بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵: | خط ۵: | ||
== معناشناسی == | == معناشناسی == | ||
{{اصلی|جاهلیت در لغت}} | {{اصلی|جاهلیت در لغت}} | ||
جاهلیت بهمعنای برخوردار نبودن از [[حلم]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۴، ص۲۸۱.</ref>؛ نابرخورداری از علم و [[دانش]] و بیخبری ([[نادانی]] و | جاهلیت بهمعنای برخوردار نبودن از [[حلم]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۴، ص۲۸۱.</ref>؛ نابرخورداری از علم و [[دانش]] و بیخبری ([[نادانی]] و حماقت)<ref>فراهیدی، العین، ذیل واژه جهل، ج۳، ص۲۹۰؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۴۰.</ref>؛ بیخردی و خیرهسری و [[ستیزهجویی]] (مقابل [[خوشرفتاری]] و [[نرمخویی]])<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۲۹.</ref>؛ حالت و کیفیت [[جاهل]]، [[نادانی]] دوره پیش از [[اسلام]]، [[عرب]] [[عهد]] [[بتپرستی]]<ref>محمد معین، فرهنگ معین، ص۵۲۳.</ref>؛ باورهای [[باطل]] و رفتارهای غیرمنطقی و تعصبآمیز<ref>بلاشر، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۴۷؛ شاهد بر این معنا، ابوجهل است که با وجود زیرکی در میان قریش و شهرت او به ابوالحکم، رسول خدا{{صل}} وی را «ابوجهل» نامید.</ref> است<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام ج۱]]، ص۱۶.</ref>. | ||
== جاهلیت در [[قرآن]] == | == جاهلیت در [[قرآن]] == | ||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
== خصوصیات [[عصر جاهلیت]] == | == خصوصیات [[عصر جاهلیت]] == | ||
=== [[نظام سیاسی]] ـ [[اجتماعی]] === | === [[نظام سیاسی]] ـ [[اجتماعی]] === | ||
جامعۀ [[اعراب]] از واحدهای کوچکی به نام [[قبیله]] و [[قبیله]] از مجموعۀ افرادی تشکیل میشد که با یکدیگر رابطه خونی و جدّی مشترک داشتند و از لحاظ طبقات [[اجتماعی]] نیز هر قبیلهای از سه طبقه [[اجتماعی]] تشکیل میشد. طبقه اصیل که شامل همۀ [[فرزندان]] اصلی [[قبیله]] بودند، طبقۀ [[موالی]] که از طریق [[پیمان]] یا [[همسایگی]] به [[قبیله]] | جامعۀ [[اعراب]] از واحدهای کوچکی به نام [[قبیله]] و [[قبیله]] از مجموعۀ افرادی تشکیل میشد که با یکدیگر رابطه خونی و جدّی مشترک داشتند و از لحاظ طبقات [[اجتماعی]] نیز هر قبیلهای از سه طبقه [[اجتماعی]] تشکیل میشد. طبقه اصیل که شامل همۀ [[فرزندان]] اصلی [[قبیله]] بودند، طبقۀ [[موالی]] که از طریق [[پیمان]] یا [[همسایگی]] به [[قبیله]] میپیوستند و طبقۀ [[بندگان]] و بردگان که برخی سفید پوست و برخی سیاه پوست بودند و اغلب آنها از بازارها خریداری میشدند و در [[عصر جاهلی]]، بردگان از هرگونه امتیازی [[محروم]] بودند<ref>سالم، عبدالعزیز، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۳۳۶ـ ۳۳۸.</ref>.<ref>ر.ک: [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]] و [[سعیده سلطانی مقدم|سلطانی مقدم، سعیده]]، [[عصر جاهلیت (مقاله)|عصر جاهلیت]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲]]، ص۸۷ ـ ۸۸.</ref> به عبارتی دیگر [[قوم عرب]] در جاهلیت به دو گروه حَضَری (شهرنشین، متمدن) و بدوی (صحرا نشین) تقسیم میشدند<ref>ر.ک: [[سید جمالالدین دینپرور|دینپرور، سیدجمالالدین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۱]]، ص ۲۳۹.</ref>. | ||
[[قبیله]] چنان که یک واحد [[اجتماعی]] به شمار میرفت، یک واحد [[سیاسی]] نیز محسوب میشد. [[اهل]] مدر (یا [[شهر]] نشینان) برخی از مهمترین ارکان [[دولت]]، یعنی [[حاکمیت]] و | [[قبیله]] چنان که یک واحد [[اجتماعی]] به شمار میرفت، یک واحد [[سیاسی]] نیز محسوب میشد. [[اهل]] مدر (یا [[شهر]] نشینان) برخی از مهمترین ارکان [[دولت]]، یعنی [[حاکمیت]] و جمعیت و [[سرزمین]] را دارا بودند؛ از این رو، نوعی اعمال قدرت و حاکمیت نیز در میان آنان وجود داشته است، اما به لحاظ فقدان [[اندیشه سیاسی]]، فاقد [[حکومت]] بودند<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام ج۱]]، ص۲۶.</ref>. | ||
=== نظام فرهنگی === | === نظام فرهنگی === | ||
[[جهل]] و [[خرافه]]، سراسر [[زندگی]] [[اعراب جاهلی]] را فرا گرفته بود که علت آن را میتوان در دوری از [[فرهنگ]] و تمدنهای پیشرفته بررسی کرد. | [[جهل]] و [[خرافه]]، سراسر [[زندگی]] [[اعراب جاهلی]] را فرا گرفته بود که علت آن را میتوان در دوری از [[فرهنگ]] و تمدنهای پیشرفته بررسی کرد. خرافههای [[جاهلی]] در میان آنان به گونهای بود که [[قرآن]] از آن به [[غل و زنجیر]] بر اعضایشان تعبیر میکند: {{متن قرآن|وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ}}<ref>«و بار (تکلیف)های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمیدارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.</ref>. برخی از این خرافهها عبارتاند از: کتک زدن گاو نر برای آب [[نوشیدن]] گاو ماده<ref>شکری آلوسی، محمود، بلوغ الإرب فی معرفة احوال العرب، ج۲، ص۳۰۳.</ref>؛ داغ کردن شتر نر سالم موقع مریض شدن شتر ماده؛ [[دفن]] کردن شتری در کنار [[قبر]] به این تصور که میت در روز [[حشر]] بدون وسیله نماند؛ آویزان کردن گردنبندی از طلا یا نقره به شخص مار و عقرب گزیده؛ زدن مقداری از [[خون]] [[رئیس]] [[قبیله]] به قصد [[شفا]] به شخصی که به وسیله سگ وحشی و هار گزیده شود؛ آویختن استخوانهای اموات و پارچههای [[آلوده]] به ناپاکی بر گردن [[بیمار]] برای طرد [[ارواح]] شریر؛ جمعآوری نان و خرما و ریختن آنها برای سگها برای درمان دمل یا زخمهای دهان بچه ها؛ درآوردن ده مرتبه صدای الاغ برای دوری از [[شرّ]] اجنه و [[طاعون]] هنگام ورود در محلی جدید؛ وارونه به تن کردن لباسهایشان هنگام گم شدن در صحرا<ref>شکری آلوسی، محمود، بلوغ الإرب فی معرفة احوال العرب، ج۲، ص۳۰۳ـ۳۶۷.</ref>.<ref>ر.ک: [[سید جمالالدین دینپرور|دینپرور، سیدجمالالدین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۱]]، ص ۲۳۹.</ref> | ||
=== [[نظام اقتصادی]] === | === [[نظام اقتصادی]] === | ||
وضعیت [[اقتصاد]] هر منطقه به طور طبیعی ارتباط تنگاتنگی با وضعیت اقلیمی و جغرافیایی دارد. [[عربستان]] یکی از خشکترین و گرمترین مناطق [[زمین]] است. خشکسالیهای طولانی که گاه تا چند سال به درازا میکشید، سیلهای گاه و بیگاه و بیابانهای خشک و لم یزرع و مهمتر از همه [[ربا خواری]] | وضعیت [[اقتصاد]] هر منطقه به طور طبیعی ارتباط تنگاتنگی با وضعیت اقلیمی و جغرافیایی دارد. [[عربستان]] یکی از خشکترین و گرمترین مناطق [[زمین]] است. خشکسالیهای طولانی که گاه تا چند سال به درازا میکشید، سیلهای گاه و بیگاه و بیابانهای خشک و لم یزرع و مهمتر از همه [[ربا خواری]] مکیان، موجب نابسامانی اقتصادی منطقه [[حجاز]] بود<ref>حتی، تاریخ عرب، ص۳۳.</ref>. برخلاف [[مکه]]، عربستان جنوبی ([[یمن]]) به علت فراوانی مواهب و محصولات زراعی که [[مردم]] آن با بهرهبرداری از بارانهای موسمی [[تولید]] میکردند، نزد یونانیان به عنوان [[سرزمین]] عربی [[خوشبخت]] {{عربی|العربية السعيدة}} [[عرب]] شناخته میشد<ref>آلوسی، بلوغ الارب، ج۱، ص۲۰۳.</ref>. | ||
در عربستان، مکه و اطراف آن به طور طبیعی از فقیرترین بخشهای حجاز بود، ظهور دولتهای شمال و جنوب (یمن) یکی پس از دیگری، درگیریهای [[ایران]] و [[روم]]، [[تجارت]] [[اهل]] حجاز و مهمتر از همه، وجود [[کعبه]] در مکه سبب [[رشد اقتصادی]] حجاز و توانمندی ساکنان مکه شد. به طوری که تجارت بینالمللی مکیان در آستانه [[بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به چنان رونقی رسید که تاجران [[اهل مکه]] کنترل بیشتر تجارت را از یمن تا [[شام]] در دست گرفتند<ref>برای وسعت قلمرو تجارت قریش، ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۴۲؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۸، ص۱۷۲؛ سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۱۷۵-۲۴۸.</ref>. | در عربستان، مکه و اطراف آن به طور طبیعی از فقیرترین بخشهای حجاز بود، ظهور دولتهای شمال و جنوب (یمن) یکی پس از دیگری، درگیریهای [[ایران]] و [[روم]]، [[تجارت]] [[اهل]] حجاز و مهمتر از همه، وجود [[کعبه]] در مکه سبب [[رشد اقتصادی]] حجاز و توانمندی ساکنان مکه شد. به طوری که تجارت بینالمللی مکیان در آستانه [[بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به چنان رونقی رسید که تاجران [[اهل مکه]] کنترل بیشتر تجارت را از یمن تا [[شام]] در دست گرفتند<ref>برای وسعت قلمرو تجارت قریش، ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۴۲؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۸، ص۱۷۲؛ سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۱۷۵-۲۴۸.</ref>. | ||
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
بر خلاف [[شهر مکه]]، [[طائف]] در جنوب شرقی مکه و در فاصله تقریبی ۹۰ کیلومتری آن، دارای هوای [[معتدل]]، خاک حاصلخیز و آب فراوان و تولیدات زراعی، همچون گندم بود که مکه و شهرهای دیگر حجاز وابسته به آن بودند<ref>سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۱۷۵-۵۲۷.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام ج۱]]، ص ۲۷.</ref> | بر خلاف [[شهر مکه]]، [[طائف]] در جنوب شرقی مکه و در فاصله تقریبی ۹۰ کیلومتری آن، دارای هوای [[معتدل]]، خاک حاصلخیز و آب فراوان و تولیدات زراعی، همچون گندم بود که مکه و شهرهای دیگر حجاز وابسته به آن بودند<ref>سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ص۱۷۵-۵۲۷.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام ج۱]]، ص ۲۷.</ref> | ||
=== | === جنگهای [[اعراب جاهلی]] === | ||
[[اعراب جاهلی]] میل و استعداد شدید به [[جنگ]] و [[خونریزی]] داشتند و [[کشتار]] یکی از سنتهای آنها بود و تا از حریفان خود [[انتقام]] | [[اعراب جاهلی]] میل و استعداد شدید به [[جنگ]] و [[خونریزی]] داشتند و [[کشتار]] یکی از سنتهای آنها بود و تا از حریفان خود [[انتقام]] نمیگرفتند، [[زن]] و شراب و عطر را بر خود [[حرام]] میکردند و هیچ کس در [[قبیله]] [[حق]] جزئیترین تخطی و توقف یا نقض این [[قانون]] را نداشت و بیشتر درگیریهایشان بر سر یک توهین یا [[قتل]] یا چراگاه بود و سالها طول میکشید و تا [[قتل]] و جرحی واقع نمیشد به خونبها [[راضی]] نمیشدند و پذیرفتن [[آشتی]] برایشان ننگ بود<ref>شوقی ضیف، عصر الجاهلی، ص۷۱.</ref> و اگر مردان هم قصد [[مصالحه]] کرده به پرداخت خونبها تن میدادند، [[زنان]] مصیبتدیده با مرثیههای سوزناک آنان را به [[جنگ]] و [[خونریزی]] تحریک میکردند و [[معتقد]] بودند که جوش [[خون]] جز با [[خون]] ننشیند<ref>ر.ک: [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[جنگهای اعراب جاهلی (مقاله)|جنگهای اعراب جاهلی]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۲۶۸ـ۲۷۰.</ref>. | ||
=== اوضاع دینی === | === اوضاع دینی === | ||
از نظر [[اعتقادی]] آنچه در این [[سرزمین]] سابقه [[تاریخی]] دارد، | از نظر [[اعتقادی]] آنچه در این [[سرزمین]] سابقه [[تاریخی]] دارد، اعتقاد به توحید است، این [[اعتقاد]] به مرور [[زمان]] به [[شرک]] تبدیل شد<ref>جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ص۱۰۳.</ref>. درباره منشأ [[بتپرستی]] اهالی [[جزیرة العرب]] [[اختلاف]] است<ref>برای آگاهی تفصیلی از منشأ بتپرستی، ر.ک: جعفریان، سیره رسول خدا{{صل}}، ص۱۰۳ - ۱۲۰.</ref>. | ||
گرچه بتپرستی [[دین]] رایج در [[عرب جاهلی]] بود، اما زندیقان (مادیگرایان) نیز در میان [[قریش]] وجود داشتند و عدهای زندیقیگری را از [[مسیحیان]] [[حیره]] آموختند. به رغم اینکه شرک دامنگیر [[جامعه]] [[عرب جاهلی]] بود، | گرچه بتپرستی [[دین]] رایج در [[عرب جاهلی]] بود، اما زندیقان (مادیگرایان) نیز در میان [[قریش]] وجود داشتند و عدهای زندیقیگری را از [[مسیحیان]] [[حیره]] آموختند. به رغم اینکه شرک دامنگیر [[جامعه]] [[عرب جاهلی]] بود، قبل از ظهور دین مبین اسلام، شماری از [[مردمان]] [[عصر جاهلی]] به [[دین حنیف]] [[ابراهیم]]{{ع}} بوده، [[حج]] میگزاردند و [[ختنه]] میکردند<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۹، ص۵۷.</ref> و از ادیان دیگر رویگردان بودند، اما [[رهبر]] و [[راهنمایی]] که حقایق دین [[حنیف]] را برای آنان بازگو کند، نداشتند از این رو، برداشتهای آنان از دین حنیف متفاوت و گاه با [[دین یهود]] و [[مسیحیت]] آمیخته میشدند و گاه نیز آموزههای آنها تنها جنبه [[اخلاقی]] مییافتند<ref>صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۵، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام ج۱]]، ص ۳۱.</ref> | ||
=== عقاید === | === عقاید === | ||
[[اعراب]] به خاطر همجواری با [[ملل]] مختلف با [[ادیان]] متنوع به [[بتپرستی]] و [[شرک]] روی آورده بودند و [[زندگی]] قبیلهای و بیاباننشینی آنان با اختلاطی از | [[اعراب]] به خاطر همجواری با [[ملل]] مختلف با [[ادیان]] متنوع به [[بتپرستی]] و [[شرک]] روی آورده بودند و [[زندگی]] قبیلهای و بیاباننشینی آنان با اختلاطی از رسوم و [[عقاید یهودیت]]، [[مسیحیت]] و [[مجوس]] همراه شده بود<ref>طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان، ج۴، ص۱۵۱ـ۱۵۳.</ref>.<ref>ر.ک: [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۲۰۱ـ۲۰۳.</ref> برخی از [[عقاید]] [[اعراب جاهلی]] عبارتاند از: [[تقدیس]] حیوانات؛ [[اعتقاد]] به مؤثر بودن نیروی پنهانی در بعضی حیوانات، پرندگان، گیاهان و بعضی از مظاهر طبیعی، نظیر [[ستارگان]]، در [[سرنوشت انسان]]؛ [[بت پرستی]]؛ عدم [[اعتقاد]] به [[معاد]]؛ [[اعتقاد]] به [[جهان]] پنهان<ref>ر.ک: [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]] و [[سعیده سلطانی مقدم|سلطانی مقدم، سعیده]]، [[عصر جاهلیت (مقاله)|عصر جاهلیت]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲]]، ص۹۱ـ۹۳.</ref>. | ||
=== معابد و مناسک === | === معابد و مناسک === | ||
برخی از [[اعمال]] و | برخی از [[اعمال]] و آداب و رسوم [[دینی]] [[عصر جاهلی]] عبارتاند از: داشتن معبدهایی برای [[عبادت]]؛ قرار دادن محلی در معابد برای بخور و [[قربانی]]؛ تقدیم [[قربانی]] و هدایا و نذری به خدایان و ...<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[جاهلیت (مقاله)|مقاله «جاهلیت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]].</ref>. | ||
=== علم و دانش === | === علم و دانش === | ||
در شبه جزیره عربستان که عمدۀ ساکنان آن کوچ نشین بودند، سطح سواد نسبت به دیگر مناطق | در شبه جزیره عربستان که عمدۀ ساکنان آن کوچ نشین بودند، سطح سواد نسبت به دیگر مناطق پایینتر بود؛ اما شمار افراد باسواد هر [[شهر]]، طایفه یا [[قبیله]] نیز قابل توجه بود. از جمله در [[مدینه]] افرادی همچون [[سعد بن عباده]]، حضیر و پسرش اسید، سوید بن صامت،... که [[لقب]] کامل داشتند و در [[مکه]] نیز افرادی همچون [[علی بن ابی طالب]]، بغیض بن عامر،... و افراد فراوان دیگری که به احناف معروف و از [[پرستش]] [[بت]] سر باز زده بودند، جزء باسوادهای [[مکه]] شمرده شده اند<ref>المفصل، ج ۸، ص ۱۱۲ ـ ۱۴۳؛ مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۱۰۰ ـ ۱۰۱.</ref>. | ||
عرب پیش از اسلام به برخی [[دانشها]] از جمله نسبشناسی اهمیت بیشتری میداد و به عالم آن نسابه میگفتند. [[عقیل بن ابی طالب]]،<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۳۲، ج ۳، ص ۱۰۷۸؛ ج ۴، ص ۱۶۲۳.</ref>، | عرب پیش از اسلام به برخی [[دانشها]] از جمله نسبشناسی اهمیت بیشتری میداد و به عالم آن نسابه میگفتند. [[عقیل بن ابی طالب]]،<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۳۲، ج ۳، ص ۱۰۷۸؛ ج ۴، ص ۱۶۲۳.</ref>، مخرمة بن نوفل و حویطب بن عبدالعزی و... جزء نسبشناسان معروف بودند<ref>البیان والتبیین، ج ۱، ص ۲۵۹ ـ ۲۶۳.</ref>. | ||
در [[تاریخ]] [[جاهلی]] حکمای<ref>حکیم به فرد با تجربهای گفته میشد که با سخنان، عبارات، داستانها و ضرب المثلهای خود راه درست را به دیگران میآموخت و آنان را از خطا میرهانید.</ref> برجستهای چون [[لقمان]] بود و [[سلیمان]] [[حکیم]] نیز از شخصیتهای معروف به [[حکمت]] در دوره [[جاهلی]] است<ref>کتاب مقدس، پادشاه اول، ۴: ۳۲؛ دوم تواریخ ۹: ۵ - ۶.</ref>.<ref>ر.ک: [[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[جاهلیت (مقاله)|مقاله «جاهلیت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]].</ref> | در [[تاریخ]] [[جاهلی]] حکمای<ref>حکیم به فرد با تجربهای گفته میشد که با سخنان، عبارات، داستانها و ضرب المثلهای خود راه درست را به دیگران میآموخت و آنان را از خطا میرهانید.</ref> برجستهای چون [[لقمان]] بود و [[سلیمان]] [[حکیم]] نیز از شخصیتهای معروف به [[حکمت]] در دوره [[جاهلی]] است<ref>کتاب مقدس، پادشاه اول، ۴: ۳۲؛ دوم تواریخ ۹: ۵ - ۶.</ref>.<ref>ر.ک: [[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[جاهلیت (مقاله)|مقاله «جاهلیت»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۹]].</ref> | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
== ویژگیهای عرب جاهلی == | == ویژگیهای عرب جاهلی == | ||
عرب پیش از اسلام برخی صفات متمایز داشت که هرچند در مقابل صفات و عادات [[پست]] و [[زشت]] خیلی اندک بود، امّا باعث شد که همواره از سوی ملّتهای دیگر [[ستایش]] شود. از جمله [[صفات پسندیده]] [[عرب]] میتوان به نمونههای زیر اشاره کرد؛ | عرب پیش از اسلام برخی صفات متمایز داشت که هرچند در مقابل صفات و عادات [[پست]] و [[زشت]] خیلی اندک بود، امّا باعث شد که همواره از سوی ملّتهای دیگر [[ستایش]] شود. از جمله [[صفات پسندیده]] [[عرب]] میتوان به نمونههای زیر اشاره کرد؛ | ||
# [[مهمانداری]] و [[بخشندگی]]: این تنها مسألهای بود که [[ابوسفیان]] در [[درستی]] [[دین]] خود بدان [[استدلال]] کرد<ref>البدایة و النهایه، ج۴، ص۶؛ سیره ابن کثیر، ج۳، ص۱۱.</ref>. در [[حقیقت]] این کار برای عرب [[فضیلت]] به شمار نمیرود، مگر اینکه [[بذل و بخشش]] آنان ناشی از [[ایمان]] عرب به الگوهای [[برتر]] باشد که [[انسان]] را به این کار وامیدارد یا ناشی از [[عواطف]] و [[احساسات]] [[پاک]] [[انسانی]] که سرچشمه آنان رؤیای نیاز دیگران و تعامل با آنان است. | # '''[[مهمانداری]] و [[بخشندگی]]:''' این تنها مسألهای بود که [[ابوسفیان]] در [[درستی]] [[دین]] خود بدان [[استدلال]] کرد<ref>البدایة و النهایه، ج۴، ص۶؛ سیره ابن کثیر، ج۳، ص۱۱.</ref>. در [[حقیقت]] این کار برای عرب [[فضیلت]] به شمار نمیرود، مگر اینکه [[بذل و بخشش]] آنان ناشی از [[ایمان]] عرب به الگوهای [[برتر]] باشد که [[انسان]] را به این کار وامیدارد یا ناشی از [[عواطف]] و [[احساسات]] [[پاک]] [[انسانی]] که سرچشمه آنان رؤیای نیاز دیگران و تعامل با آنان است. | ||
# [[حمیّت]] و عصبیت: در [[حقیقت]]، [[عصبیت]] و حمیّت از صفات | # '''[[حمیّت]] و عصبیت:''' در [[حقیقت]]، [[عصبیت]] و حمیّت از صفات مذموم و [[زشت]] است؛ زیرا [[عرب جاهلی]] [[معتقد]] است که باید فقط و فقط [[خویشاوندان]] و افراد [[قبیله]] را [[یاری]] کرد، خواه [[ظالم]] باشد و خواه [[مظلوم]]. | ||
# شجاعت: با ملاحظه اهداف و مواردی که این | # '''شجاعت:''' با ملاحظه اهداف و مواردی که این خصلت پسندیده به کار میرود، فرد [[شجاع]] سزاوار [[مدح]] و ثنا، یا مذمّت و سرزنش است. هرگاه از این خصلت در راه [[نیکی]] بهره برد، شایسته [[ستایش]] خواهد بود و الّا در خور مذمّت. | ||
# [[شهامت]]، بیباکی و سرعت عمل: [[سخن گفتن]] از این | # '''[[شهامت]]، بیباکی و سرعت عمل:''' [[سخن گفتن]] از این خصلت تفاوتی با بحث از [[شجاعت]] ندارد. جز اینکه به [[اطمینان]] [[عرب جاهلی]] به عدم [[مسئولیت]] در قبال کارهای خود بازمیگردد. او مطمئن است که در هر حال، [[مظلوم]] باشد یا [[ظالم]]، از سوی [[قبیله]] [[یاری]] خواهد شد. | ||
# غرور و عزّت: سخن از این صفات، و خصلتهایی چون: [[اعتماد به نفس]]، [[آزادگی]]، [[قدرت]] [[اراده]]، [[فصاحت]] و قدرت بیان، تفاوت چندانی با بحث از صفات پیش گفته ندارد. این | # '''غرور و عزّت:''' سخن از این صفات، و خصلتهایی چون: [[اعتماد به نفس]]، [[آزادگی]]، [[قدرت]] [[اراده]]، [[فصاحت]] و قدرت بیان، تفاوت چندانی با بحث از صفات پیش گفته ندارد. این خصلتها هم با ملاحظه اهداف و [[انگیزهها]] شایسته [[مدح]] یا سزاوار مذمّت است. علاوه بر آنچه گذشت، منشأ این صفات، گریز از پذیرش حکومت مرکزی است که میکوشد به هر طریقی شده بر [[مردم]] عرب جاهلی [[سلطه]] پیدا کند و خود را بر آنان [[تحمیل]] کند. | ||
# [[وفای به عهد]]: این یک | # '''[[وفای به عهد]]:''' این یک خصلت پسندیده است، مگر اینکه [[پیمان]] به زیان [[جامعه]] باشد. طبع [[زندگی]] [[بادیهنشینی]]، این خصلت را بر [[مردم]] [[عرب جاهلی]] [[تحمیل]] کرد. سرچشمه پیمان [[حلف الفضول]] که [[برترین]] و شریفترین پیمان عرب جاهلی است؛ در [[حقیقت]] [[بنی هاشم]] بودند<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص۱۷۰ ـ ۱۷۳.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||