صلح: تفاوت میان نسخهها
←قاعده صلح
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
== قاعده صلح == | == قاعده صلح == | ||
==اصالت صلح در اسلام== | |||
اسلام نخستین گام اصولی خود را در راه [[توحید]] و [[یگانگی خدا]]، که مبدأ [[حیات]] است و همه موجودات رو به سوی او دارند، برمیدارد. به [[اعتقاد]] [[مسلمانان]] [[یگانگی]] تنها در وجود [[خدای یکتا]] خلاصه نمیشود؛ بلکه این [[همبستگی]] در همه جای طبیعت، [[جهان آفرینش]] و به ویژه در [[زندگی اجتماعی]] [[انسانها]] وجود دارد. ماهیت همبستگی و توحید، صلح است<ref>علی باقری کبورق، کلیات و مبانی جنگ و استراتژی، ص۳۶.</ref>. در [[جوامع انسانی]] نیز طبیعت اصلی، صلح و [[آرامش]] و [[زندگی مسالمتآمیز]] است و ازاینرو باید در [[حفظ]] آن کوشید. اساساً [[وجدان]] [[بشر]]، از [[حمله]] ابتدایی به دیگران بیزار است و آن را [[ظلم]] تلقی میکند. به همین دلیل است که هرجا درگیری نظامی واقع میشود، برای تشخیص اینکه کدام طرف [[گناهکار]] است سعی میکنند بدانند کدام طرف حمله را آغاز کرده است. | |||
صلح در اسلام ریشه محکمی دارد و یکی از پایههای مهم [[شریعت]] به شمار میرود. لفظ «[[سلام]]» و مشتقات آن بارها در [[قرآن]] ذکر شده است. [[خداوند]] سلام است<ref>{{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ}} «اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بیعیب، ایمنیبخش، گواه راستین، پیروز کامشکن بزرگ منش؛ پاکاکه خداوند است از آنچه (بدو) شرک میورزند» سوره حشر، آیه ۲۳.</ref>؛ [[بهشت]] جایگاه سلام است<ref>{{متن قرآن|لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ}} «سرای آرامش نزد پروردگارشان از آن آنهاست و او برای کارهایی که میکردند یار آنان است» سوره انعام، آیه ۱۲۷.</ref> و این [[دین]] نامش اسلام است. بنابراین زیربنای اساسی اسلام همان سلام است و نخستین اصل در [[رسالت]] [[دینی]] روشن کردن راه صحیح از راه [[انحراف]] است، نه [[جنگ]] و [[خونریزی]]. قرآن نیز نخستین [[اصل هدایت]] را [[حکمت]] و [[اندرز]] [[نیکو]] معرفی کرده است: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بیگمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>؛ چراکه اساساً [[عقیده]] یک [[امر قلبی]] است که با [[زور]] به وجود نمیآید؛ بلکه [[انسان]] آنچه را که فطرتش بدان [[حکم]] میکند، میپذیرد. | |||
اگر [[اسلام]] گاهی [[جنگ]] را توصیه میکند، دلیلش گسترش [[رفاه]]، [[آزادی]] و [[برابری]] همه انسانهاست. جنگ اسلام بر ضد نظامهای ضدبشری و [[استبدادی]] است و برای کسب آزادی [[واقعی]] و [[برقراری صلح]] در [[جامعه بشری]] وضع شده است. این جنگ زمانی آغاز میشود که فرد یا گروه یا کشوری بخواهد [[همبستگی]] و صلح [[جامعه]] را به خطر اندازد. در این صورت جنگ [[مشروع]] شمرده میشود و بر [[مسلمانان]] [[واجب]] است به آن مبادرت کنند و [[امنیت]] و همبستگی را به جامعه برگردانند. همچنین اگر فرد یا افرادی بخواهند از رسیدن خیر و [[سعادت]] [[دین]] و [[دنیا]] به مردم جلوگیری کنند و در مقابل [[اراده الهی]] که به این امر تعلق گرفته است بایستند، [[دشمن خدا]] و [[محارب]] محسوب میشوند. بدین ترتیب باید با [[جهاد]] و [[جنگ در راه خدا]]، این مانع را حذف کرد و کلمه [[حق]] را تحقق بخشید. البته منظور این نیست که اسلام را باید با جنگ به مردم [[تحمیل]] کرد؛ بلکه باید به مردم امکان [[تفکر]] [[آزاد]] داد و [[اجازه]] داد که زمینه [[هدایت]] و رسیدن آنها به خیر عمومی فراهم شود. | |||
اسلام کسی را مجبور به [[تسلیم]] نمیکند؛ بلکه با کسانی که مانع [[دعوت حق]] میشوند به [[مبارزه]] برمیخیزد. بدین ترتیب اسلام در نخستین گام، بزرگترین علل و اسباب جنگ را از میان برمیدارد و هر [[جنگی]] را که بر مبنای اهداف مشخص و ثابت پایهریزی نشده باشد [[باطل]] میداند. از این دیدگاه جنگهایی که ریشهدر [[نژادپرستی]] و [[تعصبات]] خشک [[جاهلانه]] دارند، مردودند. در [[جنگ]] حتی باید مسائل ظریف [[انسانی]] کانون توجه قرار بگیرند. [[جهادگر]] [[مسلمان]] در هنگام [[مبارزه]] با [[دشمنان]] بیرونی، باید علیه وسوسههای [[نفسانی]] خود نیز به [[ستیز]] برخیزد<ref>علی باقری کبورق، کلیات و مبانی جنگ و استراتژی، ص۳۶-۳۷.</ref>. | |||
بنابراین [[جنگ]] در [[اسلام]]، منحصر به شرایط [[اضطراری]] است و پس از مانعتراشی [[دشمنان اسلام]] در راه رسیدن [[پیام الهی]] به [[مردم]] و یا [[تهاجم]] آنان به [[مسلمانان]] [[ضرورت]] پیدا میکند و بعد از درهم شکستن [[فتنه]] و رفع آن دیگر ضرورتی ندارد؛ بدین سبب [[قرآن کریم]] جنگ را [[مقید]] به وجود فتنه [[دشمنان]] ذکر میکند و میفرماید: {{متن قرآن|وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ}}<ref>«و با آنان نبرد کنید تا آشوبی برجا نماند» سوره بقره، آیه ۱۹۳.</ref> و در [[سوره انفال]] که بخشی از آن به [[جنگ بدر]] مربوط میشود، [[خطاب]] به [[پیامبر]] میفرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}}<ref>«و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.</ref>. از اینجا معلوم میشود که اسلام صلح را یک اصل زیربنایی در [[روابط اجتماعی]] میداند که باید در پی آن بود و در ایجاد و [[حفظ]] آن کوشید و اگر زمانی دشمنان دست از فتنهگری بر ضد مسلمانان بردارند و از رسیدن پیام الهی به مردم ممانعت نکنند، جنگ و نبردی مطرح نخواهد بود و مردم عالم با [[حکمت]] و [[اندرز]] [[نیکو]] به سوی [[حضرت حق]] [[دعوت]] میشوند. | |||
با [[تأمل]] در [[سیره نظامی]] [[رسول خدا]] [[عنایت]] به موضوع اصالت صلح در اسلام را به روشنی میبینیم. افزون بر وقوع صلحهای متعدد، نظیر [[صلح حدیبیه]]<ref>برای مطالعه بیشتر، ر.ک: حامد منتظری مقدم، بررسی تاریخی صلحهای پیامبر اکرم{{صل}}.</ref>، بسیاری از [[غزوات]] نیز نبرد نظامی محسوب نمیگردید بلکه برخی حرکتهای نظامی پیامبر، برای [[عملیات روانی]] انجام میشد و برخی [[غزوهها]] و [[سریهها]]، پیش از درگیری، به [[قرارداد صلح]] میانجامید و در پارهای دیگر، [[دشمن]] [[فرار]] میکرد و مسلمانان به [[مدینه]] بازمیگشتند. | |||
در مواردی نیز که جنگ درمیگرفت، معمولاً مسلمانان [[دفاع]] میکردند و در پی جنگ نبودند. [[شیوه]] برخورد رسول خدا{{صل}} با دشمنان، در [[جنگها]]، گویای آن است که حضرت پیوسته از [[جنگ]] و [[خونریزی]] [[پرهیز]] داشت. در هیچ [[جنگی]]، نخستین تیر از سوی [[مسلمانان]] پرتاب نشده است و حضرت همیشه از اینکه جنگ را آغاز کند دوری میجست. | |||
در [[دوران جاهلیت]] بیشتر [[جنگها]] در اول [[روز]] آغاز میشد و معمولاً میکوشیدند ناگهانی و غافلگیرانه به قبیلهای [[حمله]] کنند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۵، ص۴۲۰.</ref>. اما شیوه [[رسول خدا]]{{صل}} و [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} این بود که آغاز جنگ را تا ظهر به [[تأخیر]] اندازند دلیل این تأخیر آن بود که [[فرصت]] برای [[اتمام حجت]] برای [[سپاه]] [[دشمن]] بیشتر باشد؛ چهبسا به خود آمده، [[حق]] را دریابند. اگر این [[هدف]] محقق نشد دست کم فرصت کمتری برای کشته شدن دو طرف وجود داشته باشد. امیرمؤمنان علی{{ع}} در این باره میفرماید: «هنگام ظهر درهای [[آسمان]] گشوده و [[رحمت الهی]] و [[پیروزی]] فرود میآید ظهر ب ه شب نزدیک است و این سبب میشود کشتههای دو طرف کمتر شود و آنان [که پشیمان شدهاند] فرصتی یابند که بازگردند و فراریان از [[تاریکی]] شب برای [[فرار]] [[سود]] بجویند»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۸، ح۵.</ref>.<ref>[[علی امین رستمی|رستمی، علی امین]]، [[آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان (کتاب)|آموزههای معنوی در سیره نظامی معصومان]]، ص ۳۶.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||