|
|
| خط ۴۹: |
خط ۴۹: |
|
| |
|
| ==[[دانش مدیریت]]== | | ==[[دانش مدیریت]]== |
| ==تاریخچه [[دانش مدیریت]]==
| |
| تجارب گذشته بشری ثابت کرده است که [[زندگی اجتماعی]] [[انسان]] با نوعی سازمان [[اداری]]، آمیخته بوده است. ازاینرو [[بشر]] به دانش مدیریت توجه ویژهای داشته است.
| |
| در یونان قدیم و در عصر طلایی آن، تلاشهای متعددی در زمینه مبانی مدیریت صورت گرفت. به عنوان نمونه نوشتههای «گزنفون» تحت عنوان نمونه «[[سیر]] و پدیا» در زمینه خصائص [[رهبری]] [[نظام]] ترفیع و ارتقا در [[سازمان]] [[اداری]] بحث کرده است.
| |
| [[ارسطو]] پیرامون [[ضرورت دولت]] و [[حکومت]] مطالبی دارد در نوشتههای [[افلاطون]] نیز روند [[شکلگیری حکومت]] و [[مدینه فاضله]] ترسیم شده است. [[زرتشت]] هم همواره به [[رعایت قانون]] و [[عدالت]] توصیه کرده است.
| |
| [[کنفوسیوس]] [[معتقد]] بود [[دولت]] باید بر مبنای [[صداقت]] بنا شود و وظایفی را برای [[مدیران]] در این زمینه برشمرد.
| |
| در دوران قرون وسطی نیز تلاشهایی در این زمینه صورت گرفته است. قدیس اگوستین کوشید با [[نگارش]] کتاب «[[شهر خدا]]» شیوههای [[اداره امور]] بر اساس اندیشههای [[مدیریت]] را به رشته تحریر درآورد.
| |
|
| |
| در این زمینه ماکیاول با ارائه سه اثر در باب [[سیاست]] یعنی: شاهزاده، [[هنر]] [[جنگ]] و [[تاریخ]] فلورانس [[شهرت]] فراوانی یافت.
| |
| کتاب شاهزاده او در واقع [[دستورالعمل سیاسی]] برای [[رهبری]] است که باید [[یگانگی]] و [[وحدت]] را به وجود آورد و به تهاجمات [[بیگانگان]] پایان دهد.
| |
| با گسترش تجارب در زمینه مدیریت و گسترش خط مونتاژ در این [[زمان]] «توماس [[مور]]» نقاط [[ضعف]] مدیریت عصر خویش را تجزیه و تحلیل کرد. ژان بودن در سال ۱۵۷۶ سه مفهوم عمده دولت، حکومت، و [[جامعه]] را در «شش کتاب [[جمهوری]]» تفکیک کرد.
| |
| بر اثر بروز [[جنگهای صلیبی]] و کاهش [[قدرت]] مطلقه [[کلیسا]] و پیدایش نهضتهای [[اجتماعی]] و [[تحول]] در شالوده [[فکر]] و [[دگرگونی]] در مناسبات جامعه، نیازهای کاملا جدیدی آشکار شد.
| |
| دولتهای کوچک محلی به دولتهای [[مقتدر]] با ارتشهای بزرگ و سازمانهای [[مالی]] گسترده تبدیل شد که طبیعتاً نیاز به مدیریت ویژهای داشت. در این دوره نظریههای حکومت و نحوه اداره [[مردمسالار]] آن توسط اشخاصی مانند «هوکر» «روسو»، «[[جان]] لاک» مطرح شد و طبیعتا منجر به دگرگونی [[نظام مدیریت]] در جامعه شد.
| |
| در اوائل [[قرن]] نوزدهم با گسترش نقش ماشین، روش [[تولید]] انبوه و روشهای استاندارد شده مورد توجه قرار گرفت. مثلاً جیمز وات کوشید تا با استاندارد کردن اطلاعات، زمان انجام دادن کار و امکان [[نظارت]] و [[هدایت]] کارهای دستهجمعی را فراهم کند همزمان [[نهضت]] «رابرت اوئن» در جهت کاهش ساعات کار و افزایش [[دستمزد]] شکل گرفت. سپس «چارلز بابیج» در مورد شیوه [[تقسیم کار]] و تشریح مختصات [[شغل]] و راههای افزایش بهرهوری مطالعاتی را انجام و به [[مدیران]] کارخانجات ارائه کرد. در نیمه دوم [[قرن]] نوزدهم کسانی چون جوزف وارتون [[مدیریت]] را [[سازمان]] دادند. تجربیات عملی [[فرماندهان]] [[ارتش]] بین دو [[جنگ]] جهانی و به وجود آمدن شرکتهای فراملیتی، نیاز به [[اداره امور]] سازمانهای وسیع و گسترده دولتی، مدیریت را به تدریج به یک رشته مشخص در [[علوم اجتماعی]] و [[انسانی]] تبدیل کرد. در قرن بیستم نظریهها و مطالعات [[مدیریتی]] به شکل نظریههای موجود در [[علوم انسانی]] و [[اجتماعی]] درآمد و منجر به خط بندی تدریجی نظریههای مدیریتی شد.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۲.</ref>
| |
|
| |
| == منابع == | | == منابع == |
| {{منابع}} | | {{منابع}} |