پرش به محتوا

ارتباطات: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۰ بایت حذف‌شده ،  ‏۱۶ دسامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = مدیریت | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== یکی از اصول مهم مدیریت، هدایت از طریق ارتباطات است؛ در یک نگاه کلی، وجود سازمان، وابسته به ارتباطات است و هر مدیری معمولاً بیشتر وقت خود را صرف...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:


==مقدمه==
==مقدمه==
یکی از اصول مهم [[مدیریت]]، [[هدایت]] از طریق [[ارتباطات]] است؛ در یک نگاه کلی، وجود [[سازمان]]، وابسته به ارتباطات است و هر مدیری معمولاً بیشتر [[وقت]] خود را صرف برقرار کردن ارتباطات می‌کند. برای ایجاد [[هماهنگی]] بین عناصر مادی و [[انسانی]] سازمان، به صورت یک شبکه کار مؤثر و کارآمد، برقراری ارتباطات مطلوب، ضروری است؛ زیرا وقتی ارتباطات برقرار نشود، فعالیت‌های سازمان متوقف می‌شود. در واقع می‌توان گفت که مدیریت کارساز به برقراری ارتباط مؤثر بستگی دارد.
یکی از اصول مهم [[مدیریت]]، [[هدایت]] از طریق ارتباطات است؛ در یک نگاه کلی، وجود [[سازمان]]، وابسته به ارتباطات است و هر مدیری معمولاً بیشتر [[وقت]] خود را صرف برقرار کردن ارتباطات می‌کند. برای ایجاد [[هماهنگی]] بین عناصر مادی و [[انسانی]] سازمان، به صورت یک شبکه کار مؤثر و کارآمد، برقراری ارتباطات مطلوب، ضروری است؛ زیرا وقتی ارتباطات برقرار نشود، فعالیت‌های سازمان متوقف می‌شود. در واقع می‌توان گفت که مدیریت کارساز به برقراری ارتباط مؤثر بستگی دارد.
«ارتباط، تار و پود سازمان را به هم پیوند می‌دهد و موجب [[یکپارچگی]] و [[وحدت]] [[سازمانی]] می‌گردد»<ref>الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۱۶۷.</ref>.
«ارتباط، تار و پود سازمان را به هم پیوند می‌دهد و موجب [[یکپارچگی]] و [[وحدت]] [[سازمانی]] می‌گردد»<ref>الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۱۶۷.</ref>.
ارتباطات برای فرایند [[تصمیم‌گیری]] ضروری است. اطلاعات و همچنین مبادله آن، برای تعریف و روشن کردن [[مشکلات]]، ارائه راه‌حل‌ها و [[ارزیابی]] آن، اجرای [[تصمیمات]]، کنترل و ارزیابی نتایج، لازم و ضروری است<ref>مورهد و گریفین، رفتار سازمانی، ص۲۵۰.</ref>.
ارتباطات برای فرایند [[تصمیم‌گیری]] ضروری است. اطلاعات و همچنین مبادله آن، برای تعریف و روشن کردن [[مشکلات]]، ارائه راه‌حل‌ها و [[ارزیابی]] آن، اجرای [[تصمیمات]]، کنترل و ارزیابی نتایج، لازم و ضروری است<ref>مورهد و گریفین، رفتار سازمانی، ص۲۵۰.</ref>.
خط ۱۷: خط ۱۷:
ارتباطات عبارت است از انتقال اطلاعات از طریق فرستنده به گیرنده، به شرط اینکه گیرنده، همان معنایی را که فرستنده قصد کرده است، [[درک]] کند<ref>کونتز، الزامات مدیریت، ص۳۶۵.</ref>.
ارتباطات عبارت است از انتقال اطلاعات از طریق فرستنده به گیرنده، به شرط اینکه گیرنده، همان معنایی را که فرستنده قصد کرده است، [[درک]] کند<ref>کونتز، الزامات مدیریت، ص۳۶۵.</ref>.
و بعضی دیگر گفته‌اند: ارتباطات فرایند ارسال و دریافت نمادهایی است که دارای معانی به هم پیوسته می‌باشند<ref>شر مرهورن، مدیریت، ص۴۴۶.</ref>.
و بعضی دیگر گفته‌اند: ارتباطات فرایند ارسال و دریافت نمادهایی است که دارای معانی به هم پیوسته می‌باشند<ref>شر مرهورن، مدیریت، ص۴۴۶.</ref>.
در تعریف دیگری چنین آمده است: [[ارتباطات]] عبارت است از کلیه فعالیت‌های گفتاری، نوشتاری و کرداری (حرکتی) که برای انتقال معنی یا مفهوم و یا اثر‌گذاری و [[نفوذ]] بر دیگران به کار گرفته می‌شوند<ref>فرهنگی، علی‌اکبر، ارتباطات سازمانی.</ref>.
در تعریف دیگری چنین آمده است: ارتباطات عبارت است از کلیه فعالیت‌های گفتاری، نوشتاری و کرداری (حرکتی) که برای انتقال معنی یا مفهوم و یا اثر‌گذاری و [[نفوذ]] بر دیگران به کار گرفته می‌شوند<ref>فرهنگی، علی‌اکبر، ارتباطات سازمانی.</ref>.
