آیه تطهیر در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۷۴٬۷۵۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۷ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۳۲۰: خط ۳۲۰:
در روایتی دیگر، [[پیامبر]] این گونه [[دعا]] می‌فرماید که: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ ارْضَ عَنْهُمْ كَمَا أَنَا عَنْهُمْ رَاضٍ}}<ref>المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۴۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۴، ح۷۰۴ و ۷۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹. هیثمی پس از نقل این روایت می‌نویسد: {{عربی|رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الأَوْسَطِ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عُبَيْدِ بْنِ طُفَيْلٍ، وَ هُوَ ثِقَةٌ}}.</ref>؛
در روایتی دیگر، [[پیامبر]] این گونه [[دعا]] می‌فرماید که: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ ارْضَ عَنْهُمْ كَمَا أَنَا عَنْهُمْ رَاضٍ}}<ref>المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۴۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۴، ح۷۰۴ و ۷۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹. هیثمی پس از نقل این روایت می‌نویسد: {{عربی|رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الأَوْسَطِ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عُبَيْدِ بْنِ طُفَيْلٍ، وَ هُوَ ثِقَةٌ}}.</ref>؛
خداوندا، اینان از من هستند و من از ایشانم، بارالها، از ایشان [[راضی]] باش چنانکه من از آنان راضی هستم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۸۶.</ref>.
خداوندا، اینان از من هستند و من از ایشانم، بارالها، از ایشان [[راضی]] باش چنانکه من از آنان راضی هستم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۸۶.</ref>.
==شواهدی دیگر بر نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت==
پیش از این با نقل پاره‌ای از [[روایات]]، روشن شد که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به صراحت [[مصداق اهل بیت]] را [[امیرالمؤمنین]]، [[فاطمه]] [[زهرا]] و [[حسنین]]{{عم}} معرفی فرموده‌اند و [[امام مجتبی]] و [[حضرت سجاد]]{{ع}} نیز برای بیان [[مقام]] و [[منزلت]] خود به این [[آیه]] [[استشهاد]] فرموده‌اند. اما علاوه بر روایات یاد شده، قرائن دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که به دو مورد از آنها اشاره می‌شود:
===استشهاد [[عبدالله بن عفیف أزدی]] در مقابل [[ابن زیاد]]===
پس از [[جنایات یزید]] و ابن زیاد در [[کربلا]] که به [[شهادت حضرت سیدالشهدا]] و [[اسارت]] [[خاندان]] ایشان منجر شد، ابن زیاد [[خدا]] را به خاطر این [[غلبه]] [[ستایش]] کرد! [[عبدالله بن عفیف]] - که از شخصیت‌های برجسته [[کوفه]] بود - در پای [[منبر]] به ابن زیاد [[اعتراض]] کرد و با استناد و استشهاد به آیه تطهیر، وی را به خاطر به [[شهادت]] رساندن [[حضرت سیدالشهدا]]{{ع}} خارج از [[اسلام]] معرفی کرد و همین امر موجب شد که وی را به طرز فجیعی به شهادت برسانند. خوارزمی در [[مقتل الحسین]]{{ع}} می‌نویسد: وقتی سر ([[مبارک]] حضرت [[امام]]) حسین{{ع}} را نزد [[عبیدالله بن زیاد]] آوردند… در میان [[مردم]] جار زد و آنها را در [[مسجد اعظم]] جمع کرد. سپس از [[منزل]] خارج گشت و به [[مسجد]] داخل شد و بالای منبر رفت. خدا را [[حمد]] و ثنا گفت و قسمتی از سخنانش چنین بود که گفت: حمد خدایی را که [[حق]] و [[اهل]] آن را [[پیروز]] کرد و امیرالمؤمنین (یزید) را [[یاری]] کرد و بلند آوازه ساخت و [[دروغ‌گو]] پسر دروغ‌گو را کشت. پس چیزی بر [[کلام]] خویش نیفزوده بود که [[عبدالله بن عفیف أزدی عامری]] - یکی از بنو والبه - به سوی او خیز برداشت. وی از سران و [[برگزیدگان]] [[شیعه]] بود و چشم چپ خود را در [[جنگ جمل]] و چشم دیگرش را در [[جنگ صفین]] از دست داده بود و بیشتر [[وقت]] خود را در [[مسجد اعظم]] سپری می‌کرد و تا شب در آن [[نماز]] می‌خواند، سپس به منزلش باز می‌گشت. وقتی که گفتار [[ابن زیاد]] را شنید به سوی او خیز برداشت و گفت: ای [[پسر مرجانه]]، به [[درستی]] که تو و پدرت و آنکه تو را بر سر کار آورده و پدرش [[دروغ‌گو]] و پسر دروغ‌گو هستید. ای [[دشمن خدا]] و [[رسول خدا]]! آیا [[فرزندان]] [[پیامبران]] را می‌کشید و این‌گونه بر منبرهای [[مسلمانان]] سخن می‌گویید؟
[[عبیدالله بن زیاد]] [[خشمگین]] شد و پرسید: سخن‌گو کیست؟ [[عبدالله بن عفیف]] گفت: ای دشمن خدا، من سخن‌گو هستم! آیا فرزندان [[پاکی]] را می‌کشید که [[خداوند]] در کتابش به تحقیق [[ناپاکی]] را فقط از ایشان دور ساخته است، با این حال [[گمان]] می‌کنی که بر [[دین اسلام]] هستی؟ ای خدای فریاد [[رس]]! کجایند فرزندان [[مهاجران]] و [[انصار]] که از این [[سرکش]] [[انتقام]] بگیرند؟ از این کسی که خودش و پدرش در گفتار [[رسول]] [[پروردگار]] عالمیان مورد [[لعن]] قرار گرفته‌اند؟ [[غضب]] [[ابن زیاد]] بیشتر شد تا این که رگ‌های گردنش متورّم شد و گفت: او را نزد من بیاورید… سپس عبیدالله گفت: گردنش را بزنید. پس گردنش را زدند و به دار آویختند<ref>{{متن حدیث|وَ لَمَّا جِيءَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ… نَادَى فِي النَّاسِ، فَجَمَعَهُمْ فِي الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ، ثُمَّ خَرَجَ وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، فَكَانَ مِنْ بَعْضِ كَلَامِهِ أَنْ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَظْهَرَ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ، وَ نَصَرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَشْيَاعَهُ، وَ قَتَلَ الْكَذَّابَ ابْنَ الْكَذَّابِ. قَالَ: فَمَا زَادَ عَلَى هَذَا شَيْئاً حَتَّى وَثَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَفِيفٍ الْأَزْدِيُّ، ثُمَّ الْعَامِرِيُّ - أَحَدُ بَنِي وَالِبَةَ - وَ كَانَ مِنْ رُؤَسَاءِ الشِّيعَةِ وَ خِيَارِهِمْ؛ وَ كَانَ قَدْ ذَهَبَتْ عَيْنُهُ الْيُسْرَى يَوْمَ الْجَمَلِ، وَ الْأُخْرَى يَوْمَ صِفِّينَ؛ وَ كَانَ لَا يَكَادُ يُفَارِقُ الْمَسْجِدَ الْأَعْظَمَ، يُصَلِّي فِيهِ إِلَى اللَّيْلِ، ثُمَّ يَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ. فَلَمَّا سَمِعَ مَقَالَةَ ابْنِ زِيَادٍ، وَثَبَ إِلَيْهِ، وَ قَالَ: يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ! إِنَّ الْكَذَّابَ وَ ابْنَ الْكَذَّابِ أَنْتَ وَ أَبُوكَ، وَ مَنِ اسْتَعْمَلَكَ وَ أَبُوهُ، يَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ! أَ تَقْتُلُونَ أَبْنَاءَ النَّبِيِّينَ وَ تَتَكَلَّمُونَ بِهَذَا الْكَلَامِ عَلَى مَنَابِرِ الْمُسْلِمِينَ؟
فَغَضِبَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ، وَ قَالَ: مَنِ الْمُتَكَلِّمُ؟ فَقَالَ: أَنَا الْمُتَكَلِّمُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ! أَ تَقْتُلُ الذُّرِّيَّةَ الطَّاهِرَةَ الَّذِينَ قَدْ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ فِي كِتَابِهِ، وَ تَزْعُمُ أَنَّكَ عَلَى دِينِ الْإِسْلَامِ؟ وَا غَوْثَاهُ! أَيْنَ أَوْلَادُ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، لِيَنْتَقِمُوا مِنْ هَذَا الطَّاغِيَةِ، اللَّعِينِ بْنِ اللَّعِينِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؟
فَازْدَادَ غَضَبُ ابْنِ زِيَادٍ حَتَّى انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ. فَقَالَ: عَلَيَّ بِهِ… فَقَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: اضْرِبُوا عُنُقَهُ، فَضُرِبَتْ، وَ صُلِبَ}}؛ [[مقتل الحسین]] (خوارزمی)، ج۲، ص۵۲-۵۵. همچنین ر.ک: تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۵۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۲-۸۳؛ مقتل الحسین (ابومخنف)، ص۲۰۷؛ کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۲۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۹۰.</ref>.
===اُمّ سلمه و یادآوری [[آیه تطهیر]] پس از [[شهادت امام حسین]]===
پس از خبر شهادت امام حسین{{ع}}، [[امّ سلمه]] [[اهل عراق]] را - که با ایشان جنگیده بودند - [[لعن]] کرد و با استناد به آیه تطهیر، [[مقام]] و [[منزلت]] [[حضرت سیدالشهدا]]{{ع}} را یادآور شد. [[احمد بن حنبل]] می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از [[ابونضر هاشم بن قاسم]]، از [[عبدالحمید بن بهرام]] نقل کردند که [[شهر بن حوشب]] گفت: از [[ام سلمة]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} شنیدم: وقتی خبر [[شهادت حسین بن علی]] رسید، اهل عراق را [[لعنت]] کرد و گفت او را کشتند، [[خداوند]] آنان را بکشد، به او [[نیرنگ]] زدند و او را [[خوار]] کردند. خداوند آنان را لعنت کند،؛ چراکه دیدم [[فاطمه]]{{س}} یک [[روز]] صبح با ظرفی سنگی که در آن برای [[پیامبر]] عصیده‌ای درست کرده بود و بر طبقی حمل می‌کرد نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و آن را در مقابل ایشان قرار داد. پیامبر{{صل}} به او فرمود: پسر عمویت کجاست؟ عرض کرد: در [[منزل]] است. پیامبر فرمود برو او را [[دعوت]] کن و فرزندانت را به این جا بیاور. [[حضرت فاطمه]]{{س}} (رفت و) بازگشت در حالی که دست هر کدام از [[حسنین]]{{ع}} را با یکی از دستان خود گرفته و آنها را به دنبال خود می‌کشید. امیرالمؤمنین علی{{ع}} نیز به دنبال ایشان می‌آمد تا این که بر رسول خدا{{صل}} وارد شدند. پیامبر حسنین{{ع}} را به آغوش گرفته و بر پای [[مبارک]] خود نشاند، علی{{ع}} را در سمت راست و [[فاطمه]]{{س}} را در سمت چپ خود نشانید. [[پیامبر]]{{صل}} از زیرم عبایی [[خیبری]] را که در جای [[خواب]] و زیراندازمان بود برداشت و آن را بر روی همه ایشان کشید و با دست چپ دو طرف [[عبا]] را گرفته و دست راست خود را به سوی پروردگارش عزّوجلّ بلند کرد و عرضه داشت: «اینان [[اهل]] من هستند. بارالها، [[ناپاکی]] را از اهل من دور ساز و ایشان را کاملاً [[پاک]] گردان، خداوندا، ناپاکی را از اهل بیتم دور ساز و ایشان را کاملاً پاک گردان، بارالها، [[اهل بیت]] مرا از ناپاکی دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». من به پیامبر عرض کردم: ای [[رسول خدا]]، آیا من از اهل شما نیستم؟ فرمود: «بله داخل عبا بیا». من داخل عبا شدم بعد از آنکه [[دعای پیامبر]] در [[حق]] پسرعمویش علی و دو فرزندش و دخترش فاطمه{{عم}} تمام شده بود<ref>{{متن حدیث|حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ هَاشِمُ بْنُ الْقَاسِمِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْحَمِيدِ يَعْنِي ابْنَ بَهْرَامَ، قَالَ: حَدَّثَنِي شَهْرُ بْنُ حَوْشَبٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ، زَوْجَ النَّبِيِّ{{صل}} حِينَ جَاءَ نَعْيُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ لَعَنَتْ أَهْلَ الْعِرَاقِ فَقَالَتْ: قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ: غَرُّوهُ وَ ذَلُّوهُ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ، فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} جَاءَتْهُ فَاطِمَةُ غَدِيَّةً بِبُرْمَةٍ، قَدْ صَنَعَتْ لَهُ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْمِلُهُا فِي طَبَقٍ لَهَا، حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟». قَالَتْ: هُوَ فِي الْبَيْتِ. قَالَ: «فَاذْهَبِي، فَادْعِيهِ، وَ ائْتِنِي بِابْنَيْهِ». قَالَتْ: فَجَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدٍ، وَ عَلِيٌّ يَمْشِي فِي أَثَرِهِمَا، حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، فَأَجْلَسَهُمَا فِي حِجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عَنْ يَمِينِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عَنْ يَسَارِهِ، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَاجْتَبَذَ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً خَيْبَرِيّاً كَانَ بِسَاطاً لَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْمَدِينَةِ، فَلَفَّهُ النَّبِيُّ{{صل}} عَلَيْهِمْ جَمِيعاً، فَأَخَذَ بِشِمَالِهِ طَرَفَيِ الْكِسَاءِ، وَ أَلْوَى بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، قَالَ: اللَّهُمَّ أَهْلِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً اللَّهُمَّ أَهْلُ بَيْتِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: بَلَى، فَادْخُلِي فِي الْكِسَاءِ. قَالَتْ: فَدَخَلْتُ فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَ ابْنَيْهِ، وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ}}؛ مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۸. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۲، ح۷۴۱ و ۷۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۲ با اسنادی متفاوت.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۹۲.</ref>.
==صحّت [[حدیث]] و دیدگاه [[عالمان]] [[سنی]] در این باره==
بسیاری از عالمان مورد [[اعتماد]] [[اهل تسنن]]، یا به [[صحت]] این [[احادیث]] تصریح کرده و یا آن را در کتاب‌هایی که خود ملتزم به صحت آن هستند ذکر کرده‌اند که در این میان می‌توان به عالمان زیر اشاره نمود:
۱. '''[[احمد بن حنبل]]''': برخی از بزرگان اهل تسنن معتقدند که وی در مسندش هیچ [[روایت]] دروغی نقل نکرده است و این قول را به ادعای خود احمد بن حنبل مستند می‌سازند. سبکی در این باره می‌نویسد: [[حافظ]] [[ابوموسی]] محمّد بن [[ابوبکر]] [[مدینی]] گوید: این کتاب، یعنی [[مسند]] أحمد اصلی بزرگ و مرجعی مورد اعتماد برای [[اصحاب]] حدیث است که احمد احادیث آن را از میان احادیث بسیار و شنیده‌های فراوان برگزیده و این کتاب راپیشوا و مورد اعتماد و به هنگام [[نزاع]] و [[اختلاف]] [[پناهگاه]] و مستند قرار داده است. دلیل بر این مدّعا آن چیزی است که به ما رسیده که... احمد گوید: «همانا این کتاب را از میان بیش از هفتصد و پنجاه هزار حدیث جمع کرده و برگزیدم. پس در هر [[حدیثی]] از احادیث [[رسول خدا]]{{صل}} که مورد اختلاف [[مسلمانان]] است به آن مراجعه کنید، اگر آن حدیث مورد اختلاف در مسند بود قابل اعتماد و [[حجت]] است و در غیر این صورت [[حجیت]] ندارد»<ref>{{عربی|قَالَ الإِمَامُ الحَافِظُ أَبُو مُوسَى مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ الْمَدِينِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: هَذَا الْكِتَابُ - يَعْنِي مُسْنَدَ الإِمَامِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَنْبَلٍ الشَّيْبَانِيِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ - أَصْلٌ كَبِيرٌ، وَ مَرْجِعٌ وَثِيقٌ لأَصْحَابِ الْحَدِيثِ. انْتُقِيَ مِنْ أَحَادِيثَ كَثِيرَةٍ، وَ مَسْمُوعَاتٍ وَافِرَةٍ، فَجُعِلَ إِمَاماً وَ مُعْتَمَداً، وَ عِنْدَ التَّنَازُعِ مَلْجَأً وَ مُسْتَنَداً عَلَى مَا أَخْبَرَنَا... وَ قَالَ لَنَا: إِنَّ هَذَا الْكِتَابَ قَدْ جَمَعْتُهُ وَ انْتَقَيْتُهُ مِنْ أَكْثَرَ مِنْ سَبْعِمِائَةٍ وَ خَمْسِينَ أَلْفاً، فَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ الْمُسْلِمُونَ مِنْ حَدِيثِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} فَارْجِعُوا إِلَيْهِ، فَإِنْ كَانَ فِيهِ وَ إِلاَّ لَيْسَ بِحُجَّةٍ}}؛ طبقات الشافعیة الکبری، ج۲، ص۳۱. همچنین ر.ک: خصائص مسند الإمام أحمد، ص۱۳.</ref>.
سبکی در ادامه می‌نویسد: [[عبدالله بن احمد]] گوید: پدرم ده میلیون [[حدیث]] نوشت و هیچ سیاهی در سفیدی نمی‌نوشت مگر آنکه آن را [[حفظ]] کرده بود. همچنین وی می‌گوید: به پدرم گفتم: چرا [[کراهت]] داری کسی کتاب تألیف کند در حالی که خودت [[مسند]] را تألیف کرده‌ای؟! گفت: «این کتاب را گرد آوردم تا [[پیشوای مردم]] باشد و چنان چه در سنتی از [[رسول خدا]]{{صل}} [[اختلاف]] کردند، به آن مراجعه کنند»<ref>{{عربی|وَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: كَتَبَ أَبِي عَشَرَةَ آلَافِ أَلْفِ حَدِيثٍ، لَمْ يَكْتُبْ سَوَاداً فِي بَيَاضٍ إِلَّا حَفِظَهُ. وَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ أَيْضاً: قُلْتُ لأَبِي: لِمَ كَرِهْتَ وَضْعَ الْكُتُبِ، وَ قَدْ عَمِلْتَ الْمُسْنَدَ؟ فَقَالَ: عَمِلْتُ هَذَا الْكِتَابَ إِمَاماً، إِذَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِي سُنَّةٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} رَجَعَ إِلَيْهِ}}؛ طبقات الشافعیة الکبری، ج۲، ص۳۱. همچنین ر.ک: خصائص مسند الإمام أحمد، ص۱۳.</ref>.
البته برخی از [[عالمان اهل سنت]] معتقدند که در مسند أحمد بن حنبل [[روایات]] [[کذب]] نیز وجود دارد و با توجه به مبنای رجالی خود، تعدادی از [[احادیث]] مسند را در رساله‌ای جمع کرده و آنها را جعلی دانسته‌اند. این رساله در [[قرن نهم]] به دست [[ابن حجر]] ([[شیخ الاسلام]] [[اهل تسنن]]) رسیده و او در کتابی با عنوان القول المسدّد فی الذبّ عن مسند أحمد به اشکالات مطرح شده در آن رساله پاسخ گفته و به [[تصحیح روایات]] مسند أحمد پرداخته است.
بنابراین روشن است که [[احمد بن حنبل]] و بسیاری از [[دانشمندان]] [[سنی]] به [[صحت]] مسند أحمد ملتزم هستند و چون [[حدیث کساء]] به اسانید متعدد و مختلف در مسند أحمد [[روایت]] شده است؛ لذا می‌توان با قطع و [[یقین]] به صحت این [[حدیث شریف]] در نزد احمد بن حنبل [[حکم]] کرد.
علاوه بر آن، سند [[حدیث کسا]] را که در مسند أحمد آمده است بررسی کرده و صحت آنها را نیز ثابت خواهیم نمود.
۲. '''[[مسلم بن حجاج نیشابوری]]''': صحت [[احادیث صحیح]] مسلم میان عالمان اهل سنت معروف و مشهور است. حتی برخی در این باره ادعای [[اجماع]] کرده‌اند. برخی دیگر مدّعی قطعیت صدور [[احادیث]] آن از سوی [[رسول خدا]]{{صل}} هستند و معتقدند که تمام الفاظ احادیث مسلم، از ابتدا تا انتها مقطوع الصدورند<ref>برای اطلاع بیشتر از اعتبار و جایگاه این کتاب به جلد نخست از همین مجموعه (جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام)، صفحه ۸۴ به بعد مراجع شود.</ref>. با این بیان مسلم نیز قائل به [[صحت]] [[حدیث کساء]] است؛ زیرا وی این [[حدیث]] را در صحیح خود نقل کرده است<ref>صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰.</ref>.
۳. '''[[ترمذی]]''': وی نیز حدیث کساء را در [[سنن]] خود نقل نموده و به اعتبار اسناد آن تصریح کرده است<ref>سنن الترمذی، ج۵، ص۳۶۰-۳۶۱، ح۳۹۶۲. وی در انتهای حدیث می‌نویسد: {{عربی|هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ، وَ هُوَ أَحْسَنُ شَيْءٍ رُوِيَ فِي هَذَا الْبَابِ}}.</ref>.
از طرفی برخی از [[عالمان اهل سنت]] از جمله [[ذهبی]]<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۰، ص۳۴۷، ش۸۴.</ref> و [[سیوطی]]<ref>الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸.</ref>، پس از نقل این حدیث، از صحیح بودن آن در نظر ترمذی خبر داده‌اند.
۴. '''[[ابن حبّان]]''': وی این حدیث را در کتاب صحیح<ref>صحیح ابن حبّان، ج۱۵، ص۴۳۲-۴۳۳.</ref> خود نقل کرده است و از آنجا که وی ملتزم به صحت [[روایات]] کتاب خویش است، از این‌رو حدیث کساء در نزد وی نیز صحیح خواهد بود.
۵. '''[[حاکم نیشابوری]]''': وی پس از نقل این حدیث در مستدرک، به تصحیح آن پرداخته است<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۱۶؛ ج۳، ص۱۴۶-۱۴۸.</ref>.
۶. '''ذهبی''': در دو جا به صحّت این حدیث تصریح کرده است. نخست در ذیل تصحیح حاکم نیشابوری در مستدرک<ref>المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التلخیص، ج۳، ص۱۴۳، ح۴۶۵۲.</ref>، و دیگری در دو کتاب [[تاریخ الإسلام]] و [[سیر]] أعلام النبلاء<ref>تاریخ الإسلام، ج۵، ص۹۵-۹۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۸۳.</ref>.
۷. '''[[ابن تیمیه]]''': او نزد گروهی از [[اهل سنت]] معاصر بسیار مقبول و مورد [[اعتماد]] است به طوری که می‌توان وی را [[امام]] آنها به ویژه [[وهابیان]] دانست. ابن تیمیه در [[منهاج السنّة]] درباره حدیث کساء می‌نویسد: {{عربی|وَ أَمَّا حَدِيثُ الْكِسَاءِ فَهُوَ صَحِيحٌ. رَوَاهُ أَحْمَدُ وَ التِّرْمِذِيُّ مِنْ حَدِيثِ أُمِّ سَلَمَةَ، وَ رَوَاهُ مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ مِنْ حَدِيثِ عَائِشَةَ}}<ref>منهاج السنّة، ج۵، ص۶.</ref>؛
حدیث کساء صحیح است و احمد و ترمذی آن را از [[امّ سلمه]] [[روایت]] کرده‌اند و مسلم نیز در صحیح خود از [[عایشه]] نقل کرده است.
۸. '''[[فخر رازی]]''': وی که در نزد [[اهل سنت]] به [[امام]] المفسّرین مشهور است، در [[تفسیر]] خود پس از نقل [[حدیث کساء]] ادعای اتفاق و [[اجماع]] کرده، می‌نویسد: {{عربی|وَ اعْلَمْ أَنَّ هَذِهِ الرِّوايَةَ كَالْمُتّفَقِ عَلى صِحَّتِها بَيْنَ أَهْلِ التَّفْسِيرِ وَ الْحَدِيثِ}}<ref>تفسیر الرازی، ج۸، ص۸۵.</ref>؛ بدان که این [[روایت]] مانند احادیثی است که بر [[صحت]] آن بین [[اهل تفسیر]] و [[حدیث]] اتفاق وجود دارد.
۹. '''[[ابن حجر مکی]]''': او نیز حدیث کساء را صحیح دانسته و می‌نویسد: صحیح است که [[پیامبر]]{{صل}} اینان ([[اهل بیت]]){{عم}} را زیر [[عبا]] قرار داد و عرضه داشت: «پروردگارا، اینان اهل بیت و [[نزدیکان]] خاص من هستند. [[ناپاکی]] را از ایشان دور ساز و آنها را کاملا [[پاک]] گردان». [[امّ سلمه]] گفت: آیا من نیز از ایشان هستم؟ پیامبر فرمود: «تو [[زن]] خوبی هستی». در روایتی دیگر نیز آمده است که پیامبر{{صل}} پس از واژه «تطهیرا» فرمود:
«من با هر آن کس که با [[اهل]] بیتم [[دشمنی]] کند، دشمنم و با هر آنکه با ایشان در [[صلح]] باشد، در صلحم». براساس روایت دیگر، عبا را روی ایشان انداخت و دست خویش را بر آنان نهاد و سپس عرض کرد: «بارالها، همانا اینان [[آل محمّد]] هستند؛ پس [[صلوات]] و [[برکات]] خود را بر آل محمّد قرار ده و به [[درستی]] که تو سزاوار [[ستایش]] و [[بزرگوار]] هستی»<ref>{{عربی|وَ صَحَّ أَنَّهُ{{صل}} جَعَلَ عَلَى هَؤُلَاءِ كِسَاءً، وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي، - أَي خَاصَّتِي -. أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: وَ أَنَا مَعَهُمْ؟ قَالَ: «إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ». وَ فِي رِوَايَةٍ أَنَّهُ قَالَ بَعْدَ «تَطْهِيرًا»: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ». وَ فِي أُخْرَى: أَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً، وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ}}؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۲۲-۴۲۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۹۷.</ref>.
==بررسی [[اسناد روایات]] [[طبری]]==
پیشتر بیان شد که یکی از [[اساتید]] دانشگاهی در کشورهای حاشیه [[خلیج فارس]]، رساله‌ای در ردّ [[استدلال]] نگارنده به [[آیه تطهیر]] منتشر کرده بود. وی بخشی از [[احادیث]] طبری را مبنای کار خود قرار داده و چنین وانمود کرده است که به غیر از آنها هیچ [[حدیث]] دیگری، نه در کتب طبری و نه در سایر منابع معتبر نزد [[اهل سنت]] وجود ندارد. وی بر همین اساس، به مناقشه در استدلال‌های ما پرداخته بود. از این‌رو تمام روایت‌هایی را که در [[تفسیر طبری]] نقل شده بود مطرح کردیم تا [[میزان]] [[امانت داری]] و [[راست گویی]] استاد معاصر روشن گردد و معلوم شود که وی به برخی از احادیث طبری هیچ اشاره‌ای نکرده است!
در این قسمت به [[تصحیح سند]] روایت‌های طبری می‌پردازیم تا [[قوّت]] اشکالات استاد مذکور نیز هویدا شود. یکی از روایت‌های طبری که در رساله وی به آن اشاره نشده است، [[حدیثی]] است که طبری از «محمّد بن [[مثنی]]» نقل می‌کند. پس از بررسی خواهیم دید که این حدیث قطعا یکی از حدیث‌های صحیحی است که در ذیل آیه تطهیر نقل شده است.
===[[محمد بن مثنی]]===
[[ابوموسی محمد بن مثنی بن عبید]] از [[رجال]] [[صحاح ستّه]] است. [[ابن حجر عسقلانی]] در تقریب التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى بْنِ عُبَيْدٍ الْعَنْزِيُّ، بِفَتْحِ النُّونِ وَ الزَّايِ، أَبُو مُوسَى الْبَصْرِيُّ، الْمَعْرُوفُ بِالزَّمَنِ، مَشْهُورٌ بِكُنْيَتِهِ وَ بِاسْمِهِ، ثِقَةٌ، ثَبْتٌ... ع}}<ref>تقریب التهذیب، ج۲، ص۱۲۹، ش۶۲۸۳.</ref>؛
محمّد بن مثنی بن عبید عَنَزی - به فتح نون و زاء - همان [[ابوموسی]] [[بصری]] معروف به زمن است. وی هم به [[کنیه]] و هم به اسمش مشهور است. او [[ثقه]] و در ثبت احادیث دقیق است... وی از رجال [[صحاح سته]] است.
چنان‌که پیش از این نیز اشاره شد، علامت «ع» در تقریب التهذیب درباره رجالی به کار می‌رود که همه صحیح‌های شش‌گانه [[اهل تسنن]] از وی [[روایت]] نقل کرده‌اند.
وی در [[تهذیب]] التهذیب نیز می‌نویسد:
{{عربی|ع (السِّتَّةُ) مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى... قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَعِينٍ: ثِقَةٌ. وَ قَالَ أَبُو سَعْدٍ الْهَرَوِيُّ: سَأَلْتُ الذُّهْلِيَّ عَنْهُ، فَقَالَ: حُجَّةٌ. وَ قَالَ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ: صَدُوقُ اللَّهْجَةِ، وَ كَانَ فِي عَقْلِهِ شَيْءٌ، وَ كُنْتُ أُقَدِّمُهُ عَلَى بُنْدَارٍ. وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: صَالِحُ الْحَدِيثِ، صَدُوقٌ. وَ قَالَ أَبُو عُرُوبَةَ: مَا رَأَيْتُ بِالْبَصْرَةِ أَثْبَتَ مِنْ أَبِي مُوسَى وَ يَحْيَى بْنِ حَكِيمٍ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۷۷-۳۷۸، ش۶۹۸.</ref>؛
ع (از [[رجال]] [[صحاح سته]] است) محمّد بن [[مثنی]]... [[عبدالله بن احمد]] از [[ابن معین]] نقل می‌کند که وی [[ثقه]] است. [[ابوسعید هروی]] گوید: از [[ذهلی]] درباره محمّد بن مثنی پرسیدم که گفت: سخن وی [[حجت]] است. [[صالح بن محمد]] نیز گفت که وی [[راست گفتار]] است؛ ولی در [[عقل]] او نقصی بود و من او را بر (محمّد بن جعفر) [[بندار]] مقدم می‌داشتم.
[[ابوحاتم]] گوید: [[حدیث]] وی قابل قبول است؛ زیرا که وی راست گفتار است. ابوعروبة گوید: در [[بصره]] کسی را در ثبت و ضبط [[احادیث]] دقیق‌تر از [[ابوموسی]] (محمّد بن مثنی) و یحیی بن [[حکیم]] ندیدم.
پس [[ابن حجر]] علاوه بر [[توثیق]] محمّد بن مثنی، وی را از رجال صحاح سته نیز دانسته است.
[[ابن حبّان]] نیز نام وی را در کتاب [[ثقات]] خود آورده است<ref>الثقات، ج۹، ص۱۱۱.</ref>.
[[ذهبی]] در الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستّة می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى... ثِقَةٌ وَرِعٌ مَاتَ ۲۵۲. ع}}<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۲، ص۲۱۴، ش۵۱۳۴.</ref>؛
محمّد بن مثنی... ثقة و [[پرهیزگار]] است و در سال ۲۵۲ فوت کرده است.{{ع}}(از رجال صحاح سته است).
همو در [[سیر]] أعلام النبلاء می‌نویسد:
{{عربی|أَبُو مُوسَى «ع» مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى... الإِمَامُ الْحَافِظُ الثَّبْتُ}}<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۲، ص۱۲۳، ش۴۲.</ref>؛
ابوموسی «ع» محمّد بن مثنی... [[امام]] [[حافظ]] و در ثبت و ضبط احادیث دقیق است.
روشن شد که محمّد بن مثنی از نظر [[عالمان]] رجالی [[اهل تسنن]] ثقه است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۴.</ref>.
===[[ابوبکر حنفی]]===
[[راوی]] دیگر ابوبکر حنفی است که او نیز از رجال [[صحاح ستّه]] است. ابن حجر درباره وی می‌نویسد:
{{عربی|عَبْدُ الْكَبِيرِ بْنُ عَبْدِ الْمَجِيدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ، أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، ثِقَةٌ مِنَ التَّاسِعَةِ. مَاتَ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ مِائَتَيْنِ ع}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۱۰، ش۴۱۶۱.</ref>؛
ابوبکر عبدالکبیر بن عبدالمجید بن عبیدالله [[بصری]] حنفی ثقه است. وی از طبقه نهم بوده و در سال ۲۰۴ فوت کرده است. او از [[رجال]] [[صحاح سته]] است.
[[ابن حبّان]] در الثقات<ref>الثقات، ج۸، ص۴۲۰.</ref>، [[عجلی]] در معرفة الثقات<ref>معرفة الثقات (عجلی)، ج۲، ص۱۰۰.</ref>، [[ابن سعد]] در الطبقات الکبری<ref>الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۹۹.</ref> و [[احمد بن حنبل]] از وی نام برده و یا او را [[توثیق]] کرده‌اند<ref>تاریخ الإسلام، ج۱۴، ص۲۴۳؛ تهذیب الکمال، ج۱۸، ص۲۴۳؛ الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۵۰.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۵.</ref>.
===[[بکیر بن مسمار]]===
[[ابوبکر حنفی]] از [[بکیر بن مسمار]] [[روایت]] می‌کند<ref>ر.ک: سیر أعلام النبلاء، ج۱، ص۱۰۲؛ میزان الإعتدال، ج۱، ص۳۵۱، ذیل شماره ۱۳۱۰.</ref>. بکیر بن مسمار از رجال [[صحیح مسلم]]، [[سنن ترمذی]] و [[سنن نسائی]] است. در تقریب التهذیب آمده است:
{{عربی|بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ الزُّهْرِيُّ الْمَدَنِيُّ، أَبُو مُحَمَّدٍ، أَخُو مُهَاجِرٍ، صَدُوقٌ مِنَ الرَّابِعَةِ، مَاتَ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ خَمْسِينَ م ت س}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۳۸، ش۷۶۸. همچنین ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۳۴، ش۹۱۴.</ref>؛
[[ابومحمد بکیر بن مسمار زهری مدنی]]، [[برادر]] [[مهاجر]] بوده و بسیار راست‌گو است. وی در سال یکصد و پنجاه و سه فوت کرده و از رجال مسلم، [[ترمذی]] و [[نسائی]] است.
ابن حبّان در الثقات از او نام می‌برد<ref>الثقات، ج۶، ص۱۰۵.</ref>. عجلی نیز در معرفة الثقات می‌نویسد:
{{عربی|بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ الْمَدَنِيُّ ثِقَةٌ}}<ref>معرفه الثقات، ج۱، ص۲۵۴، ش۱۷۹.</ref>؛
بکیر بن مسمار [[اهل]] [[مدینه]] و ثقه است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۶.</ref>.
===[[عامر بن سعد بن ابی‌وقاص]]===
بکیر بن مسمار از عامر بن سعد بن ابی‌وقاص روایت می‌کند. عامر نیز از رجال صحیح‌های شش‌گانه است. [[ابن حجر]] درباره وی نیز می‌نویسد:
{{عربی|عَامِرُ بْنُ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ الزُّهْرِيُّ الْمَدَنِيُّ، ثِقَةٌ مِنَ الثَّالِثَةِ، مَاتَ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ مِائَةٍ. ع}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۴۶۰، ش۳۱۰۰.</ref>؛
عامر بن سعد بن ابی‌وقاص زهری، اهل مدینه و ثقه است... در سال یکصد و چهار فوت کرده و از رجال صحاح سته است.
[[ذهبی]] نیز در الکاشف درباره او می‌نویسد:
{{عربی|ثِقَةٌ مَاتَ ۱۰۳ وَ قِيلَ ۱۰۴. ع}}<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة الکتب الستة، ج۱، ص۵۲۲، ش۲۵۲۹.</ref>؛
وی [[ثقه]] و در سال ۱۰۳ مرده است. البته گفته شده سال [[وفات]] وی ۱۰۴ است. او از [[رجال]] [[صحاح سته]] است.
[[ابن حبّان]] نیز نام وی را در الثقات آورده است<ref>الثقات، ج۵، ص۱۸۶. همچنین ر.ک: إسعاف المبطأ برجال الموطأ، ص۵۱-۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۷.</ref>.
===[[سعد بن ابی‌وقاص]]===
و در آخر سند نیز عامر از پدرش سعد بن ابی‌وقاص [[روایت]] می‌کند<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۵، ص۵۶، ش۱۰۶.</ref>.
بنابراین روشن شد که سند این [[حدیث]] بر مبنای [[عالمان]] رجالی [[اهل تسنن]] متقن و صحیح است، در حالی که متأسفانه در رساله‌ای که به ردّ [[استدلال]] ما به [[آیه تطهیر]] پرداخته شده، هیچ اثری از این حدیث دیده نمی‌شود. این مطلب بیان‌گر این است که نویسنده به خود [[جرأت]] مناقشه در بخشی از [[روایات صحیح]] [[تفسیر طبری]] را نداده است و در روشی غیر منطقی و مخالف با مبانی [[علمی]] و استدلالی، مجبور به [[گزینش]] [[احادیث]] شده است!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۷.</ref>.
===مناقشه در [[عطیه عوفی]]===
[[طبری]] حدیث دیگری را به نقل از [[عطیة بن سعد عوفی]] می‌آورد. در سند این حدیث مناقشه شده است؛ زیرا عطیه عوفی به [[جرم]] [[تشیّع]] و امتناع از [[سبّ امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[تضعیف]] شده است! در احوالات وی آمده است: [[سعد بن محمد بن حسن بن عطیه]] خبر داد که [[سعد بن جناده]] (پدر [[عطیه]]) در [[کوفه]] [[خدمت]] [[علی ابن ابی طالب]]{{ع}} رسید و عرض کرد: ای [[امیر مؤمنان]]، همانا برای من پسری متولد شده است، از این‌رو نامی برای او [[انتخاب]] کنید. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: «این [[عطیة]] [[الله]] ([[بخشش خداوند]]) است»، پس او را عطیه نامید. مادر عطیه امّ ولد [[رومی]] بود. عطیه به همراه ابن اشعث بر حجاج خروج کرد و هنگامی که [[لشکر]] ابن اشعث [[شکست]] خورد، عطیه به فارس [[فرار]] کرد. حجاج به [[محمد بن قاسم ثقفی]] نوشت که عطیه را بخوان و او را مجبور کن که [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را [[لعن]] کند و اگر از چنین کاری سر باز زد، چهار صد ضربه شلاق به وی بزن و سر و ریشش را بتراش. محمّد بن قاسم ثقفی عطیه را فراخواند و [[نامه]] حجاج را بر او قرائت کرد، اما عطیه از لعن [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع ورزید، از همین‌رو چهارصد ضربه شلاق به وی زد و سر و ریشش را تراشید. هنگامی که قتیبه [[والی خراسان]] شد، [[عطیه]] به نزد او رفت و همواره در [[خراسان]] بود تا این که [[عمر بن هبیره]] [[والی عراق]] شد. عطیه به وی نامه نوشت و [[اذن]] خواست تا به [[کوفه]] بیاید. عمر نیز به او اذن داد و او به کوفه آمد و همواره در کوفه بود تا این که در سال صد و یازده [[رحلت]] کرد. ان شاء [[الله]] وی [[ثقه]] بوده و [[احادیث]] قابل قبولی داشت و از [[مردم]] عده‌ای به [[[روایات]]] او [[احتجاج]] نمی‌کنند<ref>{{متن حدیث|قَالَ: أَخْبَرَنَا سَعْدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ، قَالَ: جَاءَ سَعْدُ بْنُ جُنَادَةَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ هُوَ بِالْكُوفَةِ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّهُ وُلِدَ لِي غُلَامٌ فَسَمِّهِ. قَالَ: هَذَا عَطِيَّةُ اللّٰهِ. فَسُمِّيَ عَطِيَّةَ. وَ كَانَتْ أُمُّهُ أُمَّ وَلَدٍ رُومِيَّةً‌ وَ خَرَجَ عَطِيَّةُ مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ عَلَى الْحَجَّاجِ. فَلَمَّا انْهَزَمَ جَيْشُ ابْنِ الْأَشْعَثِ هَرَبَ عَطِيَّةُ إِلَى فَارِسَ. فَكَتَبَ الْحَجَّاجُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الثَّقَفِيِّ أَنِ ادْعُ عَطِيَّةَ، فَإِنْ لَعَنَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ إِلَّا فَاضْرِبْهُ أَرْبَعَمِائَةِ سَوْطٍ وَ احْلِقْ رَأْسَهُ وَ لِحْيَتَهُ. فَدَعَاهُ فَأَقْرَأَهُ كِتَابَ الْحَجَّاجِ فَأَبَى عَطِيَّةُ أَنْ يَفْعَلَ. فَضَرَبَهُ أَرْبَعَمِائَةِ سَوْطٍ وَ حَلَقَ رَأْسَهُ وَ لِحْيَتَهُ. فَلَمَّا وَلِيَ قُتَيْبَةُ خُرَاسَانَ خَرَجَ عَطِيَّةُ إِلَيْهِ فَلَمْ يَزَلْ بِخُرَاسَانَ حَتَّى وَلِيَ عُمَرُ بْنُ هُبَيْرَةَ الْعِرَاقَ. فَكَتَبَ إِلَيْهِ عَطِيَّةُ يَسْأَلُهُ الْإِذْنَ لَهُ فِي الْقُدُومِ، فَأَذِنَ لَهُ. فَقَدِمَ الْكُوفَةَ فَلَمْ يَزَلْ بِهَا إِلَى أَنْ تُوُفِّيَ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ وَ مِائَةٍ. وَ كَانَ ثِقَةً إِنْ شَاءَ اللّٰهُ، وَ لَهُ أَحَادِيثُ صَالِحَةٌ، وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَا يَحْتَجُّ بِهِ}}؛ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۰۴؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص۱۲۸؛ [[تهذیب]] التهذیب، ج۷، ص۲۰۰-۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴؛ الأعلام ([[زرکلی]])، ج۴، ص۲۳۷.</ref>.
بنابراین روشن شد که [[ابن سعد]]، عطیه را [[توثیق]] کرده و [[روایات]] وی را [[نیکو]] دانسته است، با این حال می‌گوید عده‌ای به وی احتجاج نمی‌کنند و تنها دلیل این کار آن است که وی [[شیعه]] بوده و از [[لعن]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرده است<ref>ر.ک: الوافی بالوفیات، ج۲۰، ص۵۵-۵۶، ش۸۰.</ref>. همین موضوع باعث شد که [[ابن حجر]] درباره او چنین بنویسد:
{{عربی|عَطِيَّةُ بْنُ سَعْدِ بْنِ جَنَادَةَ... صَدُوقٌ يُخْطِى‏ءُ كَثِيراً وَ كَانَ شِيعِيّاً مُدَلِّساً مِنَ الثَّالِثَةِ مَاتَ سَنَةَ إِحْدَى عَشْرَةَ بخ د ت ق}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱.</ref>؛
[[عطیة بن سعد بن جناده]]... بسیار راست‌گو است و خطای فراوان دارد. او شیعه و مدلّس است و از طبقه سوم می‌باشد که در سال صد و یازده [[رحلت]] کرده است. [[بخاری]] در أدب المفرد و [[ابوداوود]]، [[ترمذی]] و [[ابن ماجه]] هر یک در [[سنن]] خود از طریق وی به [[نقل روایت]] پرداخته‌اند.
[[ذهبی]] نیز درباره وی می‌نویسد:
{{عربی|عَطِيَّةُ بْنُ سَعْدٍ الْعَوْفِيُّ أَبُو الْحَسَنِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ وَ طَائِفَةٍ... ضَعَّفُوهُ مَاتَ ۱۱۱ د ت س}}<ref>الکاشف فی معرفة م ن له روایة فی کتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>؛
[[ابوالحسن عطیه بن سعد]] عوفی، از [[ابوسعید]] و طائفه‌ای [[حدیث]] نقل کرده است... او را [[ضعیف]] دانسته‌اند. او در سال ۱۱۱ رحلت کرده است و ابوداوود، ترمذی و [[نسائی]] از او [[روایت]] کرده‌اند.
[[تضعیف]] [[عطیه عوفی]] به [[جرم]] [[تشیع]] در حالی صورت می‌گیرد که به [[شهادت]] [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] اگر [[راوی]] راست‌گو باشد، شیعه بودن مضرّ به [[وثاقت]] نیست<ref>این موضوع در جلد نخست همین مجموعه و در ذیل مباحث مقدماتی به تفصیل بیان شده است.</ref>. به علاوه [[عطیه]] از طبقه [[تابعین]] شمرده می‌شود و براساس مبانی «[[علم]] الدرایه» [[اهل تسنن]]، باید وی را بدون [[جرح و تعدیل]] [[عادل]] بدانند. [[ابن اثیر]] درباره طبقه تابعین می‌نویسد:
باب چهارم در [[فضائل]] و [[مناقب]] [[صحابه]]. فصل یکم: در [[فضایل]] آنان به طور [[اجمال]].
نوع یکم.
بخاری، مسلم، ترمذی و نسائی از [[عمران بن حصین]] نقل کرده‌اند که [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: «بهترین [[مردم]] هم عصران من هستند، سپس کسانی هستند که بعد از ایشان می‌آیند، سپس کسانی که بعد از اینها می‌آیند. [[عمران]] گوید: نمی‌دانم که بعد از عصر خود دو عصر را فرمود یا سه عصر؟ پیامبر در ادامه فرمود: «آن‌گاه پس از ایشان قومی خواهند آمد که شهادت می‌دهند، اما شهادتشان پذیرفته نمی‌شود، [[خیانت]] می‌کنند و [[امین]] شمرده نمی‌شوند، [[نذر]] می‌کنند ولی [[وفا]] نمی‌کنند و در ایشان چاقی پدیدار می‌شود».
در روایتی دیگر این [[حدیث]] با این ضمیمه نقل شده است که: «قسم می‌خورند، ولی پذیرفته نمی‌شود». [[بخاری]] و مسلم و [[ترمذی]] این حدیث را نقل کرده‌اند.
همچنین ترمذی [[روایت]] دیگری را نقل می‌کند که پیامبر فرمود: «بهترین [[مردم]] معاصران من هستند، سپس کسانی هستند که بعد از ایشان می‌آیند، سپس افرادی که بعد از اینها می‌آیند و پس از ایشان قومی می‌آیند که خود را چاق می‌سازند و فربهی را [[دوست]] می‌دارند و شهادت می‌دهند پیش از آنکه از آنان سؤال شود».
[[ابوداوود]] نیز روایت می‌کند که پیامبر فرمود: «بهترین [[امت]] من معاصران من هستند که من در میان ایشان [[مبعوث]] شدم، سپس کسانی هستند که بعد از آنها می‌آیند و پس از آن افراد، [[نسل]] بعد هستند و نمی‌دانم که این را دوبار فرمود یا سه بار؟ سپس از قومی یاد کرد که خیانت می‌کنند و آنها امین شمرده نمی‌شوند، شهادت می‌دهند، ولی از آنها شهادت پذیرفته نمی‌شود و نذر می‌کنند ولی وفا نمی‌کنند، و در ایشان چاقی پدیدار می‌شود».
همچنین بخاری، مسلم و ترمذی از [[عبدالله بن مسعود]] نقل می‌کند که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: «بهترین مردم معاصران من هستند، در مرتبه بعد افراد پس از آنان و سپس افرادی که پس از ایشان می‌آیند، سپس قومی خواهند آمد که شهادت می‌دهند پیش از آنکه از آنان سؤال شود». بخاری، مسلم و ترمذی این حدیث را نقل کرده‌اند<ref>{{عربی|البابُ الرَّابِعُ: فِي فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ مَنَاقِبِهِمْ. الفَصْلُ الأَوَّلُ: فِي فَضَائِلِهِمْ مُجْمَلاً. نَوْعٌ أَوَّلُ، (خ م ت س) عِمْرَانُ بْنُ حُصَيْنٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ - قَالَ عِمْرَانُ: فَلَا أَدْرِي أَ ذَكَرَ بَعْدَ قَرْنِهِ، قَرْنَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةً؟ - ثُمَّ إِنَّ بَعْدَهُمْ قَوْماً يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يَخُونُونَ وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ». زَادَ فِي رِوَايَةٍ: «وَ يَحْلِفُونَ وَ لَا يُسْتَحْلَفُونَ» - أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ، وَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ. وَ لِلتِّرْمِذِيِّ أَيْضاً قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِهِمْ قَوْمٌ يَتَسَمَّنُونَ، وَ يُحِبُّونَ السِّمَنَ، يُعْطُونَ الشَّهَادَةَ قَبْلَ أَنْ يُسْأَلُوهَا». وَفِي رِوَايَةِ أَبِي دَاوُودَ قَالَ: «خَيْرُ أُمَّتِي الْقَرْنُ الَّذِي بُعِثْتُ فِيهِمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ – وَ اللَّهُ أَعْلَمُ: أَ ذَكَرَ الثَّالِثَ، أَمْ لَا؟ - ثُمَّ يَظْهَرُ قَوْمٌ يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَخُونُونَ، وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ وَ يَفْشُو فِيهِمُ السِّمَنُ». وَ فِي رِوَايَةِ النَّسَائِيِّ: «خَيْرُكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، فَلَا أَدْرِي: أَ ذَكَرَ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثاً؟ - ثُمَّ ذَكَرَ قَوْماً يَخُونُونَ وَ لَا يُؤْتَمَنُونَ، وَ يَشْهَدُونَ وَ لَا يُسْتَشْهَدُونَ، وَ يُنْذِرُونَ وَ لَا يُوفُونَ، وَ يَظْهَرُ فِيهِمُ السِّمَنُ (خ م ت) عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ -: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَجِيءُ قَوْمٌ تَسْبِقُ شَهَادَةُ أَحَدِهِمْ يَمِينَهُ، وَ يَمِينُهُ شَهَادَتَهُ». أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ، وَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ}}؛ جامع الأصول، ج۸، ص۵۴۹، ش۶۳۵۶.</ref>.
براساس این [[روایات]] است که [[حاکم نیشابوری]] در معرفة [[علوم الحدیث]] می‌نویسد:
{{عربی|فَخَيْرُ النَّاسِ قَرْناً بَعْدَ الصَّحَابَةِ مَنْ شَافَهَ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}، وَ حَفِظَ عَنْهُمُ الدِّينَ وَ السُّنَنَ، وَ هُمْ قَدْ شَهِدُوا الْوَحْيَ وَ التَّنْزِيلَ}}<ref>معرفة علوم الحدیث، ص۴۲.</ref>؛
پس بهترین [[مردم]]، [[مردمان]] دوره پس از [[صحابه]] هستند که رو در رو با [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} [[گفتگو]] کرده و [[دین]] و [[سنت]] را از آنان که به تحقیق [[شاهد]] [[وحی]] و نازل شدن [[قرآن]] بوده‌اند فرا گرفته‌اند.
روشن است که با چنین مبنایی، [[تضعیف]] [[عطیه عوفی]] که در طبقه [[تابعین]] قرار دارد صحیح نخواهد بود. در نتیجه مناقشه در سند این [[حدیث]] هرگز پذیرفته نیست؛ زیرا اولا [[تشیع]] به [[وثاقت]] فرد ضرر نمی‌رساند، و ثانیاً براساس روایاتی که در منابع معتبر نزد [[اهل تسنن]] آمده است - و نیز بر پایه مبانی [[علم]] الحدیثی آنان - تابعین بهترین مردم پس از [[صحابه]] هستند.
متأسفانه استاد یاد شده بدون توجه به این دو نکته، در [[سند روایت]] خدشه می‌کند؛ اما از آنجا که [[روایت]] [[عطیه]] در [[مسند]] أحمد نیز نقل شده، وی به توجیه این موضوع پرداخته و می‌نویسد:
{{عربی|قَدْ ثَبَتَ عَنِ الإِمَامِ أَحْمَدَ وَ غَيْرِهِ مِنَ الأَئِمَّةِ أَنَّهُمْ قَالُوا: إِذَا رَوَيْنَا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ شَدَّدْنَا، وَ إِذَا رَوَيْنَا فِي الْفَضَائِلِ وَ نَحْوِهَا تَسَاهَلْنَا}}<ref>ر.ک: تدریب الراوی، ج۱، ص۲۹۸؛ اللئالی المصنوعة، ج۱، ص۹۹؛ القول المسدّد فی مسند أحمد، ص۲۰؛ السیرة الحلبیة، ج۱، ص۴.</ref>؛
به تحقیق ثابت است که [[امام]] احمد و [[امامان]] دیگر [[اهل]] [[سنّت]] گفته‌اند: اگر [[حدیثی]] را در باب [[حلال و حرام]] روایت کنیم (در [[رجال]] آن) [[سخت‌گیری]] و دقت می‌کنیم، اما چنان چه درباره [[فضایل]] و نظایر آن روایت کنیم در این امر سهل می‌گیریم.
ایشان این مطلب را به عنوان کبرای [[برهان]] و [[استدلال]] از [[احمد بن حنبل]] گرفته است و صغرای آن را - که [[مناقب اهل بیت]] از [[روایات]] [[فضائل]] هستند - خود وی مطرح می‌کند و چنین نتیجه می‌گیرد که روایات عطیه [[ضعیف]] هستند، امّا این روایات ضعیف به اعتبار مسند أحمد لطمه نمی‌زند.
در پاسخ این سخن باید گفت که اولاً خود احمد بن حنبل به [[صحت]] مسندش ملتزم شده است، و ثانیاً برخی از بزرگان اهل تسنن معتقدند که وی در مسند خویش هیچ روایت ضعیفی نقل نکرده است. پیشتر در ذیل عنوان «[[صحت حدیث]] نزد [[عالمان]] [[سنی]]» به تفصیل این مطلب را بیان کردیم.
اما با صرف نظر از این [[حقیقت]] باید گفت که تطبیق آن کبرا بر این صغرا یا نتیجه [[جهل]] است و یا نشان‌گر [[تعصب]] و [[عناد]]؛ زیرا اگر کسی اندکی با مسند أحمد آشنایی داشته باشد چنین خطایی را مرتکب نمی‌شود. با مراجعه به مسند أحمد و بررسی اجمالی آن روشن می‌شود که احمد بن حنبل فقط در بخش مسند [[ابوسعید خدری]]<ref>کتاب مسند أحمد بن حنبل بر حسب روایات و مسانید صحابه مرتب شده و مسند ابوسعید خدری در جلد سوم این کتاب مطرح شده است.</ref>، حدود سی [[حدیث]] را از [[عطیه]] از [[ابوسعید]] نقل کرده است که در میان آنها [[احادیث]] مربوط به [[حلال و حرام]] یا همان [[احکام شرعی]] نیز فراوان است<ref>ر.ک: مسند أحمد، ج۳، ص۷، ۱۴، ۱۶، ۲۲، ۲۶، ۳۱، ۳۲، ۳۶، ۳۸، ۳۹، ۴۰، ۴۵، ۵۴، ۷۳، ۷۹، ۸۰، ۸۳ و ۸۹.</ref>. به عنوان مثال در جلد سوم مسند أحمد، دو [[روایت]] از عطیه از ابوسعید خدری درباره [[حرمت]] [[صدقه]] بر شخص [[ثروتمند]] نقل شده است<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۳۱ و ۴۲.</ref> و چند صفحه بعد روایتی درباره ذکاة جنین نقل می‌کند<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۴۵.</ref>. همچنین دو روایت را درباره [[غسل]] جنابت از عطیه و او نیز از ابوسعید خدری نقل کرده است<ref>مسند أحمد، ج۳، ص۵۴ و ۷۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۰۸.</ref>.
===اشکالی دیگر بر [[عطیه]]===
مناقشه دیگری که درباره [[عطیه عوفی]] شده است این است که برخی به وی نسبت [[تدلیس]] داده‌اند. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|قَالَ الْبُخَارِيُّ: قَالَ لِي عَلِيٌّ عَنْ يَحْيَى: عَطِيَّةُ وَ أَبُو هَارُونَ وَ بِشْرُ بْنُ حَرْبٍ عِنْدِي سَوَاءٌ، وَ كَانَ هُشَيْمٌ يَتَكَلَّمُ فِيهِ<ref>التاریخ الصغیر، ج۱، ص۳۰۳.</ref>. وَ قَالَ مُسْلِمُ بْنُ الْحَجَّاجِ: قَالَ أَحْمَدُ<ref>العلل (احمد بن حنبل)، ج۱، ص۵۴۸-۵۴۹، ش۱۳۰۶. همچنین ر.ک: ضعفاء العقیلی، ج۳، ص۳۵۹، ش۱۳۹۲؛ الجرح والتعدیل (رازی)، ج۶، ص۳۸۳، ش۲۱۲۵؛ الکامل (ابن عدی)، ج۵، ص۳۶۹، ش۵۶۲.</ref>، وَ ذَكَرَ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيَّ، فَقَالَ: «هُوَ ضَعِيفُ الْحَدِيثِ»، ثُمَّ قَالَ: «بَلَغَنِي أَنَّ عَطِيَّةَ كَانَ يَأْتِي الْكَلْبِيَّ وَ يَسْأَلُهُ عَنِ التَّفْسِيرِ»<ref>در مصدر {{عربی|فَيَأْخُذُ عَنْهُ التَّفْسِيرَ}} آمده است.</ref>. وَ كَانَ يُكَنِّيهِ بِأَبِي سَعِيدٍ فَيَقُولُ: «قَالَ أَبُو سَعِيدٍ». وَ كَانَ هُشَيْمٌ يُضَعِّفُ حَدِيثَ عَطِيَّةَ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴. همچنین ر.ک: تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۷.</ref>؛
[[بخاری]] گوید: علی از یحیی برای من نقل کرد که عطیه، ابوهارون و [[بشر]] بن [[حرب]] نزد من برابرند و هشیم درباره او به خوبی سخن نمی‌گفت. [[مسلم بن حجاج]] گوید: احمد بن حنبل از عطیه عوفی یاد کرد و گفت: [[حدیث]] او [[ضعیف]] است، سپس گفت: به من رسیده است که عطیه نزد کلبی می‌رفته و از او درباره [[تفسیر]] می‌پرسیده است. او به کلبی [[کنیه]] ابوسعید داده بود، از این‌رو به هنگام نقل [[کلام]] کلبی می‌گفت: «ابوسعید گفت». هشیم حدیث عطیه را [[تضعیف]] کرده است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۱۵.</ref>.
===[[بیان حقیقت]] در قالب چند نکته===
نکته یکم: عطیه عوفی در [[سال ۱۱۱ هجری]] [[رحلت]] کرده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۰۴؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۸، ذیل شماره ۳۹۵۶؛ سیر أعلام النبلاء ۵، ص۳۲۶، ذیل شماره ۱۵۹.</ref>، در حالی که [[تاریخ]] [[وفات]] [[محمّد بن سائب کلبی]] [[سال ۱۴۶ هجری]] است<ref>تقریب التهذیب، ج۲، ص۷۸، ذیل شماره ۵۹۲۰؛ سیر أعلام النبلاء، ج۶، ص۲۴۹، ذیل شماره ۱۱۱؛ المعارف (ابن قتیبه)، ص۵۳۶؛ الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۵۹.</ref>. این موضوع نقل عطیه عوفی از محمّد بن سائب کلبی را با تردید مواجه می‌سازد. هر چند تقدم عطیه عوفی بر محمّد بن سائب کلبی به تنهایی برای رفع [[اتهام]] [[تدلیس]] از [[عطیه]] کافی نیست، امّا برای [[محققان]] تردید ایجاد می‌کند.
نکته دوم: چنان‌که پیشتر اشاره شد، محمّد بن سائب کلبی به خاطر تألیف کتابی درباره [[انساب]] برخی از [[صحابه]]، طرد شده و به [[تشیع]] متهم گردیده است. همان‌طور که [[ابن حجر]] در تقریب التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ السَّائِبِ بْنِ بِشْرٍ الْكَلْبِيُّ... مُتَّهَمٌ بِالْكَذِبِ وَ رُمِيَ بِالرَّفْضِ}}<ref>تقریب التهذیب، ج۲، ص۷۸، ش۵۹۲۰. همچنین ر.ک: تحفة الأحوذی، ج۸، ص۳۳۸.</ref>؛
[[محمد بن سائب بن بشر کلبی]]... متهم به [[کذب]] است و به رفض (تشیع) متهم شده است.
و در [[العبر]] فی خبر من غبر نیز آمده است:
{{عربی|وَ فِيهَا مُحَمَّدُ بْنُ السَّائِبِ أَبُو نَضْرٍ الْكَلْبِيُّ الْكُوفِيُّ صَاحِبُ التَّفْسِيرِ وَ الأَخْبَارِ وَ الأَنْسَابِ. أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِهِ، وَ قَدْ اتُّهِمَ بِالْكَذِبِ وَ الرَّفْضِ}}<ref>العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۵۸.</ref>؛
در سند این [[روایت]] ابونضر [[محمد بن سائب کلبی کوفی]] صاحب [[تفسیر]]، [[اخبار]] و انساب وجود دارد. بر ترک او [[اجماع]] کرده‌اند و به تحقیق متّهم به [[دروغ‌گویی]] و رفض (تشیع) است.
[[فخر رازی]] نیز درباره او می‌نویسد:
{{عربی|عَبْدُ الرَّحْمَنِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَائِبٍ الْكَلْبِيِّ، فَقَالَ: النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَى تَرْكِ حَدِيثِهِ}}<ref>الجرح والتعدیل، ج۷، ص۲۷۱، ش۱۴۷۸.</ref>؛
عبدالرحمن گوید: از پدرم درباره محمّد بن سائب کلبی پرسیدم. وی در [[جواب]] گفت: «[[مردم]] بر ترک [[حدیث]] او [[اجتماع]] کرده‌اند».
اما ادعای اجماع بر ترک کلبی صحیح نیست؛ زیرا به گفته ابن حجر بسیاری از [[ثقات]] از او حدیث نقل کرده‌اند و از تفسیر وی [[رضایت]] دارند.
ابن حجر در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|هُوَ مَعْرُوفٌ بِالتَّفْسِيرِ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَطْوَلُ مِنْ تَفْسِيرِهِ، وَ حَدَّثَ عَنْهُ ثِقَاتٌ مِنَ النَّاسِ وَ رَضُوهُ فِي التَّفْسِيرِ، وَ أَمَّا فِي الْحَدِيثِ فَفِيهِ مُنَاكِيرُ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۵۸، ذیل شماره ۲۶۸.</ref>؛
او به تفسیر معروف است و [[کتاب تفسیر]] هیچ کس طولانی‌تر از کتاب تفسیر او نیست و افراد ثقه‌ای از او [[حدیث]] نقل کرده و در تفسیر از او [[رضایت]] دارند؛ اما درباره حدیث در او سخنانی است که مورد [[انکار]] [[علماء]] و غیر قابل قبول است.
در [[تهذیب الکمال]] نیز آمده است:
{{عربی|وَ حَدَّثَ عَنْهُ ابْنُ عُيَيْنَةَ وَ حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ وَ هُشَيْمٌ وَ غَيْرُهُمْ مِنْ ثِقَاتِ النَّاسِ وَ رَضُوهُ فِي التَّفْسِيرِ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۲۵۱-۲۵۲، ذیل شماره ۵۲۳۴.</ref>؛
[[ابن عیینه]]، [[حماد بن سلمه]]، هشیم و افراد ثقه‌ای غیر از آنان از او [[روایت]] کرده و در تفسیر از او [[راضی]] بوده‌اند.
پس علت [[تضعیف]] کلبی، کتابی است که وی در [[انساب]] تألیف کرده است، اما بسیاری از [[ثقات]] به تفسیر او [[اعتماد]] و از او حدیث نقل کرده‌اند. بنابراین حتی اگر بپذیریم که [[عطیه]] در تفسیر از [[محمّد بن سائب کلبی]] اخذ می‌کرده است، این موضوع هرگز به [[وثاقت]] عطیه لطمه نمی‌زند. [[نقل حدیث]] از کلبی در دو کتاب از [[صحاح سته]] (یعنی [[سنن ترمذی]] و [[سنن ابن ماجه]])<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۹، ص۱۵۷، ش۲۶۸؛ تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۲۴۷، ش۵۲۳۴.</ref> و [[ابوداوود]] در کتاب [[مراسیل]]<ref>طبقات المفسّرین (ادنروی)، ص۳۹۹، ش۴۹۱.</ref> نیز دلیل دیگری بر این مدّعاست.
سوم: اگر بپذیریم که [[عطیه عوفی]] [[روایات]] کلبی را با [[کنیه]] [[ابوسعید]] نقل می‌کرده است، مسلماً باید گفت این کار از سر [[تقیه]] صورت گرفته است؛ زیرا پس از نوشته شدن کتاب انساب کلبی، وی طرد شد و در [[اختناق]] شدید آن [[روزگار]]، جوّ سنگینی علیه او به وجود آمد؛ از همین‌رو [[عالمان]] از یک سو به روایات وی اعتماد داشتند و از او حدیث نقل می‌کردند و به وثاقت و [[حقانیّت]] مطالبش [[معتقد]] بودند، و از سویی دیگر به خاطر متهم بودن و به [[تشیع]]، [[جرأت]] ذکر نام او را نداشتند. بنابراین چاره‌ای نبود جز این که [[احادیث]] وی را مخفیانه و به شیوه‌هایی مختلف نقل کنند. در وفیات الأعیان در این باره آمده است:
{{عربی|رَوَى عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، وَ كَانَا يَقُولَانِ: «حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ» حَتَّى لَا يُعْرَفَ}}<ref>وفیات الأعیان، ج۴، ص۳۱۰، ذیل شماره ۶۳۴. همچنین ر.ک: المجروحین، ج۲، ص۲۵۳؛ اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۰۵.</ref>؛
سفیان ثوری و محمد بن اسحاق از [[محمّد بن سائب کلبی]] [[روایت]] می‌کردند و برای این که شناخته نشود، از او با کنیه‌اش نام برده و می‌گفتند: {{عربی|حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ}} تا شناخته نشود!
[[کنیه]] کلبی «أبونضر» است، اما سفیان ثوری و محمّد بن اسحاق به جهت مخفی نگاه داشتن نام وی، [[احادیث]] او را با کنیه أبونضر نقل می‌کرده‌اند. مسلماً سفیان ثوری و محمّد بن اسحاق نزد [[اهل تسنن]] از [[عالمان]] بزرگ به شمار می‌آیند و کسی آنها را به دلیل [[اختفاء]] نام کلبی به [[تدلیس]] متهم نمی‌کند. همین طور اگر [[عطیه]] نیز چنین کاری کرده باشد، نمی‌توان او را به تدلیس متهم ساخت.
به علاوه اگر [[تقیه]] را تدلیس بنامیم و آن را موجب [[جرح]] بشماریم، مسلماً [[بخاری]] «اوّل المجروحین» خواهد بود؛ زیرا در احوالات وی نوشته‌اند که محمد بن یحیی بن عبدالله بن خالد ذهلی نیشابوری - که از عالمان بزرگ [[نیشابور]] و از [[مشایخ]] بخاری و مسلم است - بخاری را به خاطر [[عقاید]] [[باطل]] از [[شهر]] [[اخراج]] و [[نقل حدیث]] از وی را ممنوع کرد. به همین جهت بخاری به هنگام روایت از محمّد بن یحیی به نام او تصریح نمی‌کرد، بلکه در قالب اسم‌های دیگری همچون: محمّد، محمّد بن عبدالله و محمّد بن خالد از وی [[حدیث]] نقل می‌کرد<ref>برای اطلاع بیشتر از این قضیه ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، ج۱، ص۷۴-۷۵.</ref>. [[ذهبی]] در [[سیر]] أعلام النبلاء در همین باره می‌نویسد:
{{عربی|رَوَى عَنْهُ... وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْبُخَارِيُّ، وَ يُدَلِّسُهُ كَثِيراً، لَا يَقُولُ: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى، بَلْ يَقُولُ: مُحَمَّدٌ فَقَطْ، أَوْ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ، أَوْ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ يُنْسِبُهُ إِلَى الْجَدِّ، وَ يُعَمِّي اسْمَهُ لِمَكَانِ الْوَاقِعِ بَيْنَهُمَا}}<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۲، ص۲۷۴-۲۷۵.</ref>؛
محمّد بن اسماعیل بخاری از او (محمد بن یحیی هذلی نیشابوری) روایت می‌کند و به نام وی تصریح نمی‌کند و نمی‌گوید محمّد بن یحیی، بلکه فقط با نام‌هایی همچون محمّد، یا محمّد بن خالد و یا محمّد بن عبدالله از وی یاد می‌کند و به خاطر اتفاقی که بین آنها افتاده است، او را به جدش منتسب کرده و نامش را مخفی می‌سازد.
خلاصه آنکه یا قول به [[تدلیس]] [[عطیه]] را به [[دروغ]] به احمد نسبت داده‌اند، و یا کسی که این مطلب را به احمد گفته [[دروغ‌گو]] بوده است؛ زیرا (همان‌طور که اشاره شد) اولاً اصل این که عطیه از کلبی [[حدیث]] نقل کند مورد تردید جدی است، و ثانیاً غیر از عطیه، افراد [[ثقه]] دیگری از کلبی حدیث نقل کرده‌اند و [[نقل حدیث]] از کلبی به [[وثاقت]] عطیه لطمه‌ای نمی‌زند. ثالثاً نقل حدیث از کلبی با نام یا [[کنیه]] دیگر به جهت [[تقیه]] بوده و تدلیس شمرده نمی‌شود. و بالاخره رابعاً اگر این کار را تدلیس نامیده و تدلیس را موجب [[جرح راوی]] بدانیم، بسیاری دیگر از [[عالمان]] [[سنی]] از جمله [[بخاری]] نیز مجروح خواهد بود و چون [[اهل تسنن]] بخاری را به خاطر تدلیسش [[جرح]] نمی‌کنند، عطیه نیز هرگز مجروح نخواهد بود.
[[شاهد]] دیگر بر صحیح نبودن مناقشه در [[عطیه عوفی]] آن است که وی از [[رجال]] بخاری، [[ابوداوود]]، [[ابن ماجه]]، [[ترمذی]] و [[احمد بن حنبل]] است. [[ذهبی]] در الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة از عطیه نام می‌برد<ref>الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج۲، ص۲۷، ش۳۸۲۰.</ref>. در [[تهذیب]] التهذیب نیز تصریح شده است که بخاری در أدب المفرد و نیز ابوداوود، ترمذی و ابن ماجه از عطیه حدیث نقل کرده‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۰، ش۴۱۴. همچنین ر.ک: تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۷۸، ش۴۶۳۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۱۴۶-۱۴۷، ش۳۹۵۶.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۱۶.</ref>.
==توثیق عطیه از سوی عالمان اهل سنت==
علاوه بر این که [[عطیه عوفی]] از [[تابعین]] و [[رجال]] [[بخاری]]، [[ابوداوود]]، [[ابن ماجه]]، [[ترمذی]] و [[احمد بن حنبل]] است، بسیاری از [[عالمان]] [[سنی]] نیز وی را توثیق کرده‌اند. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد: دَوری به نقل از [[ابن معین]] گوید: (عطیه) [[صالح]] است... [[ابوحاتم]] گوید: [[ضعیف]] است (ولی) حدیثش نوشته می‌شود... [[ابن سعد]] گوید:... و او إن شاء [[الله]] [[ثقه]] بود و [[احادیث]] قابل قبولی دارد... [[ابوبکر]] بزّار نیز می‌گوید: در [[تشیع]] [[غلو]] می‌کرد، اما بزرگان [[قوم]] از او [[روایت]] کرده‌اند<ref>{{عربی|وَ قَالَ الدُّورِيُّ عَنِ ابْنِ مَعِينٍ: صَالِحٌ... وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: ضَعِيفٌ يُكْتَبُ حَدِيثُهُ... وَ قَالَ ابْنُ سَعْدٍ... وَ كَانَ ثِقَةً إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ لَهُ أَحَادِيثُ صَالِحَةٌ... قَالَ أَبُو بَكْرٍ الْبَزَّارُ: كَانَ يُعَدُّهُ فِي التَّشَيُّعِ، رَوَى عَنْهُ جُلَّةُ النَّاسِ. وَ قَالَ السَّاجِيُّ: لَيْسَ بِحُجَّةٍ وَ كَانَ يُقَدِّمُ عَلِيّاً عَلَى الْكُلِّ}}؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱-۲۰۲.</ref>.
[[ساجی]] نیز درباره وی می‌گوید: احادیثش [[حجت]] نیست و همواره علی{{ع}} را بر تمامی [[صحابه]] مقدم می‌کرد.
می بینیم که بسیاری از عالمان سنی عطیه را توثیق کرده‌اند و [[تضعیف]] او از سوی برخی عالمان سنی صرفاً به جهت تشیع وی بوده است. به علاوه برخی از کسانی که در [[وثاقت]] عطیه خدشه کرده‌اند، [[ناصبی]] و [[متعصب]] هستند و [[جرح]] آنها اعتباری ندارد. به عنوان مثال یکی از کسانی که بر علیه عطیه سخن گفته، ابواسحاق جوزجانی است. ابن حجر به سخن جوزجانی درباره عطیه اشاره کرده می‌نویسد:
{{عربی|قَالَ الْجَوْزَجَانِيُّ: مَائِلٌ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۰۱، ذیل شماره ۴۱۴.</ref>.
اما این سخن جوزجانی پیرامون عطیه قابل پذیرش نیست؛ زیرا ابن حجر در ذیل شرح حال «اسماعیل بن أبان الوراق» به گفتار جوزجانی درباره وی پرداخته و پس از نقل سخن جوزجانی می‌نویسد:
{{عربی|قُلْتُ: الْجَوْزَجَانِيُّ كَانَ نَاصِبِيّاً مُنْحَرِفاً عَنْ عَلِيٍّ فَهُوَ ضِدُّ الشِّيعِيِّ الْمُنْحَرِفِ عَنْ عُثْمَانَ... وَ لَا يَنْبَغِي أَنْ يُسْمَعَ قَوْلُ مُبْتَدِعٍ فِي مُبْتَدِعٍ}}<ref>مقدمة فتح الباری، ص۳۸۸.</ref>؛
خود جوزجانی [[ناصبی]] بود و از علی ({{ع}}) [[انحراف]] داشت و بر ضد [[شیعیان]] [[منحرف]] از عثمان سخن می‌راند... و شایسته نیست قول [[بدعت‌گذار]] درباره بدعت‌گذار شنیده شود.
و نیز می‌نویسد:
{{عربی|وَ أَمَّا الْجَوْزَجَانِيُّ فَقَدْ قُلْنَا غَيْرَ مَرَّةٍ إِنَّ جَرْحَهُ لَا يُقْبَلُ فِي أَهْلِ الْكُوفَةِ، لِشِدَّةِ انْحِرَافِهِ وَ نَصْبِهِ}}<ref>مقدمة فتح الباری، ص۴۴۶.</ref>؛
اما جوزجانی، بارها گفته‌ایم که [[جرح]] او درباره [[اهل کوفه]] به جهت شدّت انحراف و [[نصب]] وی پذیرفته نیست.
همو در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|وَ قَالَ ابْنُ عَدِيٍّ: كَانَ شَدِيدَ الْمَيْلِ إِلَى مَذْهَبِ أَهْلِ دِمَشْقَ فِي الْمَيْلِ عَلَى عَلِيٍّ({{ع}})، وَ قَالَ السُّلَمِيُّ عَنْ الدَّارَقُطْنِيِّ:... لَكِنْ فِيهِ انْحِرَافٌ عَنْ عَلِيٍّ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۱، ص۱۵۹.</ref>؛
[[ابن عدی]] گوید: (جوزجانی) به شدت به [[مذهب]] [[اهل]] [[دمشق]] در [[دشمنی با علی]]{{ع}} مایل بود. سلمی نیز به نقل از [[دارقطنی]] گوید:... لیکن در او انحراف از علی{{ع}} وجود داشت.
بنابراین جرح امثال وی از روی [[عناد]] و [[تعصب]] بوده و هیچ ارزشی ندارد و با مجموع قرائنی که ذکر شد، [[اهل تسنن]] باید به [[وثاقت]] [[عطیه بن سعد عوفی]] ملتزم شوند.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۲۱.</ref>.
===مناقشه در ([[خالد بن مخلد]])===
دکتر «سالوس» در ادامه، سند یکی از [[احادیث]] [[طبری]] را به خاطر وجود «خالد بن مخلّد» مخدوش ساخته و می‌نویسد: [[عثمان بن ابی شیبه]]، [[ابن حبّان]] و [[عجلی]] او را [[توثیق]] کرده‌اند. [[ابن معین]] و ابن عدی گفته‌اند: مشکلی ندارد. [[ابوحاتم]] گوید: [[حدیث]] وی (مقبول است و) نوشته می‌شود. آجری از [[ابوداوود]] نقل می‌کند که راست‌گو است، ولی اظهار [[تشیّع]] می‌کرد. [[عبدالله بن احمد بن حنبل]] از پدرش نقل می‌کند که وی دارای احادیث منکری است<ref>حدیث منکر در اصطلاح رجالیان اهل سنت حدیثی است که متن آن مورد قبول نباشد.</ref>. [[ابن سعد]] گوید: وی اظهار به [[تشیع]] کرده و احادیثش منکر بود. وی در تشیع [[افراطی]] بوده است و احادیثش از روی [[ناچاری]] نوشته شده است. [[صالح بن جزره]] گوید: در [[نقل حدیث]] [[ثقه]] بود، اما به [[غلوّ]] (درباره [[اهل بیت]]{{عم}}) متهم بود. جوزجانی گوید: او بسیار شتم می‌کرد و این [[رفتار]] بد را علناً انجام می‌داد. اعین گوید: به خالد بن مخلد گفتم که آیا در [[مناقب]] [[صحابه]] نیز احادیثی داری؟ گفت: بگو در معایب یا نقاط [[ضعف]]؟ [[ابو ولید]] [[باجی]] نیز در کتابی که به [[جرح و تعدیل]] [[رجال]] [[صحیح بخاری]] پرداخته است، از [[ابوحاتم]] حکایت می‌کند که وی گفت: در میان [[احادیث]] خالد بن مخلد احادیث منکری وجود دارد که ما آنها را نمی‌پذیریم، ولی به طور کلی احادیثش (مقبول است و) نوشته می‌شود. أزدی نیز درباره وی گوید: در میان احادیثش برخی احادیث منکر وجود دارد، با این حال وی نزد ما از [[اهل]] [[صدق]] و [[راستی]] به شمار می‌آید. [[ساجی]] و عقیلی نیز او را در میان [[راویان ضعیف]] ذکر کرده‌اند.
از اینجاست که می‌بینیم آن چه خالد بن مخلد [[روایت]] کرده بر اساس [[شیعه]] بودن وی است، از این‌رو به آن [[احتجاج]] نمی‌شود و چنان چه گفته شود: چگونه به [[حدیث]] وی احتجاج نمی‌شود در حالی که او از [[اساتید]] [[بخاری]] است؟ پس در پاسخ می‌گویم که: مسلّم است که وی احادیث منکری دارد، همان‌گونه که [[امام]] احمد و غیر او گفته‌اند و امام بخاری نیز می‌دانسته که کدامیک از احادیثش را بنویسد و کدام را ترک کند!<ref>{{عربی|وَثَّقَهُ عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ ابْنُ حِبَّانَ وَ الْعَجْلِيُّ، وَ قَالَ ابْنُ مَعِينٍ وَ ابْنُ عَدِيٍّ: لَا بَأْسَ بِهِ. وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: يُكْتَبُ حَدِيثُهُ. وَ قَالَ الْآجُرِيُّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ: صَدُوقٌ، وَ لَكِنَّهُ يَتَشَيَّعُ. وَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ (بْنِ حَنْبَلٍ) عَنْ أَبِيهِ: لَهُ أَحَادِيثُ مَنَاكِيرُ. وَ قَالَ ابْنُ سَعْدٍ: كَانَ مُتَشَيِّعاً مُنْكَرَ الْحَدِيثِ، فِي التَّشَيُّعِ مُفْرِطاً وَ كَتَبُوا عَنْهُ لِلضَّرُورَةِ. وَ قَالَ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ جَزْرَةَ: ثِقَةٌ فِي الْحَدِيثِ، إِلَّا أَنَّهُ كَانَ مُتَّهَماً بِالْغُلُوِّ. وَ قَالَ الْجَوْزَجَانِيُّ: كَانَ شَتَّاماً مُعْلِناً لِسُوءِ مَذْهَبِهِ. وَ قَالَ الْأَعْيَنُ: قُلْتُ لَهُ: عِنْدَكَ أَحَادِيثُ فِي مَنَاقِبِ الصَّحَابَةِ؟ قَالَ: قُلْ فِي الْمَثَالِبِ أَوِ الْمَثَاقِبِ، يَعْنِي بِالْمَثْلَةِ لَا بِالنُّونِ. وَ حَكَى أَبُو الْوَلِيدِ الْبَاجِيُّ فِي رِجَالِ الْبُخَارِيِّ عَنْ أَبِي حَاتِمٍ أَنَّهُ قَالَ: لِخَالِدِ بْنِ مُخَلَّدٍ أَحَادِيثُ مَنَاكِيرُ وَ يُكْتَبُ حَدِيثُهُ. وَ قَالَ الْأَزْدِيُّ: فِي حَدِيثِهِ بَعْضُ الْمَنَاكِيرِ وَ هُوَ عِنْدَنَا فِي عِدَادِ أَهْلِ الصِّدْقِ، وَ ذَكَرَهُ السَّاجِيُّ وَ الْعَقِيلِيُّ فِي الضُّعَفَاءِ.
مِنْ هُنَا نَرَى أَنَّ مَا يَرْوِيهِ خَالِدُ بْنُ مُخَلَّدٍ مُتَّصِلاً بِمَذْهَبِهِ الشِّيعِيِّ لَا يُحْتَجُّ بِهِ. وَ قَدْ يُقَالُ: كَيْفَ لَا يُحْتَجُّ بِهِ وَ هُوَ مِنْ شُيُوخِ الْبُخَارِيِّ؟ فَأَقُولُ: مِنَ الثَّابِتِ أَنَّ لَهُ مَنَاكِيرَ كَمَا قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ وَ غَيْرُهُ، وَ الْإِمَامُ الْبُخَارِيُّ يَعْرِفُ مَتَى يَكْتُبُ وَ مَتَى يَتْرُكُ}}؛ دراسات فی الفرق، [[آیة]] التطهیر بین أمهات [[المؤمنین]] وأهل الکساء، ص۱۹-۲۰.</ref>؛
چنان‌که می‌بینیم، [[ترجمه]] خالد بن مخلّد سراسر [[توثیق]] است و هیچ نقطه ضعفی در [[شخصیت]] و [[روایت]] وی جز [[اتهام]] به [[تشیّع]] وجود ندارد. این حقیقتی است که سالوس نیز بدان [[اقرار]] و [[اذعان]] دارد. اما روشن است که همان طور که بارها گفته‌ایم، بر پایه مبانی رجالی [[اهل تسنن]]، [[تشیع]] هرگز به [[وثاقت]] [[راوی]] ضرر نمی‌زند. [[ابن حجر عسقلانی]] در مقدمه فتح [[الباری]] فصلی را به [[دفاع]] از وثاقت [[رجال]] [[صحیح بخاری]] اختصاص داده است. وی درباره خالد بن مخلّد می‌نویسد: [[ابوهیثم خالد بن مخلد قطوانی کوفی]] از رجال [[بخاری]]، مسلم، [[ترمذی]]، [[نسائی]] و [[ابن ماجه]] قزوینی می‌باشد. وی از [[اساتید]] بزرگ بخاری است که گاهی به صورت مستقیم و گاهی با یک واسطه از وی [[حدیث]] نقل می‌کند. [[عجلی]] گوید: او [[ثقه]] است و [[عیب]] او [[شیعه]] بودن وی است. [[ابن سعد]] گوید: وی در تشیع خود [[افراط]] می‌کرد. [[صالح]] جزره گوید: وی ثقه است الا این که به [[غلوّ]] در تشیع متهم است. [[احمد بن حنبل]] گوید: وی [[احادیث]] منکری دارد. [[ابوداوود]] گوید: او راست‌گو است، الا این که ادعای شیعه بودن دارد. [[ابوحاتم]] گوید: حدیثش نوشته می‌شود، ولی به آن [[احتجاج]] نمی‌گردد.
من می‌گویم: چنان‌که پیشتر بیان کردیم، چنان‌چه راوی ضابط باشد و در نقل کم و زیاد نکند، تشیع (به وثاقت او) ضرر نمی‌زند، به ویژه [[حدیثی]] که نقل می‌کند، انگیزه‌ای برای [[گرایش]] به [[مذهب]] او ایجاد نکند<ref>{{عربی|(خ م ت سق) خَالِدُ بْنُ مُخَلَّدٍ الْقَطْوَانِيُّ الْكُوفِيُّ أَبُو الْهَيْثَمِ مِنْ كِبَارِ شُيُوخِ الْبُخَارِيِّ، رَوَى عَنْهُ وَ رَوَى عَنْ وَاحِدٍ عَنْهُ. قَالَ الْعَجْلِيُّ: ثِقَةٌ فِيهِ تَشَيُّعٌ. وَ قَالَ ابْنُ سَعْدٍ: كَانَ مُتَشَيِّعاً مُفَرِّطاً. وَ قَالَ صَالِحُ جَزْرَةَ: ثِقَةٌ إِلَّا أَنَّهُ كَانَ مُتَّهَماً بِالْغُلُوِّ فِي التَّشَيُّعِ. وَ قَالَ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ: لَهُ مَنَاكِيرُ. وَ قَالَ أَبُو دَاوُدَ: صَدُوقٌ إِلَّا أَنَّهُ يَتَشَيَّعُ. وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: يُكْتَبُ حَدِيثُهُ وَ لَا يُحْتَجُّ بِهِ.
قُلْتُ: أَمَّا التَّشَيُّعُ، فَقَدْ قَدَّمْنَا أَنَّهُ إِذَا كَانَ ثَبَتَ الْأَخْذِ وَ الْأَدَاءِ لَا يَضُرُّهُ، لَا سِيَّمَا وَ لَمْ يَكُنْ دَاعِيَةً إِلَى رَأْيِهِ}}؛ مقدّمة فتح [[الباری]]، ص۳۹۸.</ref>.
بنابراین براساس مبانی رجالی [[اهل تسنن]]، [[خالد بن مخلد]] بی‌شک [[ثقه]] است. به علاوه وی از [[راویان]] [[بخاری]]، مسلم، [[ترمذی]]، [[نسائی]] و [[ابن ماجه]] است و پنج صحیح از [[صحاح ستّه]] اهل تسنن از او [[روایت]] کرده‌اند. جای بسی [[تعجب]] است که اهل تسنن از یک سو مسلم و بخاری را به [[عرش]] اعلا می‌برند و کتاب آن دو را پس از [[قرآن مجید]] صحیح‌ترین کتاب‌ها می‌دانند، و از سویی دیگر [[احادیث]] و راویان آنها را چنان چه برخلاف میلشان باشد [[جرح]] می‌کنند!
اگر نتوان به روایت خالد در [[شأن نزول آیه]] [[تطهیر]] درباره [[اهل بیت پیامبر]]{{عم}} [[احتجاج]] کرد، پس از چه رو اهل تسنن [[صحیح مسلم]] و بخاری را در هاله‌ای از [[عظمت]]، [[جلالت]]، [[صحت]] و قطعیت صدور قرار می‌دهند و هرگونه اشکال و [[انتقاد]] به آنها را جایز نمی‌شمارند؟!<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۲۳.</ref>.
===مناقشه در [[موسی بن یعقوب]]===
علی احمد سالوس برخی از [[روایات]] را به جهت وجود «موسی بن یعقوب» در سند آنها مخدوش ساخته است، در حالی که در چهار کتاب از صحیح‌های شش‌گانه اهل تسنن از او [[حدیث]] نقل شده است و بخاری نیز در أدب المفرد، روایات او را نقل می‌کند. علاوه بر این که تعدادی از [[عالمان]] رجالی [[سنی]] او را [[توثیق]] کرده‌اند. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|بخ ۴ (الْبُخَارِيُّ فِي الأَدَبِ الْمُفْرَدِ وَ الأَرْبَعَةِ)<ref>{{عربی|رُوِيَ لَهُ الْبُخَارِيُّ فِي «الْأَدَبِ» وَ الْبَاقُونَ سِوَى مُسْلِمٍ}}؛ تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۱۷۳، ش۶۳۱۵.</ref> مُوسَى بْنُ يَعْقُوبَ... قَالَ الدُّورِيُّ عَنِ ابْنِ مَعِينٍ: ثِقَةٌ... وَ قَالَ الْآجُرِيُّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ: هُوَ صَالِحٌ... وَ ذَكَرَهُ ابْنُ حِبَّانَ فِي الثِّقَاتِ... وَ قَالَ إبْنُ عَدِيٍّ: لَا بَأْسَ بِهِ عِنْدِي وَ لَا بِرِوَايَاتِهِ... وَ قَالَ إبْنُ الْقَطَّانِ: ثِقَةٌ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۳۳۷، ش۶۷۲.</ref>؛
[[موسی بن یعقوب]] از [[رجال]] [[بخاری]] در أدب المفرد و چهار صحیح ([[سنن ترمذی]]، [[نسائی]]، [[ابن ماجه]] و [[ابوداوود]]) است... دوری از [[ابن معین]] نقل می‌کند که او [[ثقه]] است... آجری به نقل از ابوداوود گوید: او [[صالح]]) و قابل قبول(است... [[ابن حبّان]] نیز نام وی را در شمار [[راویان ثقه]] در کتاب الثقات می‌آورد... [[ابن عدی]] گوید: نزد من به او و روایاتش اشکالی وارد نیست... و ابن قطان نیز می‌گوید: او ثقه است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۲۷.</ref>.
===مناقشه در [[عبدالرحمن بن صالح أزدی]]===
یکی دیگر از [[راویان]] [[روایات]] [[طبری]] که از سوی سالوس مورد [[منا]]قشه قرار گرفته، «[[عبدالرحمن بن صالح ازدی]]» است. [[جرم]] او نیز [[تشیّع]] است. [[ابن حجر]] در [[تهذیب]] التهذیب می‌نویسد: عبدالرحمن بن صالح ازدی از رجال نسائی در خصائص [[امیر المؤمنین]]{{ع}} است.... او از... [[روایت]] نقل می‌کند و [[ابراهیم بن اسحاق جزری]]، [[ابوزرعه]]، [[ابوحاتم]]، عباس دوری، [[عبدالله بن احمد دورقی]]، [[عثمان بن خرزاد]]، ]]محمد بن غالب تمتام]]، [[یعقوب بن سفیان]]، ]]ابوقلابة رقاشی]]، [[احمد بن علی بر بهاری]]، [[ابوبکر بن أبی خیثمه]]، [[ابراهیم بن فهد]]، [[عبدالله بن احمد بن حنبل]]، [[ابویعلی أحمد بن علی بن مثنی]] و دیگران نیز از او به [[نقل حدیث]] پرداخته‌اند.
[[یعقوب بن یوسف مطوعی]] گوید: [[عبدالرحمن بن صالح رافضی]] ([[شیعه]]) بود (با این حال) پیش [[احمد بن حنبل]] می‌آمد و احمد او را به خود نزدیک می‌ساخت. نزد احمد از او [[بدگویی]] کردند (که او شیعه بوده و به [[خاندان عصمت و طهارت]] [[محبت]] بیش از اندازه دارد)، احمد در پاسخ گفت: [[سبحان الله]]! او مردی است که گروهی از [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را بسیار [[دوست]] می‌دارد (و این با [[وثاقت]] منافاتی ندارد، من [[معتقد]] هستم) او ثقه است. سهل بن علی دوری گفت: از یحیی بن معین شنیدم که می‌گفت: کسی به سوی شما می‌آید که عبدالرحمن بن [[صالح]] نام دارد، او ثقه، بسیار راست‌گو و [[شیعه]] است (و در [[راست‌گویی]] چنان است که) اگر از [[آسمان]] بر [[زمین]] [[سقوط]] کند نزد وی بهتر از آن است که حتی به مقدار نصف حرفی سخنی [[دروغ]] بگوید. [[محمد بن موسی]] بربری گوید: بارها [[مشاهده]] کردم که یحیی بن معین در راهرو [[منزل]] عبدالرحمن بن صالح نشسته و [[احادیث]] وی را می‌نویسد. [[حسین بن محمد بن فهم]] گوید: [[خلف بن سالم]] به [[یحیی بن معین]] گفت: آیا به نزد [[عبدالرحمن بن صالح]] برویم؟ یحیی بن معین او را از این کار [[نهی]] کرد و گفت: نزد وی هفتاد [[حدیث]] هست که من به چیزی از آنها گوش نداده‌ام. [[ابن محرز]] به نقل از یحیی بن معین گوید: اشکالی به عبدالرحمن بن صالح وارد نیست. [[ابوحاتم]] گوید: او راست‌گو است.
[[موسی بن هارون]] گوید او ثقه بود و معایب [[همسران پیامبر]]{{صل}} و [[اصحاب]] ایشان را نقل می‌کرد... و علی بن محمد بن حبیب به نقل از صالح گوید: وی بسیار راست‌گو است. و آجری از [[ابوداوود]] نقل می‌کند که نظر من بر آن نبود که احادیث عبدالرحمن بن صالح را بنویسم (زیرا وی) کتابی در معایب [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} گردآورده است. و بار دیگر از او یاد کرد و گفت: او مرد [[بدی]] بود. [[ابن حبّان]] وی را در شمار [[راویان ثقه]] در کتاب الثقات آورده است. ابن عدی می‌گوید: عبدالرحمن بن صالح در میان [[کوفیان]] معروف و مشهور بود و کسی او را به [[ضعف]] در حدیث یاد نمی‌کرد و در این باره متهم نمی‌ساخت، جز این که وی در [[آتش]] [[مذهب تشیع]] خود می‌سوخت. [[حضرمی]] و دیگران گویند: عبدالرحمن بن صالح به سال دویست و سی و پنج [[هجری]] درگذشت<ref>{{عربی|(النَّسَائِيُّ فِي خَصَائِصِ عَلِيٍّ) عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ الْأَزْدِيُّ الْعُتَكِيُّ... رَوَى عَنْ... وَ عَنْهُ إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ الْجَزَرِيُّ، وَ أَبُو زُرْعَةَ، وَ أَبُو حَاتِمٍ، وَ عَبَّاسُ الدُّورِيُّ، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ الدُّورَقِيُّ، وَ عُثْمَانُ بْنُ خُرْزَاذِ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ غَالِبٍ تَمْتَامٌ، وَ يَعْقُوبُ بْنُ سُفْيَانَ، وَ أَبُو قِلَابَةَ الرِّقَاشِيُّ، وَ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَرْبَهَارِيُّ، وَ أَبُو بَكْرٍ بْنُ أَبِي خَيْثَمَةَ، وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ فَهْدٍ، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، وَ أَبُو يَعْلَى أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْمُثَنَّى، وَ آخَرُونَ.
قَالَ يَعْقُوبُ بْنُ يُوسُفَ الْمَطُوعِيُّ: كَانَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ رَافِضِيّاً، وَ كَانَ يَغْشَى أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ، فَيُقَرِّبُهُ وَ يُدْنِيهِ، فَقِيلَ لَهُ: فِيهِ، فَقَالَ: سُبْحَانَ اللهِ! رَجُلٌ أَحَبَّ قَوْماً مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ{{صل}} وَ هُوَ ثِقَةٌ. وَ قَالَ سَهْلُ بْنُ عَلِيٍّ الدُّورِيُّ: سَمِعْتُ يَحْيَى بْنَ مَعِينٍ يَقُولُ: عَلَيْكُمْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ، ثِقَةٌ صَدُوقٌ شِيعِيٌّ؛ لَأَنْ يَخِرَّ مِنَ السَّمَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ أَنْ يَكْذِبَ فِي نِصْفِ حَرْفٍ. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْبَرْبَرِيُّ: رَأَيْتُ يَحْيَى بْنَ مَعِينٍ جَالِساً فِي دِهْلِيزِهِ غَيْرَ مَرَّةٍ يَكْتُبُ عَنْهُ. وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَهْمِ: قَالَ خَلَفُ بْنُ سَالِمٍ لِابْنِ مَعِينٍ: نَمْضِي إِلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ صَالِحٍ، فَزَجَرَهُ وَ قَالَ: عِنْدَهُ سَبْعُونَ حَدِيثاً، مَا سَمِعْتُ مِنْهَا شَيْئاً. وَ قَالَ ابْنُ مَحْرِزٍ عَنِ ابْنِ مَعِينٍ: لَا بَأْسَ بِهِ. وَ قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: صَدُوقٌ.
وَ قَالَ مُوسَى بْنُ هَارُونَ: كَانَ ثِقَةً وَ كَانَ يُحَدِّثُ بِمَثَالِبِ أَزْوَاجِ رَسُولِ اللهِ{{صل}} وَ أَصْحَابِهِ... وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَبِيبٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ مُحَمَّدٍ: صَدُوقٌ. وَ قَالَ الْآجُرِيُّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ: لَمْ أَرَ أَنْ أَكْتُبَ عَنْهُ. وَضَعَ كِتَابَ مَثَالِبَ فِي أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ{{صل}}، قَالَ: وَ ذَكَرَهُ مَرَّةً أُخْرَى، فَقَالَ: كَانَ رَجُلَ سُوءٍ. وَ ذَكَرَهُ ابْنُ حِبَّانَ فِي الثِّقَاتِ. وَ قَالَ ابْنُ عَدِيٍّ: مَعْرُوفٌ مَشْهُورٌ فِي الْكُوفِيِّينَ، لَمْ يُذْكَرْ بِالضَّعْفِ فِي الْحَدِيثِ وَ لَا أُتَّهِمَ فِيهِ إِلَّا أَنَّهُ مُحْتَرِقٌ فِيمَا كَانَ فِيهِ مِنَ التَّشَيُّعِ. وَ قَالَ الْحَضْرَمِيُّ وَ غَيْرُهُ: مَاتَ سَنَةَ خَمْسٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ مِائَتَيْنِ}}؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۱۷۸-۱۷۹، ش۴۰۱. ابن حجر در لسان المیزان تصریح می‌کند که تضعیف أزدی به جهت تشیع وی بوده است. وی می‌نویسد: {{عربی|عَبْدُ الرَّحْمَنِ... وَ عَنْهُ الدُّورِيُّ وَ الْبَغَوِيُّ، وَثَّقَهُ ابْنُ مَعِينٍ وَ ضَعَّفَهُ غَيْرُهُ لِلتَّشَيُّعِ}}؛ لسان المیزان، ج۷، ص۲۸۱، ش۳۷۵۷.</ref>.
بنابراین [[عبدالرحمن بن صالح]] أزدی به اتفاق تمام [[عالمان]] رجالی [[اهل تسنن]] [[ثقه]] و راست‌گو است و هیچ ضعفی در او وجود ندارد. چنین شخصی تنها به [[جرم]] [[دوست داشتن اهل بیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} باید طرد شود و [[احادیث]] وی فقط به خاطر [[صداقت]] در بازگو کردن برخی [[حقایق]] [[تاریخی]] نقل نگردد. [[ابوداوود]] احادیث این راویِ ثقه و راست‌گو را ذکر نکرده و از او به [[بدی]] یاد می‌کند،؛ چراکه وی در قالب کتابی، گوشه‌ای از [[واقعیات]] [[زندگی]] [[اصحاب پیامبر]] را بازگو ساخته است<ref>ر.ک: میزان الإعتدال، ج۲، ص۵۶۹، ش۴۸۸۹؛ الکامل (ابن عدی)، ج۴، ص۳۲۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۰.</ref>. مثلا وی شراب‌خواری برخی [[صحابه]] را منعکس کرده است!<ref>ر.ک: السنن الکبری (بیهقی)، ج۸، ص۳۰۵.</ref> از عبدالرحمن بن صالح به بدی یاد می‌شود؛ زیرا احادیثی را گردآورده است که بازگوکننده بدی برخی از [[زنان پیامبر]]{{صل}} است<ref>ر.ک: تاریخ الإسلام، ج۱۷، ص۲۴۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۱؛ تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۱۸۱ و منابع دیگر.</ref>. یکی از جرم‌های وی داشتن [[کینه]] نسبت به عثمان است<ref>ر.ک: میزان الإعتدال، ج۲، ص۵۶۹، ش۴۸۸۹؛ الکامل (ابن عدی)، ج۴، ص۳۲۰؛ تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۰.</ref>.
حال اگر [[صحابه پیامبر]] [[مرتکب کبیره]] شده‌اند، [[گناه]] عبدالرحمن چیست که گزارش کارهای آنان را نقل کرده است؟! آیا رواست که [[احادیث پیامبر اکرم]]{{صل}} فقط به این دلیل که [[راوی]] آن در عین [[وثاقت]] و [[راست‌گویی]]، برخی معایب صحابه را نیز بازگو کرده است ترک شود؟
متأسفانه [[تعصب]] برخی از [[دانشمندان]] [[سنی]] به قدری است که حتی به [[احمد بن حنبل]] [[اعتراض]] می‌کنند و او را به خاطر رفت و آمد با عبدالرحمن بن صالح مورد ملامت و [[سرزنش]] قرار می‌دهند!<ref>ر.ک: تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۰؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۱۷۸؛ تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۱۸۰.</ref>[[تحریف]] کتاب‌های عالمان گذشته خود نیز در راستای همین تعصب قرار دارد به طوری که بخشی از [[کلام]] احمد بن حنبل درباره عبدالرحمن بن صالح را از کتاب [[تهذیب]] التهذیب حذف کرده‌اند! البته این در صورتی است که خود [[ابن حجر]] چنین تصرفی نکرده باشد. به هر [[تقدیر]] این تحریفی است که از جانب آنان صورت گرفته است. عبارت منقول از احمد بن حنبل در این کتاب چنین است:
{{عربی|سُبْحَانَ اللَّهِ رَجُلٌ أَحَبَّ قَوْماً مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ{{صل}} وَ هُوَ ثِقَةٌ}}<ref>تهذیب التهذیب، ج۶، ص۱۷۶، ذیل شماره ۴۰۱.</ref>؛
و حال آنکه به نقل از احمد در منابع دیگر آمده است:
{{عربی|سُبْحَانَ اللَّهِ! رَجُلٌ أَحَبَّ قَوْماً مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ{{صل}}. نَقُولُ لَهُ لَا تُحِبَّهُمْ؟! هُوَ ثِقَةٌ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۲۶۱، ذیل شماره ۵۳۷۷؛ تهذیب الکمال، ج۱۷، ص۱۸۰، ذیل شماره ۳۸۵۱.</ref>؛
[[سبحان الله]]! او مردی است که گروهی از [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را بسیار [[دوست]] می‌دارد. آیا به او بگویم که ایشان را دوست نداشته باشد؟! او [[ثقه]] است.
سالوس نیز در نقل عبارات ابن حجر دست به [[تحریف]] و تقطیع زده و برخی از توثیقات را ذکر نکرده است. به عنوان نمونه [[شهادت]] یحیی بن معین به [[راست‌گویی]] عبدالرحمن بن صالح را در کتاب خود نیاورده است. [[یحیی بن معین]] درباره [[عبدالرحمن بن صالح]] گفته بود: «اگر او را از [[آسمان]] بر [[زمین]] [[سقوط]] کند نزد وی بهتر از آن است که حتی به مقدار نصف حرفی سخنی [[دروغ]] بگوید».<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۲۸.</ref>.
===مناقشه در [[محمد بن سلیمان اصفهانی]]===
یکی دیگر از راویانی که در سلسله [[اسناد روایات]] [[طبری]] مورد خدشه قرار گرفته، محمد بن سلیمان است. وی از [[رجال]] [[ترمذی]]، [[نسائی]] و [[ابن ماجه]] است. [[مزّی]] در [[تهذیب الکمال]] می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ... قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: لَا بَأْسَ بِهِ، يُكْتَبُ حَدِيثُهُ وَ لَا يُحْتَجُّ بِهِ... وَ ذَكَرَهُ ابْنُ حِبَّانَ فِي كِتَابِ الثِّقَاتِ... رُوِيَ لَهُ التِّرْمِذِيُّ وَ النَّسَائِيُّ وَ ابْنُ مَاجَةَ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۳۱۰ ذیل شماره ۵۲۶۲.</ref>؛
محمد بن سلیمان... [[ابوحاتم]] گوید: اشکالی بر او وارد نیست و حدیثش نوشته می‌شود، ولی به او [[احتجاج]] نمی‌شود... [[ابن حبّان]] او را در شمار [[راویان ثقه]] در کتاب الثقات آورده است... و ترمذی، نسائی و ابن ماجه از وی [[روایت]] می‌کنند.
[[ابن حجر عسقلانی]] نیز او را راست‌گو دانسته است. وی در تقریب التهذیب می‌نویسد:
{{عربی|صَدُوقٌ يُخْطِى‏ءُ... ت س ق}}<ref>تقریب التهذیب، ج۲، ص۸۲، ش۵۹۴۹.</ref>؛
راست‌گو است، اما [[خطا]] می‌کند... وی از رجال ترمذی، نسائی و ابن ماجه قزوینی است.
پس محمد بن سلیمان از نظر ابن حجر عسقلانی راست‌گو است و احیاناً در نقل [[حدیثی]] از وی خطایی [[مشاهده]] شده است. [[ابوحاتم]] تصریح می‌کند که اشکالی به وی وارد نیست و [[ابن حبّان]] او را از [[ثقات]] شمرده و در کتاب الثقات از وی نام برده است<ref>ر.ک: الثقات، ج۹، ص۵۲.</ref>. [[عجلی]] نیز در معرفة الثقات خود درباره محمد بن سلیمان می‌نویسد:
{{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيُّ كُوفِيٌّ ثِقَةٌ}}<ref>معرفة الثقات (عجلی)، ج۲، ص۲۴۰، ش۱۶۰۳.</ref>؛
[[محمد بن سلیمان اصفهانی]] [[اهل کوفه]] و [[ثقه]] است.
[[ذهبی]] نیز در [[کتاب ذکر]] من تکلّم فیه وهو موثّق از محمد بن سلیمان نام می‌برد<ref>ر.ک: ذکر أسماء من تکلّم فیه وهو موثّق، ج۱، ص۱۶۲، ش۳۰۰. وی می‌نویسد: {{عربی|مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيُّ: عَنِ التَّابِعِينَ، قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: لَا بَأْسَ بِهِ وَ لَا يُحْتَجُّ بِهِ}}.</ref>. این کتاب - چنان‌که از نامش پیداست - در [[دفاع]] از راویانی است که با وجود ثقه بودن، درباره آنان مناقشه کرده‌اند نگاشته شده است. بنابراین پرواضح است که هر چند درباره محمد بن سلیمان اصفهانی مناقشاتی وجود دارد، اما وی از نظر [[عالمان]] رجالی [[سنی]] همچون ابن حجر عسقلانی، ذهبی، ابن حبّان، عجلی و ابوحاتم ثقه است و اشکالی بر او وارد نیست. به علاوه وی از رجال سه کتاب از صحیح‌های شش‌گانه [[اهل تسنن]] می‌باشد.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۳۳.</ref>.
===مناقشه در [[عبدالله بن عبدالقدوس]]===
عبدالله بن عبدالقدّوس را نیز در برخی [[منابع رجالی]] به [[جرم]] [[تشیع]] [[تضعیف]] کرده‌اند، در حالی که وی از رجال [[بخاری]] در تعالیق و ترمذی است<ref>ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۵، ص۲۶۵، ش۵۱۶.</ref>. بخاری در [[تاریخ]] [[الکبیر]] از او نام برده، اما جرحی درباره وی ندارد<ref>ر.ک: التاریخ الکبیر، ج۵، ص۱۴۱، ش۴۲۴.</ref>. ابن حبّان او را در کتاب ثقات نام می‌برد<ref>الثقات، ج۷، ص۴۸.</ref>.
[[ابن حجر]] نیز درباره او می‌نویسد:
{{عربی|صَدُوقٌ رُمِيَ بِالرَّفْضِ وَ كَانَ أَيْضاً يُخْطِى‏ءُ... خت ت}}<ref>تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۱۰، ش۳۴۵۷.</ref>؛
بسیار راست‌گوست و به رفض (= تشیع) متهم شده است، البته [[خطا]] هم می‌کرد... او از [[رجال]] بخاری در تعالیق و [[ترمذی]] است.
تا اینجا روشن شد که تمام شانزده [[حدیث]] [[طبری]] در اختصاص [[آیه تطهیر]] به [[اهل بیت]]{{عم}} از نظر [[سند صحیح]] و [[بلا]] اشکال هستند. طبری در مقابل این شانزده حدیث، قول دیگری را مطرح می‌کند و مدّعی می‌شود که برخی گفته‌اند [[مصداق اهل بیت]] در آیه تطهیر [[همسران پیامبر]]{{صل}} هستند. وی نیز این ادعا را تنها به [[حدیثی]] از [[عکرمه]] مستند می‌کند. براساس این حدیث، عکرمه در بازارها جار می‌زده است که آیه تطهیر درباره همسران پیامبر{{صل}} نازل شده است. برای روشن شدن اعتبار این قول لازم است اندکی [[شخصیت]] عکرمه مورد بررسی قرار گیرد.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۳۴.</ref>.
===نکاتی درباره شخصیت عکرمه===
[[عکرمه بربری]] از مشهورترین زنادقه است. وی احادیثی را به جهت [[تمسخر]] و [[طعن]] در [[دین]] [[جعل]] کرده است که در ادامه به طور اجمالی به برخی از زوایای شخصیتی وی به نقل از منابع معتبر [[اهل سنت]] می‌پردازیم<ref>ما در جلد نخست از همین مجموعه به تفصیل به شرح حال وی پرداخته‌ایم.</ref>.
۱. '''طعن در دین''': درباره شخصیت وی مشهور است که او همواره در [[اسلام]] و دین طعن و آن دو را [[استهزاء]] می‌کرده است. نقل شده است از وی که می‌گفت:
{{عربی|إِنَّمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مُتَشَابِهَ الْقُرْآنِ لِيُضِلَّ بِهِ}}<ref>ر.ک: الضعفاء [[الکبیر]]، ج۳، ص۳۷۴؛ [[ذهبی]] در [[سیر]] أعلام النبلاء، جلد ۵، صفحه ۳۳، در ذیل این سخن عکرمه می‌نویسد: {{عربی|قُلْتُ: هَذِهِ عِبَارَةٌ رَدِيئَةٌ، بَلْ إِنَّمَا أَنْزَلَهُ اللَّهُ تَعَالَى لِيَهْدِيَ بِهِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ، كَمَا أَخْبَرَنَا عَزَّ وَ جَلَّ فِي سُورَةِ الْبَقَرَةِ. قَالَ ابْنُ سَعْدٍ: كَانَ عِكْرِمَةُ... وَ لَيْسَ يُحْتَجُّ بِحَدِيثِهِ وَ يَتَكَلَّمُ النَّاسُ فِيهِ}}؛ همو در [[میزان]] الإعتدال، جلد ۳، صفحه ۹۴، در ذیل همین عبارت می‌نویسد: {{عربی|قُلْتُ: مَا أَسْوَأَهَا عِبَارَةً، بَلْ أَخْبَثَهَا، بَلْ أَنْزَلَهُ لِيَهْدِيَ بِهِ وَ لِيُضِلَّ بِهِ الْفَاسِقِينَ}}.</ref>؛
به [[درستی]] که [[خداوند]] [[آیات متشابه]] [[قرآن]] را فقط به جهت [[گمراه]] ساختن [[مردم]] نازل کرده است!
و نیز نقل شده است که در هنگام [[مراسم حج]] می‌گفت:
{{عربی|وَدِدْتُ أَنِّي الْيَوْمَ بِالْمَوْسِمِ بِيَدِي حَرْبَةٌ أَضْرِبُ بِهَا يَمِيناً وَ شِمَالاً - وَ فِي رِوَايَةٍ - فَأَعْتَرِضُ بِهَا مَنْ شَهِدَ الْمَوْسِمَ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۷۸-۲۷۹، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۲، ذیل شماره ۹.</ref>؛
[[دوست]] داشتم امروز در [[حج]] بودم و شمشیری به دست گرفته و از [[چپ و راست]] می‌زدم! در نقلی دیگر آمده است: و به وسیله آن با حاضرین در حج درگیر می‌شدم!
همچنین آمده است:
{{عربی|وَقَفَ عِكْرِمَةُ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ فَقَالَ: مَا فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ}}<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۱۸؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۷۸، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۲؛ ذیل شماره ۹؛ میزان الإعتدال، ج۳، ص۹۵، ذیل شماره ۵۷۱۶؛ تاریخ الإسلام، ج۷، ص۱۸۰.</ref>؛
[[عکرمة]] بر در [[مسجد]] ایستاد و گفت: کسی در این مسجد نیست مگر [[کافر]]!
درباره وی گفته شده که [[نماز]] نمی‌خواند، نرد (قمار) [[بازی]] می‌کرد و آهنگ‌های [[حرام]] و [[غنا]] گوش می‌داد. وی [[انگشتر]] طلا نیز به دست می‌کرده است<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۵، ص۲۹۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۱۷؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۸۴، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ المعارف (ابن قتیبه)، ص۴۵۶.</ref>.
۲. '''[[تبلیغ]] [[خوارج]] و [[دعوت]] مردم به سوی آنان''': وی [[مذهب]] [[صفریه]] - که از [[غالیان]] خوارج هستند - را از [[اهل]] [[آفریقا]] گرفته و آن را به [[ابن عباس]] نسبت می‌داده است. [[ذهبی]] با یک واسطه از یحیی بن معین نقل می‌کند که گفت:
{{عربی|إِنَّمَا لَمْ يَذْكُرْ مَالِكٌ عِكْرِمَةَ - يَعْنِي فِي «الْمُوَطَّأ» - قَالَ: لِأَنَّ عِكْرِمَةَ كَانَ يَنْتَحِلُ رَأْيَ الصُّفْرِيَّةِ}}<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۱.</ref>؛
مالک در [[موطأ]] خود از عکرمة یادی نکرده است،؛ چراکه مذهب عکرمة صفریه بوده است.
وی در تذکرة الحفّاظ نیز می‌نویسد:
{{عربی|قَدْ تُكُلِّمَ فِيهِ بِأَنَّهُ عَلَى رَأْيِ الْخَوَارِجِ، وَ مِنْ ثَمَّ أَعْرَضَ عَنْهُ مَالِكٌ الْإِمَامُ وَ مُسْلِمٌ}}<ref>تذکرة الحفّاظ، ج۱، ص۹۶.</ref>؛
به تحقیق [[مردم]] درباره [[عکرمه]] بد می‌گفتند که وی بر [[مذهب خوارج]] است. از این‌رو است که [[مالک بن انس]] و مسلم از [[نقل احادیث]] وی را [[اعراض]] کرده‌اند.
۳. '''[[دروغ‌گویی]]''': عکرمه بر مولای خود ابن عباس [[دروغ]] می‌بسته است به طوری که إبن قتیبه با سند خود از عبدالله بن حارث نقل کرده است.
{{عربی|دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ عِكْرِمَةُ مَوْثُوقٌ عَلَى بَابِ كَنِيفٍ، فَقُلْتُ: أَ تَفْعَلُونَ هَذَا بِمَوْلَاكُمْ؟ قَالَ: إِنَّ هَذَا يَكْذِبُ عَلَى أَبِي}}<ref>المعارف (ابن قتیبه)، ص۴۵۶. همچنین ر.ک: شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج۱، ص۱۳۰.</ref>؛
بر [[علی بن عبدالله بن عباس]] وارد شدم، در حالی که [[عکرمة]] با طناب به در مستراحی بسته شده بود. به او گفتم چرا با [[غلام]] خود چنین می‌کنید؟! گفت: «او به پدرم دروغ می‌بندد».
و از [[سعید بن مسیب]] نقل شده که به غلام خود گفت:
{{عربی|لَا تَكْذِبْ عَلَيَّ كَمَا يَكْذِبُ عِكْرِمَةُ عَلَى ابْنِ عَبَّاسٍ}}<ref>العلل (احمد بن حنبل)، ج۲، ص۷۱، ش۱۵۸۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۰۹؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۸۰، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۳۷، ذیل شماره ۴۷۶؛ المعارف (ابن قتیبه)، ص۴۳۸.</ref>؛
ای غلام، مبادا بر من دروغ ببندی چنان‌که عکرمه به ابن عباس دروغ می‌بندد!
و نیز نقل شده است که پسر عمر به غلام خود گفت:
{{عربی|اِتَّقِ اللَّهَ - وَيْحَكَ يَا نَافِعُ - وَ لَا تَكْذِبْ عَلَيَّ كَمَا كَذَبَ عِكْرِمَةُ عَلَى ابْنِ عَبَّاسٍ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۷۹، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۰۷؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۳۷ ذیل شماره ۴۷۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۲، ذیل شماره ۹.</ref>؛
از [[خدا]] [[پروا]] داشته باش. ای نافع، حواست را جمع کن که به من دروغ نبندی چنان‌که عکرمه به ابن عباس دروغ بست!
در [[ترجمه]] عکرمه نیز تصریحات فراوانی درباره [[دروغ‌گو]] بودن او آمده است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
از عثمان بن مرة نقل شده است که درباره عکرمه به برادرزاده‌اش قاسم گفت:
{{عربی|إِنَّ عِكْرِمَةَ كَذَّابٌ}}<ref>تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۸۶، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ مقدّمة فتح الباری، ص۴۲۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۰۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۸، ذیل شماره ۹؛ تاریخ الإسلام، ج۷، ص۱۷۸.</ref>؛
به تحقیق [[عکرمه]] بسیار دروغ‌گو است.
{{عربی|وَ كَذَّبَهُ مُجَاهِدٌ وَ ابْنُ سِيرِينَ وَ مَالِكٌ}}<ref>عمدة القاری، ج۱، ص۸؛ المغنی فی الضعفاء، ج۲، ص۴۳۹، ش۴۱۶۹؛ غایة النهایة فی طبقات القرّاء، ج۱، ص۲۳۰.</ref>؛
[[مجاهد]]، [[ابن سیرین]] و مالک او را [[تکذیب]] کرده‌اند.
از ابن ابی ذئب نیز نقل شده است:
{{عربی|كَانَ غَيْرَ ثِقَةٍ}}<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۱۵؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۸۲، ذیل شماره ۴۰۰۹؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۵، ذیل شماره ۹؛ میزان الإعتدال، ج۳، ص۹۴، ذیل شماره ۵۷۱۶؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۴۰، ذیل شماره ۴۷۶.</ref>؛
وی غیر [[ثقه]] بود.
{{عربی|وَ حَرَّمَ مَالِكٌ الرِّوَايَةَ عَنْهُ}ج؛
مالک [[نقل روایت]] از وی را [[حرام]] کرده بود.
{{عربی|وَ أَعْرَضَ عَنْهُ مُسْلِمُ بْنُ الْحَجَّاجِ}}؛
[[مسلم بن حجاج]] نیز از وی [[اعراض]] کرده بود.
{{عربی|وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ سَعْدٍ: لَيْسَ يُحْتَجُّ بِحَدِيثِهِ}}<ref>مقدّمة فتح الباری، ص۴۲۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۷۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۳، میزان الإعتدال، ج۳، ص۹۴.</ref>؛
محمد بن سعد گوید: به [[حدیث]] او [[احتجاج]] نمی‌شود.
بنابراین روشن شد که احوالات عکرمه سراسر [[قدح]] و [[کذب]] است و هیچ نکته مثبتی در شرح حال وی وجود ندارد. وضعیت عکرمه در دوران حیاتش به گونه‌ای بوده است که به هنگام مرگش هیچ کس حاضر به [[تشییع]] و [[تدفین]] وی نگردید! در این باره آمده است که [[مرگ]] وی همزمان با مرگ «کثیر عزّه» بود. کثیر ترانه خوان و [[اهل]] طرب بود و اشعار عاشقانه می‌سروده است. با این حال [[مردم]] [[شهر]] در [[تشییع جنازه]] او شرکت کرده و جنازه عکرمه را رها کردند و هیچ کس جسد وی را بر نداشت تا این که چهار حمّال سودانی را [[استخدام]] کردند تا جنازه وی را بردارند و [[دفن]] کنند<ref>ر.ک: میزان الإعتدال، ج۳، ص۹۶؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۲۹۰؛ الکامل فی الضعفاء الرجال، ج۵، ص۲۶۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۱، ص۱۲۲؛ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۳؛ تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۴۰.</ref>. [[داوری]] درباره [[شأن نزول آیه]] [[تطهیر]] را به وجدان‌های [[بیدار]] اهل [[انصاف]] وا می‌گذاریم تا خود [[قضاوت]] کنند که آیا قول [[عکرمه]] [[کذّاب]] توان معارضه و مقابله با شانزده [[حدیث صحیح]] السند را دارد یا خیر؟
[[طبری]] این قول را - که [[آیه]] درباره [[همسران رسول خدا]]{{صل}} نازل شده است - به احدی جز عکرمه نسبت نداده است.
[[سیوطی]] می‌نویسد:
{{عربی|وَ أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ عِكْرِمَةَ فِي قَوْلِهِ: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ}} قَالَ: لَيْسَ بِالَّذِي تَذْهَبُونَ إِلَيْهِ، إِنَّمَا هُوَ نِسَاءُ النَّبِيِّ{{صل}}}}<ref>الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همچنین ر.ک: [[تفسیر]] الآلوسی، ج۲۲، ص۱۳.</ref>؛
[[ابن جریر]] و [[ابن مردویه]] از عکرمه نقل می‌کنند که درباره [[آیه تطهیر]] گوید: [[حقیقت]] آن نیست که شما می‌گویید (مصداق [[اهل بیت پیامبر خدا]]، علی، [[فاطمه]] و [[حسنین]]{{عم}} هستند). همانا [[مصداق اهل بیت]] [[همسران پیامبر]]{{صل}} هستند.
ظهور این عبارت در این است که به غیر از عکرمه، همگان [[حضرت امیرالمؤمنین]]، [[حضرت صدیقه طاهره]]، حضرت [[امام مجتبی]] و [[حضرت سید الشهداء]]{{عم}} را مصداق اهل بیت دانسته‌اند و عکرمه به [[تنهایی]] در مقابل همگان مدّعی بوده است که مصداق اهل بیت [[همسران]] پیامبرند.
با توجه به شرح حال عکرمه، [[دروغ]] بودن گفتار وی روشن است.
البته پس از طبری کوشیده‌اند که این قول را به افراد دیگری غیر از عکرمه نسبت دهند. از جمله در برخی کتب [[اهل سنت]] این گفته را به [[ابن سائب کلبی]] و [[مقاتل]] نیز نسبت داده و آن را به روایتی از [[ابن عباس]] مستند ساخته‌اند<ref>زاد المسیر، ج۶، ص۱۹۸؛ تفسیر البغوی، ج۳، ص۵۲۸. وی می‌گوید: {{عربی|وَ قَالَ مُجَاهِدٌ: الرِّجْسُ الشَّكُّ، أَرَادَ بِأَهْلِ الْبَيْتِ نِسَاءَ النَّبِيِّ{{صل}} لِأَنَّهُنَّ فِي بَيْتِهِ، وَ هُوَ رِوَايَةُ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ}}. همچنین ملّا علی قاری در شرح شفاء قاضی عیاض، پس از این که آیه را بیان می‌کند، می‌نویسد: {{عربی|أَرَادَ بِأَهْلِ الْبَيْتِ نِسَاءَ النَّبِيِّ{{صل}}، لِأَنَّهُنَّ فِي بَيْتِهِ وَ رُوِيَ ذَلِكَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ}}؛ ر.ک: تفسیر الخازن، ج۵، ص۲۵۹؛ تفسیر السراج المنیر، ج۳، ص۲۰۹؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۳، ص۴۵.</ref>؛ اما این [[روایت]] قطعاً دروغ است و با [[روایات]] دیگر ابن عباس در [[تعارض]] است. پیش از این یک [[حدیث]] [[قطعی الصدور]] از ابن عباس نقل شد که براساس آن وی [[نزول]] [[آیه تطهیر]] را درباره [[اهل بیت]]{{عم}} دانسته و آن را از خصائص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برشمرده است.
ابوحیّان در این باره می‌نویسد:
{{عربی|وَ قَوْلُ عِكْرِمَةَ، وَ مُقَاتِلٍ، وَ ابْنِ السَّائِبِ: أَنَّ أَهْلَ الْبَيْتِ فِي هَذِهِ الْآيَةِ مُخْتَصٌّ بِزَوْجَاتِهِ{{ع}} لَيْسَ بِجَيِّدٍ، إِذْ لَوْ كَانَ كَمَا قَالُوا: لَكَانَ التَّرْكِيبُ «عَنْكُنَّ» وَ «يُطَهِّرَكُنَّ»، وَ إِنْ كَانَ هَذَا الْقَوْلُ مَرْوِيّاً عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، فَلَعَلَّهُ لَا يَصِحُّ عَنْهُ}}<ref>تفسیر البحر المحیط، ج۷، ص۲۲۴.</ref>؛
قول [[عکرمه]]، مقاتل و ابن سائب که می‌گویند اهل بیت در این [[آیه]] به [[همسران پیامبر]] اختصاص دارد قول خوبی نیست؛ زیرا اگر [[واقعیت]] آنچنان بود که می‌گویند، باید صیغه‌ها (به صورت جمع مؤنث) {{عربی|عَنْكُنَّ}} و {{عربی|يُطَهِّرَكُنَّ}} می‌بود. هر چند که این قول از ابن عباس [[روایت]] شده است، اما چه بسا استناد این قول به ابن عباس صحیح نباشد.
بنابراین استناد این قول به روایت ابن عباس نادرست و از جمله دروغ‌هایی است که عکرمه به ابن عباس نسبت داده است. به علاوه در نسبت این قول به مقاتل نیز تردید جدی وجود دارد. هرچند اگر به فرض محال ثابت شود که مقاتل چنین نظری داشته است، باز هم این قول ارزشی نخواهد داشت؛ زیرا حال مقاتل نیز همچون عکرمه است و [[عالمان]] رجالی [[اهل]] [[سنّت]] او را [[تضعیف]] کرده‌اند. [[دارقطنی]]، عقیلی، [[ابن جوزی]] و [[ذهبی]] او را در زمره [[ضعفا]] ذکر کرده‌اند و ذهبی پس از نقل عالمان رجالی بر [[جرح]] مقاتل درباره وی می‌نویسد:
{{عربی|قُلْتُ: أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِهِ}}<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۰۲. ذیل شماره ۷۹.</ref>؛
همه بر ترک [[روایات]] وی [[اجماع]] دارند.
پیش‌تر در جلد نخست همین کتاب، در بررسی احوالات [[مفسّران]] [[اهل سنت]] به شرح حال مقاتل نیز پرداختیم<ref>برای اطلاع بیشتر از شرح حال و اعتبار وی ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، ج۱، ص۲۸۱.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۳۵.</ref>.
===نادرستی انتساب این قول به [[محمد بن سائب]]===
[[محمد بن سائب کلبی]] همان کسی است که او را به خاطر تألیف کتابی در [[انساب]] [[صحابه]] [[تضعیف]] کرده و به رفض و [[تشیّع]] متهم ساخته‌اند. پیش از این ضمن بررسی احوالات [[عطیه عوفی]] به [[ترجمه]] کلبی نیز اشاره شد.
متأسفانه [[عالمان]] [[سنی]] گاه کلبی را با متهم ساختن به [[تشیع]] تضعیف می‌کنند و مدّعی می‌شوند که بر ترک او [[اجماع]] وجود دارد، و گاهی نیز به [[دروغ]] او را به همراه [[عکرمه]] [[کذّاب]] معرفی می‌کنند. چنان‌که پیش‌تر گفتیم، [[ابن جوزی]] می‌گوید عکرمه، [[ابن سائب]] و [[مقاتل]] بر این باورند که [[آیه تطهیر]] درباره [[همسران پیامبر]] نازل شده و [[مصداق اهل بیت]] در [[آیه]] [[زنان پیامبر]] هستند. اما این گفتار قطعاً [[باطل]] است؛ زیرا [[طبری]] که از لحاظ زمانی مقدم بر ابن جوزی است این قول را فقط به عکرمه نسبت داده است. علاوه بر آن [[قرطبی]] در [[تفسیر]] خود تصریح می‌کند که از دیدگاه ابن سائب کلبی، آیه تطیهر به [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} (یعنی [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}}) اختصاص دارد. در تفسیر قرطبی آمده است:
{{متن حدیث|وَ قَدِ اخْتَلَفَ أَهْلُ الْعِلْمِ فِي أَهْلِ الْبَيْتِ، مَنْ هُمْ؟ فَقَالَ عَطَاءٌ وَ عِكْرِمَةُ وَ ابْنُ عَبَّاسٍ: هُمْ زَوْجَاتُهُ خَاصَّةً لَا رَجُلَ مَعَهُنَّ... وَ قَالَتْ فِرْقَةٌ مِنْهُمُ الْكَلْبِيُّ: هُمْ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ{{عم}} خَاصَّةً}}<ref>تفسیر القرطبی، ج۱۴، ص۱۸۲. همچنین ر.ک: فضل آل البیت، ص۳۹.</ref>؛
و [[اهل علم]] درباره مصداق اهل بیت [[اختلاف]] کرده‌اند... و گروهی که کلبی از آنهاست می‌گویند: [[اهل بیت]] منحصراً علی و [[فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} هستند.
بنابراین نسبت دادن این قول - که مصداق اهل بیت [[همسران]] پیامبرند - به ابن سائب کلبی، دروغی بیش نیست.
با دقت در گفتار قرطبی خواهیم دید که وی از یک سو تصریح می‌کند که ابن سائب مصداق اهل بیت را منحصر در امیرالمؤمنین، [[حضرت فاطمه]] و حسن و حسین{{عم}} می‌داند، و از سوی دیگر مدّعی است که از نظر «[[عطاء بن ابی رباح]]» [[مصداق اهل بیت]]، [[همسران پیامبر]] هستند<ref>تفسیر القرطبی، ج۱۴، ص۱۸۲.</ref>.
نسبت این قول به عطا نیز به [[یقین]] صحیح نیست؛ زیرا بر اساس [[حدیثی]] که [[احمد بن حنبل]] از عطا نقل می‌کند، وی [[مصداق اهل بیت]] را فقط [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} دانسته است.
احمد بن حنبل در این باره به نقل از [[عطاء]] بن ابی [[ریاح]] می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از [[عبدالله بن نمیر]]، از [[عبدالملک ابن ابی سلیمان]]، از [[عطاء بن ابی رباح]] [[حدیث]] کرد که گفت: کسی که از [[امّ سلمه]] شنیده بود برای من نقل کرد که: [[پیامبر]]{{صل}} در [[منزل]] امّ سلمه بود که [[فاطمه]]{{س}} با دیگی سنگی که در آن خزیره (نوعی سوپ) بود آمد و بر ایشان وارد شد. پیامبر به ایشان فرمود که [[همسر]] و دو پسرت را [[دعوت]] کن. امّ سلمه گوید: علی، حسن و حسین{{عم}} آمدند و بر ایشان وارد شده نشستند و مشغول خوردن آن غذا شدند. پیامبر در مکانی که جای [[خواب]] ایشان بود نشسته و یک عبای [[خیبری]] زیر ایشان بود. امّ سلمه گوید: من در آن [[اتاق]] [[نماز]] می‌خواندم که [[خداوند]] این [[آیه]] را نازل فرمود: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}. سپس پیامبر گوشه [[عبا]] را بر سر ایشان کشید و دست خود را بیرون آورده و به [[آسمان]] بلند کرده، عرضه داشت: «خداوندا، اینان [[اهل بیت]] و [[خواص]] من هستند، پس [[پلیدی]] را از ایشان دور کن و آنها را کاملا [[پاک]] و [[پاکیزه]] ساز. خداوندا، اینان اهل بیت و خواص من هستند، پس پلیدی را از ایشان دور کن و آنها را کاملا پاک گردان». امّ سلمه گوید: من سرم را داخل اتاق کردم و عرضه داشتم: ای [[رسول خدا]]، آیا من نیز با شما (اهل بیت) هستم؟ فرمود: «تو [[عاقبت به خیر]] هستی، تو عاقبت به خیر هستی»<ref>{{متن حدیث|حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ، تَذْكُرُ: أَنَّ النَّبِيَّ{{صل}} كَانَ فِي بَيْتِهَا، فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ‌ بِبُرْمَةٍ، فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَدَخَلَتْ بِهَا عَلَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: ادْعِي زَوْجَكِ‌ وَ ابْنَيْكِ. قَالَتْ: فَجَاءَ عَلِيٌّ، وَ الْحُسَيْنُ، وَ الْحَسَنُ، فَدَخَلُوا عَلَيْهِ، فَجَلَسُوا يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْخَزِيرَةِ، وَ هُوَ عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ عَلَى دُكَّانٍ تَحْتَهُ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ. قَالَتْ: وَ أَنَا أُصَلِّي فِي الْحُجْرَةِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذِهِ الْآيَةَ: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} قَالَتْ: فَأَخَذَ فَضْلَ الْكِسَاءِ، فَغَشَّاهُمْ بِهِ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ، فَأَلْوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي الْبَيْتَ، فَقُلْتُ: وَ أَنَا مَعَكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ}}؛ مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۲. همچنین ر.ک: فضائل الصحابة، ج۲، ص۵۸۷، ح۹۹۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۵؛ تفسیر الثعلبی، ج۸، ص۴۲؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۲۸، ش۷۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲؛ أسباب النزول، ص۲۳۹.</ref>.
محقّق کتاب [[فضائل الصحابه]] نیز در ذیل [[حدیث]]، اسانید فراوانی برای [[روایت]] عطا از [[امّ سلمه]] ارائه کرده است<ref>ر.ک: مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۲، پاورقی.</ref>.
[[طبرانی]] در [[معجم الکبیر]] و [[طحاوی]] در مشکل الآثار نیز روایت عطا از امّ سلمه را نقل کرده‌اند. براساس این [[احادیث]]، روشن است که عطا هرگز [[همسران پیامبر]] را [[مصداق اهل بیت]] نمی‌دانسته، بلکه [[اهل بیت]] در نظر او فقط [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت صدیقه طاهره]]، [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهدا]]{{عم}} هستند.
بنابراین روشن شد که تنها [[عکرمه]] مدّعی بوده که مصداق اهل بیت [[همسران]] پیامبرند و غیر از او أحدی چنین ادعایی نداشته است. انگیزه عکرمه نیز برای این ادعا بسیار روشن است؛ زیرا وی از [[خوارج]] و [[دشمنان اهل بیت]] است و از آنجا که به اتفاق تمام [[عالمان]] رجالی [[اهل سنت]]، عکرمه شخصی [[فاسق]] و [[دروغ‌گو]] بوده است، از این‌رو نه تنها قول وی قابل [[اعتماد]] نیست، بلکه به جهت [[کذّاب]] بودن وی لازم است خلاف قول او عمل شود.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۴۲.</ref>.
==گفتار [[ابن کثیر]] درباره مصداق اهل بیت==
تا اینجا روشن شد که براساس احادیث فراوان و [[قطعی الصدور]] و با دلالتی روشن، مصداق اهل بیت [[حضرت امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه زهرا]]، [[حضرت امام حسن]] و [[حضرت امام حسین]]{{عم}} هستند و قول عکرمه [[کذاب]] نیز هرگز توان مقابله با این [[احادیث]] را ندارد. غیر از عکرمه نیز احدی از [[صحابه]] و [[تابعین]] [[همسران پیامبر]] را [[مصداق اهل بیت]] معرفی نکرده‌اند، حتی خود [[همسران]] [[نبی اکرم]] نیز هرگز چنین ادعایی نداشته‌اند. احادیث مربوط به این قول در مصادر معتبری همچون [[صحیح مسلم]]، [[مسند]] أحمد و [[تفسیر طبری]] و... موجود است.
از همین‌رو است که [[ابن کثیر]] نتوانسته از این احادیث [[چشم پوشی]] کند و آنها را نادیده بگیرد. از سوی دیگر [[محروم]] دانستن همسران پیامبر از این [[فضیلت]] به مذاق وی خوش نمی‌آید، بنابراین او تلاش کرده که بین این دو قول جمع کند تا اولا اختصاص این فضیلت به [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را [[نفی]] کند، و ثانیاً برای برخی از همسران پیامبر فضیلتی دست و پا کند.
ابن کثیر ادعا می‌کند که [[آیه]] تطیهر نه به [[اهل بیت]] اختصاص و نه به [[همسران رسول خدا]]{{صل}}، بلکه دارای معنایی اعم است که هم شامل اهل بیت پیامبر می‌شود و هم همسران ایشان را در برمی‌گیرد. وی با استناد به [[سیاق آیات]]، همسران پیامبر را داخل در اهل بیت می‌شمارد و [[روایات]] مربوط به [[شأن نزول آیه]] را [[نص]] صحیح می‌داند، از این‌رو می‌گوید هم باید به سیاق آیات توجه کنیم و هم به نص [[آیات]]. جمع بین [[سیاق]] و نص نیز آن است که هم همسران پیامبر و هم [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت فاطمه]] [[زهرا]] و [[حسنین]]{{عم}} را مصداق اهل بیت بدانیم. وی می‌نویسد: [[ابن جریر]] از عکرمه [[روایت]] کرده که وی در [[بازار]] جار می‌زد که آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} فقط درباره همسران پیامبر{{صل}} نازل شده است... عکرمه می‌گفت: هر کس با این نظر که [[آیه تطهیر]] فقط درباره همسران پیامبر{{صل}} نازل شده است مخالف است، من حاضر هستم با او [[مباهله]] کنم. اگر مراد [[عکرمه]] این باشد که فقط همسران پیامبر [[سبب نزول آیه]] هستند نه دیگران صحیح است. اما اگر قائل باشد مراد از [[اهل بیت]] فقط آنها هستند که نه دیگران، این سخن محل نظر است؛ زیرا احادیثی در این زمینه وارد شده که دلالت دارند بر اینکه مراد از اهل بیت اعم از [[همسران پیامبر]] است<ref>{{عربی|وَ رَوَى ابْنُ جَرِيرٍ عَنْ عِكْرِمَةَ، أَنَّهُ كَانَ يُنَادِي فِي السُّوقِ: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}، نَزَلَتْ فِي نِسَاءِ النَّبِيِّ{{صل}} خَاصَّةً... وَ قَالَ عِكْرِمَةُ: مَنْ شَاءَ بَاهَلْتُهُ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي شَأْنِ نِسَاءِ النَّبِيِّ{{صل}}. فَإِنْ كَانَ الْمُرَادُ أَنَّهُنَّ كُنَّ سَبَبَ النُّزُولِ دُونَ غَيْرِهِنَّ، فَصَحِيحٌ، وَ إِنْ أُرِيدَ أَنَّهُنَّ الْمُرَادُ فَقَطْ دُونَ غَيْرِهِنَّ، فَفِيهِ نَظَرٌ. فَإِنَّهُ قَدْ وَرَدَتْ أَحَادِيثُ تَدُلُّ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ أَعَمُّ مِنْ ذَلِكَ}}؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۱-۴۹۲.</ref>.
[[ابن کثیر]] در این عبارت تلویحاً [[عکرمه]] را رد می‌کند، اما [[تعصب]] او مانع از تصریح و [[اذعان]] وی به [[کذب]] عکرمه شده است. ابن کثیر پس از این عبارت، تعداد زیادی از [[روایات]] را مطرح می‌کند که هر یک از آنها در اختصاص [[آیه]] به [[پیامبر]]، [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت صدیقه طاهره]]، و [[حسنین]]{{عم}} صریح‌اند. وی در ادامه می‌نویسد:
{{عربی|ثُمَّ الَّذِي لَا يَشُكُّ فِيهِ مِنْ تَدَبُّرِ الْقُرْآنِ، أَنَّ نِسَاءَ النَّبِيِّ{{صل}} دَاخِلَاتٌ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}، فَإِنَّ سِيَاقَ الْكَلَامِ مَعَهُنَّ}}<ref>تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴.</ref>؛
سپس هرکس در [[قرآن]] [[تدبر]] کند، [[شک]] نمی‌کند که همسران پیامبر{{صل}} در آیه {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}} داخل هستند؛ چراکه [[سیاق]] [[کلام]] با آنان است.
ابن کثیر [[نزول]] [[آیه تطهیر]] درباره اهل بیت را [[نعمت]]، [[غنیمت]] و [[رحمت]] دانسته و می‌نویسد: [[عایشه دختر ابوبکر]] به این نعمت سزاوارتر و از این غنیمت بهره‌مندتر و به این رحمت شامل مخصوص‌تر است؛ زیرا - چنان‌که پیامبر{{صل}} به این امر تصریح فرموده است - [[وحی بر رسول خدا]]{{صل}} در [[منزل]] زنی غیر از او نازل نشده است. برخی از [[علما]] گفته‌اند: این امر بدان سبب است که هیچ [[زن]] باکره‌ای غیر از او با پیامبر [[ازدواج]] نکرد و هیچ مردی غیر از پیامبر در بستر او نخوابید، پس مناسب است به این مزیت اختصاص یابد و تنها او به این مرتبه والا برسد، لیکن اگر [[همسران پیامبر]] از [[اهل بیت]] او باشند، پس [[خویشاوندان پیامبر]] برای این نام‌گذاری سزاوارتراند<ref>{{متن حدیث|عَائِشَةُ الصِّدِّيقَةُ بِنْتُ الصِّدِّيقِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَوْلَاهُنَّ بِهَذِهِ النِّعْمَةِ، وَ أَحْظَاهُنَّ بِهَذِهِ الْغَنِيمَةِ، وَ أَخَصُّهُنَّ مِنْ هَذِهِ الرَّحْمَةِ الْعَمِيمَةِ، فَإِنَّهُ لَمْ يَنْزِلْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} الْوَحْيُ فِي فِرَاشِ امْرَأَةٍ سِوَاهَا، كَمَا نَصَّ عَلَى ذَلِكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ. قَالَ بَعْضُ الْعُلَمَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ: لِأَنَّهُ لَمْ يَتَزَوَّجْ بِكْراً سِوَاهَا، وَ لَمْ يَنَمْ مَعَهَا رَجُلٌ فِي فِرَاشِهَا سِوَاهُ{{صل}} وَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَنَاسَبَ أَنْ تُخَصَّ بِهَذِهِ الْمَزِيَّةِ، وَ أَنْ تُفْرَدَ بِهَذِهِ الْمَرْتَبَةِ الْعُلْيَا، وَ لَكِنْ إِذَا كَانَ أَزْوَاجُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَقَرَابَتُهُ أَحَقُّ بِهَذِهِ التَّسْمِيَةِ}}؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴-۴۹۵.</ref>.
به واقع این‌گونه [[سخن گفتن]] درباره همسران پیامبر و چنین منقبت‌سازی و فضیلت‌تراشی برای [[عایشه]] چه وجهی دارد؟!
با وجود [[نصوص]] معتبر و فراوان درباره [[مصداق اهل بیت]]، آیا [[سیاق]] توان معارضه با نصوص را دارد؟ آیا به صرف فضیلت‌سازی برای همسران پیامبر می‌توان برخلاف [[نصّ صریح]] ایشان، همسران پیامبر را داخل در اهل بیت به شمار آورد؟<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۴۶.</ref>.
==اسناد قول [[ابن کثیر]] به ضحاک==
روشن شد که ابن کثیر قول خود را به [[سیاق آیات]] مستند ساخته است و هیچ [[حدیثی]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و یا گفتاری از [[صحابه]] را برای [[اثبات]] این مدّعا ارائه نکرده است. اما [[ابن جوزی]] در تفسیرش این قول را به یکی از [[مفسّران]] در طبقه [[تابعین]]، یعنی ضحّاک بن [[مزاحم]] نسبت داده است<ref>ر.ک: زاد المسیر، ج۶، ص۱۹۸.</ref>. پس این قول هرگز به [[حدیث پیامبر]]{{صل}} و [[اصحاب]] و ازواج ایشان مستند نیست و به هیچ مفسّری جز ضحّاک نیز نسبت داده نشده است.
با این وجود نسبت این قول به ضحّاک نیز صحیح نیست؛ چراکه با احادیثی که وی در این زمینه نقل کرده منافات دارد. [[سیوطی]] می‌نویسد: [[ابن جریر]] و [[ابن أبی حاتم]] آورده‌اند... و [[ضحاک بن مزاحم]] نقل کرد که [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمود: «ما [[اهل بیتی]] هستیم که [[خداوند]] آنها را [[پاک]] گردانیده است. همانان که [[درخت نبوت]]، [[جایگاه رسالت]]، [[محل رفت و آمد ملائکه]]، [[خانه]] [[رحمت]] و [[معدن علم]] هستند»<ref>{{متن حدیث|وَ أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ عَنْ قَتَادَةَ... قَالَ: وَ حَدَّثَ الضَّحَّاكُ بْنُ مُزَاحِمٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ{{صل}} كَانَ يَقُولُ: نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ طَهَّرَهُمُ اللَّهُ مِنْ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ، وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ، وَ مُخْتَلَفِ الْمَلَائِكَةِ، وَ بَيْتِ الرَّحْمَةِ، وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ}}؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.</ref>.
هرگز کسی ادعا نکرده است که [[همسران پیامبر]] معصومند و خداوند آنان را پاک گردانیده است؛ پس وقتی [[ضحاک بن مزاحم]] این [[حدیث]] را از پیامبر نقل می‌کند، نمی‌توان به ضحاک نسبت داد که وی همسران پیامبر{{صل}} را از [[مصادیق اهل بیت]] می‌داند. بر فرض پذیرش این سخن که نظر ضحاک در این باره همین است، باز قول او ارزشی ندارد؛ زیرا [[شخصیت]] وی نزد [[رجالیان سنی]] مخدوش است. پیش از این در جلد نخست از همین نوشتار، ضمن بررسی شخصیت [[مفسّران]] [[سنی]]، به شخصیت ضحّاک نیز پرداختیم، اما به مناسبت به شرح حال اجمالی وی اشاره می‌کنیم.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۴۹.</ref>.
==شرح حال ضحاک بن مزاحم==
[[ابن جوزی]] او را در کتاب الضعفاء والمتروکین نام برده است<ref>الضعفاء والمتروکین (ابن جوزی)، ج۲، ص۶۰، ش۱۷۱۴.</ref>.
ابوجعفر عقیلی نیز از وی در الضعفاء [[الکبیر]] نام می‌برد<ref>الضعفاء الکبیر، ج۴، ص۱۱۸.</ref>.
نام او همچنین در المغنی فی الضعفاء آمده است<ref>المغنی فی الضعفاء، ج۱، ص۳۱۲، ش۲۹۱۲.</ref>.
به علاوه، در این که وی [[ابن عباس]] را [[درک]] کرده باشد تردید جدی وجود دارد. برخی گفته‌اند هیچ یک از [[صحابه]] با او سخن نگفته‌اند. [[یحیی بن سعید]] نیز درباره او می‌گوید:
{{عربی|كَانَ الضَّحَّاكُ عِنْدَنَا ضَعِيفاً}}<ref>الکامل (ابن عدی)، ج۴، ص۹۵؛ تهذیب الکمال، ج۱۳، ص۲۹۴، ذیل شماره ۲۹۲۸؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۳۹۸، ذیل شماره ۷۹۴.</ref>؛
ضحاک نزد ما [[ضعیف]] است.
بنابراین قول [[ابن کثیر]] هیچ مستندی جز [[سیاق آیه]] ندارد که آن هم با وجود [[نصّ]]، [[ارزش]] و اعتباری نخواهد داشت.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۵۱.</ref>.
==مردود بودن گفتار ابن کثیر==
با توجه به مباحث بالا، گفتار ابن کثیر به چند دلیل مردود است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:
#این گفتار با [[نصّ صریح]] [[رسول خدا]]{{صل}} مخالف است؛
#برخلاف [[فهم]] [[اهل بیت]]{{عم}} است؛
#برخلاف فهم بسیاری از بزرگان [[صحابه]] است؛
#با [[اقرار]] [[همسران پیامبر]] و حتی [[عایشه]] در [[تعارض]] است؛
#با اقرار [[عالمان]] بزرگ [[سنی]] ناسازگار است؛
#برخلاف اتّفاق [[مفسّران]] و [[محدّثان]] است؛
#برخلاف قاعده [[علمی]] مورد پذیرش همگان است،؛ چراکه تقسیم [[قاطع]] شرکت است. براساس [[احادیث صحیح]] موجود در منابع معتبر سنّیان، وقتی [[امّ سلمه]] یا عایشه از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} درخواست کردند که [[پیامبر]] آن دو را نیز به زیر [[کساء]] راه دهد، پیامبر اکرم فرمود: {{متن حدیث|أَنْتِ مِنْ أَزْوَاجِ رَسُولِ اللَّهِ، هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي}}؛
#تمسّک ابن کثیر به سیاق آیه با وجود دلیل معتبر، بر خلاف این قاعده مسلم است که [[سیاق]] هرگز نمی‌تواند در برابر دلیل [[مقاومت]] کند؛ زیرا سیاق در جایی مطرح می‌شود که دلیلی وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر سیاق یک قرینه [[عرفی]] برای فهم مطلب است و اگر درباره مطلبی [[نص]] رسول خدا{{صل}}، یا اقرار صحابه و یا اقرار همسران پیامبر{{صل}} وجود داشته باشد، هرگز جایی برای اجرای سیاق باقی نمی‌ماند؛
#این سخن وی بر خلاف [[احادیث]] فراوان و [[مستفیض]] و بلکه [[متواتر]] است؛
#اساساً بحث سیاق نیز درباره این [[آیه]] منتفی است و احادیث فراوانی که در حد [[تواتر]] هستند بر این [[واقعیت]] گواهند که به هنگام [[جمع‌آوری قرآن]]، [[آیه تطهیر]] در محل مناسب خود قرار نگرفته است<ref>از مسلمات تاریخ است که قرآن موجود در دوران حکومت عثمان و توسط زیدبن ثابت جمع‌آوری شده است و این جمع‌آوری به ترتیب نزول نبوده است. بنابراین هرگز نمی‌توان گفت که آیات قرآن در محلی که خداوند نازل کرده قرار گرفته‌اند. به عنوان مثال درباره محل مناسب دو آیه اکمال و تبلیغ تردید اساسی وجود دارد.
همچنین محل آیه تطهیر نیز مورد تردید است. البته این سخن هرگز به معنای تحریف قرآن نیست؛ چراکه به اعتقاد ما قرآن مجید تحریف نشده و هرگز زیاده و نقصانی در آن صورت نگرفته است؛ زیرا خداوند حافظ قرآن است و احدی نتوانسته و نمی‌تواند تا روز قیامت در آن دخل و تصرف کند. این موضوع به تفصیل در کتاب مستقلی با عنوان «التحقیق فی نفی التحریف» توسط نگارنده مطرح و اثبات شده است. با این وجود کسی هم نمی‌تواند ادعا کند که آیات قرآن موجود به ترتیب نزول مرتب شده‌اند.</ref>. برای این مدّعا دو [[شاهد]] وجود دارد:
شاهد اوّل: [[اختلاف]] تعبیر و عوض شدن ضمایر.
در [[آیات]] قبل و فراز ابتدایی [[آیه]] مورد بحث و نیز آیات پس از آن، ضمایر جمع مؤنث به کار رفته است و خداوند در این آیات تذکّرات و دستوراتی به [[همسران پیامبر]] می‌دهد. در فراز پایانی آیه مورد بحث، به یک باره تعابیر [[تغییر]] پیدا می‌کند و ضمایر به صورت [[مذکر]] به کار می‌رود. به عبارت دیگر با یک نگاه اجمالی به [[سوره احزاب]] روشن می‌شود که از آیه «بیست و هشتم» تا آیه «سی و چهارم» به مطالبی درباره همسران پیامبر اشاره دارد و در تمام این آیات ضمایر به صورت جمع مؤنث به کار رفته است و در این میان تنها در فراز پایانی آیه «سی و سوم»، ضمایر عوض شده است. از این اختلاف تعبیر و عوض شدن ضمایر می‌توان استفاده کرد که احتمالا این آیه در محل مناسب خود قرار نگرفته است. به علاوه به کار رفتن ضمایر جمع مذکر حاکی از آن است که این قسمت از آیه ارتباطی با همسران پیامبر{{صل}} ندارد. برخی در [[مقام]] پاسخ به این اشکال برآمده و گفته‌اند که چون شخص [[رسول الله]]{{صل}} داخل در [[اهل]] بیت‌اند، ضمایر از باب تغلیب به صورت مذکر به کار رفته است. اما این توجیه درباره قول [[عکرمه]] و طرفداران نظریه وی کاملاً ناموجّه است؛ زیرا آنان قائلند که عنوان [[اهل بیت]] صرفاً به ازواج رسول الله{{صل}} اختصاص دارد و روشن است که [[حضرت خاتم الأنبیاء]]{{صل}} داخل در ازواج النّبی نیست.
اما شاهد دوم بر این که فراز مورد بحث در محل مناسب خود قرار نگرفته آن است که اگر آیه مورد بحث را از میان آیات جدا کنیم، هیچ خللی به محتوای آیات وارد نمی‌شود. بنابراین علاوه بر دلایلی که بر نادرستی گفته [[ابن کثیر]] اقامه شد، اساساً مستند وی که همان بحث [[سیاق آیات]] بود نیز در اینجا مورد تردید جدی است و با وجود شواهدی که احتمال نا مرتّب بودن این [[آیات]] را تقویت می‌کنند، هرگز نمی‌توان در این باره [[سیاق]] را قرینه‌ای بر [[فهم]] [[آیه]] دانست؛ آن هم سیاقی که با [[احادیث صحیح]] السند در کتب معتبر [[سنی]] در [[تعارض]] آشکار است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص۱۵۱.</ref>.
==خلاصه بحث==
تا اینجا روشن شد که براساس [[روایات]] متعدد و فراوان موجود در منابع معتبر [[اهل سنت]]، آیه [[مبارک]] [[تطهیر]] به [[اهل بیت]]، یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[امیرالمؤمنین]]، [[حضرت صدیقه طاهره]]، حضرت [[امام مجتبی]] و [[حضرت سیدالشهداء]]{{عم}} اختصاص دارد.
اکثر این روایات به [[اقرار]] ناقلان آنها - که هر یک از آنان در زمره [[اندیشمندان]] بزرگ و معتبر اهل سنت به شمار می‌روند - صحیح هستند. [[صحت]] برخی از روایات نیز از [[سکوت]] و عدم خدشه در سند آن از ناحیه [[محدّثان]] اهل سنت ثابت می‌شود؛ زیرا اگر محدّثی چند [[حدیث]] را در یک مسأله - به ویژه در مسائل اختلافی - مطرح ساخته و در بخشی از [[احادیث]] مناقشه سندی داشته باشد و در بخش دیگر سکوت کند، به روشنی می‌توان از سکوت وی نتیجه گرفت که اسانید آن احادیث [[قوی]] و صحیح بوده است.
در بسیاری از موارد نیز که اقرار به صحّت وجود نداشت و یا [[محدّث]] درباره حدیث خدشه کرده بود، باز هم بر اساس مبانی رجالی [[اهل تسنن]] روشن شد که این احادیث نیز به [[راحتی]] قابل تصحیح هستند.
علاوه بر مطالب بالا، در متن و محتوای این احادیث نیز قرائن فراوانی بر مدّعای ما وجود دارد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
# [[رسول خدا]]{{صل}} علی‌رغم حضور دیگران، [[کساء]] را فقط بر روی این عدّه خاص قرار داده و عرضه داشت: {{متن حدیث|هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي}}.
#با وجود این که [[همسران پیامبر]]{{صل}} در [[منزل]] بودند، پیامبر اکرم{{صل}} به حضرت صدیقه طاهره{{س}} امر می‌کند که به سراغ [[همسر]] و فرزندانش برود که خود نشان‌گر این است که اگر اهل بیت اختصاص به این بزرگواران نداشت، حضرت صدیقه طاهره{{س}} می‌توانستند دیگران را نیز خبر کنند؛ و یا رسول خدا{{صل}} می‌توانستند به دختر [[بزرگوار]] خویش امر کند که دیگران را نیز بخواند؛ اما نه رسول خدا{{صل}} چنین [[دستوری]] دادند و نه [[حضرت فاطمه]]{{س}} چنین اقدامی کردند.
#وقتی برخی از همسران پیامبر{{صل}} ورود به جمع اهل بیت{{عم}} را تقاضا کردند، [[حضرت رسول اکرم]]{{صل}} با تعبیر {{متن حدیث|تَنَحَّيْ}}، یعنی دور شو، ایشان را از ورود به آن جمع باز داشتند.
#تعابیری همچون: {{متن حدیث|أَنْتِ عَلَى مَكَانِكِ}}، {{متن حدیث|أَنْتِ مِنْ أَزْوَاجِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}}}، {{متن حدیث|أَنْتِ مِنْ أَهْلِي وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي}} و مواردی دیگر از این قبیل همه گویای این [[واقعیت]] هستند که عنوان اهل بیت اختصاص به این پنج [[بزرگوار]] دارد.
#همچنین پس از ردّ نظریه [[عکرمه]]، روشن شد که گفتار [[ابن کثیر]] به هیچ [[حدیثی]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و یا احدی از [[صحابه]] مستند نیست و او صرفاً به [[سیاق آیات]] استناد می‌کند که نادرستی مدّعای وی نیز ثابت شد.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳]]، ص ۱۵۵.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۱۹۰

ویرایش