پرش به محتوا

قضاعه: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۸٬۳۲۶ بایت اضافه‌شده ،  دیروز در ‏۱۱:۵۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۴۱: خط ۲۴۱:


از دیگر موضوعاتی بود که در این دوره، کما کان مردم این [[قبیله]] را به خود مشغول کرده بود، تدوام حضور [[طوایف]] قضاعه در خصومت‌های خونین [[مضری]] و [[یمانی]] است. در یکی از این [[درگیری‌ها]] که در [[سال ۱۷۶ هجری]] در [[دمشق]] اتفاق افتاد، جمع زیادی از مردم [[بنی قین]] به‌دست [[یمانی‌ها]] کشته شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۲۸.</ref>. خروج ابوالعمیطر علی بن عبداللّه بن خالد بن یزید بن معاویه معروف به [[سفیانی]] هم –که از دیگر وقایع مهم [[قرن دوم هجری]] است- را هم باید در ادامه این کشمکش‌های [[مضری]] - [[یمانی]] دانست که در آن به ذکر نامی از [[قضاعه]] و مردمش پرداخته شده است. ابوالمصیطر از بقایای [[بنی امیه]] در [[شام]] و از [[محدثان]] ایشان در این [[سرزمین]] بود که در اواخر [[سال ۱۹۵ هجری]] در [[دمشق]] خروج کرد. او با کمک یارانش که بیشتر از [[بنی‌کلب]] بودند، [[والی]] دمشق [[سلیمان بن منصور]] را -که از طرف [[امین]] [[عباسی]] (۱۹۳–۱۹۸ [[هجری]]) [[منصوب]] شده بود- از [[شهر]] [[اخراج]] کرد و خود را [[خلیفه]] خواند. [[خطاب بن وجه الفلس]](العلس) هم که از موالیان بنی امیه بود به [[یاری]] او برخاست و شهر صیدا را به [[تصرف]] خود در آورد. آنگاه ابو العمیطر ([[سفیانی]]) به [[محمد بن صالح بن بیهس کلابی]] [[نامه]] نوشت و او با [[وعده]] و [[وعید]] به [[طاعت]] خود خواند. ولی محمد بن صالح دعوتش را نپذیرفت. پس، سفیانی جهت سرکوبی قیسی‌ها کمر [[همت]] بست. آنان از محمد بن صالح بن بیهس یاری خواستند و او با سیصد تن از [[وابستگان]] و [[موالی]] خود به یاری شان [[شتاب]] کرد. چون خبر به سفیانی رسید یزید بن هشام را با ۱۲۰۰۰ سپاهی به مقابله او فرستاد. در این [[نبرد]] یزید بن هشام [[شکست]] خورد و دو هزار تن از یارانش کشته و سه هزار تن به [[اسارت]] در آمدند و بقیه خود را به دمشق رساندند. ابن بیهس [[گرفتاران]] را سر و ریش تراشید و رها کرد. سفیانی بار دیگر سپاهی گرد آورد و به سرداری پسر خود قاسم به نبرد ابن بیهس فرستاد. اینان نیز منهزم شدند. قاسم کشته شد و سرش برای امین عباسی فرستاده شد. این شکست و شکست‌های پیاپی دیگر سفیانی، کار سفیانی را به [[ضعف]] کشاند و اسباب [[طمع]] قیسیان در [[دولت]] او را فراهم آورد. در این اوضاع و احوال ابن بیهس [[بیمار]] شد و چون از [[درمان]] خود [[ناامید]] شد، رؤساء [[بنی نمیر بن عامر]] را نزد خود خواند و آنان را به [[تبعیت]] از [[خلافت]] مسلمة بن یعقوب بن علی بن محمد سعید بن مسلمة بن عبدالملک [[وصیت]] کرد و از آنها خواست تا با او به نام خلافت [[بیعت]] و [[سفیانی]] را به‌دست او از میان بردارند. ابن بیهس به [[حوران]] بازگشت. بنی نمیر هم بر گرد مسلمة بن یعقوب فراهم آمدند و با او بیعت کردند. او نیز پذیرفت و [[موالیان]] خود را گرد آورد و بر سفیانی [[حمله]] برد و او را در بند کرد. وی رؤسای [[بنی امیه]] را نیز به [[زندان]] افکند و قیسیان را به خود نزدیک ساخت و از [[خواص]] خود گردانید. مدتی بعد، ابن بیهس که از [[بیماری]] رسته بود، به [[دمشق]] [[لشکر]] کشید و آنجا را در محاصره خود گرفت. قیسی‌ها [[شهر]] را [[تسلیم]] او کردند و سلمه و سفیانی به «مزه» –از نواحی دمشق- گریختند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۲۹۴-۲۹۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
از دیگر موضوعاتی بود که در این دوره، کما کان مردم این [[قبیله]] را به خود مشغول کرده بود، تدوام حضور [[طوایف]] قضاعه در خصومت‌های خونین [[مضری]] و [[یمانی]] است. در یکی از این [[درگیری‌ها]] که در [[سال ۱۷۶ هجری]] در [[دمشق]] اتفاق افتاد، جمع زیادی از مردم [[بنی قین]] به‌دست [[یمانی‌ها]] کشته شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۲۸.</ref>. خروج ابوالعمیطر علی بن عبداللّه بن خالد بن یزید بن معاویه معروف به [[سفیانی]] هم –که از دیگر وقایع مهم [[قرن دوم هجری]] است- را هم باید در ادامه این کشمکش‌های [[مضری]] - [[یمانی]] دانست که در آن به ذکر نامی از [[قضاعه]] و مردمش پرداخته شده است. ابوالمصیطر از بقایای [[بنی امیه]] در [[شام]] و از [[محدثان]] ایشان در این [[سرزمین]] بود که در اواخر [[سال ۱۹۵ هجری]] در [[دمشق]] خروج کرد. او با کمک یارانش که بیشتر از [[بنی‌کلب]] بودند، [[والی]] دمشق [[سلیمان بن منصور]] را -که از طرف [[امین]] [[عباسی]] (۱۹۳–۱۹۸ [[هجری]]) [[منصوب]] شده بود- از [[شهر]] [[اخراج]] کرد و خود را [[خلیفه]] خواند. [[خطاب بن وجه الفلس]](العلس) هم که از موالیان بنی امیه بود به [[یاری]] او برخاست و شهر صیدا را به [[تصرف]] خود در آورد. آنگاه ابو العمیطر ([[سفیانی]]) به [[محمد بن صالح بن بیهس کلابی]] [[نامه]] نوشت و او با [[وعده]] و [[وعید]] به [[طاعت]] خود خواند. ولی محمد بن صالح دعوتش را نپذیرفت. پس، سفیانی جهت سرکوبی قیسی‌ها کمر [[همت]] بست. آنان از محمد بن صالح بن بیهس یاری خواستند و او با سیصد تن از [[وابستگان]] و [[موالی]] خود به یاری شان [[شتاب]] کرد. چون خبر به سفیانی رسید یزید بن هشام را با ۱۲۰۰۰ سپاهی به مقابله او فرستاد. در این [[نبرد]] یزید بن هشام [[شکست]] خورد و دو هزار تن از یارانش کشته و سه هزار تن به [[اسارت]] در آمدند و بقیه خود را به دمشق رساندند. ابن بیهس [[گرفتاران]] را سر و ریش تراشید و رها کرد. سفیانی بار دیگر سپاهی گرد آورد و به سرداری پسر خود قاسم به نبرد ابن بیهس فرستاد. اینان نیز منهزم شدند. قاسم کشته شد و سرش برای امین عباسی فرستاده شد. این شکست و شکست‌های پیاپی دیگر سفیانی، کار سفیانی را به [[ضعف]] کشاند و اسباب [[طمع]] قیسیان در [[دولت]] او را فراهم آورد. در این اوضاع و احوال ابن بیهس [[بیمار]] شد و چون از [[درمان]] خود [[ناامید]] شد، رؤساء [[بنی نمیر بن عامر]] را نزد خود خواند و آنان را به [[تبعیت]] از [[خلافت]] مسلمة بن یعقوب بن علی بن محمد سعید بن مسلمة بن عبدالملک [[وصیت]] کرد و از آنها خواست تا با او به نام خلافت [[بیعت]] و [[سفیانی]] را به‌دست او از میان بردارند. ابن بیهس به [[حوران]] بازگشت. بنی نمیر هم بر گرد مسلمة بن یعقوب فراهم آمدند و با او بیعت کردند. او نیز پذیرفت و [[موالیان]] خود را گرد آورد و بر سفیانی [[حمله]] برد و او را در بند کرد. وی رؤسای [[بنی امیه]] را نیز به [[زندان]] افکند و قیسیان را به خود نزدیک ساخت و از [[خواص]] خود گردانید. مدتی بعد، ابن بیهس که از [[بیماری]] رسته بود، به [[دمشق]] [[لشکر]] کشید و آنجا را در محاصره خود گرفت. قیسی‌ها [[شهر]] را [[تسلیم]] او کردند و سلمه و سفیانی به «مزه» –از نواحی دمشق- گریختند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۲۹۴-۲۹۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی قضاعه و حضور در اندلس==
پس از [[فتح اندلس]] در [[سال ۹۰ هجری]]، این [[سرزمین]] پذیرای جمع زیادی از [[قضاعیان]] از طیف‌های گوناگون آن اعم از: [[بنی بلی]]، [[بنی عذره]]، [[بنی قین]]، [[بنی‌کلب]]، بنی خشین و... گردید. «دلایه»، «جیان» و «الثّغر» از منازل بنی عذره<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref>، «جیان»، «اطراف بیره» و «لبله» موطن بنی خشین<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>، «ریه» منزلگاه جمع بزرگی از بنی قین<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۴.</ref> و نیز از «سرقسطه» به عنوان [[مسکن]] جمعی از [[مردم]] بنی فوارتش(فواتش)<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref> ‏و «اشبیلیه(سویل)» منزلگاه جماعتی از مردم بنی‌کلب از [[نسل]] [[ابوالخطار حسام بن ضرار]]<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.</ref>، از جمله سکونتگاه‌های این [[قوم]] در اندلس به شمار آمده‌اند. [[عقاب]] [[عقبة بن عامر بن عبس جهنی]] نیز، از دیگر قضاعیانی بودند که در اندلس برای خود جایگاهی داشتند<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴.</ref>. همچنین، گزارش‌هایی از حضور جمعی از [[بنی نهد بن زید]] در «[[ریّه]]» در دست است<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷.</ref>. اضمن این که از عمده سکونتگاه‌های افراد [[قبیله]] بنی بلی در اندلس هم می‌توان از مکانی که به نام آنها در شمال قرطبه شناخته می‌شود، نام برد. به گفته [[ابن حزم]] «آنها تا به امروز (قرن پنجم هجری)، بر اصل و [[نسب]] خود باقی مانده‌اند. آنها به خوبی به زبان لاتین صحبت نمی‌کنند، بلکه [[زنان]] و مردانشان فقط به [[زبان عربی]] صحبت می‌کنند؛ مردم بنی بلی بسیار مهمان‌نوازند و [از عاداتشان این است که] تا به امروز از خوردن چربی گوسفند دوری کرده‌اند». از دیگر منازل بنی بلی در اندلس می‌توان به منطقه «مورور»<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۳. عبدالمنعم حمیری در توصیف این ناحیه می‌نویسد: «ناحیه مورور به ناحیه‌های قرمونه در جزیره اندلس متصل است. این ناحیه در غرب و داخل ناحیه شذونه قرار دارد و نواحی آن به نواحی آن متصل هستند. این ناحیه از طرف قرطبه، بین جنوب و غرب قرار دارد». (عبدالمنعم حمیری، صفة جزیرة الاندلس، ص۱۸۸)</ref> اشاره کرد.
از [[اخبار]] مهم قضاعی‌ها در [[سرزمین]] [[اندلس]]، [[حکومت]] یافتن مردانی از این [[قوم]] در عرصه [[سیاسی]] اندلس است. از جمله [[رجال]] سرشناس [[قضاعی]] که در این سرزمین به [[قدرت]] دست یافتند باید از [[ابوالخطار حسام بن ضرار کلبی]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳.</ref> و [[عنبسة بن سحیم کلبی]]<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۸۶.</ref> نام برد. ابو الخطار حسام بن ضرار در [[سال ۱۲۵ هجری]] از سوی [[حنظلة بن صفیان]] -[[والی]] [[هشام بن عبدالملک]] در [[افریقا]]- به امارت اندلس دست یافت و پس از عزیمت به این منطقه، در قرطبه [[منزل]] کرد. در این [[زمان]] [[شامیان]] زیادی گرد او جمع آمدند و وی هر کدام از آنها را به فراخور محلی که از آنجا به اندلس آمده بودند، در اماکن مشابه آن محل، [[سکونت]] می‌داد. او علی‌رغم [[کاردانی]]، مردی [[متعصب]] بود که به یمانیان [[تعصب]] می‌ورزید و [[مضریان]] را فرو می‌گذاشت و قیسیان را [[تحقیر]] می‌کرد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۷۵. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳.</ref>. از همین روی، او در دعوای مردی [[کنانی]] با مردی از [[غسان]] علی‌رغم محق بودن [[مرد]] کنانی، [[حکم]] به نفع مرد غسانی داد. مرد کنانی، از این [[داوری]] غیرعادلانه، به صَمِیل بن حاتم بن شَمَّر بن ذی الجوشن ضبابی -که از اشراف و بزرگان [[مضر]] بود<ref>صَمِیل بن حاتم بن شَمَّر بن ذی الجوشن، در آنجا فرزندانی داشت که در لخشَبَلِ شوادر در ناحیه جیان ساکن بودند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷)</ref>- [[شکایت]] برد. صمیل هم نزد ابو الخطار رفت و او را به خاطر جانبداری از خویشانش [[سرزنش]] کرد و از وی خواست که [[حق]] را به حق دار بدهد. اما ابو الخطار (به جای قبول [[شفاعت]]) به صمیل درشت گفت و صمیل هم به او پاسخی سخت داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۷.</ref>. ابو الخطار دستور داد تا صمیل را با تازیانه بنوازند و از مجلس بیرونش کنند. در پی این اقدام، [[عمامه]] صمیل کج شد و او با همان حال بیرون رفت. به او گفتند: «عمامه ات را راست کن» گفت: «اگر [[قوم]] و [[قبیله]] ای داشته باشم، آنها عمامه ام را راست خواهند کرد».<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۸؛ ابن ابار، الحلیة السیار، ص۶۷؛ ابن عذاری، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ج۲، ص۳۳. ابن اثیر در بخش دیگر کتاب خود در این باره می‌نویسد: «ابو الخطار حسام بن ضرار -امیر اندلس- خواست از اعتبار او بکاهد روزی به سپاهیان فرمان داد که او را دشنام دهند و توهین کنند. آنان نیز چنین کردند و صمیل در حالی رانده شد که عمامه وی کج شده بود..»... (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱)</ref> او نزد [[قوم]] خود فرستاد و پیغام داد و به آنها درباره وقوع این توهین [[شکایت]] کرد. [[مضریان]] و یمنیانی که [[دشمن]] و رقیب ابوالخطار بودند، بر او گرد آمدند. آنها به [[ثوابة بن سلامه جذامی]] که از اهالی [[فلسطین]] بود، [[نامه]] نوشتند. او هم [[اجابت]] کرد و نزد آنها رفت. [[قبیله]] «لخم» و «[[جذام]]» هم به این [[دعوت]] پاسخ مثبت دادند. ابوالخطار همین که از [[هم‌پیمانی]] [[دشمنان]] و رقیبانش در اندلس برضد خود باخبر شد، [[یاران]] خویش را برای [[جنگ]] فراخواند و دو جناح در شذونه، برکناره‌های دره لکه در [[رجب]] ۱۲۷ [[هجری]] با هم رو در رو شدند. ابوالخطار [[شکست]] خورد و به [[اسارت]] در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱؛ ابن ابار، الحلیة السیار، ص۶۷؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۶۹ و ۱۷۲.</ref>. در پی این [[پیروزی]]، ثوابه به مدت دو سال در حالی که ابوالخطار در بند و زنجیر بود<ref>برخی منابع بر این اعتقادند که یمنیان شکست را نپذیرفتند و یکی از فرماندهانشان، به نام عبدالرحمان فرزند نعیم، تصمیم گرفت که ابوالخطار را از زندان برهاند، پس با برخی از همراهان خود به زندان وی حمله برد و ابوالخطار را بیرون آورد و او را به شهر باجه که یاران یمنی‌اش در آنجا بودند، فراری داد. (عنان، دولة الاسلام فی الاندلس، ج۱، ص۱۲۵؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۶۹ و ۱۷۲. نیز ر.ک: ابن عذاری مراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ج۲، ص۳۵)</ref>، در [[اندلس]] به امارت پرداخت. پس از درگذشت ثوابه، یمانیها خواستار بازگشت مجدد ابو الخطار به [[حکومت]] شدند، اما مضری‌ها به [[ریاست]] صمیل مانع شدند. بار دیگر [[آتش]] [[اختلاف]] در سراسر بلاد شعله ور شد و در جریان این اختلاف، اندلس به مدت چهار ماه بدون [[امیر]] ماند. پس دو طرف، به ناچار به [[انتخاب]] [[عبدالرحمن بن کثیر لخمی]] جهت [[اجرای احکام]] [[رضایت]] دادند. دو گروه [[یمنی]] و [[مضری]] با هم [[عهد]] کردند تا امارت را میان خود نوبتی کنند و هر یک، یک سال عهده دار آن شوند. دو گروه ابتدا بر انتخاب [[یوسف بن عبدالرحمن بن حبیب بن ابی عبیده فهری]] متفق و [[متحد]] شدند و او را به [[سال ۱۲۹ هجری]] امارت دادند. پس از پایان امارت یکساله یوسف بن عبدالرحمن، نوبت به امارت یمنی‌ها رسید. از همین روی، آنها در «شقنده»<ref>ابن خلدون از این روستا با نام «قشنده» یاد کرده است. (ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۴)</ref> -از [[قراء]] قرطبه- گرد آمدند تا از میان خود یکی را بر اندلس امارت دهند. اما یوسف بن عبدالرحمن فهری با [[همدستی]] [[صمیل بن حاتم]] بر اجتماعشان تاختند و جمع زیادی از آنان -که ابوالخطار هم از جمله آنان بود- را هلاک کردند. در پایان این [[جنگ]]، [[مردم]] بار دیگر بر امارت یوسف بن عبدالرحمن متفق شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱-۴۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳-۱۵۴.</ref>.
[[سلیمان بن یقظان کلبی]] هم از دیگر [[رجال]] [[قضاعی]] است که منابع به نقش و اقدامات او در اندلس سخن رانده‌اند. سلیمان در [[سال ۱۵۷ هجری]]، برای متقاعد کردن «قارله» -[[پادشاه]] فرانسه- جهت [[حمله]] به اندلس، به فرانسه رفت و پس از متقاعد کردن او، مشترکاً به اندلس حمله بردند. [[حسین بن یحیی انصاری]] -از [[اولاد]] [[سعد بن عباده]] و از امرای محلی اندلس- ضمن اطلاع از این امر، دریافت که [[هدف]] از این حمله، [[تصرف]] [[شهر]] سرقسطه است. از این رو، به [[سرعت]] این شهر را به تصرف خود در آورد و با استقرار در این شهر، مهاجمان را ناکام گذاشت. قارله پادشاه فرانسه که به سلیمان بن یقظان بدبین شده بود، او را به [[اسارت]] گرفت و با خود به فرانسه برد. در میانه راه «مطروح» و «عیشون» –فرزندان سلیمان بن یقظان- با [[یاران]] خود بر آنان [[یورش]] آوردند و پدر را از [[اسارت]] [[رهایی]] دادند و سپس راه سرقسطه را در پیش گرفتند و با حسین بن یحیی انصاری [[متحد]] شدند و علیه عبدالرحمن داخل –بنیانگذار [[دولت]] [[امویان اندلس]]- [[قیام]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==قضاعی‌ها و مذاهب و فرق اسلامی==
بین [[ازد]] عمان و ازد [[بصره]] بواسطه [[قرابت]] و [[خویشاوندی]]، پیوند و ارتباط وثیقی [[حاکم]] بود. ارتباط میان این [[خویشاوندان]]، موجب رفت و آمد میان آنان و [[یاری]] و [[حمایت]] از همدیگر و در نتیجه نقل و انتقال [[عقائد]] و افکارشان به یکدیگر می‌گردید. و چون عمده بزرگان و روسای بصره مانند [[جابر بن زید]]، [[مختار بن عوف]]، [[بلج بن عقبه]]، [[صحار]] [[عبدی]]، [[خلال بن عطیه]]، [[ربیع بن حبیب]] و [[اباسفیان محبوب بن رحیل]]، [[ازدی]] و عمانی‌الاصل بوده‌اند، [[افکار]] خارجی [[اباضی]] به [[سرعت]] در عمان گسترش یافت و این منطقه به یکی از مهمترین پایگاه‌های [[فرقه اباضی]] بدل گشت. در پی این امر و بواسطه روابط تنگاتنگی که بین [[مهری‌ها]] و [[مردم]] عمان حاکم بود، رفته رفته مهری‌ها هم بمانند بسیاری از [[مردمان]] عمان، [[آیین]] خارجی پذیرفتند و به [[فرقه اباضیه]] در آمدند<ref>ابن خلدون، [[تاریخ]]، ج۴، ص۲۸۸.</ref>.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی ایران و اسلام، مقاله تبیین زمینه‌ها و علل شکل‌گیری و تداوم مذهب اباضیه در عمان، تألیف مصطفی پیرمرادیان، فرشته بوسعیدی، زهرا حسین هاشمی .</ref> علاوه بر [[بنی مهره]]، [[بنی‌کلب]] نیز، دیگر [[قبیله]] سرشناس [[قضاعه]] بود که قرن‌ها بعد از [[ازدواج]] معاویه با مادر یزید، به [[فرقه]] «[[دروزی]]» گرویدند<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. گرچه این فرقه ادعا می‌کند که یکی از [[فرق اسلامی]] است، اما عقایدی کاملاً [[انحرافی]] دارد. افراد این فرقه، پیرو شخصی به نام «درزی» هستند و عنوان [[طریقت]] خود را «موحدون» نامیده‌اند که اساس [[عقیده]] شان بر [[حلول]] و [[تناسخ]] [[روح]] است. مسئله ای که از نظر [[اسلام]] کاملاً مطرود و بی‌اساس است<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. این [[طایفه]] مدت زمانی پیرو [[خلفای فاطمی]] [[مصر]] بودند تا اینکه در ایام [[خلیفه]] ششم فاطمی به [[دعوت]] «نشتگین دروزی» به [[باطنیه]] ملحق شدند. «[[دروزیه]]» در [[اعتقاد]] خود به «الحاکم بامر [[الله]]» -که به عقیده دیگران کشته شده است- متوقف گشته، بر این اعتقادند که وی [[غیبت]] کرده و به [[آسمان]] بالا رفته و دوباره به میان [[مردم]] باز خواهد گشت<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. باقی ماندگان این [[فرقه]] در حال کنونی، در منطقه [[رمله]] (بیابان شرقی [[فلسطین]])، بیابان [[غربی]] [[اردن]]، جنوب غربی [[سوریه]] و بخش‌هایی از لبنان سکنی گزیده‌اند<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. آنها حرکت‌های [[شیطنت]] آمیز و [[خباثت]] آلودی در عرصه تحولات منطقه انجام می‌دهند و تعداد زیادی از آنان [[دشمنی]] آشکاری با بقیه [[مسلمانان]] و به خصوص [[شیعیان]] دارند<ref>مقاله اینترنتی تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۰٬۴۱۹

ویرایش