پرش به محتوا

انتخاب همسر در معارف و سیره نبوی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==سیره رسول خدا در انتخاب همسر{{صل}}==
== سیره رسول خدا در انتخاب همسر{{صل}} ==
دقت، توجه و [[مراقبت]] در انتخاب همسر هنگام ازدواج برای همه لازم است. اما این مسئله برای رسول خدا و اهل‌بیت{{عم}} اهمیتی صدچندان داشت؛ چراکه هر یک از آن بزرگواران یا همسرانشان در [[آینده]] [[مسئولیت]] پدر یا مادر بودن شخصیت‌هایی را بر دوش داشتند که سرآمد مردان و [[زنان]] اعصار و قرون، و [[رهبران]] و [[پیشوایان]] بشریت بوده‌اند. در [[حقیقت]] اهمیت [[مقام]] و جایگاه [[معصومان]]{{عم}} بر اهمیت [[مسئولیت والدین]] گرامیشان می‌افزود. چگونگی [[همسرگزینی]] رسول خدا و اهل‌بیت{{عم}} از دقت آنان و اهمیت دادنشان به این موضوع در ازدواج نشان دارد<ref>اینکه چه اموری در نظر شریف ایشان مهم بوده و باید در آن دقت کافی شود بحثی است که انشاءالله در آینده و ادامه همین بخش به آن خواهیم پرداخت. با نگاهی اجمالی تا حدودی می‌توان به دست آورد که برای انتخاب همسر، به چه اموری باید توجه داشت و نباید از آن به سادگی گذشت. افزون بر ایمان درباره تدین و خلق‌وخوی و مسائلی چون ولود بودن، خانواده، اصل و نسب و زیبایی ظاهری و... روایات بسیاری از رسول خدا و اهل‌بیت{{عم}} نقل شده است؛ چون: {{متن حدیث|عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ{{عم}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: تَزَوَّجُوا الْأَبْكَارَ فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْوَاهاً وَ أَفْتَقُ أَرْحَاماً وَ أَسْرَعُ تَعْلِيماً وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ}}. در ادامه آمده است: {{متن حدیث|... وَ تَزَوَّجُوا أَيَامَاكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُحَسِّنُ لَهُنَّ فِي أَخْلَاقِهِنَّ وَ يُوَسِّعُ لَهُنَّ فِي أَرْزَاقِهِنَّ}} (نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص١٩۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰۰، ص۲۳۷)؛ {{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: تَزَوَّجُوا بِكْراً وَلُوداً وَ لَا تَزَوَّجُوا حَسْنَاءَ جَمِيلَةً عَاقِراً فَإِنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۳۳)؛ {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: تَزَوَّجُوا سَمْرَاءَ عَيْنَاءَ عَجْزَاءَ مَرْبُوعَةً فَإِنْ كَرِهْتَهَا فَعَلَيَّ مَهْرُهَا}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۳۵)؛ {{متن حدیث|عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ{{ع}} قَالَ: ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: تَزَوَّجُوا إِلَى آلِ فُلَانٍ فَإِنَّهُمْ عَفُّوا فَعَفَّتْ نِسَاؤُهُمْ وَ لَا تَزَوَّجُوا إِلَى آلِ فُلَانٍ فَإِنَّهُمْ بَغَوْا فَبَغَتْ نِسَاؤُهُمْ وَ قَالَ مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَا اللَّهُ قَاتِلُ الْقَاتِلِينَ وَ مُفْقِرُ الزَّانِينَ أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَزْنُوا فَتَزْنِيَ نِسَاؤُكُمْ كَمَا تَدِينُ تُدَانُ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۵۵۴) و....</ref>.
دقت، توجه و [[مراقبت]] در انتخاب همسر هنگام ازدواج برای همه لازم است. اما این مسئله برای رسول خدا و اهل‌بیت{{عم}} اهمیتی صدچندان داشت؛ چراکه هر یک از آن بزرگواران یا همسرانشان در [[آینده]] [[مسئولیت]] پدر یا مادر بودن شخصیت‌هایی را بر دوش داشتند که سرآمد مردان و [[زنان]] اعصار و قرون، و [[رهبران]] و [[پیشوایان]] بشریت بوده‌اند. در [[حقیقت]] اهمیت [[مقام]] و جایگاه [[معصومان]]{{عم}} بر اهمیت مسئولیت والدین گرامیشان می‌افزود. چگونگی [[همسرگزینی]] رسول خدا و اهل‌بیت{{عم}} از دقت آنان و اهمیت دادنشان به این موضوع در ازدواج نشان دارد<ref>اینکه چه اموری در نظر شریف ایشان مهم بوده و باید در آن دقت کافی شود بحثی است که انشاءالله در آینده و ادامه همین بخش به آن خواهیم پرداخت. با نگاهی اجمالی تا حدودی می‌توان به دست آورد که برای انتخاب همسر، به چه اموری باید توجه داشت و نباید از آن به سادگی گذشت. افزون بر ایمان درباره تدین و خلق‌وخوی و مسائلی چون ولود بودن، خانواده، اصل و نسب و زیبایی ظاهری و... روایات بسیاری از رسول خدا و اهل‌بیت{{عم}} نقل شده است؛ چون: {{متن حدیث|عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ{{عم}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: تَزَوَّجُوا الْأَبْكَارَ فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْوَاهاً وَ أَفْتَقُ أَرْحَاماً وَ أَسْرَعُ تَعْلِيماً وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ}}. در ادامه آمده است: {{متن حدیث|... وَ تَزَوَّجُوا أَيَامَاكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُحَسِّنُ لَهُنَّ فِي أَخْلَاقِهِنَّ وَ يُوَسِّعُ لَهُنَّ فِي أَرْزَاقِهِنَّ}} (نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص١٩۶؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰۰، ص۲۳۷)؛ {{متن حدیث|عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: تَزَوَّجُوا بِكْراً وَلُوداً وَ لَا تَزَوَّجُوا حَسْنَاءَ جَمِيلَةً عَاقِراً فَإِنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الْأُمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۳۳)؛ {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: تَزَوَّجُوا سَمْرَاءَ عَيْنَاءَ عَجْزَاءَ مَرْبُوعَةً فَإِنْ كَرِهْتَهَا فَعَلَيَّ مَهْرُهَا}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۳۵)؛ {{متن حدیث|عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ{{ع}} قَالَ: ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: تَزَوَّجُوا إِلَى آلِ فُلَانٍ فَإِنَّهُمْ عَفُّوا فَعَفَّتْ نِسَاؤُهُمْ وَ لَا تَزَوَّجُوا إِلَى آلِ فُلَانٍ فَإِنَّهُمْ بَغَوْا فَبَغَتْ نِسَاؤُهُمْ وَ قَالَ مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَا اللَّهُ قَاتِلُ الْقَاتِلِينَ وَ مُفْقِرُ الزَّانِينَ أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَزْنُوا فَتَزْنِيَ نِسَاؤُكُمْ كَمَا تَدِينُ تُدَانُ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۵۵۴) و....</ref>.
از جمله شایستگی‌های [[رسول خدا]]{{صل}}، [[برگزیدن]] [[حساب]] شده و هدفمند [[همسر]] و [[شریک زندگی]] بوده است. [[ازدواج]] آن [[بزرگوار]] به ویژه پیوند با بانوی بزرگوار [[اسلام]] [[خدیجه کبری]]{{س}} از جنبه‌های گوناگون مهم و درس‌آموز بوده است. اکنون به مواردی از ازدواج‌های رسول خدا{{صل}} و همسرگزینی‌های ایشان اشاره می‌کنیم:


===برگزیدن خدیجه کبری{{س}}===
از جمله شایستگی‌های [[رسول خدا]]{{صل}}، [[برگزیدن]] حساب شده و هدفمند [[همسر]] و شریک زندگی بوده است. [[ازدواج]] آن [[بزرگوار]] به ویژه پیوند با بانوی بزرگوار [[اسلام]] [[خدیجه کبری]]{{س}} از جنبه‌های گوناگون مهم و درس‌آموز بوده است. اکنون به مواردی از ازدواج‌های رسول خدا{{صل}} و همسرگزینی‌های ایشان اشاره می‌کنیم:
[[مردم]] [[جزیرةالعرب]]، به ویژه [[مکه]]، پیش از [[بعث]] رسول خدا{{صل}}، ایشان را [[جوانی]] برازنده با اصل و [[نسب]]، قابل [[اعتماد]]، [[امین]] و از هر جهت شایسته می‌دانستند. افزون بر این، درباره آتیه روشن و حتی [[نبوت]] ایشان نیز خبرهایی شنیده بودند. به هر روی، رسول خدا{{صل}} از نگاه مردم آن [[روز]] مکه، به ویژه [[قبیله]] معروف و پرآوازه [[قریش]]، جوانی برازنده و به [[تقوا]] معروف بودند و برای ازدواج با [[دختران]] [[عرب]] آن [[روز]]، هیچ مشکلی نداشتند. اما ایشان از میان همه آنان [[حضرت خدیجه]]{{س}} را برگزیدند؛ بانویی که سال‌ها پیش [[دوران جوانی]] را پشت سر گذاشته و تقریبا پانزده سال از [[رسول خدا]] بزرگ‌تر بود. افزون بر این بنابر نقل مشهور پیش از آن نیز با شخص دیگری ازدواج کرده بود.
از سوی دیگر، [[خدیجه کبری]]{{س}} شخصیتی معروف و مشهور و بانویی [[ثروتمند]]، با مال‌التجاره‌ای بسیار و عمّال و کارگزارانی فراوان بود به همین دلیل، در [[جامعه]] آن روز [[حجاز]] از جایگاه و امتیازهایی فوق‌العاده بهره‌مند بود. افزون بر این، او خود صاحب ویژگی‌هایی ممتاز و برجسته و مناسب یک بانوی نجیب و باوقار بود. در دوران [[حاکمیت]] رذالت‌ها و پستی‌ها بر جامعه آن روز [[جزیرةالعرب]]، خدیجه کبری به [[عفت]] و [[پاکدامنی]] معروف بود؛ تا جایی که ایشان را [[طاهره]] می‌نامیدند<ref>علی بن ابی‌الکرم ابن اثیر، أسدالغابة، ج۵، ص۴٣۴؛ الحافظ احمد بن علی العسقلانی، الإصابة، ج١۶، ص۲۷۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص١٣.</ref>.


همین ویژگی‌های برجسته و جایگاه ممتاز [[اجتماعی]] موجب شد تا سیل خواستگارانی بی‌شمار از مردان و سرشناسان عرب در [[مکه]] و خارج از آن به او روی آورند. با وجود این، خدیجه کبری{{س}} از میان همه آن [[خواستگاران]] معروف و مشهور، خود خواهان وصلت با رسول خدا{{صل}} بود و سرانجام آن عزیز را به همسری برگزید. مهم‌تر از همه آنکه خودش گام پیش نهاد و به آن وجود نازنین [[پیشنهاد ازدواج]] داد. در پایان نیز در برابر همه اعتراض‌های [[نزدیکان]] و [[خویشان]] ایستاد و به این کار اقدام کرد. رسول خدا{{صل}} برای نخستین بار در ۲۵ سالگی با خدیجه کبری ازدواج کردند تا زمانی که خدیجه کبری در قید [[حیات]] بود نیز حضرت با هیچ [[زن]] دیگری ازدواج نکردند<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} لَمْ يَتَزَوَّجْ عَلَى خَدِيجَةَ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۹۱). با دقت در زندگی بابرکت پیامبر بزرگوار اسلام{{صل}}، یک حقیقت روشن هویدا می‌شود. ایشان درست در سنین جوانی که هر کس خواهان ازدواج با دختران زیبا و نوجوان است، با بیوه‌ای چهل ساله پیمان زناشویی می‌بندند. پیوند حضرت{{صل}} با دیگر زنان و گاه دختران درست در دهه پایانی عمر شریفشان بنا به مصالحی الهی و دینی و گاه با دستور صریح خداوند انجام می‌شد. این نکته می‌تواند پاسخی دندان‌شکن برای عده‌ای عنود و سبک‎مغز باشد که آن وجود نازنین را به القابی که خود به آن شایسته‌ترند، منتسب می‌کنند.</ref>. سرانجام در [[سال دهم بعثت]] یعنی پنجاهمین سال [[عمر شریف رسول]] [[خدا]]{{صل}}، همسرشان [[خدیجه کبری]] از [[دنیا]] رفت.
=== برگزیدن خدیجه کبری{{س}} ===
این [[انتخاب شایسته]] و پیوند [[مقدس]] حاصل اهمیت‌دهی، دقت و توجه هر دو [[بزرگوار]] ب ه [[انتخاب همسر]] و اقدام به [[ازدواج]] بود. پس از گذشت اندک زمانی، برایند این [[انتخاب]] درست، در جمع [[انسانی]]، [[اسلامی]] خود را نشان داد و خدیجه کبری نخستین زنی بود که به [[رسول خدا]]{{صل}} [[ایمان]] آورد. مهم‌تر آنکه ایشان در ایمان خود تا پایان [[ثابت‌قدم]] و [[پایدار]] بود و از [[تهدید]] و [[تطمیع]] دیگران نهراسید. حاصل این اقدام درست و مقدس، دردانه [[عالم هستی]]، جگرگوشه رسول خدا و خدیجه کبری یعنی [[فاطمه زهرا]]{{س}} بود که قلم و سخن در ذکر ویژگی‌های او [[ناتوان]] است.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۶۰.</ref>.
[[مردم]] [[جزیرةالعرب]]، به ویژه [[مکه]]، پیش از [[بعث]] رسول خدا{{صل}}، ایشان را [[جوانی]] برازنده با اصل و نسب، قابل اعتماد، [[امین]] و از هر جهت شایسته می‌دانستند. افزون بر این، درباره آتیه روشن و حتی [[نبوت]] ایشان نیز خبرهایی شنیده بودند. به هر روی، رسول خدا{{صل}} از نگاه مردم آن [[روز]] مکه، به ویژه [[قبیله]] معروف و پرآوازه [[قریش]]، جوانی برازنده و به [[تقوا]] معروف بودند و برای ازدواج با [[دختران]] [[عرب]] آن [[روز]]، هیچ مشکلی نداشتند. اما ایشان از میان همه آنان [[حضرت خدیجه]]{{س}} را برگزیدند؛ بانویی که سال‌ها پیش [[دوران جوانی]] را پشت سر گذاشته و تقریبا پانزده سال از [[رسول خدا]] بزرگ‌تر بود. افزون بر این بنابر نقل مشهور پیش از آن نیز با شخص دیگری ازدواج کرده بود.


===انتخاب و ازدواج با دیگر [[همسران]]===
از سوی دیگر، [[خدیجه کبری]]{{س}} شخصیتی معروف و مشهور و بانویی [[ثروتمند]]، با مال‌التجاره‌ای بسیار و عمّال و کارگزارانی فراوان بود به همین دلیل، در [[جامعه]] آن روز [[حجاز]] از جایگاه و امتیازهایی فوق‌العاده بهره‌مند بود. افزون بر این، او خود صاحب ویژگی‌هایی ممتاز و برجسته و مناسب یک بانوی نجیب و باوقار بود. در دوران [[حاکمیت]] رذالت‌ها و پستی‌ها بر جامعه آن روز [[جزیرةالعرب]]، خدیجه کبری به [[عفت]] و [[پاکدامنی]] معروف بود؛ تا جایی که ایشان را طاهره می‌نامیدند<ref>علی بن ابی‌الکرم ابن اثیر، أسدالغابة، ج۵، ص۴٣۴؛ الحافظ احمد بن علی العسقلانی، الإصابة، ج١۶، ص۲۷۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج١۶، ص١٣.</ref>.
بی‌شک، همه [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} در یک سطح و مرتبه نبوده‌اند؛ چنان‌که از [[حضرت امام صادق]]{{ع}} نقل شده است:
 
«خدیجه کبری{{س}} با فضیلت‌ترین [[زن]] از [[زنان پیامبر]] بوده و پس از ایشان [[ام‌سلمه]] از همه [[برتر]] بوده است»<ref>{{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ{{ع}} قَالَ: تَزَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِخَمْسَ عَشْرَةَ امْرَأَةً... وَ أَفْضَلُهُنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ ثُمَّ أُمُّ سَلَمَةَ بِنْتُ أَبِي أُمَيَّةَ ثُمَّ مَيْمُونَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ}} (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج٢٠، ص٢۴۴؛ به نقل از: محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، الخصال).</ref>.
همین ویژگی‌های برجسته و جایگاه ممتاز [[اجتماعی]] موجب شد تا سیل خواستگارانی بی‌شمار از مردان و سرشناسان عرب در [[مکه]] و خارج از آن به او روی آورند. با وجود این، خدیجه کبری{{س}} از میان همه آن خواستگاران معروف و مشهور، خود خواهان وصلت با رسول خدا{{صل}} بود و سرانجام آن عزیز را به همسری برگزید. مهم‌تر از همه آنکه خودش گام پیش نهاد و به آن وجود نازنین پیشنهاد ازدواج داد. در پایان نیز در برابر همه اعتراض‌های [[نزدیکان]] و [[خویشان]] ایستاد و به این کار اقدام کرد. رسول خدا{{صل}} برای نخستین بار در ۲۵ سالگی با خدیجه کبری ازدواج کردند تا زمانی که خدیجه کبری در قید [[حیات]] بود نیز حضرت با هیچ [[زن]] دیگری ازدواج نکردند<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} لَمْ يَتَزَوَّجْ عَلَى خَدِيجَةَ}} (محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، الکافی، ج۵، ص۳۹۱). با دقت در زندگی بابرکت پیامبر بزرگوار اسلام{{صل}}، یک حقیقت روشن هویدا می‌شود. ایشان درست در سنین جوانی که هر کس خواهان ازدواج با دختران زیبا و نوجوان است، با بیوه‌ای چهل ساله پیمان زناشویی می‌بندند. پیوند حضرت{{صل}} با دیگر زنان و گاه دختران درست در دهه پایانی عمر شریفشان بنا به مصالحی الهی و دینی و گاه با دستور صریح خداوند انجام می‌شد. این نکته می‌تواند پاسخی دندان‌شکن برای عده‌ای عنود و سبک‎مغز باشد که آن وجود نازنین را به القابی که خود به آن شایسته‌ترند، منتسب می‌کنند.</ref>. سرانجام در [[سال دهم بعثت]] یعنی پنجاهمین سال عمر شریف رسول [[خدا]]{{صل}}، همسرشان [[خدیجه کبری]] از [[دنیا]] رفت.
ام‌سلمه{{س}} بانویی بسیار [[محترم]] و [[جلیل‌القدر]] بود. نام او هند فرزند ابی‌امیه بود و در خانواده‌ای با [[شرافت]] که به [[بخشش]] و سخاوتمندی شهره بودند، [[چشم]] به [[جهان]] گشود. او از پیشکسوتان در [[اسلام]] بود که به همراه همسرش [[ابوسلمه]] به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد. ام‌سلمه بانویی [[اهل فضل]]، صاحب‌نظر و از معدود افراد باسواد در [[عصر جاهلیت]] بود. [[مقام]] و جایگاه والای او موجب شده بود تا پس از [[شهادت]] همسرش ابوسلمه<ref>ابوسلمه در اثر جراحتی که از جنگ احد در بدن وی باقی مانده بود به شهادت رسید. او مردی بیدار و روشن ضمیر بود. آن دو به هم علاقه‌مند بودند. ام‌سلمه روزی به وی می‌گوید: «بیا با هم‌پیمان بندیم که پس از مرگ هر یک دیگری ازدواج نکند». وی پاسخ می‌دهد: «مبادا چنین پیمانی بندی! و پس از من خود را به زحمت اندازی» سپس دستان خود را به آسمان بلند می‌کند و می‌گوید: «پروردگارا، ام‌سلمه را پس از من مردی بهتر از من روزی فرما». پس از درگذشت ابوسلمه رسول خدا{{صل}} برای تسلی خاطر ام‌سلمه در حق او دعا کرد و فرمود: «خدایا، اندوه او را تسکین ده و مصیبتش را جبران کن و عوضی بهتر به وی عطا کن» (احمد لقمانی، الگوهای ناب در نگاه دخت آفتاب؛ به نقل از: ذبیح‌الله محلاتی، ریاحین الشریعة، ج۲، ص٢٨۵).</ref>، [[خواستگاران]] بسیاری از میان [[رجال]] و مشاهیر آن [[روز]] [[مدینه]] داشته باشد. اما او عاقل‌تر از آن بود که به وصلت با شخصی جز وجود نازنینی چون [[پیامبر مکرم اسلام]]{{صل}} [[راضی]] شود<ref>ذبیح‌الله محلاتی، ریاحین الشریعة، ج۲، ص۲۸۵؛ عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة؛ زندگانی محمد{{صل}} پیامبر اسلام، ترجمه سیدهاشم رسولی، ص۱۹۹.</ref>.
 
در جریان [[ازدواج پیامبر با ام‌سلمه]]، حضرت طی نامه‌ای از او درخواست فرمودند تا خود را به [[عقد]] رسول خدا درآورد. ام‌سلمه نیز با کمال [[افتخار]] پذیرفت و بی‌درنگ اقدام کرد. گفتنی است که حضرت{{صل}} با ام‌سلمه در حالی ازدواج کردند که بیوه‌ای [[میان‌سال]] و فرزنددار بود<ref>{{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَرْسَلَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ أَنْ مُرِي ابْنَكِ أَنْ يُزَوِّجَكِ فَزَوَّجَهَا ابْنُهَا سَلَمَةُ بْنُ أَبِي سَلَمَةَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ يَبْلُغْ وَ أَدَّى عَنْهُ النَّجَاشِيُّ صَدَاقَهَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِينَارٍ عِنْدَ الْعَقْدِ}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۰۲؛ الفضل بن الحسن الطبرسی، أعلام الوری، ص١۴١).</ref>.
این انتخاب شایسته و پیوند [[مقدس]] حاصل اهمیت‌دهی، دقت و توجه هر دو [[بزرگوار]] ب ه [[انتخاب همسر]] و اقدام به [[ازدواج]] بود. پس از گذشت اندک زمانی، برایند این [[انتخاب]] درست، در جمع [[انسانی]]، [[اسلامی]] خود را نشان داد و خدیجه کبری نخستین زنی بود که به [[رسول خدا]]{{صل}} [[ایمان]] آورد. مهم‌تر آنکه ایشان در ایمان خود تا پایان [[ثابت‌قدم]] و [[پایدار]] بود و از [[تهدید]] و تطمیع دیگران نهراسید. حاصل این اقدام درست و مقدس، دردانه [[عالم هستی]]، جگرگوشه رسول خدا و خدیجه کبری یعنی [[فاطمه زهرا]]{{س}} بود که قلم و سخن در ذکر ویژگی‌های او [[ناتوان]] است<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۶۰.</ref>.
 
=== انتخاب و ازدواج با دیگر [[همسران]] ===
بی‌شک، همه [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}} در یک سطح و مرتبه نبوده‌اند؛ چنان‌که از [[حضرت امام صادق]]{{ع}} نقل شده است: «خدیجه کبری{{س}} با فضیلت‌ترین [[زن]] از [[زنان پیامبر]] بوده و پس از ایشان [[ام‌سلمه]] از همه [[برتر]] بوده است»<ref>{{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ{{ع}} قَالَ: تَزَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِخَمْسَ عَشْرَةَ امْرَأَةً... وَ أَفْضَلُهُنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ ثُمَّ أُمُّ سَلَمَةَ بِنْتُ أَبِي أُمَيَّةَ ثُمَّ مَيْمُونَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ}} (محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج٢٠، ص٢۴۴؛ به نقل از: محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، الخصال).</ref>.
 
ام‌سلمه{{س}} بانویی بسیار [[محترم]] و جلیل‌القدر بود. نام او هند فرزند ابی‌امیه بود و در خانواده‌ای با [[شرافت]] که به [[بخشش]] و سخاوتمندی شهره بودند، [[چشم]] به [[جهان]] گشود. او از پیشکسوتان در [[اسلام]] بود که به همراه همسرش [[ابوسلمه]] به [[حبشه]] [[هجرت]] کرد. ام‌سلمه بانویی اهل فضل، صاحب‌نظر و از معدود افراد باسواد در [[عصر جاهلیت]] بود. [[مقام]] و جایگاه والای او موجب شده بود تا پس از [[شهادت]] همسرش ابوسلمه<ref>ابوسلمه در اثر جراحتی که از جنگ احد در بدن وی باقی مانده بود به شهادت رسید. او مردی بیدار و روشن ضمیر بود. آن دو به هم علاقه‌مند بودند. ام‌سلمه روزی به وی می‌گوید: «بیا با هم‌پیمان بندیم که پس از مرگ هر یک دیگری ازدواج نکند». وی پاسخ می‌دهد: «مبادا چنین پیمانی بندی! و پس از من خود را به زحمت اندازی» سپس دستان خود را به آسمان بلند می‌کند و می‌گوید: «پروردگارا، ام‌سلمه را پس از من مردی بهتر از من روزی فرما». پس از درگذشت ابوسلمه رسول خدا{{صل}} برای تسلی خاطر ام‌سلمه در حق او دعا کرد و فرمود: «خدایا، اندوه او را تسکین ده و مصیبتش را جبران کن و عوضی بهتر به وی عطا کن» (احمد لقمانی، الگوهای ناب در نگاه دخت آفتاب؛ به نقل از: ذبیح‌الله محلاتی، ریاحین الشریعة، ج۲، ص٢٨۵).</ref>، خواستگاران بسیاری از میان رجال و مشاهیر آن [[روز]] [[مدینه]] داشته باشد. اما او عاقل‌تر از آن بود که به وصلت با شخصی جز وجود نازنینی چون [[پیامبر مکرم اسلام]]{{صل}} [[راضی]] شود<ref>ذبیح‌الله محلاتی، ریاحین الشریعة، ج۲، ص۲۸۵؛ عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة؛ زندگانی محمد{{صل}} پیامبر اسلام، ترجمه سیدهاشم رسولی، ص۱۹۹.</ref>.
 
در جریان [[ازدواج پیامبر با ام‌سلمه]]، حضرت طی نامه‌ای از او درخواست فرمودند تا خود را به [[عقد]] رسول خدا درآورد. ام‌سلمه نیز با کمال افتخار پذیرفت و بی‌درنگ اقدام کرد. گفتنی است که حضرت{{صل}} با ام‌سلمه در حالی ازدواج کردند که بیوه‌ای میان‌سال و فرزنددار بود<ref>{{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَرْسَلَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ أَنْ مُرِي ابْنَكِ أَنْ يُزَوِّجَكِ فَزَوَّجَهَا ابْنُهَا سَلَمَةُ بْنُ أَبِي سَلَمَةَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ يَبْلُغْ وَ أَدَّى عَنْهُ النَّجَاشِيُّ صَدَاقَهَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِينَارٍ عِنْدَ الْعَقْدِ}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۰۲؛ الفضل بن الحسن الطبرسی، أعلام الوری، ص١۴١).</ref>.
 
بزرگ‌ترین سرمایه [[معنوی]] ام‎سلمه، افزون بر [[فضایل اخلاقی]] و [[کمالات انسانی]]، مهر و [[محبت]] فوق‌العاده‌ای بود که از رسول خدا و [[اهل‌بیت]]{{عم}} در [[دل]] داشت. او به رسول خدا [[عشق]] می‌ورزید و لحظه‌ای ایشان را تنها نمی‌گذاشت حتی در بسیاری از [[غزوات]] و مسافرت‌ها ایشان را [[همراهی]] می‌کرد<ref>محمد علی دخیل علی، اعلام النساء، ج۵، ص۲۸۵؛ عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۷۲.</ref>. به همین دلیل ایشان از کم‌شمار [[همسران رسول خدا]]{{صل}} است که [[ائمه معصوم]]، به ویژه [[امیرمؤمنان]]، [[فاطمه زهرا]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} به‌طور ویژه به وی [[احترام]] می‌گذاشتند. این تکریم‌ها و احترام‌های اهل‌بیت{{عم}} از [[مقام]] و جایگاه والای ایشان نزد [[خداوند]] و رسول خدا{{صل}} نشان دارد.


بزرگ‌ترین [[سرمایه]] [[معنوی]] ام‎سلمه، افزون بر [[فضایل اخلاقی]] و [[کمالات انسانی]]، مهر و [[محبت]] فوق‌العاده‌ای بود که از رسول خدا و [[اهل‌بیت]]{{عم}} در [[دل]] داشت. او به رسول خدا [[عشق]] می‌ورزید و لحظه‌ای ایشان را تنها نمی‌گذاشت حتی در بسیاری از [[غزوات]] و [[مسافرت‌ها]] ایشان را [[همراهی]] می‌کرد<ref>محمد علی دخیل علی، اعلام النساء، ج۵، ص۲۸۵؛ عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج۳، ص۷۲.</ref>. به همین دلیل ایشان از کم‌شمار [[همسران رسول خدا]]{{صل}} است که [[ائمه معصوم]]، به ویژه [[امیرمؤمنان]]، [[فاطمه زهرا]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} به‌طور ویژه به وی [[احترام]] می‌گذاشتند. این تکریم‌ها و احترام‌های اهل‌بیت{{عم}} از [[مقام]] و جایگاه والای ایشان نزد [[خداوند]] و رسول خدا{{صل}} نشان دارد.
آنچه گفته شد بیانگر این مطلب است که [[ازدواج]] رسول خدا با [[ام‌سلمه]] نیز چون موارد دیگر، انتخابی از سر دقت و اهمیت بسیار بوده است. [[گواه]] این ادعا، کارنامه درخشانی است که او از دوران طولانی و پرافتخار عمر شریفش از خود برجای گذاشته است.
آنچه گفته شد بیانگر این مطلب است که [[ازدواج]] رسول خدا با [[ام‌سلمه]] نیز چون موارد دیگر، انتخابی از سر دقت و اهمیت بسیار بوده است. [[گواه]] این ادعا، کارنامه درخشانی است که او از دوران طولانی و پرافتخار عمر شریفش از خود برجای گذاشته است.


ازدواج رسول خدا{{صل}} با دیگر همسرانشان در سیزده سال پایانی، یعنی پس از گذشت پنجاه سال از عمر [[شر]]یفشان، رخ داده است<ref>ازدواج‌های رسول خدا{{صل}} تقریبا در همه موارد جز مواردی اندک، با زنان سالخورده، بیوه بی‌سرپرست و بی‌پناه بوده است. اگر در مواردی نیز با دختران یا زنان جوانی چون عایشه، حفصه و صفیه ازدواج کرده‌اند بنا به مصالح سیاسی، اجتماعی یا دینی بوده است: {{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ{{ع}} قَالَ: تَزَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِخَمْسَ عَشْرَةَ امْرَأَةً (فَمَاتَتْ مِنْهُنَّ اثْنَتَانِ) وَ دَخَلَ بِثَلَاثَ عَشْرَةَ مِنْهُنَّ وَ قُبِضَ عَنْ تِسْعٍ فَأَمَّا الَّتِي لَمْ يَدْخُلْ بِهِمَا فَعَمْرَةُ وَ الشَّنْبَاءُ وَ أَمَّا الثَّلَاثَ عَشْرَةَ اللَّاتِي‏ دَخَلَ بِهِنَّ فَأَوَّلُهُنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ، ثُمَّ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ، ثُمَّ أُمُّ سَلَمَةَ وَ اسْمُهَا هِنْدُ بِنْتُ أَبِي أُمَيَّةَ، ثُمَّ أُمُّ عَبْدِ اللَّهِ عَائِشَةُ بِنْتُ أَبِي بَكْرٍ، ثُمَّ حَفْصَةُ بِنْتُ عُمَرَ، ثُمَّ زَيْنَبُ بِنْتُ خُزَيْمَةَ بْنِ الْحَارِثِ أُمُّ الْمَسَاكِينِ، ثُمَّ زَيْنَبُ بِنْتُ جَحْشٍ، ثُمَّ أُمُّ حَبِيبَةَ رَمْلَةُ بِنْتُ أَبِي سُفْيَانَ، ثُمَّ مَيْمُونَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ، ثُمَّ زَيْنَبُ بِنْتُ عُمَيْسٍ، ثُمَّ جُوَيْرِيَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ، ثُمَّ صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيِّ بْنِ أَخْطَبَ، وَ الَّتِي وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ{{صل}} خَوْلَةُ بِنْتُ حَكِيمٍ السُّلَمِيِّ، وَ كَانَ لَهُ سُرِّيَّتَانِ يَقْسِمُ لَهُمَا مَعَ أَزْوَاجِهِ، مَارِيَةُ الْقِبْطِيَّةُ وَ رَيْحَانَةُ الْخِنْدِفِيَّةُ، وَ التِّسْعُ اللَّاتِي قُبِضَ عَنْهُنَّ عَائِشَةُ، وَ حَفْصَةُ وَ أُمُّ سَلَمَةَ وَ زَيْنَبُ بِنْتُ جَحْشٍ، وَ مَيْمُونَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ وَ أُمُّ حَبِيبَةَ بِنْتُ أَبِي سُفْيَانَ، وَ صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيِّ بْنِ أَخْطَبَ وَ جُوَيْرِيَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ، وَ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ وَ أَفْضَلُهُنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ، ثُمَّ أُمُّ سَلَمَةَ بِنْتُ أَبِي أُمَيَّةَ، ثُمَّ مَيْمُونَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ}} (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، الخصال، ج۲، ص۴١٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج٢٢، ص١٩۴).</ref>. همه ازدواج‌های حضرت با دقت و توجه لازم و در نظر گرفتن [[مصالح]] و حکمت‌هایی انجام می‌شد. شاید بتوان گفت [[ازدواج]] با برخی [[زنان]] [[بیوه]] و [[بی‌سرپرست]] به [[هدف]] رسیدگی و [[حمایت]] از آنان بوده است. ازدواج با [[زینب بنت جحش]] برای [[دلجویی]] و جبران شکست‌های [[روحی]] و روانی او صورت گرفت. با [[صفیه]] دختر [[رهبر]] [[یهودیان]] [[خیبر]] و [[ام‌حبیبه دختر ابوسفیان]]، سرکرده [[مشرکان مکه]] نیز با هدف جذب [[کفار]] و [[مشرکان]] ازدواج کرده‌اند و....
ازدواج رسول خدا{{صل}} با دیگر همسرانشان در سیزده سال پایانی، یعنی پس از گذشت پنجاه سال از عمر [[شر]]یفشان، رخ داده است<ref>ازدواج‌های رسول خدا{{صل}} تقریبا در همه موارد جز مواردی اندک، با زنان سالخورده، بیوه بی‌سرپرست و بی‌پناه بوده است. اگر در مواردی نیز با دختران یا زنان جوانی چون عایشه، حفصه و صفیه ازدواج کرده‌اند بنا به مصالح سیاسی، اجتماعی یا دینی بوده است: {{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ{{ع}} قَالَ: تَزَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِخَمْسَ عَشْرَةَ امْرَأَةً (فَمَاتَتْ مِنْهُنَّ اثْنَتَانِ) وَ دَخَلَ بِثَلَاثَ عَشْرَةَ مِنْهُنَّ وَ قُبِضَ عَنْ تِسْعٍ فَأَمَّا الَّتِي لَمْ يَدْخُلْ بِهِمَا فَعَمْرَةُ وَ الشَّنْبَاءُ وَ أَمَّا الثَّلَاثَ عَشْرَةَ اللَّاتِي‏ دَخَلَ بِهِنَّ فَأَوَّلُهُنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ، ثُمَّ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ، ثُمَّ أُمُّ سَلَمَةَ وَ اسْمُهَا هِنْدُ بِنْتُ أَبِي أُمَيَّةَ، ثُمَّ أُمُّ عَبْدِ اللَّهِ عَائِشَةُ بِنْتُ أَبِي بَكْرٍ، ثُمَّ حَفْصَةُ بِنْتُ عُمَرَ، ثُمَّ زَيْنَبُ بِنْتُ خُزَيْمَةَ بْنِ الْحَارِثِ أُمُّ الْمَسَاكِينِ، ثُمَّ زَيْنَبُ بِنْتُ جَحْشٍ، ثُمَّ أُمُّ حَبِيبَةَ رَمْلَةُ بِنْتُ أَبِي سُفْيَانَ، ثُمَّ مَيْمُونَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ، ثُمَّ زَيْنَبُ بِنْتُ عُمَيْسٍ، ثُمَّ جُوَيْرِيَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ، ثُمَّ صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيِّ بْنِ أَخْطَبَ، وَ الَّتِي وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ{{صل}} خَوْلَةُ بِنْتُ حَكِيمٍ السُّلَمِيِّ، وَ كَانَ لَهُ سُرِّيَّتَانِ يَقْسِمُ لَهُمَا مَعَ أَزْوَاجِهِ، مَارِيَةُ الْقِبْطِيَّةُ وَ رَيْحَانَةُ الْخِنْدِفِيَّةُ، وَ التِّسْعُ اللَّاتِي قُبِضَ عَنْهُنَّ عَائِشَةُ، وَ حَفْصَةُ وَ أُمُّ سَلَمَةَ وَ زَيْنَبُ بِنْتُ جَحْشٍ، وَ مَيْمُونَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ وَ أُمُّ حَبِيبَةَ بِنْتُ أَبِي سُفْيَانَ، وَ صَفِيَّةُ بِنْتُ حُيَيِّ بْنِ أَخْطَبَ وَ جُوَيْرِيَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ، وَ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ وَ أَفْضَلُهُنَّ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ، ثُمَّ أُمُّ سَلَمَةَ بِنْتُ أَبِي أُمَيَّةَ، ثُمَّ مَيْمُونَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ}} (محمد بن علی بن بابویه (الصدوق)، الخصال، ج۲، ص۴١٩؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج٢٢، ص١٩۴).</ref>. همه ازدواج‌های حضرت با دقت و توجه لازم و در نظر گرفتن [[مصالح]] و حکمت‌هایی انجام می‌شد. شاید بتوان گفت [[ازدواج]] با برخی [[زنان]] بیوه و بی‌سرپرست به [[هدف]] رسیدگی و حمایت از آنان بوده است. ازدواج با [[زینب بنت جحش]] برای دلجویی و جبران شکست‌های [[روحی]] و روانی او صورت گرفت. با [[صفیه]] دختر [[رهبر]] [[یهودیان]] [[خیبر]] و [[ام‌حبیبه دختر ابوسفیان]]، سرکرده مشرکان مکه نیز با هدف جذب [[کفار]] و [[مشرکان]] ازدواج کرده‌اند و... .
در مجموع از [[سیره رسول خدا]]{{صل}} می‌توان چنین برداشت کرد که ایشان ازدواج و [[انتخاب همسر]] را حادثه‌ای مهم در [[زندگی]] خویش می‌شمردند و به آن به اندازه کافی اهمیت می‌دادند به همین دلیل در انتخاب همسر توجه و دقت کافی داشته‌اند.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۶۲.</ref>.


===انتخاب برترین داماد، برای دخترشان فاطمه زهرا{{س}}===
در مجموع از [[سیره رسول خدا]]{{صل}} می‌توان چنین برداشت کرد که ایشان ازدواج و [[انتخاب همسر]] را حادثه‌ای مهم در [[زندگی]] خویش می‌شمردند و به آن به اندازه کافی اهمیت می‌دادند به همین دلیل در انتخاب همسر توجه و دقت کافی داشته‌اند<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۶۲.</ref>.
 
=== انتخاب برترین داماد، برای دخترشان فاطمه زهرا{{س}} ===
[[رسول خدا]]{{صل}} چنان‌که به مسئله انتخاب همسر بسیار اهمیت می‌دادند و کاملا دقت می‌کردند با ملاکها و معیارهای لازم [[همسر]] گزینند، انتخاب همسر برای [[فرزندان]] و [[خویشان]] نیز در نظر مبارکشان بااهمیت بوده است.
[[رسول خدا]]{{صل}} چنان‌که به مسئله انتخاب همسر بسیار اهمیت می‌دادند و کاملا دقت می‌کردند با ملاکها و معیارهای لازم [[همسر]] گزینند، انتخاب همسر برای [[فرزندان]] و [[خویشان]] نیز در نظر مبارکشان بااهمیت بوده است.
فاطمه زهرا{{س}} افزون بر [[سجایای اخلاقی]] و جایگاه باعظمتی که در پیشگاه [[حق‌تعالی]] داشتند، [[دختر رسول خدا]]{{صل}} و محبوب‌ترین فرد نزد آن [[بزرگوار]] بودند. به همین دلیل، در [[جامعه]] آن [[روز]] [[مدینه]]، به ویژه میان [[اصحاب]] و [[یاران رسول خدا]]، خویشان، آشنایان و شخصیت‌های معروف و شناخته شده آن روز، [[مقام]] و مرتبتی والا داشتند. همه این نکته‌های مثبت آن هم برای دختری [[نوجوان]]، امتیازهایی فوق‌العاده به شمار می‌آمد. وجود این امتیازها موجب شده بود که ایشان در همان سنین آغازین [[نوجوانی]] [[خواستگاران]] بی‌شماری داشته باشند.
بی تردید در چنین اوضاعی برای هر [[خانواده]] و خود دختر، [[انتخاب]] بسیار سخت خواهد بود اما [[رسول خدا]]{{صل}} در چنین اوضاعی ویژه، دقت‌های لازم در [[تصمیم‌گیری]] برای چنین امر مهمی را نادیده نگرفتند.


همین دقت‌ها موجب شد تا حضرت و همچنین دختر بزرگوارشان{{س}} از میان خواستگاران متعدد، [[شایسته‌ترین]] فرد را برگزینند. آنچه از [[سیره]] آن عزیزان برای ما نقل شده آن است که بسیاری از بزرگان و مشاهیر از اصحاب و [[یاران]] و خویشان حضرت{{صل}}، خواهان [[ازدواج]] با [[زهرای مرضیه]]{{س}} بوده‌اند اما نه پدر و نه دختر{{عم}} هیچ یک [[راضی]] نشدند و به همه آنان پاسخ رد دادند.
فاطمه زهرا{{س}} افزون بر سجایای اخلاقی و جایگاه باعظمتی که در پیشگاه [[حق‌تعالی]] داشتند، [[دختر رسول خدا]]{{صل}} و محبوب‌ترین فرد نزد آن [[بزرگوار]] بودند. به همین دلیل، در [[جامعه]] آن [[روز]] [[مدینه]]، به ویژه میان [[اصحاب]] و [[یاران رسول خدا]]، خویشان، آشنایان و شخصیت‌های معروف و شناخته شده آن روز، [[مقام]] و مرتبتی والا داشتند. همه این نکته‌های مثبت آن هم برای دختری نوجوان، امتیازهایی فوق‌العاده به شمار می‌آمد. وجود این امتیازها موجب شده بود که ایشان در همان سنین آغازین نوجوانی خواستگاران بی‌شماری داشته باشند.
در [[کتب حدیثی اهل سنت]] معروف به [[صحاح]]، به سندهای معتبر و [[راویان]] معروف و مشهوری چون [[امیرمؤمنان]]{{ع}}، [[ابن‌عباس]]، [[ابن‌مسعود]]، [[انس بن مالک]]، [[براء بن عازب]] و [[ام‌سلمه]]، و به تعابیر گوناگون و مضامین یکسان آمده است که [[ابابکر]] و عمر، بارها [[فاطمه زهرا]]{{س}} را از رسول خدا{{صل}} [[خواستگاری]] کردند اما حضرت به آنان پاسخ رد دادند<ref>{{متن حدیث|وَ قَدِ اشْتَهَرَ فِي الصِّحَاحِ بِالْأَسَانِيدِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} وَ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ ابْنِ مَسْعودٍ وَ جَابِرٍ الْأَنْصَارِيِّ وَ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ وَ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ وَ أُمِّ سَلَمَةَ بِأَلْفَاظٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ مَعَانِي مُتَّفِقَةٍ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ خَطَبَا إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَاطِمَةَ مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى فَرَدَّهُمَا}}. در نقل‌های دیگر آمده است که رسول خدا{{صل}} برای دادن پاسخ رد به آن دو فرمودند: «فاطمه هنوز برای ازدواج کردن کوچک است»؛ {{متن حدیث|أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ خَطَبَا إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَاطِمَةَ فَقَالَ: إِنَّهَا صَغِيرَةٌ}} (محمد بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص٣۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٠٨).</ref>.
 
اما وقتی [[امیرمؤمنان علی]] برای خواستگاری دختر [[بزرگوار]] رسول خدا، یعنی فاطمه زهرا{{س}} به [[خدمت]] با [[سعادت]] حضرت شرفیاب شدند ایشان فرمودند: «علی [[جان]]، پیش از تو نیز بسیاری از [[رجال]] خواهان [[فاطمه]] شده‌اند. من به فاطمه جریان را گفتم. ولی آثار [[نارضایتی]] را در چهره‌اش دیدم. اما درباره تو قدری [[صبر]] کن تا]جریان را به او بگویم و] برگردم. حضرت بر دخترشان داخل شدند و خواستگاری [[امیرمؤمنان]] را به ایشان خبر دادند و فرمودند: «نظر تو چیست؟» فاطمه خاموش ماندند، ولی روی برنگرداندند و حضرت نیز نارضایتی و [[کراهت]] در چهره او ندیدند. در نتیجه برخاستند و ندای [[الله اکبر]] دادند سر و فرمودند: «[[سکوت]] فاطمه به منزله پذیرش اوست.»..<ref>{{متن حدیث|يَا عَلِيُّ! إِنَّهُ قَدْ ذَكَرَهَا قَبْلَكَ رِجَالٌ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لَهَا فَرَأَيْتُ الْكَرَاهَةَ فِي وَجْهِهَا وَ لَكِنْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْكَ فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَأَخْبَرَهَا وَ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً قَدْ ذَكَرَ مِنْ أَمْرِكِ شَيْئاً فَمَا تَرَيْنَ فَسَكَتَتْ وَ لَمْ تُوَلِّ وَجْهَهَا وَ لَمْ يَرَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كَرَاهَةً فَقَامَ وَ هُوَ يَقُولُ اللَّهُ أَكْبَرُ سُكُوتُهَا إِقْرَارُهَا...}} (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۳۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص٩٣).</ref>.
بی تردید در چنین اوضاعی برای هر [[خانواده]] و خود دختر، [[انتخاب]] بسیار سخت خواهد بود اما [[رسول خدا]]{{صل}} در چنین اوضاعی ویژه، دقت‌های لازم در تصمیم‌گیری برای چنین امر مهمی را نادیده نگرفتند.
 
همین دقت‌ها موجب شد تا حضرت و همچنین دختر بزرگوارشان{{س}} از میان خواستگاران متعدد، شایسته‌ترین فرد را برگزینند. آنچه از [[سیره]] آن عزیزان برای ما نقل شده آن است که بسیاری از بزرگان و مشاهیر از اصحاب و [[یاران]] و خویشان حضرت{{صل}}، خواهان [[ازدواج]] با [[زهرای مرضیه]]{{س}} بوده‌اند اما نه پدر و نه دختر{{عم}} هیچ یک [[راضی]] نشدند و به همه آنان پاسخ رد دادند.
 
در کتب حدیثی [[اهل سنت]] معروف به [[صحاح]]، به سندهای معتبر و راویان معروف و مشهوری چون [[امیرمؤمنان]]{{ع}}، [[ابن‌عباس]]، [[ابن‌مسعود]]، [[انس بن مالک]]، [[براء بن عازب]] و [[ام‌سلمه]]، و به تعابیر گوناگون و مضامین یکسان آمده است که [[ابابکر]] و عمر، بارها [[فاطمه زهرا]]{{س}} را از رسول خدا{{صل}} خواستگاری کردند اما حضرت به آنان پاسخ رد دادند<ref>{{متن حدیث|وَ قَدِ اشْتَهَرَ فِي الصِّحَاحِ بِالْأَسَانِيدِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}} وَ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ ابْنِ مَسْعودٍ وَ جَابِرٍ الْأَنْصَارِيِّ وَ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ وَ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ وَ أُمِّ سَلَمَةَ بِأَلْفَاظٍ مُخْتَلِفَةٍ وَ مَعَانِي مُتَّفِقَةٍ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ خَطَبَا إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَاطِمَةَ مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى فَرَدَّهُمَا}}. در نقل‌های دیگر آمده است که رسول خدا{{صل}} برای دادن پاسخ رد به آن دو فرمودند: «فاطمه هنوز برای ازدواج کردن کوچک است»؛ {{متن حدیث|أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ خَطَبَا إِلَى النَّبِيِّ{{صل}} فَاطِمَةَ فَقَالَ: إِنَّهَا صَغِيرَةٌ}} (محمد بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص٣۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١٠٨).</ref>.
 
اما وقتی [[امیرمؤمنان علی]] برای خواستگاری دختر [[بزرگوار]] رسول خدا، یعنی فاطمه زهرا{{س}} به خدمت با [[سعادت]] حضرت شرفیاب شدند ایشان فرمودند: «علی [[جان]]، پیش از تو نیز بسیاری از رجال خواهان [[فاطمه]] شده‌اند. من به فاطمه جریان را گفتم. ولی آثار نارضایتی را در چهره‌اش دیدم. اما درباره تو قدری [[صبر]] کن تا جریان را به او بگویم و برگردم. حضرت بر دخترشان داخل شدند و خواستگاری [[امیرمؤمنان]] را به ایشان خبر دادند و فرمودند: «نظر تو چیست؟» فاطمه خاموش ماندند، ولی روی برنگرداندند و حضرت نیز نارضایتی و [[کراهت]] در چهره او ندیدند. در نتیجه برخاستند و ندای [[الله اکبر]] دادند سر و فرمودند: «[[سکوت]] فاطمه به منزله پذیرش اوست.»..<ref>{{متن حدیث|يَا عَلِيُّ! إِنَّهُ قَدْ ذَكَرَهَا قَبْلَكَ رِجَالٌ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لَهَا فَرَأَيْتُ الْكَرَاهَةَ فِي وَجْهِهَا وَ لَكِنْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْكَ فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَأَخْبَرَهَا وَ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً قَدْ ذَكَرَ مِنْ أَمْرِكِ شَيْئاً فَمَا تَرَيْنَ فَسَكَتَتْ وَ لَمْ تُوَلِّ وَجْهَهَا وَ لَمْ يَرَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} كَرَاهَةً فَقَامَ وَ هُوَ يَقُولُ اللَّهُ أَكْبَرُ سُكُوتُهَا إِقْرَارُهَا...}} (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۳۹؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص٩٣).</ref>.


برای رسول خدا{{صل}} [[انتخاب]] همسری مناسب و لایق فرزندشان چندان بااهمیت بود که ایشان این مسئله را به [[خداوند]] واگذار کردند. وقتی [[رضایت خدا]]وند را دریافتند اقدام کردند و آن دو بزرگوار را به [[عقد]] هم درآوردند. در مقابل، دختر بزرگوارشان نیز به صراحت رضای خویش را [[اعلان]] کردند. [[سلمان فارسی]] نقل می‌‌کند که وقتی [[زنان]] [[مدینه]] درباره [[ازدواج]] این دو بزرگوار زبان به [[طعنه]] گشودند<ref>سلمان می‌گوید: {{متن حدیث|كُنْتُ‏ وَاقِفاً بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَسْكُبُ الْمَاءَ عَلَى يَدَيْهِ إِذَا دَخَلَتْ فَاطِمَةُ وَ هِيَ تَبْكِي. فَوَضَعَ النَّبِيُّ{{صل}} يَدَهُ عَلَى رَأْسِهَا وَ قَالَ: مَا يُبْكِيكِ؟ لَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَيْكِ يَا حُورِيَّةُ! قَالَتْ: مَرَرْتُ عَلَى مَلَإٍ مِنْ نِسَاءِ قُرَيْشٍ وَ هُنَّ مُخَضَّبَاتٌ فَلَمَّا نَظَرْنَ إِلَيَّ وَقَعُوا فِيَّ وَ فِي ابْنِ عَمِّي. فَقَالَ{{صل}} لَهَا: وَ مَا سَمِعْتِي مِنْهُنَّ؟ قَالَتْ: قُلْنَ: كَانَ قَدْ عَزَّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَنْ يُزَوِّجَ ابْنَتَهُ مِنْ رَجُلٍ فَقِيرِ قُرَيْشٍ وَ أَقَلِّهِمْ مَالًا!}} (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴٩).</ref>، [[فاطمه]] نزد پدر شرفیاب شدند و از آنان [[شکایت]] کردند. حضرت{{صل}} برای [[آرامش]] خاطر ایشان فرمودند:
برای رسول خدا{{صل}} [[انتخاب]] همسری مناسب و لایق فرزندشان چندان بااهمیت بود که ایشان این مسئله را به [[خداوند]] واگذار کردند. وقتی رضایت خداوند را دریافتند اقدام کردند و آن دو بزرگوار را به [[عقد]] هم درآوردند. در مقابل، دختر بزرگوارشان نیز به صراحت رضای خویش را [[اعلان]] کردند. [[سلمان فارسی]] نقل می‌‌کند که وقتی [[زنان]] [[مدینه]] درباره [[ازدواج]] این دو بزرگوار زبان به [[طعنه]] گشودند<ref>سلمان می‌گوید: {{متن حدیث|كُنْتُ‏ وَاقِفاً بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَسْكُبُ الْمَاءَ عَلَى يَدَيْهِ إِذَا دَخَلَتْ فَاطِمَةُ وَ هِيَ تَبْكِي. فَوَضَعَ النَّبِيُّ{{صل}} يَدَهُ عَلَى رَأْسِهَا وَ قَالَ: مَا يُبْكِيكِ؟ لَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَيْكِ يَا حُورِيَّةُ! قَالَتْ: مَرَرْتُ عَلَى مَلَإٍ مِنْ نِسَاءِ قُرَيْشٍ وَ هُنَّ مُخَضَّبَاتٌ فَلَمَّا نَظَرْنَ إِلَيَّ وَقَعُوا فِيَّ وَ فِي ابْنِ عَمِّي. فَقَالَ{{صل}} لَهَا: وَ مَا سَمِعْتِي مِنْهُنَّ؟ قَالَتْ: قُلْنَ: كَانَ قَدْ عَزَّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَنْ يُزَوِّجَ ابْنَتَهُ مِنْ رَجُلٍ فَقِيرِ قُرَيْشٍ وَ أَقَلِّهِمْ مَالًا!}} (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴٩).</ref>، [[فاطمه]] نزد پدر شرفیاب شدند و از آنان [[شکایت]] کردند. حضرت{{صل}} برای [[آرامش]] خاطر ایشان فرمودند: دخترم، به [[خدا]] [[سوگند]] من تو را به علی [[تزویج]] نکردم، بلکه [[خداوند تعالی]] تو را به همسری او درآورده است. در آغاز، [[خداوند]] این کار را انجام داده است. دلیل این اقدام آن بود که پیش از این، فلانی و فلانی از تو خواستگاری کردند. وقتی چنین شد من امر [[ازدواج]] تو را به [[خداوند متعال]] واگذار کردم و از [[مردم]] مخفی داشتم. تا زمانی که... برادرم [[جبرئیل]] بر من نازل شد و گفت: ای محمد، خداوند به سوی [[زمین]] نظری افکند و از میان مردان [[اهل]] زمین، علی{{ع}} و از میان [[زنان]] فاطمه{{س}} را برگزید. آن‌گاه فاطمه را به همسری علی درآورد. فاطمه{{س}}]با شنیدن این خبر] سرشان را بالا آوردند و با تبسمی خطاب به پدر عرض کردند: به آنچه خداوند و رسولش{{صل}} [[راضی]] باشند خشنودم...<ref>{{متن حدیث|فَقَالَ{{صل}} لَهَا: وَ اللَّهِ يَا بُنَيَّةِ مَا زَوَّجْتُكِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ زَوَّجَكِ مِنْ عَلِيٍّ فَكَانَ بَدْوُهُ مِنْهُ وَ ذَلِكِ أَنَّهُ خَطَبَكِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَعِنْدَ ذَلِكِ جَعَلْتُ أَمْرَكِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ أَمْسَكْتُ عَنِ النَّاسِ فَبَيْنَا صَلَّيْتُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ صَلَاةَ الْفَجْرِ إِذْ سَمِعْتُ حَفِيفَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِذَا بِحَبِيبِي جَبْرَئِيلَ وَ مَعَهُ سَبْعُونَ صَفّاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُتَوَّجِينَ مُقَرَّطِينَ مُدَمْلِجِينَ فَقُلْتُ مَا هَذِهِ الْقَعْقَعَةُ مِنَ السَّمَاءِ يَا أَخِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَ مِنْهَا مِنَ الرِّجَالِ عَلِيّاً{{ع}} وَ مِنَ النِّسَاءِ فَاطِمَةَ{{س}} فَزَوَّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيٍّ. فَرَفَعَتْ رَأْسَهَا وَ تَبَسَّمَتْ بَعْدَ بُكَائِهَا وَ قَالَتْ: رَضِيتُ بِمَا رَضِيَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ...}} (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴٩).</ref>.
دخترم، به [[خدا]] [[سوگند]] من تو را به علی [[تزویج]] نکردم، بلکه [[خداوند تعالی]] تو را به همسری او درآورده است. در آغاز، [[خداوند]] این کار را انجام داده است. دلیل این اقدام آن بود که پیش از این، فلانی و فلانی از تو [[خواستگاری]] کردند. وقتی چنین شد من امر [[ازدواج]] تو را به [[خداوند متعال]] واگذار کردم و از [[مردم]] مخفی داشتم. تا زمانی که... برادرم [[جبرئیل]] بر من نازل شد و گفت: ای محمد، خداوند به سوی [[زمین]] نظری افکند و از میان مردان [[اهل]] زمین، علی{{ع}} و از میان [[زنان]] فاطمه{{س}} را برگزید. آن‌گاه فاطمه را به همسری علی درآورد. فاطمه{{س}}]با شنیدن این خبر] سرشان را بالا آوردند و با تبسمی [[خطاب]] به پدر عرض کردند: به آنچه خداوند و رسولش{{صل}} [[راضی]] باشند خشنودم...<ref>{{متن حدیث|فَقَالَ{{صل}} لَهَا: وَ اللَّهِ يَا بُنَيَّةِ مَا زَوَّجْتُكِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ زَوَّجَكِ مِنْ عَلِيٍّ فَكَانَ بَدْوُهُ مِنْهُ وَ ذَلِكِ أَنَّهُ خَطَبَكِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَعِنْدَ ذَلِكِ جَعَلْتُ أَمْرَكِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ أَمْسَكْتُ عَنِ النَّاسِ فَبَيْنَا صَلَّيْتُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ صَلَاةَ الْفَجْرِ إِذْ سَمِعْتُ حَفِيفَ الْمَلَائِكَةِ وَ إِذَا بِحَبِيبِي جَبْرَئِيلَ وَ مَعَهُ سَبْعُونَ صَفّاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُتَوَّجِينَ مُقَرَّطِينَ مُدَمْلِجِينَ فَقُلْتُ مَا هَذِهِ الْقَعْقَعَةُ مِنَ السَّمَاءِ يَا أَخِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَ مِنْهَا مِنَ الرِّجَالِ عَلِيّاً{{ع}} وَ مِنَ النِّسَاءِ فَاطِمَةَ{{س}} فَزَوَّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيٍّ. فَرَفَعَتْ رَأْسَهَا وَ تَبَسَّمَتْ بَعْدَ بُكَائِهَا وَ قَالَتْ: رَضِيتُ بِمَا رَضِيَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ...}} (محمد بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۳۵۳؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴٩).</ref>.


آن‌گاه [[رسول خدا]]{{صل}} [[فضایل]] بی‌شماری از [[امیرمؤمنان]] و [[مقام]] و جایگاه بسیار والای ایشان نزد خداوند و [[رضای الهی]] از ازدواج آن دو [[بزرگوار]] و... را برای [[فاطمه زهرا]]{{س}} بیان کردند<ref>{{متن حدیث|... فَقَالَ{{صل}}: أَ لَا أَزِيدُكِ يَا فَاطِمَةُ فِي عَلِيٍّ رَغْبَةً قَالَتْ بَلَى قَالَ لَا يَرِدُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رُكْبَانٌ أَكْرَمُ مِنَّا أَرْبَعَةٌ أَخِي صَالِحٌ عَلَى نَاقَتِهِ وَ عَمِّي حَمْزَةُ عَلَى نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءِ وَ أَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ بَعْلُكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ فَقَالَتْ صِفْ لِيَ النَّاقَةَ مِنْ أَيِّ شَيْ‏ءٍ خُلِقَتْ قَالَ نَاقَةٌ خُلِقَتْ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُدَبَّجَةُ الْجَنْبَيْنِ صَفْرَاءُ حَمْرَاءُ الرَّأْسِ سَوْدَاءُ الْحَدَقِ قَوَائِمُهَا مِنَ الذَّهَبِ خِطَامُهَا مِنَ اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ عَيْنَاهَا مِنَ الْيَاقُوتِ وَ بَطْنُهَا مِنَ الزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ عَلَيْهَا قُبَّةٌ مِنْ لُؤْلُؤَةٍ بَيْضَاءَ يُرَى بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا وَ ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا خُلِقَتْ مِنْ عَفْوِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْكِ النَّاقَةُ مِنْ نُوقِ اللَّهِ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ رُكْناً بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الرُّكْنِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يُسَبِّحُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْوَاعِ التَّسْبِيحِ لَا يَمُرُّ عَلَى مَلَإٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَّا قَالُوا مَنْ هَذَا الْعَبْدُ مَا أَكْرَمَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ تَرَاهُ نَبِيّاً مُرْسَلًا أَوْ مَلَكاً مُقَرَّباً أَوْ حَامِلَ عَرْشٍ أَوْ حَامِلَ كُرْسِيٍّ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَيُّهَا النَّاسُ لَيْسَ هَذَا بِنَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ لَا مَلَكٍ مُقَرَّبٍ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ فَيَبْدُرُونَ رِجَالًا رِجَالًا فَيَقُولُونَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ حَدَّثُونَا فَلَمْ نُصَدِّقْ وَ نَصَحُونَا فَلَمْ نَقْبَلْ وَ الَّذِينَ يُحِبُّونَهُ تَعَلَّقُوا بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى كَذَلِكِ يَنْجُونَ فِي الْآخِرَةِ يَا فَاطِمَةُ أَ لَا أَزِيدُكِ فِي عَلِيٍّ رَغْبَةً قَالَتْ زِدْنِي يَا أَبَتَاهْ قَالَ النَّبِيُّ{{صل}} إِنَّ عَلِيّاً أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ هَارُونَ لِأَنَّ هَارُونَ أَغْضَبَ مُوسَى وَ عَلِيٌّ لَمْ يُغْضِبْنِي قَطُّ وَ الَّذِي بَعَثَ أَبَاكِ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا غَضِبْتُ عَلَيْهِ يَوْماً قَطُّ وَ مَا نَظَرْتُ فِي وَجْهِ عَلِيٍّ إِلَّا ذَهَبَ الْغَضَبُ عَنِّي يَا فَاطِمَةُ أَ لَا أَزِيدُكِ فِي عَلِيٍّ رَغْبَةً قَالَتْ زِدْنِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ...}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴٩).</ref>؛ تا آنجا که فرمودند:
آن‌گاه [[رسول خدا]]{{صل}} [[فضایل]] بی‌شماری از [[امیرمؤمنان]] و [[مقام]] و جایگاه بسیار والای ایشان نزد خداوند و [[رضای الهی]] از ازدواج آن دو [[بزرگوار]] و... را برای [[فاطمه زهرا]]{{س}} بیان کردند<ref>{{متن حدیث|... فَقَالَ{{صل}}: أَ لَا أَزِيدُكِ يَا فَاطِمَةُ فِي عَلِيٍّ رَغْبَةً قَالَتْ بَلَى قَالَ لَا يَرِدُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رُكْبَانٌ أَكْرَمُ مِنَّا أَرْبَعَةٌ أَخِي صَالِحٌ عَلَى نَاقَتِهِ وَ عَمِّي حَمْزَةُ عَلَى نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءِ وَ أَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ بَعْلُكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ فَقَالَتْ صِفْ لِيَ النَّاقَةَ مِنْ أَيِّ شَيْ‏ءٍ خُلِقَتْ قَالَ نَاقَةٌ خُلِقَتْ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُدَبَّجَةُ الْجَنْبَيْنِ صَفْرَاءُ حَمْرَاءُ الرَّأْسِ سَوْدَاءُ الْحَدَقِ قَوَائِمُهَا مِنَ الذَّهَبِ خِطَامُهَا مِنَ اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ عَيْنَاهَا مِنَ الْيَاقُوتِ وَ بَطْنُهَا مِنَ الزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ عَلَيْهَا قُبَّةٌ مِنْ لُؤْلُؤَةٍ بَيْضَاءَ يُرَى بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا وَ ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا خُلِقَتْ مِنْ عَفْوِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْكِ النَّاقَةُ مِنْ نُوقِ اللَّهِ لَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ رُكْناً بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الرُّكْنِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يُسَبِّحُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْوَاعِ التَّسْبِيحِ لَا يَمُرُّ عَلَى مَلَإٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَّا قَالُوا مَنْ هَذَا الْعَبْدُ مَا أَكْرَمَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَ تَرَاهُ نَبِيّاً مُرْسَلًا أَوْ مَلَكاً مُقَرَّباً أَوْ حَامِلَ عَرْشٍ أَوْ حَامِلَ كُرْسِيٍّ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَيُّهَا النَّاسُ لَيْسَ هَذَا بِنَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ لَا مَلَكٍ مُقَرَّبٍ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ فَيَبْدُرُونَ رِجَالًا رِجَالًا فَيَقُولُونَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ حَدَّثُونَا فَلَمْ نُصَدِّقْ وَ نَصَحُونَا فَلَمْ نَقْبَلْ وَ الَّذِينَ يُحِبُّونَهُ تَعَلَّقُوا بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى كَذَلِكِ يَنْجُونَ فِي الْآخِرَةِ يَا فَاطِمَةُ أَ لَا أَزِيدُكِ فِي عَلِيٍّ رَغْبَةً قَالَتْ زِدْنِي يَا أَبَتَاهْ قَالَ النَّبِيُّ{{صل}} إِنَّ عَلِيّاً أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ هَارُونَ لِأَنَّ هَارُونَ أَغْضَبَ مُوسَى وَ عَلِيٌّ لَمْ يُغْضِبْنِي قَطُّ وَ الَّذِي بَعَثَ أَبَاكِ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا غَضِبْتُ عَلَيْهِ يَوْماً قَطُّ وَ مَا نَظَرْتُ فِي وَجْهِ عَلِيٍّ إِلَّا ذَهَبَ الْغَضَبُ عَنِّي يَا فَاطِمَةُ أَ لَا أَزِيدُكِ فِي عَلِيٍّ رَغْبَةً قَالَتْ زِدْنِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ...}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴٩).</ref>؛ تا آنجا که فرمودند: «[[جبرئیل]] بر من نازل شد و گفت: «ای محمد، از سوی [[خداوند]] بر علی [[سلام]] و [[درود]] فرست»». [[فاطمه]]{{س}} برخاستند و گفتند: «به خداوندی خداوند و به [[پیامبری]] تو ای پدر، و همسری و [[ولایت]] پسرعمویم (علی [[مرتضی]] [[راضی]]) و خشنودم»<ref>{{متن حدیث|هَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ اقْرَأْ عَلِيّاً مِنَ السَّلَامِ السَّلَامَ. فَقَامَتْ وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ{{س}}: رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِكَ يَا أَبَتَاهْ نَبِيّاً وَ بِابْنِ عَمِّي بَعْلًا وَ وَلِيّاً}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴٩).</ref>.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۶۵.</ref>
«[[جبرئیل]] بر من نازل شد و گفت: «ای محمد، از سوی [[خداوند]] بر علی [[سلام]] و [[درود]] فرست»». [[فاطمه]]{{س}} برخاستند و گفتند: «به خداوندی خداوند و به [[پیامبری]] تو ای پدر، و همسری و [[ولایت]] پسرعمویم]علی [[مرتضی]] [[[راضی]] و خشنودم»<ref>{{متن حدیث|هَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ اقْرَأْ عَلِيّاً مِنَ السَّلَامِ السَّلَامَ. فَقَامَتْ وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ{{س}}: رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِكَ يَا أَبَتَاهْ نَبِيّاً وَ بِابْنِ عَمِّي بَعْلًا وَ وَلِيّاً}} (محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج۴٣، ص١۴٩).</ref>.<ref>[[اسدالله طوسی|طوسی، اسدالله]]، [[همسران شایسته (کتاب)|همسران شایسته]]، ص ۶۵.</ref>.


==شاخص‌ها و معیارهای [[انتخاب همسر]]==
==شاخص‌ها و معیارهای [[انتخاب همسر]]==
۱۳۳٬۶۷۸

ویرایش