پرش به محتوا

بحث:مکه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۷۲: خط ۷۲:
با رسیدن خبر [[مرگ یزید]]، [[سپاه شام]] برگشت و عبدالله بن زبیر بر [[حجاز]] و سپس [[عراق]] [[تسلط]] یافت. وی تا [[سال ۷۳ هجری]] در این شهر [[حکومت]] کرد. در این سال، [[حَجّاج]] به [[فرمان]] [[عبدالملک بن مروان]] به مکه حمله کرد و ضمن [[آتش]] زدن کعبه و دار زدن عبدالله بن زبیر، بار دیگر حجاز و [[جزیرة العرب]] را به زیر [[سلطه]] [[امویان]] در آورد. در [[دولت]] [[زبیری]] نیز، [[بنی‌هاشم]] تحت فشار [[خاندان]] زبیری قرار داشتند. این خاندان، [[نماینده]] جناح میانی [[قریش]] در برابر دو خط [[علوی]] و [[اموی]] بود. [[ابن زبیر]] طی حکومت خود بر مکه، کعبه را مجدداً از پایه بنا کرد و بخشی از [[حجر اسماعیل]] را داخل کعبه کرد؛ به علاوه درِ دیگری هم روبروی درِ فعلی در کنار [[رکن یمانی]] باز کرد. با آمدن حَجّاج، بار دیگر کعبه تخریب و به مانند همان که پیش از زمان ابن زبیر بود، ساخته شد.
با رسیدن خبر [[مرگ یزید]]، [[سپاه شام]] برگشت و عبدالله بن زبیر بر [[حجاز]] و سپس [[عراق]] [[تسلط]] یافت. وی تا [[سال ۷۳ هجری]] در این شهر [[حکومت]] کرد. در این سال، [[حَجّاج]] به [[فرمان]] [[عبدالملک بن مروان]] به مکه حمله کرد و ضمن [[آتش]] زدن کعبه و دار زدن عبدالله بن زبیر، بار دیگر حجاز و [[جزیرة العرب]] را به زیر [[سلطه]] [[امویان]] در آورد. در [[دولت]] [[زبیری]] نیز، [[بنی‌هاشم]] تحت فشار [[خاندان]] زبیری قرار داشتند. این خاندان، [[نماینده]] جناح میانی [[قریش]] در برابر دو خط [[علوی]] و [[اموی]] بود. [[ابن زبیر]] طی حکومت خود بر مکه، کعبه را مجدداً از پایه بنا کرد و بخشی از [[حجر اسماعیل]] را داخل کعبه کرد؛ به علاوه درِ دیگری هم روبروی درِ فعلی در کنار [[رکن یمانی]] باز کرد. با آمدن حَجّاج، بار دیگر کعبه تخریب و به مانند همان که پیش از زمان ابن زبیر بود، ساخته شد.
[[دولت اموی]]، امیرانی از خاندان خود و یا چهرهای کاملاً وابسته را به حکومت شهرهای مهم می‌گمارد. [[خالد بن عبدالله قسری]]، [[عبدالله بن سفیان مخزومی]] و [[یحیی بن حکم بن ابی‌العاص]]، از جمله [[والیان]] امویان در مکه بودند. مدتی هم [[عمر بن عبدالعزیز]] و [[مسلمه]] بن [[عبدالملک]] در این [[شهر]] [[حکومت]] کردند. یکی از کثیف‌ترین [[حکام اموی]] در [[مکه]]، [[یوسف بن عمر ثقفی]] پسر [[برادر]] حجاج بود که جنایات فراوانی را در این شهر مرتکب گردید. مکه در سال ۱۲۹ و ۱۳۰ [[هجری]] به دست [[خوارج]] افتاد و پس از آن باز [[امویان]] بر آن مسلط شدند؛ گر چه این بار، [[عمر]] دولتشان به پایان رسیده و در [[سال ۱۳۲ هجری]] برای همیشه در شرق [[اسلامی]] [[سقوط]] کردند<ref>آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۵۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۹۸۲.</ref>.
[[دولت اموی]]، امیرانی از خاندان خود و یا چهرهای کاملاً وابسته را به حکومت شهرهای مهم می‌گمارد. [[خالد بن عبدالله قسری]]، [[عبدالله بن سفیان مخزومی]] و [[یحیی بن حکم بن ابی‌العاص]]، از جمله [[والیان]] امویان در مکه بودند. مدتی هم [[عمر بن عبدالعزیز]] و [[مسلمه]] بن [[عبدالملک]] در این [[شهر]] [[حکومت]] کردند. یکی از کثیف‌ترین [[حکام اموی]] در [[مکه]]، [[یوسف بن عمر ثقفی]] پسر [[برادر]] حجاج بود که جنایات فراوانی را در این شهر مرتکب گردید. مکه در سال ۱۲۹ و ۱۳۰ [[هجری]] به دست [[خوارج]] افتاد و پس از آن باز [[امویان]] بر آن مسلط شدند؛ گر چه این بار، [[عمر]] دولتشان به پایان رسیده و در [[سال ۱۳۲ هجری]] برای همیشه در شرق [[اسلامی]] [[سقوط]] کردند<ref>آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۵۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۹۸۲.</ref>.
==مکه تا [[ظهور اسلام]]==
«[[قُصَیّ بن کلاب]]» جدّ اعلای [[رسول خدا]]{{صل}} بود که پسرانی به نام [[عبدمناف]]، [[عبدالدار]]، عبدالعُزّی و عبد قُصَیّ داشت. [[کنیه]] او «ابوالمُغیره» و نامش «زید» و [[لقب]] دوم وی «مُجَمَّع» [به علت در دست داشتن بسیاری از [[مناصب]] [[کعبه]]] بود. مادر قُصَیّ یعنی [[فاطمه]] پس از [[وفات]] شوهرش کلاب، به [[ازدواج]] [[ربیعه بن حرام عذری]] در آمد و ربیعه وی را به [[سرزمین]] خود برد.
چون زید از سرزمین پدرانش دور گشت او را «قُصَیّ» نامیدند. چون او در [[خانه]] ربیعه به [[جوانی]] رسید، هنگام [[ماه حرام]] با [[حاجیان]] [[قُضاعه]] به مکه آمد تا آنکه بزرگ و [[بزرگوار]] شد و فرزندانی که گفته شد از وی پدید آمدند. در این [[زمان]] [[دربانی]] و [[کلیدداری]] [[خانه کعبه]] با [[قبیله]] [[خُزاعه]] بود که پس از بیرون راندن [[جرهمیان]] بر مکه غالب شده بودند و [[اجازه]] [[حج]] نیز با صُوفه<ref>«صوفه» به فرزندان غوث بن مر گفته می‌شد.</ref> بود. قُصَیّ زیر بار صوفه نرفت و پس از [[جنگی]] سخت بر آنان [[پیروز]] شد و دست آنان را از اجازه حج کوتاه ساخت. [[خزاعه]] و بنو بکر که خطر قصی را جدی دیدند از او کناره گرفتند و پس از یک [[جنگ]] سخت پیشنهاد [[صلح]] دادند. آن‌گاه [[یعمر بن عوف بن کعب کنانی]] را به [[داوری]] برگزیدند و او نیز به نفع قصی [[رأی]] داد؛ لذا او را شدّاخ نامیدند. قصی امور کعبه و [[مکه]] را به دست گرفت و دست [[خزاعه]] را از آن کوتاه کرد و [[قوم]] خود را در مکه به [[قدرت]] رسانید. او نخستین فرد از [[اولاد]] کعب بن لُوی بود که بر قوم خویش [[حکومت]] و [[سلطنت]] یافت و [[حجابت]]، رفادت، سقایت، ندوه و [[لواء]] را با هم به دست آورد. از این رو [[قریش]] وی را «مُجَمَّع» نامیدند. قریش، کارهای او را حتی پس از [[مرگ]] وی چون [[حکم]] [[دینی]] [[واجب الاطاعه]] می‌دانستند. قُصَی نخستین کسی است که قریش را به [[عزت]] و [[شرف]] و [[بزرگواری]] رسانید. او [[پذیرایی]] [[حاجیان]] را بر قریش [[واجب]] ساخت و به آنان می‌گفت:
«ای گروه قریش! شما [[همسایگان]] [[خدا]] و [[اهل]] [[حرم]] و [[بیت]] او هستید و حجاج، میهمان خدا و [[نزدیکان]] او و زیارت‌کنندگان [[خانه]] او هستند که از هر میهمان به پذیرایی و [[احترام]] شایسته‌ترند. پس در ایام [[حج]] خوراکی و [[آشامیدنی]] برای ایشان فراهم سازید تا زمانی که از نزد شما برگردند.
قُصَیّ بن کِلاب، [[مناصب]] را، میان [[فرزندان]] خود به این‌گونه تقسیم کرد: سقایت را [[عبد مناف]]، رفادت (پذیرایی حاجیان) را به عبدالعزی، [[دارالندوه]] را به [[عبدالدار]] و دو کنار [[وادی]] را به عبد قصیّ واگذاشت. قصی را از جمله حُنَفا می‌دانند که در اشعار منسوب به او، [[مردم]] به ترک [[بت‌ها]] و [[پرستش]] [[خدای یکتا]] [[دعوت]] شده‌اند. هنگامی که وی از [[دنیا]] رفت او را در «[[حجون]]» [[دفن]] کردند.
پس از قصی، «[[عبدمناف]]» [[سروری]] یافت که [[سیادت]]، پس از وی در میان فرزندان او یعنی هاشم، [[عبد شمس]] و مطّلب از یک طرف و فرزندان عبدالدار از طرف دیگر منجر به [[نزاع]] و تنش‌های شدیدی شد. [[بنی اسد بن عبدالعزی]]، [[بنی زهرة بن کلاب]]، [[بنی تیم بن مره]] و [[بنی حارث بن فهر]] با [[بنی عبد مناف]] [[متحد]] شده و میان آنان [[پیمان]] «[[حلف]] المطیبین»<ref>این پیمان را از این‌رو «حلف المطیبین» نامیدند که زنان عبد مناف، ظرف بزرگی پر از عطر و ماده خوشبو کنار کعبه آورده و همه هم‌پیمانان دستان خویش را در آن ظرف شستند.</ref> بسته شد. [[بنی مخزوم]]، بنی سَهم، بنی جُمَح و [[بنی عدی]] نیز با [[بنی عبدالدار]] [[هم‌پیمان]] شده و «[[احلاف]]» نامیده شدند؛ به این صورت میان [[قبایل قریش]]، مقدمات [[نزاع]] خونینی فراهم گشت، ولی پس از [[مصالحه]] دو طرف، [[منصب]] سقایت و رفادت به [[بنی عبد مناف]] واگذار شد و [[حجابت]] و لِواء و دارالنَّدوه به بنی عبدالدار سپرده شد. در میان [[بنی عبدمناف]] «هاشم» متصدی رِفادت ([[پذیرایی]]) و سقایت گردید. او [[حاجیان]] را در [[مکه]] و [[منی]]، [[عرفات]] و مشعر [[اطعام]] کرده و برای ایشان خوراکی‌های دیگری فراهم می‌کرد؛ به علت اینکه برای آنان نان تریت می‌نمود، به هاشم معروف شد.
هاشم نخستین کسی بود که دو [[سفر]] [[بازرگانی]] زمستانی و تابستانی یعنی «شتاء و صیف» که در [[قرآن]] از آن یاد شده را برای [[قریش]] برقرار ساخت<ref>{{متن قرآن|لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ * إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ * فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ}} «برای پیوستگی قریش * پیوستگی آنان در سفر زمستانی و تابستانی * پس باید پروردگار این خانه را بپرستند» سوره قریش، آیه ۱-۳.</ref>. آنان در تابستان به «[[شام]]»، «[[عراق]]» و در زمستان به سوی مناطق گرم یعنی «[[یمن]]» و نیز «[[حبشه]]» [[مسافرت]] می‌کردند.
هاشم در یکی از سفرهای خود به شام در [[غزّه]] فوت کرد. پس از او نیز [[عبد شمس]]، [[برادر]] بزرگ‌تر وی که جد [[بنی‌امیه]] باشد درگذشت.
پس از هاشم و مُطَّلب، «[[عبدالمطّلب]]» به [[سروری]] قریش رسید. [[کنیه]] وی «ابوالحارث» و نامش «[[شیبة]] الحَمد» و «عامر» بود. معروف‌ترین [[فرزندان]] او [[ابوطالب]]، عبدالله، عباس، [[حمزه]]، [[ابولهب]]، و حارث بودند. [[عبدالمطلب]] در میان قریش، با [[شوکت]] و اعتبار و [[عظمت]] بود به گونه‌ای که هیچ کس از این لحاظ تا آن [[زمان]] به پایه وی نرسیده بود. او از کسانی بود که [[دین حنیف]] داشته و [[مردم]] را به ترک [[بت‌ها]] و [[پرستش]] [[خدای یکتا]] [[دعوت]] می‌کرد، سنت‌های [[نیکو]] و حسنه‌ای به جا گذاشت، [[قوانین]] [[اخلاقی]] وضع کرد که [[پس از ظهور اسلام]] نیز، همچنان پابرجا و مورد [[احترام]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] بود. این [[سنت‌ها]] عبارت بودند از: «وفای به [[نذر]] و [[عهد]]، [[پرداخت خمس]]، [[حرمت]] [[ازدواج]] با [[محارم]]، قطع دست دزد، [[نهی]] از [[زنده به گور کردن دختران]]، حد زدن زناکاران»... از پیامبر{{صل}} نقل شده است که [[خدای عزوجل]] جدّ من، [[عبدالمطلب]] را در سیمای [[پیامبران]] و هیبت [[پادشاهان]] [[محشور]] می‌کند<ref>تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره، اصغر قائدان، مشعر، ص۵۸.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۹۸۵.</ref>.


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۳۳٬۶۱۷

ویرایش