وحدت وجود: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = وحدت | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==وحدت وجود== علامه حسنزاده در رساله لقاء الله و برخی کتابهای دیگرشان، وجوه مختلف وحدت وجود را برمیشمارد و بطلان برخی را اظهار و حقانیت بعضی دیگر را تأیی...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = هستیشناسی | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==وحدت وجود== | == وحدت وجود == | ||
=== وحدت شخصی وجود === | |||
وحدت شخصی وجود وجهِ [[شریف]] و دقیقی است که موافق [[برهان]] و ذوق [[عرفان]] و یافته وجدان است و با آنها منافاتی ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۴۴.</ref>. وحدت شخصی وجود به این معنا است که وجود، واحدِ کثیر بوده و در عین حال که یک شخص است، بسیار میباشد<ref>همه یار است و نیست غیر از یار *** واحدی جلوه کرد و شد بسیار | |||
===وحدت شخصی وجود=== | |||
وحدت شخصی وجود وجهِ [[شریف]] و دقیقی است که موافق [[برهان]] و | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۳۹۱) | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۳۹۱) | ||
این همه کثرت بیحد که از این سو بینی *** یک تجلی است از آن سو به شمار آمده است | این همه کثرت بیحد که از این سو بینی *** یک تجلی است از آن سو به شمار آمده است | ||
| خط ۲۱: | خط ۱۹: | ||
به عبارتی دیگر، کثرات قائم به حقاند و حق بدانها معیّت قیّومیه دارد و قیوم همه است. از این سوی همه قائم به اویند و از آن سوی او قائم بر همه است و دست عنایت و لطف و فیضش بر سر همه است و {{متن قرآن|بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ}} «گستره (فرمانفرمایی) هر چیز در کف اوست» سوره مؤمنون، آیه ۸۸؛ پس خداست که دارد خدایی میکند و {{متن قرآن|هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «هر جا باشید او با شماست و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره حدید، آیه ۴؛ و {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ}} [«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است» سوره حدید، آیه ۳]؛ و در آیه بیستویک ذاریات است که: {{متن قرآن|فِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ}} [«و (نیز) در خودتان، آیا نمینگرید؟» سوره ذاریات، آیه ۲۱. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۱۹۱ و ۲۲۰)</ref>. | به عبارتی دیگر، کثرات قائم به حقاند و حق بدانها معیّت قیّومیه دارد و قیوم همه است. از این سوی همه قائم به اویند و از آن سوی او قائم بر همه است و دست عنایت و لطف و فیضش بر سر همه است و {{متن قرآن|بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ}} «گستره (فرمانفرمایی) هر چیز در کف اوست» سوره مؤمنون، آیه ۸۸؛ پس خداست که دارد خدایی میکند و {{متن قرآن|هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «هر جا باشید او با شماست و خداوند به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره حدید، آیه ۴؛ و {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ}} [«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است» سوره حدید، آیه ۳]؛ و در آیه بیستویک ذاریات است که: {{متن قرآن|فِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ}} [«و (نیز) در خودتان، آیا نمینگرید؟» سوره ذاریات، آیه ۲۱. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۱۹۱ و ۲۲۰)</ref>. | ||
بنابراین اصل و مبدأ آنجاست و این موجودات که میبینیم [[لشکر]] صفات و اسمای اویند؛ هرکجا قدم نهاد پرتوی و اشراقی از او ظاهر شد؛ یعنی همه مراتب و منازل و مراحل یک [[حقیقت]] واحد و مشکّک | بنابراین اصل و مبدأ آنجاست و این موجودات که میبینیم [[لشکر]] صفات و اسمای اویند؛ هرکجا قدم نهاد پرتوی و اشراقی از او ظاهر شد؛ یعنی همه مراتب و منازل و مراحل یک [[حقیقت]] واحد و مشکّک ذات مراتبند<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدُّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۱.</ref>. پس وجود یک حقیقت واحد ذات مراتب است که به اصطلاح حقیقتی مشکّک است؛ اما یک چیز است و مشکّک<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدُّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۲۹.</ref>. | ||
باید توجه داشت که [[وحدت]] وجودی که حکمای قائلین به اصالت وجود مُشَکِّک صاحب مراتب میگویند، غیر از وحدت وجودی است که عرفای شامخین میگویند. هر دو وجود را [[حقیقت]] واحد میدانند، ولی [[عرفا]] قائل به حقیقت واحد شخصیاند و میگویند که [[اختلاف]] در ظهورات است که از آن به مراتب تعبیر میکنند، نه در حقیقت اصل وجود و نه این که مراتب این حقیقت واحد به اعتبار شدت و [[ضعف]] آن مختلف باشد؛ عرفا به چنین تشکیک و مشکّکی [[باور]] ندارند<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۱۵۶.</ref>. | باید توجه داشت که [[وحدت]] وجودی که حکمای قائلین به اصالت وجود مُشَکِّک صاحب مراتب میگویند، غیر از وحدت وجودی است که عرفای شامخین میگویند. هر دو وجود را [[حقیقت]] واحد میدانند، ولی [[عرفا]] قائل به حقیقت واحد شخصیاند و میگویند که [[اختلاف]] در ظهورات است که از آن به مراتب تعبیر میکنند، نه در حقیقت اصل وجود و نه این که مراتب این حقیقت واحد به اعتبار شدت و [[ضعف]] آن مختلف باشد؛ عرفا به چنین تشکیک و مشکّکی [[باور]] ندارند<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۱۵۶.</ref>. | ||
[[عارف]] چون وجود را حقیقت واحد | در عرفانِ اصیلْ تشکیک را در متن وجود پیاده نمیکنند، بلکه در ظهورِ او و مظاهر به میان میآورند. تشکیک در [[عرفان]] به سعه و ضیق مظاهر برمیگردد، نه به حقیقت واحده وجود صمدی. مظهر که محل ظهور ظاهر است، بر حسب [[قرب]] و بعدش از ظاهر و مبدأ، [[قوّت]] و ضعف پیدا میکند؛ مثل آب در دریا، در چاله، در لیوان، در یک قطره و... همه «یک آب» است و «آب حیات» و «یک [[بحر]] وجودی» میباشد؛ این حقیقتِ واحدِ آب تعدّد ندارد و وحدت شخصی وجود در آن جاری است؛ ولی این مجالی و مظاهر و ظروفی که آب را نشان میدهند، سعه و ضیق دارند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۵۶۰، ۵۶۱.</ref>. | ||
[[عارف]] چون وجود را حقیقت واحد ذات مظاهر میداند، تشکیک را در آن روانمیدارد و اگر در جایی از تشکیک سخن میگوید، مرادش سعه و ضیق مظاهر است؛ زیرا وجود یک حقیقت واحد و یک [[هویت]] است و تشکیک به معنای شدت و ضعف مراتب و اشتداد وجود در او صورتپذیر نیست؛ یعنی امر واحدْ تشکیک به حسب مراتب ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، ممد الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۴۴۸.</ref>. اگر در مظاهر یکجا را أوسع و جای دیگر را أضیق، جایی را أولی و جای دیگر را أشدّ میبینیم، این ربطی به خود وجودِ عینیِ صمدیِ غیر متناهی ندارد تا در وجود نیز تشکیک راه داشته باشد، بلکه تشکیک به لحاظ أوعیه و ماهیات<ref>ماهیات اشیاء صور علمی آنهایند و عارفان از ماهیات تعبیر به اعیان ثابته میکنند. (حسن حسنزاده آملی، گشتی در حرکت، ص۳۴۲)</ref> و چینش آنهاست؛ مثلاً اول صادر نخستین، بعد عقل اول و بعد مثلاً عالم مثال و عالم طبیعت است. در این صورت شدت و [[ضعف]] و سعه و ضیق مربوط به مظاهر است، نه برای خود وجود؛ چنانکه در [[شعر]] آمده است: | |||
أعیُن همه شیشههای گوناگون بود *** تابید در او پرتو [[خورشید]] وجود | أعیُن همه شیشههای گوناگون بود *** تابید در او پرتو [[خورشید]] وجود | ||
هر شیشه که سرخ بود یا سبز و کبود *** خورشید در او به آنچه او بود نمود | هر شیشه که سرخ بود یا سبز و کبود *** خورشید در او به آنچه او بود نمود | ||
پس این تشکیک به وجود ملحق میشود، منتها نه از حیث خود وجود، بلکه به [[قیاس]] با ماهیات و مظاهر و انتساب آنها به وجود است. اعتبار سعه و ضیق در ماهیاتْ غیر اعتبار تشکیک در خود وجود است؛ تشکیک در مراتب وجود راه ندارد، بلکه تشکیک را باید در سعه و ضیق مظاهر آن مطرح کرد. | پس این تشکیک به وجود ملحق میشود، منتها نه از حیث خود وجود، بلکه به [[قیاس]] با ماهیات و مظاهر و انتساب آنها به وجود است. اعتبار سعه و ضیق در ماهیاتْ غیر اعتبار تشکیک در خود وجود است؛ تشکیک در مراتب وجود راه ندارد، بلکه تشکیک را باید در سعه و ضیق مظاهر آن مطرح کرد. | ||
خلاصه این که [[عارفان]] قائل به [[وحدت]] شخصی وجودند و تشکیک را در خود وجود نمیدانند، بلکه در مظاهر و ماهیات منتسب به وجود جاری میدانند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۲۵۳، ۲۵۴.</ref>. از نظر آنها وجود یک [[حقیقت]] است و در همه جا [[خدا]] هست و دارد خدایی میکند؛ اگرچه به حسب مظاهر و اضافات و اعتبارات و لحاظی را که من و شما داریم، او را متفاوت مینگریم، اما وجود حقیقتی واحد است که مظاهرش غیر متناهی میباشد و {{متن قرآن|مَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ}}<ref>«سپاه پروردگارت را کسی جز او نمیداند» سوره مدثر، آیه ۳۱.</ref>؛ یک ذرّهاش از آن بریده نیست، وگرنه در | |||
خلاصه این که [[عارفان]] قائل به [[وحدت]] شخصی وجودند و تشکیک را در خود وجود نمیدانند، بلکه در مظاهر و ماهیات منتسب به وجود جاری میدانند<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۲۵۳، ۲۵۴.</ref>. از نظر آنها وجود یک [[حقیقت]] است و در همه جا [[خدا]] هست و دارد خدایی میکند؛ اگرچه به حسب مظاهر و اضافات و اعتبارات و لحاظی را که من و شما داریم، او را متفاوت مینگریم، اما وجود حقیقتی واحد است که مظاهرش غیر متناهی میباشد و {{متن قرآن|مَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ}}<ref>«سپاه پروردگارت را کسی جز او نمیداند» سوره مدثر، آیه ۳۱.</ref>؛ یک ذرّهاش از آن بریده نیست، وگرنه در الهیت [[اله]] [[شریک]] پیش میآید و دو وجود خواهیم داشت؛ لذا یک ذرّه را نمیشود از وجود صمدی جدا دانست<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۲۵۵، ۲۵۶.</ref>؛ مثلاً کثراتی که ملحوظ میشود، بر مبنای [[عرفان]] جز لحاظات و اعتبارات چیز دیگری نیست؛ همان یک وجودِ حقیقتِ واحدِ شخصی را به ظهورات عدیده مینگریم و از روی جهاتی که همان لحاظات و اعتبارات است، بر آنها [[اسماء]] مینهیم. تمثیل «امواج و دریا» در [[درک]] بهتر این مطلب ما را [[یاری]] میرساند: چون از [[جنبش]] دریا امواج گوناگون پدید آمد، ما نامهای فراوان بر آنها نهادهایم، با اینکه جز شکن آب چیز دیگری نیستند و از آن شکن این تعیّنها پیش آمد و {{متن قرآن|كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}}<ref>«او هماره در کاری است» سوره الرحمن، آیه ۲۹.</ref> است و هیچ موجی با موج دیگر در [[حقیقت]] واحد شخصیِ آب بودن تفاوت ندارد و ما به لحاظات و اعتبارات، اسمای مختلف بر آنها نهادیم<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهمم در شرح فُصوص الحِکَم، ص۱۵۶. | |||
مشو احول مسمّی جز یکی نیست *** اگرچه ما بسی اسماء نهادیم</ref>. | مشو احول مسمّی جز یکی نیست *** اگرچه ما بسی اسماء نهادیم</ref>. | ||
پس معلوم است که [[انسان]]، | پس معلوم است که [[انسان]]، حیوان و هر موجود خارجی مثلاً یک درخت، ولو یک شاخه ریحان باشد، [[وحدت]] شخصی دارند و یک وجود، یک [[هویت]] و یک حقیقتند. این ارواحی که در حیوان و انسان به خصوص [[انسان کامل]]، یا قوایی که حتی در نبات نام میبریم، اینها یک هویت، یک [[حقیقت]] و یک [[شخصیت]] است که به لحاظ مظاهر و مجالی و به لحاظ احتیاجاتش و بروز و ظهور [[افعال]] و خواستههایش نامهای گوناگون گرفته است<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۷۵۵-۷۵۷.</ref>. | ||
در بیانی دیگر، [[خداوند]] وجودی غیرمتناهی است که همانند دریایی بیپایان در جزر و مدّ یا | |||
در بیانی دیگر، [[خداوند]] وجودی غیرمتناهی است که همانند دریایی بیپایان در جزر و مدّ یا قبض و بسط است و دم به دم در تجلی است؛ حقیقتی واحد است که در قوس نزول، تجلی (مدّ) میکند و در قوس صعود، بساط کثرت را جمع میکند (جزر)<ref>«الهی! موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است؛ {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}». (حسن حسنزاده آملی، الهی نامه، ص۶۲)</ref> و وحدت مطلق را [[حاکم]] میسازد. به قولی دیگر، هر کلمه وجودی هر لحظه در حال مردن از نقص با اسم جلالیِ «[[قابض]]» و در حال زنده شدن با اسم جمالیِ «[[باسط]]» است. این کار هرگز تعطیلی ندارد و خداوندِ قابض و باسط و رب العالمین، در حال پرورش و [[تربیت]] [[نظام]] عالم و کلمات وجودی آن است<ref>وجود صرف کان بیحد و عد است *** چو دریایی است کاندر جزر و مد است | |||
ز قوسین نزولی و صعودی *** بدانی رمز این سیر وجودی | ز قوسین نزولی و صعودی *** بدانی رمز این سیر وجودی | ||
که ادبار است و اقبال است دُوری *** پس از ادبار اقبال است فوری | که ادبار است و اقبال است دُوری *** پس از ادبار اقبال است فوری | ||
| خط ۳۹: | خط ۴۱: | ||
در بیت اول منظور از «وجود صرف بیحد و عد» وجود حق سبحانه است که مجرد از ماهیت است.</ref>. | در بیت اول منظور از «وجود صرف بیحد و عد» وجود حق سبحانه است که مجرد از ماهیت است.</ref>. | ||
خداوند میفرماید: {{متن قرآن|يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ}}<ref>«کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر میکند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا میرود» سوره سجده، آیه ۵.</ref> و {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}}<ref>«و خداوند (روزی را) تنگ و فراخ میسازد و به سوی او بازگردانده میشوید» سوره بقره، آیه ۲۴۵.</ref>؛ [[حقیقت]] وجود هر لحظه در قوس نزولی و صعودی دائماً در حال آمدوشد و | خداوند میفرماید: {{متن قرآن|يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ}}<ref>«کار (جهان) را از آسمان تا زمین تدبیر میکند سپس (کردارها) در روزی که در شمار شما هزار سال است به سوی او بالا میرود» سوره سجده، آیه ۵.</ref> و {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}}<ref>«و خداوند (روزی را) تنگ و فراخ میسازد و به سوی او بازگردانده میشوید» سوره بقره، آیه ۲۴۵.</ref>؛ [[حقیقت]] وجود هر لحظه در قوس نزولی و صعودی دائماً در حال آمدوشد و قبض و بسط است که از آن به «سیر وجودی» یاد میشود. حقیقت وجود در قوس نزول، از [[مقام]] [[وحدت]] به کثرت تنزّل میکند و هر اندازه بیشتر تنزل کند و از آن مقام احدی دورتر گردد، تکثّر آن بیشتر است. ولی در قوس صعود، عکس آن است و شیء مادی به تدریج به تجرد میرسد و به فوق مقام تجرد بار مییابد. در «قوس نزول» وحدت در کثرت است و در «قوس صعود» کثرت در وحدت. در «قوس نزول» ادبار است و شیء از مبدأ دور میشود و تا [[عالم ماده]] تنزّل میکند؛ اما در «قوس صعود» اقبال است و شیء از نازلترین مرتبه، یعنی عالم ماده، به سوی [[حق]] مطلق بازمیگردد. آخرین نقطه ادبار، هیولای اولی است و ابتدای صعود نیز هیولای اولی. بعد از قوس نزول و ادبار، توقفی نیست و فوراً اقبال و صعود آغاز میشود و چون قوس است، حرکت دُوْری است و توقف معنا نخواهد داشت و یک پارچه حرکت و [[جنبش]] است<ref>شرح دفتر دل، ج۲، ص۳۱۷-۳۲۲. حدیث «اقبال و ادبار عقل» در کتاب عقل و جهل کافی به این مباحث اشاره دارد: {{متن حدیث|فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ، فَقَالَ لَهُ: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ؛ ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ؛ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِي}}؛ امام صادق{{ع}} فرمود: خداوند خرد را که نخستین آفریده روحانی است، از سمتِ راست عرش از نور خود بیافرید؛ آنگاه بدو فرمود که بازگرد؛ پس برگشت؛ سپس به او گفت که روی آور؛ پس روی آورد؛ سپس خداوند تبارک و تعالی فرمود که آفریدم تو را، آفریدنی بزرگ! و بر همه مخلوقاتم تو را گرامی داشتم». این {{متن حدیث|أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ}} همان {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}} است و اقبال و ادبار اشاره به جزر و مد دریای هستی است که یک آن آرام نیست و {{متن قرآن|كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ}} است و «تجدد امثال» و «حرکت در جوهر» در این معنی دو شاهد عدلاند و دو اسم شریف قابض و باسط دو حاکم مطلق. {{متن قرآن|وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ}} [«و خداوند (روزی را) تنگ و فراخ میسازد» سوره بقره، آیه ۲۴۵]؛ چون عقل اول در اقبال و ادبار و قبض و بسط است، در ماسوی الله نیز این اقبال و ادبار ساری است؛ چراکه همه آنها به اذن الله بر عقل قائماند. اقبال و ادبار در هر موطنی و مظهری صورت خاص و اسمی خاص دارد؛ مثلاً حرکت نبض که فرو مینشیند و بازگشت میکند، حکایتی از قبض و بسط دارد و نموداری از آن است و یا جز و مد دریاها آیتی از آن است. قوسین نزول و صعود در حقیقت ناشی از اقبال و ادبار عقل اول است؛ چراکه عقل اول اقبال و ادبار قوسی و دُوْری دارد. (حسن حسنزاده آملی، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۱۶ و ۱۱۷) | ||
وجود صرف کان بیحدّ و عدّ است *** چودریایی است کاندر جزر و مد است | وجود صرف کان بیحدّ و عدّ است *** چودریایی است کاندر جزر و مد است | ||
ز قوسین نزولی و صعودی *** بدانی رمز این سیر وجودی | ز قوسین نزولی و صعودی *** بدانی رمز این سیر وجودی | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۸: | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸۴-۴۸۶)</ref>. | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸۴-۴۸۶)</ref>. | ||
[[خداوند]] در [[مقام]] | [[خداوند]] در [[مقام]] جلال همه را شئون کبریایی خویش میسازد و همه کثرات، مقهور وحدتِ قاهر میشوند و {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ}}<ref>«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است» سوره حدید، آیه ۳.</ref> و {{متن قرآن|هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ * هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ}}<ref>«اوست خداوندی که خدایی جز او نیست، داننده پنهان و آشکار است، او بخشنده بخشاینده است * اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بیعیب، ایمنیبخش، گواه راستین، پیروز کامشکن بزرگ منش» سوره حشر، آیه ۲۲-۲۳.</ref>، اما در [[مقام]] [[جمال]] و نوال و [[عطایا]]، کثرت از [[وحدت]] است؛ یعنی وحدت خود را در مظاهر صفات و اسمای خود مشاهده میکند و بدین ترتیب با [[تزویج]] جلال و جمال [[خداوند]]، عالم به ترتیب از صادر اول و عقل اول تا هیولای اولی به [[زیبایی]] و با جمال [[آفریده]] شده است<ref>شرح دفتر دل، ج۲، ص۳۵۵-۳۵۸. | ||
که این شخص است حق جل جلاله*** که این شخص است حق عمّ نواله | که این شخص است حق جل جلاله*** که این شخص است حق عمّ نواله | ||
جلال او شئون کبریایی است *** نوال او شجون ماسوایی است | جلال او شئون کبریایی است *** نوال او شجون ماسوایی است | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۵: | ||
همه حُسناند و ظل حُسن مطلق *** همه فرعند و از آن اصل مشتق... | همه حُسناند و ظل حُسن مطلق *** همه فرعند و از آن اصل مشتق... | ||
درین باغ دلارا ایک ورق نیست *** که تار و پودش از آیات حق نیست | درین باغ دلارا ایک ورق نیست *** که تار و پودش از آیات حق نیست | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸۸، ۴۸۹)</ref>. پس ماسوا همه [[فیض]] | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۸۸، ۴۸۹)</ref>. پس ماسوا همه [[فیض]] واجب الوجود تعالی هستند و [[فقر وجودی]] دارند و به اضافه اشراقیِ حق برقرارند<ref>شرح دفتر دل، ج۲، ص۵۳۸-۵۴۰. | ||
بیا یکباره ترک ماسوا کن *** خودت را فارغ از چون و چرا کن | بیا یکباره ترک ماسوا کن *** خودت را فارغ از چون و چرا کن | ||
به این معنی که نبود ماسوایی *** خدا هست و کند کار خدایی | به این معنی که نبود ماسوایی *** خدا هست و کند کار خدایی | ||
| خط ۷۰: | خط ۷۲: | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۰)</ref>. | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۰)</ref>. | ||
گاهی در بحث وحدت شخصی وجود، این توهم پیش میآید که وجود، شخص واحدی است و منحصر به یک فرد است و آن، واجب الوجود میباشد و مفهوم وجود مصداقی جز او ندارد؛ بر این اساس سایر موجودات از آسمان و زمین و | گاهی در بحث وحدت شخصی وجود، این توهم پیش میآید که وجود، شخص واحدی است و منحصر به یک فرد است و آن، واجب الوجود میباشد و مفهوم وجود مصداقی جز او ندارد؛ بر این اساس سایر موجودات از آسمان و زمین و گیاه و حیوان و نفس و [[عقل]]، خیالهای اویند؛ یعنی جز آن فرد چیز دیگری نیست و موجودات چیزی جز او نیستند؛ چنین توهم و برداشتی از وحدت وجود با بسیاری از قواعد محکم [[عقلی]] مخالف است و هیچیک از حکمای الهی و عرفای بزرگ بدان [[معتقد]] نیستند و نسبت دادن این [[اعتقاد]] به آنان [[تهمت]] و دروغی بزرگ است. سخنان [[عرفا]] در [[اثبات]] [[توحید]] خاص و [[وحدت]] شخصی وجود چیزی نیست که اشخاصی که قدم راسخی در فهم معارف ندارند، آن را به [[درستی]] دریابند؛ زیرا سخنان آنان، در ظاهر بر اینکه ممکنات امور اعتباری و انتزاعی عقلیاند دلالت میکند؛ این مانند کسی است که ذوق شعر ندارد و میخواهد با خواندن قواعد عروض [[شاعر]] شود. کِی [[عارفان]] گفتهاند که [[ملک]] و فلک و [[انسان]] و حیوان و سایر [[مخلوقات]] اعتباری هستند؟! منظور آنها ماهیت این اشیاء است که اعتباری است، نه وجودشان<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۳۵-۳۸.</ref>. | ||
برخی نیز پنداشتند که [[اهل]] وحدت شخصی وجود قائل به حلولند؛ در حالی که ساحت عارفان از این سخنانِ عامیانه [[پاک]] است و اینکه میگویند یک [[حق]] یا یک وجود است، یعنی یک خداست و یک | |||
برخی نیز پنداشتند که [[اهل]] وحدت شخصی وجود قائل به حلولند؛ در حالی که ساحت عارفان از این سخنانِ عامیانه [[پاک]] است و اینکه میگویند یک [[حق]] یا یک وجود است، یعنی یک خداست و یک واقعیت و [[حقیقت]] وجود دارد؛ یعنی این وجود صمدی دومی ندارد و امکان ندارد دومی داشته باشد، چون [[شرک]] است. اینها تعبیرات [[اهل عرفان]] است و باید با زبان آنها آشنا بود؛ وگرنه هیچ [[عاقل]] و فرزانهای نمیگوید که خدای غیر متناهی این مورچه یا این انسان است. وحدت وجود را باید فهمید، نه اینکه انسان بدون پیبردن به اعماق گفتار اهل عرفان برداشتی بکند و بگوید اینها به [[حلول]] قائلند! چه کسی میگوید غیر متناهی بیاید در [[آفتاب]] یا در مورچه یا در حیوان یا در انسان حلول کند؟! چقدر از مبانی [[توحیدی]] دور است آنکه قائل به حلول است!<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط نهم/ مقامات عارفین، ص۲۴۹. | |||
معاذالله ز پندار فضولی *** بخوانی اهل وحدت را حلولی | معاذالله ز پندار فضولی *** بخوانی اهل وحدت را حلولی | ||
چه یک ذات است و در حدّ کمال است *** مر او را قد و خد و خط و خال است | چه یک ذات است و در حدّ کمال است *** مر او را قد و خد و خط و خال است | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۳)</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۵۱۳)</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۹۱ ـ ۱۰۰.</ref> | ||
=== وحدت وجود در نظر و فنای در صورت === | |||
وجه دیگری که میتوان در معنای وحدت تصور کرد، دقیق و لطیف است و با [[عقل]] و نقل موافق است و [[اخلاص در عبادت]]، مقدمه دستیابی به این [[مقام]] منیع و بلند و نردبانی برای ارتقا به این منظر رفیع و والاست. هرکس مراقب [[اخلاص]] و حضور باشد، آماده است به این مرتبه عظما و [[جنت]] علیا دست یابد. در توضیح این وجه [[شریف]] میگوییم: [[خداوند متعال]] در [[حیات]] و [[قدرت]] و [[علم]] و [[اراده]] تجلی و ظهور یافته است؛ مانند کسی که به واسطه [[فصاحت]] و [[بلاغت]] کلامش بر دیگران تجلی میکند و آشکار میگردد؛ مثال دیگر اینکه وقتی شکل [[انسان]] در آینههای مختلف میافتد، شکی نیست که عکسهای او در آینههای گوناگون ظهور تصویر اوست، نه اینکه در آینهها وجود پیدا کند و [[حلول]] نماید و با آنها [[متحد]] شود؛ اگر کسی به این آینهها بنگرد، عکسهای متعددی میبیند، چنانکه آینهها را نیز میبیند و هنگامی که به صاحب عکس توجهی نکند، خیال میکند که آنها اشیائی مستقل هستند؛ ولی اگر نظرش را فقط به خود صاحب عکس بدوزد و از فرط [[عشق]]، به اشیاء دیگر و آینهها توجهی نکند و در میان این کثرات جز او نبیند، یعنی فقط به صاحب عکس متوجه باشد، این همان وحدت وجود در نظر و فنای در صورت است. | |||
متألهان [[حقیقی]] وقتی میگویند که در عالم جز [[خدا]] نیست، نه اینکه منکر کثرات باشند، بلکه منظورشان این است که متناهیها در مقایسه با خدای لایتناهی، لایق اطلاق اسم هستی نیستند و سراب را میمانند<ref>همه هر چه هستند از آن کمترند *** که با هستیاش نام هستی برند | متألهان [[حقیقی]] وقتی میگویند که در عالم جز [[خدا]] نیست، نه اینکه منکر کثرات باشند، بلکه منظورشان این است که متناهیها در مقایسه با خدای لایتناهی، لایق اطلاق اسم هستی نیستند و سراب را میمانند<ref>همه هر چه هستند از آن کمترند *** که با هستیاش نام هستی برند | ||
([[سعدی]])</ref>؛ | ([[سعدی]])</ref>؛ | ||
{{متن قرآن|كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا}}<ref>«چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب میپندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد» سوره نور، آیه ۳۹.</ref>. پس در دار وجود یک موجود بیشتر نیست و آن خداست، و انسان و سنگ و | {{متن قرآن|كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا}}<ref>«چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب میپندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد» سوره نور، آیه ۳۹.</ref>. پس در دار وجود یک موجود بیشتر نیست و آن خداست، و انسان و سنگ و حیوان و نبات و [[آسمان]] و [[زمین]] و سایر موجودات به منزله [[سایه]] و عکس هستند و مستحق اسم وجود نیستند. | ||
به مدد مثال منظور بهتر [[درک]] میشود؛ «سایه شاخص» را در نظر بگیرید؛ چوبی را در زمین فرو بردهاند و از آن، سایه بر زمین افتاده است. تا چوب هست، سایه هست؛ چوب را برداریم، سایهای نخواهد بود؛ چوب را | |||
اینها مثل است برای چگونگی وضعیت ممکنات؛ در حقیقتْ «ممکن» هم هست، چون میبینیم هست؛ اما نیست؛ زیرا در وجود و بقا محتاج به | به مدد مثال منظور بهتر [[درک]] میشود؛ «سایه شاخص» را در نظر بگیرید؛ چوبی را در زمین فرو بردهاند و از آن، سایه بر زمین افتاده است. تا چوب هست، سایه هست؛ چوب را برداریم، سایهای نخواهد بود؛ چوب را حرکت دهیم، سایه حرکت میکند. نتیجه آنکه سایه هم هست؛ چون میبینیم هست، و هم نیست؛ چون اگر حقیقتاً موجودی روی [[زمین]] بود، چوب را که برداشتیم، باز هم باقی میماند و معدوم نمیشد. عکس در آینه نیز همینطور است؛ هست، چون میبینیم هست؛ اما نیست، چون وقتی کنار رفتیم یا آینه را خواباندیم، عکسمان نخواهد بود؛ اگر حقیقتاً موجودی غیر ما بود، وقتی ردّ میشدیم، باز هم باید میماند؛ بنابراین عکس [[حقیقت]] ندارد. | ||
اکنون باید [[درک]] کنیم که عالم عبارت است از ماهیت اشیاء، و ماهیات اعتباریاند. به عبارت دیگر، آنچه از [[مخلوقات]] که تصوّر میکنیم، وقتی [[خدا]] خلقشان نکرده، نیستند و اثری بر آنها مترتب نیست؛ وقتی خلقشان کرد، پیدا میشوند و آثاری از آنها بروز میکند. پس اثر از وجود آنهاست، نه از ماهیتشان، و وجود آنها هم بسته به وجود خداست. تا خدا نگاه داشته، وجود دارند و اگر [[خداوند]] نگاهداری نکند، آنی زایل میشوند و از بین میروند؛ از اینرو آنچه حقیقتاً هست و ثابت و باقی است، خداست. «خدا با من و در من است؛ اما نه مثل اینکه جسمی فرورفته در | |||
اگر در خودمان بنگریم و {{عربی|النَّفْسُ فِي وَحْدَتِهَا كُلُّ الْقُوَى}} را مرور کنیم، مثالی برای تقریب به | اینها مثل است برای چگونگی وضعیت ممکنات؛ در حقیقتْ «ممکن» هم هست، چون میبینیم هست؛ اما نیست؛ زیرا در وجود و بقا محتاج به واجب الوجود است. این چه بودنی است که از خود [[اختیار]] ندارد؟! اختیار [[فقر]] و غنا، [[خوشی]] و [[ناخوشی]] و اختیار هر چه تصوّر کنیم، دست کسی دیگر است! پس ما هم هستیم و هم نیستیم؛ مثل سایه شاخص و عکس در آینه. | ||
اکنون باید [[درک]] کنیم که عالم عبارت است از ماهیت اشیاء، و ماهیات اعتباریاند. به عبارت دیگر، آنچه از [[مخلوقات]] که تصوّر میکنیم، وقتی [[خدا]] خلقشان نکرده، نیستند و اثری بر آنها مترتب نیست؛ وقتی خلقشان کرد، پیدا میشوند و آثاری از آنها بروز میکند. پس اثر از وجود آنهاست، نه از ماهیتشان، و وجود آنها هم بسته به وجود خداست. تا خدا نگاه داشته، وجود دارند و اگر [[خداوند]] نگاهداری نکند، آنی زایل میشوند و از بین میروند؛ از اینرو آنچه حقیقتاً هست و ثابت و باقی است، خداست. «خدا با من و در من است؛ اما نه مثل اینکه جسمی فرورفته در جسم من باشد»؛ چون اگر چنین بود، امکان نداشت هم در من موجود باشد و هم در دیگری؛ و «از جسم من خارج است، نه مثل جسمی دور»؛ زیرا اگر چنین بود، از کارهای ما بیخبر میشد و بر ما احاطه نداشت و {{متن قرآن|نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ}}<ref>«و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم» سوره ق، آیه ۱۶.</ref> درست از آب در نمیآمد. | |||
اگر در خودمان بنگریم و {{عربی|النَّفْسُ فِي وَحْدَتِهَا كُلُّ الْقُوَى}} را مرور کنیم، مثالی برای تقریب به ذهن مییابیم؛ چراکه {{متن حدیث|مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ}} ما مرکّب هستیم از «اعضای ظاهری» مانند دست و پا و شکم و «قوای ظاهری و [[باطنی]]» مثل [[بینایی]] و شنوایی؛ [[روح]] در همه جای [[انسان]] حاضر است؛ با چشم میبیند، با گوش میشنود؛ روح هم در چشم هست و هم در گوش و در عین حال از چشم و گوش خارج است؛ چون اگر در چشم بود، ممکن نبود در گوش هم باشد، و اگر در گوش بود، ممکن نبود در چشم نیز باشد. پس با اینکه نه در چشم است و نه در گوش، هم در چشم است و هم در گوش. همه [[مخلوقات]] عالم نیز به منزله بدن انسان کبیر هستند و [[ملائکه]] و [[عقول]] قدسی به منزله قوه [[بینایی]] و شنواییاند و «[[خداوند]] در عالم» به منزله «روح در بدن انسان» است و در همه جای عالم هست و در عین حال در هیچ مکانی نیست. | |||
خلاصه [[کلام]] این که [[موحد]] [[حقیقی]] زمانی که اضافات را از خویش زدود و اعیان ممکنات و [[حقایق]] وجود امکانی را مشاهده نکرد و به آنها ننگریست و در آنها جز تجلی [[خدای تعالی]] و ظهور [[قدرت]] و صفات کمالی را ندید و [[اشتغال]] به این مخلوقاتْ او را از وجود [[واجب تعالی]] [[غافل]] نساخت و از یادش نَبُرد که خدای تعالی در هر شیئی ظهور دارد، در این صورت او در [[خدا]] فانی و نزدش مرزوق است و جز خدا کسی را نمیبیند. [[توحیدی]] اینگونه فقط روزیِ عده کمی از [[اهل الله]] میشود که به [[نعمت]] عظمای لقای او رسیدهاند. زمانی که [[موحّد]] به این [[مقام]] برسد، [[تسلط]] خدا بر ماسوایش درمییابد و میبیند که {{متن قرآن|مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا}}<ref>«هیچ جنبندهای نیست مگر که او بر هستیش چیرگی دارد» سوره هود، آیه ۵۶.</ref> و میگوید: {{متن قرآن|لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ}}<ref>«فرمانفرمایی در این روز از آن کیست؟ از آن خداوند یگانه دادفرما» سوره غافر، آیه ۱۶.</ref> و به سرّ سخن [[امیر مؤمنان]] میرسد که فرمود: {{متن حدیث|مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ}}<ref>«خدا با هر چیزی است؛ اما نه اینکه با آن قرین باشد و مغایر با همه چیز است؛ اما نه اینکه از آن بیگانه و جدا باشد». (نهج البلاغه، خطبه اول)</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۴۴-۴۷ و همو، هزار و یک کلمه، ج۴، ص۴۲۵-۷۲۵.</ref> | |||
از آنچه گفتیم روشن میگردد که مراد از وحدت وجود چیزی نیست که برخی با نگاهی سطحی به سخن [[عرفا]] [[گمان]] بردهاند و لقاء [[الله]] که برای اهلش حاصل است، چیزی نیست که [[جاهلان]] و کسانی که جمع و [[تفرقه]] را جمع نمینمایند، تصور کردهاند. در این باره [[حدیثی]] از [[معدن]] حقایق، [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} موجود است؛ ایشان میفرماید: {{متن حدیث|الْجَمْعُ بِلا تَفْرِقَةٍ زَنْدَقَةٌ، وَ التَّفْرِقَةُ بِدُونِ الْجَمْعِ تَعْطِيلٌ، وَ الْجَمْعُ بَيْنَهُمَا تَوْحِيدٌ}}<ref>جمع بدون تفرقه زندقه است و تفرقه بدون جمع تعطیل و جمع میان آن دو (تفرقه و جمع) توحید است.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۵۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۱۰۰ ـ ۱۰۴.</ref> | |||
از آنچه گفتیم روشن میگردد که مراد از وحدت وجود چیزی نیست که برخی با نگاهی سطحی به سخن [[عرفا]] [[گمان]] بردهاند و لقاء [[الله]] که برای اهلش حاصل است، چیزی نیست که [[جاهلان]] و کسانی که جمع و [[تفرقه]] را جمع نمینمایند، تصور کردهاند. در این باره [[حدیثی]] از [[معدن]] حقایق، [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} موجود است؛ ایشان میفرماید: {{متن حدیث|الْجَمْعُ بِلا تَفْرِقَةٍ زَنْدَقَةٌ، وَ التَّفْرِقَةُ بِدُونِ الْجَمْعِ تَعْطِيلٌ، وَ الْجَمْعُ بَيْنَهُمَا تَوْحِيدٌ}}<ref>جمع بدون تفرقه زندقه است و تفرقه بدون جمع تعطیل و جمع میان آن دو (تفرقه و جمع) توحید است.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۵۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | |||
===وحدت وجود در مرتبه عمائیه<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۰۳-۳۰۶.</ref>=== | === وحدت وجود در مرتبه عمائیه<ref>حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۰۳-۳۰۶.</ref> === | ||
[[سید بن طاووس]] در کتاب | [[سید بن طاووس]] در کتاب اقبال الاعمال دعایی را نقل میکند که از [[امام زمان]]{{ع}} به [[محمد بن عثمان]] آموخته است<ref>سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج۲، ص۶۴۶.</ref>. در این [[دعا]] به وجه والایی از وحدت وجود اشاره میشود که مختص [[مقام]] کاملان است: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلَاةُ أَمْرِكَ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّكَ الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِكَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِكَ الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِمَا نَطَقَ فِيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِكَلِمَاتِكَ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِكَ وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا إِلَيْكَ}}<ref>بارخدایا از تو درخواست میکنم به حق معانی و بواطن دعاهایی که والیان امرت تو را به آن میخوانند؛ آنان که امین سرّ و مبشّر امر تو و وصف کننده قدرت تو و آشکار کننده عظمت تو هستند؛ از تو میخواهم به حق آنان که مشیّت تو را ظاهر و گویا کرده و به نطق و سخن درآوردند؛ پس آنان را معادن کلماتت قرار دادی و [عالم کثرت بدین وسیله پدید آمد؛] تو ای پروردگار! آنان را ارکان توحیدت و آیات و نشانههای خود و مقاماتت، که در هیچ محل و مکانی تعطیلپذیر نیست، قرار دادی و مقدّر فرمودی؛ به طوری که هرکس بخواهد تو را بشناسد، به سبب آنان میشناسد؛ فرقی میان تو و آنها نیست، مگر اینکه آنها بندگان تو و آفریده تو هستند و فتق و رتق آنها به دست توست؛ از تو نشئت میگیرند و به سوی تو برگشت دارند! (حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۳۶) برای رفع برخی اشکالات و پاسخ به شبهاتی که به این دعا وارد کردهاند، رجوع شود به: علامه محمدحسین حسینی طهرانی، اللهشناسی، ج۲، ص۲۹۵-۳۱۴.</ref>. | ||
{{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلَاةُ أَمْرِكَ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّكَ الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِكَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِكَ الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِمَا نَطَقَ فِيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِكَلِمَاتِكَ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِكَ وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا إِلَيْكَ}}<ref>بارخدایا از تو درخواست میکنم به حق معانی و بواطن دعاهایی که والیان امرت تو را به آن میخوانند؛ آنان که امین سرّ و مبشّر امر تو و وصف کننده قدرت تو و آشکار کننده عظمت تو هستند؛ از تو میخواهم به حق آنان که مشیّت تو را ظاهر و گویا کرده و به نطق و سخن درآوردند؛ پس آنان را معادن کلماتت قرار دادی و [عالم کثرت بدین وسیله پدید آمد؛] تو ای پروردگار! آنان را ارکان توحیدت و آیات و نشانههای خود و مقاماتت، که در هیچ محل و مکانی تعطیلپذیر نیست، قرار دادی و مقدّر فرمودی؛ به طوری که هرکس بخواهد تو را بشناسد، به سبب آنان میشناسد؛ فرقی میان تو و آنها نیست، مگر اینکه آنها بندگان تو و آفریده تو هستند و فتق و رتق آنها به دست توست؛ از تو نشئت میگیرند و به سوی تو برگشت دارند! (حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۳۶) | |||
برای رفع برخی اشکالات و پاسخ به شبهاتی که به این دعا وارد کردهاند، رجوع شود به: علامه محمدحسین حسینی طهرانی، اللهشناسی، ج۲، ص۲۹۵-۳۱۴.</ref>. | |||
این [[مناجات]] از [[اسرار]] خداست و [[حقایق]] آن، گرچه [[ادراک]] میشوند، به وصف درنمیآیند. هرکس که [[دل]] داشته باشد میتواند به آن برسد. اگر بخواهیم با توان ناچیز خود به شرح آن بپردازیم، نیاز به تألیف کتابی مستقل است. درباره جمله {{متن حدیث|لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ}} | این [[مناجات]] از [[اسرار]] خداست و [[حقایق]] آن، گرچه [[ادراک]] میشوند، به وصف درنمیآیند. هرکس که [[دل]] داشته باشد میتواند به آن برسد. اگر بخواهیم با توان ناچیز خود به شرح آن بپردازیم، نیاز به تألیف کتابی مستقل است. درباره جمله {{متن حدیث|لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ}} قیصری میگوید که مرتبه [[انسان کامل]] عبارت از این است که تمام مراتب [[الهی]] و هستی را دارا باشد؛ این مرتبه را «مرتبه عمائیه»<ref>{{عربی|وَ مَا هُوَ فَوْقَ الْعَقْلِ أَوَّلُ صَادِرٍ *** فَقَدْ صَدَرَ عَنْ مَكْمَنِ الْأَزَلِيَّةِ | ||
هَبَاءٌ يُسَمَّى الصَّادِرَ الْأَوَّلَ كَمَا *** يُسَمَّى عَمَاءً فِي الرِّوَايَاتِ الْعِدَّةِ}} | هَبَاءٌ يُسَمَّى الصَّادِرَ الْأَوَّلَ كَمَا *** يُسَمَّى عَمَاءً فِي الرِّوَايَاتِ الْعِدَّةِ}} | ||
ترجمه: بالاتر از عقل، صادر اول است که از پنهانکده ازلی بیرون جسته است. صادر اول «هباء» نیز نامیده میشود؛ چنانکه در چند روایت به آن «عماء» گفته شده است. (حسن حسنزاده آملی، صحیفه زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۱۵۴، ۱۵۵) | ترجمه: بالاتر از عقل، صادر اول است که از پنهانکده ازلی بیرون جسته است. صادر اول «هباء» نیز نامیده میشود؛ چنانکه در چند روایت به آن «عماء» گفته شده است. (حسن حسنزاده آملی، صحیفه زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۱۵۴، ۱۵۵) | ||
| خط ۱۰۱: | خط ۱۰۸: | ||
و این میم، همان میمِ در اول مربوبیت است که اگر برداشته شود، مربوبیتْ ربوبیت میشود؛ یعنی «احد» ربوبیت دارد و «احمد» مربوبیت. همچنین این میم، میتواند میمِ مخلوق و ممکن و محتاج باشد. «احد» آفریدگار است و «احمد» آفرید؛ هر چند که او جوامع الکلم است و قرآن ناطق. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۰۵ و همو، شرح مصباح الانس، ص۶۲۷)</ref> و به خاطر همین تشابه است که انسان کامل به مقام خلیفه الهی شرافت یافته است. پس انسان کامل مربوبِ ربّ العالمین است و فرق بین الله و مشابه او (انسان کامل) نیز به همین ربوبیت و مربوبیت است. در حدیث آمده که معصوم{{عم}} فرمود: {{متن حدیث|نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ}}<ref>ما را از مقام ربوبیت پایین آورید و هر چه میخواهید درباره [مقامات] ما بگویید.</ref>. | و این میم، همان میمِ در اول مربوبیت است که اگر برداشته شود، مربوبیتْ ربوبیت میشود؛ یعنی «احد» ربوبیت دارد و «احمد» مربوبیت. همچنین این میم، میتواند میمِ مخلوق و ممکن و محتاج باشد. «احد» آفریدگار است و «احمد» آفرید؛ هر چند که او جوامع الکلم است و قرآن ناطق. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۰۵ و همو، شرح مصباح الانس، ص۶۲۷)</ref> و به خاطر همین تشابه است که انسان کامل به مقام خلیفه الهی شرافت یافته است. پس انسان کامل مربوبِ ربّ العالمین است و فرق بین الله و مشابه او (انسان کامل) نیز به همین ربوبیت و مربوبیت است. در حدیث آمده که معصوم{{عم}} فرمود: {{متن حدیث|نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ}}<ref>ما را از مقام ربوبیت پایین آورید و هر چه میخواهید درباره [مقامات] ما بگویید.</ref>. | ||
در سه جمله شریفی که ذکر شد، یکی از ناحیه [[مقدس]] {{متن حدیث|لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ}} و فرمایش معصوم{{عم}} {{متن حدیث|نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ}} و دیگری [[کلام]] قیصری (تفاوتی میان آنها نیست جز به واسطه ربوبیت و مربوبیت)، معنا و وجه دیگری برای وحدت وجود (وحدت وجود در مرتبه عمائیه) دریافت شد که بالاتر و والاتر و نیز دقیقتر و شریفتر از وجوه گذشته است<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۳؛ همو، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۰۵ و همو، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۴۰.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص | در سه جمله شریفی که ذکر شد، یکی از ناحیه [[مقدس]] {{متن حدیث|لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ}} و فرمایش معصوم{{عم}} {{متن حدیث|نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِيَّةِ وَ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ}} و دیگری [[کلام]] قیصری (تفاوتی میان آنها نیست جز به واسطه ربوبیت و مربوبیت)، معنا و وجه دیگری برای وحدت وجود (وحدت وجود در مرتبه عمائیه) دریافت شد که بالاتر و والاتر و نیز دقیقتر و شریفتر از وجوه گذشته است<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۳؛ همو، دروس شرح فصوص الحکم قیصری، ص۳۰۵ و همو، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۴۰.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۱۰۴ ـ ۱۰۶.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۱۱۱: | خط ۱۱۸: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:خداشناسی]] | ||