قضاعه: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۳۴: | خط ۲۳۴: | ||
پایان این بخش به ذکر اخباری از مداخلات [[قضاعیان]] و در رأس شان [[کلبیان]] در [[امور حکومتی]] از جمله [[قتل]] [[ولید بن یزید بن عبدالملک]] -[[خلیفه اموی]]-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۸۱.</ref> و نیز خبر حضور جمعی از آنان در [[سپاه]] [[مروان بن محمد]] به هنگام [[فرار]] او به [[زاب]] و [[تمرد]] آنها از [[فرامین]] [[مروان]]، اختصاص دارد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۱۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۰۲.</ref>. ضمن این که حضور در عرصههای [[کارگزاری]] [[نظام اموی]] از دیگر صحنههای حضور پررنگ قضاعیها در دوران [[حکومت امویان]] است که -علاوه بر موارد پیش گفته- باید به [[انتخاب]] [[رویفع بن ثابت بلوی]] به عنوان امارت طرابلس در سال ۴۶ از سوی معاویه<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷. رویفع از سوی معاویه به فتوحات افریقا اقدام کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷) ضمن این که منابعی هم او را از فاتحان مغرب به شمار آوردهاند. (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱)</ref>، و نیز [[زمل بن عمرو عذری]] [[رییس]] پلیس معاویة بن ابوسفیان<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱. زمل بن عمرو عذری را کاتب معاویه (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱) و یزید بن معاویه (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵) و معاویة بن یزید (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵) نیز گفتهاند.</ref> و [[بشر بن حسان مهری]] [[فرماندار]] [[سلیمان بن عبدالملک اموی]] (ح. ۵۴-۹۹ [[هجری]]) در [[کوفه]] اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | پایان این بخش به ذکر اخباری از مداخلات [[قضاعیان]] و در رأس شان [[کلبیان]] در [[امور حکومتی]] از جمله [[قتل]] [[ولید بن یزید بن عبدالملک]] -[[خلیفه اموی]]-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۸۱.</ref> و نیز خبر حضور جمعی از آنان در [[سپاه]] [[مروان بن محمد]] به هنگام [[فرار]] او به [[زاب]] و [[تمرد]] آنها از [[فرامین]] [[مروان]]، اختصاص دارد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۱۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۰۲.</ref>. ضمن این که حضور در عرصههای [[کارگزاری]] [[نظام اموی]] از دیگر صحنههای حضور پررنگ قضاعیها در دوران [[حکومت امویان]] است که -علاوه بر موارد پیش گفته- باید به [[انتخاب]] [[رویفع بن ثابت بلوی]] به عنوان امارت طرابلس در سال ۴۶ از سوی معاویه<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷. رویفع از سوی معاویه به فتوحات افریقا اقدام کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷) ضمن این که منابعی هم او را از فاتحان مغرب به شمار آوردهاند. (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱)</ref>، و نیز [[زمل بن عمرو عذری]] [[رییس]] پلیس معاویة بن ابوسفیان<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱. زمل بن عمرو عذری را کاتب معاویه (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱) و یزید بن معاویه (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵) و معاویة بن یزید (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵) نیز گفتهاند.</ref> و [[بشر بن حسان مهری]] [[فرماندار]] [[سلیمان بن عبدالملک اموی]] (ح. ۵۴-۹۹ [[هجری]]) در [[کوفه]] اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==قضاعه و دولت بنی عباس== | |||
با [[غروب]] [[دولت اموی]] و بر آمدن [[دولت عباسی]] [[قبایل عرب]] [[شام]] –از جمله قضاعه- که از حامیان اصلی این [[دولت]] به شمار میرفتند با [[بیمهری]] و کم توجهی دولت نوخاسته [[عباسی]] از امور دولتی طرد شدند و آن همه [[عزت]] و شکوهی که در [[دستگاه اموی]] برای خود فراهم آورده بودند در [[دربار عباسی]] به یکباره از دست دادند<ref>چندان که برخی از اعراب شام در ملاقاتهای خود با بعضی خلفای عباسی خواهان توجه بیشتر آنها به قبایل عرب شام میشدند اما خلفا با طرح دلایل خود از این کم توجهی، از جمله این دلایل را دلدادگی این قبایل به دولت اموی و انتظار ظهور دولت سفیانی دانستند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۸، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۳۲)</ref>. از آن پس، کمتر در جریان رخدادهای بزرگ [[اسلامی]] از این [[قبیله]] و رجالشان نامی در جراید و آثار قرون نخست اسلامی سخن به میان رفته است. [[قیام]] معروف «[[شریک بن شیخ مهری]]» در بخارا از معدود [[اخبار]] منقوله از [[قوم]] قضاعه در این دوران است. شریک بن شیخ از [[شیعیان]]<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶.</ref> و فردی [[شجاع]] و از طبقه اشراف بود که در بخارا اقامت داشت. او در آغاز از طرفداران [[عباسیان]] و [[تشکیل دولت]] شان بود. و لیکن، پس از چندی به خاطر خونریزیهای [[ابومسلم خراسانی]]، [[کینه]] او را به [[دل]] گرفت و علیه وی شورید و اظهار کرد: «ما از [[آل محمد]] [[پیروی]] نکردیم که [[خون]] ریخته شود و به غیر [[حق]] عمل گردد».<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۶۳. نیز ر.ک: طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۷، ص۴۵۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵۴.</ref> شریک [[مردم]] را به [[خلافت]] [[فرزندان]] [[امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[دعوت]] کرد و گفت: «ما اکنون از [[رنج]] [[حکومت مروانیان]] خلاصی یافتیم و رنج [[حکومت]] فرزندان عباس ما را نشاید و [[فرزندان پیامبر]]{{صل}} باید که [[خلیفه پیغمبر]]{{صل}} باشند».<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶.</ref> این [[قیام]]، که در ماههای آغازین [[خلافت عباسی]] در سال ۱۳۲-۱۳۳ [[هجری]] در [[ماوراء النهر]] اتفاق افتاد، نخستین قیامی بود که با [[صبغه]] [[شیعی]] [[خلافت]] نوپای [[عباسی]] را به چالش کشاند. [[رهبر]] این قیام با بهرهگیری از زمینه مذهبی ماوراء النهر توانست [[توده]] وسیعی از [[اعراب]] و [[ایرانیان]] آن سامان را گرد خویش فراهم آورد؛ کسانی که از [[نیرنگ]] [[عباسیان]] در [[انتخاب]] [[شعار]] «[[الرضا من آل محمد]]»، [[خونریزی]] فراوان و عدم تحویل [[خلافت]] به [[فرزندان علی]]{{ع}} به [[خشم]] آمده بودند. این [[قیام]] به [[سرعت]] در میان اهالی ماوراء النهر گسترش یافت و با پیوستن افراد یا گروههایی با انگیزههای [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] خاص خود، سراسر ماوراء النهر را از فرغانه تا سغد و خوارزم در برگرفت. اندک زمانی بعد، ابومسلم لشکری را به [[فرماندهی]] [[زیاد بن صالح خزاعی]] به [[جنگ]] وی گسیل داشت که [[شریک]] در آن جنگ کشته شد. بدین ترتیب، قیام از رسیدن به اهدافش ناکام ماند و [[سرکوب]] شد<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الأشراف، ج۴، ص۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۵۹؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۶، ص۷۴.</ref>. -<ref>رحمتی، فصلنامه پژوهشهای تاریخی، مقاله نگرشی بر قیام شریک بن شیخ المهری.</ref> | |||
علاوه بر قیام شریک بن شیخ، آثار حضور [[مردم]] [[قبیله قضاعه]] را میتوان در قیام حوفیهای [[مصر]] نیز جست. در [[سال ۱۷۸ هجری]]، حوفیهای مصر -که متشکل از [[قبایل]] قیس و [[قضاعه]] بودند،- علیه [[والی]] خود -[[اسحاق بن سلیمان]]- قیام کردند. [[هارون الرشید]] (حک. ۱۷۰-۱۹۳)، [[هرثمة بن اعین]] را که عهده دار امارت [[فلسطین]] بود به [[یاری]] اسحاق فرستاد. اسحاق و [[هرثمه]] با حوفیها در [[ستیز]] شدند و توانستند آنها را بار دیگر منقاد خود ساخته، به [[اطاعت]] و [[پرداخت مالیات]] وادار نمایند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴۱.</ref>. | |||
از دیگر موضوعاتی بود که در این دوره، کما کان مردم این [[قبیله]] را به خود مشغول کرده بود، تدوام حضور [[طوایف]] قضاعه در خصومتهای خونین [[مضری]] و [[یمانی]] است. در یکی از این [[درگیریها]] که در [[سال ۱۷۶ هجری]] در [[دمشق]] اتفاق افتاد، جمع زیادی از مردم [[بنی قین]] بهدست [[یمانیها]] کشته شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۲۸.</ref>. خروج ابوالعمیطر علی بن عبداللّه بن خالد بن یزید بن معاویه معروف به [[سفیانی]] هم –که از دیگر وقایع مهم [[قرن دوم هجری]] است- را هم باید در ادامه این کشمکشهای [[مضری]] - [[یمانی]] دانست که در آن به ذکر نامی از [[قضاعه]] و مردمش پرداخته شده است. ابوالمصیطر از بقایای [[بنی امیه]] در [[شام]] و از [[محدثان]] ایشان در این [[سرزمین]] بود که در اواخر [[سال ۱۹۵ هجری]] در [[دمشق]] خروج کرد. او با کمک یارانش که بیشتر از [[بنیکلب]] بودند، [[والی]] دمشق [[سلیمان بن منصور]] را -که از طرف [[امین]] [[عباسی]] (۱۹۳–۱۹۸ [[هجری]]) [[منصوب]] شده بود- از [[شهر]] [[اخراج]] کرد و خود را [[خلیفه]] خواند. [[خطاب بن وجه الفلس]](العلس) هم که از موالیان بنی امیه بود به [[یاری]] او برخاست و شهر صیدا را به [[تصرف]] خود در آورد. آنگاه ابو العمیطر ([[سفیانی]]) به [[محمد بن صالح بن بیهس کلابی]] [[نامه]] نوشت و او با [[وعده]] و [[وعید]] به [[طاعت]] خود خواند. ولی محمد بن صالح دعوتش را نپذیرفت. پس، سفیانی جهت سرکوبی قیسیها کمر [[همت]] بست. آنان از محمد بن صالح بن بیهس یاری خواستند و او با سیصد تن از [[وابستگان]] و [[موالی]] خود به یاری شان [[شتاب]] کرد. چون خبر به سفیانی رسید یزید بن هشام را با ۱۲۰۰۰ سپاهی به مقابله او فرستاد. در این [[نبرد]] یزید بن هشام [[شکست]] خورد و دو هزار تن از یارانش کشته و سه هزار تن به [[اسارت]] در آمدند و بقیه خود را به دمشق رساندند. ابن بیهس [[گرفتاران]] را سر و ریش تراشید و رها کرد. سفیانی بار دیگر سپاهی گرد آورد و به سرداری پسر خود قاسم به نبرد ابن بیهس فرستاد. اینان نیز منهزم شدند. قاسم کشته شد و سرش برای امین عباسی فرستاده شد. این شکست و شکستهای پیاپی دیگر سفیانی، کار سفیانی را به [[ضعف]] کشاند و اسباب [[طمع]] قیسیان در [[دولت]] او را فراهم آورد. در این اوضاع و احوال ابن بیهس [[بیمار]] شد و چون از [[درمان]] خود [[ناامید]] شد، رؤساء [[بنی نمیر بن عامر]] را نزد خود خواند و آنان را به [[تبعیت]] از [[خلافت]] مسلمة بن یعقوب بن علی بن محمد سعید بن مسلمة بن عبدالملک [[وصیت]] کرد و از آنها خواست تا با او به نام خلافت [[بیعت]] و [[سفیانی]] را بهدست او از میان بردارند. ابن بیهس به [[حوران]] بازگشت. بنی نمیر هم بر گرد مسلمة بن یعقوب فراهم آمدند و با او بیعت کردند. او نیز پذیرفت و [[موالیان]] خود را گرد آورد و بر سفیانی [[حمله]] برد و او را در بند کرد. وی رؤسای [[بنی امیه]] را نیز به [[زندان]] افکند و قیسیان را به خود نزدیک ساخت و از [[خواص]] خود گردانید. مدتی بعد، ابن بیهس که از [[بیماری]] رسته بود، به [[دمشق]] [[لشکر]] کشید و آنجا را در محاصره خود گرفت. قیسیها [[شهر]] را [[تسلیم]] او کردند و سلمه و سفیانی به «مزه» –از نواحی دمشق- گریختند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۲۹۴-۲۹۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||