حوشب بن طخیه: تفاوت میان نسخه‌ها

۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۷ اکتبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۶: خط ۶:
}}
}}
== آشنایی اجمالی ==
== آشنایی اجمالی ==
نام پدرش در منابع به گونه‌های مختلف، از جمله «طخیه»<ref>به فتح و کسر حرف «طاء» ابن ناصرالدین، توضيح المشتبه، ج۶، ص۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۸.</ref>، «طحيه»، «طخمه»<ref>به ضم حرف «طاء» به معنای سیاهی در جلوی بینی، و به کسر «طاء» به معنای گله بز. بنگرید: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۸؛ فیروزآبادی، القاموس المحيط، ج۴، ص۱۴۳؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۲۲.</ref> ثبت شده است، اما [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۲، ص۴۷۴.</ref> و [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۸.</ref> طخیه را مشهور دانسته‌اند. [[نسب]] او به اختصار چنین است: [[حوشب بن طخية بن عمرو بن شرحبيل بن عبيد بن عمرو بن حوشب بن اظلوم بن ألهان حمیری]]<ref>تفصیل نسب او را بنگرید: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۹۲؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۵، ص۳۴۲.</ref>. نام پدرش را [[ساعی بن عتبان بن ظليم بن ذی استار]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۸.</ref>، یا [[تباعی بن غسان]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۵۳.</ref> نیز گفته‌اند. کنیه‌اش، آن‌گونه که خود در شعری سروده ابومرّ است<ref>منقری، وقعة صفین، ص۱۸۲.</ref>. هرچند پدرش «ذی‌ظلیم»<ref>یا ظلیم، ابن ناصرالدین، توضيح المشتبه، ج۶، ص۵۱) به معنای برف و نام مکانی یا کوهی است در یمن؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۶۲؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۵۳.</ref>. از [[پادشاهان حمیر]] است<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۶۲. کلمه «ذو» و جمع آن «اذواء» لقب پادشاهان حمیری است مانند تبع و تبابعه. برای اطلاع بیشتر بنگرید: زمخشری، الفائق في غريب الحديث، ج۱، ص۴۰۷؛ بغدادی، خزانة الادب، ص۱۵۲؛ زبیدی، تاج العروس، ج۲۰، ص۳۸۹؛ دهخدا، لغت نامه، ماده «اذواء».</ref> ولی حوشب نیز به ذوظلیم مشهور است و از این‌رو، [[صحابه‌نگاران]] به دو اعتبار نام و لقبش، شرح حال او را تکرار کرده‌اند<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۱۰ و ج۲، ص۴۷۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۲ و ج۲، ص۲۱۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۸ و ص۳۵۵.</ref>.
نام پدرش در منابع به گونه‌های مختلف، از جمله «طخیه»<ref>به فتح و کسر حرف «طاء» ابن ناصرالدین، توضيح المشتبه، ج۶، ص۵۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۸.</ref>، «طحيه»، «طخمه»<ref>به ضم حرف «طاء» به معنای سیاهی در جلوی بینی، و به کسر «طاء» به معنای گله بز. بنگرید: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۸؛ فیروزآبادی، القاموس المحيط، ج۴، ص۱۴۳؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۲۲.</ref> ثبت شده است، اما [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۲، ص۴۷۴.</ref> و [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۸.</ref> طخیه را مشهور دانسته‌اند. [[نسب]] او به اختصار چنین است: [[حوشب بن طخية بن عمرو بن شرحبيل بن عبيد بن عمرو بن حوشب بن اظلوم بن ألهان حمیری]]<ref>تفصیل نسب او را بنگرید: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۱، ص۹۲؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۵، ص۳۴۲.</ref>. نام پدرش را [[ساعی بن عتبان بن ظليم بن ذی استار]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۸.</ref>، یا [[تباعی بن غسان]]<ref>زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۵۳.</ref> نیز گفته‌اند. کنیه‌اش، آن‌گونه که خود در شعری سروده ابومرّ است<ref>منقری، وقعة صفین، ص۱۸۲.</ref>. هرچند پدرش «ذی‌ظلیم»<ref>یا «ظلیم»، ابن ناصرالدین، توضيح المشتبه، ج۶، ص۵۱) به معنای برف و نام مکانی یا کوهی است در یمن؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۶۲؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۷، ص۴۵۳.</ref>. از [[پادشاهان حمیر]] است<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۶۲. کلمه «ذو» و جمع آن «اذواء» لقب پادشاهان حمیری است مانند تبع و تبابعه. برای اطلاع بیشتر بنگرید: زمخشری، الفائق في غريب الحديث، ج۱، ص۴۰۷؛ بغدادی، خزانة الادب، ص۱۵۲؛ زبیدی، تاج العروس، ج۲۰، ص۳۸۹؛ دهخدا، لغت نامه، ماده «اذواء».</ref> ولی حوشب نیز به «ذوظلیم» مشهور است و از این‌رو، [[صحابه‌نگاران]] به دو اعتبار نام و لقبش، شرح حال او را تکرار کرده‌اند<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۱۰ و ج۲، ص۴۷۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۲ و ج۲، ص۲۱۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۸ و ص۳۵۵.</ref>.


او [[رئیس]] تیره الهان در [[جاهلیت]] و [[اسلام]] بود<ref>ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۵، ص۳۴۲.</ref>. به همین مناسبت او را الهانی نیز می‌گویند<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۵۷.</ref>. وی در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} [[اسلام]] آورد و گفته شده که وی به دیدار [[پیامبر]]{{صل}} نیز موفق شد<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۲.</ref>، اما بیشتر [[صحابه‌نگاران]] این موضوع را [[انکار]] کرده‌اند<ref>بنگرید: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۲-۹۳ و ص۲۱۸؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۵، ص۳۴۳-۳۴۴.</ref> هرچند [[رسول خدا]]{{صل}} طی نامه‌ای که [[جریر بن عبدالله بجلی]] آن را به دست حوشب رساند، وی را به همراه [[ذوالکلاع حمیری]] [[مأمور]] سرکوبی [[اسود عنسی]] [[کذاب]] کرد. آنچه [[ابن منده]] و [[ابو نعیم]]<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۸۱.</ref> و دیگر صحابه‌نگاران درباره او آورده‌اند روایتی است که پسر حوشب، یعنی عثمان، از پدرش نقل کرده که وقتی [[خداوند]]، [[پیامبر]]{{صل}}، را برانگیخت، به [[نمایندگی]] از خود عبدشر را با چهل نفر به همراه نامه‌ای نزد پیامبر{{صل}} فرستاده است. در پایان این خبر آمده که پیامبر{{صل}} نامه‌ای برای حوشب نوشت و او [[ایمان]] آورد<ref>تفصیل این دیدار در منابع پیشین و ر.ک عبدخیر حمیری.</ref>. این [[روایت]] هیچ دلالتی بر [[صحابی]] بودن او ندارد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۸.</ref> بلکه گویای دیدار نکردن او با پیامبر{{صل}} است و باید امثال ابو نعیم به این مطلب [[تذکر]] می‌دادند. در روایتی که خواهد آمد از سوی [[راوی]] افزوده شده که او صحابی است، اما باوردی<ref>مغلطای، الإنابة الى معرفة المختلف فيهم من الصحابه، ج۱، ص۱۸۵.</ref>[[تذکر]] داده که این مطلب مشهور نیست. روایت دیگری که سبب تصور صحابی بودن حوشب از سوی ابن منده، ابو نعیم<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۸۱.</ref> [[ابن قانع]]<ref>عمدة القاری، ج۸، ص۲۵ تصریح کرده که در معجم الصحابه چنین آمده، اما در معجم او نیست.</ref> شده، روایتی است که ابن‌لهيعه به طور [[مسند]] چنین آورده که پدری در [[مرگ]] فرزندش بسیار [[بی‌تابی]] می‌کرد. حوشب [[حمیری]] برای تسلای پدر این روایت را از رسول خدا{{صل}} نقل کرد که آن حضرت فرمود: هر کس در مرگ فرزندش [[صبر]] و [[شکیبایی]] پیشه کند در [[روز قیامت]] به او خواهند گفت که به [[برکت]] آنچه ما از تو گرفتیم وارد [[بهشت]] شو<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۲-۹۳.</ref>. در این [[روایت]]، [[راوی]]، حوشب را به «[[صاحب رسول الله]]» وصف کرده است. ابن عبدالبر این [[روایت]] را ذیل مدخل مورد بحث آورده، اما ابن منده و ابو نعیم<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۹-۸۸۰.</ref> این روایت را از «حوشب صاحب [[رسول]]» دانسته‌اند که در [[مصر]] بوده است. همچنین بغوی<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۰۰.</ref> تنها از [[حوشب صاحب رسول الله]] و ساکن مصر نام برده و روایت یادشده را از طریق ابن‌لهيعه نقل کرده است. شاید از نظر او چون [[حوشب ذی‌ظلیم]] [[صحابی]] نیست، دلیلی برای ذکر نام او در معجم الصحابه نبوده و این حوشب غیر از اوست.
او [[رئیس]] تیره الهان در [[جاهلیت]] و [[اسلام]] بود<ref>ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۵، ص۳۴۲.</ref>. به همین مناسبت او را الهانی نیز می‌گویند<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۵۷.</ref>. وی در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} [[اسلام]] آورد و گفته شده که وی به دیدار [[پیامبر]]{{صل}} نیز موفق شد<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۲.</ref>، اما بیشتر [[صحابه‌نگاران]] این موضوع را [[انکار]] کرده‌اند<ref>بنگرید: ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۲-۹۳ و ص۲۱۸؛ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج۱۵، ص۳۴۳-۳۴۴.</ref> هرچند [[رسول خدا]]{{صل}} طی نامه‌ای که [[جریر بن عبدالله بجلی]] آن را به دست حوشب رساند، وی را به همراه [[ذوالکلاع حمیری]] [[مأمور]] سرکوبی [[اسود عنسی]] [[کذاب]] کرد. آنچه [[ابن منده]] و [[ابو نعیم]]<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۸۱.</ref> و دیگر صحابه‌نگاران درباره او آورده‌اند روایتی است که پسر حوشب، یعنی عثمان، از پدرش نقل کرده که وقتی [[خداوند]]، [[پیامبر]]{{صل}}، را برانگیخت، به [[نمایندگی]] از خود عبدشر را با چهل نفر به همراه نامه‌ای نزد پیامبر{{صل}} فرستاده است. در پایان این خبر آمده که پیامبر{{صل}} نامه‌ای برای حوشب نوشت و او [[ایمان]] آورد<ref>تفصیل این دیدار در منابع پیشین و ر.ک عبدخیر حمیری.</ref>. این [[روایت]] هیچ دلالتی بر [[صحابی]] بودن او ندارد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۲۱۸.</ref> بلکه گویای دیدار نکردن او با پیامبر{{صل}} است و باید امثال ابو نعیم به این مطلب [[تذکر]] می‌دادند. در روایتی که خواهد آمد از سوی [[راوی]] افزوده شده که او صحابی است، اما باوردی<ref>مغلطای، الإنابة الى معرفة المختلف فيهم من الصحابه، ج۱، ص۱۸۵.</ref>[[تذکر]] داده که این مطلب مشهور نیست. روایت دیگری که سبب تصور صحابی بودن حوشب از سوی ابن منده، ابو نعیم<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۸۱.</ref> [[ابن قانع]]<ref>عمدة القاری، ج۸، ص۲۵ تصریح کرده که در معجم الصحابه چنین آمده، اما در معجم او نیست.</ref> شده، روایتی است که ابن‌لهيعه به طور [[مسند]] چنین آورده که پدری در [[مرگ]] فرزندش بسیار [[بی‌تابی]] می‌کرد. حوشب [[حمیری]] برای تسلای پدر این روایت را از رسول خدا{{صل}} نقل کرد که آن حضرت فرمود: هر کس در مرگ فرزندش [[صبر]] و [[شکیبایی]] پیشه کند در [[روز قیامت]] به او خواهند گفت که به [[برکت]] آنچه ما از تو گرفتیم وارد [[بهشت]] شو<ref>ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج۱، ص۴۵۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۹۲-۹۳.</ref>. در این [[روایت]]، [[راوی]]، حوشب را به «[[صاحب رسول الله]]» وصف کرده است. ابن عبدالبر این [[روایت]] را ذیل مدخل مورد بحث آورده، اما ابن منده و ابو نعیم<ref>ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷۹-۸۸۰.</ref> این روایت را از «حوشب صاحب [[رسول]]» دانسته‌اند که در [[مصر]] بوده است. همچنین بغوی<ref>بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۲۰۰.</ref> تنها از [[حوشب صاحب رسول الله]] و ساکن مصر نام برده و روایت یادشده را از طریق ابن‌لهيعه نقل کرده است. شاید از نظر او چون [[حوشب ذی‌ظلیم]] [[صحابی]] نیست، دلیلی برای ذکر نام او در معجم الصحابه نبوده و این حوشب غیر از اوست.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش