بنی‌خطمه: تفاوت میان نسخه‌ها

۶ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۵
 
خط ۶۳: خط ۶۳:


==بنی خطمه و دوران [[حکومت بنی امیه]]==
==بنی خطمه و دوران [[حکومت بنی امیه]]==
از مشارکت بنی خطمه در دوران حکومت بنی امیه نیز، محدود به [[اخبار]] ما ذیل [[ترجمه]] [[شخصیت]] برجسته و بنام آن [[عبدالله بن یزید بن زید بن حصن خطمی]] است. عبدالله بن یزید از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} و از حاضران در برخی جنگ‌های آن حضرت و از شرکت‌کنندگان در [[بیعت رضوان]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۲، ص۲۵۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱.</ref>. او پس از [[مرگ]] [[یزید بن معاویه]] (حک. ۶۰-[[۶۴ هجری]]) به [[جنبش]] زبیریان پیوست. وی مدت کوتاهی عهده‌دار [[امارت مکه]] برای [[عبدالله بن زبیر]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۴۶.</ref> و سپس در [[ماه رمضان]] [[سال ۶۴ هجری]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۳.</ref> از سوی [[ابن زبیر]]، به جای [[عامر بن مسعود]]، [[مسئولیت]] اداره [[کوفه]] در امور [[اقامه نماز]] و امور [[جنگی]] این [[شهر]] را بر عهده گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۸۰ و ج۷، ص۷. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۴۸.</ref>. [[انتصاب]] او به این سمت، همزمان با آغاز [[تحرکات شیعی توابین]] به [[رهبری]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] و سپس [[قیام مختار بن ابوعبیده ثقفی]] در [[انتقام]] ستانی از [[قتله]] [[کربلا]] بود. نخستین بار، اخبار این [[قیام]]، اندکی پس از استقرار او در این شهر، توسط [[یزید بن حارث شیبانی]] به اطلاع عبدالله بن یزید خطمی رسید. وی ضمن [[آگاه کردن]] [[حاکم کوفه]] از قیام قریب‌الوقوع [[شیعیان]] و هشدار دادن به او از خطر این جریان، از [[آمادگی]] کامل خود جهت [[سرکوب]] قیام‌کنندگان خبر داد. اما سخن [[یزید بن حارث]]، مقبول عبدالله نیفتاد و او ضمن [[لعن]] به [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، [[جنگ]] با قیام‌کنندگان را مشروط به [[کارزار]] آنان با خود کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۰۹.</ref>. با این حال، تردیدی نیست که [[حرکت توّابین]] در [[کوفه]]، دستگاه حاکمه کوفه -یعنی [[دارالاماره]] زبیریان و [[عبدالله بن یزید]]- را نگران کرده بود؛ چراکه بسیاری از قدرت‌طلبانی که در واقعه [[طف]] برای به دست آوردن [[قدرت]] در مقابل [[حسین بن علی]]{{ع}} صف کشیده بودند، این بار نیز در پناه [[دارالاماره کوفه]] قرار گرفته بودند. نتیجه این [[نگرانی]] آن بود که عبداللّه بن یزید، که تازه در [[کوفه]] [[امیر]] شده بود، در پی تشدید تحرّکات [[شیعیان]] برای [[خون‌خواهی]] از [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، در [[مسجد کوفه]] بر [[منبر]] رود و در خطابه‌ای، ضمن [[نفرین]] بر عوامل [[فاجعه کربلا]]، با [[جنبش]] [[خون‌خواهی امام حسین]]{{ع}} موافقت و سعی در کشاندن دایره [[جنگ]] و درگیری به بیرون از کوفه و به دامن رقیب اصلی قدرت زبیران یعنی [[ابن زیاد]] نماید. او [[توابین]] را به جای [[ستیزه‌جویی]] در کوفه و کشتن یکدیگر، به [[نبرد]] با [[سپاهیان شام]] به سرکردگی ابن زیاد که از جانب [[مروان]] [[ابن حکم]] و فرزندش [[عبدالملک]]، رو به سوی [[عراق]] داشت، [[تشویق]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۶۱-۵۶۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۷-۳۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>. [[ابراهیم بن محمّد بن طلحه]] –مسئول [[خراج]] کوفه- نیز در همین گردهمایی، کسانی را که قصد خروج بر [[حاکمیت]] کوفه را داشته باشند، [[تهدید]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۶۲.</ref>. که به درگیری لفظی او با برخی سران [[قیام]]، منجر شد. عبدالله نیز، چون موافقت سران قیام را با سخنانش دید از منبر فرود آمد و به [[خانه]] رفت. اما سخنان عبدالله بن یزید بر [[ابراهیم بن محمد]] خوش نیامد و او این کار عبدالله را [[سستی]] تلقی کرده، قسم یاد کرد که آن را به [[ابن زبیر]] گزارش خواهد کرد. اما در جلسه‌ای که بین او و عبدالله بن یزید و [[شبث بن ربعی]] و [[یزید بن حارث بن رویم]] تشکیل شد، از پاسخ‌های عبدالله مبنی بر [[جلوگیری از اختلاف]] و [[اصلاح]] و [[سلامت]] کسان قانع شد و او را معذور دانست<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.</ref>.
از مشارکت بنی خطمه در دوران حکومت بنی امیه نیز، محدود به [[اخبار]] ما ذیل [[ترجمه]] [[شخصیت]] برجسته و بنام آن [[عبدالله بن یزید بن زید بن حصن خطمی]] است. عبدالله بن یزید از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} و از حاضران در برخی جنگ‌های آن حضرت و از شرکت‌کنندگان در [[بیعت رضوان]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۲، ص۲۵۴؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۰۱.</ref>. او پس از [[مرگ]] [[یزید بن معاویه]] (حک. ۶۰-[[۶۴ هجری]]) به [[جنبش]] زبیریان پیوست. وی مدت کوتاهی عهده‌دار [[امارت مکه]] برای [[عبدالله بن زبیر]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۴۶.</ref> و سپس در [[ماه رمضان]] [[سال ۶۴ هجری]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۳.</ref> از سوی [[ابن زبیر]]، به جای [[عامر بن مسعود]]، [[مسئولیت]] اداره [[کوفه]] در امور [[اقامه نماز]] و امور [[جنگی]] این [[شهر]] را بر عهده گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۸۰ و ج۷، ص۷. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۴۸.</ref>. [[انتصاب]] او به این سمت، همزمان با آغاز [[تحرکات شیعی توابین]] به [[رهبری]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]] و سپس [[قیام مختار بن ابوعبیده ثقفی]] در [[انتقام]] ستانی از [[قتله]] [[کربلا]] بود. نخستین بار، اخبار این [[قیام]]، اندکی پس از استقرار او در این شهر، توسط [[یزید بن حارث شیبانی]] به اطلاع عبدالله بن یزید خطمی رسید. وی ضمن [[آگاه کردن]] [[حاکم کوفه]] از قیام قریب‌الوقوع [[شیعیان]] و هشدار دادن به او از خطر این جریان، از [[آمادگی]] کامل خود جهت [[سرکوب]] قیام‌کنندگان خبر داد. اما سخن [[یزید بن حارث]]، مقبول عبدالله نیفتاد و او ضمن [[لعن]] به [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، [[جنگ]] با قیام‌کنندگان را مشروط به [[کارزار]] آنان با خود کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۱؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۶، ص۲۰۹.</ref>. با این حال، تردیدی نیست که [[حرکت توّابین]] در [[کوفه]]، دستگاه حاکمه کوفه -یعنی [[دارالاماره]] زبیریان و [[عبدالله بن یزید]]- را نگران کرده بود؛ چراکه بسیاری از قدرت‌طلبانی که در واقعه [[طف]] برای به دست آوردن [[قدرت]] در مقابل [[حسین بن علی]]{{ع}} صف کشیده بودند، این بار نیز در پناه [[دارالاماره کوفه]] قرار گرفته بودند. نتیجه این [[نگرانی]] آن بود که عبداللّه بن یزید، که تازه در [[کوفه]] [[امیر]] شده بود، در پی تشدید تحرّکات [[شیعیان]] برای [[خون‌خواهی]] از [[قاتلان امام حسین]]{{ع}}، در [[مسجد کوفه]] بر [[منبر]] رود و در خطابه‌ای، ضمن [[نفرین]] بر عوامل [[فاجعه کربلا]]، با [[جنبش]] [[خون‌خواهی امام حسین]]{{ع}} موافقت و سعی در کشاندن دایره [[جنگ]] و درگیری به بیرون از کوفه و به دامن رقیب اصلی قدرت زبیران یعنی [[ابن زیاد]] نماید. او [[توابین]] را به جای [[ستیزه‌جویی]] در کوفه و کشتن یکدیگر، به [[نبرد]] با [[سپاهیان شام]] به سرکردگی ابن زیاد که از جانب [[مروان بن حکم]] و فرزندش [[عبدالملک]]، رو به سوی [[عراق]] داشت، [[تشویق]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۶۱-۵۶۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۷-۳۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>. [[ابراهیم بن محمّد بن طلحه]] –مسئول [[خراج]] کوفه- نیز در همین گردهمایی، کسانی را که قصد خروج بر [[حاکمیت]] کوفه را داشته باشند، [[تهدید]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۶۲.</ref>. که به درگیری لفظی او با برخی سران [[قیام]]، منجر شد. عبدالله نیز، چون موافقت سران قیام را با سخنانش دید از منبر فرود آمد و به [[خانه]] رفت. اما سخنان عبدالله بن یزید بر [[ابراهیم بن محمد]] خوش نیامد و او این کار عبدالله را [[سستی]] تلقی کرده، قسم یاد کرد که آن را به [[ابن زبیر]] گزارش خواهد کرد. اما در جلسه‌ای که بین او و عبدالله بن یزید و [[شبث بن ربعی]] و [[یزید بن حارث بن رویم]] تشکیل شد، از پاسخ‌های عبدالله مبنی بر [[جلوگیری از اختلاف]] و [[اصلاح]] و [[سلامت]] کسان قانع شد و او را معذور دانست<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۶۳. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.</ref>.


پس از اوج‌گیری [[قیام توابین]] و طنین انداز شدن ندای «[[یا لثارات الحسین]]» در [[کوفه]] و گردهمایی [[توّابین]] نزد [[سلیمان بن صرد]]، [[عبدالله بن یزید]] و [[ابراهیم بن محمد]] که از [[حرکت]] سلیمان و یارانش و خروجشان از [[کوفه]] باخبر شدند در کار خود [[اندیشه]] کردند و بدین نتیجه رسیدند که نزد وی بروند و به او پیشنهاد [[اتحاد]] بدهند و چنانچه که آنها بر رفتنشان [[اصرار]] داشته باشند، از آنها بخواهند که اندکی [[صبر]] کنند تا سپاهی را فراهم آورند و به یاری‌شان فرستند. از این‌رو، عبدالله و محمد با بزرگانی از کوفه و [[نگهبانان]] و بسیاری از جنگاورانی که هیچ‌کدامشان در [[واقعه عاشورا]] حضور آشکار نداشتند، نزد سلیمان حاضر شدند. عبدالله با سلیمان دیدار کرد و در این دیدار ضمن مناصحت و [[خیرخواهی]] [به نفع خود] در حالی که این بار مناصحتش رنگ [[تطمیع]] نیز به خود گرفته بود، کوشید تا [[توّابین]] را با خود همراه نموده، علیه [[ابن زیاد]] [[بسیج]] نماید. وی در این [[گفتگو]] بار دیگر بر اتحاد نیروهای [[زبیری]] و توابی اصرار ورزید و از [[سلیمان بن صرد خزاعی]] خواست تا اندکی صبر کند تا با هم‌افزایی نیروهای زبیری و [[رزمندگان]] [[توابین]] با توان و قوت بیشتر به سوی [[دشمن]] بروند و با آنها وارد [[کارزار]] شوند. اما، این بار نیز، پیشنهاد او به جهت تغایر مبنایی دیدگاه زبیریان و توابیان، با [[مخالفت]] سلیمان و یارانش روبرو گردید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۶-۸۷۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۷.</ref>. بنا بر نقلی، این دو در ازای این [[همکاری]]، خواهان [[خراج]] منطقه [[جوخی]] شدند و سلیمان در پاسخ، با این سخن که ما به [[طلب دنیا]] [[قیام]] نکرده‌ایم، پیشنهاد ایشان را رد کرد. در پی این دیدار، عبدالله و ابراهیم به کوفه بازگشتند و سلیمان و یارانش هم به مقابله ابن زیاد رفتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۸.</ref>.
پس از اوج‌گیری [[قیام توابین]] و طنین انداز شدن ندای «[[یا لثارات الحسین]]» در [[کوفه]] و گردهمایی [[توّابین]] نزد [[سلیمان بن صرد]]، [[عبدالله بن یزید]] و [[ابراهیم بن محمد]] که از [[حرکت]] سلیمان و یارانش و خروجشان از [[کوفه]] باخبر شدند در کار خود [[اندیشه]] کردند و بدین نتیجه رسیدند که نزد وی بروند و به او پیشنهاد [[اتحاد]] بدهند و چنانچه که آنها بر رفتنشان [[اصرار]] داشته باشند، از آنها بخواهند که اندکی [[صبر]] کنند تا سپاهی را فراهم آورند و به یاری‌شان فرستند. از این‌رو، عبدالله و محمد با بزرگانی از کوفه و [[نگهبانان]] و بسیاری از جنگاورانی که هیچ‌کدامشان در [[واقعه عاشورا]] حضور آشکار نداشتند، نزد سلیمان حاضر شدند. عبدالله با سلیمان دیدار کرد و در این دیدار ضمن مناصحت و [[خیرخواهی]] [به نفع خود] در حالی که این بار مناصحتش رنگ [[تطمیع]] نیز به خود گرفته بود، کوشید تا [[توّابین]] را با خود همراه نموده، علیه [[ابن زیاد]] [[بسیج]] نماید. وی در این [[گفتگو]] بار دیگر بر اتحاد نیروهای [[زبیری]] و توابی اصرار ورزید و از [[سلیمان بن صرد خزاعی]] خواست تا اندکی صبر کند تا با هم‌افزایی نیروهای زبیری و [[رزمندگان]] [[توابین]] با توان و قوت بیشتر به سوی [[دشمن]] بروند و با آنها وارد [[کارزار]] شوند. اما، این بار نیز، پیشنهاد او به جهت تغایر مبنایی دیدگاه زبیریان و توابیان، با [[مخالفت]] سلیمان و یارانش روبرو گردید<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۶۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۶-۸۷۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۷۷.</ref>. بنا بر نقلی، این دو در ازای این [[همکاری]]، خواهان [[خراج]] منطقه [[جوخی]] شدند و سلیمان در پاسخ، با این سخن که ما به [[طلب دنیا]] [[قیام]] نکرده‌ایم، پیشنهاد ایشان را رد کرد. در پی این دیدار، عبدالله و ابراهیم به کوفه بازگشتند و سلیمان و یارانش هم به مقابله ابن زیاد رفتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۸۸.</ref>.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش