی و تولیدات [[فکری]] - [[علمی]] [[انسانها]] به مرحله توحش شباهت دارد و از جهت تلاش برای ساخت ابزار به مرحله [[تمدن]] نزدیک است. بر این اساس انسان بدوی [[انسانی]] است که تلاش در رفع نیازهای ضروری روزمره، فرصت [[تفکر]] عمیق و رسیدن به دستاوردهای ذهنی و علمی را از او سلب کرده است و به مرحله تمدن یا همان مرحله پرداختن به نیازهای ثانوی مانند [[علوم]]، [[فنون]]، [[هنر]]، و... قدم نگذاشته است. | ||
بیشتر | |||
بیشتر اعراب عصر جاهلیت انسانهایی بدوی بهشمار میرفتند. اتکای آنها به واژهها و دانشهای ذهنی سبب تقویت [[حافظه]] [[اعراب]] میشد. بخشی از مکالمات چنان مهم تلقی میگردید که به نسلهای بعدی انتقال مییافت و موجب تشکیل یک [[سنت]] شفاهی میگشت<ref>لیندبرگ، سرآغاز علم در غرب، ص۸.</ref>. این سنت و [[فرهنگ]] شفاهی به عنوان منبع و مخزنی برای [[باورها]]، [[ارزشها]] و رفتارهای [[جامعه]] [[عرب]] بهشمار میرفت و به مثابه [[قانون]] و دستورالعمل نانوشته در [[زندگی]] [[جامعه بدوی]] عرب عمل میکرد. [[بادیهنشینان]] [[جزیرةالعرب]] به دلیل داشتن دغدغه [[معیشت]]، تلاش گسترده، برای زنده ماندن، فقدان امکانات و شرایط سکونت، نزاعهای فراوان، [[ناامنی]] و... نه فرصتی برای سوادآموزی و [[کسب دانش]] داشتند و نه اساساً نیازی به آن [[احساس]] میکردند. بنابراین فرهنگ آنها غیر مکتوب بود و «شالودهای روزمره»<ref>«دین عامیانه»، لانگ، ص۲۲.</ref> داشت. | |||
برای آشنایی با اجزاء و مؤلفههای فرهنگ شفاهی، نخستین قدم [[درک]] «باورها» ی [[عرب جاهلی]] است. باورها، شامل [[شناختها]]، تصورات، [[آموزهها]] و شیوههای استدلالی در زمینه [[تفسیر]] انسان، [[جهان]]، [[حیات]] و رابطه انسان با طبیعت و ماورای آن است<ref>کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص۲۷.</ref>. بر این اساس در این بخش بهطور اجمالی به برخی باورهای اعراب اشاره میشود و در بخشهای بعد، بحث تفصیلی و جزئی ارائه خواهد شد. اعراب به همه چیز و همه کس نگاهی مادی داشتند. از آنجا که [[روز]] را با [[طلوع خورشید]] میشناختند و [[کسب معاش]] خود را وابسته به آن میدانستند، [[خورشید]] را [[مقدس]] تلقی کرده و حتی برخی آن را میپرستیدند. از آنجا که [[خدا]] را با چشم مادی نمیدیدند، برای ملموس کردن آن، [[بتها]] را واسطه قرار میدادند. دلیل دیگر [[پرستش]] [[اصنام]]، [[مصالح دنیوی]] چون ازدیاد [[مال]]، دفع [[شر]] و [[بیماری]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۸۱.</ref>. بر اساس همین نگاه مادی، اکثر [[اعراب]] به [[معاد]] و [[قیامت]] [[اعتقاد]] نداشتند و [[ثواب و عقاب]] را در همین [[دنیا]] به [[انتظار]] مینشستند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۸۱.</ref>. کسانی هم که به [[زنده شدن مردگان]] اعتقاد داشتند، در کنار [[قبر]] ناقهای برای پیاده نماندن و مقداری آب و غذا برای گرسنه نماندن [[اموات]] قرار میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۲۹.</ref>. | برای آشنایی با اجزاء و مؤلفههای فرهنگ شفاهی، نخستین قدم [[درک]] «باورها» ی [[عرب جاهلی]] است. باورها، شامل [[شناختها]]، تصورات، [[آموزهها]] و شیوههای استدلالی در زمینه [[تفسیر]] انسان، [[جهان]]، [[حیات]] و رابطه انسان با طبیعت و ماورای آن است<ref>کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص۲۷.</ref>. بر این اساس در این بخش بهطور اجمالی به برخی باورهای اعراب اشاره میشود و در بخشهای بعد، بحث تفصیلی و جزئی ارائه خواهد شد. اعراب به همه چیز و همه کس نگاهی مادی داشتند. از آنجا که [[روز]] را با [[طلوع خورشید]] میشناختند و [[کسب معاش]] خود را وابسته به آن میدانستند، [[خورشید]] را [[مقدس]] تلقی کرده و حتی برخی آن را میپرستیدند. از آنجا که [[خدا]] را با چشم مادی نمیدیدند، برای ملموس کردن آن، [[بتها]] را واسطه قرار میدادند. دلیل دیگر [[پرستش]] [[اصنام]]، [[مصالح دنیوی]] چون ازدیاد [[مال]]، دفع [[شر]] و [[بیماری]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۸۱.</ref>. بر اساس همین نگاه مادی، اکثر [[اعراب]] به [[معاد]] و [[قیامت]] [[اعتقاد]] نداشتند و [[ثواب و عقاب]] را در همین [[دنیا]] به [[انتظار]] مینشستند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۸۱.</ref>. کسانی هم که به [[زنده شدن مردگان]] اعتقاد داشتند، در کنار [[قبر]] ناقهای برای پیاده نماندن و مقداری آب و غذا برای گرسنه نماندن [[اموات]] قرار میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۲۹.</ref>. | ||
اعتقاد به [[جبر]] از دیگر باورهای [[عرب جاهلی]] بود. بسیاری از آنها [[معتقد]] بودند که هر اتفاقی محتوم و مکتوب است و کسی [[توانایی]] [[تغییر]] [[قضا و قدر]] خدا را ندارد<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۲۱.</ref>. | اعتقاد به [[جبر]] از دیگر باورهای [[عرب جاهلی]] بود. بسیاری از آنها [[معتقد]] بودند که هر اتفاقی محتوم و مکتوب است و کسی [[توانایی]] [[تغییر]] [[قضا و قدر]] خدا را ندارد<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۲۱.</ref>. | ||
اعراب به دلیل [[ضعف]] تعلیل، میان اشیاء و امور مختلف رابطه علت و معلولی برقرار میساختند؛ چنانکه عدهای به وجود رابطه علّی میان [[اجنه]] و بیماری قائل بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۰۹.</ref>. | اعراب به دلیل [[ضعف]] تعلیل، میان اشیاء و امور مختلف رابطه علت و معلولی برقرار میساختند؛ چنانکه عدهای به وجود رابطه علّی میان [[اجنه]] و بیماری قائل بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۰۹.</ref>. | ||
گام دوم در [[شناخت]] [[فرهنگ جاهلی]]، [[درک]] ارزشهای اعراب است؛ مراد از [[ارزشها]]، خوب و بد، مطلوب و نامطلوب و روا و نارواست<ref>کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص۲۷.</ref>. بر این اساس چنانکه در بخشهای بعدی به تفصیل بیان خواهد شد [[اعراب جاهلی]] برخی امور را [[ارزش]] تلقی میکردند و شدیداً به آن پایبند بودند. تمامی ارزشها و گرایشهای آنها برخاسته از عرف و عادتی بود که توسط نیاکان و بزرگان [[قبایل]] وضع گردیده و در گذر [[زمان]] نهادینه شده و [[مردم]] در مقابل آنها کاملا [[تسلیم]] بودند. [[بادیهنشینها]] به [[حکم]] و [[قانون]] یک غریبه [[پایبندی]] نشان نمیدادند؛ بلکه تنها در مقابل [[سنت]] موضوعه شیوخ، مفتیها، [[کاهنان]] و سایر بزرگان سر تسلیم فرود میآورند. از میان اموری که [[اعراب]] آن را [[ارزش]] میدانستند به چند مورد به | [[خرافات]] بر [[زندگی]] اعراب [[سایه]] افکنده بود؛ اعراب [[عصر جاهلی]] معتقد بودند که اگر مسافر به پشت سر خود نگاه کند، به [[سلامت]] بازنمیگردد<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۸۰۶.</ref>. آنها بر این [[باور]] بودند که برای در [[امان]] ماندن از شر افراد باید پشت سر آنها [[آتش]] روشن کرد<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۸۰۷.</ref> و یا باید برای [[ایمنی]] از چشمزخم به گردن کودکان خود، دندان روباه بیاویزند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۸۰۹.</ref>. | ||
برای اعراب [[نسب]] و حسب، جنگجویی و گاه [[غارت]]، [[شجاعت]] و [[مروت]] ارزشهای مهمی تلقی میشدند. آنها [[نیکی]] به [[همسایه]]، [[مهماننوازی]] و غریبنوازی را مطلوب میدانستند و شدیداً به آن پایبند بودند. آنها همچنین [[مزاح]] نکردن و داشتن چهره درهم کشیده را برای مردان نشانه قوت و [[ابهت]] و بذلهگویی را نشانه [[حماقت]] قلمداد میکردند. | |||
گام دوم در [[شناخت]] [[فرهنگ جاهلی]]، [[درک]] ارزشهای اعراب است؛ مراد از [[ارزشها]]، خوب و بد، مطلوب و نامطلوب و روا و نارواست<ref>کاشفی، محمدرضا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص۲۷.</ref>. بر این اساس چنانکه در بخشهای بعدی به تفصیل بیان خواهد شد [[اعراب جاهلی]] برخی امور را [[ارزش]] تلقی میکردند و شدیداً به آن پایبند بودند. تمامی ارزشها و گرایشهای آنها برخاسته از عرف و عادتی بود که توسط نیاکان و بزرگان [[قبایل]] وضع گردیده و در گذر [[زمان]] نهادینه شده و [[مردم]] در مقابل آنها کاملا [[تسلیم]] بودند. [[بادیهنشینها]] به [[حکم]] و [[قانون]] یک غریبه [[پایبندی]] نشان نمیدادند؛ بلکه تنها در مقابل [[سنت]] موضوعه شیوخ، مفتیها، [[کاهنان]] و سایر بزرگان سر تسلیم فرود میآورند. از میان اموری که [[اعراب]] آن را [[ارزش]] میدانستند به چند مورد به اجمال اشاره میشود: برای اعراب [[نسب]] و حسب، جنگجویی و گاه [[غارت]]، [[شجاعت]] و [[مروت]] ارزشهای مهمی تلقی میشدند. آنها [[نیکی]] به [[همسایه]]، [[مهماننوازی]] و غریبنوازی را مطلوب میدانستند و شدیداً به آن پایبند بودند. آنها همچنین [[مزاح]] نکردن و داشتن چهره درهم کشیده را برای مردان نشانه قوت و [[ابهت]] و بذلهگویی را نشانه [[حماقت]] قلمداد میکردند. | |||
گام آخر برای آشنایی با [[فرهنگ]] [[عصر جاهلیت]]، شناخت و بررسی «[[رفتارها]] و کردارها» ی اعراب است. در این مرحله باید بررسی کرد که اعراب با توجه به «[[باورها]]» و «[[ارزشها]]» ی خود چه رفتارهایی را از خود نشان دادند میدادند و به چه اعمالی میپرداختند. | گام آخر برای آشنایی با [[فرهنگ]] [[عصر جاهلیت]]، شناخت و بررسی «[[رفتارها]] و کردارها» ی اعراب است. در این مرحله باید بررسی کرد که اعراب با توجه به «[[باورها]]» و «[[ارزشها]]» ی خود چه رفتارهایی را از خود نشان دادند میدادند و به چه اعمالی میپرداختند. | ||
اعراب با توجه به باورهای مادی و سطحی نسبت به [[خدا]] [[عقوبت]] و [[پاداش]] و [[ارزشهای دینی]]، در [[امان]] ماندن از [[شر]]، [[بیماری]]، عقوبت [[گناهان]] و نیز رسیدن به [[مال]] و پاداش برای | اعراب با توجه به باورهای مادی و سطحی نسبت به [[خدا]] [[عقوبت]] و [[پاداش]] و [[ارزشهای دینی]]، در [[امان]] ماندن از [[شر]]، [[بیماری]]، عقوبت [[گناهان]] و نیز رسیدن به [[مال]] و پاداش برای خدایان و [[بتها]] [[نذر]] و [[قربانی]] میکردند: [[احترام]] فراوان به کاهنان نیز در راستای همین باورها و ارزشها بود. اعراب کاهنان را زبان خدایان بر [[زمین]] میدانستند<ref>جواد علی، المفصل، ج۳، ص۳۸۴.</ref> و برای دفع [[اجنه]] و با خبر شدن از [[امور غیبی]] به آنها مراجعه میکردند. | ||
محیط گرم و آرام [[جزیرةالعرب]] و خمول ناشی از آن، سبب میگردید که اعراب متناسب با باورها و ارزشهای خود به [[سرودن شعر]]، [[قصهگویی]] و | |||
محیط گرم و آرام [[جزیرةالعرب]] و خمول ناشی از آن، سبب میگردید که اعراب متناسب با باورها و ارزشهای خود به [[سرودن شعر]]، [[قصهگویی]] و غنا بپردازند. خدا، [[حشر]] و... از موضوعات اشعار و غنای اعراب بود<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۵۳.</ref>. آنها با توجه به ارزش تلقی کردن جنگجویی و غارت، [[تبعیت]] از شیوخ و بزرگان [[قبایل]]، [[اعتقاد]] به تأثیر اجنه و... قصههایی درباره [[ایام العرب]]، [[جنگجویان]] [[قبیله]]، [[اساطیر]] و... نقل میکردند و محافل شبانه خود را با [[روایت]] آنها سپری میکردند. | |||
با توجه به بررسی اجمالی اجزای فرهنگ [[اعراب]]، [[جاهلی]]، میتوان دریافت که فرهنگ آنها شامل مؤلفههای زیر بود: | با توجه به بررسی اجمالی اجزای فرهنگ [[اعراب]]، [[جاهلی]]، میتوان دریافت که فرهنگ آنها شامل مؤلفههای زیر بود: | ||
# [[باورها]] و [[تفکرات]] سطحی، بسیط، غیر فراگیر و بعضاً [[خرافی]] و غیر | # [[باورها]] و [[تفکرات]] سطحی، بسیط، غیر فراگیر و بعضاً [[خرافی]] و غیر واقعی که زائیده شرایط و اقتضائات محیط زندگیشان بود. | ||
#ارزشهای برخاسته از [[سنت]] و عرف شفاهی و نانوشته نیاکان و شیوخ که نشاندهنده [[اسارت]] [[فکری]]، سکون و [[گذشتهگرایی]] بود. | # ارزشهای برخاسته از [[سنت]] و عرف شفاهی و نانوشته نیاکان و شیوخ که نشاندهنده [[اسارت]] [[فکری]]، سکون و [[گذشتهگرایی]] بود. | ||
#رفتارهای خاص که از باورها و ارزشهای اعراب نشأت میگرفت | #رفتارهای خاص که از باورها و ارزشهای اعراب نشأت میگرفت<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۷۱.</ref>. | ||
====[[اعتقادات]]==== | ==== [[اعتقادات]] ==== | ||
نوع [[زندگی]]، یا به عبارتی [[بادیهنشینی]] و یکجانشینی، بر همه جوانب [[حیات آدمی]] از جمله نوع [[اعتقادات دینی]] تأثیر مستقیم دارد. [[جزیرةالعرب]] نیز که در شمال و جنوب خود هر دو نوع سکونت مختلف را [[شاهد]] بود، از نظر نوع اعتقادات و [[میزان]] [[پایبندی]] به [[دین]] دو صورت متفاوت داشت. [[عرب]] [[بادیهنشین]] شمالی به دلیل داشتن دغدغه [[معیشت]] فرصتی برای توجه عمیق به [[امور دینی]] و مذهبی نداشت؛ درحالیکه عرب یکجانشین، خصوصاً عرب جنوبی با توجه به [[رفاه]] نسبی و [[ذهن]] [[آزاد]]، اعتقادات دینی بسیار قویتری داشت. این نکته را به [[سادگی]] میتوان از رواج بیشتر [[ادیان آسمانی]] در [[یمن]] و شیوع [[بتپرستی]] در [[قبایل]] بادیهنشین شمالی و نیز حضور و فعالیت [[کاهنان]] در میان حضریها دریافت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۷۹.</ref>. در این بخش [[ادیان]] مختلف و | نوع [[زندگی]]، یا به عبارتی [[بادیهنشینی]] و یکجانشینی، بر همه جوانب [[حیات آدمی]] از جمله نوع [[اعتقادات دینی]] تأثیر مستقیم دارد. [[جزیرةالعرب]] نیز که در شمال و جنوب خود هر دو نوع سکونت مختلف را [[شاهد]] بود، از نظر نوع اعتقادات و [[میزان]] [[پایبندی]] به [[دین]] دو صورت متفاوت داشت. [[عرب]] [[بادیهنشین]] شمالی به دلیل داشتن دغدغه [[معیشت]] فرصتی برای توجه عمیق به [[امور دینی]] و مذهبی نداشت؛ درحالیکه عرب یکجانشین، خصوصاً عرب جنوبی با توجه به [[رفاه]] نسبی و [[ذهن]] [[آزاد]]، اعتقادات دینی بسیار قویتری داشت. این نکته را به [[سادگی]] میتوان از رواج بیشتر [[ادیان آسمانی]] در [[یمن]] و شیوع [[بتپرستی]] در [[قبایل]] بادیهنشین شمالی و نیز حضور و فعالیت [[کاهنان]] در میان حضریها دریافت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۷۹.</ref>. در این بخش [[ادیان]] مختلف و مناسک دینی ساکنان جزیرةالعرب بهطور اجمالی بررسی خواهد شد. | ||
۱ | ۱. '''دین [[اعراب جاهلی]]''': اعراب جاهلی دین واحدی نداشتند و هر [[قبیله]] و واحهای، دین مستقل خود را داشت که بتپرستی مهمترین آنها و به شرح زیر بود: مقارن ظهور اسلام بتهایی از سنگ و دست ساختههایی از چوب، طلا و [[نقره]] در میان اعراب شمالی رواج فراوانی داشت، این درحالی است که تا کنون شواهد و مدارکی دال بر وجود بتپرستی در [[عربستان]] جنوبی یافت نشده است<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۸.</ref>. این امر را میتوان ناشی از بساطت [[فکر]] [[بادیهنشینان]] و غیر حضریها دانست؛ بساطت فکری که [[فقر]] و دغدغه معیشت موجبات آن را فراهم کرده بود. ذهن مادی [[اهل]] وبر و یکجانشینانی که دارای بافت قبیلهای بودند سبب میگردید برای [[پرستش]] [[خداوند]]، مظاهری مادی و ملموس مانند [[بت]] بسازند و آنها را واسطه ارتباط با «[[الله]]» قرار دهند؛ چنانکه پس از بروز [[جنگ]] و درگیری میان [[فرزندان]] اسماعیل{{ع}}، مشکل تأمین معاش آنان را وادار به کوچ و دوری از [[مکه]] ساخت. دوری از کعبهای که نماد [[توحید]] و پرستش خداوند بود، سبب شد که هر یک از آنان سنگی از مکه را جهت [[تبرک]] همراه خود ببرد و به یاد [[کعبه]] دور آن [[طواف]] کند<ref>کلبی، الاصنام، ص۶.</ref>. رواج [[بتپرستی]] درون مکه را نیز به [[عمرو بن لحی خزاعی]] نسبت دادهاند که در [[سفر به شام]] و مشاهده بتپرستی در آنجا او نیز بتی به مکه آورد و پرستش آن را در مکه رواج داد. [[عبادت بت]] آنچنان در این [[شهر]] گسترش یافت که مقارن ظهور اسلام نهتنها هر [[قبیله]] بلکه هر [[خانه]] بتی مستقل داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۶.</ref> و برای [[تقرب به خدا]]، [[حل مشکلات]] خود، [[مشورت]]، دفع [[شر]] و [[محافظت]] در برابر خطرات [[دشمنان]] به آن [[متوسل]] میشدند. | ||
مقارن ظهور اسلام بتهایی از سنگ و دست ساختههایی از چوب، طلا و [[نقره]] در میان اعراب شمالی رواج فراوانی داشت، این درحالی است که تا کنون شواهد و مدارکی دال بر وجود بتپرستی در [[عربستان]] جنوبی یافت نشده است<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۸.</ref>. این امر را میتوان ناشی از بساطت [[فکر]] [[بادیهنشینان]] و غیر حضریها دانست؛ بساطت فکری که [[فقر]] و دغدغه معیشت موجبات آن را فراهم کرده بود. ذهن مادی [[اهل]] وبر و یکجانشینانی که دارای بافت قبیلهای بودند سبب میگردید برای [[پرستش]] [[خداوند]]، مظاهری مادی و ملموس مانند [[بت]] بسازند و آنها را واسطه ارتباط با «[[الله]]» قرار دهند؛ چنانکه پس از بروز [[جنگ]] و درگیری میان [[فرزندان]] اسماعیل{{ع}}، مشکل تأمین معاش آنان را وادار به کوچ و دوری از [[مکه]] ساخت. دوری از کعبهای که نماد [[توحید]] و پرستش خداوند بود، سبب شد که هر یک از آنان سنگی از مکه را جهت [[تبرک]] همراه خود ببرد و به یاد [[کعبه]] دور آن [[طواف]] کند<ref>کلبی، الاصنام، ص۶.</ref>. رواج [[بتپرستی]] درون مکه را نیز به [[عمرو بن لحی خزاعی]] نسبت دادهاند که در [[سفر به شام]] و | |||
[[بتپرستان]] [[عقاید]] متفاوتی داشتند: برخی [[معتقد]] بودند از آنجا که خود [[شایستگی]] [[عبادت خدا]] را ندارند، باید [[بتها]] را واسطه [[تقرب]] به «الله» قرار دهند؛ برخی دیگر تنها [[ملائکه]] را موجودات [[مقرب]] درگاه [[خدا]] میدانستند و بدین دلیل بتهایی به شکل ملائکه میساختند؛ عدهای نیز بر این [[باور]] بودند که به [[امر خدا]] بر هر بت [[شیطانی]] قرار گرفته است و هر کس بت را به شایستگی [[عبادت]] کند، آن [[شیطان]] [[حوائج]] او را به امر خدا برآورده میسازد<ref>آلوسی، [[بلوغ]] الارب، ج۲، ص۱۹۷.</ref>. | [[بتپرستان]] [[عقاید]] متفاوتی داشتند: برخی [[معتقد]] بودند از آنجا که خود [[شایستگی]] [[عبادت خدا]] را ندارند، باید [[بتها]] را واسطه [[تقرب]] به «الله» قرار دهند؛ برخی دیگر تنها [[ملائکه]] را موجودات [[مقرب]] درگاه [[خدا]] میدانستند و بدین دلیل بتهایی به شکل ملائکه میساختند؛ عدهای نیز بر این [[باور]] بودند که به [[امر خدا]] بر هر بت [[شیطانی]] قرار گرفته است و هر کس بت را به شایستگی [[عبادت]] کند، آن [[شیطان]] [[حوائج]] او را به امر خدا برآورده میسازد<ref>آلوسی، [[بلوغ]] الارب، ج۲، ص۱۹۷.</ref>. | ||
چنانکه اشاره شد، هر قبیله بت مخصوصی داشت. «[[هبل]]» و «[[عزی]]» بت [[قریش]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۷ و ۲۷.</ref>، «[[لات]]» بت ثقیف<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۶.</ref>، «[[منات]]» بت [[اوس و خزرج]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۳.</ref>، «[[سواع]]» بت [[هذیل]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۹.</ref>، و «[[ود]]» بت کلب بود<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۰.</ref>. هر یک از این بتها شکل و [[شمایل]] خاصی داشتند؛ چنانکه «هبل» را به شکل مردی از [[عقیق سرخ]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۲۸.</ref>، «لات» را صخرهای سفید و مربع شکل<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۶.</ref>، «عزی» و «سواع» را به شکل یک [[زن]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۹ و ۱۹.</ref> و «ود» را به شکل مردی دارای [[شمشیر]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۰.</ref> ساخته بودند. | چنانکه اشاره شد، هر قبیله بت مخصوصی داشت. «[[هبل]]» و «[[عزی]]» بت [[قریش]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۷ و ۲۷.</ref>، «[[لات]]» بت ثقیف<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۶.</ref>، «[[منات]]» بت [[اوس و خزرج]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۳.</ref>، «[[سواع]]» بت [[هذیل]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۹.</ref>، و «[[ود]]» بت کلب بود<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۰.</ref>. هر یک از این بتها شکل و [[شمایل]] خاصی داشتند؛ چنانکه «هبل» را به شکل مردی از [[عقیق سرخ]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۲۸.</ref>، «لات» را صخرهای سفید و مربع شکل<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۶.</ref>، «عزی» و «سواع» را به شکل یک [[زن]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۹ و ۱۹.</ref> و «ود» را به شکل مردی دارای [[شمشیر]]<ref>کلبی، الاصنام، ص۱۰.</ref> ساخته بودند. | ||
| خط ۴۵: | خط ۵۰: | ||
از دیگر مظاهر طبیعی که اعراب به [[تقدیس]] آن میپرداختند درخت بود. از درختان [[مقدس]] جزیرةالعرب میتوان به «[[ذات]] انواط» اشاره کرد که در نزدیکی [[مکه]] قرار داشت و حجاج قبل یا بعد از [[مراسم حج]] به [[تعظیم]] آن پرداخته و گردش [[طواف]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۰.</ref>. | از دیگر مظاهر طبیعی که اعراب به [[تقدیس]] آن میپرداختند درخت بود. از درختان [[مقدس]] جزیرةالعرب میتوان به «[[ذات]] انواط» اشاره کرد که در نزدیکی [[مکه]] قرار داشت و حجاج قبل یا بعد از [[مراسم حج]] به [[تعظیم]] آن پرداخته و گردش [[طواف]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۰.</ref>. | ||
در میان ساکنین جزیرةالعرب [[پرستش]] موجودات [[غیرطبیعی]] نیز وجود داشت. عدهای از آنان [[ملائکه]] و عدهای نیز [[اجنه]] را میپرستیدند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۳۲.</ref> که [[آیات]] زیر دلیل قاطعی بر وجود این [[اعتقادات]] در میان [[اعراب جاهلی]] است: | |||
{{متن قرآن|وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ *... بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ}}<ref>«و روزی که همه آنان را گرد میآورد سپس به فرشتگان میگوید: آیا اینان شما را میپرستیدند؟ *... بلکه (آنان) پریان را میپرستیدند، بیشترشان به آنان گرویده بودند» سوره سبأ، آیه ۴۰-۴۱.</ref>. | در میان ساکنین جزیرةالعرب [[پرستش]] موجودات [[غیرطبیعی]] نیز وجود داشت. عدهای از آنان [[ملائکه]] و عدهای نیز [[اجنه]] را میپرستیدند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۳۲.</ref> که [[آیات]] زیر دلیل قاطعی بر وجود این [[اعتقادات]] در میان [[اعراب جاهلی]] است: {{متن قرآن|وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ *... بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ}}<ref>«و روزی که همه آنان را گرد میآورد سپس به فرشتگان میگوید: آیا اینان شما را میپرستیدند؟ *... بلکه (آنان) پریان را میپرستیدند، بیشترشان به آنان گرویده بودند» سوره سبأ، آیه ۴۰-۴۱.</ref>. | ||
[[یهودیت]]: [[یهودیان]] بیشتر در [[یمن]] و یثرب ساکن بودند<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۵۷.</ref>. به نقل از [[ابن قتیبه]]، یهودیت بیشر در [[قبیله حمیر]]، [[کنانه]]، [[بنیالحارث بن کعب]] و کنده وجود داشت<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۲۱.</ref>. در یثرب علاوه بر سه [[طایفه]] مشهور [[بنونضیر]]، [[بنوقریظه]] و بنوقینقاع، قبایلی از [[اعراب]] بودند که [[یهودی]] شده بودند، مانند: بنوعکرمه، بنوثعلبه، بنومحمر، بنوزعورا، بنو قصیص و بنوماسله که در [[شهر]] یا اطراف آن ساکن شده بودند<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۵۶؛ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۱۹.</ref>. اعراب جزیرةالعرب مانند [[اوس و خزرج]] بیش از آنکه به [[مسیحیت]] روی آورند به یهودیت درمیآمدند،؛ چراکه به واسطه مشترک بودن جد اعلای اعراب و عبرانیها (ابراهیم{{ع}}) با یهودیان [[احساس]] [[قرابت]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۱۴.</ref>. | [[یهودیت]]: [[یهودیان]] بیشتر در [[یمن]] و یثرب ساکن بودند<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۵۷.</ref>. به نقل از [[ابن قتیبه]]، یهودیت بیشر در [[قبیله حمیر]]، [[کنانه]]، [[بنیالحارث بن کعب]] و کنده وجود داشت<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۲۱.</ref>. در یثرب علاوه بر سه [[طایفه]] مشهور [[بنونضیر]]، [[بنوقریظه]] و بنوقینقاع، قبایلی از [[اعراب]] بودند که [[یهودی]] شده بودند، مانند: بنوعکرمه، بنوثعلبه، بنومحمر، بنوزعورا، بنو قصیص و بنوماسله که در [[شهر]] یا اطراف آن ساکن شده بودند<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۵۶؛ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۱۹.</ref>. اعراب جزیرةالعرب مانند [[اوس و خزرج]] بیش از آنکه به [[مسیحیت]] روی آورند به یهودیت درمیآمدند،؛ چراکه به واسطه مشترک بودن جد اعلای اعراب و عبرانیها (ابراهیم{{ع}}) با یهودیان [[احساس]] [[قرابت]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۱۴.</ref>. | ||
مسیحیت: مسیحیت نیز که از نظر [[آداب]] بسیار سهلتر از یهودیت بود، بر اثر فعالیتهای [[تبلیغی]] [[راهبان]]، در بخشهایی از جزیرةالعرب رواج داشت. [[نجران]] از مراکز اصلی مسیحیت جزیرةالعرب محسوب میشد. در میان [[قریش]] برخی از [[بنیاسد]] مانند [[عثمان بن حویرث]] و [[ورقة بن نوفل]] در میان [[بنیتمیم]] کسانی مانند [[بنو امرئ القیس]]، از [[ربیعه]] کسانی مانند بنوتغلب و در میان یمنیها افرادی از طی، [[مذحج]]، بهرا، سلیح، [[تنوخ]]، [[غسان]] و لخم به [[دین مسیحیت]] درآمده بودند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.</ref>. | مسیحیت: مسیحیت نیز که از نظر [[آداب]] بسیار سهلتر از یهودیت بود، بر اثر فعالیتهای [[تبلیغی]] [[راهبان]]، در بخشهایی از جزیرةالعرب رواج داشت. [[نجران]] از مراکز اصلی مسیحیت جزیرةالعرب محسوب میشد. در میان [[قریش]] برخی از [[بنیاسد]] مانند [[عثمان بن حویرث]] و [[ورقة بن نوفل]] در میان [[بنیتمیم]] کسانی مانند [[بنو امرئ القیس]]، از [[ربیعه]] کسانی مانند بنوتغلب و در میان یمنیها افرادی از طی، [[مذحج]]، بهرا، سلیح، [[تنوخ]]، [[غسان]] و لخم به [[دین مسیحیت]] درآمده بودند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.</ref>. | ||
[[حنیفیت]]: [[حنفا]] کسانی بودند که همچون ابراهیم{{ع}} پیرو [[توحید]] محض و از [[شرک]] رویگردان بودند. آنان کتاب مقدسی نداشتند و [[تورات]] و [[انجیل]] را نیز [[تحریف]] شده میدانستند؛ اما به دلیل غور و تتبّع فراوان در آراء و [[مذاهب]] گوناگون جزء افراد با سواد و با [[فرهنگ]] [[جزیرةالعرب]] محسوب میشدند، چنانکه برخی از آنها زبانهایی چون [[عبری]] میدانستند<ref>ر.ک: جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۰۳.</ref>. از مشاهیر حنفا میتوان به «[[قیس بن ساعده]]»، «[[امیه بن ابی الصلت]]»، «[[خالد بن سنان عبسی]]» و «[[عبدالمطلب بن هاشم]]» اشاره کرد<ref>ضیف، شوقی، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۹۶-۹۷.</ref>. | [[حنیفیت]]: [[حنفا]] کسانی بودند که همچون ابراهیم{{ع}} پیرو [[توحید]] محض و از [[شرک]] رویگردان بودند. آنان کتاب مقدسی نداشتند و [[تورات]] و [[انجیل]] را نیز [[تحریف]] شده میدانستند؛ اما به دلیل غور و تتبّع فراوان در آراء و [[مذاهب]] گوناگون جزء افراد با سواد و با [[فرهنگ]] [[جزیرةالعرب]] محسوب میشدند، چنانکه برخی از آنها زبانهایی چون [[عبری]] میدانستند<ref>ر.ک: جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۰۳.</ref>. از مشاهیر حنفا میتوان به «[[قیس بن ساعده]]»، «[[امیه بن ابی الصلت]]»، «[[خالد بن سنان عبسی]]» و «[[عبدالمطلب بن هاشم]]» اشاره کرد<ref>ضیف، شوقی، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۹۶-۹۷.</ref>. | ||
[[زرتشتی]]: آتشپرستی و [[اعتقاد]] به [[نور]] و [[ظلمت]] اعتقاد رایج [[ایرانیان]] در [[عهد]] باستان بود. [[دین زرتشتی]] در جزیرةالعرب بیشتر در میان یمنیها وجود داشت؛ چراکه از یک سو، [[یمن]] مدتی تحت [[سیطره]] ایرانیان بود و از سوی دیگر، [[تجار]] [[یمنی]] به [[بازرگانی]] با [[ایران]] میپرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۹۱ و ۶۹۳.</ref>. این [[دین]] به واسطه سکونت [[بنوتمیم]] در مجاورت مرزهای [[عراق]] و [[روابط تجاری]] در میان [[بنی تمیم]] وجود داشت؛ چنانکه [[زراره بن عداس]] و [[حاجب بن زراره]] که از [[سادات]] و شیوخ [[تمیم]] بودند به این [[کیش]] درآمدند<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۲۱.</ref>. | [[زرتشتی]]: آتشپرستی و [[اعتقاد]] به [[نور]] و [[ظلمت]] اعتقاد رایج [[ایرانیان]] در [[عهد]] باستان بود. [[دین زرتشتی]] در جزیرةالعرب بیشتر در میان یمنیها وجود داشت؛ چراکه از یک سو، [[یمن]] مدتی تحت [[سیطره]] ایرانیان بود و از سوی دیگر، [[تجار]] [[یمنی]] به [[بازرگانی]] با [[ایران]] میپرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۶۹۱ و ۶۹۳.</ref>. این [[دین]] به واسطه سکونت [[بنوتمیم]] در مجاورت مرزهای [[عراق]] و [[روابط تجاری]] در میان [[بنی تمیم]] وجود داشت؛ چنانکه [[زراره بن عداس]] و [[حاجب بن زراره]] که از [[سادات]] و شیوخ [[تمیم]] بودند به این [[کیش]] درآمدند<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۶۲۱.</ref>. | ||
صابئیت: درباره وجود این دین در جزیرةالعرب شکی وجود ندارد؛ چراکه [[قرآن]] صریحاً به آن اشاره کرده است<ref>ر.ک: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}} «خداوند میان کسانی که ایمان دارند و کسانی که یهودیاند و صابئان و مسیحیان و زرتشتیان و کسانی که شرک میورزند در روز رستخیز داوری میکند، بیگمان خداوند بر هر چیزی گواه است» سوره حج، آیه ۱۷؛ {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «بیگمان (از) مؤمنان و یهودیان و صابئان و مسیحیان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورند و کار شایسته کنند، نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره مائده، آیه ۶۹.</ref>. اما درباره نوع [[اعتقادات]] آنها [[اختلاف]] نظر وجود دارد. برخی آنها را حرانیهای ستارهپرست میدانند<ref>مسعودی، اخبارالزمان، ص۹۳.</ref>؛ اما برخی از متأخرین [[صابئین]] را به معنای خارجین تلقی کردهاند. آنها با استناد به این [[روایت]] [[تاریخی]] که [[قریش]] [[پیامبر]] را «صابأ» میخواندند، بر این باورند که منظور از صابئین کسانی هستند که از اعتقاد عموم خارج شدهاند و دینشان شامل [[پذیرفتن]] [[محاسن]] همه [[ادیان]] و خارج کردن [[انحرافات]] آنهاست<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۲۴.</ref>. | صابئیت: درباره وجود این دین در جزیرةالعرب شکی وجود ندارد؛ چراکه [[قرآن]] صریحاً به آن اشاره کرده است<ref>ر.ک: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}} «خداوند میان کسانی که ایمان دارند و کسانی که یهودیاند و صابئان و مسیحیان و زرتشتیان و کسانی که شرک میورزند در روز رستخیز داوری میکند، بیگمان خداوند بر هر چیزی گواه است» سوره حج، آیه ۱۷؛ {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «بیگمان (از) مؤمنان و یهودیان و صابئان و مسیحیان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین ایمان آورند و کار شایسته کنند، نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره مائده، آیه ۶۹.</ref>. اما درباره نوع [[اعتقادات]] آنها [[اختلاف]] نظر وجود دارد. برخی آنها را حرانیهای ستارهپرست میدانند<ref>مسعودی، اخبارالزمان، ص۹۳.</ref>؛ اما برخی از متأخرین [[صابئین]] را به معنای خارجین تلقی کردهاند. آنها با استناد به این [[روایت]] [[تاریخی]] که [[قریش]] [[پیامبر]] را «صابأ» میخواندند، بر این باورند که منظور از صابئین کسانی هستند که از اعتقاد عموم خارج شدهاند و دینشان شامل [[پذیرفتن]] [[محاسن]] همه [[ادیان]] و خارج کردن [[انحرافات]] آنهاست<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۲۴.</ref>. | ||
زندقه: در کتب [[اخبار]] با نام افرادی مواجه میشویم که «[[زندیق]]» نامیده شدهاند. آنها در اصل مانویانی بودند<ref>زریاب خویی، عباس، سیره رسولالله، ص۷۰.</ref> که تحت تأثیر رفت و آمد به [[حیره]] [[عقاید]] آنها را پذیرفته بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۴۷.</ref>. [[شداد بن اسود لیثی]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و [[عاص بن وائل]] از جمله مکیانی بودند که از زنادقه قریش بودند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۱۶۱.</ref>. | زندقه: در کتب [[اخبار]] با نام افرادی مواجه میشویم که «[[زندیق]]» نامیده شدهاند. آنها در اصل مانویانی بودند<ref>زریاب خویی، عباس، سیره رسولالله، ص۷۰.</ref> که تحت تأثیر رفت و آمد به [[حیره]] [[عقاید]] آنها را پذیرفته بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۴۷.</ref>. [[شداد بن اسود لیثی]]، [[ابوسفیان بن حرب]] و [[عاص بن وائل]] از جمله مکیانی بودند که از زنادقه قریش بودند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۱۶۱.</ref>. | ||
دهریگری: از اعتقادات مشهور میان [[اعراب]] شبه [[جزیره عربستان]] دهریگری و اعتقاد نداشتن به [[معاد]] بود. آنها با گفتن این عبارت که {{عربی|الطَّبْعُ الْمُحْيِي وَ الدَّهْرُ الْمُفْنِي}} نهتنها [[مرگ]] را [[پایان زندگی]] تصور میکردند؛ بلکه به [[خالق]] بودن «[[الله]]» نیز اعتقاد نداشتند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. [[قرآن کریم]] نیز به این [[باور]] و اعتقاد دهریون اشاره کرده و میفرماید: {{متن قرآن|وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ...}}<ref>«و گفتند: آن (حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست: (دستهای) میمیریم و (دستهای) زنده میشویم و جز روزگار ما را نابود نمیکند.».. سوره جاثیه، آیه ۲۴.</ref>. | دهریگری: از اعتقادات مشهور میان [[اعراب]] شبه [[جزیره عربستان]] دهریگری و اعتقاد نداشتن به [[معاد]] بود. آنها با گفتن این عبارت که {{عربی|الطَّبْعُ الْمُحْيِي وَ الدَّهْرُ الْمُفْنِي}} نهتنها [[مرگ]] را [[پایان زندگی]] تصور میکردند؛ بلکه به [[خالق]] بودن «[[الله]]» نیز اعتقاد نداشتند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. [[قرآن کریم]] نیز به این [[باور]] و اعتقاد دهریون اشاره کرده و میفرماید: {{متن قرآن|وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ...}}<ref>«و گفتند: آن (حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست: (دستهای) میمیریم و (دستهای) زنده میشویم و جز روزگار ما را نابود نمیکند.».. سوره جاثیه، آیه ۲۴.</ref>. | ||
۲ | ۲. '''مناسک دینی''': از آنجا که در [[جزیرةالعرب]] [[دین]] واحدی وجود نداشت و هر [[قبیله]] به اعتقادات خاص خود پایبند بود، دین از [[وحدت]] نظری و [[اجتماعی]] برخوردار نبود. اصولاً در همه [[جوامع]] ابتدایی، دین، بیشتر مشتمل بر یک سلسله [[اعمال]] و [[مناسک]] بود و سایر عناصر دین، مشخص و ثابت نبودند<ref>ویلیام روبرتسن، «سرشت دینهای کهنه»، ص۱۶۳.</ref>. با توجه به گستردگی مناسک دینی در مناطق مختلف جزیرةالعرب، در این بخش تنها به بررسی اعمال [[دینی]] رایج میان [[اهل]] [[حجاز]] با محوریت سه [[شهر مکه]]، [[طائف]] و یثرب پرداخته میشود؛ چراکه این [[شهرها]] در طول [[تاریخ]] ظرف رویدادهای مهم حجاز بودند. | ||
[[نماز]]، [[روزه]] و [[اعتکاف]]: [[آیات قرآن]] نشاندهنده آشنایی اعراب با نماز است، چنانکه در یک جا [[حضرت ابراهیم]] میفرماید: {{متن قرآن|رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي}}<ref>«پروردگارا! مرا برپادارنده نماز گردان و از فرزندانم نیز» سوره ابراهیم، آیه ۴۰.</ref> و در جای دیگر درباره [[حضرت اسماعیل]]{{ع}} چنین میفرماید: {{متن قرآن|كَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ}}<ref>«و خانواده خود را به نماز فرمان میداد» سوره مریم، آیه ۵۵.</ref>. این [[آیات]] دال بر وجود [[عبادت]] ([[فریضه]]) [[صلاه]] در [[ادیان پیشین]] است؛ هرچند شکل ظاهری و [[آداب]] آن بهطور روشن مشخص نمیباشد. با وجود این با دقت در [[آیه]] زیر میتوان دریافت که [[آداب نماز]]، اندکی پیش از [[اسلام]] با تغییرات و [[تحریفات]] جدی مواجه شده بود: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً}}<ref>«و نماز آنان نزد خانه (ی کعبه) جز سوت کشیدن و کف زدن نبود» سوره انفال، آیه ۳۵.</ref>. | |||
«مکاء» به معنی صفیر و «تصدیه» به معنی کف زدن آمده است<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۷۳.</ref>. [[کفار]] [[قریش]]، به یک سری نعره زدنها و کف زدنهایی که در اطراف [[خانه خدا]] انجام میدادند؛ نام نماز گذاشته بودند<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷، ص۱۵۷.</ref>. | «مکاء» به معنی صفیر و «تصدیه» به معنی کف زدن آمده است<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۷۳.</ref>. [[کفار]] [[قریش]]، به یک سری نعره زدنها و کف زدنهایی که در اطراف [[خانه خدا]] انجام میدادند؛ نام نماز گذاشته بودند<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷، ص۱۵۷.</ref>. | ||
[[یعقوبی]] ذکر میکند که هر فرد [[قبیله]] پیش از رفتن به [[مراسم حج]] در مقابل [[بت]] قبیله میایستاد، نماز میخواند و تلبیه میگفت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.</ref>. بنابراین وجود نماز در میان [[اعراب جاهلی]] غیر قابل [[انکار]] است؛ هرچند از صورت اصلی و [[سنت]] ابراهیمیاش، فاصله زیادی گرفته بود. | [[یعقوبی]] ذکر میکند که هر فرد [[قبیله]] پیش از رفتن به [[مراسم حج]] در مقابل [[بت]] قبیله میایستاد، نماز میخواند و تلبیه میگفت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.</ref>. بنابراین وجود نماز در میان [[اعراب جاهلی]] غیر قابل [[انکار]] است؛ هرچند از صورت اصلی و [[سنت]] ابراهیمیاش، فاصله زیادی گرفته بود. | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۹: | ||
[[اعتکاف]]: اعتکاف نیز از جمله اموری است که پیش از اسلام در میان [[اعراب]] مرسوم بود. نقل است که [[عمر بن خطاب]]، پیامبر{{صل}} را از [[نذر]] خود در ایام جاهلیت برای اعتکاف یک [[روز]] در [[کعبه]] با خبر کرد و با [[تشویق]] آن حضرت مواجه گردید. | [[اعتکاف]]: اعتکاف نیز از جمله اموری است که پیش از اسلام در میان [[اعراب]] مرسوم بود. نقل است که [[عمر بن خطاب]]، پیامبر{{صل}} را از [[نذر]] خود در ایام جاهلیت برای اعتکاف یک [[روز]] در [[کعبه]] با خبر کرد و با [[تشویق]] آن حضرت مواجه گردید. | ||
[[حج]]: حج از جمله [[اعمال]] و | [[حج]]: حج از جمله [[اعمال]] و مناسک دینی بود که اعراب به آن اهتمام ویژهای داشتند. اعراب بیش از شروع حج نیز [[آداب]] خاصی را انجام میدادند؛ به این صورت که نزد [[بت]] [[قبیله]] میرفتند و پس از اهلال ([[رؤیت]] ماه [[ذیالحجه]]) تلبیه سرمیدادند و به دور بت [[طواف]] میکردند، چنانکه [[اهل یثرب]] به گرد [[منات]] میچرخیدند و تلبیه میگفتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۴.</ref>. | ||
طواف از جمله آداب حج بود که پیش از اسلام نیز هفت مرتبه به گرد کعبه میگشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۵.</ref>. برخی طبق [[سنت]] خود، توسط یک طناب به یکدیگر متصل میشدند و به صورت دستهجمعی طواف میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۶.</ref>. | طواف از جمله آداب حج بود که پیش از اسلام نیز هفت مرتبه به گرد کعبه میگشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۵.</ref>. برخی طبق [[سنت]] خود، توسط یک طناب به یکدیگر متصل میشدند و به صورت دستهجمعی طواف میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۶.</ref>. | ||
نکته دیگر درباره [[پوشش]] طواف کنندگان است. [[قریش]] که به سبب تولیت کعبه خود را [[برتر]] از دیگران میدانستند، امتیازات و [[احکام]] ویژهای برای خود قائل بوده، خود را [[اهل]] حمس مینامیدند. اهل حمس با لباسهای خود طواف میکردند؛ درحالیکه عده دیگری که اهل حله نامیده میشدند، مجبور بودند با لباسهایی که از قریش خریداری یا کرایه میکردند، طواف را بهجا میآوردند و در غیراین صورت باید عریان طواف میکردند<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۵۶.</ref>. اهل حله که شامل طوایفی مانند [[تمیم بن مر]]، [[مازن]]، اسد، طی، [[خثعم]]، حمیس، ظاعنه، [[عار بن صعصعه]]، [[ربیعه بن نزار]] و [[بکر بن عبد مناة بن کنانه]] بودند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۹.</ref>، در صورتی که با [[لباس]] خود به طواف میپرداختند، به شدت [[مجازات]] شده، مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند<ref>زمخشری، کشاف، ج۲، ص۶۰، به نقل از: جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۸.</ref>. اهل حمس که شامل قریش و سایر ساکنان [[مکه]] میشدند، [[قوانین]] ویژهای را | |||
نکته دیگر درباره [[پوشش]] طواف کنندگان است. [[قریش]] که به سبب تولیت کعبه خود را [[برتر]] از دیگران میدانستند، امتیازات و [[احکام]] ویژهای برای خود قائل بوده، خود را [[اهل]] حمس مینامیدند. اهل حمس با لباسهای خود طواف میکردند؛ درحالیکه عده دیگری که اهل حله نامیده میشدند، مجبور بودند با لباسهایی که از قریش خریداری یا کرایه میکردند، طواف را بهجا میآوردند و در غیراین صورت باید عریان طواف میکردند<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۵۶.</ref>. اهل حله که شامل طوایفی مانند [[تمیم بن مر]]، [[مازن]]، اسد، طی، [[خثعم]]، حمیس، ظاعنه، [[عار بن صعصعه]]، [[ربیعه بن نزار]] و [[بکر بن عبد مناة بن کنانه]] بودند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۱۷۹.</ref>، در صورتی که با [[لباس]] خود به طواف میپرداختند، به شدت [[مجازات]] شده، مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند<ref>زمخشری، کشاف، ج۲، ص۶۰، به نقل از: جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۵۸.</ref>. اهل حمس که شامل قریش و سایر ساکنان [[مکه]] میشدند، [[قوانین]] ویژهای را رعایت میکردند که از جمله آنها میتوان به اجتناب از خوردن گوشت، نپرداختن به امور مربوط به تهیه کره، روغن و کشک و نپوشیدن لباسهایی از پشم [[حیوانات]] اشاره کرد<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۵۶-۲۵۷.</ref>. از احکام دیگری که در حج رعایت میشد، جایز نبودن ورود [[محرم]] از درب [[خانه]]<ref>کلینی، اصول کافی، ج۴، ص۲۴۶.</ref> و نیز [[گناه]] شمردن برگزاری [[عمره]] در [[ذیالحجه]] بود<ref>صدوق، علل الشرایع، ج۲، ص۴۱۴.</ref>. | |||
از [[مناسک]] دیگر حج، استلام [[حجرالاسود]] و تلبیه به هنگام محرم شدن بود. [[مشرکان]] [[عرب]] با صدای بلند تلبیه میگفتند و [[معتقد]] بودند که فریاد زدن سبب میشود [[خدا]] بهتر متوجه بندگانش گردد<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۷۹.</ref>. آنها در تلبیه معمولاً چنین میگفتند: {{عربی|لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَكَ لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ مَا تَمْلِكُهُ و مَا مَلَكَ}}<ref>کلبی، الاصنام، ص۷.</ref>. | از [[مناسک]] دیگر حج، استلام [[حجرالاسود]] و تلبیه به هنگام محرم شدن بود. [[مشرکان]] [[عرب]] با صدای بلند تلبیه میگفتند و [[معتقد]] بودند که فریاد زدن سبب میشود [[خدا]] بهتر متوجه بندگانش گردد<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۷۹.</ref>. آنها در تلبیه معمولاً چنین میگفتند: {{عربی|لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ لَكَ لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ مَا تَمْلِكُهُ و مَا مَلَكَ}}<ref>کلبی، الاصنام، ص۷.</ref>. | ||
[[نذر]] و [[قربانی]]: یکی از مناسک و اعمالی که در [[عصر جاهلیت]] از مظاهر اولیه [[دینداری]] به شمار میرفت، نذر بود. [[اعراب]] نزد بتهای خود میرفتند و نذر میکردند که در صورت برآورده شدن [[حاجت]] خود حیوانی اهدا نمایند و یا میوه، [[زمین]] یا حیوانی برای [[بت]] بیاورند؛ البته گاه نذور مادی نبودند و فرد نذر میکرد که خود یا فرزندش تا زمانی معین به بت | حجاج پس از محرم شدن و طواف، سعی [[صفا و مروه]] کرده و پس از وقوف در [[عرفات]]، پیش از غروب آفتاب راهی [[مزدلفه]] شده، پس از طلوع آفتاب مزدلفه را به قصد [[منی]] ترک میکردند تا [[رمی]] جمرات کنند. [[مراسم حج]] با [[قربانی کردن]] گوسفند به پایان میرسید؛ این در حالی است که قریش به سبب [[برتر]] دانستن خود، در عرفات وقوف نمیکرد و مستقیماً به مزدلفه میرفت<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۳۸۳.</ref>. | ||
قربانی کردن از کهنترین | |||
[[نذر]] و [[قربانی]]: یکی از مناسک و اعمالی که در [[عصر جاهلیت]] از مظاهر اولیه [[دینداری]] به شمار میرفت، نذر بود. [[اعراب]] نزد بتهای خود میرفتند و نذر میکردند که در صورت برآورده شدن [[حاجت]] خود حیوانی اهدا نمایند و یا میوه، [[زمین]] یا حیوانی برای [[بت]] بیاورند؛ البته گاه نذور مادی نبودند و فرد نذر میکرد که خود یا فرزندش تا زمانی معین به بت خدمت کنند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۸۹ و ۱۹۰.</ref>. اعراب به ادای نذر به شدت پایبند بودند؛ چراکه [[باور]] داشتند در صورت ادا نکردن آن مورد [[خشم]] و [[عذاب]] خدایان قرار میگیرند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۹۲.</ref>. | |||
قربانی کردن از کهنترین مناسک دینی به شمار میآید که به ویژه عرب آن را مقدستر از [[نماز خواندن]] میدانست؛ چراکه [[ذهن]] مادی اعراب سبب شده بود به [[امور معنوی]] و غیر ملموس توجه کمتری کنند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۹۶.</ref>. بیشترین قربانیها در [[ماه رجب]] انجام میگردید که به آن «ترجیب» میگفتند؛ چنانکه حاتم طائی در هر [[روز]] از ماه رجب ده شتر قربانی و [[مردم]] را [[اطعام]] میکرد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۷۳.</ref>. اعراب حیوان قربانی را بر روی سنگی به نام «نُصُب» [[ذبح]] میکردند و [[معتقد]] بودند که [[نصب]] باید کاملاً خونآلود گردد تا قربانی مورد قبول واقع شود<ref>زبیدی، تاج العروس، ماده «نصب».</ref>. عرف چنین بود که قربانی کننده، خود از گوشت حیوان نمیخورد، بلکه آن را بین دیگران تقسیم میکرد<ref>یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۳۴۷؛ جواد علی، المفصل، ج۶، ص۲۰۲.</ref>. | |||
سایر مناسک دینی: «تحنّث» و «تبتّل» از جمله مناسکی بودند که در میان [[اهل]] [[حجاز]] رواج داشتند. تحنّث، عبارت بود از انجام اعمالی پسندیده برای [[تقرب به خدا]]. این امور میتوانست شامل [[صله رحم]]، [[صدقه]]، [[اعتکاف]]، اطعام [[مساکین]] و... باشد؛ چنانکه [[حکیم بن حزام]] میگفت: {{عربی|أَرَأَيْتَ أُمُورًا كُنْتُ أَتَحَنَّثُ بِهَا فِي الْجَاهِلِيَّةِ مِنْ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ الصَّدَقَةِ وَ...}}<ref>یاقوت، معجم البلدان، ج۶، ص۳۴۳.</ref>. | |||
تبتّل همان [[رهبانیت]] بود و کسانی برای نزدیک شدن به [[خدا]] [[گوشهنشینی]] و اعتزال [[اختیار]] و از [[ازدواج]] و سایر [[لذات]] [[دنیوی]] [[پرهیز]] میکردند؛ چنانکه [[عثمان بن مظعون]] پیش از [[اسلام]] تبتّل میکرد<ref>یاقوت، معجم البلدان، ج۶، ص۶۴۵.</ref>. | تبتّل همان [[رهبانیت]] بود و کسانی برای نزدیک شدن به [[خدا]] [[گوشهنشینی]] و اعتزال [[اختیار]] و از [[ازدواج]] و سایر [[لذات]] [[دنیوی]] [[پرهیز]] میکردند؛ چنانکه [[عثمان بن مظعون]] پیش از [[اسلام]] تبتّل میکرد<ref>یاقوت، معجم البلدان، ج۶، ص۶۴۵.</ref>. | ||
اعراب به [[مردگان]] [[احترام]] زیادی میگذاشتند. آنها را [[کفن و دفن]] کرده، بر قبورشان [[نماز]] میخواندند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۳.</ref> و [[کفن]] بزرگان [[قبیله]] را از پارچههای گرانقیمت تهیه میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۶۰.</ref>. برخی نیز اعتقاداتی [[خرافی]] درباره مردگان داشتند، برای مثال به [[مسخ]]، زنده شدن مردهها و [[رجعت]] به [[دنیا]] و یا تبدیل شدن [[روح]] مردهها به پرنده قائل بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۴۲-۱۴۳.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۷۶-۸۷.</ref> | اعراب به [[مردگان]] [[احترام]] زیادی میگذاشتند. آنها را [[کفن و دفن]] کرده، بر قبورشان [[نماز]] میخواندند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۴۳.</ref> و [[کفن]] بزرگان [[قبیله]] را از پارچههای گرانقیمت تهیه میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۶۰.</ref>. برخی نیز اعتقاداتی [[خرافی]] درباره مردگان داشتند، برای مثال به [[مسخ]]، زنده شدن مردهها و [[رجعت]] به [[دنیا]] و یا تبدیل شدن [[روح]] مردهها به پرنده قائل بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۱۴۲-۱۴۳.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۷۶-۸۷.</ref> | ||
====[[اخلاقیات]] و [[روحیات]]==== | ==== [[اخلاقیات]] و [[روحیات]] ==== | ||
[[تمایل به خیر]] و [[شر]] در نهاد همه [[انسانها]] وجود دارد. [[عرب جاهلی]] نیز از یک سو دارای [[صفات پسندیده]] و از سوی دیگر دارای صفات [[مذموم]] [[اخلاقی]] بود؛ که مهمترین دلیل بروز این [[فضایل]] و [[رذایل]] طبیعت سرسخت [[جزیرةالعرب]] و نوع [[زندگی]] ساکنان آن بود. در این بخش روحیات و [[ویژگیهای اخلاقی]] مثبت و منفی [[اعراب]] ذیل دو عنوان [[فضایل اخلاقی]] و [[رذایل اخلاقی]] بررسی خواهد شد. | [[تمایل به خیر]] و [[شر]] در نهاد همه [[انسانها]] وجود دارد. [[عرب جاهلی]] نیز از یک سو دارای [[صفات پسندیده]] و از سوی دیگر دارای صفات [[مذموم]] [[اخلاقی]] بود؛ که مهمترین دلیل بروز این [[فضایل]] و [[رذایل]] طبیعت سرسخت [[جزیرةالعرب]] و نوع [[زندگی]] ساکنان آن بود. در این بخش روحیات و [[ویژگیهای اخلاقی]] مثبت و منفی [[اعراب]] ذیل دو عنوان [[فضایل اخلاقی]] و [[رذایل اخلاقی]] بررسی خواهد شد. | ||
۱ | ۱. '''فضایل اخلاقی''': [[عرب]] به چند صفت پسندیده [[شهرت]] داشت که مهمترین آنها به شرح زیر میباشند: | ||
# [[شجاعت]]: عرب در شجاعت زبانزد بود. [[رشید]] الجمیلی [[معتقد]] است که در میان عرب، [[منزلت]] هیچ چیز به شجاعت نمیرسید<ref>جمیلی، رشید، تاریخ العرب فی الجاهلیه، ص۲۰۲.</ref>. آنها به هیچوجه از [[جنگ]] و کشته شدن ابایی نداشتند و به استقبال [[مرگ]] میشتافتند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۱۸.</ref>. [[ابن خلدون]] معتقد است شجاعت در میان [[بادیهنشینان]] بیشتر از شهرنشینان میباشد؛ چراکه صحراهای پهناور و فاقد حصار سبب میشد، [[بادیهنشین]] تنها با اتکا به خود و پرورش صفت شجاعت، به مقابله با خطرات [[بادیه]] برخیزد؛ درحالیکه حصار [[شهر]] سبب میگردید شهرنشینان با [[تهدید]] جدی مواجه نشوند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ۱، ص۲۳۵.</ref>. [[دلاوری]] و شجاعت بادیهنشینان سبب میشد که شهرنشینان در سفرهای خود، به آنها تکیه کنند، تا علاوه بر نشان دادن راه، تحت [[حمایت]] آنها قرا گیرند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ۱، ص۲۳۵.</ref>. این امر سبب شده بود که در میان عرب نام افرادی در شجاعت بر سر زبانها بیفتد و در [[تاریخ]] [[عصر جاهلیت]] ثبت گردد که از میان آنها میتوان به [[عتبه بن حارث]]، [[ربیعه بن مکدم]]، [[عنترة بن عبسی]]، [[عامر بن طفیل]]، [[عمرو بن معدی]]، [[امیه بن حرسان]] و [[عمرو بن کلثوم]] اشاره کرد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۲۱-۱۲۲.</ref>. | # [[شجاعت]]: عرب در شجاعت زبانزد بود. [[رشید]] الجمیلی [[معتقد]] است که در میان عرب، [[منزلت]] هیچ چیز به شجاعت نمیرسید<ref>جمیلی، رشید، تاریخ العرب فی الجاهلیه، ص۲۰۲.</ref>. آنها به هیچوجه از [[جنگ]] و کشته شدن ابایی نداشتند و به استقبال [[مرگ]] میشتافتند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۱۸.</ref>. [[ابن خلدون]] معتقد است شجاعت در میان [[بادیهنشینان]] بیشتر از شهرنشینان میباشد؛ چراکه صحراهای پهناور و فاقد حصار سبب میشد، [[بادیهنشین]] تنها با اتکا به خود و پرورش صفت شجاعت، به مقابله با خطرات [[بادیه]] برخیزد؛ درحالیکه حصار [[شهر]] سبب میگردید شهرنشینان با [[تهدید]] جدی مواجه نشوند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ۱، ص۲۳۵.</ref>. [[دلاوری]] و شجاعت بادیهنشینان سبب میشد که شهرنشینان در سفرهای خود، به آنها تکیه کنند، تا علاوه بر نشان دادن راه، تحت [[حمایت]] آنها قرا گیرند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ۱، ص۲۳۵.</ref>. این امر سبب شده بود که در میان عرب نام افرادی در شجاعت بر سر زبانها بیفتد و در [[تاریخ]] [[عصر جاهلیت]] ثبت گردد که از میان آنها میتوان به [[عتبه بن حارث]]، [[ربیعه بن مکدم]]، [[عنترة بن عبسی]]، [[عامر بن طفیل]]، [[عمرو بن معدی]]، [[امیه بن حرسان]] و [[عمرو بن کلثوم]] اشاره کرد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۲۱-۱۲۲.</ref>. | ||
# [[مروّت]]: [[مروت]] و [[جوانمردی]] از [[صفات پسندیده]] [[عرب]] بهشمار میرفت. مروت مشتمل بر [[حلم]]، [[صبر]]، [[عفو]] [[سخاوت]] و... بود که شخص متصف به آن، [[انسان]] کاملی محسوب میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.</ref>. حلم بیشتر در میان شهرنشینان و بزرگان [[قبایل]] وجود داشت و به معنی [[تسلط]] بر [[غضب]] بود. آنها به هنگام [[مشاجره]] و [[عصبانیت]] جمله «اذا ماکت فاسحج» را بر زبان آورده و غضب خود را فرومینشاندند تا مروتشان [[حفظ]] گردد؛ البته حلم تا جایی در میان [[اعراب]] | # [[مروّت]]: [[مروت]] و [[جوانمردی]] از [[صفات پسندیده]] [[عرب]] بهشمار میرفت. مروت مشتمل بر [[حلم]]، [[صبر]]، [[عفو]] [[سخاوت]] و... بود که شخص متصف به آن، [[انسان]] کاملی محسوب میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.</ref>. حلم بیشتر در میان شهرنشینان و بزرگان [[قبایل]] وجود داشت و به معنی [[تسلط]] بر [[غضب]] بود. آنها به هنگام [[مشاجره]] و [[عصبانیت]] جمله «اذا ماکت فاسحج» را بر زبان آورده و غضب خود را فرومینشاندند تا مروتشان [[حفظ]] گردد؛ البته حلم تا جایی در میان [[اعراب]] رعایت میشد که [[ذلت]] محسوب نشود؛ چراکه عرب هیچگاه به ذلت و [[خواری]] تن نمیداد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۱۰۱.</ref>. ابن خلدون [[روحیه]] [[شکیبایی]] و حلم را ناشی از [[خوراک]] [[آدمیان]] میداند و [[معتقد]] است خوردن شیر و گوشت شتر باعث میشد بادیهنشینان به صفاتی چون حلم متصف گردند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۱۶۶.</ref>. | ||
# سخاوت و [[بخشندگی]]: سخاوت عرب نیز از ویژگیهایی بهشمار میرود که همواره مورد [[ستایش]] بوده است. چهره شاخص بخشندگی در [[عصر جاهلیت]]، حاتم طائی است که نمونههای زیادی از [[اکرام]] او در [[تاریخ]] ثبت شده است که البته گاه با [[افسانه]] و [[مبالغه]] آمیخته گشته است؛ برای مثال او چنانکه پیشتر نیز بیان شد، در هر [[روز]] از [[ماه رجب]]، ده شتر [[قربانی]] میکرد و با گوشت آن به اکرام [[مردم]] میپرداخت<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۷۲-۷۳.</ref>. علاوه بر حاتم، افرادی چون [[کعب بن یمامه ایادی]]، [[اوس بن حارثه طائی]]، [[هرم بن سنان]]، [[عبدالله بن جدعان تمیمی]]، [[عبدالله بن حبیب عنبری]]، [[قیس بن سعد]]، [[قتاده بن مسلمه حنفی]]، [[زمعه بن اسود بن مطلب]] و... نیز در سخاوت و بخشندگی مشهور بودند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۸۱-۹۲.</ref>. | # سخاوت و [[بخشندگی]]: سخاوت عرب نیز از ویژگیهایی بهشمار میرود که همواره مورد [[ستایش]] بوده است. چهره شاخص بخشندگی در [[عصر جاهلیت]]، حاتم طائی است که نمونههای زیادی از [[اکرام]] او در [[تاریخ]] ثبت شده است که البته گاه با [[افسانه]] و [[مبالغه]] آمیخته گشته است؛ برای مثال او چنانکه پیشتر نیز بیان شد، در هر [[روز]] از [[ماه رجب]]، ده شتر [[قربانی]] میکرد و با گوشت آن به اکرام [[مردم]] میپرداخت<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۷۲-۷۳.</ref>. علاوه بر حاتم، افرادی چون [[کعب بن یمامه ایادی]]، [[اوس بن حارثه طائی]]، [[هرم بن سنان]]، [[عبدالله بن جدعان تمیمی]]، [[عبدالله بن حبیب عنبری]]، [[قیس بن سعد]]، [[قتاده بن مسلمه حنفی]]، [[زمعه بن اسود بن مطلب]] و... نیز در سخاوت و بخشندگی مشهور بودند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۸۱-۹۲.</ref>. | ||
# [[نیکی]] به [[همسایه]] و [[رعایت حقوق]] او: از جمله اموری که مروت را کامل میکرد، نیکی به همسایه و رعایت حقوق او بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.</ref>. توجه فراوان به همسایه نیز برآمده از شرایط طبیعی [[جزیرةالعرب]] بود؛ چراکه شرایط سخت و نوع [[زندگی]] پراکنده قبایل صحراگرد سبب میگردید عرب حامی و [[یاوری]] جز همسایه خود نداشته باشد؛ از اینرو همسایه برای [[اعراب]] در [[حکم]] [[خانواده]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۶.</ref>. | # [[نیکی]] به [[همسایه]] و [[رعایت حقوق]] او: از جمله اموری که مروت را کامل میکرد، نیکی به همسایه و رعایت حقوق او بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.</ref>. توجه فراوان به همسایه نیز برآمده از شرایط طبیعی [[جزیرةالعرب]] بود؛ چراکه شرایط سخت و نوع [[زندگی]] پراکنده قبایل صحراگرد سبب میگردید عرب حامی و [[یاوری]] جز همسایه خود نداشته باشد؛ از اینرو همسایه برای [[اعراب]] در [[حکم]] [[خانواده]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۶.</ref>. | ||
| خط ۹۷: | خط ۱۱۲: | ||
#اهتمام به [[حفظ آبرو]]: اعراب به عرض و [[آبرو]] اهمیت فراوان میدادند. اگر آبروی فرد یا قبیلهای به خطر میافتاد، گویا شریفترین داراییاش آسیب دیده بود و در این صورت به خود [[حق]] میداد که به جان و [[مال]] طرف مقابل [[حمله]] کند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.</ref>. | #اهتمام به [[حفظ آبرو]]: اعراب به عرض و [[آبرو]] اهمیت فراوان میدادند. اگر آبروی فرد یا قبیلهای به خطر میافتاد، گویا شریفترین داراییاش آسیب دیده بود و در این صورت به خود [[حق]] میداد که به جان و [[مال]] طرف مقابل [[حمله]] کند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۴.</ref>. | ||
۲ | ۲. '''[[رذایل اخلاقی]]''': اعراب به دلیل دوری از [[تعالیم آسمانی]] به رذایل اخلاقی فراوانی [[مبتلا]] بودند که مهمترین آنها به شرح زیر میباشند: | ||
# [[غرور]]، [[تکبر]] و [[تفاخر]]: تکبر و [[خودبرتربینی]] از صفات نکوهیدهای است که [[عرب]] به آن متصف بود. با وجود آنکه اعراب در بدترین شرایط [[زندگی]] میکردند و غالباً در [[فقر]] و فلاکت بهسرمیبردند، باز هم هر [[قبیله]] خود را [[برتر]] از دیگران میدانست. [[قبایل]] صحراگرد، شهرنشینان را به سخره میگرفتند. بزرگان قبایل و صاحبان مال و [[جاه]] همچون [[سماک بن خرشه انصاری]] و [[ابودجانه]] از روی [[عجب]] و غرور (خیلاء) راه میرفتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۳.</ref>. یکی از مظاهر تکبر، تفاخر است. تفاخر و بیان برتریها از مهمترین مظاهر [[فرهنگ جاهلیت]] بود. اعراب به آباء و اجداد، تعداد افراد قبیله، [[نسب]]، حسب و حتی تیرگی پوست خود [[افتخار]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۱۰.</ref>. بالاترین افتخار برای کسی بود که سه جدش، شیخ قبیله بودند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۸۱.</ref>. | # [[غرور]]، [[تکبر]] و [[تفاخر]]: تکبر و [[خودبرتربینی]] از صفات نکوهیدهای است که [[عرب]] به آن متصف بود. با وجود آنکه اعراب در بدترین شرایط [[زندگی]] میکردند و غالباً در [[فقر]] و فلاکت بهسرمیبردند، باز هم هر [[قبیله]] خود را [[برتر]] از دیگران میدانست. [[قبایل]] صحراگرد، شهرنشینان را به سخره میگرفتند. بزرگان قبایل و صاحبان مال و [[جاه]] همچون [[سماک بن خرشه انصاری]] و [[ابودجانه]] از روی [[عجب]] و غرور (خیلاء) راه میرفتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۳.</ref>. یکی از مظاهر تکبر، تفاخر است. تفاخر و بیان برتریها از مهمترین مظاهر [[فرهنگ جاهلیت]] بود. اعراب به آباء و اجداد، تعداد افراد قبیله، [[نسب]]، حسب و حتی تیرگی پوست خود [[افتخار]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۱۰.</ref>. بالاترین افتخار برای کسی بود که سه جدش، شیخ قبیله بودند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۸۱.</ref>. | ||
# [[انقیاد]] ناپذیری: [[آزادی]] مفرط و انقیادناپذیری از ویژگیهای [[عرب جاهلی]] به ویژه [[بادیهنشینان]] بود. شهرنشینان به سبب [[لزوم]] [[پیروی]] از گروه [[حاکم]] بر [[شهر]]، آزادی مطلق خود را از دست میدادند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۲۲۷.</ref>؛ اما عرب [[بادیهنشین]] هرگز حاضر نبود در مقابل کسی غیر از [[رئیس]] قبیلهاش سر فرود آورد که همین نکته، یکی از [[دلایل]] مهم عدم [[همبستگی اجتماعی]] و [[سیاسی]] و تشکیل نشدن، [[حکومت]] در میان آنها بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۷.</ref>. در واقع اعراب، [[خضوع]] در برابر حاکم و | # [[انقیاد]] ناپذیری: [[آزادی]] مفرط و انقیادناپذیری از ویژگیهای [[عرب جاهلی]] به ویژه [[بادیهنشینان]] بود. شهرنشینان به سبب [[لزوم]] [[پیروی]] از گروه [[حاکم]] بر [[شهر]]، آزادی مطلق خود را از دست میدادند<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۲۲۷.</ref>؛ اما عرب [[بادیهنشین]] هرگز حاضر نبود در مقابل کسی غیر از [[رئیس]] قبیلهاش سر فرود آورد که همین نکته، یکی از [[دلایل]] مهم عدم [[همبستگی اجتماعی]] و [[سیاسی]] و تشکیل نشدن، [[حکومت]] در میان آنها بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۷.</ref>. در واقع اعراب، [[خضوع]] در برابر حاکم و رعایت [[مصالح عامه]] را [[ننگ و عار]] محسوب میکردند و در صورتی که آزادیشان به هر دلیل محدود میشد، خود را بهسان حیوان [[وحشی]] در بند شده تلقی میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۷.</ref>. اعراب تنها در صورتی به انقیاد [[قبیله]] دیگر درآمده، رأی و نظر او را به [[سرعت]] میپذیرفتند که قبیلهای [[قوی]] آنها را زیر [[سلطه]] خود درآورد، یا آنها به [[حمایت]] آن قبیله [[قدرتمند]] نیاز داشته باشند<ref>جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۷.</ref>. | ||
#هیجانی بودن: از جمله ویژگیهای مهم [[عرب]] که در [[دوره اسلامی]]، حوادث مهمی را رقم زد، [[هیجان]] مفرط و [[ناتوانی]] در [[تسلط]] بر [[احساسات]] بود. این [[روحیه]] که بخشی از آن مربوط به آب و هوای گرم و حرارت فراوان جوی بود<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۱۵۷.</ref>، سبب [[تندخویی]]، [[عصبانیت]]، زودجوشی و [[عجله]] افراد میگشت؛ بهطوریکه هیچ یک از این احساسات و هیجانها قابل کنترل نبود<ref>جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۵.</ref>. | # هیجانی بودن: از جمله ویژگیهای مهم [[عرب]] که در [[دوره اسلامی]]، حوادث مهمی را رقم زد، [[هیجان]] مفرط و [[ناتوانی]] در [[تسلط]] بر [[احساسات]] بود. این [[روحیه]] که بخشی از آن مربوط به آب و هوای گرم و حرارت فراوان جوی بود<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۱۵۷.</ref>، سبب [[تندخویی]]، [[عصبانیت]]، زودجوشی و [[عجله]] افراد میگشت؛ بهطوریکه هیچ یک از این احساسات و هیجانها قابل کنترل نبود<ref>جواد علی، المفصل، ج۱، ص۲۶۵.</ref>. | ||
# [[حسد]]، [[کینه]] و [[سوءظن]]: نوع [[زندگی]] عرب، [[سختی]] [[معیشت]] و جنگهای دائمی سبب میگردید صفاتی مانند حسد، کینه، [[خیانت]] و سوءظن در میان آنها وجود داشته باشد. حسد، کینه و خیانت خصوصاً در [[جنگها]] و در مقابل کسانی که [[فکر]] تسلط بر افراد یک قبیله را در سر میپروراندند، نمایان بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۰۲.</ref>. عرب بسیار [[کینهتوز]] بود و سختی معیشت سبب میشد که به هیچوجه، [[بدی]] یا تعرض طرف مقابل را نبخشد و دائماً در فکر [[تلافی]] خطای او باشد. از آنجا که بدویان همیشه به دنبال آب و مرتع بودند و در این راه با سایر [[قبایل]] [[نزاع]] و درگیری داشتند، [[احساس]] سوءظن، همواره در میان آنها وجود داشت؛ چراکه در راه رسیدن به آب و غذا، دیگران را به دیده رقیب و [[دشمن]] مینگریستند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۱۶۶.</ref>. | # [[حسد]]، [[کینه]] و [[سوءظن]]: نوع [[زندگی]] عرب، [[سختی]] [[معیشت]] و جنگهای دائمی سبب میگردید صفاتی مانند حسد، کینه، [[خیانت]] و سوءظن در میان آنها وجود داشته باشد. حسد، کینه و خیانت خصوصاً در [[جنگها]] و در مقابل کسانی که [[فکر]] تسلط بر افراد یک قبیله را در سر میپروراندند، نمایان بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۰۲.</ref>. عرب بسیار [[کینهتوز]] بود و سختی معیشت سبب میشد که به هیچوجه، [[بدی]] یا تعرض طرف مقابل را نبخشد و دائماً در فکر [[تلافی]] خطای او باشد. از آنجا که بدویان همیشه به دنبال آب و مرتع بودند و در این راه با سایر [[قبایل]] [[نزاع]] و درگیری داشتند، [[احساس]] سوءظن، همواره در میان آنها وجود داشت؛ چراکه در راه رسیدن به آب و غذا، دیگران را به دیده رقیب و [[دشمن]] مینگریستند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۱۶۶.</ref>. | ||
# [[نفاق]] و [[دورویی]]: یکی از [[رذایل اخلاقی]] که بیشتر در میان [[بادیهنشینان]] وجود داشت، نفاق و دورویی بود. [[بادیهنشینها]] به [[حکم]] فلاکت و [[درماندگی]] قابل [[اعتماد]] نبودند، چه بسا که با قبیلهای [[پیمان]] [[همراهی]] در جنگها را میبستند، اما به محض احساس [[شکست]]، خود اولین کسانی بودند که شروع به [[غارت]] و ضربه زدن به قبیله [[همپیمان]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. | # [[نفاق]] و [[دورویی]]: یکی از [[رذایل اخلاقی]] که بیشتر در میان [[بادیهنشینان]] وجود داشت، نفاق و دورویی بود. [[بادیهنشینها]] به [[حکم]] فلاکت و [[درماندگی]] قابل [[اعتماد]] نبودند، چه بسا که با قبیلهای [[پیمان]] [[همراهی]] در جنگها را میبستند، اما به محض احساس [[شکست]]، خود اولین کسانی بودند که شروع به [[غارت]] و ضربه زدن به قبیله [[همپیمان]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. | ||
# [[بخل]]، [[طمع]] و [[منفعتطلبی]]: از صفات [[مذموم]] [[عرب]] که بهطور مستقیم با شرایط سخت [[زندگی]] و تنگی [[معیشت]] آنها ارتباط داشت، بخل طمع و منفعتطلبی بود. [[فقر]] عرب سبب میگشت، به همه چیز نگاه مادی کنند و همواره در پی [[کسب منفعت]] باشند. همین طمع و [[مادیگرایی]] سبب میشد روزی در کنار قبیلهای بجنگند و [[روز]] دیگر [[یاور]] دشمن او گردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۵.</ref>. آنها هیچ [[بخشش]] و هبهای را جز به طمع دریافت چیزی بیش از آن انجام نمیدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۴.</ref>؛ و برای انجام هر کاری [[محاسبه]] میکردند که آیا نفعی برایشان وجود دارد یا خیر؟ از میان عرب [[بنیتمیم]] به بخل [[شهرت]] داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۷.</ref>. | # [[بخل]]، [[طمع]] و [[منفعتطلبی]]: از صفات [[مذموم]] [[عرب]] که بهطور مستقیم با شرایط سخت [[زندگی]] و تنگی [[معیشت]] آنها ارتباط داشت، بخل طمع و منفعتطلبی بود. [[فقر]] عرب سبب میگشت، به همه چیز نگاه مادی کنند و همواره در پی [[کسب منفعت]] باشند. همین طمع و [[مادیگرایی]] سبب میشد روزی در کنار قبیلهای بجنگند و [[روز]] دیگر [[یاور]] دشمن او گردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۵.</ref>. آنها هیچ [[بخشش]] و هبهای را جز به طمع دریافت چیزی بیش از آن انجام نمیدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۴.</ref>؛ و برای انجام هر کاری [[محاسبه]] میکردند که آیا نفعی برایشان وجود دارد یا خیر؟ از میان عرب [[بنیتمیم]] به بخل [[شهرت]] داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۲۹۷.</ref>. | ||
# [[عبوس]] بودن و [[دشنام]] دادن: [[اعراب جاهلی]] افرادی عبوس بودند و کمتر میخندیدند. آنها [[شوخطبعی]] و [[مزاح]] را سزاوار [[انسان]] [[شریف]] نمیدانستند و آن را از مظاهر [[خفت]] و [[حماقت]] به شمار میآوردند؛ چراکه [[معتقد]] بودند یک مرد همواره باید [[راسخ]] و جدی باشد. بر همین اساس هیچگاه در محضر شیخ [[قبیله]] و بزرگان، بذلهگویی نمیکردند؛ هرچند با وجود | # [[عبوس]] بودن و [[دشنام]] دادن: [[اعراب جاهلی]] افرادی عبوس بودند و کمتر میخندیدند. آنها [[شوخطبعی]] و [[مزاح]] را سزاوار [[انسان]] [[شریف]] نمیدانستند و آن را از مظاهر [[خفت]] و [[حماقت]] به شمار میآوردند؛ چراکه [[معتقد]] بودند یک مرد همواره باید [[راسخ]] و جدی باشد. بر همین اساس هیچگاه در محضر شیخ [[قبیله]] و بزرگان، بذلهگویی نمیکردند؛ هرچند با وجود رعایت بیش از حد [[متانت]] [[عفت]] [[کلام]] نداشتند و دشنام دادن در میانشان بسیار مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۶.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۸۷.</ref> | ||
==== آداب و رسوم [[فرهنگی]] ==== | |||
هر ملتی [[آداب]]، [[سنن]] و رسوم خاصی دارد. [[اعراب جاهلی]] نیز متناسب با شرایط جغرافیایی طبیعی و [[اجتماعی]] خود، آداب و رسوم ویژهای داشتند. در این بخش آداب و رسوم رایج میان [[عرب]] [[عصر جاهلیت]] ذیل چند عنوان بررسی میگردد: | |||
۱. '''[[پوشش]]''': [[پوشیدن لباس]] توسط [[انسانها]] سابقه طولانی دارد. [[اقوام]] مختلف متناسب با موقعیت جغرافیایی و شرایط اقلیمی منطقه خود و تمکن مالی و منزلت اجتماعی، پوشش متفاوتی دارند. اعراب جاهلی نیز از این قاعده مستثنی نبودند. | |||
داشتن [[حجاب]] در میان [[زنان]] عرب مرسوم نبود. زنان [[بادیهنشین]] به سبب محیط سالم صحرا و وجود رابطه [[خویشاوندی]] میان افراد [[قبیله]]، در روابط خود با مردان محدودیتی نداشتند و از پوشش ویژهای استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۷.</ref>؛ پوشش بزرگان [[ثروتمند]] با [[مردم]] عادی و [[فقیر]] متفاوت بود. مردم عادی لباسهایی ساده به تن میکردند؛ درحالیکه بزرگان و [[ثروتمندان]] [[عمامه]] بر سر میگذاشتند و لباسهایی با آستینهای بلند میپوشیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۹.</ref>. لباسهای آنان به گونهای بود که دو لبه بلند داشت و بر روی [[زمین]] کشیده میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۹.</ref>. جنس [[لباس]] اشراف و بزرگان معمولاً از حریر، کتان و خز بود، چنانکه [[حذیفه بن یمان]] نقل میکند: «[[پیامبر]]{{صل}} ما را... از بر تن کردن حریر و [[دیباج]] و [[ابریشم]] و... [[نهی]] کرد»<ref>{{متن حدیث|نَهَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}... عَنْ لُبْسِ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ...}}. صدوق، الخصال، ص۳۴۱.</ref>. اعراب جاهلی به رنگ قرمز علاقه داشتند و [[پوشیدن]] لباسهای قرمز در میان آنها رایج بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۰.</ref>. «جبه»، «[[ازار]]»، «ردا» و «برده» لباسهایی بودند که به دلیل گرانقیمت بودن، تنها توسط اشراف استفاده میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۲-۵۴.</ref>. | داشتن [[حجاب]] در میان [[زنان]] عرب مرسوم نبود. زنان [[بادیهنشین]] به سبب محیط سالم صحرا و وجود رابطه [[خویشاوندی]] میان افراد [[قبیله]]، در روابط خود با مردان محدودیتی نداشتند و از پوشش ویژهای استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۷.</ref>؛ پوشش بزرگان [[ثروتمند]] با [[مردم]] عادی و [[فقیر]] متفاوت بود. مردم عادی لباسهایی ساده به تن میکردند؛ درحالیکه بزرگان و [[ثروتمندان]] [[عمامه]] بر سر میگذاشتند و لباسهایی با آستینهای بلند میپوشیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۹.</ref>. لباسهای آنان به گونهای بود که دو لبه بلند داشت و بر روی [[زمین]] کشیده میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۴۹.</ref>. جنس [[لباس]] اشراف و بزرگان معمولاً از حریر، کتان و خز بود، چنانکه [[حذیفه بن یمان]] نقل میکند: «[[پیامبر]]{{صل}} ما را... از بر تن کردن حریر و [[دیباج]] و [[ابریشم]] و... [[نهی]] کرد»<ref>{{متن حدیث|نَهَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}... عَنْ لُبْسِ الْحَرِيرِ وَ الدِّيبَاجِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ...}}. صدوق، الخصال، ص۳۴۱.</ref>. اعراب جاهلی به رنگ قرمز علاقه داشتند و [[پوشیدن]] لباسهای قرمز در میان آنها رایج بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۰.</ref>. «جبه»، «[[ازار]]»، «ردا» و «برده» لباسهایی بودند که به دلیل گرانقیمت بودن، تنها توسط اشراف استفاده میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۲-۵۴.</ref>. | ||
۲ | ۲. '''شیوه [[آراستن]]''': | ||
#بلند کردن مو: اعراب جاهلی موهای خود را بلند میکردند. بلند کردن و چرب کردن مو هم در میان زنان و هم در میان مردان رواج داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۱.</ref>. کوتاه کردن مو و چرب نکردن مو تنها زمانی انجام میشد که مصیبتی چون [[فوت همسر]] یا [[خویشاوندان]] وارد میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۱.</ref>. [[خونخواه]] نیز تا زمانی که برای [[خونخواهی]] اقدام نمیکرد، موهای خود را نمیشست و چرب نمیکرد<ref>[[جواد]] علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۲.</ref>. | # بلند کردن مو: اعراب جاهلی موهای خود را بلند میکردند. بلند کردن و چرب کردن مو هم در میان زنان و هم در میان مردان رواج داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۱.</ref>. کوتاه کردن مو و چرب نکردن مو تنها زمانی انجام میشد که مصیبتی چون [[فوت همسر]] یا [[خویشاوندان]] وارد میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۱.</ref>. [[خونخواه]] نیز تا زمانی که برای [[خونخواهی]] اقدام نمیکرد، موهای خود را نمیشست و چرب نمیکرد<ref>[[جواد]] علی، المفصل، ج۴، ص۶۱۲.</ref>. | ||
#زیورآلات: بدون [[شک]] در استفاده از زیورآلات، تفاوتهای بسیاری میان [[بادیهنشینان]] و یکجانشینان وجود داشت. زیورآلات [[زنان]] [[بادیهنشین]] بسیار ساده و ابتدایی بود؛ درحالیکه یکجانشینان از انواع گردنبند، خلخال، [[انگشتر]]، دستبند و گوشواره استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. زنان [[ثروتمند]] زیورآلات خود را از جنس طلا و [[نقره]] [[انتخاب]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۴.</ref>. | # زیورآلات: بدون [[شک]] در استفاده از زیورآلات، تفاوتهای بسیاری میان [[بادیهنشینان]] و یکجانشینان وجود داشت. زیورآلات [[زنان]] [[بادیهنشین]] بسیار ساده و ابتدایی بود؛ درحالیکه یکجانشینان از انواع گردنبند، خلخال، [[انگشتر]]، دستبند و گوشواره استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. زنان [[ثروتمند]] زیورآلات خود را از جنس طلا و [[نقره]] [[انتخاب]] میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۴.</ref>. | ||
# [[سرمه کشیدن]]، [[خضاب کردن]] و خالکوبی: سرمه کشیدن تنها در میان زنان و [[خضاب]] و خالکوبی در میان مردان و زنان مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. خضاب و رنگ کردن مو که با [[حنا]] و سایر گیاهان رنگ دهنده صورت میگرفت، غالباً برای پنهان کردن سفیدی مو در [[دوران پیری]] بود، [[اعراب]] خصوصاً زنان برای [[آراستن]] خود، به دست و پای خویش حنا میزدند. خالکوبی نیز زینتی محسوب میشد که در آن، با استفاده از سوزن موادی چون سرمه را زیر پوست قرار میدادند و اشکالی مانند [[حیوانات]]، گیاهان و [[انسان]] را بر پوست ایجاد میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. | # [[سرمه کشیدن]]، [[خضاب کردن]] و خالکوبی: سرمه کشیدن تنها در میان زنان و [[خضاب]] و خالکوبی در میان مردان و زنان مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. خضاب و رنگ کردن مو که با [[حنا]] و سایر گیاهان رنگ دهنده صورت میگرفت، غالباً برای پنهان کردن سفیدی مو در [[دوران پیری]] بود، [[اعراب]] خصوصاً زنان برای [[آراستن]] خود، به دست و پای خویش حنا میزدند. خالکوبی نیز زینتی محسوب میشد که در آن، با استفاده از سوزن موادی چون سرمه را زیر پوست قرار میدادند و اشکالی مانند [[حیوانات]]، گیاهان و [[انسان]] را بر پوست ایجاد میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. | ||
۳ | ۳. '''نظافت''': [[میزان]] رعایت نظافت در میان بادیهنشینان و یکجانشینان متفات بود. در این بخش به چند مورد از امور مربوط به [[بهداشت]] و نظافت میان [[عرب]] اشاره میگردد: | ||
#استحمام: استحمام بیشتر در میان حضریها مرسوم بود. یکجانشینان در شهرهای خود حمامهای اندکی داشتند که برای نظافت از آنها استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۱.</ref>. این در حالی بود که بادیهنشینان به دلیل کمبود شدید آب، به ندرت استحمام میکردند و همیشه در کثیفی و بوی بد بهسر میبردند؛ تا جایی که جواد علی میگوید: {{عربی|صَارَ عَدَمُ الْاِسْتِحْمَامِ بِالْمَاءِ شِبْهَ عَادَةٍ لَهُمْ}}<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۲.</ref>. | # استحمام: استحمام بیشتر در میان حضریها مرسوم بود. یکجانشینان در شهرهای خود حمامهای اندکی داشتند که برای نظافت از آنها استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۱.</ref>. این در حالی بود که بادیهنشینان به دلیل کمبود شدید آب، به ندرت استحمام میکردند و همیشه در کثیفی و بوی بد بهسر میبردند؛ تا جایی که جواد علی میگوید: {{عربی|صَارَ عَدَمُ الْاِسْتِحْمَامِ بِالْمَاءِ شِبْهَ عَادَةٍ لَهُمْ}}<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۲.</ref>. | ||
#استنجاء: استنجاء یا [[طهارت]] پس از [[قضای حاجت]] در میان [[اعراب جاهلی]] نیز وجود داشت. آنها برای [[طهارت]] از آب و در صورت عدم دسترسی به آن از سنگ استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۲.</ref>. | # استنجاء: استنجاء یا [[طهارت]] پس از [[قضای حاجت]] در میان [[اعراب جاهلی]] نیز وجود داشت. آنها برای [[طهارت]] از آب و در صورت عدم دسترسی به آن از سنگ استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۲.</ref>. | ||
# | # مسواک زدن: توجه به تمیزی دندانها و مسواک زدن اغلب در میان شهرنشینان مجاور با دولتهای بزگ یا [[زنان]] [[ثروتمند]] دیده میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۳.</ref>. | ||
#کوتاه کردن ناخن: [[اعراب]] به کوتاه کردن ناخنهای خود توجه داشتند و برای این کار از قیچی استفاده میکردند. مردان معمولاً دو ناخن خود را برای نشان دادن دو جانب، کوتاه نمیکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۴.</ref>. | # کوتاه کردن ناخن: [[اعراب]] به کوتاه کردن ناخنهای خود توجه داشتند و برای این کار از قیچی استفاده میکردند. مردان معمولاً دو ناخن خود را برای نشان دادن دو جانب، کوتاه نمیکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۲۴.</ref>. | ||
۴. '''[[خوردن و آشامیدن]]''': مهمترین دغدغه [[عرب جاهلی]] به ویژه [[بادیهنشینان]]، دستیابی به [[خوراک]] و آب [[آشامیدنی]] بود. خوراک شهرنشینان و بادیهنشینان متفاوت بود. حضریها محصولات دائمی، نان، انواع میوهها و... تناول میکردند؛ درحالیکه بادیهنشینان به سبب [[سختی]] و [[مشقت]] [[زندگی]] خوراک سادهای میخوردند، تا جایی که اگر یک [[اعرابی]] میتوانست شیر و چند خرما میل کند، [[احساس]] میکرد که غذای شاهانهای صرف کرده است<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۹.</ref>. شرایط اقلیمی نامساوی [[جزیرةالعرب]] سبب میگشت که بادیهنشینان در تهیه خوراک با مشکل مواجه شده، ناگزیر به خوردن حیوانات و حشرات صحرایی گردند. مار، عقرب، ملخ، خر [[وحشی]] و... از این قبیل جانداران محسوب میشدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۶۱.</ref>. هنگامی که قحطی و تنگنا بر بادیهنشینان [[سایه]] میافکند و هیچ جانداری یافت نمیشد که اعراب از آن [[ارتزاق]] کنند، به تنها مرکب خود یعنی شتر [[متوسل]] میشدند و با ایجاد سوراخی در یکی از رگهای شتر، مقداری از [[خون]] او را خارج ساخته، میخوردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۹.</ref>. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، آنها در اینگونه مواقع گاه ناگزیر به خوردن گوشت کودکان خود هم میگردیدند. | |||
آب، مهمترین نوشیدنی [[عرب]] بهشمار میرفت و به جهت گرمای شدید جزیرةالعرب، مادهای گرانبها و [[ارزشمند]] بهشمار میرفت. آب [[باران]] که به آن «[[ماء]] الغیث» میگفتند، گواراترین نوشیدنی آنها بود و پس از [[بارش باران]]، [[مردم]] از هر سو برای [[نوشیدن آب]] جمع شده در گودالها و چاهها [[هجوم]] میآوردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۷۶.</ref>. | آب، مهمترین نوشیدنی [[عرب]] بهشمار میرفت و به جهت گرمای شدید جزیرةالعرب، مادهای گرانبها و [[ارزشمند]] بهشمار میرفت. آب [[باران]] که به آن «[[ماء]] الغیث» میگفتند، گواراترین نوشیدنی آنها بود و پس از [[بارش باران]]، [[مردم]] از هر سو برای [[نوشیدن آب]] جمع شده در گودالها و چاهها [[هجوم]] میآوردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۷۶.</ref>. | ||
۵ | نوشیدن شراب نیز در [[جزیرةالعرب]] رواج فراوانی داشت. گاه در [[شرب خمر]] که از سرگرمیهای آنان محسوب میشد چنان [[زیادهروی]] میکردند که افراد [[جان]] خود را از دست میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۸۸.</ref>. [[یهودیان]] جزیرةالعرب در [[تولید]] و [[تجارت]] شراب [[شهرت]] فراوانی داشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۱، ص۶۸۸.</ref>. | ||
# جشنها: | |||
۵. '''[[آیینها]]''': در نقاط مختلف جزیرةالعرب، به مناسبتهای گوناگون آیینها و مراسم متنوعی برگزار میگردید. در این بخش مهمترین آیینهای [[عرب]] ذیل سه عنوان [[اعیاد]]، [[جشنها]] و مراسم سوگواری بهطور اجمالی بررسی میشود: | |||
# جشنها: جشن [[ازدواج]] مهمترین جشن در میان [[اعراب]] بهشمار میرفت. آنها در این جشن [[خویشاوندان]] و [[دوستان]] را برای تناول [[ولیمه]] یا همان [[قربانی]] [[مراسم ازدواج]] [[دعوت]] میکردند و از انواع آلات طرب مرسوم همچون دف، عود و طبل استفاده میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. اعراب بازگشت مسافران خود را نیز جشن میگرفتند. [[شادی]] و پایکوبی در این جشن از آنرو بود که در آن [[زمان]] سفرها بسیار خطرناک بود و بازگشت مسافران موجب شعف و [[خوشحالی]] [[خانوادهها]] میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۷.</ref>. | |||
# [[مراسم عزاداری]]: نیز [[آداب]] ویژهای داشت. این آداب در میان بزرگان و اشراف باشکوه برگزار میشد؛ بهطوریکه گاه با استفاده از آلات [[موسیقی]] و نواختن نغمههای [[حزین]] موجب تسکین [[آلام]] [[خانواده]] [[عزادار]] میگشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. در مراسم سوگواری [[پوشیدن]] لباسهای خاص، ریختن خاک بر سر و صورت و پریشان کردن مو و پاره کردن گریبان توسط خویشاوندان متوفی صورت میگرفت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۴۶.</ref>. [[ستایش]] و برشمردن افتخارات میت، [[تشییع جنازه]] و [[نماز میت]] نیز از آدابی بهشمار میرفت که در میان بزرگان مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۵۲ و ۱۵۶ و ۱۵۹.</ref>. [[کفن]] کردن میت با پارچهای سفید نیز رایج بود و در [[عربستان]] جنوبی دستها، پاها و سر متوفی را با دستمال میبستند و او را در پارچهای سفید کفن میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۶۰.</ref>. | # [[مراسم عزاداری]]: نیز [[آداب]] ویژهای داشت. این آداب در میان بزرگان و اشراف باشکوه برگزار میشد؛ بهطوریکه گاه با استفاده از آلات [[موسیقی]] و نواختن نغمههای [[حزین]] موجب تسکین [[آلام]] [[خانواده]] [[عزادار]] میگشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۸.</ref>. در مراسم سوگواری [[پوشیدن]] لباسهای خاص، ریختن خاک بر سر و صورت و پریشان کردن مو و پاره کردن گریبان توسط خویشاوندان متوفی صورت میگرفت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۴۶.</ref>. [[ستایش]] و برشمردن افتخارات میت، [[تشییع جنازه]] و [[نماز میت]] نیز از آدابی بهشمار میرفت که در میان بزرگان مرسوم بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۵۲ و ۱۵۶ و ۱۵۹.</ref>. [[کفن]] کردن میت با پارچهای سفید نیز رایج بود و در [[عربستان]] جنوبی دستها، پاها و سر متوفی را با دستمال میبستند و او را در پارچهای سفید کفن میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۶۰.</ref>. | ||
۶ | ۶. '''[[خرافات]]''': خرافات بخشی از [[فرهنگ]] ساکنان [[جزیرةالعرب]] بود. مسائل وهمی و [[خرافی]] چنان بر [[ذهن]] و ضمیر [[اعراب]] [[سایه]] افکنده بود که [[تعقل]] و [[تفکر]] را از آنها سلب میکرد. در این قسمت به برخی از [[اعتقادات]] خرافی و بیپایه و اساس آنها اشاره میگردد: در [[جاهلیت]] تصور بر آن بود که در شکم [[انسانها]]، ماری وجود دارد که هنگام گرسنه شدن فرد آن مار کبد او را گاز میگیرد و [[درد]] ناشی از این گاز گرفتگی است که سبب میشود افراد [[احساس]] [[گرسنگی]] کنند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۱۳.</ref>. | ||
در [[جاهلیت]] تصور بر آن بود که در شکم [[انسانها]]، ماری وجود دارد که هنگام گرسنه شدن فرد آن مار کبد او را گاز میگیرد و [[درد]] ناشی از این گاز گرفتگی است که سبب میشود افراد [[احساس]] [[گرسنگی]] کنند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۱۳.</ref>. | |||
[[اعتقاد]] به وجود غول نیز در میان اعراب وجود داشت. آنها [[معتقد]] بودند که غول تنها بر اثر یک ضربه [[شمشیر]] نابود میشود، اما اگر به او دو ضربه وارد گردد، مجدداً زنده خواهد شد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۴۰.</ref>. | [[اعتقاد]] به وجود غول نیز در میان اعراب وجود داشت. آنها [[معتقد]] بودند که غول تنها بر اثر یک ضربه [[شمشیر]] نابود میشود، اما اگر به او دو ضربه وارد گردد، مجدداً زنده خواهد شد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۴۰.</ref>. اگر کسی پایش [[خواب]] میرفت، به یاد کسی که علاقه فراوانی به او داشت، میافتاد تا مشکل او مرتفع گردد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۲۰.</ref>. | ||
اگر کسی پایش [[خواب]] میرفت، به یاد کسی که علاقه فراوانی به او داشت، میافتاد تا مشکل او مرتفع گردد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۲۰.</ref>. | |||
از دیگر اعتقادات خرافی اعراب آن بود که اگر کسی پای خرگوش را به گردن خود آویزان کند، از نیش مار و جنزدگی ایمن خواهد بود<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۲۴.</ref>. | از دیگر اعتقادات خرافی اعراب آن بود که اگر کسی پای خرگوش را به گردن خود آویزان کند، از نیش مار و جنزدگی ایمن خواهد بود<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۳۲۴.</ref>. | ||
۷ | ۷. '''سرگرمیها''': اعراب خود را به شیوههای گوناگون سرگرم میکردند. پرداختن به سرگرمیهای گوناگون زمانی مورد توجه قرار میگرفت که اعراب دغدغه [[معیشت]] نداشتند؛ بنابراین تفریحات، بیشتر در میان حضریها و [[قبایل]] بزرگ و [[ثروتمند]] وبری وجود داشت. مهمترین [[سرگرمی]] اعراب به شرح زیرند: | ||
# | # شرب خمر و قمار: نوشیدن شراب از سرگرمیهای اعراب محسوب میشد که خصوصاً در جشنها و شبنشینیها استفاده میگردید. در [[مکه]] و سایر شهرهای بزرگ و حتی در میان برخی راهها، شرابخانههایی وجود داشت که به «خمارات» معروف بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۶۷.</ref>. [[جوانان]] در مکه برای تأمین هزینه شراب خود، گاه به [[اموال]] [[کعبه]] [[دستبرد]] میزدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۶۲.</ref>. قمار نیز از تفریحات مرسوم اعراب به ویژه جوانان بود که [[قرآن]] به [[حرمت]] آن اشاره کرده است<ref>ر.ک: {{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ}} «از تو درباره شراب و قمار میپرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگتر است و از تو میپرسند چه چیزی را ببخشند؟ بگو افزون بر نیاز (سالانه) را؛ اینگونه خداوند برای شما آیات (خود) را روشن میگوید باشد که شما بیندیشید» سوره بقره، آیه ۲۱۹؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}} «ای مؤمنان! جز این نیست که شراب و قمار و انصاب و ازلام، پلیدی (و) کار شیطان است پس، از آنها دوری گزینید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۹۰.</ref>. | ||
# [[شعر]] و [[قصهگویی]]: طبیعت آرام، بیابانی و گرم [[جزیرةالعرب]]، [[سستی]] و خمول شدیدی را در | # [[شعر]] و [[قصهگویی]]: طبیعت آرام، بیابانی و گرم [[جزیرةالعرب]]، [[سستی]] و خمول شدیدی را در جسم و روان [[اعراب]] ایجاد میکرد و آنان را به سمت [[بازی]] با الفاظ و [[خیالپردازی]] میکشاند. شعر، [[نثر]] [[مسجع]] و قصه از مهمترین نتایج و آثار این روحیه خاص بود. با وجود سادگی شعر [[عصر جاهلی]] که [[ابن خلدون]] از آن با عنوان قطرهای در دریای اشعار نام میبرد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>، [[بلوغ]] [[زبان عربی]] و باروری واژهها، تعبیرات و اصطلاحات، سبب گردیده بود اشعاری نغز و [[بلیغ]] پدید آیند و برخی از آنها همچون معلقات سبع [[شهرت]] فراوانی پیدا کند. قصهگویی نیز به ویژه در اجتماعات شبانه اعراب مرسوم بود. معمولاً بزرگان [[قبیله]] به بیان داستانهایی از ایامالعرب و قهرمانان و [[جنگجویان]] آن، [[اخبار]] [[ملوک]] و شیوخ، قصههایی از [[اجنه]] و [[اساطیر]] میپرداختند، که غالباً در میان آنها راست و [[دروغ]] تنیده میشد و اغراقهای زیادی پدید میآمد؛ اما به دلیل تهییج [[احساسات]] مخاطبین مقبول واقع میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۵.</ref>. | ||
# | # غنا: آهنگ دادن به اشعار و آوازخوانی (غنا) در میان اعراب وجود داشت و از سرگرمیهای آنها محسوب میشد. به گفته ابن خلدون غنا بر دو نوع ساده و مرکب است که نوع ساده آن از عهده هر [[انسانی]] برمیآید؛ درحالیکه غنای مرکب نیاز به [[آموزش]] دارد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>؛ او [[معتقد]] بود که [[عرب جاهلی]]، نوع اول غنا و [[موسیقی]] را در میان خود داشت<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۸۴۹-۸۵۲.</ref>. آوازخوانی معمولاً در [[جشنها]]، [[مراسم سوگواری]]، بازگشت مسافران و... انجام میگرفت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۰۷.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۹۴-۱۰۰.</ref> | ||
====سابقه [[تعلیم]]==== | ==== سابقه [[تعلیم]] ==== | ||
[[فرهنگ]] [[جوامع]] ابتدایی و [[بادیهنشین]]، فرهنگ شفاهی است. در اینگونه جوامع که [[جزیرةالعرب]] [[عصر جاهلیت]] از بهترین نمونههای آن بود، زبان به مثابه روش پیوند [[مردم]] محسوب میگردید. از آنجا که نیازهای اولیه [[اعراب]] مرتفع نگردیده بود، زمینه انگیزه و ضرورتی هم برای توجه به نیازهای عالیتر، [[کسب دانش]] و پرورش [[فرهنگی]] وجود نداشت. در جوامع ابتدایی، فرهنگ شالودهای روزمره دارد<ref>«دین عامیانه»، لانگ، ص۲۲.</ref> و اطلاعات افراد متناسب با شرایط و اقتضائات [[زندگی]] آنهاست. دانستههای اعراب در حدی بود که زندگی در شرایط دشوار جزیرةالعرب دستیابی به آنها را [[ضرورت]] میبخشید. [[علم]] انواء و حرکت [[ستارگان]] و پارهای درمانهای تجربی طبی از مهمترین اطلاعات اعراب بهشمار میرفت که سرچشمه این [[آگاهیها]] تجربیات روزمره بود؛ چنانکه وقتی مشاهده میکردند که [[بیمار]] پس از خوردن دارویی خاص بهبود مییافت آن دارو را درمان قطعی آن نوع [[بیماری]] تلقی میکردند. آنها بر اثر [[تجربه]] دریافته بودند که ستارگان میتوانند آنان را در پیدا کردن مسیر خود در [[تاریکی]] شب [[راهنمایی]] کنند. اینگونه دانستهها و آگاهیها که نزد افراد بسیار مهم تلقی میشد، در [[حافظه]] آنها نقش میبست و نسل به نسل منتقل میگردید. آگاهیهای اعراب ناپایدار و تحولپذیر بود؛ چراکه در جریان انتقال به نسلهای بعد و در گذر [[زمان]] اطلاعات بیشتر و کاملتر میگشت. | |||
با وجود شرایط طبیعی و [[مشکلات]] [[معیشتی]] اعراب که بیتوجهی به [[دانش]] را موجب گردیده بود، | با وجود شرایط طبیعی و [[مشکلات]] [[معیشتی]] اعراب که بیتوجهی به [[دانش]] را موجب گردیده بود، بیسوادی در جزیرةالعرب مطلق نبود. از یک سو، وجود [[عهد]] و [[پیمانها]]، [[احلاف]] و [[عقود]] که از ضروریات زندگی قبیلهای محسوب میگشتند و از سوی دیگر [[تجارت]] که ثبت معاملات را اقتضا میکرد، سبب میشد ساکنان شهرهایی چون [[مکه]]، [[مدینه]] و [[طائف]] و نیز [[قبایل]] بزرگی چون سلیم، نهد و... به اهمیت خط و سواد پی برده، نسبت به فراگیری آن در حد نیازهای ضروری اقدام کنند. [[حلف]] [[خزاعه]] با [[عبدالمطلب]] که نخستین [[پیمان]] مکتوبی است که منابع به آن اشاره کردهاند و نیز آمدن نامهای «[[صحف]]»، «محارق» و «کمله» در منابع<ref>به ترتیب مربوط به ثبت حساب و کتاب تجّار، عهد و پیمانهای اعراب و عالمان به کتابت و «رمی» است.</ref> از نشانههای وجود نوشتار و سواد در [[جزیرةالعرب]] است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۵۴۲؛ جواد علی، المفصل، ج۵، ص۵۲۳.</ref>. در [[اثبات وجود]] [[کتابت]] در میان [[قبایل]] نیز میتوان به افرادی مانند قیس بن نشبه و [[عباس بن مرداس]] از [[قبیله]] سلیم<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۳۸۱.</ref> و [[فرزندان]] رزاخ و نامهای [[حُزن]] و مهل از قبیله بنی نهد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۵، ص۱۸.</ref> اشاره کرد که منابع آنها را از باسوادان جزیرةالعرب ذکر کردهاند. | ||
نکته شایان ذکر نحوه ورود خط و کتابت به منطقه [[حجاز]] است. جای هیچ تردیدی وجود ندارد که عامل اصلی وجود سواد در میان [[اعراب]] مناطق مرزی جزیرةالعرب، دولتهای [[متمدن]] همجوار مانند [[ایران]] و [[روم]] بود. اما در مورد چگونگی ورود خط و سواد به قسمتهای مرکزی جزیرةالعرب همچون حجاز به ویژه [[شهر مکه]] قول مشهوری وجود دارد که بیشتر منابع به آن اشاره کردهاند. طبق نکات مشترک این [[روایات]]، مردانی از [[قبیله طی]] که از ساکنان [[شهر حیره]] بودند، موجبات رواج کتابت در میان اعراب [[مکه]] را فراهم کردند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۵۲.</ref>. سپس [[بشر بن عبدالملک نصرانی]] طی سفرهای [[تجاری]] به [[حیره]]، خط را در آنجا آموخت و زمانی که به همین منظور راهی حجاز گردید، [[خواندن و نوشتن]] را به برخی از ساکنان شهرهای حجاز [[تعلیم]] داد؛ چنانکه در [[طائف]] آن را به [[غیلان بن سلمه ثقفی]]، در مکه به سفیان بن امیه و [[اباقیس بن عبد مناف]] و از میان برخی دیگر از مضریها به عمرو بن زواره آموخت و هر یک از این افراد نیز به تدریج در میان همشهریان خود به سوادآموزی پرداختند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. [[رشد]] کتابت در مکه چنان بود که به نقل [[بلاذری]] همزمان با ظهور اسلام در جزیرةالعرب، در میان [[قریش]] هفده تن سواد خواندن و نوشتن داشتند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. هرچند با مراجعه به اسامی این افراد، به نظر میرسد که [[بلاذری]] تنها نام سرشناسان [[قریش]] را ذکر کرده است و احتمالاً در میان افراد غیر سرشناس نیز افراد باسوادی وجود داشتند<ref>عسلی، «التربیة العربیة قبل السلام»، ص۴۴.</ref>. در یثرب نیز مقارن ظهور اسلام افراد باسوادی وجود داشتند. چنانکه از منابع برمیآید از عوامل اصلی پیدایش سواد در میان [[اعراب]] یثرب، [[یهودیان]] این [[شهر]] بودند که [[کتابت]] به [[زبان عربی]] را به ساکنان آن [[آموزش]] میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.</ref>. [[ابن سعد]] تعداد باسوادان یثرب را کمتر از با سوادان [[مکه]] ذکر میکند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲.</ref>. شرط [[پیامبر]]{{صل}} پس از [[جنگ بدر]] در خصوص [[آزادی]] اسرای با سواد [[مشرکین]] در ازای سوادآموزی به [[اهل یثرب]] را میتوان تأییدی بر نقل ابن سعد دانست؛ چراکه در صورت کثرت باسوادان یثرب گذاشتن چنین شرطی از جانب پیامبر{{صل}} بیمعنا بود. شاید بتوان علل رواج کمتر سواد در یثرب را [[زراعت]] و تجارتپیشگی صرف [[اوس و خزرج]] دانست. | نکته شایان ذکر نحوه ورود خط و کتابت به منطقه [[حجاز]] است. جای هیچ تردیدی وجود ندارد که عامل اصلی وجود سواد در میان [[اعراب]] مناطق مرزی جزیرةالعرب، دولتهای [[متمدن]] همجوار مانند [[ایران]] و [[روم]] بود. اما در مورد چگونگی ورود خط و سواد به قسمتهای مرکزی جزیرةالعرب همچون حجاز به ویژه [[شهر مکه]] قول مشهوری وجود دارد که بیشتر منابع به آن اشاره کردهاند. طبق نکات مشترک این [[روایات]]، مردانی از [[قبیله طی]] که از ساکنان [[شهر حیره]] بودند، موجبات رواج کتابت در میان اعراب [[مکه]] را فراهم کردند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۵۵۲.</ref>. سپس [[بشر بن عبدالملک نصرانی]] طی سفرهای [[تجاری]] به [[حیره]]، خط را در آنجا آموخت و زمانی که به همین منظور راهی حجاز گردید، [[خواندن و نوشتن]] را به برخی از ساکنان شهرهای حجاز [[تعلیم]] داد؛ چنانکه در [[طائف]] آن را به [[غیلان بن سلمه ثقفی]]، در مکه به سفیان بن امیه و [[اباقیس بن عبد مناف]] و از میان برخی دیگر از مضریها به عمرو بن زواره آموخت و هر یک از این افراد نیز به تدریج در میان همشهریان خود به سوادآموزی پرداختند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. [[رشد]] کتابت در مکه چنان بود که به نقل [[بلاذری]] همزمان با ظهور اسلام در جزیرةالعرب، در میان [[قریش]] هفده تن سواد خواندن و نوشتن داشتند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۲-۴۵۳.</ref>. هرچند با مراجعه به اسامی این افراد، به نظر میرسد که [[بلاذری]] تنها نام سرشناسان [[قریش]] را ذکر کرده است و احتمالاً در میان افراد غیر سرشناس نیز افراد باسوادی وجود داشتند<ref>عسلی، «التربیة العربیة قبل السلام»، ص۴۴.</ref>. در یثرب نیز مقارن ظهور اسلام افراد باسوادی وجود داشتند. چنانکه از منابع برمیآید از عوامل اصلی پیدایش سواد در میان [[اعراب]] یثرب، [[یهودیان]] این [[شهر]] بودند که [[کتابت]] به [[زبان عربی]] را به ساکنان آن [[آموزش]] میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۴-۱۱۵.</ref>. [[ابن سعد]] تعداد باسوادان یثرب را کمتر از با سوادان [[مکه]] ذکر میکند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲.</ref>. شرط [[پیامبر]]{{صل}} پس از [[جنگ بدر]] در خصوص [[آزادی]] اسرای با سواد [[مشرکین]] در ازای سوادآموزی به [[اهل یثرب]] را میتوان تأییدی بر نقل ابن سعد دانست؛ چراکه در صورت کثرت باسوادان یثرب گذاشتن چنین شرطی از جانب پیامبر{{صل}} بیمعنا بود. شاید بتوان علل رواج کمتر سواد در یثرب را [[زراعت]] و تجارتپیشگی صرف [[اوس و خزرج]] دانست. | ||
بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایی [[جزیرةالعرب]] و وضع خاص [[معیشتی]] ساکنان آن، بیشتر اعراب [[احساس]] نیازی به [[آموختن]] سواد نمیکردند؛ اما در برخی نقاط به فضل تبادلات [[اقتصادی]] با مراکز متمدنی مانند [[ایران]] و [[روم]] و به فضل وجود [[اهل]] کتابی چون یهودیان، اوضاع [[فرهنگی]] قدری متفاوت بود؛ هرچند کتابت در این نقاط فراگیر و همگانی نبود و به صورت رسمی و مستمر انجام نمیپذیرفت. | بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایی [[جزیرةالعرب]] و وضع خاص [[معیشتی]] ساکنان آن، بیشتر اعراب [[احساس]] نیازی به [[آموختن]] سواد نمیکردند؛ اما در برخی نقاط به فضل تبادلات [[اقتصادی]] با مراکز متمدنی مانند [[ایران]] و [[روم]] و به فضل وجود [[اهل]] کتابی چون یهودیان، اوضاع [[فرهنگی]] قدری متفاوت بود؛ هرچند کتابت در این نقاط فراگیر و همگانی نبود و به صورت رسمی و مستمر انجام نمیپذیرفت. | ||
با این همه در میان اعراب معدود کسانی بودند که [[لقب]] «کامل» داشتند. کسی که به کسب این عنوان نائل میشد، علاوه بر داشتن [[صفات اخلاقی]] و [[معنوی]] مانند [[شجاعت]]، [[شرافت]] و | با این همه در میان اعراب معدود کسانی بودند که [[لقب]] «کامل» داشتند. کسی که به کسب این عنوان نائل میشد، علاوه بر داشتن [[صفات اخلاقی]] و [[معنوی]] مانند [[شجاعت]]، [[شرافت]] و نسب عالی، در خواندن و نوشتن حساب و [[رمی]] و [[شعر]] نیز [[مهارت]] داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۷۵.</ref>. از میان این دسته میتوان به [[اوس بن خولی خضرمی]]، [[سعد بن عباده]]، [[ربیع بن زیاد عبسی]] و برادرانش [[رافع بن مالک]]، [[اسید بن حضیر]]، [[سوید بن صامت]] و [[عبدالله بن ابی]] اشاره کرد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۶.</ref>. | ||
برخی از [[شعرا]] نیز در [[عصر جاهلیت]] [[اهل علم]] و [[معرفت]] بودند. عدهای از شعرا درباره [[تمدنها]]، مصحفهای [[راهبان]]، [[زبور]]، [[تورات]]، [[انجیل]] و... اطلاعات قابل توجهی داشتند و آنها را در قالب اشعاری حکمتآمیز و پندآموز به [[نظم]] میکشیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۲۹.</ref>. [[کعب بن زهیر]]، [[کعب بن مالک انصاری]]، [[ربیع بن زیاد عبسی]]، [[سوید بن صامت اوسی]] و [[زبرقان بن بدر]] از جمله شعرای باسواد و [[آگاه]] [[عرب]] محسوب میشدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۱.</ref>. | برخی از [[شعرا]] نیز در [[عصر جاهلیت]] [[اهل علم]] و [[معرفت]] بودند. عدهای از شعرا درباره [[تمدنها]]، مصحفهای [[راهبان]]، [[زبور]]، [[تورات]]، [[انجیل]] و... اطلاعات قابل توجهی داشتند و آنها را در قالب اشعاری حکمتآمیز و پندآموز به [[نظم]] میکشیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۲۹.</ref>. [[کعب بن زهیر]]، [[کعب بن مالک انصاری]]، [[ربیع بن زیاد عبسی]]، [[سوید بن صامت اوسی]] و [[زبرقان بن بدر]] از جمله شعرای باسواد و [[آگاه]] [[عرب]] محسوب میشدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۱.</ref>. | ||
خطبا در [[عصر جاهلی]]، از طبقه بافرهنگ [[جامعه]] عرب بهشمار میرفتند و [[مقام]] بسیار والایی در میان [[قبیله]] خود داشتند. آنها در سخنگویی، [[فصاحت]] و بیان، [[مهارت]] فراوانی داشتند و از آنها در مفاخرات، [[تحریض]] به [[جنگ]]، بستن [[پیمان صلح]]، اعزام به سوی [[ملوک]] یا رؤسای [[قبایل]] جهت [[تهنیت]]، [[تعزیت]]، [[طلب حاجت]] و... استفاده میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۰.</ref>. عدهای از خطبا، [[حنیف]] بودند و از اینرو در خطبههای خود به ذکر [[مواعظ]] و [[نصایح]] [[دینی]] پرداخته و [[مردم]] را به [[تفکر]] در امور [[دین]] و دنیای خود [[دعوت]] میکردند. این دسته از خطبا، عموماً باسواد بوده و به دلیل آشنایی با [[کتب مقدس]] به زبانهای غیرعربی [[تسلط]] داشتند. [[جاحظ]] درباره مقام و [[منزلت]] خطبا در نزد مردم چنین میگوید: [[شاعر]]، قدر و منزلتی رفیعتر از [[خطیب]] داشت و [[اعراب]] به دلیل آنکه [[شعرا]]، مآثر عرب را به آنان بازمیگرداندند و ایامالعرب را برای آنان یادآوری میکردند، به آنان نیازمندتر بودند؛ اما هنگامی که شعرا و شعرهای آنها افزایش یافتند، جایگاه خطیب [[برتر]] از شاعر گردید. از میان خطبای مشهور عرب میتوان به [[عمیر بن جندب جهنی]]، [[ابوقیس صرمه ابن ابی انس]] و [[سوید بن عامر مصطلقی]]<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۵۹-۲۶۶.</ref> و [[صعصعه بن صوحان]]<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۳.</ref> اشاره کرد. | خطبا در [[عصر جاهلی]]، از طبقه بافرهنگ [[جامعه]] عرب بهشمار میرفتند و [[مقام]] بسیار والایی در میان [[قبیله]] خود داشتند. آنها در سخنگویی، [[فصاحت]] و بیان، [[مهارت]] فراوانی داشتند و از آنها در مفاخرات، [[تحریض]] به [[جنگ]]، بستن [[پیمان صلح]]، اعزام به سوی [[ملوک]] یا رؤسای [[قبایل]] جهت [[تهنیت]]، [[تعزیت]]، [[طلب حاجت]] و... استفاده میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۰.</ref>. عدهای از خطبا، [[حنیف]] بودند و از اینرو در خطبههای خود به ذکر [[مواعظ]] و [[نصایح]] [[دینی]] پرداخته و [[مردم]] را به [[تفکر]] در امور [[دین]] و دنیای خود [[دعوت]] میکردند. این دسته از خطبا، عموماً باسواد بوده و به دلیل آشنایی با [[کتب مقدس]] به زبانهای غیرعربی [[تسلط]] داشتند. [[جاحظ]] درباره مقام و [[منزلت]] خطبا در نزد مردم چنین میگوید: [[شاعر]]، قدر و منزلتی رفیعتر از [[خطیب]] داشت و [[اعراب]] به دلیل آنکه [[شعرا]]، مآثر عرب را به آنان بازمیگرداندند و ایامالعرب را برای آنان یادآوری میکردند، به آنان نیازمندتر بودند؛ اما هنگامی که شعرا و شعرهای آنها افزایش یافتند، جایگاه خطیب [[برتر]] از شاعر گردید. از میان خطبای مشهور عرب میتوان به [[عمیر بن جندب جهنی]]، [[ابوقیس صرمه ابن ابی انس]] و [[سوید بن عامر مصطلقی]]<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۵۹-۲۶۶.</ref> و [[صعصعه بن صوحان]]<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۳.</ref> اشاره کرد. | ||
دسته دیگری که از آگاهان و [[عالمان]] عرب در [[دوران جاهلی]] محسوب میشدند، «نسابان» بودند. از آنجا که اعراب [[علم]] [[انساب]] را به دلیل پیوند با [[زندگی]] خود از مهمترین [[علوم]] میدانستند، دارنده این علم را «[[علامه]]» خطاب میکردند. عدهای از نسابان، تنها به نسبهای قبیله [[خود آگاهی]] داشتند؛ درحالیکه عدهای همچون [[ابوبکر]] و [[جبیر بن مطعم]]، علاوه بر انساب قبیله خود به انساب سایر قبایل نیز علم داشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۰.</ref>. [[عقیل بن ابیطالب]] نیز از چهار نساب [[برتر]] [[قریش]] محسوب میشد که در [[دوره اسلامی]] نیز [[محل رجوع مردم]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۱-۳۳۲.</ref>. | دسته دیگری که از آگاهان و [[عالمان]] عرب در [[دوران جاهلی]] محسوب میشدند، «نسابان» بودند. از آنجا که اعراب [[علم]] [[انساب]] را به دلیل پیوند با [[زندگی]] خود از مهمترین [[علوم]] میدانستند، دارنده این علم را «[[علامه]]» خطاب میکردند. عدهای از نسابان، تنها به نسبهای قبیله [[خود آگاهی]] داشتند؛ درحالیکه عدهای همچون [[ابوبکر]] و [[جبیر بن مطعم]]، علاوه بر انساب قبیله خود به انساب سایر قبایل نیز علم داشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۰.</ref>. [[عقیل بن ابیطالب]] نیز از چهار نساب [[برتر]] [[قریش]] محسوب میشد که در [[دوره اسلامی]] نیز [[محل رجوع مردم]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۳۱-۳۳۲.</ref>. | ||
از شواهد [[تاریخی]] برمیآید که در [[عصر جاهلیت]] عدهای با عنوان «[[معلم]]» وجود داشتند که به | از شواهد [[تاریخی]] برمیآید که در [[عصر جاهلیت]] عدهای با عنوان «[[معلم]]» وجود داشتند که به آموزش خواندن و نوشتن میپرداختند. ابن حبیب، در بخشی از کتاب خود با عنوان «اشراف المعلمین» به ذکر اسامی مهمترین [[معلمان]]، از دوره [[جاهلیت]] تا دوره اسلامی پرداخته است که بر این اساس [[بشر بن عبدالملک سکونی]]، [[سفیان بن امیه]]، [[ابوقیس بن عبدمناف]]، [[غیلان بن سلمه ثقفی]] و [[عمرو بن زراره بن عدس]] از معلمان مشهور [[عرب]] بهشمار میرفتند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۴۷۵.</ref>. | ||
[[کاهنان]] را نیز باید جزء آگاهان عرب بهشمار آورد. آنها به دلیل ادعای [[غیبگویی]] و اطلاع از [[اخبار]] [[آینده]]، نزد [[مردم]] جایگاه و اعتبار فراوانی داشتند. مردم در کارهای مهم از جمله [[داوری]] به هنگام بروز [[نزاع]]، تقدیم [[نذورات]] و قربانیها، رفع [[شر]] و خطر و... به کاهنان مراجعه میکردند. | [[کاهنان]] را نیز باید جزء آگاهان عرب بهشمار آورد. آنها به دلیل ادعای [[غیبگویی]] و اطلاع از [[اخبار]] [[آینده]]، نزد [[مردم]] جایگاه و اعتبار فراوانی داشتند. مردم در کارهای مهم از جمله [[داوری]] به هنگام بروز [[نزاع]]، تقدیم [[نذورات]] و قربانیها، رفع [[شر]] و خطر و... به کاهنان مراجعه میکردند. | ||
۱ | به آگاهان عرب میتوان [[فقها]] یا مفتیها، [[قصهگویان]]، [[احبار]] [[یهود]] و نسأه را نیز افزود. فقها کسانی بودند که به [[قضاوت]] میان مردم پرداخته، در [[امور دینی]] محل رجوع مردم بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۱۵.</ref>. قصهگویان نیز به دلیل [[تسلط]] بر ایامالعرب، اخبار [[ملوک]] و شیوخ [[قبایل]] [[اساطیر]] و... از دانایان بهشمار میرفتند. احبار یهود نیز جزء افراد باسواد [[جامعه]] عرب محسوب میشدند که در معابد خود به [[آموزش]] کتابت و [[شریعت]] یهود میپرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۲۶.</ref>. نسأه که به تعیین و تثبیت ماهها میپرداختند، از مردان [[دینی]] و [[مفتیان]] امر [[حج]] محسوب میشدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۷ و ۵۰۱.</ref>. آنچه مهم است اینکه همه این آگاهان جامعه عرب پیش از اسلام نقش تعلیمی به شیوه شفاهی و غیر رسمی داشتند؛ اما تعلیماتشان از حد سنتهای [[فرهنگی]] گذشته نیاکانشان فراتر نمیرفت و هرگز موجد تحول فکری فرهنگی در جامعه نمیگردید. | ||
۱. '''[[روشهای تعلیمی]]''': چنانکه پیشتر اشاره شد، در عصر جاهلیت [[تعلیم]] رسمی و هدفمند وجود نداشت و جز معدودی از معلمان که [[خواندن و نوشتن]] را به طالبان آن میآموختند، هیچیک از آگاهان [[عرب]] مذکور، دانستههای خود را با [[هدف]] تعلیمی و [[آموزشی]] به دیگران منتقل نمیکردند؛ بنابراین [[سخن گفتن]] درباره روشها، شیوهها، مواد، مکانها و زمانهای تعلیم در عصر جاهلیت کاملاً جنبه [[عرفی]] دارد و نباید به معنی امروزی تلقی گردد. براین اساس میتوان انتقال معلومات به افراد در عصر جاهلیت را در قالب سه روش شایعتر بررسی کرد: | |||
# [[خطابه]]: خطابه در عصر جاهلیت از مهمترین روشهای انتقال [[آگاهی]] به [[اعراب]] محسوب میشد. خطبا با ذکر افتخارات [[قبیله]] خود، سلسله [[انساب]] افراد، [[اخبار]] و رویدادهای گذشتگان و تمدنهای مجاور، [[مواعظ دینی]] و [[اخلاقی]] و... انبوهی از اطلاعات را به مخاطبان خود منتقل میساختند؛ چنانکه [[زهیر بن ابی سلمی]] در خطبههای خود میگفت: «اگر عرب مرا [[دشنام]] دهد، باز هم به پروردگاری [[ایمان]] دارم که مرا زنده کرد و در [[آینده]] نیز استخوانهای پوسیده مرا زنده خواهد کرد»<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۷۷.</ref>. | # [[خطابه]]: خطابه در عصر جاهلیت از مهمترین روشهای انتقال [[آگاهی]] به [[اعراب]] محسوب میشد. خطبا با ذکر افتخارات [[قبیله]] خود، سلسله [[انساب]] افراد، [[اخبار]] و رویدادهای گذشتگان و تمدنهای مجاور، [[مواعظ دینی]] و [[اخلاقی]] و... انبوهی از اطلاعات را به مخاطبان خود منتقل میساختند؛ چنانکه [[زهیر بن ابی سلمی]] در خطبههای خود میگفت: «اگر عرب مرا [[دشنام]] دهد، باز هم به پروردگاری [[ایمان]] دارم که مرا زنده کرد و در [[آینده]] نیز استخوانهای پوسیده مرا زنده خواهد کرد»<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۷۷.</ref>. | ||
#منافره: منافره یا [[مفاخره]] به معنای [[مباهات]] کردن و بیان افتخارات است. در [[جاهلیت]] [[رسم]] بر آن بود که دو یا چند نفر در حضور یک [[داور]] به برشمرددن برتریها و افتخارات خود همانند: [[سیادت]] و [[شرافت]] قبیلهای، تعداد افراد قبیله و [[مردگان]] آن، حسب و [[نسب]]، [[شجاعت]] و [[مروت]]، [[شعر]] و [[سخنوری]] و... میپرداختند و در نهایت، داور پس از شنیدن مفاخرات، | # منافره: منافره یا [[مفاخره]] به معنای [[مباهات]] کردن و بیان افتخارات است. در [[جاهلیت]] [[رسم]] بر آن بود که دو یا چند نفر در حضور یک [[داور]] به برشمرددن برتریها و افتخارات خود همانند: [[سیادت]] و [[شرافت]] قبیلهای، تعداد افراد قبیله و [[مردگان]] آن، حسب و [[نسب]]، [[شجاعت]] و [[مروت]]، [[شعر]] و [[سخنوری]] و... میپرداختند و در نهایت، داور پس از شنیدن مفاخرات، رأی به [[برتری]] یکی از آنها میداد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۵۹۰.</ref>. از آنجا که منافره سبب آشنایی افراد با افتخارات و گذشته [[قبایل]] میشد، از [[روشهای تعلیمی]] بهشمار میرفت. | ||
۲ | ۲. '''مواد تعلیمی''': دامنه مواد و محتوایی که اعراب به [[یادگیری]] آن اهتمام میورزیدند، وسیع نبود. تنها علومی در نظر عرب مهم تلقی میشد که از یک طرف، در [[زندگی]] روزمره آنها کاربرد داشته و از طرف دیگر، در حد [[درک]] و [[فهم]] بسیط آنان باشد؛ بنابراین [[علوم عقلی]] مانند [[فلسفه]] جایگاهی در میان اعراب نداشت؛ چراکه نه ضررت آن را درک میکردند و نه در حد [[قوه]] [[تعقل]] آنها بود و اگر هم نسبت به یادگیری علوم عقلی چون [[نجوم]] اقدام میکردند، در حد تجربیات ابتدایی و متناسب با نیاز روزمره خودشان بود. براین اساس مهمترین مواد تعلیمی در [[عصر جاهلیت]] بدین شرح میباشند: | ||
# | # انساب: [[علم]] انساب از مهمترین [[علوم]] نزد [[عرب]] بهشمار میرفت که قدمتی طولانی داشت. اهتمام [[اعراب]] به انساب به این دلیل بود که با [[حیات اجتماعی]] و [[نظام سیاسی]] آنها پیوند محکمی داشت. [[نسب]] مشترک با یک [[قبیله]]، سبب [[حمایت]] فرد در مقابل [[متجاوزین]] و بازستاندن [[حق]] او از [[ظالمان]] میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۵۷.</ref>و از عوامل [[الفت]] و [[همیاری]] بهشمار میرفت<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۱۸۲.</ref>. از آنجا که [[افتخار]] هر قبیله به اعتزال و عدم اختلاط با سایر [[قبایل]] بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۶۹۳.</ref>، نسب کاربرد بسیاری در امر [[ازدواج]] داشت. از کاربردهای دیگر انساب در عصر جاهلیت، [[ارث]] بود؛ چراکه ارث، تنها به [[وابستگان]] نسبی متوفی تعلق میگرفت. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، اهمیت این علم نزد عرب چنان بود که به دارنده آن [[علامه]] میگفتند و برای او افتخار فراوانی قائل بودند. علم انساب به دلیل کاربرد فراوانش مورد [[تعلیم]] قرار میگرفت؛ چنانکه [[ابوبکر]] نسب [[قریش]] و سایر قبایل را به [[جبیر بن مطعم]] آموخت<ref>جواد علی، المفصل، ج۷، ص۳۳۰.</ref>. | ||
# | # کتابت و قرائت: در عصر جاهلیت، «[[معلم]]» بنا به درخواست [[متعلم]] به سوادآموزی میپرداخت. کتابت در آن [[زمان]] جز برای ثبت [[معاملات تجاری]] و [[پیماننامهها]]، کاربردی نداشت؛ از اینرو تعداد [[معلمان]] بسیار اندک بود. از شواهد برمیآید که در اندک مواردی [[والدین]] به سوادآموزی [[فرزندان]] خود توجه کرده، آنها را نزد معلمان میفرستادند؛ چنانکه نقل است روزی [[نوجوانی]] گریهکنان نزد مادرش آمد و هنگامی که مادر علت [[گریه]] او را پرسید پاسخ داد: «ضربنی معلمی». این [[روایت]] علاوه بر اینکه سندی است بر وجود معلم و تعلیم کتابت، تأییدی است بر استفاده معلمان از [[تنبیه بدنی]]<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۲.</ref>. | ||
# | # نجوم و [[تنجیم]]: نجوم دانشی است که درباره حرکت ستارگان ثابت و سیار بحث میکند و در آن به کیفیت این حرکات بر اشکال و اوضاع افلاک [[استدلال]] میشود<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۲، ص۱۰۱۹.</ref>. تنجیم، [[پیشبینی]] امور و حوادث پنهان از طریق [[شناخت]] نیروها و تأثیر کواکب است که هر دوی این [[علوم]] مورد توجه [[اعراب]] بودند. آنها اطلاعات نجومی مربوط به ستارگان و ماه را از طریق تجربیات روزمره و یا [[صابئین]] آموخته بودند؛ چراکه بیشتر صابئین، از [[علم نجوم]] اطلاع داشتند<ref>صفا، ذبیح الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ج۱، ص۳۰.</ref>. توجه به این [[علم]] نیز ناشی از نیاز فراوان اعراب به پیدا کردن راه در کوچها یا سفرهای [[تجاری]] بود؛ چراکه در [[تاریکی]] شب و بیابانهای پهناور هیچ نشانهای جز ماه و ستارگان نداشتند. «[[قیس بن نشبه]]» از اعراب [[بنیسلیم]] بود که به [[نجوم]] [[آگاهی]] داشت و [[پیامبر]]{{صل}} را نیز [[درک]] کرد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۴۲۶.</ref>. بخش غیر [[علمی]] نجوم نیز مورد توجه اعراب بود. حاکم بودن [[روح]] [[خرافه]] بر اعراب و [[ترس]] آنان از [[اجنه]] و [[خشم]] خدایان، آنان را به سوی علوم غیر واقعی چون تنجیم و [[سحر]] میکشاند تا با اطلاع از [[اخبار]] [[آینده]]، خطرات و شرها را از خود دفع کنند. تنجیم در میان اعراب سابقه طولانی داشت؛ چنانکه هفتصد سال [[پیش از بعثت]] پیامبر{{صل}}، برخی شاهان [[یمن]]، تمام کارهای خود را بر مبنای تنجیم تنظیم کرده، انجام میدادند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۱۷۰.</ref>. | ||
# | # انواء: اعراب با استفاده از این علم به اوقات نزول باران، وزشهای بادها و شکلگیری ابرها پی میبردند. از آنجا که این علم به سبب ارتباط با [[کشاورزی]]، بیشتر در میان اعراب جنوبی رواج داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۴۲۳.</ref>، پرداختن به آن ضروری نمینماید. | ||
# | # طب: اطلاعات [[عرب]] از طب بسیار ناچیز و بیاهمیت بود. [[گمان]] عرب بر آن بود که میان [[بیماری]] و سحر رابطهه مستقیمی وجود دارد. آنها بیماری را نتیجه ورود اجنه و [[شیاطین]] به بدن [[انسانها]] میدانستند، بنابراین روشهای درمانی آنها چیزی جز [[اوراد]] و [[اذکار]] نبود؛ البته گاه بر حسب [[تجربه]] به [[خواص]] دارویی برخی گیاهان یا مواد غذایی مانند عسل نیز پی میبردند<ref>صفا، ذبیح الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ج۱، ص۳۰.</ref>. حجامت نیز در میان [[اعراب]] رواج زیادی داشت و عدهای [[شغل]] حجامت را بر عهده داشتند. از جمله [[اعتقادات]] عرب در معالجه، کی (داغ کردن) بود که «آخر الدواء» شمرده میشد<ref>سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۸.</ref>. قطع اعضای [[بیمار]] به ویژه با استفاده از [[آتش]] نیز در میان اعراب متداول بود. [[ساحران]]، [[کاهنان]]<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۸۱.</ref>، اطبای حاذق - که البته انگشتشمار بودند – و [[راهبان]]، در [[جاهلیت]] به طبابت و معالجه [[بیماران]] میپرداختند. راهبان برای پیشبرد فعالیتهای [[تبلیغی]] خود از طبابت بهره میبردند و پس از [[درمان]] بیماران ادعا میکردند که [[دین مسیحیت]] عامل شفای آنها بوده است<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۸۷.</ref>. از اطبای مشهور و حاذق عرب [[حارث بن کلده]] (د. ۱۳ه) و فرزندش نصر بن حارث بودند که طب را در [[مدرسه]] جندی شاپور [[ایران]] آموخته بودند. اعراب برای [[پیشگیری]] از [[ابتلا]] به [[بیماری]]، [[عادات]] و [[آداب]] غذایی پسندیدهای داشتند، چنانکه برای [[سلامتی بدن]] صبح زود غذا میخوردند؛ خود را به کم خوردن عادت میدادند؛ در حالت نشسته آب مینوشیدند تا رفع عطش شود؛ آب را طی سه مرحله مینوشیدند تا معده آسیب نبیند و تشنگی رفع گردد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۳۷۱-۳۸۸.</ref>. با وجود برخی آداب پسندیده، [[روحیه]] [[جهل]] و [[خرافات]] بر طب عرب [[سایه]] افکنده بود؛ برای مثال در معالجه بیماریهای پوستی از بزاق دهان استفاده میکردند یا اگر در کسی علائم [[جنون]] میدیدند دستمال [[آلوده]] و استخوان [[مردگان]] را به گردنش آویزان میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۴۰۸ و ۴۱۰.</ref>. بنابراین طب [[عصر جاهلی]]، در اغلب موارد روشها و ریشههای [[خرافی]] داشت. | ||
# | # ایام العرب و [[اخبار]] گذشتگان: ایام العرب و اخبار گذشتگان از میراثهای [[فرهنگی]] و ادبی پیش از [[اسلام]] در [[جزیرةالعرب]] محسوب میشدند. اعراب به شرح و ضبط جنگهای خود با سایر [[قبایل]]، افتخارات گذشتگان خود و [[تفاخر]] به آن میپرداختند و آنها را در قالبهای مختلفی چون [[شعر]]، قصه، [[خطبه]]، منافره و... [[روایت]] میکردند. | ||
# [[کهانت]]، [[سحر]] و عرافت: میان این [[علوم]] شباهتهای فراوانی وجود دارد؛ تا جایی که حتی برخی کهانت و [[عرافه]] را مترادف گرفتهاند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۷.</ref>. در این بخش تفاوتهای این سه [[علم]] که نزد | # [[کهانت]]، [[سحر]] و عرافت: میان این [[علوم]] شباهتهای فراوانی وجود دارد؛ تا جایی که حتی برخی کهانت و [[عرافه]] را مترادف گرفتهاند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۷.</ref>. در این بخش تفاوتهای این سه [[علم]] که نزد اعراب جایگاه بسیار مهمی داشتند، بررسی میگردد. [[کاهن]] به کسی گفته میشد که با [[یاری]] واسطههایی چون [[اجنه]]، [[توانایی]] برقراری ارتباط با خدایان و [[ارواح]] را داشت و از [[آینده]] و [[امور غیبی]] خبر میداد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۷۴۰.</ref>. کاهن در نظر [[مردم]] [[منزلت]] [[دینی]] داشت و گاه در [[معابد]]، مردم را به حضور میپذیرفت. اعراب در همه امور خود با کاهن [[مشورت]] میکردند؛ تا جایی که هر [[قبیله]] یک یا چند کاهن مخصوص داشت که در اموری چون [[جنگ]]، [[صلح]]، [[پیمان]] و... محل مشورت بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۷۴۰.</ref>. از [[کاهنان]] معروف [[عصر جاهلیت]]، که در دوره [[پیامبر]]{{صل}} نیز حضور داشتند میتوان به «[[خطر بن مالک]]»؛ «[[عوف بن ربیعه]]»؛ «[[عمرو بن حمق]]»، «[[خنافر بن توأم حمیری]]» از کهنه [[یمن]] که به دیدار پیامبر{{صل}} آمد، «[[سواد بن قارب]]» و «ابن هیبان» اشاره کرد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۷۴۲-۷۴۸.</ref>. ساحر به کسی گفته میشد که ادعای [[تسخیر]] ارواح و [[تسلط]] بر آنها را داشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۴۱.</ref>. اعراب در [[جاهلیت]] میان سحر و [[دین]] تفاوتی قائل نبودند و سحر را همانند کهانت از [[امور دینی]] محسوب میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۳۹.</ref>. بر همین اساس [[ساحران]] نیز در معابد حضور یافته، به [[حل مشکلات]] مردم چون [[درمان]] [[بیماری]]، خارج کردن اجنه از بدن مجانین، ایجاد [[عشق]] یا [[نفرت]] میان زوجین و... میپرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۴۱-۷۴۳.</ref>. آنها این اقدامات را از طریق [[اوراد]]، [[اذکار]]، [[دارو]]، شستن [[بیمار]] و... انجام میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۷۴۳.</ref>. عرّاف کسی بود که برخلاف کاهن، بدون واسطه و صرفاً با اتکا به [[هوش]] و [[ذکاوت]] خود و قرار دادن اطلاعات در کنار یکدیگر، از امور مهم خبر میداد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۷۴.</ref>. از آنجا که کار او به امور دینی مربوط نمیشد و در معابد و سایر [[اماکن مذهبی]]، حضور نمییافت، نسبت به [[کاهن]] و ساحر، جایگاه پایینتری داشت. | ||
# | # فراست و عیافت: فراست، نوعی [[آگاهی]] بود که در آن فرد با مشاهده هیئت و ظاهر اشخاص به صفات، خصوصیات و [[روحیات]] آنها پی میبرد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۶۳.</ref>. عیافت یا [[قیافهشناسی]] هم [[علمی]] شبیه به فراست بود که با مشاهده [[شمایل]] افراد، [[نسب]] او را مشخص میکردند؛ اما از آنجا که این [[علم]] را اکتسابی ندانستهاند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۲۶۳.</ref>، آن را جزء مواد تعلیمی محسوب نمیکنیم. عیافت، پایه و اساس [[خرافی]] داشت. در میان اعر[[اب]] کسانی بودند که با نگاه کردن به حرکت، صدا و سایر احوال پرندگان یا [[حیوانات]]، به [[خیر و شر]] امور [[آگاه]] میشدند؛ چنانکه اگر کسی قصد [[سفر]] داشت پرندهای را به پرواز درمیآوردند؛ اگر پرنده به جانب راست پرواز میکرد سفر او را به فال [[نیک]] میگرفتند و اگر به جانب چپ میرفت، شخص را از سفر برحذر میداشتند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۳۱۲.</ref>. از میان [[عرب]]، بنولهب به عیافت شهره بودند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۳، ص۳۰۹.</ref>. | ||
#زبانهای غیر | # زبانهای غیر عربی: یادگیری زبانهای غیر عربی به ندرت در میان [[اعراب]] [[عصر جاهلی]] دیده میشود. این افراد را [[حنفا]] تشکیل میدادند که به دلیل [[بیزاری]] و [[برائت]] از [[پرستش]] [[اصنام]] و به قصد یافتن [[حقیقت]]، به یادگیری زبانهای سریانی و عبری اقدام میکردند تا بتوانند به [[کتب مقدس]] مراجعه کرده، با آراء و [[مذاهب]] گوناگون آشنا شوند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۴، ص۴۵۶.</ref>. تعداد اندکی از اعراب نیز به قصد [[علمآموزی]]، به ممالک دیگر سفر کرده، زبان آنها را میآموختند؛ چنانکه [[حارث بن کلده]] و [[نضر بن حارث]] برای یادگیری [[علم طب]] به [[ایران]] سفر کردند. قیس بن نشبه سلمی به زبانهای [[رومی]] و فارسی<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۸، ص۳۴۷.</ref> و [[عمرو بن عبدالله بن عاص]] به [[زبان سریانی]] مسلط بود<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۸، ص۳۲۴.</ref>. | ||
۳ | ۳. '''شیوههای تعلیمی''': در [[عصر جاهلیت]] برای انتقال بهتر مفاهیم و تأثیرگذاری بیشتر بر مخاطبان چند شیوه به کار گرفته میشد که مهمترین آنها به شرح زیر میباشند: | ||
# [[شعر]]: شعر و عبارات موزون مهمترین شیوه انتقال دانستهها در عصر جاهلیت بود. بزرگان عرب برای بیان مفاهیم عالی خود به دیگران به بهترین و تأثیرگذارترین شیوه یعنی شعر [[متوسل]] میشدند؛ چنانکه [[قاضی]] و [[معلم]] بزرگی چون [[غیلان بن سلمه]]، از شعر فراوان استفاده میکرد<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۴۷۵.</ref>. شعر به دلیل آهنگین بودن، مخاطبان را به وجد آورده، موجب ماندگاری و حک شدن مفاهیم در | # [[شعر]]: شعر و عبارات موزون مهمترین شیوه انتقال دانستهها در عصر جاهلیت بود. بزرگان عرب برای بیان مفاهیم عالی خود به دیگران به بهترین و تأثیرگذارترین شیوه یعنی شعر [[متوسل]] میشدند؛ چنانکه [[قاضی]] و [[معلم]] بزرگی چون [[غیلان بن سلمه]]، از شعر فراوان استفاده میکرد<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۴۷۵.</ref>. شعر به دلیل آهنگین بودن، مخاطبان را به وجد آورده، موجب ماندگاری و حک شدن مفاهیم در ذهن آنان میگردد. | ||
#ضربالمثل: ضربالمثلها یا [[حکمتها]]، جملات کوتاه و پرمغزی هستند که در عصر جاهلیت فراوان بهکار برده میشدند. مثلها به دلیل موجز، | # ضربالمثل: ضربالمثلها یا [[حکمتها]]، جملات کوتاه و پرمغزی هستند که در عصر جاهلیت فراوان بهکار برده میشدند. مثلها به دلیل موجز، مسجع و دلنشین بودن، انتقال سریعتر مفاهیمی عالی درباره [[زندگی]] و تجارب گذشتگان را موجب میشدند. {{عربی|عِشْ رَجَبًا، تَرَ عَجَبًا}} و {{عربی|تَسْمَعُ بِالمُعَيْدِيِّ خَيْرٌ مِنْ أَنْ تَرَاهُ}} از ضربالمثلهای [[اعراب]] بودند که به جهت ایجاز و آهنگین بودن، در اذهان [[مردم]] نقش بسته بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۳۶۵ و۳۶۷.</ref>. | ||
#قصه: بزرگان عرب برای انتقال اطلاعاتی چون [[شرافت]] و [[شجاعت]] [[قبیله]]، از [[قصه]] بهره میبردند و از آنجا که [[قصهها]] در بسیاری از موارد با امور [[خرافی]]، ماورائی و غیرعقلانی آمیخته میشد، سبب تهییج [[احساسات]] گردیده و موجبات پذیرش سخنان | # قصه: بزرگان عرب برای انتقال اطلاعاتی چون [[شرافت]] و [[شجاعت]] [[قبیله]]، از [[قصه]] بهره میبردند و از آنجا که [[قصهها]] در بسیاری از موارد با امور [[خرافی]]، ماورائی و غیرعقلانی آمیخته میشد، سبب تهییج [[احساسات]] گردیده و موجبات پذیرش سخنان راوی را فراهم میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۳۵.</ref>. | ||
۴ | ۴. '''مکانهای [[تعلیم]]''': در عصر جاهلیت به دلیل فقدان [[تعلیم و تربیت]] رسمی نمیتوان از مکانهای رسمی و معینی در امر [[آموزش]] و تعلیم سخن گفت. هر مکانی میتوانست، مکان تعلیم آگاهیهای شفاهی محسوب شود. مهمتر از مکان در آموزشهای شفاهی [[خانواده]] بود. افراد تا وقتی کودک بودند، تحت [[تربیت]] مادر قرار داشتند و هنگامی که مرحله کودکی را سپری میکردند حرفههای مورد نیاز زندگی مانند [[دامداری]]، جنگجویی و... را به [[تجربه]] از پدر میآموختند. اما در کنار خانواده و قبیله، اماکن عمومیتری وجود داشتند که آگاهیهای افراد با حضور در آنها افزوده میگردید. بر این اساس مهمترین مکانهای تعلیمی اعراب از این قرارند: | ||
#جوار [[مکه]]: به دلیل [[قداست]] [[کعبه]]، اعراب مهمترین [[اعمال]] خود را در کنار آن انجام میدادند. خطبهخوانی و شعرخوانی که حاوی نکات بسیار مهمی درباره افتخارات اعراب، [[نصایح]] و [[مواعظ دینی]] و [[اخلاقی]] و... بود، در جوار [[خانه خدا]] قرائت میشد؛ چنانکه کعب بن لؤی، [[خطبهها]] و مواعظ دینی خود را در کنار کعبه میخواند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref> و اشعار مهم [[عرب]] به | # جوار [[مکه]]: به دلیل [[قداست]] [[کعبه]]، اعراب مهمترین [[اعمال]] خود را در کنار آن انجام میدادند. خطبهخوانی و شعرخوانی که حاوی نکات بسیار مهمی درباره افتخارات اعراب، [[نصایح]] و [[مواعظ دینی]] و [[اخلاقی]] و... بود، در جوار [[خانه خدا]] قرائت میشد؛ چنانکه کعب بن لؤی، [[خطبهها]] و مواعظ دینی خود را در کنار کعبه میخواند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref> و اشعار مهم [[عرب]] به دیوار کعبه آویزان میشدند. به سبب اجتماعات فراوان مردم در خانه خدا، کعبه از مهمترین اماکن اعلام خبرهای مهمی چون [[احلاف]] و [[پیماننامهها]]، [[عقود]]، خلعها و... بهشمار میرفت. بر این اساس افراد حاضر در کعبه میتوانستند از مهمترین [[اخبار]] و رویدادها مطلع گردند. | ||
#بازارها: بازارها از مهمترین اماکن تعلیمی در [[عصر جاهلیت]] محسوب میشدند و به ویژه نقش مهمی را در [[حفظ]] [[میراث]] [[فکری]] و ادبی | # بازارها: بازارها از مهمترین اماکن تعلیمی در [[عصر جاهلیت]] محسوب میشدند و به ویژه نقش مهمی را در [[حفظ]] [[میراث]] [[فکری]] و ادبی اعراب پیش از اسلام، ایفا میکردند. چنانکه پیشتر اشاره شد، این اماکن به ویژه بازارهای موسمی چون [[عکاظ]]، محل [[اجتماع]] [[شعرا]] و خطبای عرب بود که در آن مهمترین اشعار و خطبههای خود را میخواندند. منافرات و مفاخرات، اعراب، غالباً در [[بازار]] ایراد میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۷، ص۳۸۱.</ref> و بر این اساس امتیازات و اوصاف [[قبایل]] مختلف به گوش حاضران میرسید. حضور مردم در بازارها، سبب افزایش اطلاعات [[دینی]] آنها نیز میشد؛ چراکه از یک طرف بازارهایی چون عکاظ محل حضور ارباب [[مذاهب]] گوناگون جهت [[تبلیغ]] آیینهای خودشان بود<ref>جواد علی، المفصل، ج۷، ص۳۷۰-۳۷۱.</ref> و از طرف دیگر مکان جلوس [[قضات]] و [[مفتیان]] عرب به شمار میرفت که به سؤالات و [[مشکلات]] دینی مردم پاسخ میدادند؛ چنانکه [[اقرع بن حابس تمیمی]] در بازار عکاظ مینشست و به سؤالات مردم پاسخ میداد<ref>جواد علی، المفصل، ج۷، ص۳۸۴.</ref>. بر این اساس حضور اعراب در بازارها سبب انتقال انبوهی از اطلاعات در حوزههای مختف به آنان میگردید. | ||
#انجمنها: انجمنهایی مانند [[دارالندوه]] و سقیفهها به دلیل حضور اشراف و بزرگان قبایل، مکانی برای تبادل نظر در مسائل گوناگون محسوب میشدند که در آنها، اطلاعات مهمی درباره اوضاع قبایل، سوابق آنها و... رد و بدل میگردید. | # انجمنها: انجمنهایی مانند [[دارالندوه]] و سقیفهها به دلیل حضور اشراف و بزرگان قبایل، مکانی برای تبادل نظر در مسائل گوناگون محسوب میشدند که در آنها، اطلاعات مهمی درباره اوضاع قبایل، سوابق آنها و... رد و بدل میگردید. | ||
# | # معابد و بیتالمدارسها: برخی معابد، محل نگهداری [[بتها]] و حضور [[کاهنان]] و [[ساحران]] بود. [[مردم]] برای یافتن راهحل مشکلات خود و یا مطلع شدن از [[اخبار]] [[آینده]] به کاهنان و ساحران مراجه میکردند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۴۰۹.</ref>. بنابراین معابد را نیز میتوان به نوعی مکان تعلیمی محسوب کرد. معابد و بیتالمدارس [[یهودیان]] نیز، از اماکن تعلیمی پیش از [[اسلام]] بهشمار میروند. [[احبار]] [[یهود]] در یثرب، سایر واحههای [[وادی القری]] و... خواندن، نوشتن و [[احکام شریعت]] یهود را [[آموزش]] میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۵.</ref>. یهودیان یثرب علاوه بر سوادآموزی به همکیشان خود، کتابت را به سایر [[اعراب]] [[شهر]] نیز آموزش میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۱۴.</ref>. | ||
#کتّاب: از شواهد و قرائنی میتوان به وجود کتّابهای اندکی در [[حجاز]] پی برد. کتّاب یا همان مکتبخانه، محلی بود که در آن | # کتّاب: از شواهد و قرائنی میتوان به وجود کتّابهای اندکی در [[حجاز]] پی برد. کتّاب یا همان مکتبخانه، محلی بود که در آن کودکان و یا شاید بزرگسالان به یادگیری قرائت و کتابت میپرداختند. طبق نقل [[بلاذری]]، پیش از اسلام در یثرب محلی برای [[تعلیم]] خواندن و نوشتن وجود داشت<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۵۵.</ref>. [[امام علی]]{{ع}} نیز کتابت را در سن چهارده سالگی در کتاب [[مکه]] آموخت<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۲.</ref>. [[جواد]] علی در کتاب خود نقل میکند که [[پیامبر]]{{صل}} بعد از ورود به [[شهر یثرب]]، از [[سعید بن عاص]] میخواهد که در کتّاب [[مدینه]] به آموزش اعراب بپردازد<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۲.</ref>. این [[روایت]] نشان میدهد که کتّاب هرچند بسیار اندک در حجاز به سوادآموزی میپرداختند. | ||
۵ | ۵. '''زمانهای تعلیم''': اجتماعات هفتگی اعراب، در [[روز جمعه]] از مهمترین زمانهای تعلیمی آنها بهشمار میرفت. در این [[روز]] که در سابق آن را «[[یوم]] العروبه» میگفتند، مردم مکه در [[کعبه]] گردهم جمع میشدند و بزرگان قریش، برای آنها [[خطبه]] میخواندند<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. کعب بن لؤی، جد هفتم پیامبر{{صل}} هر [[جمعه]] در کنار کعبه میایستاد و طی خطبههایی [[دینی]] و [[اخلاقی]] [[بعثت]] [[پیامبری]] در میان [[قریش]] را پیشبینی میکرد<ref>طبق نظر آلوسی، قریش به دلیل داشتن ریاست دینی و انجام امور مربوط به کعبه به این باور رسیده بود که بیشک پیامبری در میانشان مبعوث خواهد شد. ر.ک: آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. [[قصی بن کلاب]] نیز روزهای جمعه [[مردم]] را به [[تکریم]] کعبه سفارش و از [[پرستش]] [[بتها]] [[نهی]] میکرد. او نیز از بعثت پیامبری در مکه خبر میداد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۲، ص۲۸۵.</ref>. [[اهل یثرب]] نیز، قبل از [[بعثت پیامبر]]{{صل}}، روز جمعه را برای اجتماعات خویش در نظر گرفته بودند. [[موسم حج]] را نیز باید از زمانهای تعلیمی نزد [[اعراب]] محسوب کرد. اعراب سراسر [[جزیرةالعرب]] و نواحی اطراف آن سالی یکبار در موسم حج به قصد [[زیارت]] [[خانه خدا]] یا شرکت در بازارهای موسمی چون [[عکاظ]] در مکه گردهم میآمدند. از آنجا که در آن [[روزگار]] [[حج]] تنها به انجام [[مراسم عبادی]] منحصر نبود و در ضمن آن اعراب [[قبایل]] و مناطق گوناگون، آثار ادبی، مفاخرات و سایر مظاهر [[فکری]] خود را عرضه میکردند، [[زمان]] مناسبی بود تا افراد بر دانستههای خود بیفزایند. چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، بازارهایی که در ضمن موسم حج برگزار میگردید محل حضور آگاهان [[عرب]] چون [[فقها]] و عرّافان بود و مردم میتوانستند اطلاعات فراوانی را از آنها کسب کنند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۰۱-۱۱۸.</ref>. | ||
===عراق=== | === عراق === | ||
در کنار تبیین شرایط [[فرهنگی]] [[جزیرةالعرب]]، بررسی زمینههای فرهنگی [[عراق]] نیز اهمیت دارد؛ چراکه عراق به ویژه [[شهر کوفه]]، زمینهساز حوادث فراوانی در [[تاریخ اسلام]] و [[زندگی]] [[اهل بیت]]{{عم}} گردید. در این بخش بهطور اجمالی پیشینه و شرایط فرهنگی عراق، خصوصاً [[کوفه]] بررسی خواهد شد. | در کنار تبیین شرایط [[فرهنگی]] [[جزیرةالعرب]]، بررسی زمینههای فرهنگی [[عراق]] نیز اهمیت دارد؛ چراکه عراق به ویژه [[شهر کوفه]]، زمینهساز حوادث فراوانی در [[تاریخ اسلام]] و [[زندگی]] [[اهل بیت]]{{عم}} گردید. در این بخش بهطور اجمالی پیشینه و شرایط فرهنگی عراق، خصوصاً [[کوفه]] بررسی خواهد شد. | ||
===پیشینه [[تمدنی]]=== | === پیشینه [[تمدنی]] === | ||
[[عراق]] یا جنوب | [[عراق]] یا جنوب بینالنهرین را میتوان مهد تمدنهای کهن نامید. این [[سرزمین]]، به دلیل موقعیت جغرافیایی ممتاز و قرار گرفتن در محل تلاقی راههای [[تجاری]] میان [[شام]]، [[مصر]] و شرق [[مدیترانه]] در غرب، [[آسیای صغیر]] و [[ارمنستان]] در شمال، [[جزیرةالعرب]] در جنوب و [[ایران]] و هند در شرق، خاستگاه تمدنهای فراوانی است. مهمترین عامل پیدایش [[شهرها]] و تمدنهای عظیم در بینالنهرین، وجود منابع آبی فراوان چون دجله و [[فرات]] و خاک حاصلخیز و در نتیجه رونق [[کشاورزی]] بود. | ||
سومریان، نخستین [[مهاجران]] مهم و [[قدرتمند]] به بینالنهرین بودند که در حدود [[قرن چهارم]] ق. م در جنوب آن ساکن شده و شهرهایی را بنا کردند. از مهمترین [[اقدامات فرهنگی]] آنها، دست یافتن به فن [[کتابت]]، [[ابداع]] خط میخی، ثبت معاملات، [[احکام]] [[سیاسی]] و اسطورههایی مانند گیلگمش بود<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۱۷.</ref>. سومریها، با سایر [[اقوام]] [[مهاجر]] بینالنهرین، پیوسته در [[نزاع]] بودند؛ تا اینکه اقوام «اکدّی» به [[فرماندهی]] «سارگن»<ref>Sargon.</ref> برای چند [[قرن]] [[قدرت]] را از سومریان گرفتند و نخستین امپراطوری شناخته شده [[جهان]] در [[قرن سوم]] ق. م را تأسیس کردند. قلمرو این امپراطوری از [[خلیج فارس]] تا شمال میان دو رود بود و بدین ترتیب برای نخستین بار قسمت علیا و سفلای بینالنهرین در قالب یک [[حکومت]] یکپارچه قرار گرفت<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۲۲.</ref>. عمر این امپراطوری، کوتاه بود و توسط اقوام [[وحشی]] «گوتی» نابود شد. گوتیها نیز نتوانستند بیش از یک قرن دوام بیاورند؛ چراکه باقیمانده سومریان مجدداً قدرت را تصاحب کردند. در این دوره [[معماری]] و ساخت بناهای عظیمی چون زیگورات، رونق و شکوفایی فراوانی یافت<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۲۶.</ref>؛ اما این [[دولت]] نیز نتوانست به حکومت خود ادامه دهد و سرانجام در حدود ۲۰۰۰ ق. م [[قدرت سیاسی]] سومریان برای همیشه خاتمه یافت. هرچند [[اقتدار]] سیاسی سومریان از بین رفت؛ اما [[نفوذ فرهنگی]] آنها هیچگاه به پایان نرسید و سنتهای [[اجتماعی]]، [[اقتصادی]]، سیاسی و [[فرهنگی]] آنها برای تمدنهای بعدی به [[الگو]] مبدل شد<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۲۷.</ref>. پس از [[حکومت]] کوتاهمدت «ایلامیها»، «اموری ها» به [[قدرت]] رسیدند. [[حکومتی]] که [[شهرت]] ششمین [[پادشاه]] آن - حمورابی - تا کنون ادامه دارد. پایتخت حمورابی [[شهر]] «[[بابل]]» بود که بزرگترین و آبادترین شهر دنیای باستان بهشمار میرفت. حمورابی فرمانروایی [[قدرتمند]] بود که به مسائل گوناگون [[اقتصادی]]، [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] توجه داشت و به اقدامات مهمی دست زد که از میان آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد: | |||
احداث آبراهههای جدید و رونق دادن [[کشاورزی]]؛ ساختن [[معابد]] جدید در عین [[حفظ]] معابد قدیمی؛ پر و بال دادن به [[ادبیات]] سنتی با صدور [[حکم]] قدرت اسطورههای کهن سومری؛ [[تشویق]] [[محققان]] به مطالعه [[علم]] ریاضی؛ وضع [[قوانین اجتماعی]] بر پایه الگوهای سومری و اکدی<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۳۹.</ref>. | احداث آبراهههای جدید و رونق دادن [[کشاورزی]]؛ ساختن [[معابد]] جدید در عین [[حفظ]] معابد قدیمی؛ پر و بال دادن به [[ادبیات]] سنتی با صدور [[حکم]] قدرت اسطورههای کهن سومری؛ [[تشویق]] [[محققان]] به مطالعه [[علم]] ریاضی؛ وضع [[قوانین اجتماعی]] بر پایه الگوهای سومری و اکدی<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۳۹.</ref>. | ||
[[اقوام]] [[جنگجو]] و قدرتمند آشوری، موفق شدند به [[سلطه]] اموریها پایان داده و شهر [[نینوا]] | |||
[[اقوام]] [[جنگجو]] و قدرتمند آشوری، موفق شدند به [[سلطه]] اموریها پایان داده و شهر [[نینوا]] ـ واقع در شمال [[بینالنهرین]] ـ را مرکز [[فرمانروایی]] خود سازند. آشوریها، علاوه بر [[قدرت نظامی]] در [[هنر]] نیز شهرت فراوانی داشتند. قصرهای آنان مملو از تندیسها و نقش برجستههای سنگی باشکوه بود و هنرمندان به [[زیبایی]]، مراسم درباری، لباسها، [[تسلیحات]] نظامی، [[مناسک]] مذهبی، شکار و دیگر ابعاد [[زندگی]] [[پادشاهان]] را به تصویر کشیده بودند<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۵۹.</ref>. | |||
«کلدانیها»، که «[[بخت النصر]]» بزرگترین پادشاه آن محسوب میشود، در نتیجه [[اتحاد]] با [[دولت]] [[ایرانی]] «ماد» موفق به [[انقراض]] آشوریها گردیدند؛ هرچند طومار حکومت کلدانیها نیز پس از مدتی با [[تسلط]] [[کوروش]] - نوه آخرین پادشاه ماد - درهم پیچیده شد و بینالنهرین، قرنها جزء قلمروی [[ایران]] گردید. کوروش که موفق به تأسیس سلسله [[هخامنشیان]] گردید از [[فرمانروایان]] قدرتمند، اما [[عادل]] و با [[فرهنگ]] ایران و بینالنهرین بود. از اقدامات مهم او میتوان به ایجاد شبکهای از راههای مواصلاتی در بابل و سایر شهرهای قلمرو هخامنشیان، کانالسازی و ساخت قصرهای [[زیبا]] اشاره کرد<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۹۷.</ref>. در [[زمان]] داریوش سوم بود که [[عاقبت]]، عمر این امپراطوری پهناور نیز بهسر آمد و [[اسکندر مقدونی]] فاتح [[ایران]]، [[بینالنهرین]] و بسیاری از سرزمینهای دیگر شد. «سلوکوس» [[جانشین]] [[اسکندر]]، [[شهر]] سلوکیه را در [[بابل]] بنیان نهاد و آن را به پایتختی خود برگزید. [[سلطه]] [[یونانیان]] بر بینالنهرین، سبب [[سیطره]] [[فرهنگ]] و زبان [[یونانی]] بر این منطقه گردید؛ و زبان آرامی همچنان متداول بود؛ چراکه سلوکیان دریافته بودند که برای تسهیل [[حکومت]] بر این [[سرزمین]] باستانی باید فرهنگ کهن بینالنهرین را [[حفظ]] کنند<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۱۱۳.</ref>. این حکومت نیز، پس از مدتی رو به افول گذاشت و از آن پس میان دو رود به صحنه درگیری اشکانیان و [[رومیان]] بدل شد. تأسیس سلسله [[ساسانیان]] در ایران و بینالنهرین پایانی برای تغییرات متعدد [[سیاسی]] در میان دو رود و آغازی برای ورود فرهنگ [[ایرانی]] به این منطقه بود. | «کلدانیها»، که «[[بخت النصر]]» بزرگترین پادشاه آن محسوب میشود، در نتیجه [[اتحاد]] با [[دولت]] [[ایرانی]] «ماد» موفق به [[انقراض]] آشوریها گردیدند؛ هرچند طومار حکومت کلدانیها نیز پس از مدتی با [[تسلط]] [[کوروش]] - نوه آخرین پادشاه ماد - درهم پیچیده شد و بینالنهرین، قرنها جزء قلمروی [[ایران]] گردید. کوروش که موفق به تأسیس سلسله [[هخامنشیان]] گردید از [[فرمانروایان]] قدرتمند، اما [[عادل]] و با [[فرهنگ]] ایران و بینالنهرین بود. از اقدامات مهم او میتوان به ایجاد شبکهای از راههای مواصلاتی در بابل و سایر شهرهای قلمرو هخامنشیان، کانالسازی و ساخت قصرهای [[زیبا]] اشاره کرد<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۹۷.</ref>. در [[زمان]] داریوش سوم بود که [[عاقبت]]، عمر این امپراطوری پهناور نیز بهسر آمد و [[اسکندر مقدونی]] فاتح [[ایران]]، [[بینالنهرین]] و بسیاری از سرزمینهای دیگر شد. «سلوکوس» [[جانشین]] [[اسکندر]]، [[شهر]] سلوکیه را در [[بابل]] بنیان نهاد و آن را به پایتختی خود برگزید. [[سلطه]] [[یونانیان]] بر بینالنهرین، سبب [[سیطره]] [[فرهنگ]] و زبان [[یونانی]] بر این منطقه گردید؛ و زبان آرامی همچنان متداول بود؛ چراکه سلوکیان دریافته بودند که برای تسهیل [[حکومت]] بر این [[سرزمین]] باستانی باید فرهنگ کهن بینالنهرین را [[حفظ]] کنند<ref>ناردو، بینالنهرین باستان، ص۱۱۳.</ref>. این حکومت نیز، پس از مدتی رو به افول گذاشت و از آن پس میان دو رود به صحنه درگیری اشکانیان و [[رومیان]] بدل شد. تأسیس سلسله [[ساسانیان]] در ایران و بینالنهرین پایانی برای تغییرات متعدد [[سیاسی]] در میان دو رود و آغازی برای ورود فرهنگ [[ایرانی]] به این منطقه بود. | ||
====پیشینه فرهنگی==== | چنانکه به وضوح مشخص است، [[عراق]] در طول [[تاریخ]] خود، [[شاهد]] [[تغییر]] و تحولات متعدد [[فرهنگی]] بود و هر یک از [[اقوام]] مذکور در برههای از [[زمان]] با [[تمدن]]، زبان، [[آیینها]] و [[رسوم]] خاص خود، چهرهای متفاوت به این سرزمین دادند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۱۹.</ref>. | ||
==== پیشینه فرهنگی ==== | |||
عراق را میتوان شبکه درهم آمیختهای از اقوام و فرهنگهای گوناگون دانست. اقوام [[نبطی]]، [[عرب]]، فارس، [[عبری]]، [[سریانی]] و... با [[ادیان]] و [[مذاهب]] گوناگونی چون [[بتپرستی]]، [[مسیحیت]] [[نسطوری]] و مونوفیزیت، [[یهودیت]]، [[مانویت]]، [[آیین]] [[مزدک]] و...<ref>پیگولوسکایا، تاریخ ایران، ص۱۲۹.</ref> در کنار یکدیگر [[زندگی]] کرده و از [[دین]]، [[آداب و رسوم]] یکدیگر تأثیر میپذیرفتند. صاحبان ادیان و مذاهب مختلف، جز در برخی مواقع آشکارا به انجام [[مراسم دینی]] و [[تبلیغ]] آیین خود میپرداختند؛ چنانکه [[رجال]] [[دینی]] [[مسیحی]]، آزادانه [[کلیسا]] ساخته و مسیحیت را تبلیغ میکردند<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۶۱۳ و ۶۲۷.</ref>. | عراق را میتوان شبکه درهم آمیختهای از اقوام و فرهنگهای گوناگون دانست. اقوام [[نبطی]]، [[عرب]]، فارس، [[عبری]]، [[سریانی]] و... با [[ادیان]] و [[مذاهب]] گوناگونی چون [[بتپرستی]]، [[مسیحیت]] [[نسطوری]] و مونوفیزیت، [[یهودیت]]، [[مانویت]]، [[آیین]] [[مزدک]] و...<ref>پیگولوسکایا، تاریخ ایران، ص۱۲۹.</ref> در کنار یکدیگر [[زندگی]] کرده و از [[دین]]، [[آداب و رسوم]] یکدیگر تأثیر میپذیرفتند. صاحبان ادیان و مذاهب مختلف، جز در برخی مواقع آشکارا به انجام [[مراسم دینی]] و [[تبلیغ]] آیین خود میپرداختند؛ چنانکه [[رجال]] [[دینی]] [[مسیحی]]، آزادانه [[کلیسا]] ساخته و مسیحیت را تبلیغ میکردند<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۶۱۳ و ۶۲۷.</ref>. | ||
مسیحیت تنها آیینی بود که توانست با فعالیت گسترده مبلغانش، ساکنان عراق به ویژه [[اعراب]] را مجذوب خود کرده، به تغییر [[کیش]] [[ترغیب]] کند. پس از آنکه مسیحیت ارتدوکس، به عنوان آیین رسمی بیزانس اعلام گردید، میان آن و دو آیین دیگر [[مسیحیت]] یعنی منوفیزیت و [[نسطوری]] [[اختلافات]] زیادی پدید آمد و صاحبان هر [[آیین]] به دنبال یافتن پایگاه و طرفدار راهی سرزمینهای دیگر شدند. از این میان نسطوریها موفق به [[پیشرفت]] آیین خود در [[عراق]] و [[ایران]] گردیدند؛ هرچند مونوفیزیتها نیز در برخی موارد به موقعیتهایی نائل شدند<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۶۰۱ و ۶۱۲.</ref>. سریانیها که زبانشان به [[زبان عربی]] نزدیک بود، [[اعراب]] [[بتپرست]] عراق را به پذیرش [[مسیحیت]] [[تشویق]] میکردند<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۵۹۷.</ref>. پیشرفت [[مسیحیان]] در میان اعراب عراق به حدی بود که [[اسقف]] برخی کنیسهها، اعراب [[مسیحی]] شده بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۹۷.</ref>. با توجه به [[ملاقاتها]] و مناظرههای فرق مسیحی درباره [[مسائل اعتقادی]] همچون ماهیت [[مسیح]]{{ع}}، جذب اعراب مسیحی شده به گرایشهای مختلف [[فلسفی]] امری اجتنابناپذیر بود<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۹۷ و ۶۱۲ و ۶۱۹.</ref>. | مسیحیت تنها آیینی بود که توانست با فعالیت گسترده مبلغانش، ساکنان عراق به ویژه [[اعراب]] را مجذوب خود کرده، به تغییر [[کیش]] [[ترغیب]] کند. پس از آنکه مسیحیت ارتدوکس، به عنوان آیین رسمی بیزانس اعلام گردید، میان آن و دو آیین دیگر [[مسیحیت]] یعنی منوفیزیت و [[نسطوری]] [[اختلافات]] زیادی پدید آمد و صاحبان هر [[آیین]] به دنبال یافتن پایگاه و طرفدار راهی سرزمینهای دیگر شدند. از این میان نسطوریها موفق به [[پیشرفت]] آیین خود در [[عراق]] و [[ایران]] گردیدند؛ هرچند مونوفیزیتها نیز در برخی موارد به موقعیتهایی نائل شدند<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۶۰۱ و ۶۱۲.</ref>. سریانیها که زبانشان به [[زبان عربی]] نزدیک بود، [[اعراب]] [[بتپرست]] عراق را به پذیرش [[مسیحیت]] [[تشویق]] میکردند<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران، ص۵۹۷.</ref>. پیشرفت [[مسیحیان]] در میان اعراب عراق به حدی بود که [[اسقف]] برخی کنیسهها، اعراب [[مسیحی]] شده بودند<ref>جواد علی، المفصل، ج۶، ص۵۹۷.</ref>. با توجه به [[ملاقاتها]] و مناظرههای فرق مسیحی درباره [[مسائل اعتقادی]] همچون ماهیت [[مسیح]]{{ع}}، جذب اعراب مسیحی شده به گرایشهای مختلف [[فلسفی]] امری اجتنابناپذیر بود<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۹۷ و ۶۱۲ و ۶۱۹.</ref>. | ||
[[یهودیان]] نیز در عراق حضور داشتند. تعدادی از آنها در [[شهر حیره]] ساکن بودند که وجود گورستان یهودیان و [[مدارس]] [[یهودی]] در نزدیکی [[حیره]] شواهدی بر این ادعا هستند<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۱۷، به نقل از: مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۹.</ref>. با وجود فعالیتهای [[تبلیغی]] [[اهل کتاب]]، [[توده]] اعراب همچنان بتپرست بودند<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۶۳۰.</ref>؛ هرچند ارتباط نزدیک میان آنها سبب میگردید که با اندیشههای [[توحیدی]] [[بیگانه]] نباشند. | [[یهودیان]] نیز در عراق حضور داشتند. تعدادی از آنها در [[شهر حیره]] ساکن بودند که وجود گورستان یهودیان و [[مدارس]] [[یهودی]] در نزدیکی [[حیره]] شواهدی بر این ادعا هستند<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۱۷، به نقل از: مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۹.</ref>. با وجود فعالیتهای [[تبلیغی]] [[اهل کتاب]]، [[توده]] اعراب همچنان بتپرست بودند<ref>پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۶۳۰.</ref>؛ هرچند ارتباط نزدیک میان آنها سبب میگردید که با اندیشههای [[توحیدی]] [[بیگانه]] نباشند. | ||
حضور [[اقوام]] [[متمدن]] و با [[فرهنگ]] در عراق، سبب [[رشد علوم]] گوناگون در این [[سرزمین]] شده بود. نخستین تأثیر [[علمی]] که اعراب عراق، از این اقوام پذیرفتند، [[یادگیری]] [[خواندن و نوشتن]] بود؛ چنانکه عدی بن زید و پدرش چنان در [[کتابت]] تبحر یافتند که عدی به عنوان کاتب [[نعمان بن منذر]] [[انتخاب]] گردید و بعدها نیز بر اثر فراگرفتن [[زبان فارسی]]، مترجم [[شاه]] حیره شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۹۳.</ref>. [[جفینه عبادی]] نیز از اعراب مسیحی بود که در [[دوره اسلامی]] به [[مدینه]] آمد و به سوادآموزی پرداخت<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۹-۱۱۰.</ref>. | حضور [[اقوام]] [[متمدن]] و با [[فرهنگ]] در عراق، سبب [[رشد علوم]] گوناگون در این [[سرزمین]] شده بود. نخستین تأثیر [[علمی]] که اعراب عراق، از این اقوام پذیرفتند، [[یادگیری]] [[خواندن و نوشتن]] بود؛ چنانکه عدی بن زید و پدرش چنان در [[کتابت]] تبحر یافتند که عدی به عنوان کاتب [[نعمان بن منذر]] [[انتخاب]] گردید و بعدها نیز بر اثر فراگرفتن [[زبان فارسی]]، مترجم [[شاه]] حیره شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۳۹۳.</ref>. [[جفینه عبادی]] نیز از اعراب مسیحی بود که در [[دوره اسلامی]] به [[مدینه]] آمد و به سوادآموزی پرداخت<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۹-۱۱۰.</ref>. | ||
| خط ۲۱۳: | خط ۲۴۱: | ||
عراق چه پیش از [[اسلام]] و چه در [[دوره اسلامی]]، کتابخانههای فراوانی داشت که از [[فرهنگ]] [[غنی]] آن [[سرزمین]] حکایت دارند. کتابخانه دیرمتی، در ۲۰ میلی شمال شرقی [[موصل]]، در [[قرن]] ۴ میلادی تأسیس شد و در قرن ۷ میلادی، مملو از کتابهای متنوع بوده است<ref>عواد، [[خزائن]] الکتب القدیمه فی [[العراق]]، ص۸۰.</ref>. دیر [[بیت]] عابی، از دیرهای مشهور عراق بود که در قرن ۶ میلادی تأسیس و کتابهای بسیاری در آن نگهداری میشدند<ref>عواد، خزائن الکتب القدیمه فی العراق، ص۹۲.</ref>. کتابخانههای [[مرقد]] [[حزقیل]] [[نبی]] و دیرهای میخائیل، مار بهنام و [[یونس]]، از دیگر کتابخانههای عراق بودند که پیش از اسلام بنیان نهاده شده و در دوره اسلامی رونق داشتند<ref>عواد، خزائن الکتب القدیمه فی العراق، ص۷۷-۸۸.</ref>. | عراق چه پیش از [[اسلام]] و چه در [[دوره اسلامی]]، کتابخانههای فراوانی داشت که از [[فرهنگ]] [[غنی]] آن [[سرزمین]] حکایت دارند. کتابخانه دیرمتی، در ۲۰ میلی شمال شرقی [[موصل]]، در [[قرن]] ۴ میلادی تأسیس شد و در قرن ۷ میلادی، مملو از کتابهای متنوع بوده است<ref>عواد، [[خزائن]] الکتب القدیمه فی [[العراق]]، ص۸۰.</ref>. دیر [[بیت]] عابی، از دیرهای مشهور عراق بود که در قرن ۶ میلادی تأسیس و کتابهای بسیاری در آن نگهداری میشدند<ref>عواد، خزائن الکتب القدیمه فی العراق، ص۹۲.</ref>. کتابخانههای [[مرقد]] [[حزقیل]] [[نبی]] و دیرهای میخائیل، مار بهنام و [[یونس]]، از دیگر کتابخانههای عراق بودند که پیش از اسلام بنیان نهاده شده و در دوره اسلامی رونق داشتند<ref>عواد، خزائن الکتب القدیمه فی العراق، ص۷۷-۸۸.</ref>. | ||
هنرهای متنوع و | هنرهای متنوع و زیبایی در شهرهای عراق رواج داشت. تجلی [[هنر]] [[معماری]] عراق در قصرهای باشکوهی چون [[خورنق]] و [[کلیساها]] بود که دیوارهایی پر از نقش و نگار و تزئیناتی چون کاشیکاری داشتند<ref>مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۳۲.</ref>. غنا و [[موسیقی]] نیز در عراق، به ویژه شهر حیره شهرت داشت و کنیزان آوازهخوان حیری در همه جا شناخته شده بودند<ref>مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۳۲.</ref>. گلیم و پارچههای حریر و طلادوزی شده [[حیره]] نیز معروف بودند<ref>مرادیان، خدامراد، کشور حیره، ص۷۰.</ref> که این امور نشان از [[پیشرفت]] [[صنعت]] در این [[سرزمین]] دارد<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۲۱.</ref>. | ||
==== مراکز [[فرهنگی]] ==== | |||
[[بینالنهرین]]، [[پیش از ظهور اسلام]] از مراکز [[علمی]] و فرهنگی آن [[روزگار]] محسوب میشد. [[مدارس]] و دانشگاههای مهمی؛ به ویژه در شهرهای شمالی آن، مانند رها، [[نصیبین]]، رأس العین و حران وجود داشت که در نوع خود ممتاز بودند. عمر فروخ، در باب غنای علمی بینالنهرین مینویسد: «برای سریانیهای بینالنهرین حدود ۵۰ [[مدرسه علمیه]] وجود داشت که در آنها [[کلام]] م [[مسیحی]] و و دیگر [[علوم]] [[یونانی]] به [[زبان سریانی]] [[تعلیم]] داده میشد. در [[زمان]] [[پادشاه روم]] ([[زنون]]) به سال ۴۷۴ م همه آن مدارس به سبب گرایشهای ویژه و [[ناسازگاری]] با نسطوریها تعطیل شدند و از آنجا که [[ایرانیان]] با [[رومیها]] مخالف بودند و از هر فرصت استفاده میکردند تا [[مدرسه]] نصیبین را پایگاهی برای [[مسیحیان]] [[نسطوری]] قرار دهند... این نسطوریها در درجه اول به تعلیم [[لاهوت]] (کلام مسیحی) اهمیت میدادند و سپس به [[طب]]، [[منطق]] و [[فلسفه]] [[ارسطو]] میپرداختند و مقداری از کتب [[فیثاغورس]]، [[افلاطون]] و ارسطو را نیز به [[سریانی]] برمیگرداندند»<ref>فروخ، عمر، تاریخ الفکر العربی الی ایام ابن خلدون، ص۱۵۵.</ref>. اما پس از تأسیس [[شهر حیره]]، این [[شهر]] توانست سهم ویژهای در تمام علوم و [[فنون]] به دست آورد و مرکزیتی علمی و فرهنگی پیدا کند. | |||
بخش عظیمی از فعالیتهای علمی و فرهنگی [[عراق]]، به ویژه حیره، بر دوش کنیسهها، دیرها و [[کلیساها]] بود. این مراکز محلی برای تعلیم [[خواندن و نوشتن]] به کودکان و [[آموزش]] [[علوم دینی]] به [[نوجوانان]] محسوب میشدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۲۹۳.</ref>؛ چنانکه وقتی [[خالد بن ولید]] در [[فتوحات]] خود به [[عین التمر]] (اطراف حیره) رسید، در [[کنیسه]] روستای «نقیره» نوجوانانی را یافت که مشغول تعلیم بودند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۷۷؛ یاقوت، معجم البلدان، ج۵، ص۳۰۱.</ref> که افرادی چون [[حمران بن ابان]]، سیرین پدر [[محمد بن سیرین]]، [[ابوعمره]] جد عبدالاعلای [[شاعر]] و [[یسار]] جد [[محمد بن اسحاق]] در میان آنها به چشم میخوردند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۷۷.</ref>. | |||
علاوه بر مراکز [[دینی]] [[عراق]]، [[مدارس]] نیز نقش برجستهای را در [[گسترش علم]] ایفا میکردند. کودکان و [[نوجوانان]] در مدارس عراق، به ویژه مدارس [[حیره]]، [[خواندن و نوشتن]] میآموختند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳۱، ص۱۳۵.</ref>. در حیره، مدارس عمومی وجود داشتند که برخی از آنها به [[زبان عربی]] و برخی به [[زبان فارسی]]، [[تعلیم]] میدادند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۹؛ عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۳۴۵.</ref>. | |||
[[ | |||
در عراق، تعلیم خصوصی نیز مرسوم بود<ref>عبدالغنی، تاریخ الحیره فی الجاهلیه و الاسلام، ص۳۴۵.</ref>. برخی [[مسلمانان]] به خانههای افراد رفته و متناسب با خواسته والدین، به تعلیم کودکان میپرداختند<ref>جواد علی، المفصل، ج۸، ص۱۰۹.</ref>. زید بن ایوب، از جمله [[معلمان]] خصوصی حیره بود که به کودکان خواندن و نوشتن میآموخت<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲، ص۱۰۰.</ref>. | |||
با توجه به مطالب فوق، عراق به ویژه [[شهر حیره]]، مقارن [[ظهور اسلام]] از مراکز مهم [[علمی]] و [[فرهنگی]] آن [[روزگار]] بهشمار میرفت که این امر، بدون [[شک]]، در غنای فرهنگی عراق [[دوره اسلامی]] تأثیرگذار بوده است<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۲۴.</ref>. | |||
با توجه به مطالب فوق، عراق به ویژه [[شهر حیره]]، مقارن [[ظهور اسلام]] از مراکز مهم [[علمی]] و [[فرهنگی]] آن [[روزگار]] بهشمار میرفت که این امر، بدون [[شک]]، در غنای فرهنگی عراق [[دوره اسلامی]] تأثیرگذار بوده است | |||
==زمینه [[سیاسی]] ظهور و | == زمینه [[سیاسی]] ظهور و گسترش اسلام == | ||
[[شناخت]] ظرف ظهور و گسترش اسلام، از ابعاد مختلف قابل بررسی است. در بخشهای گذشته، جنبههای [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] [[جزیرةالعرب]] و [[عراق]] به عنوان بسترهای ظهور و گسترش اسلام، بررسی گردید. در این بخش، تلاش خواهد شد تا آخرین جنبه این بسترها مورد واکاوی و بررسی قرار گیرد تا بتوان تحلیل واقعبینانهتری را از [[سیره]] | [[شناخت]] ظرف ظهور و گسترش اسلام، از ابعاد مختلف قابل بررسی است. در بخشهای گذشته، جنبههای [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] [[جزیرةالعرب]] و [[عراق]] به عنوان بسترهای ظهور و گسترش اسلام، بررسی گردید. در این بخش، تلاش خواهد شد تا آخرین جنبه این بسترها مورد واکاوی و بررسی قرار گیرد تا بتوان تحلیل واقعبینانهتری را از [[سیره]] تعلیمی [[اهلبیت]]{{عم}} ارائه داد. | ||
===جزیرةالعرب=== | |||
=== جزیرةالعرب === | |||
[[اندیشه سیاسی]] ساکنان جزیرةالعرب در بخشهای مختلف آن متفاوت بود. این تفاوتها که برخاسته از طبیعت و نوع [[زندگی]] [[اعراب]] بود، در بروز بسیاری از حوادث [[دوره اسلامی]] تأثیرگذار بوده است. بر همین اساس در این بخش به بررسی مفاهیم و اندیشه سیاسی [[بادیهنشینان]] و شهرنشینان جزیرةالعرب پرداخته خواهد شد. | [[اندیشه سیاسی]] ساکنان جزیرةالعرب در بخشهای مختلف آن متفاوت بود. این تفاوتها که برخاسته از طبیعت و نوع [[زندگی]] [[اعراب]] بود، در بروز بسیاری از حوادث [[دوره اسلامی]] تأثیرگذار بوده است. بر همین اساس در این بخش به بررسی مفاهیم و اندیشه سیاسی [[بادیهنشینان]] و شهرنشینان جزیرةالعرب پرداخته خواهد شد. | ||
====[[قبیله]]، کیان [[اندیشه]] و [[نظام سیاسی]] اعراب==== | ==== [[قبیله]]، کیان [[اندیشه]] و [[نظام سیاسی]] اعراب ==== | ||
قبیله، در عین حال که یک واحد اجتماعی است، واحدی سیاسی نیز میباشد. این واحد سیاسی، [[رهبر]] و [[نظام حکومتی]] ویژهای دارد که البته با [[نظام]] و | قبیله، در عین حال که یک واحد اجتماعی است، واحدی سیاسی نیز میباشد. این واحد سیاسی، [[رهبر]] و [[نظام حکومتی]] ویژهای دارد که البته با [[نظام]] و ساختار سیاسی [[دولت]] کاملا متفاوت است. «دولت» نتیجه [[ثبات]] و استقرار شهری، [[قانون]]، [[تشکیلات]] و تقسیم وسایل است؛ از اینرو نمیتوان در [[بادیه]] که ساکنانش پیوسته در حرکت و کوچ هستند و فاقد قانون مصوب و رسمی تشکیلات ثابت و مدون و تقسیم کار میباشند، دولتی را تصور کرد؛ اما این امر بدین معنی نیست که [[عرب]] [[عصر جاهلیت]]، [[حیات سیاسی]] نداشت. دولت در بادیه به معنی [[قدرت]] بود؛ قدرتی شناور بر پشت شتران که مفاهیم و معانی آن تعریف نشده بود. بر این اساس دولت در [[شهر]] بر پایه نهاد شاهی پدید میآمد و در بادیه بر پایه شیخیت شیخ قبیله، [[استوار]] میگشت. | ||
====نقش [[رهبران]] قبیلهای==== | چند عامل سبب [[هویتبخشی]] و ایجاد همبستگی در قبیله میگردید. [[نسب]] و حسب یا همان رابطه خونی و خصلتهای مشترک سبب [[حفظ هویت]] قبیله میشد و دیگری [[عصبیت]] بود که سبب [[وحدت]] همبستگی و ایجاد [[حس مسئولیت]] مشترک در [[دفاع]] از [[منافع اجتماعی]] و [[معیشتی]] قبیله میگردید و مانعی در برابر [[اختلاف]] و پراکندگی افراد آن بهشمار میرفت. | ||
قبیله به عنوان واحدی [[سیاسی]]، بر محوریت شیخ قبیله [[استوار]] بود. در [[بادیه]] همه روابط درون و برون قبیلهای در قامت شیخ قبیله متجلی میشد. آنها منتقدان سیاسی [[اجتماع]] خود تلقی میشدند که سایر افراد بر اساس | |||
#توارث: که شایعترین شیوه محسوب میشد و طی آن ریاست از پدر به فرزند منتقل میگردید؛ | هر [[قبیله]] برای خود محدودهای مکانی در نظر میگرفت که قلمرو سرزمینیاش محسوب میشد و آن را در [[حکم]] [[ملک]] خویش تلقی میکرد. بطون و عشایر [[قبیله]] در آن محدوده پراکنده میشدند و هیچ غریبهای جز به [[اجازه]] و [[حمایت]] فردی از قبیله، [[حق]] ورود به آن منطقه را نداشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۹۲.</ref>. [[مرز]] قلمرو قبیله با موانع طبیعی همچون وادی، تپه و... مشخص میشد؛ اما از آنجا که این [[نشانهها]] از یک طرف، رسمی و شناخته شده نبودند و از طرف دیگر، ممکن بود بر اثر حوادث و پدیدههای طبیعی محو شوند، غالباً منشأ درگیریهای فراوانی میان [[قبایل]] مختلف میگشتند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۹۲.</ref>. | ||
مناسبات قبیلهای معمولاً محدود بود. قبایل به دلیل [[مشکلات]] [[معیشتی]] حاصل از کمبود مرتع و آب، یکدیگر را به چشم رقیب میدیدند و بر سر رسیدن به منابع طبیعی به [[نزاع]] و [[جنگ]] میپرداختند. [[روابط حسنه]] میان قبایل، معمولاً زمانی پدید میآمد که قبیله [[ضعیف]]، برای در [[امان]] ماندن از [[تجاوز]] و [[غارت]] سایر قبایل در قالب [[پیمان]] [[حلف]] تحت حمایت قبیلهای [[قوی]] قرار میگرفت<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۲۶.</ref>. | |||
==== نقش [[رهبران]] قبیلهای ==== | |||
قبیله به عنوان واحدی [[سیاسی]]، بر محوریت شیخ قبیله [[استوار]] بود. در [[بادیه]] همه روابط درون و برون قبیلهای در قامت شیخ قبیله متجلی میشد. آنها منتقدان سیاسی [[اجتماع]] خود تلقی میشدند که سایر افراد بر اساس منافع خود، بهطور کامل تحت [[انقیاد]] او درآمده و خود را وابسته به او میدانستند؛ هرچند تحت انقیاد درآوردن قبیلههای بزرگی که بطون و عشایر بسیاری داشتند، دشوار بود و معمولاً هر بطن و [[عشیره]] بهطور مستقل شخصی را به [[ریاست]] خود برمیگزید<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۶۴.</ref>. [[اعراب]]، [[تبعیت]] از شیخ قبیله را بیعتی تلقی میکردند که با [[مرگ]] او [[لغو]] گردیده<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۱۸۶.</ref> و به طرق گوناگون به فرد دیگری منتقل میشد. معمولترین شیوههای [[انتصاب]] [[رئیس قبیله]] از این قرار بود: | |||
# توارث: که شایعترین شیوه محسوب میشد و طی آن ریاست از پدر به فرزند منتقل میگردید؛ | |||
# [[نص]] و [[وصیت]] شیخ: چنانکه «[[حصن بن حذیفة بن بدر]]» بر اساس وصیت، فرزند خود «عیینه» را به [[جانشینی]] خود تعیین کرد و خطاب به قبیلهاش گفت: {{عربی|لِوَائِي وَ رِيَاسَتِي لِعُيَيْنَةَ}}؛ | # [[نص]] و [[وصیت]] شیخ: چنانکه «[[حصن بن حذیفة بن بدر]]» بر اساس وصیت، فرزند خود «عیینه» را به [[جانشینی]] خود تعیین کرد و خطاب به قبیلهاش گفت: {{عربی|لِوَائِي وَ رِيَاسَتِي لِعُيَيْنَةَ}}؛ | ||
# | # رأی و [[شوری]]: که معمولاً به هنگام وجود [[نزاع]] میان [[فرزندان]] شیخ متوفی و یا بیاولاد بودن او [[اعمال]] میشد و طی آن بزرگان [[قبیله]] فردی لایق و شایسته را برمیگزیدند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۹.</ref>. | ||
[[انتخاب]] [[ریاست]] قبیله بر پایه چند | |||
شیخ قبیله [[وظایف]] و [[اختیارات]] متعددی داشت. او [[مرجع]] | [[انتخاب]] [[ریاست]] قبیله بر پایه چند خصلت و ویژگی بود. [[اعراب]]، کسی را شایسته ریاست میدانستند که علاوه بر داشتن [[مقام]] شیخوخیت، صفات ششگانه [[سخاوت]]، [[صبر]]، [[حلم]]، [[تواضع]]، [[شجاعت]] و [[قدرت]] بیان را نیز دارا باشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۵۰.</ref>. آنها سخاوت را به معنای [[بخشش]] و مهماننوازی و صبر و حلم را به چشمپوشی از خطای [[جاهلان]] و [[کظم غیظ]] تلقی میکردند. همه خصلتها و ویژگیهای شیخ قبیله، برخاسته از محیط خاص و شرایط ویژه [[زندگی]] اعراب بود. آنها کسی را به عنوان شیخ و [[رئیس]] خود میپذیرفتند که در آن شرایط دشوار قادر بود از منافع و [[جان]] [[مردم]] [[حراست]] کند<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۵۱.</ref>. | ||
شیخ قبیله [[وظایف]] و [[اختیارات]] متعددی داشت. او [[مرجع]] تصمیمگیریها و مشورتها بود؛ به حل و فصل منازعات میپرداخت؛ به پناهندگان، جوار میداد<ref>ضیف، شوقی، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۶۰-۶۱.</ref>؛ [[رهبری]] [[جنگها]] و ترسیم نقشه [[جنگ]] را بر عهده داشت؛ بر نحوه [[تقسیم غنائم]] [[نظارت]] میکرد و [[دیه]] مقتولین و فدیه [[اسرا]] را میپرداخت<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۲۲۶؛ جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۸؛ عجاج الکرمی، الاداره فی عهد الرسول، ص۳۱.</ref>. | |||
شیوخ و رؤسای [[قبایل]] [[حقوق]] و امتیازات ویژهای داشتند. از [[حقوق معنوی]] آنها میتوان به [[احترام]] و [[اطاعت]] کامل و [[دفاع]] همگان از [[آبرو]] و [[شرافت]] آنان اشاره کرد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۲۴۰.</ref>. حقوق و امتیازات مادی شیخ قبیله، شامل «[[مرباع]]»، «[[صفایا]]»، «نشیطه» و «فضول» میشد که مرباع همان سهم شیخ از یک چهارم [[غنایم]] بود و صفایا اموالی را شامل میشد که او از مرکب، [[سلاح]]، [[کنیز]] و برده برای خودش برمیداشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۸.</ref>. نشیطه، به غنائمی اطلاق میگردید که پیش از تقسیم میان افراد به شیخ قبیله تعلق میگرفت و فضول نیز شامل غنایمی میشد که به دلیل ناچیز بودن، [[ارزش]] و قابلیت تقسیم شدن میان افراد را نداشت و به شیخ، اختصاص مییافت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۲۶۶.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۲۸.</ref> | شیوخ و رؤسای [[قبایل]] [[حقوق]] و امتیازات ویژهای داشتند. از [[حقوق معنوی]] آنها میتوان به [[احترام]] و [[اطاعت]] کامل و [[دفاع]] همگان از [[آبرو]] و [[شرافت]] آنان اشاره کرد<ref>ابن خلدون، مقدمه، ج۱، ص۲۴۰.</ref>. حقوق و امتیازات مادی شیخ قبیله، شامل «[[مرباع]]»، «[[صفایا]]»، «نشیطه» و «فضول» میشد که مرباع همان سهم شیخ از یک چهارم [[غنایم]] بود و صفایا اموالی را شامل میشد که او از مرکب، [[سلاح]]، [[کنیز]] و برده برای خودش برمیداشت<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۸.</ref>. نشیطه، به غنائمی اطلاق میگردید که پیش از تقسیم میان افراد به شیخ قبیله تعلق میگرفت و فضول نیز شامل غنایمی میشد که به دلیل ناچیز بودن، [[ارزش]] و قابلیت تقسیم شدن میان افراد را نداشت و به شیخ، اختصاص مییافت<ref>جواد علی، المفصل، ج۵، ص۲۶۶.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۲۸.</ref> | ||
====[[اشرافیت]] [[قبیله قریش]] در [[حجاز]]==== | ==== [[اشرافیت]] [[قبیله قریش]] در [[حجاز]] ==== | ||
