بلال بن رباح حبشی: تفاوت میان نسخهها
←بلال و پایداری در راه دین
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
در آغاز اسلام، [[قریش]] کسانی را که در [[مکه]] اسلام آورده بودند [[شکنجه]] میدادند، مخصوصا افرادی که [[ضعیف]] بوده و [[اقوام]] و عشیرهای نداشتند و با آنکه برده بودند؛ [[صهیب]]، خباب، عمار و بلال از این دسته بودند. | در آغاز اسلام، [[قریش]] کسانی را که در [[مکه]] اسلام آورده بودند [[شکنجه]] میدادند، مخصوصا افرادی که [[ضعیف]] بوده و [[اقوام]] و عشیرهای نداشتند و با آنکه برده بودند؛ [[صهیب]]، خباب، عمار و بلال از این دسته بودند. | ||
[[جریر بن عبدالحمید]] به [[نقل]] از [[مجاهد]] گوید: از جمله [[نخستین مسلمانان]] که اسلام خود را ظاهر کردند، [[ابوبکر]]، بلال، خباب، صهیب و عمار و مادرش بودند. از رسول خدا عمویش حمایت میکرد، از ابوبکر هم [[قوم]] او حمایت میکردند؛ اما [[پنج تن]] دیگر را [[مشرکین]] گرفته، بر تن آنها زره آهنی میپوشاندند و در [[آفتاب]] سوزان نگاه میداشتند تا آنکه [[طاقت]] آنها تمام میشد و آن چه [[مشرکان]] میخواستند بر [[زبان]] میآوردند؛ آنگاه [[خویشاوندان]] آنها میآمدند و آنها را در ظرفهای چرمی آب میانداختند و میبردند، غیر از بلال که کسی را نداشت. بلال در [[راه خدا]] هرگونه [[خواری]] را تحمل کرد؛ و مشرکان بر گردنش ریسمان بسته، به بچهها [[دستور]] میدادند، او را در میان درههای مکه بگردانند و بلال هم چنان "[[احد]] احد" میگفت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ص۳.</ref>. بلال از خود گذشتگی عجیبی به [[خرج]] داد و هر چه بیشتر او را [[اذیت]] میکردند در راه خود استوراتر میشد. از جمله، [[ابوجهل]] او را به صورت روی ریگهای داغ [[حجاز]] میخوابانید و سنگ آسیا روی بدنش میگذاشت تا آنکه مغزش به جوش میآمد و به او میگفت: به خدای [[محمد]] [[کافر]] شو، و او میگفت: "[[خدا]] یکتاست، خدا یکتاست"<ref>[[محمود رضا قاسمی|قاسمی، محمود رضا]]، [[بلال مؤذن پیامبر (مقاله)|مقاله «بلال مؤذن پیامبر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴]]، ص۱۴۹-۱۵۱؛ [[فاطمه محسنبیگی|محسنبیگی، فاطمه]]، [[بلال بن رباح حبشی ۱ (مقاله)|بلال بن رباح حبشی]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۱۹۳-۱۹۴؛ [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، | [[جریر بن عبدالحمید]] به [[نقل]] از [[مجاهد]] گوید: از جمله [[نخستین مسلمانان]] که اسلام خود را ظاهر کردند، [[ابوبکر]]، بلال، خباب، صهیب و عمار و مادرش بودند. از رسول خدا عمویش حمایت میکرد، از ابوبکر هم [[قوم]] او حمایت میکردند؛ اما [[پنج تن]] دیگر را [[مشرکین]] گرفته، بر تن آنها زره آهنی میپوشاندند و در [[آفتاب]] سوزان نگاه میداشتند تا آنکه [[طاقت]] آنها تمام میشد و آن چه [[مشرکان]] میخواستند بر [[زبان]] میآوردند؛ آنگاه [[خویشاوندان]] آنها میآمدند و آنها را در ظرفهای چرمی آب میانداختند و میبردند، غیر از بلال که کسی را نداشت. بلال در [[راه خدا]] هرگونه [[خواری]] را تحمل کرد؛ و مشرکان بر گردنش ریسمان بسته، به بچهها [[دستور]] میدادند، او را در میان درههای مکه بگردانند و بلال هم چنان "[[احد]] احد" میگفت<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ص۳.</ref>. بلال از خود گذشتگی عجیبی به [[خرج]] داد و هر چه بیشتر او را [[اذیت]] میکردند در راه خود استوراتر میشد. از جمله، [[ابوجهل]] او را به صورت روی ریگهای داغ [[حجاز]] میخوابانید و سنگ آسیا روی بدنش میگذاشت تا آنکه مغزش به جوش میآمد و به او میگفت: به خدای [[محمد]] [[کافر]] شو، و او میگفت: "[[خدا]] یکتاست، خدا یکتاست"<ref>[[محمود رضا قاسمی|قاسمی، محمود رضا]]، [[بلال مؤذن پیامبر (مقاله)|مقاله «بلال مؤذن پیامبر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴]]، ص۱۴۹-۱۵۱؛ [[فاطمه محسنبیگی|محسنبیگی، فاطمه]]، [[بلال بن رباح حبشی ۱ (مقاله)|بلال بن رباح حبشی]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۱۹۳-۱۹۴؛ [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص۱۹۹؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص۶۹.</ref>. | ||
== بلال و گفتن [[اذان]] در [[مکه]] == | == بلال و گفتن [[اذان]] در [[مکه]] == | ||