پرش به محتوا

خالد بن بکیر لیثی کنانی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶: خط ۶:
}}
}}
== آشنایی اجمالی ==
== آشنایی اجمالی ==
چنان که از نسبش پیداست از تیره لیث، از [[قبیله کنانه]] و [[حلیف]] [[بنی عدی بن کعب]]<ref>ابن کلبی، جمهره النسب، ج۱، ص۲۰۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۲.</ref> و از [[سابقین در اسلام]] است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۹۴.</ref>. در برخی منابع نام پدر وی ابوالبکیر آمده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۹۷.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} میان خالد و [[زید بن دثنه]] [[بیاضی]] [[عقد برادری]] بست<ref>ذهبی، سير أعلام النبلاء، ج۱، ص۱۸۶.</ref>. او همراه برادرانش [[عاقل]]، [[ایاس]] و عامر در [[بدر]] شرکت داشت<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۱.</ref> و پیش از [[نبرد]]، رسول خدا{{صل}}، خالد را همراه [[عبدالله بن جحش]] برای خبرگیری از کاروان [[قریش]] فرستاد که [[عمرو بن حضرمی]] را کشتند، [[قتل]] عمرو در [[ماه رجب]] دستاویزی برای [[کفار]] شد که [[مسلمانان]] [[حرمت]] [[ماه حرام]] را نگه نداشته‌اند، ولی [[خداوند]] با [[نزول]] آيه{{متن قرآن|يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍۢ فِيهِ قُلْ قِتَالٌۭ فِيهِ كَبِيرٌۭ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ}}<ref>«از تو درباره جنگ در ماه حرام می‌پرسند، بگو: جنگ در آن (گناهی) بزرگ است و (گناه) باز داشتن (مردم) از راه خداوند و ناسپاسی به او و (باز داشتن مردم از) مسجد الحرام و بیرون راندن اهل آن از آن، در نظر خداوند بزرگ‌تر است و آشوب (شرک) از کشتار (هم) بزرگ‌تر است؛ و (این کافران) پیاپی با شما جنگ می‌کنند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند، و کردار کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در کفر بمیرند، در این جهان و جهان واپسین، تباه است و آنان دمساز آتش و در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۱۷.</ref>، حرمت [[ماه‌های حرام]] را مهم دانست، اما بازداشتن [[مردم]] از [[بت پرستی]] را مهم‌تر معرفی کرد<ref>ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۹۵۴.</ref>. خالد در ۳۴ سالگی در حادثه [[رجیع]] (سال چهارم) به [[شهادت]] رسید. داستان کشته شدن او چنین بود که پس از [[جنگ اُحد]]، جمعی از مردم [[عضل]] و [[قاره]] از رسول خدا{{صل}} خواستند تا کسانی از [[یاران]] خویش را برای [[تعلیم]] [[دین]] و [[شریعت]] و [[خواندن قرآن]] نزد آنان بفرستد، آن حضرت شش تن از یاران خویش یعنی: [[مرثد غنوی]]، [[خالد بن بكير]]، [[عاصم بن ثابت]]، [[خبيب بن عدى]]، [[زيد بن دثنه]] و [[عبدالله بن طارق]] را با آنان فرستاد و آنها با [[مردم]] عضل و قاره رفتند تا به [[رجیع]]<ref>آب طایفه بنی هذیل، بنگرید یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۹.</ref> رسیدند. در آنجا مردم عضل و قاره [[خیانت]] کردند و مردم [[هذیل]] را بر ضد فرستادگان [[رسول خدا]]{{صل}} برانگیختند و آن شش نفر ناگهان خویشتن را در محاصره دیدند، مهاجمان گفتند: قسم می‌خوریم و [[پیمان]] می‌بندیم که شما را نکشیم، بلکه می‌خواهیم در مقابل شما چیزی از [[مکیان]] بگیریم. مرثد غنوی و خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت گفتند: ما پیمان [[مشرکان]] را نمی‌پذیریم و [[جنگ]] کردند تا هر سه نفر به [[شهادت]] رسیدند<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۲ و ج۱۱، ص۹۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۳۸.</ref>. [[حسان بن ثابت]] در [[بیت]] ذیل خالد بن بکیر را [[ستوده]] است:
چنان که از نسبش پیداست از تیره [[بنی‌لیث]]، از [[قبیله کنانه]] و [[حلیف]] [[بنی عدی بن کعب]]<ref>ابن کلبی، جمهره النسب، ج۱، ص۲۰۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۲.</ref> و از [[سابقین در اسلام]] است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۹۴.</ref>. در برخی منابع نام پدر وی ابوالبکیر آمده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۹۷.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} میان خالد و [[زید بن دثنه]] [[بیاضی]] [[عقد برادری]] بست<ref>ذهبی، سير أعلام النبلاء، ج۱، ص۱۸۶.</ref>. او همراه برادرانش [[عاقل]]، [[ایاس]] و عامر در [[بدر]] شرکت داشت<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۱.</ref> و پیش از [[نبرد]]، رسول خدا{{صل}}، خالد را همراه [[عبدالله بن جحش]] برای خبرگیری از کاروان [[قریش]] فرستاد که [[عمرو بن حضرمی]] را کشتند، [[قتل]] عمرو در [[ماه رجب]] دستاویزی برای [[کفار]] شد که [[مسلمانان]] [[حرمت]] [[ماه حرام]] را نگه نداشته‌اند، ولی [[خداوند]] با [[نزول]] آيه{{متن قرآن|يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍۢ فِيهِ قُلْ قِتَالٌۭ فِيهِ كَبِيرٌۭ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ}}<ref>«از تو درباره جنگ در ماه حرام می‌پرسند، بگو: جنگ در آن (گناهی) بزرگ است و (گناه) باز داشتن (مردم) از راه خداوند و ناسپاسی به او و (باز داشتن مردم از) مسجد الحرام و بیرون راندن اهل آن از آن، در نظر خداوند بزرگ‌تر است و آشوب (شرک) از کشتار (هم) بزرگ‌تر است؛ و (این کافران) پیاپی با شما جنگ می‌کنند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند، و کردار کسانی از شما که از دین خود بازگردند و در کفر بمیرند، در این جهان و جهان واپسین، تباه است و آنان دمساز آتش و در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۱۷.</ref>، حرمت [[ماه‌های حرام]] را مهم دانست، اما بازداشتن [[مردم]] از [[بت پرستی]] را مهم‌تر معرفی کرد<ref>ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۲، ص۹۵۴.</ref>. خالد در ۳۴ سالگی در حادثه [[رجیع]] (سال چهارم) به [[شهادت]] رسید. داستان کشته شدن او چنین بود که پس از [[جنگ اُحد]]، جمعی از مردم [[عضل]] و [[قاره]] از رسول خدا{{صل}} خواستند تا کسانی از [[یاران]] خویش را برای [[تعلیم]] [[دین]] و [[شریعت]] و [[خواندن قرآن]] نزد آنان بفرستد، آن حضرت شش تن از یاران خویش یعنی: [[مرثد غنوی]]، [[خالد بن بكير]]، [[عاصم بن ثابت]]، [[خبيب بن عدى]]، [[زيد بن دثنه]] و [[عبدالله بن طارق]] را با آنان فرستاد و آنها با [[مردم]] عضل و قاره رفتند تا به [[رجیع]]<ref>آب طایفه بنی هذیل، بنگرید یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۹.</ref> رسیدند. در آنجا مردم عضل و قاره [[خیانت]] کردند و مردم [[هذیل]] را بر ضد فرستادگان [[رسول خدا]]{{صل}} برانگیختند و آن شش نفر ناگهان خویشتن را در محاصره دیدند، مهاجمان گفتند: قسم می‌خوریم و [[پیمان]] می‌بندیم که شما را نکشیم، بلکه می‌خواهیم در مقابل شما چیزی از [[مکیان]] بگیریم. مرثد غنوی و خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت گفتند: ما پیمان [[مشرکان]] را نمی‌پذیریم و [[جنگ]] کردند تا هر سه نفر به [[شهادت]] رسیدند<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۸۲ و ج۱۱، ص۹۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۳۸.</ref>. [[حسان بن ثابت]] در [[بیت]] ذیل خالد بن بکیر را [[ستوده]] است:
{{شعر}}
{{شعر}}
{{ب|أَلَا لَيْتَنِي فِيهَا شَهِدْتُ ابْنَ طَارِق|و زيداً وَ مَا تُعْنِي الْأَمَانِي وَ مَرْتَدَا}}
{{ب|أَلَا لَيْتَنِي فِيهَا شَهِدْتُ ابْنَ طَارِق|و زيداً وَ مَا تُعْنِي الْأَمَانِي وَ مَرْتَدَا}}
۲۲۷٬۳۷۰

ویرایش