در منطقه حجاز، قبیله قریش، به ویژه [[بنیهاشم]]، دارای [[شرافت]] و موقعیت ممتازی بود. این موقعیت ممتاز نهتنها در میان [[مکیان]] بلکه در میان بسیاری از [[قبایل]] و شهرهای [[جزیرةالعرب]] به واسطه | در منطقه حجاز، قبیله قریش، به ویژه [[بنیهاشم]]، دارای [[شرافت]] و موقعیت ممتازی بود. این موقعیت ممتاز نهتنها در میان [[مکیان]] بلکه در میان بسیاری از [[قبایل]] و شهرهای [[جزیرةالعرب]] به واسطه شرکت در مراسم [[حج]] و روابط تجاری با [[قریش]]، شناخته شده بود. قریش از [[روزگار]] [[قصی بن کلاب]] با در [[اختیار]] گرفتن تولیت [[کعبه]]، همه امور حج و نیز برقراری [[ایلاف]]، اعتبار شرافت و [[ثروت]] فراوانی را کسب کرد؛ بهطوریکه به نقل از ابن حبیب هیچ در [[ریاست]] و شرافت به قریش [[تفاخر]] نمیکرد<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۱۶۵.</ref>. | ||
قصی بن کلاب برای سامان دادن به امور حج، چند | |||
قصی بن کلاب برای سامان دادن به امور حج، چند منصب ایجاد کرد که منشأ ایجاد ثروت فراوانی برای آنها گردید. این [[مناصب]] شامل «[[حجابت]]» یا پردهداری و نگهبانی کعبه، «[[سقایت]]» یا [[آب دادن به حجاج]]، «[[رفادت]]» یا [[پذیرایی]] و [[اطعام]] [[حاجیان]]، «[[قیادت]]» یا [[راهنمایی]] حجاج بود که آنها را میان پسران خود تقسیم کرد و بعدها نیز به [[فرزندان]] آنها به [[ارث]] رسید؛ چنانکه پرافتخارترین و ثروتآورترین مناصب، یعنی رفادت و سقایت به هاشم و فرزندان او منتقل شد. رفادت و سقایت حجاج، [[نفوذ]] دائمی و ریاست در میان قریش را برای بنیهاشم به ویژه برای [[عبدالمطلب بن هاشم]] به همراه داشت و سبب [[احترام]] و [[محبت]] فراوان [[مردم]] به آنها گردید. | |||
مناصب مختلف [[مکه]]، مقارن ظهور اسلام به ترتیب ذیل در دست ده طایفه از قریش بود: | |||
# سقایت در دست [[عباس بن عبدالمطلب]] از بنیهاشم؛ | |||
# [[لواء]] یا [[پرچمداری]] [[جنگها]] در دست [[ابوسفیان بن حرب]] از [[بنیامیه]]؛ | |||
# رفادت در دست حارث بن عامر از [[بنی نوفل]]؛ | |||
# حجابت و [[دارالندوه]] در دست [[عثمان بن طلحه]] از [[بنی عبدالدار]]؛ | |||
# مجالس مشورتی کوچکتر از دارالندوه به ریاست [[یزید بن زمعه]] از [[بنی اسد]]؛ | |||
# [[قبّه]] و اعنّه یا آمادهسازی تجهیزات [[جنگی]] در دست [[خالد بن ولید]] از [[بنی مخزوم]]؛ | |||
# سفارت یا [[مذاکره]] با سایر قبایل در دست [[عمر بن خطاب]] از [[بنی عدی]]؛ | |||
# انصاب و ازلام یا همان قرعهکشی و فالگیری در دست [[صفوان بن امیه]] از [[بنی جمح]]؛ | |||
# [[منصب حکومت]] و [[اموال]] المحجره یا جمعآوری و نگهداری اموال [[کعبه]] و [[بتها]] در دست [[حارث بن قیس]] از [[بنی سهم]]؛ | |||
# [[قیادت]] یا [[سرپرستی]] کاروانهای [[بازرگانی]] و [[سپاه]] در دست [[ابوسفیان]] از [[بنیامیه]]؛ | |||
# اشناق یا امور مربوط به پرداخت دیه و غرامت در دست [[ابوبکر]] از [[بنی تیم]]؛ | |||
# منصب عمارت یا [[برقراری نظم]] در [[مسجدالحرام]] به دست [[شیبه بن عثمان]] از [[بنیهاشم]]<ref>آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص۳۲-۳۳.</ref>. | |||
در کنار [[شرافت]] و [[برتری]] که [[قریش]] به واسطه در دست گرفتن امور [[حج]] و مناصب سیاسی و [[اجتماعی]] [[مکه]] بهدست آورده بود، [[تجارت]] با خارج از مکه نیز بر موقعیت ممتاز او افزوده بود. قریش به دلیل [[تسلط]] بر راه بازرگانی شمال به جنوب و شرق به غرب، بازرگانی در [[حجاز]] را در [[انحصار]] خود گرفته بود و از این راه نیز [[ثروت]] انبوهی را به دست میآورد. دو [[سفر تجاری]] سالانه که به [[ابتکار]] هاشم در زمستان به [[یمن]] و در تابستان به [[شام]] انجام میگرفت و در تعبیر [[قرآنی]] به «[[ایلاف]] قریش» [[شهرت]] داشت، مهمترین تجارت قریش محسوب میشد که سودآوری بسیاری برای آنها داشت و [[اشرافیت]] آنان را مستحکمتر میساخت. بنابراین، مقارن ظهور اسلام، قریش اشرافیت قبیلهای حجاز را که به توارث به آنها رسیده بود، در دست داشت. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} در جامعهای به [[پیامبری]] [[مبعوث]] شد که قریش شرافت و اشرافیت حجاز را در انحصار خود داشت و [[پیامبر]]{{صل}} را تهدیدی بر استمرار این موقعیت ممتاز میدانست. پس از [[وفات]] [[عبدالمطلب]]، [[رهبری]] مکه توسط بنیامیه تحتالشعاع قرار گرفت و از انحصار بنیهاشم خارج شد؛ این در حالی بود که دیگر [[طوایف]] قریش نیز از یک طرف، به دلیل داشتن [[مناصب]] [[اداری]] و از طرف دیگر، به دلیل در [[اختیار]] داشتن ثروت فراوان حاصل از تجارت، [[منافع مادی]] و [[معنوی]] بسیاری کسب کرده و به هیچ وجه حاضر نبودند ثروت و [[قدرت]] خویش را از دست بدهند. ظهور [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[مبارزه]] ایشان با [[ثروتاندوزی]] و اشرافیت از یک جهت، تهدیدی برای [[قریش]] و موقعیت ممتاز [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] آنها تلقی میشد و از جهتی، بار دیگر خاطره قدرت مطلق [[بنیهاشم]] را در ذهن [[بنیامیه]] و دیگر طوایف قریش زنده میکرد. سخن [[عمر بن خطاب]] به [[عبدالله بن عباس]] که گفت: «[[مردم]] مایل نیستند که [[خلافت]] در خاندانی قرار گیرد که [[نبوت]] در آنها بوده است»<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۲۲۰.</ref>، شاهدی است بر واهمه قریش از سیادت مجدد بنیهاشم و از دست رفتن امتیازات سابق قریش<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۳۰.</ref>. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} در جامعهای به [[پیامبری]] [[مبعوث]] شد که قریش شرافت و اشرافیت حجاز را در انحصار خود داشت و [[پیامبر]]{{صل}} را تهدیدی بر استمرار این موقعیت ممتاز میدانست. پس از [[وفات]] [[عبدالمطلب]]، [[رهبری]] مکه توسط بنیامیه تحتالشعاع قرار گرفت و از انحصار بنیهاشم خارج شد؛ این در حالی بود که دیگر [[طوایف]] قریش نیز از یک طرف، به دلیل داشتن [[مناصب]] [[اداری]] و از طرف دیگر، به دلیل در [[اختیار]] داشتن ثروت فراوان حاصل از تجارت، [[منافع مادی]] و [[معنوی]] بسیاری کسب کرده و به هیچ وجه حاضر نبودند ثروت و [[قدرت]] خویش را از دست بدهند. ظهور [[پیامبر اسلام]]{{صل}} و [[مبارزه]] ایشان با [[ثروتاندوزی]] و اشرافیت از یک جهت، تهدیدی برای [[قریش]] و موقعیت ممتاز [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] آنها تلقی میشد و از جهتی، بار دیگر خاطره قدرت مطلق [[بنیهاشم]] را در | |||
====دولتهای قبیلهای==== | ==== دولتهای قبیلهای ==== | ||
برخلاف بخش شمالی [[جزیرةالعرب]] که [[نظام سیاسی]] آن بهطور کامل قبیلهای بود، در بخشهایی از شبه [[جزیره عربستان]] دولتهایی [[حکومت]] میکردند که از لحاظ سیاسی تفاوتهای بسیاری با سایر [[اعراب]] داشتند. دولتهای [[یمن]] در جنوب و دولتهای [[مشارف]] [[عراق]] و [[شام]] با نام [[لخمیان]] و [[غسانیان]]، حکومتهایی بودند که از جهت سیاسی، نسبت به اعراب شمالی برتریهای فراوانی داشتند. در این بخش [[اندیشه]] و [[نظام سیاسی حاکم]] بر این [[دولتها]] بهطور اجمالی، بررسی میگردد. | برخلاف بخش شمالی [[جزیرةالعرب]] که [[نظام سیاسی]] آن بهطور کامل قبیلهای بود، در بخشهایی از شبه [[جزیره عربستان]] دولتهایی [[حکومت]] میکردند که از لحاظ سیاسی تفاوتهای بسیاری با سایر [[اعراب]] داشتند. دولتهای [[یمن]] در جنوب و دولتهای [[مشارف]] [[عراق]] و [[شام]] با نام [[لخمیان]] و [[غسانیان]]، حکومتهایی بودند که از جهت سیاسی، نسبت به اعراب شمالی برتریهای فراوانی داشتند. در این بخش [[اندیشه]] و [[نظام سیاسی حاکم]] بر این [[دولتها]] بهطور اجمالی، بررسی میگردد. | ||
۱ | ۱. '''دولتهای یمن''': پس از انقراض دولتهای جنوبی معین، حضر [[موت]]، قتبان و [[سبا]] که قرنها پیش از ظهور اسلام، قدرتهای بلامنازع جنوب جزیرةالعرب محسوب میشدند، نوبت به [[حمیریان]] و [[آل]] کنده رسید که پیش از ظهور اسلام به قدرت رسیدند. حمیریان که حکومتشان تا [[قرن]] ۶ میلادی ادامه داشت، دو منطقه حضر موت و یمن را زیر [[فرمان]] خود درآورده بود. [[کندیان]] نیز که اوج قدرتشان در اوایل قرن ۶ میلادی بود بر ناحیه غربی حضر موت حکومت داشتند. | ||
نظام سیاسی و اجتماعی اعراب جنوبی در قرن ۵ و ۶ میلادی پیشرفته بود. عبور راههای [[بازرگانی]] و زمینهای آباد آن، زمینههای مساعدی را برای [[پیشرفت]] یمن و سایر مناطق جنوب جزیرةالعرب فراهم ساخته بود و طبیعتاً [[اندیشه سیاسی]] آنان را نیز ارتقاء بخشیده بود. | نظام سیاسی و اجتماعی اعراب جنوبی در قرن ۵ و ۶ میلادی پیشرفته بود. عبور راههای [[بازرگانی]] و زمینهای آباد آن، زمینههای مساعدی را برای [[پیشرفت]] یمن و سایر مناطق جنوب جزیرةالعرب فراهم ساخته بود و طبیعتاً [[اندیشه سیاسی]] آنان را نیز ارتقاء بخشیده بود. | ||
مخلافها یا [[دولت]] | |||
مخلافها یا [[دولت]] ـ شهرهای جنوبی همچون [[نجران]]، نظام سیاسی ویژهای داشتند. اشراف و بزرگان [[ثروتمند]] [[اداره امور]] [[شهرها]] را بر عهده داشته و در واقع جزء شورای [[شهر]] محسوب میشدند<ref>پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۷۵-۵۷۶.</ref>. با وجود پیشرفت اجتماعی و [[اقتصادی]] اعراب جنوبی، مناسبات قبیلهای با تغییراتی باقیمانده و نشانههای موجودیت قبیلهای که شهرها از درون آن [[رشد]] کرده بودند هنوز پابرجا بودند؛ هرچند به دلیل موقعیت [[تجاری]] و [[معیشتی]] [[پیشرفت]] فراوانی یافته بودند<ref>پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۵۸۴.</ref>. | |||
در [[یمن]]، [[حکومت]] در قالب [[سلطنت]] تجلی مییافت. در این [[حکومت سلطنتی]]، [[پادشاهی]] موروثی بود و از پدر به پسر بزرگ منتقل میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۵.</ref>. در صورت عدم صلاحیت فرزند ارشد، حکومت به سایر [[فرزندان]] و در مرحله بعد به [[خویشاوندان]] خونی او منتقل میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۵.</ref>. اعراب جنوبی به [[سلاطین]] خود [[وفاداری]] بسیاری داشتند؛ چراکه به [[حاکمیت دینی]] و [[دنیوی]] آنها [[معتقد]] بوده و [[پادشاهان]] را [[خلفای خدا]] بر [[زمین]] تلقی میکردند. | در [[یمن]]، [[حکومت]] در قالب [[سلطنت]] تجلی مییافت. در این [[حکومت سلطنتی]]، [[پادشاهی]] موروثی بود و از پدر به پسر بزرگ منتقل میگردید<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۵.</ref>. در صورت عدم صلاحیت فرزند ارشد، حکومت به سایر [[فرزندان]] و در مرحله بعد به [[خویشاوندان]] خونی او منتقل میشد<ref>جواد علی، المفصل، ج۴، ص۳۴۵.</ref>. اعراب جنوبی به [[سلاطین]] خود [[وفاداری]] بسیاری داشتند؛ چراکه به [[حاکمیت دینی]] و [[دنیوی]] آنها [[معتقد]] بوده و [[پادشاهان]] را [[خلفای خدا]] بر [[زمین]] تلقی میکردند. | ||
۲ | ۲. '''دولتهای [[مشارف]] [[عراق]] و [[شام]]''': دولتهای مشارف عراق و شام شامل دو [[دولت]] [[لخمیان]] و [[غسانیان]] بودند که در مناطق مرزی [[جزیرةالعرب]] با عراق و شام قرار داشتند. لخمیان که به نام پادشاهان خود، [[آل]] منذر نیز نامیده میشوند در اواخر [[قرن]] ۳ میلادی بر [[حیره]] (حوالی [[نجف]] امروزی) حکومت میکردند. گویا آنها از [[مهاجران]] جنوب جزیرةالعرب بودند که در جریان تخریب [[سد مأرب]] در این منطقه سکنی گزیدند. از آنجا که این اعراب سدی در برابر حملههای [[قبایل]] مهاجم و [[غارتگر]] اعراب [[بادیهنشین]] بهشمار میرفتند، تحت [[حمایت]] [[ساسانیان]] قرار گرفتند و [[روابط دوستانه]] خود را با آنها [[حفظ]] کردند. دولت لخمیان تا آغاز قرن هفتم میلادی [[پایدار]] بود و در آغاز ظهور اسلام، قدرتی نیرومند در این [[خاندان]] وجود نداشت. | ||
غسانیان یا آل جفنه نیز از [[اقوام]] [[مهاجر]] جنوب بودند که در [[مرز]] شام ساکن شدند. [[رومیان]]، از آن جهت که پیوسته از جانب قبایل غارتگر [[عرب]] بادیهنشین [[تهدید]] شده، غسانیان را سپری برای خود میدیدند، از آنها حمایت میکردند. دولت غسانیان تا آغاز | |||
لخمیان و غسانیان با وجود [[قدرت]] و پیشرفتهای فراوان، از لحاظ [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] | غسانیان یا آل جفنه نیز از [[اقوام]] [[مهاجر]] جنوب بودند که در [[مرز]] شام ساکن شدند. [[رومیان]]، از آن جهت که پیوسته از جانب قبایل غارتگر [[عرب]] بادیهنشین [[تهدید]] شده، غسانیان را سپری برای خود میدیدند، از آنها حمایت میکردند. دولت غسانیان تا آغاز فتوحات اسلامی برجای ماند و در جریان [[جنگ یرموک]]، عدهای از آنها [[اسلام]] آورده و عدهای به [[روم]] یا [[آسیای صغیر]] فرار کردند<ref>شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۲۳.</ref>. | ||
لخمیان و غسانیان با وجود [[قدرت]] و پیشرفتهای فراوان، از لحاظ [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] تحول ویژهای نیافتند. از آنجا که [[اعراب]] ساکن حیره [[عراق]] و [[شام]] به صورت قبیلهای به آن مناطق [[مهاجرت]] کرده بودند، شکل و نظام قبیلهای خود را [[حفظ]] کردند و بزگان و اشراف از درون این [[قبایل]] پدید آمدند<ref>پیکولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ص۶۳۴.</ref>.<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۳۲.</ref> | |||
===عراق=== | === عراق === | ||
بررسی شرایط سیاسی عراق به عنوان زمینه و بستر | بررسی شرایط سیاسی عراق به عنوان زمینه و بستر گسترش اسلام، اهمیت بسیاری دارد. در این بخش، زمینه سیاسی عراق از دوره ساسانیان تا سال ۶۱ هجری بهطور اجمالی بررسی میگردد. | ||
#'''عراق، تختگاه | # '''عراق، تختگاه دولت ساسانی''': پس از درگیریهای اشکانیان و [[رومیان]]، ساسانیان موفق به [[تشکیل حکومت]] در [[ایران]] و عراق گردیدند (۲۲۶م). مهمترین ناحیه شاهنشاهی ایران، [[بینالنهرین]] و [[سرزمین عراق]] به مرکزیت «[[تیسفون]]» بود. تیسفون که در قسمت میانی دجله قرار داشت و بیشتر ساکنانش [[اقوام]] آرامی و [[ایرانی]] بودند<ref>اشپولر، جهان اسلام، ص۴۹.</ref>، به عنوان تختگاه امپراطوری [[ساسانی]] برگزیده شد. عراق به ویژه حیره، طی قرون متمادی، در جریان تقابل دولت بیزانس و ایران، نقش مهمی را به عنوان پایگاهی نظامی و سدی در مقابل تجاوزات روم شرقی ایفا میکرد. ساسانیان با تکیه بر این [[پادگان نظامی]] مهم، موفق شدند در ۶۱۹ میلادی [[مصر]] را تصرف کرده و آسیای صغیر را در معرض تهدید قرار دهد؛ تا جایی که حتی به نظر آمد موفق به جداسازی نیمه جنوبی بیزانس نیز گردید<ref>اشپولر، جهان اسلام، ص۲۶.</ref>. بنابراین عراق برای دولت ساسانیان، موقعیت و جایگاه استراتژیک و بسیار حساسی داشت و تکیهگاه محکمی در برابر تجاوزات بزرگ و کوچک امپراطوری بیزانس و غارات قبایل بیابانگرد [[جزیرةالعرب]] محسوب میشد. | ||
#'''[[سقوط]] دولت ساسانی و پیامدهای [[سیاسی]] آن''': به دنبال لشکرکشیهای [[روم]] و جنگهای طولانیمدت میان دو امپراطوری بزرگ ایران و روم و به [[قدرت]] رسیدن افراد بیتجربه و کمسال، دولت ساسانی از بنیان به لرزه درآمد. اضمحلال [[حیره]] در [[سرحدات]] امپراطوری ایران که به خوبی آموخته بود، چگونه در برابر مهاجمان [[عرب]] شبه [[جزیره عربستان]] مقابله و [[ایستادگی]] کند نیز به سقوط ساسانیان کمک کرد. به این ترتیب | # '''[[سقوط]] دولت ساسانی و پیامدهای [[سیاسی]] آن''': به دنبال لشکرکشیهای [[روم]] و جنگهای طولانیمدت میان دو امپراطوری بزرگ ایران و روم و به [[قدرت]] رسیدن افراد بیتجربه و کمسال، دولت ساسانی از بنیان به لرزه درآمد. اضمحلال [[حیره]] در [[سرحدات]] امپراطوری ایران که به خوبی آموخته بود، چگونه در برابر مهاجمان [[عرب]] شبه [[جزیره عربستان]] مقابله و [[ایستادگی]] کند نیز به سقوط ساسانیان کمک کرد. به این ترتیب یزدگرد سوم ـ آخرین شاهنشاه ساسانی ـ نتوانست در مقابل حملات [[مسلمانان]]، ایستادگی کند و در [[جنگ]] مهمی که در تابستان ۱۴ ه/ ۶۳۶ م در ۲۱ میلی جنوب [[غربی]] حیره، به نام [[قادسیه]] رخ داد، تیسفون پایتخت امپراطوری ایران به [[تسخیر]] [[سپاه اسلام]] درآمد. پس از دو درگیری مهم دیگر در نواحی [[جلولاء]] و [[نهاوند]] سالهای ۱۶ ه/ ۶۳۷ م و ۲۱ ه/ ۶۴۲م، [[مقاومت]] قابل توجهی از جانب [[ایرانیان]] صورت نگرفت. سرانجام، یزدگرد سوم که [[شهر]] به شهر [[عقبنشینی]] میکرد، به تحریک [[حاکم]] [[مرو]]، به دست آسیابانی به [[قتل]] رسید و تلاشهای پسرش، [[فیروز]] نیز به نتیجه نرسیده و امپراطوری بزرگ [[ساسانیان]] هم فروریخت. مهمترین پیامد سیاسی سقوط ساسانیان، انتقال قدرت در [[عراق]] و ایران از [[قوم]] [[ایرانی]] به [[قوم عرب]] بود. عراق که طی ۳۰ [[قرن]] [[حیات سیاسی]] و [[تمدنی]]<ref>امین، احمد، فجرالاسلام، ص۱۷۹.</ref>، به جز دوره کوتاه سلوکیان، تحت [[سیطره]] [[اقوام]] آریایی قرار داشت و قریب به هزار سال متمادی [[سلطه]] ایرانیان را به خود دیده بود، در مدت زمانی کوتاه و به طرز شگفتآوری تحت [[انقیاد]] [[اقوام عرب]] سامینژاد قرار گرفت. | ||
#'''سلطه [[اعراب]] [[مسلمان]] بر عراق و پیدایش رقابتهای سیاسی و قبیلهای''': با سقوط امپراطوری ساسانی، شهرهای عراق در کمتر از ده سال فتح شدند. حیره، [[انبار]]، [[عینالتمر]]، ابله پیش از [[جنگ قادسیه]] به [[تصرف]] اعراب مسلمان درآمدند<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۱۲.</ref>. بعد از جنگ قادسیه نیز [[مدائن]]، منطقه جلولاء در میان راه [[بغداد]] به [[خراسان]]، [[تکریت]] و در نهایت استان جزیره فتح گردیدند<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۲۴-۵۳.</ref>. در طی سالیانی که اعراب به فتح شهرهای عراق و [[ایران]] مشغول بودند، [[سکونت]] اعراب برای جلوگیری از رفت و آمد [[سپاهیان]] میان [[جزیرةالعرب]] و مناطق مختلف عراق و ایران که قطعاً امکانپذیر نبود و [[وقت]] و [[هزینه]] بسیاری را از [[مسلمانان]] صرف میکرد سبب شد تا عمر دستور ساخت اردوگاههایی جهت اسکان دائمی فاتحان را در عراق صادر کند. به این ترتیب چنانکه پیشتر نیز اشاره شد [[کوفه]] و [[بصره]] در [[سال ۱۷ هجری]] بنا گردیدند؛ با این حال، [[مدینه]] تا [[سال ۳۵ هجری]] همچنان مرکزیت [[سیاسی]] خود را [[حفظ]] نمود. سلطه اعراب مسلمان بر عراق سبب پیدایش رقابتهای سیاسی قبیلهای گردید. همانگونه که در بخشهای گذشته به تفصیل بیان شد، شهرهای تازه تأسیس عراق، به ویژه کوفه، ترکیب و [[ساختار اجتماعی]] متنوع و ناهمگونی داشتند. اعراب شمالی و جنوبی، در کنار [[موالی]] که خود از [[اقوام]] مختلفی تشکیل میشدند، در شهرهایی چون کوفه و بصره ساکن گردیدند اعراب مسلمان ساکن عراق که بخشی از آنها جزء اشراف و بزرگان قبیلهای و بخشی دیگر جزء افراد باسابقه در [[اسلام]] و فاقد پایگاه مستحکم قبیلهای بودند، با استقرار در شهرهایی مانند کوفه، رقابتهای سیاسی و قبیلهای خویش را آغاز کردند و هر یک در پی تقویت جایگاه سیاسی خویش برآمدند. این تکاپوها تا پایان دوره عمر، آشکار و علنی نبود؛ اما با بهدستگیری [[خلافت]] توسط عثمان و [[انحصار]] [[قدرت]] در دست [[بنیامیه]]، [[آتش]] [[اختلافات]] شعلهور شد. | # '''سلطه [[اعراب]] [[مسلمان]] بر عراق و پیدایش رقابتهای سیاسی و قبیلهای''': با سقوط امپراطوری ساسانی، شهرهای عراق در کمتر از ده سال فتح شدند. حیره، [[انبار]]، [[عینالتمر]]، ابله پیش از [[جنگ قادسیه]] به [[تصرف]] اعراب مسلمان درآمدند<ref>دینوری، اخبار الطوال، ص۱۱۲.</ref>. بعد از جنگ قادسیه نیز [[مدائن]]، منطقه جلولاء در میان راه [[بغداد]] به [[خراسان]]، [[تکریت]] و در نهایت استان جزیره فتح گردیدند<ref>طبری، تاریخ، ج۴، ص۲۴-۵۳.</ref>. در طی سالیانی که اعراب به فتح شهرهای عراق و [[ایران]] مشغول بودند، [[سکونت]] اعراب برای جلوگیری از رفت و آمد [[سپاهیان]] میان [[جزیرةالعرب]] و مناطق مختلف عراق و ایران که قطعاً امکانپذیر نبود و [[وقت]] و [[هزینه]] بسیاری را از [[مسلمانان]] صرف میکرد سبب شد تا عمر دستور ساخت اردوگاههایی جهت اسکان دائمی فاتحان را در عراق صادر کند. به این ترتیب چنانکه پیشتر نیز اشاره شد [[کوفه]] و [[بصره]] در [[سال ۱۷ هجری]] بنا گردیدند؛ با این حال، [[مدینه]] تا [[سال ۳۵ هجری]] همچنان مرکزیت [[سیاسی]] خود را [[حفظ]] نمود. سلطه اعراب مسلمان بر عراق سبب پیدایش رقابتهای سیاسی قبیلهای گردید. همانگونه که در بخشهای گذشته به تفصیل بیان شد، شهرهای تازه تأسیس عراق، به ویژه کوفه، ترکیب و [[ساختار اجتماعی]] متنوع و ناهمگونی داشتند. اعراب شمالی و جنوبی، در کنار [[موالی]] که خود از [[اقوام]] مختلفی تشکیل میشدند، در شهرهایی چون کوفه و بصره ساکن گردیدند اعراب مسلمان ساکن عراق که بخشی از آنها جزء اشراف و بزرگان قبیلهای و بخشی دیگر جزء افراد باسابقه در [[اسلام]] و فاقد پایگاه مستحکم قبیلهای بودند، با استقرار در شهرهایی مانند کوفه، رقابتهای سیاسی و قبیلهای خویش را آغاز کردند و هر یک در پی تقویت جایگاه سیاسی خویش برآمدند. این تکاپوها تا پایان دوره عمر، آشکار و علنی نبود؛ اما با بهدستگیری [[خلافت]] توسط عثمان و [[انحصار]] [[قدرت]] در دست [[بنیامیه]]، [[آتش]] [[اختلافات]] شعلهور شد. | ||
#'''ناکارآمد شدن آموزههای سیاسی اسلام در عراق''': اسلام [[دین]] کاملی است که به همه ابعاد [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسان]] توجه دارد. [[حیات دنیوی]] انسان از نقطهنظر سیاسی نیز مورد [[عنایت]] اسلام است. [[سیاست]] از دیدگاه اسلام، اهداف، مبانی، اصول و روشهای مشخصی دارد که [[پیروی]] کامل از آنها، ضامن [[سعادت دنیوی]] [[بشر]] است. | # '''ناکارآمد شدن آموزههای سیاسی اسلام در عراق''': اسلام [[دین]] کاملی است که به همه ابعاد [[زندگی دنیوی]] و [[اخروی]] [[انسان]] توجه دارد. [[حیات دنیوی]] انسان از نقطهنظر سیاسی نیز مورد [[عنایت]] اسلام است. [[سیاست]] از دیدگاه اسلام، اهداف، مبانی، اصول و روشهای مشخصی دارد که [[پیروی]] کامل از آنها، ضامن [[سعادت دنیوی]] [[بشر]] است. اندیشه سیاسی اسلام، بر اصول و مبنای خاصی چون: [[حاکمیت الهی]]، [[ولایتپذیری]]، [[احکام]] و [[حقوق الهی]] و [[عدالت]] [[استوار]] است. رعایت این اصول در [[دوره اسلامی]] با فراز و نشیب بسیاری همراه بود. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با در نظر گرفتن همه اصول و مبانی آموزههای [[حکومتی]] اسلام به موفقیتهای [[سیاسی]] بسیاری نائل شد. [[حکومت پیامبر]]{{صل}} به دلیل داشتن ماهیت [[دینی]]، مبتنی بودن بر [[ولایت]] و احکام [[حقوقی]] و عدالت [[قرین]] [[توفیق]] بود. پس از [[رحلت نبی مکرم اسلام]]{{صل}}، [[انحرافات سیاسی]] یکی پس از دیگری آغاز گردید. نمونه بارز این [[انحرافها]]، [[ماجرای سقیفه]] بود که میتوان آن را آغاز [[دگرگونی]] مفاهیم و اندیشه سیاسی اسلام تلقی کرد. با [[انتخاب ابوبکر]] و دو [[خلف]] او، [[حکومت دینی]] دگرگون گشته و اصل [[امامت]] به خلافت تبدیل گردید. در [[خلافت عثمان]] نیز عدالت نادیده انگاشته شد و با برهم خوردن [[تعادل]] میان نیروهای سیاسی، قدرت و [[ثروت]] در انحصار یک [[قبیله]] و یک [[خاندان]] قرار گرفت. در این دوره، تمام [[مناصب]] حکومتی به [[بنیامیه]] و [[آل]] معیط و سایر [[نزدیکان]] عثمان سپرده شد و بخششهای بیحد و [[حصر]] [[خلیفه]] به آنان، [[توازن اقتصادی]] و سیاسی [[جامعه]] را برهم زد. با بروز [[انحرافات]] اساسی در [[جامعه اسلامی]]، زمینه برای ناکارآمد شدن آموزههای حکومتی اسلام فراهم گردید. [[امام علی]]{{ع}} در حالی به [[حکومت]] رسید که جامعه، مدت ۲۵ سال، از سرچشمههای اصیل [[قرآن]] و [[سنت نبوی]] دور شده و تمامی مفاهیم اصیل سیاسی اسلام متحول گشته بود. بر همین اساس بسیاری از نامهها و خطبههای [[اهلبیت]]{{عم}}؛ به ویژه امام علی{{ع}} به روشنگریهای سیاسی در راستای بازگرداندن جامعه به [[تعالیم]] اصیل [[اسلامی]] صورت میگرفت. بنابراین [[سیره سیاسی اهلبیت]]{{عم}} در جهت احیای [[تفکر دینی]] و اصول و [[ارزشهای اسلامی]] بود؛ درحالیکه هیچیک از جریانهای سیاسی آن [[روزگار]]، چنین هدفی نداشته و تلاشی در جهت تحقق ارزشهای دینی نمیکردند<ref>[[هناء ذاکر مشهدی|ذاکر مشهدی، هناء]]، [[پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری (کتاب)|پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری]]، ص ۱۳۵.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||