طائف: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
مردم طایف که [[عروة بن مسعود]]، مبلّغ [[اسلام]] را کشتند تا سالهای پایانی [[زندگی پیامبر]] {{صل}} [[مسلمان]] نشدند هرچند در [[سال نهم هجری]] با فرستادن هیأتی به حضور [[رسول خدا]] {{صل}} مسلمان شدند<ref>بنگرید: الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۸۳؛ تاریخ الخمیس، ج۲، ص۱۳۵؛ سیره ابن هشام، ج۴، ص۱۸۳؛ سیره دحلان، ج۳، ص۹.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۴۰۵.</ref> | مردم طایف که [[عروة بن مسعود]]، مبلّغ [[اسلام]] را کشتند تا سالهای پایانی [[زندگی پیامبر]] {{صل}} [[مسلمان]] نشدند هرچند در [[سال نهم هجری]] با فرستادن هیأتی به حضور [[رسول خدا]] {{صل}} مسلمان شدند<ref>بنگرید: الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۸۳؛ تاریخ الخمیس، ج۲، ص۱۳۵؛ سیره ابن هشام، ج۴، ص۱۸۳؛ سیره دحلان، ج۳، ص۹.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۴۰۵.</ref> | ||
== | == پیامبر در طائف == | ||
{{ | پس از آنکه [[حضرت ابوطالب]] از [[دنیا]] رفت، [[قریش]] در [[ایذاء]] و [[اذیت]] خود نسبت به [[رسول اکرم]]{{صل}} افزودند و به کارهایی دست زدند که در [[حیات]] [[ابوطالب]] مرتکب نمیشدند. حضرت تصمیم گرفت مکه را ترک گوید، خود به تنهایی به طائف برود تا از محیط خطر دور باشد و در ضمن ترویج اسلام را در آن منطقه آغاز نماید. در آن موقع سه [[برادر]] از ثقیف، [[شخصیت]] بزرگ طائف بودند. حضرت وقتی وارد طائف شد به ملاقاتشان رفت و [[دعوت]] خود را با آنان در میان گذاشت، هر یک از آن سه نفر، پاسخ نامناسب و خامی به دعوت آن حضرت دادند و رسالتش را نپذیرفتند. | ||
[[رسول خدا]]{{صل}} از جای برخاست در حالی که از ثقیف [[مأیوس]] شده بود، از آنان خواست که این جلسه را مکتوم نگاه دارند و به کسی نگویند. آن سه نفر نه تنها خواسته آن حضرت را [[اجابت]] ننمودند و جلسه را پنهان نداشتند، بلکه جهال و [[بردگان]] [[قوم]] خود را تحریک نمودند تا آن حضرت را [[آزار]] نمایند. گِردش جمع شدند، [[دشنام]] گفتند، فریاد کشیدند. [[مردم]] در اطراف آن حضرت [[اجتماع]] کردند، [[پیامبر اسلام]] را مجبور نمودند که از [[شهر]] خارج شود و به محوطه باغ انگوری که متعلق به «[[عتبة بن ربیعة]]» و «[[شیبة بن ربیعة]]» بود، پناهنده شود و دو نفر صاحبان باغ، خود در باغ بودند. حضرت که وارد آن باغ شد، نادانهای ثقیف و همراهانشان پراکنده شدند. [[رسول اکرم]]{{صل}} رفت در [[سایه]] درخت انگوری نشست و دو مالک باغ آن حضرت را مشاهده کردند و دیدند نادانهای طائف با او چه کردند. [[پیامبر]]{{صل}} وقتی در جایگاه خود قرار گرفت، برای این که [[اضطراب]] درونی خویش را فرونشاند و با خارج شدن از باغ انگور دوباره گرفتار جهال و بردگان نشود، لب به [[دعا]] گشود و در پیشگاه [[خداوند]] عرض کرد: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْكُو إِلَيْكَ ضَعْفَ قُوَّتِي وَ قِلَّةَ حِيلَتِي وَ هَوَانِي عَلَى النَّاسِ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ أَنْتَ رَبُّ الْمُسْتَضْعَفِينَ وَ أَنْتَ رَبِّي إِلَى مَنْ تَكِلُنِي إِلَى بَعِيدٍ يَتَجَهَّمُنِي أَوْ إِلَى عَدُوٍّ مَلَّكْتَهُ أَمْرِي إِنْ لَمْ يَكُنْ بِكَ عَلَيَّ غَضَبٌ فَلَا أُبَالِي وَ لَكِنْ عَافِيَتُكَ هِيَ أَوْسَعُ لِي أَعُوذُ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَشْرَقَتْ لَهُ الظُّلُمَاتُ...}}؛ «بارالها! نیروی کم توانم و قلت چاره جوییم و تحقیری که از مردم نسبت به من معمول میدارند به تو میگویم، ای مهربانترین مهربانان، تو مالک [[مستضعفین]] و مالک [[منی]]، مرا به که حواله میدهی؟ به آن کس که از [[حقیقت]] دور است و با دیدن من روی در هم میکشد، یا کارم را به [[دشمن]] محول میفرمایی؟ بارالها! اگر تو به من [[خشمگین]] نیستی، باک از بیمهری [[مردم]] ندارم. [[دفاع]] تو برای من وسیعتر و گستردهتر است. پناه میبرم به [[نور]] [[رؤیت]] که تیرگیها از آن برطرف میشود و امر [[دنیا]] و [[آخرت]] از آن به صلاح میگراید، پناه میبرم به نور رؤیت از این که غضبت بر من نازل شود یا سخطت مرا فراگیرد. شایستگی مؤاخذه برای تست تا [[راضی]] شوی، هیچ حرکت و قدرتی نیست، مگر به حمایت و دلالت ذات اقدس تو. | |||
[[رسول اکرم]]{{صل}} برای رفع [[ترس]] و ناامنی محیط طائف، از احدی [[یاری]] نخواست، فقط از پیشگاه [[الهی]] نصرتطلبید. [[خداوند]] دعای او را [[مستجاب]] فرموده، [[خوف]] را از ضمیرش برطرف ساخت و به وی [[آرامش]] و [[اطمینان قلب]] عطا فرمود و بدون [[احساس]] خطر و [[اضطراب]] از طائف خارج شد<ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص۴۱۹؛ شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، محمدتقی فلسفی، ج۲، ص۳۲۸.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۶۲۶.</ref> | |||
== جنگ طائف == | == جنگ طائف == | ||
| خط ۲۱: | خط ۲۴: | ||
# ثانیاً: [[ماه شوال]] در حال سپری شدن بود و ماه [[ذیالقعده]] فرا میرسید، که [[جنگ]] و نبرد در آن ماه از نظر [[ملت]] [[عرب]] [[حرام]] بود. اسلام هم بعدها این [[سنت]] [[صالح]] را [[تأیید]] نمود. از این رو برای [[حفظ]] این سنت لازم بود که هر چه زودتر محاصره برچیده شود. | # ثانیاً: [[ماه شوال]] در حال سپری شدن بود و ماه [[ذیالقعده]] فرا میرسید، که [[جنگ]] و نبرد در آن ماه از نظر [[ملت]] [[عرب]] [[حرام]] بود. اسلام هم بعدها این [[سنت]] [[صالح]] را [[تأیید]] نمود. از این رو برای [[حفظ]] این سنت لازم بود که هر چه زودتر محاصره برچیده شود. | ||
# ثالثاً: [[مراسم حج]] نزدیک بود و [[نظارت]] بر مراسم حج در آن سال بر عهده مسلمانان بود؛ زیرا پیش از آن، مراسم حج زیر نظر مشرکان مکه اداره میشد، مضافاً این که [[موسم حج]] بهترین فصل برای [[تبلیغ اسلام]] و بیان حقیقت [[آیین]] [[توحید]] به شمار میرفت. با توجه به این شرایط [[پیامبر]]{{صل}} محاصره طائف را ترک گفت و همراه [[سپاه]] خود به [[جعرانه]] که محل حفاظت [[غنایم جنگی]] و [[اسیران]] بود، حرکت کرد<ref>فروغ ابدیت، ج۲، صفحههای ۳۶۴ – ۳۶۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۳۵.</ref> | # ثالثاً: [[مراسم حج]] نزدیک بود و [[نظارت]] بر مراسم حج در آن سال بر عهده مسلمانان بود؛ زیرا پیش از آن، مراسم حج زیر نظر مشرکان مکه اداره میشد، مضافاً این که [[موسم حج]] بهترین فصل برای [[تبلیغ اسلام]] و بیان حقیقت [[آیین]] [[توحید]] به شمار میرفت. با توجه به این شرایط [[پیامبر]]{{صل}} محاصره طائف را ترک گفت و همراه [[سپاه]] خود به [[جعرانه]] که محل حفاظت [[غنایم جنگی]] و [[اسیران]] بود، حرکت کرد<ref>فروغ ابدیت، ج۲، صفحههای ۳۶۴ – ۳۶۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۳۵.</ref> | ||
== حاکمان طائف == | |||
{{اصلی|حکومت طائف}} | |||
'''[[قثم بن عباس قرشی]]:''' پسر عمو و [[صحابی رسول خدا]] {{صل}} و نیز از اصحاب خاص [[حضرت علی]] {{ع}} بود<ref>رجال طوسی، ص۵۵، ش۷.</ref>. هنگامی که [[حضرت علی]] {{ع}} به [[خلافت]] رسید، روی اعتمادی که به قثم داشت او را به کارهای مهمی گماشت و از همان اوایل [[خلافت]] قثم را والی و استاندار [[مکه]] قرار داد و تا زمان [[شهادت]] آن حضرت، وی به این سمت باقی بود. [[طبری]] قثم را [[کارگزار مکه]] و طائف دانسته است<ref>تاریخ طبری (هشت جلدی)، ج۴، ص۶۹؛ ابن دمشقی، جواهر المطالب فی مناقب الامام علی{{ع}}، ج۲، ص۱۲۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۱۱۰-۱۱۱۲؛ [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱]]، ص۱۲۳ - ۱۲۵.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||