باید توجه داشت که ارتباطات دارای دو نوع رسمی و غیررسمی می‌باشد. ارتباطات رسمی مربوط به [[سازمان]] بوده و جنبه فنی در آن غالب است. تعریف اول و دوم ناظر به ارتباطات رسمی [[سازمانی]] است اما ارتباطات [[انسانی]] یا غیر رسمی با تعریف سوم همخوان است و در این نوشتار به ویژه در مباحث بعدی مورد توجه واقع می‌شود. تأثیر‌گذاری و نفوذ، نقش مهمی در این نوع ارتباطات ایفاء می‌کند.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۸۸.</ref>
باید توجه داشت که ارتباطات دارای دو نوع رسمی و غیررسمی می‌باشد. ارتباطات رسمی مربوط به [[سازمان]] بوده و جنبه فنی در آن غالب است. تعریف اول و دوم ناظر به ارتباطات رسمی [[سازمانی]] است اما ارتباطات [[انسانی]] یا غیر رسمی با تعریف سوم همخوان است و در این نوشتار به ویژه در مباحث بعدی مورد توجه واقع می‌شود. تأثیر‌گذاری و نفوذ، نقش مهمی در این نوع ارتباطات ایفاء می‌کند.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۸۸.</ref>


خط ۲۶: خط ۲۶:
===احاطه و تسلط بر پیام===امیرالمؤمنین علی{{ع}}: {{متن حدیث|لَا تُخْبِرْ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ عِلْماً}}؛ از آنچه [[احاطه علمی]] بدان نداری، خبر مده<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۱۷۹.</ref>. اصولاً مهارت‌های [[علمی]] اعتبار فرستنده پیام را نزد [[مخاطب]] افزایش می‌دهد، [[تخصص]] و [[دانش]] [[آدمی]] به طور طبیعی جایگاه وی را در نزد [[مردم]] بالا می‌برد؛ از این‌رو، فرهیختگان و [[خبرگان]] زمانی که سخن می‌گویند حکمت‌آموز است در عین حال اگر فردی داد [[سخنوری]] داشته باشد و در موضوعی وارد شود که تخصص لازم را ندارد از [[ارزش]] وی در نزد شنوندگان کاسته شده و اعتبار خود را از دست می‌دهد؛ بر این اساس شایسته است که فرستنده در جایی که [[شناخت]] [[درستی]] از پیام ندارد، آن را ارسال نکند. [[حضرت علی]]{{ع}} در خصوص علت این موضوع می‌فرماید: {{متن حدیث|لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ فَتُتَّهَمَ فِي إِخْبَارِكَ بِمَا تَعْلَمُ}}؛ چیزی را که نمی‌دانی، نگو؛ در غیر این صورت در گزارش‌هایت نسبت به آنچه می‌دانی، متهم می‌شوی<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۴۲۶.</ref>. اگر [[انسان]] درباره موضوعی بدون دانش و اطلاع کافی، سخن بگوید، این کار سبب می‌شود که دیگران به سخنان او در سایر موارد نیز با دید [[شک و تردید]] بنگرند.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۸۹.</ref>
===احاطه و تسلط بر پیام===امیرالمؤمنین علی{{ع}}: {{متن حدیث|لَا تُخْبِرْ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ عِلْماً}}؛ از آنچه [[احاطه علمی]] بدان نداری، خبر مده<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۱۷۹.</ref>. اصولاً مهارت‌های [[علمی]] اعتبار فرستنده پیام را نزد [[مخاطب]] افزایش می‌دهد، [[تخصص]] و [[دانش]] [[آدمی]] به طور طبیعی جایگاه وی را در نزد [[مردم]] بالا می‌برد؛ از این‌رو، فرهیختگان و [[خبرگان]] زمانی که سخن می‌گویند حکمت‌آموز است در عین حال اگر فردی داد [[سخنوری]] داشته باشد و در موضوعی وارد شود که تخصص لازم را ندارد از [[ارزش]] وی در نزد شنوندگان کاسته شده و اعتبار خود را از دست می‌دهد؛ بر این اساس شایسته است که فرستنده در جایی که [[شناخت]] [[درستی]] از پیام ندارد، آن را ارسال نکند. [[حضرت علی]]{{ع}} در خصوص علت این موضوع می‌فرماید: {{متن حدیث|لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ فَتُتَّهَمَ فِي إِخْبَارِكَ بِمَا تَعْلَمُ}}؛ چیزی را که نمی‌دانی، نگو؛ در غیر این صورت در گزارش‌هایت نسبت به آنچه می‌دانی، متهم می‌شوی<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۴۲۶.</ref>. اگر [[انسان]] درباره موضوعی بدون دانش و اطلاع کافی، سخن بگوید، این کار سبب می‌شود که دیگران به سخنان او در سایر موارد نیز با دید [[شک و تردید]] بنگرند.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۸۹.</ref>


===داشتن قدرت بیان===[[مدیران]] علاوه بر اینکه بایسته است که [[تخصص]] لازم را در زمینه [[پیام]] ارتباطی و موضوع مورد بحث داشته باشند به منظور دستیابی به اثربخشی در [[ارتباطات]] لازم است که دارای قدرت بیان نیز باشند؛ مغلق، پیچیده و در لفّافه [[سخن گفتن]] و اصطلاحات زیاد به کار بردن، در [[تبلیغ]] [[پیامبران]] و [[اوصیا]] ی [[الهی]] وجود نداشت؛ چنان واضح و روشن سخن می‌گفتند که برای همه قابل استفاده بود. خطبه‌های علی{{ع}} با آن اوج و عظمتی که دارد، در عین حال خطبه‌هایی است که همان کسانی هم که در مجلس [[سخنرانی]] ایشان حضور داشتند، به اندازه ظرفیت خودشان، از آن سخنان استفاده می‌کردند.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۰.</ref>
===داشتن قدرت بیان===[[مدیران]] علاوه بر اینکه بایسته است که [[تخصص]] لازم را در زمینه [[پیام]] ارتباطی و موضوع مورد بحث داشته باشند به منظور دستیابی به اثربخشی در ارتباطات لازم است که دارای قدرت بیان نیز باشند؛ مغلق، پیچیده و در لفّافه [[سخن گفتن]] و اصطلاحات زیاد به کار بردن، در [[تبلیغ]] [[پیامبران]] و [[اوصیا]] ی [[الهی]] وجود نداشت؛ چنان واضح و روشن سخن می‌گفتند که برای همه قابل استفاده بود. خطبه‌های علی{{ع}} با آن اوج و عظمتی که دارد، در عین حال خطبه‌هایی است که همان کسانی هم که در مجلس [[سخنرانی]] ایشان حضور داشتند، به اندازه ظرفیت خودشان، از آن سخنان استفاده می‌کردند.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۰.</ref>


===اعتقاد به پیام===
===اعتقاد به پیام===
خط ۳۴: خط ۳۴:
امیرالمؤمنین{{ع}} به [[مالک اشتر]] می‌فرماید: {{متن حدیث|ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا يَتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا وَ لَا يَتَفَاقَمَنَّ فِي نَفْسِكَ شَيْ‏ءٌ قَوَّيْتَهُمْ بِهِ وَ لَا تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَ إِنْ قَلَّ فَإِنَّهُ دَاعِيَةٌ لَهُمْ إِلَى بَذْلِ النَّصِيحَةِ لَكَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِكَ}}؛ آن‌گاه همچون [[پدر و مادر]] نسبت به فرزندشان، نسبت به کارهای آنها رسیدگی کن؛ و هرگز نباید چیزی را که به وسیله آن، آنها را نیرو می‌بخشی، در نظر تو بزرگ آید، و نیز نباید [[لطف]] و محبتی که برای ایشان [[تعهد]] کرده‌ای، کوچک شماری، هر چند اندک باشد؛ زیرا همین لطف و [[محبت]]، آنها را به [[خیرخواهی]] و [[خوش‌بینی]] نسبت به تو وا می‌دارد<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. این [[گفتار علی]]{{ع}} بیانگر اهمیت خیرخواهی متقابل [[مدیران]] نسبت به [[کارکنان]] و کارکنان به مدیران است؛ آن حضرت نتیجه و ثمره این خیرخواهی را محبت دانسته و می‌فرماید: {{متن حدیث|النَّصِيحَةُ تُثْمِرُ الْوُدَّ}}؛ خیرخواهی محبت به ارمغان می‌آورد<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۴۴.</ref>.
امیرالمؤمنین{{ع}} به [[مالک اشتر]] می‌فرماید: {{متن حدیث|ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا يَتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا وَ لَا يَتَفَاقَمَنَّ فِي نَفْسِكَ شَيْ‏ءٌ قَوَّيْتَهُمْ بِهِ وَ لَا تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَ إِنْ قَلَّ فَإِنَّهُ دَاعِيَةٌ لَهُمْ إِلَى بَذْلِ النَّصِيحَةِ لَكَ وَ حُسْنِ الظَّنِّ بِكَ}}؛ آن‌گاه همچون [[پدر و مادر]] نسبت به فرزندشان، نسبت به کارهای آنها رسیدگی کن؛ و هرگز نباید چیزی را که به وسیله آن، آنها را نیرو می‌بخشی، در نظر تو بزرگ آید، و نیز نباید [[لطف]] و محبتی که برای ایشان [[تعهد]] کرده‌ای، کوچک شماری، هر چند اندک باشد؛ زیرا همین لطف و [[محبت]]، آنها را به [[خیرخواهی]] و [[خوش‌بینی]] نسبت به تو وا می‌دارد<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. این [[گفتار علی]]{{ع}} بیانگر اهمیت خیرخواهی متقابل [[مدیران]] نسبت به [[کارکنان]] و کارکنان به مدیران است؛ آن حضرت نتیجه و ثمره این خیرخواهی را محبت دانسته و می‌فرماید: {{متن حدیث|النَّصِيحَةُ تُثْمِرُ الْوُدَّ}}؛ خیرخواهی محبت به ارمغان می‌آورد<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۴۴.</ref>.


یکی از عواملی که می‌تواند در [[ارتباطات]]، نقشی مؤثر ایفا کند، خیرخواهی و [[دلسوزی]] مدیران عالی نسبت به [[زیردستان]] می‌باشد؛ [[سوءنیّت]] و [[بدخواهی]] مدیران، [[کلام]] آنان را بی‌اثر ساخته و از نفوذشان می‌کاهد، مدیران باید در تنظیم و ارسال [[پیام]]، [[نیت]] خیرخواهانه داشته باشند و توجه به [[مصالح]] و [[منافع]] زیردستان برای آنها مهم باشد.
یکی از عواملی که می‌تواند در ارتباطات، نقشی مؤثر ایفا کند، خیرخواهی و [[دلسوزی]] مدیران عالی نسبت به [[زیردستان]] می‌باشد؛ [[سوءنیّت]] و [[بدخواهی]] مدیران، [[کلام]] آنان را بی‌اثر ساخته و از نفوذشان می‌کاهد، مدیران باید در تنظیم و ارسال [[پیام]]، [[نیت]] خیرخواهانه داشته باشند و توجه به [[مصالح]] و [[منافع]] زیردستان برای آنها مهم باشد.
[[مدیر]] نمی‌تواند در برابر [[مشکلات]] [[روحی]] و [[معنوی]] و نیز گرفتاری‌های مادی [[زندگی]] کارکنان بی‌تفاوت باشد و همچون ماشینی که در ازای دریافت مقداری سوخت، بدون [[احساس]] و [[عاطفه]] و [[ادراک]] و [[شعور]]، کار خاصی را انجام می‌دهد، از آنها نیز بی‌توجه به [[روحیه]] و شرایطشان، کار [[طلب]] کند. یادآوری می‌شود [[یاری دادن]] کارکنان، در جهت فائق آمدن بر مشکلات زندگی، چنان آنها را نسبت به مدیر و [[سازمان]] دلباخته و علاقه‌مند می‌سازد که آنها نیز متقابلاً سعی می‌کنند خیرخواهانه و همراه با دلسوزی کار کنند و چه بسا در مواردی، دست به [[فداکاری]] در جهت خواسته‌های [[مدیریت]] بزنند.
[[مدیر]] نمی‌تواند در برابر [[مشکلات]] [[روحی]] و [[معنوی]] و نیز گرفتاری‌های مادی [[زندگی]] کارکنان بی‌تفاوت باشد و همچون ماشینی که در ازای دریافت مقداری سوخت، بدون [[احساس]] و [[عاطفه]] و [[ادراک]] و [[شعور]]، کار خاصی را انجام می‌دهد، از آنها نیز بی‌توجه به [[روحیه]] و شرایطشان، کار [[طلب]] کند. یادآوری می‌شود [[یاری دادن]] کارکنان، در جهت فائق آمدن بر مشکلات زندگی، چنان آنها را نسبت به مدیر و [[سازمان]] دلباخته و علاقه‌مند می‌سازد که آنها نیز متقابلاً سعی می‌کنند خیرخواهانه و همراه با دلسوزی کار کنند و چه بسا در مواردی، دست به [[فداکاری]] در جهت خواسته‌های [[مدیریت]] بزنند.
باز [[حضرت علی]]{{ع}}، در ضمن سفارش به رسیدگی همه‌جانبه به مشکلات زیردستان، چنین می‌فرمایند: {{متن حدیث|وَ لَا تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِيفِ أُمُورِهِمُ اتِّكَالًا عَلَى جَسِيمِهَا فَإِنَّ لِلْيَسِيرِ مِنْ لُطْفِكَ مَوْضِعاً يَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ لِلْجَسِيمِ مَوْقِعاً لَا يَسْتَغْنُونَ عَنْهُ}}؛ و رسیدگی کردن به کارهای جزئی امور آنها را به خاطر رسیدگی به کارهای بزرگ، رها نکن؛ زیرا همین لطف و محبت‌های جزئی، جایگاهی دارد که آنها از آن [[سود]] می‌برند، و رسیدگی کردن به کارهای اساسی نیز موقعیتی دارد که آنها خود را از آن [[بی‌نیاز]] نمی‌دانند<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۴۴.</ref>.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۱.</ref>
باز [[حضرت علی]]{{ع}}، در ضمن سفارش به رسیدگی همه‌جانبه به مشکلات زیردستان، چنین می‌فرمایند: {{متن حدیث|وَ لَا تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِيفِ أُمُورِهِمُ اتِّكَالًا عَلَى جَسِيمِهَا فَإِنَّ لِلْيَسِيرِ مِنْ لُطْفِكَ مَوْضِعاً يَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ لِلْجَسِيمِ مَوْقِعاً لَا يَسْتَغْنُونَ عَنْهُ}}؛ و رسیدگی کردن به کارهای جزئی امور آنها را به خاطر رسیدگی به کارهای بزرگ، رها نکن؛ زیرا همین لطف و محبت‌های جزئی، جایگاهی دارد که آنها از آن [[سود]] می‌برند، و رسیدگی کردن به کارهای اساسی نیز موقعیتی دارد که آنها خود را از آن [[بی‌نیاز]] نمی‌دانند<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۴۴.</ref>.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۱.</ref>
خط ۴۲: خط ۴۲:
گزاره فوق گزاره‌ای حماسی است که در موقعیتی خاص با شرایطی خاص برای [[تهییج]] [[سپاه]] بیان شده است این سخنان حماسی باعث شد که نیروهای [[اسلام]] به نیروهای معاویه حمله‌ور گردند و مسیر آب را [[آزاد]] سازند. از این‌رو لازم است در هر زمانی موقعیت‌سنجی نمود؛ باز دیده می‌شود که آن حضرت با توجه به این مهم، بیان می‌کنند که: {{متن حدیث|لَا تَتَكَلَّمَنَّ إِذَا لَمْ تَجِدْ لِلْكَلَامِ مَوْقِعاً}}؛ وقتی که برای گفتار، جایگاه (مناسبی) نمی‌یابی، سخن مگو<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۲۷۴.</ref>.
گزاره فوق گزاره‌ای حماسی است که در موقعیتی خاص با شرایطی خاص برای [[تهییج]] [[سپاه]] بیان شده است این سخنان حماسی باعث شد که نیروهای [[اسلام]] به نیروهای معاویه حمله‌ور گردند و مسیر آب را [[آزاد]] سازند. از این‌رو لازم است در هر زمانی موقعیت‌سنجی نمود؛ باز دیده می‌شود که آن حضرت با توجه به این مهم، بیان می‌کنند که: {{متن حدیث|لَا تَتَكَلَّمَنَّ إِذَا لَمْ تَجِدْ لِلْكَلَامِ مَوْقِعاً}}؛ وقتی که برای گفتار، جایگاه (مناسبی) نمی‌یابی، سخن مگو<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۲۷۴.</ref>.


موقعیت‌سنجی و براساس آن سخن راندن، یکی از مهم‌ترین عوامل در [[ارتباطات]] مؤثر است؛ اینکه در چه زمانی و در چه مکانی و در یک جمله، در چه موقعیت و شرایطی، چه پیامی صادر شود همه به موقعیت‌سنجی فرستنده [[پیام]]، مربوط می‌شود. گاهی یک سخن بی‌جا و یا [[حرکت]] بی‌جا، جایگاه [[مدیران]] را نزد [[زیردستان]] تنزل می‌دهد و در مواردی [[کلام]] را بی‌اثر می‌سازد.
موقعیت‌سنجی و براساس آن سخن راندن، یکی از مهم‌ترین عوامل در ارتباطات مؤثر است؛ اینکه در چه زمانی و در چه مکانی و در یک جمله، در چه موقعیت و شرایطی، چه پیامی صادر شود همه به موقعیت‌سنجی فرستنده [[پیام]]، مربوط می‌شود. گاهی یک سخن بی‌جا و یا [[حرکت]] بی‌جا، جایگاه [[مدیران]] را نزد [[زیردستان]] تنزل می‌دهد و در مواردی [[کلام]] را بی‌اثر می‌سازد.
در بعضی از موقعیت‌ها پیام باید حالت هیجانی و خطابی داشته باشد، و گاهی برعکس، پیام به صورت [[موعظه]] و [[نصیحت]] می‌تواند تأثیر بگذارد؛ حتی گاهی ممکن است لازم باشد که پیام، آمیخته با ملامت و [[توبیخ]] باشد.
در بعضی از موقعیت‌ها پیام باید حالت هیجانی و خطابی داشته باشد، و گاهی برعکس، پیام به صورت [[موعظه]] و [[نصیحت]] می‌تواند تأثیر بگذارد؛ حتی گاهی ممکن است لازم باشد که پیام، آمیخته با ملامت و [[توبیخ]] باشد.
«[[سرعت]]، حجم، طنین صدا و مکث‌های سخنران یا گوینده نیز می‌تواند به [[درک]] نکات اصلی پیام کمک کند. با تأکید بر کلمات، مکث کردن قبل از بیان یک نکته، یا بالابردن صدا به هنگام بیان یک مطلب، سخنران یا گوینده بر اهمیت آن نکته یا مطلب تأکید می‌کند». بررسی اجمالی [[سخنان امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] -که حاوی پیام‌های مختلف [[اخلاقی]]، [[عرفانی]]، [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و... می‌باشد- نشان می‌دهد که ایشان با توجه به موقعیت‌شناسی، [[کلام]] خود را ایراد می‌کردند؛ آنجا که میدان، میدان [[موعظه]] و نصحیت است، آن‌گونه سخن می‌گوید که [[مخاطبان]]، سخت تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؛ [[مواعظ]] وی [[دل‌ها]] را می‌لرزاند و اشک‌ها را جاری می‌ساخت؛ آنجا که عرصه، عرصه [[جهاد]] و [[مبارزه]] است، آن‌گونه سخن می‌راند که [[عشق به شهادت]] و مبارزه در [[راه خدا]] را در [[دل]] [[پیروان]] خود زنده می‌کرد؛
«[[سرعت]]، حجم، طنین صدا و مکث‌های سخنران یا گوینده نیز می‌تواند به [[درک]] نکات اصلی پیام کمک کند. با تأکید بر کلمات، مکث کردن قبل از بیان یک نکته، یا بالابردن صدا به هنگام بیان یک مطلب، سخنران یا گوینده بر اهمیت آن نکته یا مطلب تأکید می‌کند». بررسی اجمالی [[سخنان امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] -که حاوی پیام‌های مختلف [[اخلاقی]]، [[عرفانی]]، [[اجتماعی]]، [[سیاسی]] و... می‌باشد- نشان می‌دهد که ایشان با توجه به موقعیت‌شناسی، [[کلام]] خود را ایراد می‌کردند؛ آنجا که میدان، میدان [[موعظه]] و نصحیت است، آن‌گونه سخن می‌گوید که [[مخاطبان]]، سخت تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؛ [[مواعظ]] وی [[دل‌ها]] را می‌لرزاند و اشک‌ها را جاری می‌ساخت؛ آنجا که عرصه، عرصه [[جهاد]] و [[مبارزه]] است، آن‌گونه سخن می‌راند که [[عشق به شهادت]] و مبارزه در [[راه خدا]] را در [[دل]] [[پیروان]] خود زنده می‌کرد؛
خط ۵۷: خط ۵۷:
===اخلاق نیک===
===اخلاق نیک===
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|لِينُ الْكَلَامِ قَيْدُ الْقَلْبِ}}؛ [[نرمی]] گفتار، به بند کشاننده [[دل]] است<ref>مشکینی اردبیلی، میرزاعلی، المواعظ العددیة، ص۶۰.</ref>.
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|لِينُ الْكَلَامِ قَيْدُ الْقَلْبِ}}؛ [[نرمی]] گفتار، به بند کشاننده [[دل]] است<ref>مشکینی اردبیلی، میرزاعلی، المواعظ العددیة، ص۶۰.</ref>.
یکی از ویژگی‌های فرستنده مطلوب، داشتن [[اخلاق]] [[انسانی]] در [[ارتباطات]] است. داشتن کلام نرم و دلنشین که تجلی اخلاق نیکوست تأثیر بالایی در [[مخاطب]] داشته و [[هدف]] از ارتباط را تأمین می‌کند.
یکی از ویژگی‌های فرستنده مطلوب، داشتن [[اخلاق]] [[انسانی]] در ارتباطات است. داشتن کلام نرم و دلنشین که تجلی اخلاق نیکوست تأثیر بالایی در [[مخاطب]] داشته و [[هدف]] از ارتباط را تأمین می‌کند.
در جای دیگر نیز فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ مِنَ الْكَرَمِ لِينَ الْكَلَامِ}}<ref>مشکینی اردبیلی، میرزاعلی، المواعظ العددیة، ص۶۰.</ref>؛ به [[راستی]] که از [[کرامت]] و [[بزرگواری]] ([[آدمی]]) نرمی گفتار است.
در جای دیگر نیز فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ مِنَ الْكَرَمِ لِينَ الْكَلَامِ}}<ref>مشکینی اردبیلی، میرزاعلی، المواعظ العددیة، ص۶۰.</ref>؛ به [[راستی]] که از [[کرامت]] و [[بزرگواری]] ([[آدمی]]) نرمی گفتار است.
برخی از مدیران [[خیال]] می‌کنند که با [[خشونت]] در گفتار و عمل می‌توانند به اهداف خود برسند؛ در حالی که چنین برخوردی نهایتاً [[مدیر]] را [[منزوی]] و تنها می‌کند.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۴.</ref>
برخی از مدیران [[خیال]] می‌کنند که با [[خشونت]] در گفتار و عمل می‌توانند به اهداف خود برسند؛ در حالی که چنین برخوردی نهایتاً [[مدیر]] را [[منزوی]] و تنها می‌کند.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۴.</ref>
خط ۶۶: خط ۶۶:


و نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود: {{متن حدیث|مِنْ دَلَائِلِ الْعَقْلِ النُّطْقُ بِالصَّوَابِ}}؛ گفتار صحیح از نشانه‌های [[عقل]] است<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ص۲۱۰.</ref>.
و نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود: {{متن حدیث|مِنْ دَلَائِلِ الْعَقْلِ النُّطْقُ بِالصَّوَابِ}}؛ گفتار صحیح از نشانه‌های [[عقل]] است<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ص۲۱۰.</ref>.
پدیده [[دروغ]] در تعاملات و [[ارتباطات]] [[سازمانی]] که گاهی منجر به [[شایعه]] می‌شود آثار زیانباری برای [[سازمان]] خواهد داشت. دروغ می‌تواند فضای [[اعتماد]] را در سازمان تخریب کرده و در نتیجه [[بهره‌وری]] سازمانی را کاهش دهد. در این باره [[حدیثی]] است از [[امیرالمؤمنین حضرت علی]]{{ع}} که فرمود: {{متن حدیث|كَذِبُ السَّفِيرِ يُوَلِّدُ الْفَسَادَ وَ يُفَوِّتُ الْمُرَادَ وَ يُبْطِلُ الْحَزْمَ وَ يَنْقُضُ الْعَزْمَ}}؛ دروغ فرستاده (پیغامبر)، [[مفسده]] [[تولید]] می‌کند و مقصود را از بین می‌برد و دقت امور را [[باطل]] و تصمیم را [[فاسد]] می‌کند<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص۱۱۵.</ref>.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۴.</ref>
پدیده [[دروغ]] در تعاملات و ارتباطات [[سازمانی]] که گاهی منجر به [[شایعه]] می‌شود آثار زیانباری برای [[سازمان]] خواهد داشت. دروغ می‌تواند فضای [[اعتماد]] را در سازمان تخریب کرده و در نتیجه [[بهره‌وری]] سازمانی را کاهش دهد. در این باره [[حدیثی]] است از [[امیرالمؤمنین حضرت علی]]{{ع}} که فرمود: {{متن حدیث|كَذِبُ السَّفِيرِ يُوَلِّدُ الْفَسَادَ وَ يُفَوِّتُ الْمُرَادَ وَ يُبْطِلُ الْحَزْمَ وَ يَنْقُضُ الْعَزْمَ}}؛ دروغ فرستاده (پیغامبر)، [[مفسده]] [[تولید]] می‌کند و مقصود را از بین می‌برد و دقت امور را [[باطل]] و تصمیم را [[فاسد]] می‌کند<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص۱۱۵.</ref>.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۴.</ref>


===جذابیت‌های ظاهری===
===جذابیت‌های ظاهری===
خط ۷۶: خط ۷۶:
===آغاز پیام با نام و یاد خدا===
===آغاز پیام با نام و یاد خدا===
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ بِسْمِ اللَّهِ فِيهِ فَهُوَ أَبْتَرُ}}؛ همانا [[رسول خدا]] به نقل از [[خداوند]] برای من نقل کرده که چنین فرموده است: هرکار مهمی که در آن «[[بسم الله]]» گفته نشود نا تمام است<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۲، ص۲۴۲.</ref>.
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} حَدَّثَنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُذْكَرْ بِسْمِ اللَّهِ فِيهِ فَهُوَ أَبْتَرُ}}؛ همانا [[رسول خدا]] به نقل از [[خداوند]] برای من نقل کرده که چنین فرموده است: هرکار مهمی که در آن «[[بسم الله]]» گفته نشود نا تمام است<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۲، ص۲۴۲.</ref>.
آغاز [[کلام]] با یاد خدا، [[نام خدا]] و حتی [[صلوات بر پیامبر]] [[خدا]]، آثار مثبت و [[برکات]] فراوانی دارد که در [[روایات]] مورد توجه قرار گرفته است. از این‌رو به [[مدیران]] توصیه می‌شود کلام خود را به ویژه در [[ارتباطات]] رسمی (کتبی و شفاهی)، با نام و یاد خدا شروع کرده، از او [[استمداد]] نمایند تا سرانجام خوبی برای آن ترسیم شود.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۶.</ref>
آغاز [[کلام]] با یاد خدا، [[نام خدا]] و حتی [[صلوات بر پیامبر]] [[خدا]]، آثار مثبت و [[برکات]] فراوانی دارد که در [[روایات]] مورد توجه قرار گرفته است. از این‌رو به [[مدیران]] توصیه می‌شود کلام خود را به ویژه در ارتباطات رسمی (کتبی و شفاهی)، با نام و یاد خدا شروع کرده، از او [[استمداد]] نمایند تا سرانجام خوبی برای آن ترسیم شود.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۹۶.</ref>


===نظام‌مند بودن پیام===
===نظام‌مند بودن پیام===
خط ۱۵۴: خط ۱۵۴:
موانع درونی به موانعی اطلاق می‌شود که مرتبط با یکی از عناصر فرایند ارتباط باشد مانند اختلال ادراکی، اختلال معنایی و اختلال [[روحی]] و روانی. با توجه به این مفهوم، انتقال [[پیام]] و تأثیرگذاری، در برخی حالات ممکن است به خوبی انجام نشود؛ زیرا مانعی از ارسال آن، خودنمایی می‌کند. به طورکلی عدم [[اعتدال]] روحی اعم از [[تندروی]] یا [[تفریط]]، انزوا‌طلبی و [[کم‌رویی]]، [[خشم]] و [[غضب]]، [[ترس]]، [[چاپلوسی]]، [[خنده زیاد]] و مواردی از این قبیل می‌تواند مانعی بر سر راه ارتباطات ایجاد نماید. اینک در اینجا به برخی از موانع درونی اشاره می‌کنیم:
موانع درونی به موانعی اطلاق می‌شود که مرتبط با یکی از عناصر فرایند ارتباط باشد مانند اختلال ادراکی، اختلال معنایی و اختلال [[روحی]] و روانی. با توجه به این مفهوم، انتقال [[پیام]] و تأثیرگذاری، در برخی حالات ممکن است به خوبی انجام نشود؛ زیرا مانعی از ارسال آن، خودنمایی می‌کند. به طورکلی عدم [[اعتدال]] روحی اعم از [[تندروی]] یا [[تفریط]]، انزوا‌طلبی و [[کم‌رویی]]، [[خشم]] و [[غضب]]، [[ترس]]، [[چاپلوسی]]، [[خنده زیاد]] و مواردی از این قبیل می‌تواند مانعی بر سر راه ارتباطات ایجاد نماید. اینک در اینجا به برخی از موانع درونی اشاره می‌کنیم:
#'''خشم''': [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْأَلْبَابَ وَ يُبَعِّدُ مِنَ الصَّوَابِ}}؛ خشم، خردها را تباه می‌گرداند و ([[انسان]] را) از حقیقت دور می‌سازد<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۳۵۶.</ref>. اساساً شرایط روحی انسان می‌تواند در فرایند ارتباطات، تأثیر مثبت و یا منفی بگذارد؛ مثلاً حالت خشم و غضب ممکن است آن‌قدر اختلال در ذهن و حواس ما ایجاد کند که نتوانیم پیام را به صورت صحیح دریافت یا ارسال کنیم. طبیعی است هر قدر [[میزان]] خشم و [[ناراحتی]] افزایش یابد، آثار ویرانگر آن نیز افزایش پیدا خواهد کرد؛ به گونه‌ای که شالوده ارتباطات سالم را به هم می‌زند. چه [[زیبا]] علی{{ع}} این [[واقعیت]] تلخ را گوشزد می‌کند، آنجا که می‌فرماید: {{متن حدیث|شِدَّةُ الْغَضَبِ تُغَيِّرُ الْمَنْطِقَ وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ وَ تُفَرِّقُ الْفَهْمَ}}؛ شدت خشم، نحوه [[سخن گفتن]] را [[تغییر]] می‌دهد و ریشه [[برهان]] و دلیل را قطع می‌کند و [[فهم]] را از هم می‌گسلد<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۸، ص۴۲۸.</ref>.
#'''خشم''': [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْأَلْبَابَ وَ يُبَعِّدُ مِنَ الصَّوَابِ}}؛ خشم، خردها را تباه می‌گرداند و ([[انسان]] را) از حقیقت دور می‌سازد<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۳۵۶.</ref>. اساساً شرایط روحی انسان می‌تواند در فرایند ارتباطات، تأثیر مثبت و یا منفی بگذارد؛ مثلاً حالت خشم و غضب ممکن است آن‌قدر اختلال در ذهن و حواس ما ایجاد کند که نتوانیم پیام را به صورت صحیح دریافت یا ارسال کنیم. طبیعی است هر قدر [[میزان]] خشم و [[ناراحتی]] افزایش یابد، آثار ویرانگر آن نیز افزایش پیدا خواهد کرد؛ به گونه‌ای که شالوده ارتباطات سالم را به هم می‌زند. چه [[زیبا]] علی{{ع}} این [[واقعیت]] تلخ را گوشزد می‌کند، آنجا که می‌فرماید: {{متن حدیث|شِدَّةُ الْغَضَبِ تُغَيِّرُ الْمَنْطِقَ وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ وَ تُفَرِّقُ الْفَهْمَ}}؛ شدت خشم، نحوه [[سخن گفتن]] را [[تغییر]] می‌دهد و ریشه [[برهان]] و دلیل را قطع می‌کند و [[فهم]] را از هم می‌گسلد<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۸، ص۴۲۸.</ref>.
#'''ترس''': امیر مؤمنان علی{{ع}}: {{متن حدیث|وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ}}؛ [[گمان]] نکنید که اگر حقی به من گفته شود، برای من دشوار باشد (ناراحت شوم) و [[خیال]] نکنید که من در پی بزرگ کردن خویشتن هستم؛ زیرا کسی که (شنیدن) [[حق]] و یا عرضه شدن [[عدالت]] به او، برایش مشکل باشد، عمل به آن برای وی مشکل‌تر است؛ بنابراین از گفتن سخن حق خودداری نکنید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.</ref>. گاهی [[زیردستان]]، به دلیل [[ترس]] از [[مجازات]] یا از [[دست دادن]] موقعیت خود، یا حتی [[اخراج]] از [[سازمان]]، در دادن اطلاعات به [[مدیریت]] عالی، گزینشی برخورد می‌کنند؛ یعنی اطلاعاتی را به آنها منتقل می‌کنند که تصور می‌کنند [[مدیران]] [[دوست]] دارند آنها را بشنوند؛ در نتیجه اطلاعات [[واقعی]] به [[مدیر]] نخواهد رسید و او به سبب پایگاه اطلاعاتی [[ضعیف]] و یا جهت‌دار، [[تصمیمات]] [[اشتباه]] و یا ضعیفی را اتخاذ می‌کند. اگر فضای سازمان و مدیریت سالم باشد، هیچ‌کس نباید از گفتن حرف حق، [[هراس]] و ترسی به خود راه دهد؛ بلکه باید به [[راحتی]] سخن خود را بگوید و اگر پیشنهاد و یا [[انتقادی]] دارد با صراحت بیان کند. در حالی که برخی از مدیران، [[جلال]] و [[جبروت]] خود را در این می‌بینند که همه [[کارکنان]] و زیردستان از آنها [[حساب]] ببرند و در مقابل آنها سر [[تعظیم]] فرود آورند و اگر مطلبی را بخواهند بگویند، همراه ترس و [[دلهره]] مطرح کنند. طبیعی است که چنین جو همراه با [[رعب]] و [[وحشت]]، یکی از موانع مهم [[ارتباطات]] سالم به شمار می‌آید و مدیر را از واقعیاتی که در سازمان می‌‌گذرد دور می‌کند.
#'''ترس''': امیر مؤمنان علی{{ع}}: {{متن حدیث|وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ}}؛ [[گمان]] نکنید که اگر حقی به من گفته شود، برای من دشوار باشد (ناراحت شوم) و [[خیال]] نکنید که من در پی بزرگ کردن خویشتن هستم؛ زیرا کسی که (شنیدن) [[حق]] و یا عرضه شدن [[عدالت]] به او، برایش مشکل باشد، عمل به آن برای وی مشکل‌تر است؛ بنابراین از گفتن سخن حق خودداری نکنید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶.</ref>. گاهی [[زیردستان]]، به دلیل [[ترس]] از [[مجازات]] یا از [[دست دادن]] موقعیت خود، یا حتی [[اخراج]] از [[سازمان]]، در دادن اطلاعات به [[مدیریت]] عالی، گزینشی برخورد می‌کنند؛ یعنی اطلاعاتی را به آنها منتقل می‌کنند که تصور می‌کنند [[مدیران]] [[دوست]] دارند آنها را بشنوند؛ در نتیجه اطلاعات [[واقعی]] به [[مدیر]] نخواهد رسید و او به سبب پایگاه اطلاعاتی [[ضعیف]] و یا جهت‌دار، [[تصمیمات]] [[اشتباه]] و یا ضعیفی را اتخاذ می‌کند. اگر فضای سازمان و مدیریت سالم باشد، هیچ‌کس نباید از گفتن حرف حق، [[هراس]] و ترسی به خود راه دهد؛ بلکه باید به [[راحتی]] سخن خود را بگوید و اگر پیشنهاد و یا [[انتقادی]] دارد با صراحت بیان کند. در حالی که برخی از مدیران، [[جلال]] و [[جبروت]] خود را در این می‌بینند که همه [[کارکنان]] و زیردستان از آنها [[حساب]] ببرند و در مقابل آنها سر [[تعظیم]] فرود آورند و اگر مطلبی را بخواهند بگویند، همراه ترس و [[دلهره]] مطرح کنند. طبیعی است که چنین جو همراه با [[رعب]] و [[وحشت]]، یکی از موانع مهم ارتباطات سالم به شمار می‌آید و مدیر را از واقعیاتی که در سازمان می‌‌گذرد دور می‌کند.
#'''[[تملق]] و [[چاپلوسی]]''': [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ}}؛ آن‌گونه که با [[زمامداران]] گردنکش (برای خوش‌آمد آنها) سخن می‌گویید، با من سخن مگویید، و آنچه را از افراد [[خشمگین]] (و [[جباران]]) خودداری و پنهان می‌کنید، از من پنهان نکنید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۲۶.</ref>. چاپلوسی و تملق نیز می‌تواند به عنوان یکی از موانع مهم ارتباطات باشد؛ زیرا در صورتی که زیردستان با انگیزه خوش‌خدمتی یا با هر انگیزه دیگری، برای خوشایند مدیران، گزارش‌ها و [[اخبار]] را خوب جلوه بدهند، ممکن است آنها بر اساس همین اطلاعات غیر واقعی، تصمیمات خطرساز و بحران‌آفرینی را برای [[سازمان]] اتخاذ کنند. بنابراین [[مدیران]] باید برای [[پرهیز]] از به وجود آمدن چنین حالتی، تلاش کنند که فضای سازمان [[آلوده]] به چاپلوسی نشود. [[سیره]] و و [[گفتار حضرت علی]]{{ع}} بیانگر این [[واقعیت]] است که ایشان، شدیداً با این پدیده [[زشت]] [[مبارزه]] می‌کردند.
#'''[[تملق]] و [[چاپلوسی]]''': [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ}}؛ آن‌گونه که با [[زمامداران]] گردنکش (برای خوش‌آمد آنها) سخن می‌گویید، با من سخن مگویید، و آنچه را از افراد [[خشمگین]] (و [[جباران]]) خودداری و پنهان می‌کنید، از من پنهان نکنید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۲۶.</ref>. چاپلوسی و تملق نیز می‌تواند به عنوان یکی از موانع مهم ارتباطات باشد؛ زیرا در صورتی که زیردستان با انگیزه خوش‌خدمتی یا با هر انگیزه دیگری، برای خوشایند مدیران، گزارش‌ها و [[اخبار]] را خوب جلوه بدهند، ممکن است آنها بر اساس همین اطلاعات غیر واقعی، تصمیمات خطرساز و بحران‌آفرینی را برای [[سازمان]] اتخاذ کنند. بنابراین [[مدیران]] باید برای [[پرهیز]] از به وجود آمدن چنین حالتی، تلاش کنند که فضای سازمان [[آلوده]] به چاپلوسی نشود. [[سیره]] و و [[گفتار حضرت علی]]{{ع}} بیانگر این [[واقعیت]] است که ایشان، شدیداً با این پدیده [[زشت]] [[مبارزه]] می‌کردند.
#'''خنده‌های زیاد''': امیرالمؤمنین علی{{ع}}: {{متن حدیث|كَثْرَةُ الضَّحِكِ تُوحِشُ الْجَلِيسَ وَ تَشِينُ الرَّئِيسَ}}؛ خنده‌های زیاد [[همنشین]] را منزجر و [[رئیس]] را زشت می‌کند<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص۱۰۲.</ref>. خنده‌های زیادِ خارج از اعتدلال، آثار نامطلوبی در پی دارد، که یکی از آنها کاهش [[وجاهت]] رئیس در میان مرئوسان است و بدین وسیله از [[نفوذ]] و تأثیر سخن او می‌کاهد و او را در [[هدایت]] افراد به سوی اهداف ناکام می‌گرداند. البته خنده‌های بجا و در حد اعتدلال همراه با لطایف و مزاح‌های سنجیده با [[حفظ حدود]] و [[موازین شرعی]]، اثرات بسیار مطلوبی در [[نشاط]] [[سازمانی]] و ایجاد فضای [[صمیمیت]] بر جای خواهد گذاشت.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۱۰۵.</ref>
#'''خنده‌های زیاد''': امیرالمؤمنین علی{{ع}}: {{متن حدیث|كَثْرَةُ الضَّحِكِ تُوحِشُ الْجَلِيسَ وَ تَشِينُ الرَّئِيسَ}}؛ خنده‌های زیاد [[همنشین]] را منزجر و [[رئیس]] را زشت می‌کند<ref>آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص۱۰۲.</ref>. خنده‌های زیادِ خارج از اعتدلال، آثار نامطلوبی در پی دارد، که یکی از آنها کاهش [[وجاهت]] رئیس در میان مرئوسان است و بدین وسیله از [[نفوذ]] و تأثیر سخن او می‌کاهد و او را در [[هدایت]] افراد به سوی اهداف ناکام می‌گرداند. البته خنده‌های بجا و در حد اعتدلال همراه با لطایف و مزاح‌های سنجیده با [[حفظ حدود]] و [[موازین شرعی]]، اثرات بسیار مطلوبی در [[نشاط]] [[سازمانی]] و ایجاد فضای [[صمیمیت]] بر جای خواهد گذاشت.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۱۰۵.</ref>
خط ۱۶۲: خط ۱۶۲:
#'''ارتباط باواسطه''': [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|وَ لَا يَكُنْ لَكَ إِلَى النَّاسِ سَفِيرٌ إِلَّا لِسَانُكَ وَ لَا حَاجِبٌ إِلَّا وَجْهُكَ}}؛ نباید میان تو و [[مردم]] واسطه و سفیری جز زبانت، و [[حاجب]] و پرده‌ای جز چهره‌ات باشد<ref>نهج البلاغه، نامه ۶۷.</ref>. یکی از عواملی که موجب می‌شود [[پیام]] آن‌گونه که هست منتقل نشود، وجود واسطه بین فرستنده پیام و گیرنده است. از این‌رو بر [[مدیریت]] عالی لازم است که با [[کارکنان]] [[سازمان]]، [[ارتباط مستقیم]] و رو در رو داشته باشد.
#'''ارتباط باواسطه''': [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}}: {{متن حدیث|وَ لَا يَكُنْ لَكَ إِلَى النَّاسِ سَفِيرٌ إِلَّا لِسَانُكَ وَ لَا حَاجِبٌ إِلَّا وَجْهُكَ}}؛ نباید میان تو و [[مردم]] واسطه و سفیری جز زبانت، و [[حاجب]] و پرده‌ای جز چهره‌ات باشد<ref>نهج البلاغه، نامه ۶۷.</ref>. یکی از عواملی که موجب می‌شود [[پیام]] آن‌گونه که هست منتقل نشود، وجود واسطه بین فرستنده پیام و گیرنده است. از این‌رو بر [[مدیریت]] عالی لازم است که با [[کارکنان]] [[سازمان]]، [[ارتباط مستقیم]] و رو در رو داشته باشد.
#'''[[احتجاب]] طولانی''': امیرالمؤمنین علی{{ع}}: {{متن حدیث|فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِيَّتِكَ؛ فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ؛ وَ الِاحْتِجَابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ، فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِيرُ وَ يَعْظُمُ الصَّغِيرُ، وَ يَقْبُحُ الْحَسَنُ وَ يَحْسُنُ الْقَبِيحُ، وَ يُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ}}؛ هیچ‌گاه زمانی طولانی، خود را از مردم پنهان مدار؛ زیرا پنهان بودن [[زمامداران]] از مردم، نوعی محدودیت و بی‌اطلاعی در امور است، و این چهره پنهان داشتن زمامداران، [[آگاهی]] آنها را از مسائل نهانی قطع می‌کند؛ در نتیجه بزرگ در نزد آنان کوچک و کوچک بزرگ، [[کار نیک]] [[زشت]] و کار بد [[نیکو]]، و [[حق]] با [[باطل]] آمیخته می‌شود<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. در صورتی که [[مدیر]]، احتجاب داشته و ارتباط مستقیم و رو در رو با کارکنان سازمان نداشته باشد و پیوسته خود را در اتاق‌های دربسته قرار دهد و با افراد معدودی سروکار داشته باشد و از [[اخبار]] و گزارش‌های گزینشی و دست دوم استفاده کند، از مسائل اساسی و [[واقعی]] سازمان بی‌خبر خواهد ماند؛ در نتیجه مسائل مهم و حساس به نظر او کوچک و مسائل ریز و اندک، بزرگ و مهم جلوه می‌کند.
#'''[[احتجاب]] طولانی''': امیرالمؤمنین علی{{ع}}: {{متن حدیث|فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِيَّتِكَ؛ فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ؛ وَ الِاحْتِجَابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ، فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِيرُ وَ يَعْظُمُ الصَّغِيرُ، وَ يَقْبُحُ الْحَسَنُ وَ يَحْسُنُ الْقَبِيحُ، وَ يُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ}}؛ هیچ‌گاه زمانی طولانی، خود را از مردم پنهان مدار؛ زیرا پنهان بودن [[زمامداران]] از مردم، نوعی محدودیت و بی‌اطلاعی در امور است، و این چهره پنهان داشتن زمامداران، [[آگاهی]] آنها را از مسائل نهانی قطع می‌کند؛ در نتیجه بزرگ در نزد آنان کوچک و کوچک بزرگ، [[کار نیک]] [[زشت]] و کار بد [[نیکو]]، و [[حق]] با [[باطل]] آمیخته می‌شود<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>. در صورتی که [[مدیر]]، احتجاب داشته و ارتباط مستقیم و رو در رو با کارکنان سازمان نداشته باشد و پیوسته خود را در اتاق‌های دربسته قرار دهد و با افراد معدودی سروکار داشته باشد و از [[اخبار]] و گزارش‌های گزینشی و دست دوم استفاده کند، از مسائل اساسی و [[واقعی]] سازمان بی‌خبر خواهد ماند؛ در نتیجه مسائل مهم و حساس به نظر او کوچک و مسائل ریز و اندک، بزرگ و مهم جلوه می‌کند.
#'''[[تفاوت‌های فرهنگی]]''': تفاوت‌های فرهنگی مانع مهمی بر سر راه [[ارتباطات]] مؤثر می‌باشد برای مثال قومیت‌های مختلف که هر کدام [[فرهنگ]] خاص خود را دارند، [[ارزش‌ها]] و [[آداب]] متفاوتی دارند به این صورت که [[رفتار]] خاصی در یک فرهنگ عین [[ادب]] تلقی شود اما در فرهنگ دیگر، [[ناپسند]] شمرده شود و یا استعمال [[کلام]] خاصی در یک فرهنگ، مؤدبانه تلقی شود و در فرهنگ دیگر عین [[اهانت]] و [[گستاخی]] شمرده شود از این‌رو، این تفاوت‌ها مانع تفاهم و ارتباط همدلانه افراد می‌گردد.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۱۰۷.</ref>
#'''[[تفاوت‌های فرهنگی]]''': تفاوت‌های فرهنگی مانع مهمی بر سر راه ارتباطات مؤثر می‌باشد برای مثال قومیت‌های مختلف که هر کدام [[فرهنگ]] خاص خود را دارند، [[ارزش‌ها]] و [[آداب]] متفاوتی دارند به این صورت که [[رفتار]] خاصی در یک فرهنگ عین [[ادب]] تلقی شود اما در فرهنگ دیگر، [[ناپسند]] شمرده شود و یا استعمال [[کلام]] خاصی در یک فرهنگ، مؤدبانه تلقی شود و در فرهنگ دیگر عین [[اهانت]] و [[گستاخی]] شمرده شود از این‌رو، این تفاوت‌ها مانع تفاهم و ارتباط همدلانه افراد می‌گردد.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۱۰۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش