ضرورت حکومت اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←ضرورت حکومت
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
{{اصلی|ضرورت تشکیل حکومت}} | {{اصلی|ضرورت تشکیل حکومت}} | ||
اصل [[حکومت]]، فارغ از دینی یا غیر دینی بودن آن، را میتوان از دو راه به [[اثبات]] رساند. | اصل [[حکومت]]، فارغ از دینی یا غیر دینی بودن آن، را میتوان از دو راه به [[اثبات]] رساند. | ||
# حکومت عامل [[نظم]] و تداوم زندگی اجتماعی: اثبات [[ضرورت حکومت]] از راه [[لزوم]] بقای [[اجتماع بشری]] و [[انتظام]] یافتن امور آن، با استدلال عقلی و بهرهگیری از مؤیدات [[نقلی]]، به ترتیب ذیل امکانپذیر است: | # '''حکومت عامل [[نظم]] و تداوم زندگی اجتماعی:''' اثبات [[ضرورت حکومت]] از راه [[لزوم]] بقای [[اجتماع بشری]] و [[انتظام]] یافتن امور آن، با استدلال عقلی و بهرهگیری از مؤیدات [[نقلی]]، به ترتیب ذیل امکانپذیر است: | ||
## انکارناپذیری زندگی اجتماعی: با نگرش اجمالی به تاریخ [[حیات]] [[بشر]]، از بدو [[خلقت]] تا کنون، جمعی زیستن را میتوان به عنوان جزء جدایی ناپذیر [[زندگی]] [[انسانی]] مشاهده کرد. مجموعه آثار باقی مانده از ادوار پیشین زندگی بشر، از قبیل سنگ نوشتهها، ابزار [[دفاعی]] و وسایل زیست روزمره، طلوع و افول تمدنهای گوناگون، [[ظهور]] و [[سقوط]] حاکمیتهای متعدد در جوامع متنوع بشری و نیز دقت در زوایای وجودی [[انسان]]، بررسی احوال، [[افکار]]، اقوال، گرایشات، خصلتها و سایر ویژگیهای او، همه نشانگر [[اجتماعی]] بودن انسان و مؤید دوام [[حیات اجتماعی]] و غیرقابل [[انکار]] بودن آن است. | ## '''انکارناپذیری زندگی اجتماعی:''' با نگرش اجمالی به تاریخ [[حیات]] [[بشر]]، از بدو [[خلقت]] تا کنون، جمعی زیستن را میتوان به عنوان جزء جدایی ناپذیر [[زندگی]] [[انسانی]] مشاهده کرد. مجموعه آثار باقی مانده از ادوار پیشین زندگی بشر، از قبیل سنگ نوشتهها، ابزار [[دفاعی]] و وسایل زیست روزمره، طلوع و افول تمدنهای گوناگون، [[ظهور]] و [[سقوط]] حاکمیتهای متعدد در جوامع متنوع بشری و نیز دقت در زوایای وجودی [[انسان]]، بررسی احوال، [[افکار]]، اقوال، گرایشات، خصلتها و سایر ویژگیهای او، همه نشانگر [[اجتماعی]] بودن انسان و مؤید دوام [[حیات اجتماعی]] و غیرقابل [[انکار]] بودن آن است. | ||
## [[نظم]] لازمه زندگی اجتماعی بشر: وجود انگیزهها، [[گرایشها]]، اهداف گوناگون افراد مختلفی که در یک مجموعه گردهم جمع میشوند از یک سو جاذبهها و منافع شخصی یا اجتماعی، مادی یا [[معنوی]]، میلی یا منطقی، [[دنیوی]] یا [[اخروی]] و از طرف دیگر، انسانها را به تکاپو، تلاش و تحرک در اموری وادار میکند که [[ضرورت]] همسو و هماهنگ با یکدیگر نبوده، حرکت واحدی را ایجاب نمیکند و به مقصود مشترکی رهنمون نیست. از این رو جمعی زیستن؛ مسائلی از قبیل: تزاحمات، تقابل اختیارات، برخورد تصمیمات و [[امیال]] را به دنبال خواهد داشت. وجود نظم در جامعه و [[ضرورت اجتماعی]] آن، [[نیازمند]] [[دلیل]] و [[برهان]] نیست، [[روایات]] [[ائمه]] {{عم}} نیز در مقام [[ارشاد]] و امضای یک [[حکم عقلی]] هستند که [[ضرورت]] و غیر قابل [[انکار]] بودن آن نزد همگان پذیرفته شده است و از آنجا که بروز تغییرات و تحولات، کنشها و واکنشها و تأثیر و تأثرات [[اجتماعی]] اجتنابناپذیر است و نمیتوان لحظهای را یافت که نبض [[جامعه]] از پویایی و حرکت باز ایستد، [[لزوم]] ایجاد [[نظم]] و هماهنگی و تلاش در جهت رفع دوگانگی و برخوردها، امری است که همه بر آن اتفاقنظر داشته و [[موفقیت]] آنان در گروه تلاش برای [[حاکمیت]] و استقرار آن است. | ## '''[[نظم]] لازمه زندگی اجتماعی بشر:''' وجود انگیزهها، [[گرایشها]]، اهداف گوناگون افراد مختلفی که در یک مجموعه گردهم جمع میشوند از یک سو جاذبهها و منافع شخصی یا اجتماعی، مادی یا [[معنوی]]، میلی یا منطقی، [[دنیوی]] یا [[اخروی]] و از طرف دیگر، انسانها را به تکاپو، تلاش و تحرک در اموری وادار میکند که [[ضرورت]] همسو و هماهنگ با یکدیگر نبوده، حرکت واحدی را ایجاب نمیکند و به مقصود مشترکی رهنمون نیست. از این رو جمعی زیستن؛ مسائلی از قبیل: تزاحمات، تقابل اختیارات، برخورد تصمیمات و [[امیال]] را به دنبال خواهد داشت. وجود نظم در جامعه و [[ضرورت اجتماعی]] آن، [[نیازمند]] [[دلیل]] و [[برهان]] نیست، [[روایات]] [[ائمه]] {{عم}} نیز در مقام [[ارشاد]] و امضای یک [[حکم عقلی]] هستند که [[ضرورت]] و غیر قابل [[انکار]] بودن آن نزد همگان پذیرفته شده است و از آنجا که بروز تغییرات و تحولات، کنشها و واکنشها و تأثیر و تأثرات [[اجتماعی]] اجتنابناپذیر است و نمیتوان لحظهای را یافت که نبض [[جامعه]] از پویایی و حرکت باز ایستد، [[لزوم]] ایجاد [[نظم]] و هماهنگی و تلاش در جهت رفع دوگانگی و برخوردها، امری است که همه بر آن اتفاقنظر داشته و [[موفقیت]] آنان در گروه تلاش برای [[حاکمیت]] و استقرار آن است. | ||
# [[حکومت]]، شامل هماهنگی و [[انتظام]] اجتماعی: نظم را لازمه بقای نوع [[بشر]] و دوام [[زندگی اجتماعی]] [[انسان]] دانستیم. در پیجویی نحوه ایجاد نظم در جامعه، سؤالاتی قابل طرح است؛ مثلاً هماهنگی و نظم چگونه و در چه شکلی محقق خواهد شد؟ یا همسویی و همگنی و یکپارچه شدن آثار متعدد، چگونه امکانپذیر است؟ و بالاخره با استفاده از چه ابزاری و با چه کیفیت، میتوان به رفع برخوردها و دوگانگیها پرداخته و مجموعه منظمی از کنشها را به جهتی واحد کشان و به سمت تحقق [[هدف]] مطلوب، سوق داد؟ مسلّماً هماهنگی و همسویی [[افکار]]، احوال و [[اعمال]] در پرتو وجود عاملی منسجمکننده و محوری هماهنگساز، انجام میشود. این محور که عامل تشتتزدایی و مانع بروز برخوردها و همگونساز و همسو کننده فعالیتهای گوناگون در جمعیتی واحد میباشد، جز “ولایت و حکومت” نیست. و هیچ جامعهای بدون حکومت، موجودیت پیدا نمیکند؛ زیرا ایجاد هر تجمعی، بسته به پذیرش نوعی نظم است و نیز در گرو وجود نظم تحقق مییابد. با توجه به آنکه بشر برای اجتماعی زیستن، [[خلق]] شده و دارای گرایشهای جمعی است، [[زندگی]] در سایه یک حکومت، امری اجتنابناپذیر و حتمی است. | # '''[[حکومت]]، شامل هماهنگی و [[انتظام]] اجتماعی:''' نظم را لازمه بقای نوع [[بشر]] و دوام [[زندگی اجتماعی]] [[انسان]] دانستیم. در پیجویی نحوه ایجاد نظم در جامعه، سؤالاتی قابل طرح است؛ مثلاً هماهنگی و نظم چگونه و در چه شکلی محقق خواهد شد؟ یا همسویی و همگنی و یکپارچه شدن آثار متعدد، چگونه امکانپذیر است؟ و بالاخره با استفاده از چه ابزاری و با چه کیفیت، میتوان به رفع برخوردها و دوگانگیها پرداخته و مجموعه منظمی از کنشها را به جهتی واحد کشان و به سمت تحقق [[هدف]] مطلوب، سوق داد؟ مسلّماً هماهنگی و همسویی [[افکار]]، احوال و [[اعمال]] در پرتو وجود عاملی منسجمکننده و محوری هماهنگساز، انجام میشود. این محور که عامل تشتتزدایی و مانع بروز برخوردها و همگونساز و همسو کننده فعالیتهای گوناگون در جمعیتی واحد میباشد، جز “ولایت و حکومت” نیست. و هیچ جامعهای بدون حکومت، موجودیت پیدا نمیکند؛ زیرا ایجاد هر تجمعی، بسته به پذیرش نوعی نظم است و نیز در گرو وجود نظم تحقق مییابد. با توجه به آنکه بشر برای اجتماعی زیستن، [[خلق]] شده و دارای گرایشهای جمعی است، [[زندگی]] در سایه یک حکومت، امری اجتنابناپذیر و حتمی است. | ||
## [[حکومت]]، زمینهساز [[رشد]] و توسعه: [[انسان]] موجودی کمال طلب است و دائماً برای رسیدن به نقطهای که آن را کمال خویش میداند، در تلاش است. گذشته از اینکه در تحلیل کمال و [[خوشبختی]] و اینکه از چه راهی به کمال میتوان رسید، گرایشهای متفاوت و متضادی وجود دارد؛ ولی نفس این قضیه که انسان با هر [[گرایش]] و [[عقیده]] کمال و خوشبختی را جستجو میکند، کمتر مورد [[شک و تردید]] واقع شده است؛ حتی کسی که نازلترین مرتبه [[رفتار]] [[انسانی]] را [[اختیار]] میکند، او نیز به دنبال توسعه و کمال است؛ اما میتوان گفت که وی از رشد و کمال، [[تفسیر]] [[درستی]] ندارد. جامعه به عنوان یک کل واقعی، [[وحدت]] ترکیبی افراد متکثر است؛ به شکلی که نه وجود جامعه بدون افراد امکانپذیر است و نه افراد بدون وجود جامعه امکان ادامه [[حیات]] پیدا میکنند؛ از این رو جامعه خود همانند فرد، قابلیت رشد و توسعه دارد. و همانطور که اصل بقای فرد و جامعه به هم بستگی دارد، [[رشد]] و توسعه فرد و [[جامعه]] نیز متکی به یکدیگر است<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۱۳۰-۱۴۳.</ref>. | ## '''[[حکومت]]، زمینهساز [[رشد]] و توسعه:''' [[انسان]] موجودی کمال طلب است و دائماً برای رسیدن به نقطهای که آن را کمال خویش میداند، در تلاش است. گذشته از اینکه در تحلیل کمال و [[خوشبختی]] و اینکه از چه راهی به کمال میتوان رسید، گرایشهای متفاوت و متضادی وجود دارد؛ ولی نفس این قضیه که انسان با هر [[گرایش]] و [[عقیده]] کمال و خوشبختی را جستجو میکند، کمتر مورد [[شک و تردید]] واقع شده است؛ حتی کسی که نازلترین مرتبه [[رفتار]] [[انسانی]] را [[اختیار]] میکند، او نیز به دنبال توسعه و کمال است؛ اما میتوان گفت که وی از رشد و کمال، [[تفسیر]] [[درستی]] ندارد. جامعه به عنوان یک کل واقعی، [[وحدت]] ترکیبی افراد متکثر است؛ به شکلی که نه وجود جامعه بدون افراد امکانپذیر است و نه افراد بدون وجود جامعه امکان ادامه [[حیات]] پیدا میکنند؛ از این رو جامعه خود همانند فرد، قابلیت رشد و توسعه دارد. و همانطور که اصل بقای فرد و جامعه به هم بستگی دارد، [[رشد]] و توسعه فرد و [[جامعه]] نیز متکی به یکدیگر است<ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۱۳۰-۱۴۳.</ref>. | ||
=== ضرورت حکومت اسلامی === | === ضرورت حکومت اسلامی === | ||