قضاعه: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۰۹: | خط ۱۰۹: | ||
در [[مهره]] و [[شحر]] هم، از قدیم الایام، منطقه [[اقتصادی]] وسیعی شکل گرفته بود. در این [[منطق]] ه درختان لبان (کندر) به عمل میآمد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸.</ref> که در آن [[زمان]]، مهمترین کالای [[تجاری]] آنان به شمار میرفت؛ به طوری که [[پادشاهان]] ممالک جنوبی از جمله [[فرمانروایان]] سبأ وقتبان ومعین و حضرموت از جهت اقتصادی بر این کالای [[ارزشمند]] تکیه داشتند. [[حفظ]] این تجارت پر [[سود]] موجب شده بود تا [[مردم]] این منطقه جهت دوری از [[جنگ]] و [[خونریزی]] و قطع [[طمع]] زیاده خواهان از این مناطق، جهت [[ترساندن]] [[دشمنان]]، به اشاعه [[اساطیر]] ترسناک برای کشتزارهای درختان لبان بپردازند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. همچنین مهره در [[عرب]] به شترانش که در [[سرعت]] و قدرت ضرب المثل بود، شهره بود<ref>حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.</ref>؛ و این [[شهرت]] تا به امروز برای آنها باقی مانده است. [[رجال]] این [[قبیله]] در گذشته، بازاری را در شحر برپا کرده بودند که از بازارهای مشهور عرب به شمار میرفت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>. این [[بازار]] که زیر [[سایه]] کوهی که [[قبر هود نبی]]{{صل}} در آن است به پا میشد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref> در [[نیمه شعبان]] هر سال برپا میشد و [[بازرگانان]] از [[زمین]] و دریا، از [[حبشه]]، هند، [[ایران]] و دیگر [[همسایگان]] [[عرب]] به آنجا روی میآوردند. [[تجار]] حاضر در این [[بازار]] در ازای پرداخت عشریه، تحت [[حمایت]] این [[قبیله]] قرار میگرفتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۶. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | در [[مهره]] و [[شحر]] هم، از قدیم الایام، منطقه [[اقتصادی]] وسیعی شکل گرفته بود. در این [[منطق]] ه درختان لبان (کندر) به عمل میآمد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸.</ref> که در آن [[زمان]]، مهمترین کالای [[تجاری]] آنان به شمار میرفت؛ به طوری که [[پادشاهان]] ممالک جنوبی از جمله [[فرمانروایان]] سبأ وقتبان ومعین و حضرموت از جهت اقتصادی بر این کالای [[ارزشمند]] تکیه داشتند. [[حفظ]] این تجارت پر [[سود]] موجب شده بود تا [[مردم]] این منطقه جهت دوری از [[جنگ]] و [[خونریزی]] و قطع [[طمع]] زیاده خواهان از این مناطق، جهت [[ترساندن]] [[دشمنان]]، به اشاعه [[اساطیر]] ترسناک برای کشتزارهای درختان لبان بپردازند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. همچنین مهره در [[عرب]] به شترانش که در [[سرعت]] و قدرت ضرب المثل بود، شهره بود<ref>حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.</ref>؛ و این [[شهرت]] تا به امروز برای آنها باقی مانده است. [[رجال]] این [[قبیله]] در گذشته، بازاری را در شحر برپا کرده بودند که از بازارهای مشهور عرب به شمار میرفت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>. این [[بازار]] که زیر [[سایه]] کوهی که [[قبر هود نبی]]{{صل}} در آن است به پا میشد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref> در [[نیمه شعبان]] هر سال برپا میشد و [[بازرگانان]] از [[زمین]] و دریا، از [[حبشه]]، هند، [[ایران]] و دیگر [[همسایگان]] [[عرب]] به آنجا روی میآوردند. [[تجار]] حاضر در این [[بازار]] در ازای پرداخت عشریه، تحت [[حمایت]] این [[قبیله]] قرار میگرفتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۶. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==اسلام قضاعه== | |||
با توجه به وسعت جغرافیایی ای که برای قلمرو [[بنی قضاعه]] در سرتاسر بلاد شبه [[جزیره عربستان]] و نیز [[عراق]] و [[شام]] برشمردیم، بالطبع، باید پذیرش و [[نفوذ اسلام]] در این [[قوم]] به تدریج و در پی مراحل متعدد و گونههای مختلف اتفاق افتاده باشد. از آنجا که منطقه [[حجاز]] –از جمله [[مدینه]]<ref>تیم اللات از جمله قضاعیهای ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)</ref> و حومه آن<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref>،- از مواطن قضاعه و [[مسکن]] [[طوایف]] بسیاری از ایشان بود، و [[قضاعیان]] ارتباط وثیقی با اهالی [[مکه]] و امورات این [[شهر]] داشتند، بیتردید [[مردم]] این [[قبیله]]، بسیار زود با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ از اینرو جای تعحب نخواهد بود که در نخستین سالهای [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، برخی از افراد این قبیله به اسلام گرویده باشند. وجود چهرههای [[پیشتاز]] این قوم در اسلام، از جمله [[مقداد بن عمرو بن ثعلبه]] یا همان [[مقداد بن اسود]] -از بنی بهراء- در شمار [[مهاجران به حبشه]]<ref>محمد بن اسحاق، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۰۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۲۰۵.</ref> و یکی از هفت نفر اظهار کننده اسلام در مکه<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۷۷.</ref> تأییدی بر این گفته است. [[زید بن حارثه کلبی]] و [[سعد بن خولی کلبی]] هم، از دیگر قضاعیانی بودند که نامشان در شمار [[مسلمانان]] متقدم ذکر گردیده است. زید بن حارثه، دومین [[مرد]] [[مسلمان]] و نخستین فرد [[قضاعی]] بود که اسلام پذیرفته بود. زید در [[نوجوانی]]، توسط [[حکیم بن حزام]] -برادرزاده [[حضرت خدیجه]]{{س}}- در راه بازگشت از [[سفر]] شام به همراه چند تن دیگر به عنوان برده خریداری شد و به عمه بزرگوارش –خدیجه{{س}}- اهداء گردید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.</ref>. [[سعد بن خولی]] -[[مولی]] [[حاطب بن ابی بلتعه]]- هم از ساکنان [[مکه]] و از [[اسلام]] آورندگان پیش از [[هجرت]] بود. وی پس از [[قبول اسلام]] به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرده بود<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۰.</ref>. | |||
علاوه بر شخصیتهای یاد شده، افرادی از عشایر [[قبیله]] [[بنی بلی]] و دیگر [[طوایف]] [[قضاعی]] که در مدینه و دیگر نقاط [[حجاز]] سکونت داشتند و از همپیمانان [[انصار]] محسوب میشدند نیز، پیش و پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به مدینه، همراه با همپیمانان [[انصاری]] خود، [[اسلام]] پذیرفتند که از جمله مشاهیر ایشان میتوان از [[ابوالهیثم مالک بن تیهان]] نام برد. [[ابوالهیثم]] از تبار بنی بلی بود که به [[همپیمانی]] [[بنی عبدالاشهل]] در آمده بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸.</ref>. برخی منابع از وی به عنوان اول [[مسلمان]] مدینه یاد کردهاند<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.</ref> و او را در شمار شش یا هشت تن انصاری دانستند که پیش از [[عقبه اول]] با [[رسول خدا]]{{صل}} دیدار و به او اسلام آورده بودند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵. این گروه، به تبعیت از واقدی(م. ۲۰۸ هجری) بر این نکته تأکید دارند که تا پیش از آن، کسی از آنها در مدینه مسلمان نشده بود. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷).به گزارش ابن اسحاق(م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا{{صل}} به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر{{صل}} اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر{{صل}} را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کردهایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا{{صل}} با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر{{صل}} و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانههای مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)</ref>. وی در پیمانهای [[عقبه]] اول<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.</ref> و دوم<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۵۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.</ref> نیز حضور داشت. برخی، [[ابوالهیثم]] را نخستین سخنران شب [[عقبه دوم]] گفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲.</ref>، او را اولین [[اجابت]] کننده [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.</ref> و یکی از دو [[نقیب]] [[بنی عبدالاشهل]] دانستهاند<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۵</ref>. [[ابوبرده هانی بن نیار بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵.</ref>، [[معن بن عدی بن جد بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶.</ref> -هر دو از [[احلاف]] [[اوس]]- [[خدیج بن سلامة بن أوس بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳.</ref>، [[أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۴۴-۴۴۵.</ref>، [[عبداللّه بن انیس بن اسعد]] از [[بنی برک بن وبره]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۸۰. برخی منابع از او با عنوان «مهاجری انصاری» یاد کردهاند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵)</ref> -همگی از همپیمانان [[خزرج]]- هم از دیگر قضاعیانی برشمرده شدهاند که در [[پیمان عقبه دوم]] حضور داشتند. پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، جمعی دیگر از [[مردم]] قضاعه همچون: مُجَذَّر بن ذیاد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.</ref>، [[بحاث بن ثعلبة بن خزامه]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰.</ref>، [[ابوعقیل بلوی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹.</ref> و [[سواد بن غزیه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.</ref> در شمار نخستین [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} قرار گرفتند و در غزوههای [[بدر]]، [[احد]] و [[خندق]] در کنار [[پیامبر]]{{صل}} با [[مشرکان]] جنگیدند. در این میان، مجذر بن ذیاد بلوی که [[ابوالبختری]] -از [[سران قریش]] و [[دشمن]] [[کینهتوز]] پیامبر{{صل}}- را در [[جنگ بدر]] به [[قتل]] رسانده بود، از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.</ref>. با این حال، جمع زیادی از مردم قضاعه هم، به جهت مراودات خود با [[قریش]] و با در نظر گرفتن برخی ملاحظات و [[مصالح]]، از [[قبول دعوت]] [[الهی]] [[رسول خدا]]{{صل}}، شانه خالی کردند که از جمله ایشان میتوان از [[بنیکلب]] و [[بنی عذره]] یاد کرد. نقل است که در جریان [[دعوت پیامبر]]{{صل}} از [[قبائل]] [[عرب]]، ایشان در کنار دیگر [[قبایل]] و [[طوایف]] از بنیکلب و بنی عذره [[دعوت]] به عمل آورد؛ ولی آنان به سخنان حضرت، وقعی ننهادند و بدان ترتیب اثر ندادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹.</ref>. تیره بنی عبدالله -از فروعات [[قبیله بنیکلب]]- هم، از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا{{صل}} دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمدادطلبید. اما آنها نیز، [[دعوت پیامبر]]{{صل}} را با [[بیمهری]] رد کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳.</ref>. در این بین، جمعی دیگر از قضاعیها هم –همانگونه که در بخش بعدی بدان پرداخته خواهد شد- موضع [[بیطرفی]] اتخاذ کردند و تا [[فتح مکه]] و [[سقوط]] [[قدرت]] [[قریش]] همچنان بر [[کفر]] خود باقی ماندند<ref>از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که میگفت: ما کنار آبی زندگی میکردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور میکردند و ما از آنها میپرسیدیم: چه خبر شده است؟ میگفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنان، آیات قرآن را بر ما میخواندند و من آن سخنان را به خاطر میسپردم و گویا در دلم جای میگرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و میگفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف –از جمله قضاعه- در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت میگرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۲۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱۴، ص۱۰)</ref>. | |||
اما [[نفوذ اسلام]] در [[قبایل]] [[قضاعی]] که در نقاطی دورتر از [[حجاز]] به سر میبردند، به جهت دوری از کانون [[اسلام]]، قدری با تاخیر همراه گردید. آغاز پذیرش جمعی اسلام توسط [[قضاعیان]] ساکن در [[یمن]] و عمان و [[بحرین]] و دیگر نقاط واقع در شبه [[جزیره عربستان]]، از [[سال ششم هجرت]]، و در پی نامهنگاریها و ارسال [[سرایا]] از سوی [[نبی اکرم]]{{صل}} و نیز وفود قبایل قضاعی به [[مدینه]] در بین سالهای نهم تا یازدهم [[هجری]] رقم خورد. [[سریه عبدالرحمن بن عوف]] به [[دومة الجندل]] در [[شعبان]] [[سال ششم هجری]] یکی از این سرایا بود. در پی این سریه، أصبغُ بن عمرو -بزرگ [[کلبیان]] در منطقه دُومةِ الجندل- که فردی [[مسیحی]] بود، [[اسلام]] آورد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۹؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۲۶۹.</ref> و به همراه او جمع زیادی از [[مردم]] کلب [[اسلام]] پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۱۴۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۴۹.</ref>. [[وفد عمرو بن مره جهنی]] هم، در شمار معدود وفود [[قبایل]] [[قضاعی]] قرار دارد که پیش از [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجرت]]) و در نخستین سالهای [[هجرت]] انجام گرفت. از این وفد شاید بتوان به عنوان نخستین وفد قضاعه یاد نمود. عمرو که پیش از اسلام، سادن ([[نگهبان]]) بتهای [[قبیله]] بود، پس از شنیدن خبر [[بعثت]] و سپس [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، [[بتها]] را [[شکست]] و به مدینه آمد و اسلام پذیرفت. [[نبی خاتم]]{{صل}}، [[عمرو بن مره]] را به سوی قومش فرستاد تا آنها را به اسلام [[دعوت]] کند. در پی این دعوت، به جز یک نفر، همگی اسلام آوردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲.</ref>. وفد [[ابوثعلبه خشنی]] به مدینه در [[سال هفتم هجری]] که همزمان با [[حرکت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به سوی [[خیبر]] صورت گرفت هم به عنوان دیگر وفود [[بنی قضاعه]] در پیش از فتح مکه یاد شده است، که در [[تاریخ]] به عنوان «وفد خشین» [[شهرت]] یافته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.</ref>. پس از این وفد، نبی خاتم{{صل}} او را جهت [[تبلیغ اسلام]] نزد قومش فرستاد و بدین ترتیب آنها نیز اسلام پذیرفتند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۵۱. ابوثعلبه پس از حضور در مدینه و اظهار مسلمانی با پیامبر{{صل}} و یارانش همراه شد و عازم نبرد خیبر گردید. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵)</ref>. روند اسلامپذیری قضاعه پس از فتح مکه (در سال هشتم هجرت) رشدی فزاینده به خود گرفت؛ چندان که بنا بر نقل منابع، جمع زیادی از ایشان پس از فتح مکه [[مسلمان]] شدند و با اعزام هیئتهایی به مدینه، [[سرسپردگی]] و [[تبعیت]] خود از [[اسلام]] و [[رسول خدا]]{{صل}} را اعلام نمودند. [[قبیله]] [[مهره]] از جمله این [[قبایل]] بود که نمایندگانش را جهت اظهار [[اطاعت از رسول خدا]]{{صل}} عازم مدینه کرد. [[نمایندگان]] این قبیله به [[سرپرستی]] مَهری بن ابیض به نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند. در این دیدار، حضرت، آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و آنان نیز با پذیرش این دعوت، [[مسلمان]] شدند. [[رسول خدا]]{{صل}}، ایشان را مورد [[محبت]] خود قرار داد و فرمانی را با این مضمون: «هیچ کس نباید به ایشان [[حمله]] و [[غارت]] برد و دامها را در [[مراتع]] آنان بدون [[اجازه]] بچرانند و برایشان است که [[احکام اسلام]] را برپا دارند» برای آنان مرقوم فرمود<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.</ref>. [[ابن سعد]] (م. ۲۳۰ [[هجری]]) نیز با اشاره به [[وفد]] [[مهره]] در کتاب خود -الطبقات الکبری- به نقل از هشام بن محمد از [[معمر بن عمران مهری]] از پدرش چنین [[روایت]] کرده که مردی از مهره به نام زهیر بن قرضم بن عجیل بن قباث بن قمومی بن نقلان عبدی بن آمری بن مهری بن حیدان بن عمرو بن حاف بن قضاعه از «[[شحر]]» نزد رسول خدا{{صل}} رفت. حضرت، او را به واسطه پیمودن راه طولانی، به خود نزدیک گردانید و مورد [[احترام]] و [[تفقد]] قرار داد. و چون [[وقت]] رفتن فرا رسید، نوشته ای برای وی مکتوب کردند که به گزارش ابن سعد تا (عصر او یعنی [[قرن سوم هجری]]) همچنان نزد آنان محفوظ بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.</ref>. در وفدی دیگر، فردی به نام عبدعمرو بن جبلة بن وائل بن جلاح از [[قبیله کلب]]، همراه با مردی به نام عاصم از [[خاندان]] بنی رقاش از [[بنی عامر]]، از موطن خود خارج شدند و به محضر [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} رسیدند. حضرت، ضمن سخنانی، اسلام را بر ایشان عرضه داشت و آنان هم اسلام پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰۱.</ref>. همچنین، در روایتی دیگر، [[حارثة بن قطن]] و [[حمل بن سعدانه]] کلبی، پس از شرفیابی محضر پیامبر{{صل}}، اظهار [[مسلمانی]] کردند. حضرت، برای حارثة به [[قطن]] فرمانی نوشت و برای حمل بن سعدانه پرچمی بست که او بعدها با همین [[پرچم]]، همراه با معاویه علیه [[جانشین]] بحق رسول خدا{{صل}} در [[صفین]] شرکت کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲.</ref>.از [[وفد]] دیگر بنی خشین -که در پی وفد [[ابوثعلبه خشنی]] (در [[سال هفتم هجرت]]) انجام گرفت- هم، به عنوان دیگر وفد قضاعه به [[مدینه]] یاد شده است. این وفد که منابع، [[تاریخ]] دقیقی برای آن ذکر نکردهاند، هفت و به نقلی بیش از ده نفر از مردان [[طایفه]] بنی خشین به مدینه رفتند و در [[منزل]] ابوثعلبه خشنی منزل گرفتند. آنها پس از [[پذیرش اسلام]]، با حضرت، [[بیعت]] کردند و سپس نزد [[قوم]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.</ref>. | |||
در صفر [[سال نهم هجری]] نیز، وفدی از [[قبیله]] [[بنی عذره]]، که از [[قبایل یمنی]] و از شاخههای قضاعه بودند، به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند. این وفد [[دوازده]] نفره که [[جمرة بن نعمان]] عذری، سلیم و [[سعد]] [[فرزندان]] مالک و [[مالک بن ابی رباح]] از جمله اعضای آن بودند، در منزل رملة بنت حارث نجاریه منزل گرفتند و سپس به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند. هنگام ورود، آنها به شیوه [[دوران جاهلیت]] [[سلام]] کردند و خود را به عنوان [[برادران]] قصی -[[جد رسول خدا]]{{صل}}- معرفی نمودند. آنها همچنین به نقش خود در بیرون راندن [[خزاعه]] و [[بنی بکر]] از [[مکه]] اشاره کردند و از [[قرابت]] و [[خویشاوندی]] خود با حضرت سخن گفتند. آنها در این دیدار، درباره اموری از جمله [[فرائض]] [[دینی]]، پرسشهایی از حضرت کردند و پیامبر{{صل}} پاسخ دادند. پس از شنیدن این توضیحات، آنها به [[اسلام]] گرویدند و اعلام کردند که از [[یاران]] و حامیان [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} خواهند بود. اعضای این وفد چند [[روز]] در مدینه ماندند و سپس با دریافت هدایایی از پیامبر{{صل}}، به [[دیار]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. در وفدی دیگر از این قوم هم، [[زمل بن عمرو بن مغیره عذری]] نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفت و [[قبول اسلام]] کرد. حضرت برای او پرچمی بست که با آن، در [[نبرد صفین]] دوشادوش معاویه با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد [[پیکار]] شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰.</ref>. | |||
[[ربیع الاول]] سال نهم هجری هم، [[مدینه]] [[شاهد]] وفدی از تبار [[مردم]] قضاعه از شاخه بنی بلی بود. این هیأت، به [[رهبری]] شیخ خود، ابوالضباب، به مدینه رسیدند و در منزل [[رویفع بن ثابت بلوی]] ساکن شدند. [[رویفع بن ثابت]]، هیات بنی بَلیّ را به محضر [[پیامبر]]{{صل}} برد. ابوضباب -که سالخوردهترین شان بود- پیش رفت و با [[رسول خدا]]{{صل}} به [[گفتگو]] نشست. سپس، همگی [[مسلمان]] شدند و از حضرت در باب مهمانی و [[آداب]] [[مهماننوازی]] و [[حیوانات]] گم شده پرسشهایی کردند که حضرت پاسخ فرمود. پس از سه [[روز]]، اعضای [[وفد]] بنی بَلیّ جهت [[خداحافظی]] به حضور حضرت رفتند. پیامبر{{صل}} به [[رسم]] معمول، به آنها هدایایی -شامل خرما و دیگر [[اقلام]]- اعطا فرمود و آنها پس از دریافت [[هدایا]]، به [[سرزمین]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. | |||
در همین سال (نهم [[هجری]])، هیأتی از [[نمایندگان]] [[قبیله]] [[بنی سعد بن هذیم]] به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند. وفد بنی سعد بن هذیم پس از ورود به مدینه، در نزدیکی [[مسجد النبی]]{{صل}} اقامت کردند و سپس جهت دیدار با حضرت، به سوی [[مسجد]] [[حرکت]] کردند. آنها پیامبر{{صل}} را در حال [[خواندن نماز]] بر جنازهای یافتند. این جمع، با رسول خدا{{صل}} دیدار کرده، پس از [[گفتوگو]] با آن حضرت، [[اسلام]] آوردند و با پیامبر{{صل}} [[بیعت]] کردند. آنها پس از سه روز اقامت در مدینه، جهت خداحافظی نزد حضرت رفتند. به [[دستور پیامبر]]{{صل}}، به هر یک از اعضای وفد، مقداری [[نقره]] [[هدیه]] داده شد و آنها پس از دریافت هدایا، به سوی قبیله خود بازگشتند و اسلام را در میان [[قوم]] خود منتشر کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۴-۱۲۵.</ref>. | |||
وفد بنی بهراء هم از دیگر وفود قضاعه بود که در [[سال نهم هجری]] انجام گرفت. در این سال، نمایندگانی از قبیله بهراء [[یمن]] به مدینه آمدند تا با پیامبر{{صل}} دیدار کنند. این وفد متشکل از سیزده نفر بود که پس از ورود به [[مدینه]]، در [[خانه]] [[مقداد بن عمرو]] اقامت گزیدند. چندی بعد، همگی نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفتند و اسلام آوردند و [[احکام]] آموختند. آنان بعد از چند روز اقامت در مدینه، جهت تودیع نزد [[نبی خاتم]]{{صل}} رفتند. به دستور حضرت، جوایزی به ایشان اهداء گردید و آنها نزد [[قوم]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۳-۳۱۴. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۲.</ref>. | |||
[[وفد]] بنی جُهینَه به [[سرپرستی]] [[عبدالعزی بن بدر جهنی]] به همراه [[برادر]] ناتنیاش ابوروعه به مدینه را هم باید از دیگر وفود قضاعه برشمرد. هنگامی که این گروه به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند، ایشان نام [[سرپرست]] هیأت را از «عبدالعزی» به «عبدالله» [[تغییر]] دادند و سپس از آنان پرسید: «شما از چه قبیلهای هستید؟» آنها پاسخ دادند: «ما از بنی غیّان هستیم». حضرت با تغییر نام این [[طایفه]]، آنها را «بنی رشدان» نامیدند. همچنین، ایشان نام [[وادی]] آنها را که «غوی» بود، به «[[رشد]]» تغییر دادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱.</ref>. [[بنی جرم]] هم از دیگر [[طوایف]] نامدار قضاعه بودند که وفدی را به مدینه نزد نبی خاتم{{صل}} شکل دادند. در این وفد، دو تن از جرمیها به اسامی [[اصقع بن شریح بن صریم]] و [[هوذة بن عمرو بن یزید]] نزد پیامبر{{صل}} آمدند و [[مسلمان]] شدند. حضرت، در این دیدار، برای آنها [[عهدنامه]] ای صادر فرمود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.</ref>. در دیگر وفد بنی جرم، سلمة بن قیس جرمی و تنی چند از قومش نزد حضرت رفتند و [[قرآن]] آموختند و پس از بر آورده شدن [[حوائج]] مد نظر، نزد قوم خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.</ref>. | |||
شاید بتوان وفد بنی سلامان را آخرین هیأت اعزامی [[مردم]] قضاعه نزد نبی خاتم{{صل}} دانست. در [[شوال]] [[سال دهم هجری]]، گروهی از مردان [[قبیله]] سلامان به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند و [[اسلام]] بپذیرند. این وفد، متشکل از هفت نفر بود که به [[نمایندگی]] از قبیله خود به مدینه [[سفر]] کرده بودند. آنها با [[رسول خدا]]{{صل}}، در بیرون از [[مسجد]]، در حالی که آن حضرت برای [[تشییع جنازه]] ای میرفتند، مواجه شدند. آنها بر حضرت [[سلام]] کردند و پس از [[پرسش]] پیامبر{{صل}} از [[هویت]] خ [[ود]]، خود را افراد بنی سلامان معرفی کرده، عرضه داشتند: آمدهاند تا مسلمان شوند و از سوی خود و قومشان با ایشان [[بیعت]] کنند. به دستور حضرت، آنها را در مکانی که دیگر [[نمایندگان]] را [[منزل]] میدادند، اسکان دادند. وقتی دیگر، نمایندگان سلامان، در [[مسجد]] با حضرت دیدار کردند و از ایشان در مورد [[نماز]] و دیگر [[شرایع]] [[اسلامی]] و نیز برخی تعویذها پرسشهایی کردند و سپس مسلمان شدند. حضرت به هر یک از ایشان پنج اوقیه [[پاداش]] داد و آنها را به بلاد خود بازگرداند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۲۱.</ref>. | |||
علاوه بر موارد بر شمرده شده، حضور جمعی از قضاعیها در [[غزوات]] نخست [[پیامبر]]{{صل}} از جمله [[بدر]] و [[احد]]، دلیلی دیگر بر [[پیشتازی]] برخی از [[مردم]] قضاعه در [[اسلام]] است که در بخش آتی، مفصل بدان خواهد شد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||