←نبش قبر پیامبر خاتم
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
در داخل حجره شریف، چهل قندیل از [[نقره]] و بلور برای [[زینت]] سقف [[نصب]] شده بود. تا دوران عثمانی، [[سلاطین]] و [[ملوک]]، قنادیل با [[ارزش]] و [[زیبایی]] را جهت نصب در حجره پیامبر{{صل}} [[هدیه]] و ارسال میکردهاند. البته در طول سالیان دراز، قنادیل و سایر اشیاء قیمتی و زینتی برای نصب در حجره ارسال میشده<ref>وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، سمهودی، ج۱، ص۵۹۸-۵۹۰.</ref> که تمامی این اشیاء در ابتدای دوران سعودی به بهانه [[بدعت]] و [[شرک]] [[غارت]] گردیده است<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۷۴۵.</ref>. | در داخل حجره شریف، چهل قندیل از [[نقره]] و بلور برای [[زینت]] سقف [[نصب]] شده بود. تا دوران عثمانی، [[سلاطین]] و [[ملوک]]، قنادیل با [[ارزش]] و [[زیبایی]] را جهت نصب در حجره پیامبر{{صل}} [[هدیه]] و ارسال میکردهاند. البته در طول سالیان دراز، قنادیل و سایر اشیاء قیمتی و زینتی برای نصب در حجره ارسال میشده<ref>وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، سمهودی، ج۱، ص۵۹۸-۵۹۰.</ref> که تمامی این اشیاء در ابتدای دوران سعودی به بهانه [[بدعت]] و [[شرک]] [[غارت]] گردیده است<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۷۴۵.</ref>. | ||
== [[نبش قبر پیامبر | == نبش قبر پیامبر خاتم == | ||
{{اصلی|نبش قبر پیامبر خاتم}} | |||
بنابر آن چه در متون معتبر [[تاریخی]] آمده است، دشمنان اسلام؛ اعم از [[مشرکان]]، [[کافران]] و [[یهودیان]]، بارها برای [[ترور]] [[پیامبر گرامی اسلام]] تلاشهای مذبوحانهای انجام دادهاند که تمامی آن تلاشها با [[شکست]] روبهرو شده است. | |||
[[دشمنی]] آن نابکاران که در اعماق [[جان]] ناپاکشان ریشه داشت، پس از [[رحلت پیامبر اعظم]]{{صل}} نیز ادامه یافت، چندان که در طول قرون متمادی، بارها تلاش کردند تا [[قبر]] [[مبارک]] آن حضرت را نبش کنند و پیکر مطهر ایشان را بربایند، اما [[اراده]] و [[خواست الهی]] چنین بود که آن حضرت را پس از رحلتش نیز در پناه خویش مصون و محفوظ بدارد. یکی از این تلاشهای مذبوحانه را که در منابع تاریخی و کتب معتبر بدان اشاره شده، بررسی میکنیم: | |||
نخستین بار، در ابتدای قرن پنجم هجری گروهی به [[فرمان]] «الحاکم بأمر [[الله]] عبیدی» و به سرکردگی شخصی به نام «ابوالفتوح» [[حاکم]] وقت [[مکه]] و [[مدینه]] تلاش کردند تا با نبش قبر مطهر پیامبر، پیکر [[پاک]] ایشان را به [[مصر]] منتقل کنند. | |||
تاریخنگاران، جزئیات این واقعه را با ذکر سند و به نقل از کتاب [[تاریخ]] [[بغداد]]، نوشته ابن نجار چنین آوردهاند: گروهی از زنادقه به الحاکم بأمر الله، فرمانروای عبیدی پیشنهاد کردند که پیکر مطهر پیامبر{{صل}} را از [[مدینه منوره]] به [[مصر]] منتقل کند. [[حاکم]] را این سخن خوش آمد و گفت: اگر چنین کاری میسر گردد، [[مردمان]] از همه جا برای [[زیارت]]، آهنگ مصر کنند و وضع [[اهل مصر]] دگرگون شود! از این رو، [[فرمان]] داد بنایی بسازند و برای ساخت آن، [[اموال]] بسیار [[هزینه]] کرد. سپس ابوالفتوح را برای نبش مرقد مطهر پیامبر{{صل}} روانه کرد. چون ابوالفتوح به [[مدینه منوره]] رسید، گروهی از [[اهل]] [[مدینه]] که میدانستند او برای چه کاری آمده است به همراه یکی از [[قاریان قرآن]]، به نام زلبانی، به نزد وی آمدند. زلبانی این [[آیه]] از [[قرآن کریم]] را [[تلاوت]] کرد: {{متن قرآن|وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ * أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند *چرا با گروهی که پیمانهای خود را شکستند و به بیرون راندن پیامبر دل نهادند و نخست بار پیکار با شما را آغاز کردند جنگ نمیکنید؟ آیا از آنها میهراسید؟ با آنکه- اگر مؤمنید- خداوند سزاوارتر است که از وی بهراسید» سوره توبه، آیه ۱۲-۱۳.</ref>. | |||
[[مردم]] با شنیدن این آیه به خروش آمدند و نزدیک بود ابوالفتوح و سربازانش را به [[قتل]] برسانند، اما از آنجا که [[سرزمین حجاز]] تحت [[حاکمیت]] آنان قرار داشت، درنگ کردند. چون ابوالفتوح آن وضع را دید، گفت: «آری، خدای سزاوارتر است که از او [[پروا]] کنند! اگر از [[ترس]] جانم نبود، هرگز به این کار اقدام نمیکردم» پس چندان به تنگ آمد که طاقتش نماند؛ از این [[اندیشه]] که چگونه بدان عمل ناپسند دست یازیده است. | |||
پیش از به پایان رسیدن آن [[روز]]، به فرمان خدای، تندبادی وزیدن گرفت که [[زمین]] را به لرزه افکند، چندان که اشتران و اسبان با هودجها و زینهاشان سرنگون شدند و بسیاری از جانداران و شماری از [[مردم]] هلاک گشتند. ابوالفتوح از کرده خویش پشیمان شد و [[هراس]] از «[[حاکم]]» از دلش رخت بربست<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۱۷.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||