بنی‌ظفر: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۰٬۱۴۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ اکتبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۹: خط ۳۹:


علاوه بر مردان بنی ظفر، جمعی از زنان این طایفه نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] و از [[بیعت کنندگان]] با [[رسول خدا]]{{صل}} در بدو ورود ایشان به شمار آمدند که از جمله آنها می‌توان از [[لیلی بنت خطیم]] -[[خواهر]] [[قیس بن خطیم بن عدی]]- نام برد. لیلی پس از ورود [[پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، نخستین زنی بود که به همراه دو دختر و دو نوه دختری خود به حضور آن حضرت رفت و نخستین بانویی بود که با حضرت بیعت کرد. وی در این دیدار، خود را به آن حضرت بخشید؛ اما افراد [[خاندان]] بنی ظفر از رسول خدا{{صل}} خواستند تا از پذیرش این درخواست منصرف شود و حضرت نیز چنین کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵. نیز ر.ک: ابن حبیب [[بغدادی]]، المحبر، ص۴۱۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۴.</ref>. از دیگر [[زنان]] پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: لبنی<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص، ص۴۱۳.</ref> و [[ریطه]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.</ref> دیگر [[دختران]] [[خطیم بن عدی]]، [[أم سهل بنت نعمان بن زید]] -[[خواهر]] [[قتادة بن نعمان]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[حبیبه دختر قیس بن زید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۶۲.</ref>، [[عمره دختر مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.</ref>، عمیره (عمره) بنت مسعود بن أوس<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[سهیمه دختر مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.</ref>، [[أم سلمه بنت مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳-۴۱۴.</ref>، [[حبیبه دختر مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[أم جندب دختر مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج. ۸، ص۳۷۰.</ref>، [[عمیره دختر حارث بن عبدرزاح]] -خواهر [[نصر بن حارث بدری]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.</ref>، [[بشیره بنت نعمان بن حارث]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[أمیمه بنت نعمان بن حارث]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[بشیره بنت ثابت بن نعمان]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.</ref>، [[عمیره دختر ثابت بن نعمان]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.</ref>، [[عائشه بنت جزء بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[خلیده بنت حباب بن جزء بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۸۶.</ref>، [[أم حارث دختر حارث بن عروه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸.</ref>، [[عیساء دختر حارث بن سواد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[أم حبیب حبیبه بنت معتب بن عبید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۵.</ref>، شمیله بنت حارث (أبیرق) بن عمرو<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، بریده دختر بشر بن حارث (أبیرق) بن عمرو<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴-۴۱۵.</ref> و [[أم سماک بنت فضالة بن عدی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۵.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
علاوه بر مردان بنی ظفر، جمعی از زنان این طایفه نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] و از [[بیعت کنندگان]] با [[رسول خدا]]{{صل}} در بدو ورود ایشان به شمار آمدند که از جمله آنها می‌توان از [[لیلی بنت خطیم]] -[[خواهر]] [[قیس بن خطیم بن عدی]]- نام برد. لیلی پس از ورود [[پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، نخستین زنی بود که به همراه دو دختر و دو نوه دختری خود به حضور آن حضرت رفت و نخستین بانویی بود که با حضرت بیعت کرد. وی در این دیدار، خود را به آن حضرت بخشید؛ اما افراد [[خاندان]] بنی ظفر از رسول خدا{{صل}} خواستند تا از پذیرش این درخواست منصرف شود و حضرت نیز چنین کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵. نیز ر.ک: ابن حبیب [[بغدادی]]، المحبر، ص۴۱۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۴.</ref>. از دیگر [[زنان]] پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به [[مدینه]]، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: لبنی<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص، ص۴۱۳.</ref> و [[ریطه]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.</ref> دیگر [[دختران]] [[خطیم بن عدی]]، [[أم سهل بنت نعمان بن زید]] -[[خواهر]] [[قتادة بن نعمان]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[حبیبه دختر قیس بن زید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۶۲.</ref>، [[عمره دختر مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.</ref>، عمیره (عمره) بنت مسعود بن أوس<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[سهیمه دختر مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳.</ref>، [[أم سلمه بنت مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۳-۴۱۴.</ref>، [[حبیبه دختر مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[أم جندب دختر مسعود بن أوس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج. ۸، ص۳۷۰.</ref>، [[عمیره دختر حارث بن عبدرزاح]] -خواهر [[نصر بن حارث بدری]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.</ref>، [[بشیره بنت نعمان بن حارث]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[أمیمه بنت نعمان بن حارث]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[بشیره بنت ثابت بن نعمان]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.</ref>، [[عمیره دختر ثابت بن نعمان]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷.</ref>، [[عائشه بنت جزء بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[خلیده بنت حباب بن جزء بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۸۶.</ref>، [[أم حارث دختر حارث بن عروه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸.</ref>، [[عیساء دختر حارث بن سواد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، [[أم حبیب حبیبه بنت معتب بن عبید]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۵.</ref>، شمیله بنت حارث (أبیرق) بن عمرو<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴.</ref>، بریده دختر بشر بن حارث (أبیرق) بن عمرو<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۴-۴۱۵.</ref> و [[أم سماک بنت فضالة بن عدی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۵.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.
