پرش به محتوا

قرمطیان: تفاوت میان نسخه‌ها

۴٬۱۱۷ بایت حذف‌شده ،  ‏۲ نوامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:
# گرایش ملی [[ایرانی]] که طرفداران آن اهمیت رسیدن به اصول مزدکی را [[درک]] کردند.
# گرایش ملی [[ایرانی]] که طرفداران آن اهمیت رسیدن به اصول مزدکی را [[درک]] کردند.


اما رؤیای [[خلافت]] هدف واحدی بود که این [[گرایش‌ها]] را به دور هم جمع می‌کرد. نتیجه [[اختلاف]] اهداف، ناممکن بودن تلفیق خواسته‌های متعدد به طور کامل بود. این مسأله بیانگر علل [[تحول]] مراحل این دعوت است که اشکالی مختلف و گاه متناقض به خود گرفت. دو نیروی بزرگ از [[مذهب]] [[اسماعیلی]] منشعب شدند که [[حکومت عباسی]] را [[تهدید]] کردند: یکی، حرکت قرامطه بود که حقیقتاً عباسیان را به تنگنا انداخت و آنان را در [[خانه]] خودشان تهدید کرد؛ دیگری، [[حکومت]] [[فاطمیان]] بود که از سلمیه آغاز شد و در [[سرزمین]] [[مغرب]] پاگرفت<ref>فرقه اسماعیلیه دو دسته شدند: یکی قرامطه، که از محمد بن اسماعیل جلو‌تر نرفتند و منتظر بازگشت او به عنوان مهدی شدند و دسته دیگر اسماعیلیه، که به سلسله‌ای از امامان از نسل اسماعیل اعتقاد دارند. اینان حکومت فاطمیان را بنا نهادند، فاروق، عمر، التاریخ الاسلامی و فکر القرن العشرین، ص۲۹۸ - ۲۹۹.</ref>.
اما رؤیای [[خلافت]] هدف واحدی بود که این [[گرایش‌ها]] را به دور هم جمع می‌کرد. نتیجه [[اختلاف]] اهداف، ناممکن بودن تلفیق خواسته‌های متعدد به طور کامل بود. این مسأله بیانگر علل تحول مراحل این دعوت است که اشکالی مختلف و گاه متناقض به خود گرفت. دو نیروی بزرگ از [[مذهب]] [[اسماعیلی]] منشعب شدند که [[حکومت عباسی]] را [[تهدید]] کردند: یکی، حرکت قرامطه بود که حقیقتاً عباسیان را به تنگنا انداخت و آنان را در [[خانه]] خودشان تهدید کرد؛ دیگری، [[حکومت]] [[فاطمیان]] بود که از سلمیه آغاز شد و در [[سرزمین]] [[مغرب]] پاگرفت<ref>فرقه اسماعیلیه دو دسته شدند: یکی قرامطه، که از محمد بن اسماعیل جلو‌تر نرفتند و منتظر بازگشت او به عنوان مهدی شدند و دسته دیگر اسماعیلیه، که به سلسله‌ای از امامان از نسل اسماعیل اعتقاد دارند. اینان حکومت فاطمیان را بنا نهادند، فاروق، عمر، التاریخ الاسلامی و فکر القرن العشرین، ص۲۹۸ - ۲۹۹.</ref>.


حرکت قرامطه در نیمه دوم [[قرن سوم]] قمری پدیدار شد و آن ادامه [[دعوت]] [[اسماعیلیه]] بود، با این که رابطه میان حرکت اصلی (اسماعیلیه) و حرکت فرعی (قرامطه) مراحل [[بحرانی]] متعددی را پیمود تا به حد مقابله مسلحانه رسید. با نگاه به منابع [[اسماعیلی]] درمی‌یابیم که آنان قرامطه را گروهی می‌دانستند که بر [[رهبری]] آن [[عصیان]] کرده، از آن جدا شده‌اند<ref>زکار، سهیل، الجامع في أخبار القرامطه، ج۱، ص۱۰۹.</ref>.
حرکت قرامطه در نیمه دوم قرن سوم قمری پدیدار شد و آن ادامه [[دعوت]] [[اسماعیلیه]] بود، با این که رابطه میان حرکت اصلی (اسماعیلیه) و حرکت فرعی (قرامطه) مراحل [[بحرانی]] متعددی را پیمود تا به حد مقابله مسلحانه رسید. با نگاه به منابع [[اسماعیلی]] درمی‌یابیم که آنان قرامطه را گروهی می‌دانستند که بر [[رهبری]] آن [[عصیان]] کرده، از آن جدا شده‌اند<ref>زکار، سهیل، الجامع في أخبار القرامطه، ج۱، ص۱۰۹.</ref>.


این حرکت در سواد [[عراق]] در [[سال ۲۶۱ ق]]/۸۷۵ م. در دوران [[خلیفه]] [[معتمد]] پدید آمد، سپس به [[شام]]، [[بحرین]] و [[یمن]] منتقل شد و این در همان اوضاع [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] بود که در سایه آن، حرکت زنگیان ایجاد شد. احتمالاً [[گرایش]] اجتماعی ۔اقتصادی بر گرایش [[دینی]] آن - با وجود این که [[مبلغان]] آن در دیدگاه‌های دینی خود در خصوص [[شریعت اسلامی]] افراطی بودند<ref>دعوت اسماعیلیه به اندیشه باطنی تکیه کرد، بدین معنا که هر ظاهری، باطنی دارد. از این رو ظاهر آیات یک معنا می‌دهد و باطن آن معنای دیگری، که به کلی با معنای ظاهری تفاوت دارد. و امام علوی وارث نبوت و آگاه به اسرار الهی است و او تنها کسی است که می‌تواند آیات قرآن را تأویل کند. در خصوص اصول حرکت قرامطه که برگرفته از اسماعیلیه است، ر. ک: عنان، محمد عبدالله، تاریخ الجمعیات السریة الحرکات الهدامه، ص۳۱- ۳۲ و ۳۷ – ۳۸.</ref> - [[غلبه]] داشت.
این حرکت در سواد [[عراق]] در سال ۲۶۱ ق/۸۷۵ م. در دوران [[خلیفه]] معتمد پدید آمد، سپس به [[شام]]، [[بحرین]] و [[یمن]] منتقل شد و این در همان اوضاع [[سیاسی]]، [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] بود که در سایه آن، حرکت زنگیان ایجاد شد. احتمالاً [[گرایش]] اجتماعی ۔اقتصادی بر گرایش [[دینی]] آن - با وجود این که [[مبلغان]] آن در دیدگاه‌های دینی خود در خصوص [[شریعت اسلامی]] افراطی بودند<ref>دعوت اسماعیلیه به اندیشه باطنی تکیه کرد، بدین معنا که هر ظاهری، باطنی دارد. از این رو ظاهر آیات یک معنا می‌دهد و باطن آن معنای دیگری، که به کلی با معنای ظاهری تفاوت دارد. و امام علوی وارث نبوت و آگاه به اسرار الهی است و او تنها کسی است که می‌تواند آیات قرآن را تأویل کند. در خصوص اصول حرکت قرامطه که برگرفته از اسماعیلیه است، ر. ک: عنان، محمد عبدالله، تاریخ الجمعیات السریة الحرکات الهدامه، ص۳۱- ۳۲ و ۳۷ – ۳۸.</ref> - [[غلبه]] داشت.


[[حمدان بن اشعث]]، معروف به قِرمِط از [[مردم کوفه]] و از مبلغان قرامطه نخستین بود. او پس از [[شکست]] زنگیان دعوت خود را آغاز کرد. وی به [[نجات یافتگان]] زنگیان در مناطقی که حرکت زنگ در آنجا گسترده بود، روی آورد. دعوت او در میان [[اعرابی]] که [[مشتاق]] [[غنیمت]] بودند و کشاورزان سواد و طبقات [[فقیر]] رواج بسیاری یافت و [[پیروان]] منسوب به او «قرامطه» نامیده شدند<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۲۵.</ref>.
[[حمدان بن اشعث]]، معروف به قِرمِط از [[مردم کوفه]] و از مبلغان قرامطه نخستین بود. او پس از [[شکست]] زنگیان دعوت خود را آغاز کرد. وی به [[نجات یافتگان]] زنگیان در مناطقی که حرکت زنگ در آنجا گسترده بود، روی آورد. دعوت او در میان [[اعرابی]] که [[مشتاق]] [[غنیمت]] بودند و کشاورزان سواد و طبقات [[فقیر]] رواج بسیاری یافت و [[پیروان]] منسوب به او «قرامطه» نامیده شدند<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۲۵.</ref>.


[[اختلاف]] میان [[رهبری]] آن و رهبری [[اسماعیلیه]] موجب ناکامی این حرکت در [[عراق]] و انتقال رهبری به [[زکرویه بن مهرویه فارسی]] از [[شاگردان]] حمدان، شد. وی فعالیت خود را به [[شام]] منتقل کرد که به صحرای سَماوه واقع در میان [[کوفه]] و شام کشیده شد.
[[اختلاف]] میان [[رهبری]] آن و رهبری [[اسماعیلیه]] موجب ناکامی این حرکت در [[عراق]] و انتقال رهبری به [[زکرویه بن مهرویه فارسی]] از شاگردان حمدان، شد. وی فعالیت خود را به [[شام]] منتقل کرد که به صحرای سَماوه واقع در میان [[کوفه]] و شام کشیده شد.
[[فرزندان]] او یحیی، ملقب به صاحب الناقه و حسین، ملقب به ذی الشامه یا صاحب الخال، به ترتیب [[مسئولیت]] [[دعوت]] را به عهده گرفتند و هر دو [[امیرالمؤمنین]] نامیده شدند. آنان به [[شهرها]] و روستاها [[حمله]] و [[ناآرامی]] و [[آشفتگی]] در شام ایجاد کردند. این کار پیش از چیره شدن [[حکومت]] بر آنان در سال‌های ۲۹۰ - ۲۹۱ ق. /۹۰۳ - ۹۰۴م. بود<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۹۹- ۱۰۰ و ۱۰۸ - ۱۱۱.</ref>.


زکرویه برای گرفتن [[انتقام]] فرزندانش به پا خاست؛ اما در [[سال ۲۹۴ ق]]/۹۰۷ م. کشته شد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۱۳۰ - ۱۳۴.</ref> و با [[قتل]] او کار قرامطه در شام به پایان رسید.
[[فرزندان]] او یحیی، ملقب به صاحب الناقه و حسین، ملقب به ذی الشامه یا صاحب الخال، به ترتیب [[مسئولیت]] [[دعوت]] را به عهده گرفتند و هر دو [[امیرالمؤمنین]] نامیده شدند. آنان به [[شهرها]] و روستاها حمله و [[ناآرامی]] و آشفتگی در شام ایجاد کردند. این کار پیش از چیره شدن [[حکومت]] بر آنان در سال‌های ۲۹۰ - ۲۹۱ ق. /۹۰۳ - ۹۰۴م. بود<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۹۹- ۱۰۰ و ۱۰۸ - ۱۱۱.</ref>.


حرکت قرامطه در [[بحرین]] با نام [[ابوسعید جنّابی فارسی]] و فرزندش، ابوطاهر، قرین است. ابوطاهر [[قدرت]] [[واقعی]] خویش را بر هَجَر، [[احساء]]، [[قطیف]] و دیگر نقاط بحرین گستراند و [[حکومتی]] مستقل به وجود آورد که مؤمنیه پایتخت آن بود. وی در [[سال ۳۰۱ ق]]. / ۹۱۴م. کشته شد. فرزندش، ابوطاهر سلیمان، [[ریاست]] دعوت را عهده‌دار شد و سیاستی [[خشن]] را با روش‌های بسیار خطرناک پیشه کرد و [[بصره]] و [[کوفه]] از حملات وحشیانه او [[رنج]] بردند. وی به کاروان‌های [[حجاج]] [[یورش]] برد؛ در [[سال ۳۱۷ ق]]/۹۲۹ م. به [[مکه]] حمله و [[اموال]] [[حاجیان]] را [[غارت]] کرد؛ آنان را در [[مسجدالحرام]] کشت و [[حجرالاسود]] را از [[کعبه]] کند و آن را برای مدت چند سال در هجر نگه داشت<ref>قرامطه پس از بیست و دو سال، حجرالاسود را در سال ۳۳۹ ق. به مکه بازگرداندند.</ref>. این مسأله [[احساسات]] [[مسلمانان]] را به شکلی گسترده جریحه‌دار کرد و [[دشمنان]] وی از [[اهل سنت]] و [[هم‌پیمانان]] [[اسماعیلی]] و فاطمی وی، [[اعمال]] او را محکوم کردند.
زکرویه برای گرفتن [[انتقام]] فرزندانش به پا خاست؛ اما در سال ۲۹۴ ق/۹۰۷ م. کشته شد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۱۳۰ - ۱۳۴.</ref> و با [[قتل]] او کار قرامطه در شام به پایان رسید.
به نظر می‌رسد دو عامل قرامطه را واداشت تا این رویکرد [[دینی]] و [[اقتصادی]] را پیشه کنند.


از جنبه دینی، سرپرستان این حرکت، به اعتبار این که [[فرقه]] [[باطنی]] غالی را [[رهبری]] می‌کردند، کوشیدند عقیده‌ای جدید ایجاد کنند که میان [[اسلام]] و [[عقاید]] قدیمی [[سازگاری]] دهد. آنان با وجود [[تظاهر]] خود به اسلام، آن را به عنوان یک [[دین]] قبول نداشتند، بلکه عقاید [[حلول]]، [[تناسخ]] و [[قداست]] [[ائمه]] را در آن وارد کردند<ref>فاروق، عمر، التاریخ الاسلامی و فکر القرن العشرین، ص۳۱۲.</ref>.
حرکت قرامطه در [[بحرین]] با نام [[ابوسعید جنّابی فارسی]] و فرزندش، ابوطاهر، قرین است. ابوطاهر [[قدرت]] واقعی خویش را بر هَجَر، [[احساء]]، [[قطیف]] و دیگر نقاط بحرین گستراند و [[حکومتی]] مستقل به وجود آورد که مؤمنیه پایتخت آن بود. وی در سال ۳۰۱ ق. / ۹۱۴م. کشته شد. فرزندش، ابوطاهر سلیمان، [[ریاست]] دعوت را عهده‌دار شد و سیاستی [[خشن]] را با روش‌های بسیار خطرناک پیشه کرد و [[بصره]] و [[کوفه]] از حملات وحشیانه او [[رنج]] بردند. وی به کاروان‌های [[حجاج]] [[یورش]] برد؛ در سال ۳۱۷ ق/۹۲۹ م. به [[مکه]] حمله و [[اموال]] [[حاجیان]] را [[غارت]] کرد؛ آنان را در [[مسجدالحرام]] کشت و [[حجرالاسود]] را از [[کعبه]] کند و آن را برای مدت چند سال در هجر نگه داشت<ref>قرامطه پس از بیست و دو سال، حجرالاسود را در سال ۳۳۹ ق. به مکه بازگرداندند.</ref>. این مسأله [[احساسات]] [[مسلمانان]] را به شکلی گسترده جریحه‌دار کرد و [[دشمنان]] وی از [[اهل سنت]] و هم‌پیمانان [[اسماعیلی]] و فاطمی وی، [[اعمال]] او را محکوم کردند. به نظر می‌رسد دو عامل قرامطه را واداشت تا این رویکرد [[دینی]] و [[اقتصادی]] را پیشه کنند.


از جنبه اقتصادی، قرامطه برای تعطیل [[حج]] و [[حمله]] به کاروان‌های [[تجاری]] [[اقدام]] کردند تا به [[منافع]] مادی حاصل از آن دست یابند؛ همان گونه که [[هدف]] از تهاجم‌های آنان به [[بصره]]، ایجاد [[هرج و مرج]] و [[ناآرامی]] در آنجا بود تا [[تجارت]] آن [[شهر]] را به بنادری در [[خلیج فارس]] منتقل کنند، که بر آن چیره بودند. این مسأله پس از آن بود که [[خلیفه]] درخواست ابوطاهر را برای واگذاری [[اهواز]] و بصره به ایشان نپذیرفت. افزون بر آن، آنان می‌خواستند [[سلطه]] خود را بر تجارت دریایی [[هند]] و صنایع [[خوزستان]] بگسترانند<ref>فاروق، عمر، التاریخ الاسلامی و فکر القرن العشرین، ص۳۰۷ – ۳۰۸.</ref>.
از جنبه دینی، سرپرستان این حرکت، به اعتبار این که [[فرقه]] [[باطنی]] غالی را [[رهبری]] می‌کردند، کوشیدند عقیده‌ای جدید ایجاد کنند که میان [[اسلام]] و [[عقاید]] قدیمی [[سازگاری]] دهد. آنان با وجود تظاهر خود به اسلام، آن را به عنوان یک [[دین]] قبول نداشتند، بلکه عقاید [[حلول]]، [[تناسخ]] و [[قداست]] [[ائمه]] را در آن وارد کردند<ref>فاروق، عمر، التاریخ الاسلامی و فکر القرن العشرین، ص۳۱۲.</ref>.


به هر حال، حرکت قرامطه در [[بحرین]] بعد از [[مرگ]] ابوطاهر در سال ۳۳۲ ق. /۹۴۲م. به علت درگیری درباره رهبری، [[انسجام]] خود را از دست داد؛ با وجود این که [[حکومت]] قرامطه تا سال ۴۶۹ ق. /۱۰۷۶ م. در میان گرایش‌های خصمانه‌ای که پدید آمده [[تعصب]] افراطی دینی بود، ادامه یافت<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۰۷.</ref>.
از جنبه اقتصادی، قرامطه برای تعطیل [[حج]] و حمله به کاروان‌های [[تجاری]] [[اقدام]] کردند تا به منافع مادی حاصل از آن دست یابند؛ همان گونه که [[هدف]] از تهاجم‌های آنان به [[بصره]]، ایجاد [[هرج و مرج]] و [[ناآرامی]] در آنجا بود تا [[تجارت]] آن [[شهر]] را به بنادری در خلیج فارس منتقل کنند، که بر آن چیره بودند. این مسأله پس از آن بود که [[خلیفه]] درخواست ابوطاهر را برای واگذاری [[اهواز]] و بصره به ایشان نپذیرفت. افزون بر آن، آنان می‌خواستند [[سلطه]] خود را بر تجارت دریایی هند و صنایع خوزستان بگسترانند<ref>فاروق، عمر، التاریخ الاسلامی و فکر القرن العشرین، ص۳۰۷ – ۳۰۸.</ref>.


==[[قرامطه]]==
به هر حال، حرکت قرامطه در [[بحرین]] بعد از [[مرگ]] ابوطاهر در سال ۳۳۲ ق. /۹۴۲م. به علت درگیری درباره رهبری، انسجام خود را از دست داد؛ با وجود این که [[حکومت]] قرامطه تا سال ۴۶۹ ق. /۱۰۷۶ م. در میان گرایش‌های خصمانه‌ای که پدید آمده [[تعصب]] افراطی دینی بود، ادامه یافت<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۰۷.</ref>.
قرامطه جمع قرمط است. آنان را قرامطه گفته‌اند زیرا اولین [[رئیس]] آنها را قرامطی نامیده‌اند. در مجمع می‌گوید: [[ابو سعید]]، رئیس قرامطه را که قرمطی گفته‌اند، برای این است که کوتاه قد، و در هم کوبیده، و بسیار [[زشت]] اندام بوده است، و بعد می‌گوید: القرامطه [[فرقه]] من الخوارج. بعضی، آنان را فرقه‌ای از [[اسماعیلیه]] دانسته‌اند، ولی [[قاضی]] [[نورالله]] می‌گوید: قرامطه غیر از اسماعیلیه‌اند. [[عباسیان]] و هواخواهان ایشان، از نظر عداوتی که با اسماعیلیه داشته‌اند، قرامطه را داخل اسماعیلیه ساخته‌اند.
دکتر ناصرالدین، در کتاب [[کعبه]] می‌نویسد: کلمه (قرمطی) را از لغت [[نبطی]] به معنی سرخ چشم دانسته‌اند، این فرقه را، [[اعتقاد]] این بوده، که [[محمد بن اسماعیل بن جعفر الصادق]]{{ع}}، [[امام هفتم]] و [[صاحب الزمان]] است، و [[معتقد]] به [[قیام]] با [[اسلحه]]، و [[قتل]] و حرق بوده‌اند. [[زیارت قبور]] و بوسیدن [[حجر الأسود]] و اعتقاد به [[ظواهر]]، در [[مذهب]] آنان [[حرام]] بوده است. آنان در [[احکام شریعت]]، قائل به [[تأویل]] بوده‌اند و شعارشان مانند اسماعیلیه، [[عَلَم]] سفید بوده است.
 
[[محدث قمی]] می‌نویسد: ابو سعید قرمطی، در [[سال ۲۸۶ ق]] در [[بحرین]] خروج، و قوت گرفت، پیوسته در بلاد [[فساد]] و [[غارت]] می‌کرد، تا آنکه در سال ۳۱۷ [[ابو طاهر]] فرزند او، با [[سپاه]] زیادی، به عنوان [[حج]] عازم [[مکه]] شدند. در [[روز ترویه]]، خانه‌های مکه و [[اموال]] حاج را غارت کردند، [[مردمان]] را در [[مسجد الحرام]] کشته، در [[چاه زمزم]] ریختند. [[جامه]] کعبه را ربودند، یکی از ایشان خواست ناودان کعبه را بکند از بام افتاد و هلاک شد. بالجمله، برای این آمده بودند که [[حجرالأسود]] را از کعبه جدا و به [[شهر]] ([[احسا]]) برند تا آن نیز مانند مکه [[محترم]] شود، پس با گرز آهنی چندان بر او زدند تا شکسته شد، آخرالأمر او را جدا ساخته با خود بردند، بعد از این [[فاجعه]] عظیم، [[مسلمین]] حاضر شدند که پنجاه هزار دینار بدهند، و حجرالأسود را مسترد دارند، قبول نکردند! مدت ۲۲ سال این سنگ نزد آنها بود، تا در سال ۳۳۹ [[عبیدالله بن محمد]]، ملقب به المهدی، که او را از احفاد اسماعیل، [[فرزند امام صادق]]{{ع}}، شمرده‌اند، و در افریقیه [[حکومت]] داشته، نامه‌ای برای ابوطاهر نوشت، و او را سخت [[توبیخ]] و [[لعن]] کرد. نوشت که تو ما را [[رسوا]] کردی و [[دولت ما]] را نسبت به [[الحاد]] دادی، البته [[حجر]] را به مکان خود برگردان و [[اموال]] [[مردم]] را به ایشان رد کن. سپس [[قرامطه]] [[حجر الأسود]] را برگرداندند<ref>تتمه المنتهی (به نقل از راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، پاورقی ص۱۹۱).</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۷۶۵.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش