پرش به محتوا

حفصه بنت عمر: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  یک‌شنبهٔ ‏۰۸:۲۵
خط ۴۶: خط ۴۶:
== حفصه بنت عمر پس از [[وفات پیامبر]] {{صل}} ==
== حفصه بنت عمر پس از [[وفات پیامبر]] {{صل}} ==
پس از [[وفات]] [[پیغمبر]] {{صل}}، او همه اموالش را در خدمت [[حکومت]] خلفای ثلاث، یعنی [[ابوبکر]]، [[عمر]] و [[عثمان]] و حمایت از آنان قرار داد<ref>دائرة المعارف الاسلامیه، ج۷، ص۴۷۳.</ref>. او رابطه خوبی با [[علی]] {{ع}} نداشت؛ طوری که وقتی [[عایشه]] در جریان [[جنگ جمل]] از [[مدینه]] وارد [[بصره]] شد، نامه‌ای به این مضمون برای حفصه بنت عمر نوشت: "ما در [[بصره]] فرود آمدیم و [[علی]] {{ع}} به [[ذی‌قار]] آمده است. [[خدا]] گردن او را مانند تخم مرغ شکسته‌ای که از بالای [[کوه صفا]] افتاده باشد قرار داده است. او در [[ذی‌قار]] به منزله شتر اشقری است<ref>شتر سرخی که به زردی می‌زند.</ref> که اگر جلو بیاید کشته خواهد شد و اگر عقب بنشیند حکومتش ابتر خواهد ماند"<ref>{{عربی| فإنا نزلنا البصره و نزل علی {{ع}} بذی‌قار والله دق عنقه کدق البیضة [[علی]] الصفا انه بذی‌قار بمنزلة الأشقر أن تقدم نحر وان تأخر عفز}}</ref>. پس چون این نامه به دست حفصه بنت عمر رسید، شماری از کودکان و نوجوانان [[بنی‌تیم]] و [[بنی‌عدی]] را جمع کرد و به کنیزان خود دف داد و امر به نواختن کرد. آنها می‌خواندند و می‌گفتند: {{عربی|ما الخبر ما الخبر؟ عليّ كالاشقر، إن تقدم نحر و إن تأخّر عقر}}. این خبر به [[ام‌سلمه]] رسید، [[لباس]] پوشید و او را [[شماتت]] کرد و [[آیه]] چهار [[سوره تحریم]] را بار دیگر به او [[تذکر]] داد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۲۷۷-۲۷۶؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[حفصه بنت عمر (مقاله)|مقاله «حفصه بنت عمر»]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۳۳۲-۳۳۳.</ref>
پس از [[وفات]] [[پیغمبر]] {{صل}}، او همه اموالش را در خدمت [[حکومت]] خلفای ثلاث، یعنی [[ابوبکر]]، [[عمر]] و [[عثمان]] و حمایت از آنان قرار داد<ref>دائرة المعارف الاسلامیه، ج۷، ص۴۷۳.</ref>. او رابطه خوبی با [[علی]] {{ع}} نداشت؛ طوری که وقتی [[عایشه]] در جریان [[جنگ جمل]] از [[مدینه]] وارد [[بصره]] شد، نامه‌ای به این مضمون برای حفصه بنت عمر نوشت: "ما در [[بصره]] فرود آمدیم و [[علی]] {{ع}} به [[ذی‌قار]] آمده است. [[خدا]] گردن او را مانند تخم مرغ شکسته‌ای که از بالای [[کوه صفا]] افتاده باشد قرار داده است. او در [[ذی‌قار]] به منزله شتر اشقری است<ref>شتر سرخی که به زردی می‌زند.</ref> که اگر جلو بیاید کشته خواهد شد و اگر عقب بنشیند حکومتش ابتر خواهد ماند"<ref>{{عربی| فإنا نزلنا البصره و نزل علی {{ع}} بذی‌قار والله دق عنقه کدق البیضة [[علی]] الصفا انه بذی‌قار بمنزلة الأشقر أن تقدم نحر وان تأخر عفز}}</ref>. پس چون این نامه به دست حفصه بنت عمر رسید، شماری از کودکان و نوجوانان [[بنی‌تیم]] و [[بنی‌عدی]] را جمع کرد و به کنیزان خود دف داد و امر به نواختن کرد. آنها می‌خواندند و می‌گفتند: {{عربی|ما الخبر ما الخبر؟ عليّ كالاشقر، إن تقدم نحر و إن تأخّر عقر}}. این خبر به [[ام‌سلمه]] رسید، [[لباس]] پوشید و او را [[شماتت]] کرد و [[آیه]] چهار [[سوره تحریم]] را بار دیگر به او [[تذکر]] داد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۲۷۷-۲۷۶؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۱۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[حفصه بنت عمر (مقاله)|مقاله «حفصه بنت عمر»]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۳۳۲-۳۳۳.</ref>
در نقلی دیگر آمده است: وقتی امّ‌کلثوم ـ دختر امیرالمؤمنین{{ع}} ـ از این ماجرا آگاهی یافت، لباس‌هایش را پوشید و چادر بر سر انداخت و با دسته‌ای از زنان و خویشاوندانش به طور ناشناس به منزل حفصه وارد گردید و در گوشه‌ای نشست. پس از مدتی، چادر از صورتش کنار زد. [[چشم]] حفصه که به امّ‌کلثوم افتاد، سخت خجالت‌زده و شرمنده گردید و از این [[رفتار]] نابجایش اظهار [[ندامت]] کرد. امّ‌کلثوم به حفصه گفت: حفصه! از تو و عایشه بعید نیست که امروز در [[دشمنی]] با پدرم علی{{ع}} همکار و پشتیبان هم باشید، همان‌گونه که در [[اذیت]] کردن [[رسول خدا]]{{صل}} همکار و پشتیبان هم بودید، تا آنجا که در نکوهش و ملامت شما سوره‌ای از [[قرآن]] ـ [[سوره تحریم]] ـ نازل شد. [[حفصه]] گفت: امّ‌کلثوم! [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند! معذورم دار و بیش از این ملامتم مکن. پس دستور داد در مقابل امّ‌کلثوم نامه‌ای را که [[عایشه]] برای وی فرستاده بود پاره کردند<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۳؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۳۲، ص۹۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۴۲۵.</ref>
 
در نقلی دیگر آمده است: وقتی امّ‌کلثوم ـ دختر امیرالمؤمنین{{ع}} ـ از این ماجرا آگاهی یافت، لباس‌هایش را پوشید و چادر بر سر انداخت و با دسته‌ای از زنان و خویشاوندانش به طور ناشناس به منزل حفصه وارد گردید و در گوشه‌ای نشست. پس از مدتی، چادر از صورتش کنار زد. [[چشم]] حفصه که به امّ‌کلثوم افتاد، سخت خجالت‌زده و شرمنده گردید و از این [[رفتار]] نابجایش اظهار [[ندامت]] کرد. امّ‌کلثوم به حفصه گفت: حفصه! از تو و عایشه بعید نیست که امروز در [[دشمنی]] با پدرم علی{{ع}} همکار و پشتیبان هم باشید، همان‌گونه که در [[اذیت]] کردن [[رسول خدا]]{{صل}} همکار و پشتیبان هم بودید، تا آنجا که در نکوهش و ملامت شما سوره‌ای از [[قرآن]] ـ [[سوره تحریم]] ـ نازل شد. [[حفصه]] گفت: امّ‌کلثوم! [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند! معذورم دار و بیش از این ملامتم مکن. پس دستور داد در مقابل امّ‌کلثوم نامه‌ای را که [[عایشه]] برای وی فرستاده بود پاره کردند<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۳؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۳۲، ص۹۰.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۴۲۵.</ref>


== [[وفات]] ==
== [[وفات]] ==
۱۳۰٬۰۵۳

ویرایش