===بنی ظفر و تعامل با [[دولت نبوی]]{{صل}}===
پس از [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] و در پی آن [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}}، بنی ظفر هم در کنار دیگر [[خویشان]] [[انصاری]] خود به [[یاری پیامبر]]{{صل}} در عرصه‌های مختلف پرداختند. میادین نظامی از جمله این عرصه‌ها بود که مردان ظفری در آن مشارکت داشتند. [[جنگ بدر]] نخستین این [[جنگ‌ها]] بود که ظفری‌ها در آن حضوری هرچند انگشت‌شمار یافتند. برخی منابع شمار شرکت‌کنندگان این [[قوم]] و احلاف‌شان را در این [[غزوه]] [[پنج تن]] ذکر کرده اسامی آنان را: از [[بنی سواد بن کعب]]: [[قتادة بن نعمان بن زید]] و [[عبید بن اوس بن مالک بن سواد]]. از [[بنی رزاح بن کعب]]: [[نصر بن حارث بن عبدرزاح]]. و از حلفای آنها از [[بنی بلی]]: [[عبدالله بن طارق بن مالک]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۸.</ref>، عبدالله و [[برادر]] مادری‌اش [[معتب بن عبید]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۸-۱۵۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۶-۳۴۷.</ref>، گفته‌اند. برخی دیگر از منابع هم، ضمن برشمردن نام این پنج نفر<ref>در کتاب المغازی تعداد مشارکت‌کنندگان ظفری این غزوه، ۸ نفر ذکر شده است. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۹) از آنجا که واقدی همچون دیگر منابع ذکر شده، تنها نام ۵ تن از افراد طایفه بنی ظفر را به عنوان حاضران در بدر برشمرده، چنین به نظر می‌رسد که منظور وی از ذکر عدد ۸، به انضمام رزمندگان بنی حارثة بن حارث بن خزرج مجموع شرکت‌کنندگان بنی نبیت در این غزوه بوده است.</ref> در زمره شرکت‌کنندگان در جنگ بدر از معتب بن عبید نه به عنوان یک [[حلیف]] بلکه به عنوان یکی از افراد [[خاندان]] [[بنی عبد بن رزاح بن کعب]] یاد کرده‌اند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۷؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۱.</ref>. دیگر منابع هم، علاوه بر ذکر برخی از این اسامی<ref>من باب نمونه ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۲-۳۸۳؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۰، ۴، ص،۱۲۶، ۲۸۱ و ۳۴۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۵، ۱۲۷۴ و ۱۴۳۰ و...</ref>، به نام جمعی دیگر از شرکت‌کنندگان بنی ظفر و [[طوایف]] آن در [[غزوه بدر]] اشاره کرده‌اند که به عنوان نمونه می‌توان از: [[لبید بن سهل بن الحارث بن عذرة بن عبد رزاح]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۳.</ref>، [[عمار بن معاذ بن زراره]] معروف به [[ابونمله انصاری]] و پدرش معاذ بن زراره<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۶.</ref>، [[رفاعة بن عبدالمنذر بن رفاعه انصاری]] بنا بر نقلی<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۴۹؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۸۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۷۷.</ref> و [[عبدة بن مغیث بلوی حلیف بنی ظفر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۱۵.</ref> نام برد.
از وقایع مهم این [[جنگ]] [[اسارت]] [[عباس بن عبدالمطّلب]]، [[نوفل]] و [[عقیل بن أبی طالب]] به دست [[عبید بن اوس بن مالک]] -از [[احلاف]] بنی ظفر- بود. عبید، هر سه را به ریسمانی بسته بود و به حضور [[پیامبر]]{{صل}} آورده بود. حضرت با دیدن آنها فرمود: «برای [[اسیر]] گرفتن ایشان فرشته‌ای گرامی تو را [[یاری]] داده است». این امر، موجب [[شهرت]] عبید به [[لقب]] «مقرن» گردید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۵.</ref>. برخی منابع هم بستن تمامی [[اسرا]] با طناب در [[روز]] [[بدر]] توسط وی را علت این نامگذاری عنوان کرده‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۶.</ref>.
[[جنگ احد]] نیز از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که جمع زیادی از [[مردم]] بنی ظفر در آن مشارکت داشتند که از جمله ایشان می‌توان به اسامی افرادی چون: [[یزید بن حاطب بن امیه]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۰.</ref>، [[عمار بن معاذ بن زراره]] معروف به «[[ابونمله انصاری]]»<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۶.</ref>، [[بشر بن حارث انصاری]] ظفری همراه با برادرانش [[مبشّر]] و [[بشیر]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۱۹.</ref>، [[قیس بن زید بن عامر]]<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۹۹.</ref>، [[حباب بن جزء ظفری]]<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۴۷۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۱۴۰.</ref>، [[یزید بن قیس بن خطیم]] -از مجروحان [[احد]]-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۷۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۱۳۷.</ref>، [[سفیان بن حاطب بن امیه]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۲.</ref>، [[ربیع بن سهل بن حارث]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۸۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۵.</ref>، [[عبدالله بن رافع بن سوید]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۹۵.</ref>، [[یزید بن برذع بن یزید]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۷۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۵۰۸.</ref>، [[معاذ بن زرارة بن عمرو]] و پسرانش [[ابونمله]] و [[ابودره]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۲۴-۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۱۱۱.</ref> و [[طعمة بن ابیرق بن عمرو]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۵۷.</ref> و از [[موالیان]] و [[هم‌پیمانان]] آنان به نام: سهل مولی بنی ظفر<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۲۱.</ref>، [[عبدة بن مغیث بلوی]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۱۵.</ref>، [[عبدالله بن طارق بن مالک]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۷.</ref> و [[برادر]] مادری‌اش [[معتب بن عبید بن ایاس]] از [[بنی بلی]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۷.</ref> -از [[احلاف]] بنی ظفر- اشاره کرد. [[ثابت بن قیس بن خطیم]] و [[قنادة بن نعمان بن زید انصاری]] را هم از دیگر شرکت‌کنندگان ظفری این [[نبرد]] گفته‌اند. [[ثابت بن قیس بن خطیم]] در [[جنگ احد]] رشادت‌های بسیار از خود نشان داد چندان که گفته شده است او در [[روز]] [[احد]] [[دوازده]] زخم برداشت<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۱۳۶ و۱۳۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۱۰.</ref>. او مردی با [[صلابت]] و [[قوی]] بود و در احد پیشاپیش حضرت [[شمشیر]] می‌زد. [[پیامبر]]{{صل}} او را در [[اُحد]] «حاسر» (جنگجوی بی‌زره) نامید و می‌فرمود: «ای حاسر بیا؛ ای حاسر عقب برو»<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۱، ص۱۳۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۱۰.</ref>.
[[قتادة بن نعمان]] هم از [[اصحاب]] [[بدری]] و از [[تیراندازان]] مشهور حضرت بود. در جنگ احد تیری به چشم او خورد و حدقه چشمش بیرون آمد و روی گونه‌اش آویزان شد. او با همین حال، به حضور حضرت آمد و عرضه داشت: ای [[رسول خدا]]؛ همسری دارم که دوستش می‌دارم و می‌ترسم اگر چشم مرا به این صورت ببیند، ناراحت شود. رسول خدا{{صل}} [[چشم]] او را با دست خود بر جای خود نهاد و بر آن دست کشید و بدین ترتیب، آن چشم [[شفا]] یافت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۷۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۸۹-۹۰؛ نیز ر.ک: ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۶۴۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۳.</ref>. انس و مونس [[فرزندان]] [[فضاله]] هم از دیگر [[یاران]] [[پیغمبر]]{{صل}} بودند که در احد حضور داشتند. حضرت، در [[پنجم شوال]] این دو [[برادر]] را جهت [[تجسس]] از اوضاع [[قریش]]، سوی ایشان گسیل فرمودند. آن دو سوی قریش رفتند و از آنها برای حضرت خبر آوردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۲؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۰۰.</ref>.
جنگ احد با [[شهادت]] جمع زیادی از [[مسلمانان]] از جمله یک تن از [[رزمندگان]] این [[قوم]] به نام: [[یزید بن حاطب بن امیه]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۹؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۲۰۱.</ref>، خاتمه یافت. منابع همچنین، از کشته‌شدن فردی از [[احلاف]] بنی ظفر به نام [[قزمان بن حارث]] در این [[جنگ]] خبر داده‌اند. وی که به [[شجاعت]] شهره بود، ابتدا از [[اجرای فرمان]] [[رسول خدا]]{{صل}} امتناع ورزید و در [[غزوه احد]] با [[سپاه اسلام]] همراه نشد؛ لکن [[سرزنش]] [[زنان]] [[مدینه]]، تاب از او بربود و قزمان شتابان به خانه‌اش رفت و کمان و تیردان و شمشیرش را بیرون آورد و به تاخت از مدینه خارج شد. او زمانی به سپاه اسلام رسید که [[پیامبر]]{{صل}} مشغول مرتب کردن صف‌های مسلمانان بود. با شروع جنگ، قزمان که جنگجویی [[دلاور]] و پُرآوازه بود، نخستین فرد از مسلمانان بود که به سمت [[دشمن]] تیر انداخت. پس از اتمام تیرها، [[شمشیر]] کشید و به [[نبرد]] پرداخت. هنگامی که سپاه اسلام به هزیمت رفته بودند، او غلاف شمشیرش را [[شکست]] و با این [[شعار]] که: [[مرگ]] بهتر از [[گریز]] است، [[خطاب]] به هم‌قبیله‌ای‌های خود گفت: «ای [[اوسیان]]؛ برای [[حفظ حیثیت]] و نژاد خود بجنگید و چنان کنید که من می‌کنم». سپس به صف [[مشرکان]] [[یورش]] برد. او در حملات خود به [[تنهایی]] هفت (یا هشت) تن از مشرکان را کشت و خود پس از برداشتن زخم‌های متعدد به [[زمین]] افتاد. نقل است که در این هنگام، [[قتادة بن نعمان]] از کنارش گذشت و شهادت را گوارایش دانست. قزمان پاسخ داد: «به [[خدا]] قسم من برای خدا جنگ نکردم، بلکه مقصودم آن بود تا [[قریش]] [بر ما [[پیروز]] نگردد و] در گرفتن برگِ نخلی از نخلستانِ ما ظفر نیابد». چون خبر زخمی شدن او را به پیامبر{{صل}} دادند، حضرت فرمودند او از [[اهل دوزخ]] است<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۳-۲۲۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۱. بنا بر نقلی قزمان را با زخم‌های بسیارش به محلّه بنی ظفر آوردند، به او گفتند: دل خوش دار که به بهشت می‌روی. گفت: به چه دل خوش کنم؟ به خدا قسم، جز به خاطر شرف قبیله‌ام، جنگ نکردم، آنگاه که درد زخم‌ها او را به ستوه آورده بود، تیری از جعبه‌اش‍ درآورد و خودکشی کرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۳۳۶)</ref>. گفته شده که بواسطه [[درد]] شدیدی که از ناحیه این زخم‌ها بر قزمان عارض شده بود، وی را به شدت آزرده و در وضعیت [[سختی]] قرار داده بود. از این‌رو، تیری برداشت و به‌وسیله آن رگ دستش را قطع کرد و بدین ترتیب به [[زندگی]] خود خاتمه داد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۲۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۱.</ref>.
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق<ref>قتادة بن نعمان بن زید قتادة بن نعمان بن زید ظفری، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۸۹) عمار بن معاذ بن زراره معروف به ابونمله انصاری (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۶۶) و قیس بن زید بن عامر را از جمله مشارکت‌کنندگان ظفری در این جنگ گفته‌اند. پایان این جنگ با شهادت قیس بن زید بن عامر همراه بود. (ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۹۹)</ref>، [[بنی قریظه]]<ref>قتادة بن نعمان بن زید را یکی از ۳۶ سوار جنگ با بنی قریظه گفته‌اند. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۹۸)</ref>، [[مریسیع]]<ref>برخی منابع، ابونمله معاذ بن زراره ظفری را از جمله مشارکت‌کنندگان در غزوه مریسیع گفته‌اند و آورده‌اند که رسول خدا{{صل}} پس از پایان این جنگ، وی را جهت بشارت فتح و سلامتی به مدینه فرستاد. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۷)</ref>، [[خیبر]]<ref>از جمله این ظفری‌ها، «ثابت بن نعمان بن زید بن عامر» بود که بنا بر نقلی در این جنگ به شهادت رسید. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۸)</ref>، [[فتح مکه]]<ref>قتادة بن نعمان بن زید ظفری یکی از این افراد بود که در حنین پرچمداری بنی ظفر را بر عهده داشت. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۳.)</ref>، حنین<ref>قتادة بن نعمان یکی از این افراد و پرچمدار رزمندگان بنی ظفر در این غزوه بود. (واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۶)</ref> و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۶؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۲۷۸ و ۱۵۷۸ و ۱۵۷۹ و ۱۷۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۵۷ و ج۴، ص۸۹ و....</ref> و نیز وقایع بزرگی چون [[واقعه رجیع]] و بئرمعونه نیز [[شاهد]] حضور مردانی از بنی ظفر بود. حادثه [[رجیع]] از جمله حوادث مهم دوران [[حیات]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که در اوایل [[سال چهارم هجرت]]، در ماه صفر<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.</ref> و به قولی، در اواخر [[سال سوم هجری]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.</ref> اتفاق افتاد. نقل است که چون [[سفیان بن خالد لحیانی هذلی]]، -[[رئیس قبیله]] لِحیان،- در ماه سی و پنجم [[هجرت]] در سریه [[عبدالله بن انیسِ جهنی]] کشته شد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴؛ ج۲، ص۵۳۱ـ۵۳۲.</ref>، [[بنی لحیان]] همواره، درصدد [[انتقام]] گرفتن از [[مسلمانان]] بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو [[طایفه]] از [[هون بن خزیمة بن مدرکه]]-<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰.</ref> که از هم‌پیمانانشان بودند، خواستند جهت [[گفتگو]] با [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، نمایندگانی به [[مدینه]] اعزام کنند و از وی درخواست [[مبلّغ]] [[دینی]] نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به [[اسارت]] بگیرند و به تقاص [[خون]] [[سفیان بن خالد]]، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن [[مالی]]، به [[سران قریش]] در [[مکه]] تحویل دهند تا [[مکیان]] نیز به تقاص کشته‌شدگانشان در [[جنگ بدر]]، آنان را به [[قتل]] برسانند. در پی درخواست آنان، [[پیامبر]]{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از [[یاران]] خود به اسامی: مَرْثَد بن ابی مرثد غَنَوی، [[خالد بن بکیر]]، [[عبدالله بن طارق]] و [[برادر]] [[مادری]] وی [[معتب بن عبید]] -از [[احلاف]] بنی ظفر- [[خبیب بن عدی]]، [[زید بن دثنه]] و [[عاصم بن ثابت]] را برگزید و با آنان روانه کرد. [[ریاست]] این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب رجیع نزدیک هَدْأَة رسیدند، [[نمایندگان]] [[طوایف]] [[عضل]] و [[قاره]] [[خیانت]] کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، [[یاری]] خواستند. در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از [[مردم]] بنی لحیان، مبلّغان [[مسلمان]] را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده [[دفاع از خود]] شدند. [[مشرکان]] اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به [[قریش]] و [[به دست آوردن مال]] است، و از مبلّغان خواستند که [[تسلیم]] شوند و بر ادعای خود [[سوگند]] یاد کردند. [[مرثد بن ابی مرثد]]، [[خالد بن بکیر]] و [[عاصم بن ثابت]] و [[معتب بن عبید]] از [[تسلیم شدن]] و قبول [[امان]] آنان امتناع کردند و جنگیدند و به [[شهادت]] رسیدند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵-۳۵۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۶۹-۱۷۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۸-۵۴۰.</ref>. اما [[عبدالله بن طارق بن عمرو]] -از [[هم‌پیمانان]] بنی ظفر- همراه با [[خبیب بن عدی]] و [[زید بن دثته]] تن به [[اسارت]] دادند. مشرکان بنی لحیان تصمیم گرفتند این [[اسرا]] را به [[مکه]] ببرند تا به عنوان برده فروخته شوند. همین که به نزدیکی «[[مرالظهران]]» رسیدند، عبدالله پشیمان شده، دستش را از بند رها کرد و [[شمشیر]] به دست گرفت و به [[دشمن]] [[حمله]] کرد و گفت: «به [[خدا]] سوگند همراه شما نمی‌آیم. [[یاران]] من که در این [[جنگ]] کشته شدند، [[سرمشق]] من هستند». [[مشرکین]] که صحنه را این‌گونه دیدند، از او فاصله گرفتند و از اطراف، آن قدر به او سنگ زدند تا این که به شهادت رسید<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۷. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۳۹.</ref>.
در واقعه [[بئر معونه]] هم که به [[سال چهارم هجری]] اتفاق افتاده بود، [[ابوبراء بن مالک]]، -[[رئیس قبیله]] [[بنی‌عامر]]،- همراه با هدایایی نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] رفت. [[رسول]] خدا{{صل}} پذیرش [[هدایا]] را به [[اسلام آوردن]] ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا [[قبول اسلام]] از ایشان خواست چند تن از [[مسلمانان]] را با [[هدف]] [[گسترش اسلام]] نزد [[قبیله]] بنی‌عامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز [[نگرانی پیامبر]]{{صل}} را از پذیرش این پیشنهاد [[مشاهده]] کرد، [[امنیت]] [[مبلغان]] [[مسلمان]] را تضمین کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.</ref>. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا{{صل}} ۴۰ تن از مبلغان -از جمله [[سفیان بن حاطب بن امیه]] از بنی ظفر،-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۱.</ref> را به [[فرماندهی]] [[مُنذر بن عمرو انصاری]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.</ref> در صفر [[سال چهارم هجری]] و چهار ماه پس از [[غزوه اُحد]]، همراه نامه‌ای [[خطاب]] به [[عامر بن طفیل]] -از بزرگان قبیله بنی‌عامر- به نجد اعزام کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. مبلغان پیامبر{{صل}} با [[راهنمایی]] یکی از مردان بنی‌سُلیم به نام «مطلب»<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.</ref> به [[چاه معونه]] رسیدند. در آن جا، دو تن از مسلمانان به نام [[عمرو بن امیه ضمری]] و [[منذر بن محمد انصاری]] برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام [[حرام بن ملحان]]، [[نامه]] رسول خدا{{صل}} را نزد عامر بن طُفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر [[چاه]] مستقر شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.</ref>. عامر، بدون خواندن نامه در [[رقابت]] با [[ابو براء]]<ref>Muhammad at medina، p۳۱</ref>، حامل [[نامه پیامبر]]{{صل}} را به [[شهادت]] رساند و [[برا]] ی از میان بردن مبلغان از قبیله‌اش [[یاری]] خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این‌رو، عامر با [[یاری خواستن]] از تیره‌هایی از [[قبیله بنی‌سلیم]] چون رِعْل، عُصَیه و [[ذَکوان]] که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از [[بنی‌سلیم]] بود،- در [[بدر]]، [[کینه]] [[مسلمانان]] را در [[دل]] داشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.</ref>، [[مبلغان]] [[مسلمان]] را -که [[سفیان بن حاطب بن امیه]] از بنی ظفر از جمله آنان بودند،-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۲۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۲.</ref> غافلگیرانه به شهادت رساندند<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.</ref>.<ref>مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.</ref>
علاوه بر [[غزوات]]، سرایای دوران [[حیات پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز [[شاهد]] حضور جمعی از مردان بنی ظفر بود که از جمله آن می‌توان به [[سریه]] [[ابوسلمة بن عبدالاسد]] در قَطَن<ref>نام کوه معروفی است در سمت چپ وادی الرّمه، که راه مدینه به قصیم از آن می‌گذرد و با مدینه ۳۳۰ کیلومتر فاصله دارد. (محمد بن محمد بن حسن شراب، المعالم الأثیرة فی السنة والسیرة، ص۲۲۷)</ref> اشاره کرد. آنچه موجب وقوع این سریه شد، آن بود که مردی از [[قبیله]] طَیّ به نام ولید بن [[زهیر]] طائی به [[مدینه]] آمد و به [[خانه]] دامادش [[طلیب بن عمیر]] -که از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} بود،- وارد شد. وی به طلیب خبر داد که «[[طلیحه]]» و «سلمه» [[پسران]] «خُوَیلد» را در حالی ترک کرده است که [[خویشان]] و [[یاران]] خود را برای [[جنگ]] با [[رسول خدا]]{{صل}} فرا خوانده‌ بودند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۱، ص۱۸۱.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} در اول [[محرم]] [[سال سوم هجرت]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۸؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۲۰.</ref>، ابوسلمه را احضار فرمود و پرچمی برای او بست و وی را روانه سرزمین‌های [[قبیله بنی‌اسد]] کرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۲۰؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶ ص۳۴.</ref>. ابوسلمه همراه صد و پنجاه نفر که [[خبیب بن یساف]]، [[ابوسبرة بن ابی رهم]]، [[نضر بن حارث ظفری]]، [[ابوعیاش زرقی]]، [[ابوعبیده جراح]] و... از جمله آنان بودند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۰-۳۴۱.</ref>، به سوی [[دشمن]] در [[سرزمین]] طَیّ [[حرکت]] کرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۶۱.</ref> او، همان مرد طایی که گزارش [[حمله]] [[بنی‌اسد]] را آورده بود، به عنوان [[راهنما]] با خود برد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۱، ص۱۸۱.</ref>. آنان شب و [[روز]] و از راه‌های فرعی، به [[سرعت]] حرکت کردند و پیش از آنکه خبر به دشمن برسد، به قَطَن رسیدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۲؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۲۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة والمتاع، ج۱، ص۱۸۱.</ref>. در آنجا، [[مسلمانان]] به گله‌ای از احشام [[مشرکان]] دست یافتند و سه نفر از غلامانی که [[وظیفه]] [[چوپانی]] آنها را بر عهده داشتند به [[اسارت]] گرفتند؛ بقیه ساربان‌ها [[فرار]] کرده، خود را به بنی‌اسد رساندند و آنان را از حمله مسلمانان با خبر کردند. ساربان‌ها تعداد [[سپاهیان اسلام]] را بسیار زیاد گزارش کردند. بنی‌اسد از این خبر به [[وحشت]] افتادند و از هر سو رو به فرار نهادند. ابوسلمه به آبگاه این [[قوم]] آمد و دریافت که [[دشمنان]] فرار کرده‌اند. پس در همان مکان [[اردو]] زد و [[اصحاب]] خود را برای جمع‌آوری شتران و دیگر دام‌های غنیمتی به مناطق اطراف فرستاد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۲-۳۴۳؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶ ص۳۴.</ref>. آنها شتران و احشام [[بنی اسد]] را به [[غنیمت]] گرفتند و همراه [[غنایم]] به سوی [[مدینه]] بازگشتند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۸-۳۹؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۲۱-۳۲۲.</ref>.
[[جنگ موته]] نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی ظفر در آن حضور یافته بودند. پس از [[صلح حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، به‌دست [[شرحبیل]] بن عمرو غسانی -[[کارگزار]] [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به [[شهادت]] رسید. این خبر بر [[پیامبر]]{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور [[اجتماع]] مسلمانان را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «[[مآب]]» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، وائل، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.</ref> نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمین‌های شام رسید و در آنجا از حضور نیروهای هرقل [[روم]] مطلع شدند. مسلمانان پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای موته پیش رفتند و در آنجا با سپاه بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت، [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>. برخی منابع، از [[خالد بن ثابت بن نعمان بن حارث بن عبدرزاح ظفری]] به عنوان یکی از شهدای ظفری این جنگ نام برده‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۸۲-۳۸۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۶؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۳۴. بعضی هم از منابع با اندکی اختلاف نام و نسب او را خالد بن نعمان بن حارث بن عبد رزاح‏ بن ظفر عنوان کرده‌اند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۴۳ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۶، ص۲۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۲۱۴).</ref>.
[[حجة الوداع]] هم از دیگر وقایع مهم دوران [[حیات]] [[نبوی]]{{صل}} بود که حضور جمعی از [[مردم]] بنی ظفر از جمله [[محمد بن فضالة بن انس انصاری]] در آن گزارش شده است<ref>ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۳، ص۴۵۸۱؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش