خباب بن الارت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
خَبّاب از اهالی کَسْکر <ref>(در جنوب | خَبّاب از اهالی کَسْکر<ref>(در جنوب عراق کنونی که جزو قلمرو پارسیان در روزگار ساسانی بود) ر.ک: بلدان الخلافه، ص۵۹، ۶۳.</ref> در پی حمله عربهای طایفه ربیعَه از [[قبیله تمیم]] به [[اسارت]] آنان درآمد و سپس در [[مکه]] به [[بردگی]] فروخته شد. ام انمار، حلیف و همپیمان [[بنی زهره]] از [[قریش]] او را خرید و پس از [[آزاد]] شدنش از [[موالی]] این طایفه به شمار آمد. برخی هم او را از [[قبیله خزاعه]] یا [[تمیم]] دانستهاند<ref>اسدالغابه، ج ۲، ص۱۴۷؛ الکامل، ج ۲، ص۶۷ ـ ۶۸.</ref>، زیرا امانمار، خریدار او نسبش به قبیله خزاعه میرسید<ref> الطبقات، ج ۳، ص۱۲۲؛ الاستیعاب، ج ۲، ص۴۳۸.</ref> و طایفه ربیعه نیز که او را به بردگی فروخته بودند، از بخشی از قبیله تمیم بود<ref>[[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[خباب بن ارت زهری (مقاله)|مقاله «خباب بن ارت زهری»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲]].</ref>. | ||
== [[اسلام | == اسلام آوردن خباب == | ||
خباب که مردی چهارشانه و پیشانی بلند بود و ریشهای پرپشتی داشت، پیش از [[اسلام]] آهنگر بود و [[شمشیر]] میساخت<ref>انساب الاشراف،، ج ۱، ص۲۰۳ ـ ۲۰۴.</ref> و پس از ظهور اسلام ششمین کسی بود که [[دعوت پیامبر]]{{صل}} را پذیرفت<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۰؛ شرح الاخبار، ج ۲، ص۲۱۴؛ رک: العثمانیه، ص۳.</ref> و [[امام علی]]{{ع}} او را "سابق نبط" دانست<ref>الخصال، ص۳۱۲.</ref>. با توجه به سن [[خباب]] به هنگام [[مرگ]]، میتوان گفت [[زمان]] پذیرش اسلام نزدیک ۲۳ سال داشته است. | |||
در آغاز، [[خباب]] [[اسلام]] خود را پنهان میکرد و برای [[خواندن نماز]]، با دیگر [[مسلمانان]] از [[مکه]] بیرون رفته و مخفیانه [[نماز]] میخواند که یک بارِ آن به درگیری با [[مشرکان]] انجامید<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۳۲.</ref>. بر پایه گزارشی، پیش از دیگران، اسلام خود را برای [[کافران]] [[قریش]] ابراز کرد<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۱۷۹؛ ۲۰۰.</ref> و بر اثر [[ایستادگی]] در برابر درخواست [[قریش]] برای رها کردن [[آیین]] محمد{{صل}} فشارهای فراوانی را تحمل کرد: مولای او آهن داغ سرش میگذاشت<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.</ref> و مشرکان وی را بر سنگهای حرارت دیده میکشاندند<ref>اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۷.</ref>. دو تن از [[بنیزهره]] به نامهای اسود بن عبدِیَغوث و [[عتبة بن ابی وقاص]]، [[برادر]] سعد را نیز از شکنجهگران او دانستهاند<ref>انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.</ref>. آثار شکنجههای هولناک تا اواخر [[زندگی]] خباب بر بدنش مانده بود، به گونهای که برخی در [[مقام]] [[تشبیه]]، پوست او را مانند مبتلایان به پیسی دانستهاند<ref> الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.</ref>.<ref>[[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[خباب بن ارت زهری (مقاله)|مقاله «خباب بن ارت زهری»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲]].</ref> | |||
== خباب پس از هجرت == | == خباب پس از هجرت == | ||
خباب پس از هجرت، همراه [[مقداد بن اسود]] که او نیز از [[بنیزهره]] بود، در [[قبا]] در [[منزل]] [[کلثوم بن هدم]] [[اوسی]] [[زندگی]] کرد<ref>الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.</ref>؛ اما با [[وفات]] کلثوم اندکی پیش از [[جنگ بدر]] در [[سال دوم هجری]]، آن دو به [[خانه]] [[سعد بن عباده خزرجی]] رفتند و تا سال ۵ هجری که روستای بنیقُریظه فتح شد<ref>الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.</ref> و جای [[سکونت]] مستقلی به آنان اختصاص یافت در آنجا ماندند<ref>الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.</ref>. گزارشهایی از حضور خباب در صفه، مینمایانند که وی پس از ترک خانه کلثوم، مدتی هم در صفه [[مسجد پیامبر]]{{صل}} اقامت داشت<ref>تفسیر سمرقندی، ج ۲، ص۳۰۸؛ تفسیر سمعانی، ج ۲، ص۱۰۷.</ref> و به احتمال پس از [[ازدواج]] نزد [[سعد بن عباده]] رفته است. | |||
خباب در همه [[غزوات]] [[رسول خدا]]{{صل}} شرکت داشت<ref>الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۱.</ref> و حضرت او را در [[جنگ بدر]] به نگهداری [[غنایم]] گمارد<ref>المغازی، ج ۱، ص۱۰۰؛ المنمق، ص۲۴۴؛ امتاع الاسماع، ج ۱، ص۱۱۲.</ref>. در رخداد [[پیمان برادری]] میان [[مهاجران]] و [[انصار]] در [[سال دوم هجری]]، [[رسول خدا]]{{صل}} میان او و [[جبر بن عتیک]] از [[اوس]]، [[عقد برادری]] بست<ref>الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳.</ref>. | |||
== [[ | بر پایه روایتی از [[خباب]]، آیه {{متن قرآن|وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ}}<ref>«و اگر خداوند روزی را برای (همه) بندگانش فراخ میداشت در زمین سرکشی میورزیدند اما هر چه را بخواهد به اندازهای فرو میفرستد که او به بندگانش آگاهی بیناست» سوره شوری، آیه ۲۷.</ref> که [[گشایش]] و فراخی در روزی را مایه [[فساد]] و [[سرکشی]] میشمرد، درباره کسانی مانند وی فرود آمده است که [[اموال]] [[بنی قریظه]] و [[بنی نضیر]] را [[آرزو]] میکردند<ref> تفسیر بغوی، ج ۴، ص۱۴۷.</ref>؛ لکن مکی بودن این آیه نیز مانع از پذیرش چنین [[شأن]] نزولی است<ref>[[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[خباب بن ارت زهری (مقاله)|مقاله «خباب بن ارت زهری»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲]].</ref>. | ||
== خباب در دوره [[خلفا]] == | |||
در دوره خلفا و در فتوحات آن [[روزگار]] از وی یادی نیست. هنگامی که وی در دوره [[خلافت عمر]] نزد او آمد، وی را روی تشک خود نشاند و گفت: هیچ کس برای ورود در این مجلس جز [[عمار بن یاسر]] از تو شایستهتر نیست. چون نزد عمر از [[بلال]] و شکنجههای وی سخن به میان آمد، خباب گفت: بلال میان مشرکان کسانی را داشت که گاه مانع [[شکنجه]] او شوند؛ ولی من هیچ کسی نداشتم<ref> الطبقات، ج ۳، ص۱۲۲ ـ ۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۱ ـ ۲۰۲.</ref>. با تأسیس [[کوفه]] در سال ۱۷ هجری<ref>تاریخ طبری، ج ۴، ص۴۰؛ الکامل، ج ۲، ص۵۲۷.</ref> خباب در کوفه اقامت کرد و عثمان روستای "صَعْنَبی" یا "اِسْبِینا" را به او واگذارد<ref> فتوح البلدان، ص۲۶۹؛ معجم البلدان، ج ۳، ص۴۰۸.</ref>. پذیرش [[اقطاع]] از سوی این افراد در [[آینده]] مستندی برای [[شرعی]] جلوه دادن این نوع اقدامات برای افراد سودجو بود<ref>رک: تاریخ طبری، ج ۳، ص۵۸۹.</ref>. [[خباب]] از درآمد این [[زمینها]] به [[ثروت]] فراوانی رسید<ref> المحلی، ج ۸، ص۲۱۶.</ref>؛ حتی انگشتر طلا به دست کرد؛ ولی در پی سفارش عبداللّه بن [[مسعود]] انگشتر طلا را کنار گذاشت<ref> تاریخ الاسلام، ج ۳، ص۵۶۴.</ref>. | |||
از حضور خباب در حوادث [[دوران خلافت امام علی]]{{ع}} یادی نیست. عدم حضورش میتوانسته بر اثر کهولت سن و [[بیماری]] وی باشد. به روایتی، وی جزو صالحانی است که به آنها [[نعمت]] داده و در [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا}}<ref>«و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.</ref> از ایشان یاد شده است<ref>المناقب، ج ۲، ص۲۸۳.</ref>.<ref>[[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[خباب بن ارت زهری (مقاله)|مقاله «خباب بن ارت زهری»]]، [[دائرة المعارف [[قرآن کریم]] ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف [[قرآن کریم]]]]، ج۱۲.</ref> | |||
== مرگ خباب == | |||
پیش از مرگ، زمانی دراز به [[سختی]] [[بیمار]] شد و برای مداوایش شکمش را داغ میگذاشتند. او سفارش [[پیامبر]]{{صل}} به مرگ نخواستن را مانع تقاضای مردن از [[خدا]] میدانست<ref>البرصان و العرجان، ص۳۹۰.</ref>. در [[عیادت]] از او تنی از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} به وی مژده دادند که به زودی به دیدار [[برادران]] درگذشتهاش میرسد؛ ولی [[خباب]] گریست و [[ترس]] خود را از نپیوستن به یارانش بر اثر بهرمندی از [[دنیا]] دانست<ref> الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ اسد الغابه، ج ۲، ص۱۴۹؛ رک: الاصابه، ج ۲، ص۲۲۱ ـ ۲۲۲.</ref>. وی در یاد کرد از کفن گرانبهایی نیز که برایش فراهم آورده بودند همین نگرانی را ابراز کرد و خاطره کفن کوتاه [[حضرت حمزه]] در [[نبرد احد]] و [[تنگدستی]] آن دوره را بازگو کرد<ref> الطبقات، ج ۳، ص۱۲۳؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۲.</ref>. بر پایه گزارش پسرش هنگام [[مرگ]] ۷۳ سال داشت<ref>الطبقات، ج ۳، ص۱۲۴؛ انساب الاشراف، ج ۱، ص۲۰۳.</ref>. هرچند برخی مرگ وی را در ۶۳ سالگی نوشتهاند<ref> الاستیعاب، ج ۲، ص۴۳۸.</ref>.<ref>[[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[خباب بن ارت زهری (مقاله)|مقاله «خباب بن ارت زهری»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲]].</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
| خط ۷۵: | خط ۸۵: | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:000063.jpg|22px]] [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[خباب بن ارت زهری (مقاله)|مقاله «خباب بن ارت زهری»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲''']] | # [[پرونده:000063.jpg|22px]] [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[خباب بن ارت زهری (مقاله)|مقاله «خباب بن ارت زهری»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۲''']] | ||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||