زیاد بن حارث صدائی: تفاوت میان نسخهها
←آشنایی اجمالی
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
وی از تیره [[بنیصداء]]، از [[قبایل یمنی]]<ref>یا از کنده، ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۷.</ref> بود که با [[حارث بن کعب]]<ref>ابنعبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۰۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۳۲.</ref> از [[مذحج]]، از [[کهلان بن سبأ]] همپیمان شده و از آنان شمرده میشود<ref>نیز ر.ک: ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۴۷۷.</ref>. نام پدرش را حرث<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۴، ص۱۶۹؛ ابن ماجه، السنن، ج۱، ص۲۳۷.</ref> هم آوردهاند که به احتمال در نوشتار تفاوت دارد و در [[تلفظ]] یکی است. چنانکه [[حارثه]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۸۰.</ref> هم گفتهاند، اما حارث را درستتر دانستهاند<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۴۴.</ref>. هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} در سال هشتم از [[جعرانه]] بازگشت، [[قیس بن عباده خزرجی]] را به [[یمن]] فرستاد و از او خواست تا ([[سرزمین]]) [[قبیله]] صداء را [[تصرف]] کند. قیس با چهارصد تن از [[مسلمانان]] در منطقه «قناة» [[اردو]] زد که در این هنگام مردی از قبیله صداء نزد رسول خدا{{صل}} آمد و از آن حضرت خواست تا [[سپاه]] را برگرداند و [[تعهد]] کرد که قبیلهاش را نزد آن حضرت بیاورد. سپس پانزده نفر از این [[قوم]] نزد رسول خدا{{صل}} آمده، [[اسلام]] آوردند و از سوی قبیله خود [[بیعت]] کردند و به سرزمین خود بازگشتند و اسلام در میان آنان آشکار شد و صد تن از آنان در [[حجةالوداع]] با رسول خدا{{صل}} بودند. بنا بر نقلی آن مرد صدائی همین زیاد بن حارث بود که رسول خدا{{صل}} به او فرمود: تو در میان قبیله خود [[اطاعت]] میشوی و او گفت: این از [[لطف خدا]] و [[رسول]] اوست. همچنین در سفری رسول خدا{{صل}} به او گفت [[اذان]] بگوید و چون [[بلال]] آمد تا اقامه بگوید، رسول خدا{{صل}} فرمود: این [[برادر]] از قبیله صداء اذان گفت و هر کس اذان گوید همو اقامه میگوید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۷ و بخشی از آن، ج۷، ص۳۴۸؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۰۰-۵۰۱؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۶-۱۲۰۷؛ به اختصار، ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۰۵؛ و بخش پایانی آن، فسوی، المعرفه التاریخ، ج۲، ص۴۹۶؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱، ص۲۳۵.</ref>. در همین [[سفر]] معجزاتی از جمله ریزش آب از انگشتان [[رسول خدا]]{{صل}} و استفاده همراهان از آن آب از قول زیاد نقل شده است<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۵۳۴؛ فسوی، المعرفه التاریخ، ج۲، ص۴۹۵؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۱۲۶.</ref>. بنا بر نقلی در همین [[دیدار رسول خدا]]{{صل}} امارت بر [[قبیله]] صداء را به او داد. همچنین او از [[رسول خدا]]{{صل}} خواست تا بخشی از [[صدقات]] قبیلهاش را به او بدهد، [[پیامبر]]{{صل}} هم پذیرفت، ولی زیاد پس از آنکه شنید آن حضرت امارت بر دیگران و [[گرفتن صدقه]] را در صورت [[بینیازی]] [[مذمت]] کرده است، [[نامهها]] را به آن حضرت برگرداند و امارت را رها کرد<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۵۳۳-۵۳۴؛ و با اندکی تغییر، بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۰۰-۵۰۱؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۶-۱۲۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۳۵۷.</ref>. همچنین وی از رسول خدا{{صل}} نقل کرده است که فرمود: هر کس در [[طلب علم]] باشد، [[خداوند]] روزی او را به عهده میگیرد<ref>ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۹۸.</ref>. نیز از وی نقل شده است که [[چاه]] قبیله ما کم آب شد و از رسول خدا{{صل}} خواستیم تا درباره این چاه برایمان [[دعا]] کند. آن حضرت هفت سنگ ریزه برداشت و آنها را در دست خود [[حرکت]] داد و بر آنها دعا خواند و به ما داد و فرمود: این سنگها را یکییکی در چاه بیندازید و [[نام خدا]] را ببرید؛ ما چنین کردیم و پس از آن نمیتوانستیم انتهای چاه را ببینیم<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۵۳۵؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۰۱-۵۰۲؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۸.</ref>. | وی از تیره [[بنیصداء]]، از [[قبایل یمنی]]<ref>یا از کنده، ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۷.</ref> بود که با [[بنی حارث بن کعب]]<ref>ابنعبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۰۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۳۲.</ref> از [[مذحج]]، از [[کهلان بن سبأ]] همپیمان شده و از آنان شمرده میشود<ref>نیز ر.ک: ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۴۷۷.</ref>. نام پدرش را حرث<ref>احمد بن حنبل، مسند، ج۴، ص۱۶۹؛ ابن ماجه، السنن، ج۱، ص۲۳۷.</ref> هم آوردهاند که به احتمال در نوشتار تفاوت دارد و در [[تلفظ]] یکی است. چنانکه [[حارثه]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۸۰.</ref> هم گفتهاند، اما حارث را درستتر دانستهاند<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۳۴۴.</ref>. هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} در سال هشتم از [[جعرانه]] بازگشت، [[قیس بن عباده خزرجی]] را به [[یمن]] فرستاد و از او خواست تا ([[سرزمین]]) [[قبیله]] صداء را [[تصرف]] کند. قیس با چهارصد تن از [[مسلمانان]] در منطقه «قناة» [[اردو]] زد که در این هنگام مردی از قبیله صداء نزد رسول خدا{{صل}} آمد و از آن حضرت خواست تا [[سپاه]] را برگرداند و [[تعهد]] کرد که قبیلهاش را نزد آن حضرت بیاورد. سپس پانزده نفر از این [[قوم]] نزد رسول خدا{{صل}} آمده، [[اسلام]] آوردند و از سوی قبیله خود [[بیعت]] کردند و به سرزمین خود بازگشتند و اسلام در میان آنان آشکار شد و صد تن از آنان در [[حجةالوداع]] با رسول خدا{{صل}} بودند. بنا بر نقلی آن مرد صدائی همین زیاد بن حارث بود که رسول خدا{{صل}} به او فرمود: تو در میان قبیله خود [[اطاعت]] میشوی و او گفت: این از [[لطف خدا]] و [[رسول]] اوست. همچنین در سفری رسول خدا{{صل}} به او گفت [[اذان]] بگوید و چون [[بلال]] آمد تا اقامه بگوید، رسول خدا{{صل}} فرمود: این [[برادر]] از قبیله صداء اذان گفت و هر کس اذان گوید همو اقامه میگوید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۷ و بخشی از آن، ج۷، ص۳۴۸؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۰۰-۵۰۱؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۶-۱۲۰۷؛ به اختصار، ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۰۵؛ و بخش پایانی آن، فسوی، المعرفه التاریخ، ج۲، ص۴۹۶؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱، ص۲۳۵.</ref>. در همین [[سفر]] معجزاتی از جمله ریزش آب از انگشتان [[رسول خدا]]{{صل}} و استفاده همراهان از آن آب از قول زیاد نقل شده است<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۵۳۴؛ فسوی، المعرفه التاریخ، ج۲، ص۴۹۵؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۱۲۶.</ref>. بنا بر نقلی در همین [[دیدار رسول خدا]]{{صل}} امارت بر [[قبیله]] صداء را به او داد. همچنین او از [[رسول خدا]]{{صل}} خواست تا بخشی از [[صدقات]] قبیلهاش را به او بدهد، [[پیامبر]]{{صل}} هم پذیرفت، ولی زیاد پس از آنکه شنید آن حضرت امارت بر دیگران و [[گرفتن صدقه]] را در صورت [[بینیازی]] [[مذمت]] کرده است، [[نامهها]] را به آن حضرت برگرداند و امارت را رها کرد<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۵۳۳-۵۳۴؛ و با اندکی تغییر، بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۰۰-۵۰۱؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۶-۱۲۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۳۵۷.</ref>. همچنین وی از رسول خدا{{صل}} نقل کرده است که فرمود: هر کس در [[طلب علم]] باشد، [[خداوند]] روزی او را به عهده میگیرد<ref>ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۹۸.</ref>. نیز از وی نقل شده است که [[چاه]] قبیله ما کم آب شد و از رسول خدا{{صل}} خواستیم تا درباره این چاه برایمان [[دعا]] کند. آن حضرت هفت سنگ ریزه برداشت و آنها را در دست خود [[حرکت]] داد و بر آنها دعا خواند و به ما داد و فرمود: این سنگها را یکییکی در چاه بیندازید و [[نام خدا]] را ببرید؛ ما چنین کردیم و پس از آن نمیتوانستیم انتهای چاه را ببینیم<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۵۳۵؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۰۱-۵۰۲؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۸.</ref>. | ||
نام وی در شمار کسانی آمده است که یک [[حدیث]]<ref>ابن حزم، اسماء الصحابه، ص۵۲۶؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم اهل الاثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۳۸۰.</ref> یا چهار [[حدیث از رسول خدا]]{{صل}} نقل کردهاند<ref>ابن حزم، اسماء الصحابه، ص۲۴۲؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم اهل الاثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۳۷۳.</ref>، اما با توجه به [[روایات]] یادشده، بیش از یک [[حدیث]] نقل کرده است. وی در [[مصر]] [[سکونت]] گزید<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۹۲.</ref>. [[روایات]] او را [[اهل مصر]] نقل کردهاند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۸.</ref>. بخشی از مطالب مربوط به وی برای «[[حبان بن بح صدائی]]» نیز نقل شده است، اما با توجه به آنکه بیشتر منابع، آن دو را جدا معرفی کرده و به مشترک بودن برخی از این مطالب توجه داشته و بدان اشاره کردهاند<ref>برای نمونه، ر.ک: مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۰، ص۱۱۲ که اذان گفتن در سفر را برای هردو نقل کرده است.</ref> به نظر میرسد نمیتوان آن دو را یکی دانست.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زیاد بن حارث صدائى»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۴۰۸-۴۰۹.</ref> | نام وی در شمار کسانی آمده است که یک [[حدیث]]<ref>ابن حزم، اسماء الصحابه، ص۵۲۶؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم اهل الاثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۳۸۰.</ref> یا چهار [[حدیث از رسول خدا]]{{صل}} نقل کردهاند<ref>ابن حزم، اسماء الصحابه، ص۲۴۲؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم اهل الاثر فی عیون التاریخ والسیر، ص۳۷۳.</ref>، اما با توجه به [[روایات]] یادشده، بیش از یک [[حدیث]] نقل کرده است. وی در [[مصر]] [[سکونت]] گزید<ref>ابن یونس، تاریخ المصریین، ج۱، ص۱۹۲.</ref>. [[روایات]] او را [[اهل مصر]] نقل کردهاند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۸.</ref>. بخشی از مطالب مربوط به وی برای «[[حبان بن بح صدائی]]» نیز نقل شده است، اما با توجه به آنکه بیشتر منابع، آن دو را جدا معرفی کرده و به مشترک بودن برخی از این مطالب توجه داشته و بدان اشاره کردهاند<ref>برای نمونه، ر.ک: مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۰، ص۱۱۲ که اذان گفتن در سفر را برای هردو نقل کرده است.</ref> به نظر میرسد نمیتوان آن دو را یکی دانست.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زیاد بن حارث صدائى»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۴۰۸-۴۰۹.</ref> | ||