حلیمه سعدیه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(←مقدمه) |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۸۷: | خط ۸۷: | ||
[[عبد المطلب]] کنار [[کعبه]] رفت و از خدا درخواست کرد که نوهاش را به وی بازگرداند. پس از مدتی دو نفر از [[قریشیان]] که یکی از آنها [[ورقة بن نوفل]]- پسر عموی [[خدیجه]]- بود،[[ محمد]] را نزد عبد المطلب آوردند و گفتند: نوهات را در بلندیهای مکه پیدا کردیم. [[عبد المطلب]] او را بر دوش خویش نشاند و او را به دور [[کعبه]] [[طواف]] داد و برایش [[دعا]] کرد. آنگاه او را نزد مادرش [[آمنه]] فرستاد<ref>ابن اسحاق، ج۸، ص۱۷۱-۱۷۷ با اندکی [[تصرف]] و [[طبری]] این مطلب را در تاریخش از [[ابن اسحاق]] نقل کرده است، ج۲، ص۱۶۰ و [[ابن ابی الحدید]] در [[شرح نهج البلاغه]]، ج۳، ۲۵۲-۲۵۳ این مطلب را از آنها نقل کرده است و [[مرحوم مجلسی]] از [[کازرونی]] در المنتقی نقل کرده است: هنگامی که [[رسول الله]]{{صل}} با [[خدیجه]] [[ازدواج]] کرد، حلیمه نزد رسول الله آمد و از خشکی سرزمینشان [[گلایه]] کرد و رسول الله پس از صحبت با خدیجه، چهل گوسفند و شتر به وی [[هدیه]] کرد و [[بعد از ظهور اسلام]] هم نزد رسول الله{{صل}} آمد که رسول الله او را با لفظ مادر، صدا کرد و عبایش را بر [[زمین]] گسترد تا حلیمة بر آن بنشیند ([[بحار الانوار]]، ج۱۵، ص۴۰۱).</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص۲۲۲.</ref> | [[عبد المطلب]] کنار [[کعبه]] رفت و از خدا درخواست کرد که نوهاش را به وی بازگرداند. پس از مدتی دو نفر از [[قریشیان]] که یکی از آنها [[ورقة بن نوفل]]- پسر عموی [[خدیجه]]- بود،[[ محمد]] را نزد عبد المطلب آوردند و گفتند: نوهات را در بلندیهای مکه پیدا کردیم. [[عبد المطلب]] او را بر دوش خویش نشاند و او را به دور [[کعبه]] [[طواف]] داد و برایش [[دعا]] کرد. آنگاه او را نزد مادرش [[آمنه]] فرستاد<ref>ابن اسحاق، ج۸، ص۱۷۱-۱۷۷ با اندکی [[تصرف]] و [[طبری]] این مطلب را در تاریخش از [[ابن اسحاق]] نقل کرده است، ج۲، ص۱۶۰ و [[ابن ابی الحدید]] در [[شرح نهج البلاغه]]، ج۳، ۲۵۲-۲۵۳ این مطلب را از آنها نقل کرده است و [[مرحوم مجلسی]] از [[کازرونی]] در المنتقی نقل کرده است: هنگامی که [[رسول الله]]{{صل}} با [[خدیجه]] [[ازدواج]] کرد، حلیمه نزد رسول الله آمد و از خشکی سرزمینشان [[گلایه]] کرد و رسول الله پس از صحبت با خدیجه، چهل گوسفند و شتر به وی [[هدیه]] کرد و [[بعد از ظهور اسلام]] هم نزد رسول الله{{صل}} آمد که رسول الله او را با لفظ مادر، صدا کرد و عبایش را بر [[زمین]] گسترد تا حلیمة بر آن بنشیند ([[بحار الانوار]]، ج۱۵، ص۴۰۱).</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، ج۱، ص۲۲۲.</ref> | ||
==حلیمه سعدیه== | |||
حلیمه سعدیه، [[مادر رضاعی پیامبر اکرم]]{{صل}} است. | |||
پدر حلیمه، ابوذؤیب، [[عبدالله بن حارث بن شجنه سعدی]]، از [[قبیله]] [[سعد بن بکر بن هوازن]] بود<ref>کتابالسیر و المغازی، ص۲۵؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰.</ref>. بنا به نقل دیگر [[حارث بن عبدالله بن شجنه]] بود<ref>المحبر، ص۱۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶.</ref>. | |||
[[همسر]] حلیمه، [[حارث بن عبدالعزی]] نام داشت و کنیهاش [[ابوکبشه]] بود. ظاهرا یکی از دلایلی که [[قریش]] [[پیامبر]] را ابن ابیکبشه میخواندند، همین بوده است<ref>المحبر، ص۱۲۹-۱۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۴.</ref>. او نیز از قبیله سعد بن بکر بن هوازن بود<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰.</ref>. | |||
حلیمه پس از [[ثویبه]]، [[کنیز]] [[ابولهب]] که به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} شیر داده بود، شیر دادن به آن حضرت را برعهده گرفت<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸؛ المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۱.</ref>. | |||
[[مورخین]] درباره وقایع [[دوران کودکی پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} و چگونگی سپردن او به حلیمه، به تفصیل سخن گفتهاند<ref>کتابالسیر و المغازی، ص۲۵-۲۸؛ السیرةالنبویه ابنهشام، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸-۱۶۵؛ المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۱-۲۷۰؛ سیر اعلامالنبلاء، ص۴۵-۴۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹-۴۶۲.</ref>. حوادث این دوران، در تمامی منابع، از زبان خود حلیمه نقل شده است. | |||
چون پیامبر اکرم{{صل}} [[دوران شیرخوارگی]] و کودکیاش را در میان [[قبیله بنیسعد]] گذرانده بود، خود را [[فصیحترین]] مرد [[عرب]] میدانست<ref>السیرةالنبویه ابنهشام، ج۱، ص۱۷۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۳؛ المعارف، ص۱۳۲.</ref>. ظاهراً [[مردم]] [[مکه]] کودکانشان را برای [[آموختن]] [[فصاحت]] به [[قبایل]] [[بادیهنشین]] میسپردند. | |||
حلیمه زنی [[خردمند]]، [[فصیح]] و دارای چهرهای [[نورانی]] بود. نژادش اصیل و ارجمند بود. | |||
حلیمه در سالی که قحطی بزرگی میان قبیله بنیسعد افتاده بود، همراه با نهتن از [[زنان]] قبیله، برای [[امرار معاش]] از طریق شیردهی به [[کودکان]] قبایل [[ثروتمند]] مکه عازم این [[شهر]] شد، اما چون مرکب او چون از شدت [[تنگدستی]] و قحطی [[ناتوان]] و لاغر بود، از دیگران عقب افتاد و دیر به مکه رسید. در نتیجه، فقط نوه [[عبدالمطلب]] مانده بود که به دلیل یتیمبودنش، کسی حاضر نشده بود به او شیر بدهد؛ زیرا میترسیدند [[دستمزد]] مناسبی دریافت نکنند<ref>کتابالسیر و المغازی، ص۲۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸-۱۵۹؛ المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۱.</ref>. | |||
حلیمه [[کودک]] را پذیرفت. [[آمنه]] هنگام سپردن فرزندش به حلیمه گفت: ای دایه [[مهربان]]، در مورد این پسر از من بپرس که به زودی دارای [[شأن]] و [[منزلت]] خاصی خواهد بود و آنچه را دیده و شنیده بود و اموری را که هنگام تولد اتفاق افتاده بود، به اطلاع او رساند و گفت به من گفته شده است که سه شب فرزند خود را در [[خاندان]] [[سعد بن بکر]] و سپس در [[خانواده]] [[ابوذؤیب]] شیر بده. حلیمه گفت: ابوذؤیب [[کنیه]] شوهرم است. حلیمه بسیار خوشدل و شاد گردید. | |||
حلیمه بلافاصله پس از برعهده گرفتن شیردهی به [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، آثار خیر و [[برکت]] را در زندگیاش [[مشاهده]] کرد. او که بر اثر [[تنگدستی]] شیرش کم شده بود و به [[سختی]] به پسر خود شیر میداد، از آن پس به [[راحتی]] [[حضرت محمد]]{{صل}} و پسر خویش را [[سیر]] میکرد. حتی شتر [[ضعیف]] و ناتوانش نیز پرشیر و نیرومند گشت، به گونهای که هنگام بازگشت، از همراهانش [[سبقت]] گرفت و همه با [[حیرت]] دلیل آن را جویا میشدند و حلیمه همه اینها را نتیجه حضور کودک [[بنیهاشم]] میدانست و بارها بدان اشاره میکرد<ref>السیرةالنبویه، ابنهشام، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۱، ۱۵۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۹.</ref>. | |||
حلیمه از حارث سه فرزند داشت پسری به نام عبدالله که او را با پیامبر اکرم{{صل}} شیر میداد و دو دختر به نامهای انیسه و جدامة ملقب به شیماء است و او همراه مادر خود از پیامبر اکرم{{صل}} [[پرستاری]] و مواظبت میکرد. | |||
پس از آنکه حضرت محمد{{صل}} به دو سالگی رسید، حلیمه او را از شیر گرفت و به [[مکه]] نزد مادرش، [[آمنه دختر وهب]]، برد؛ اما چون حضور این کودک باعث شده بود که [[گله]] گوسفندان حلیمه از دیگر گلههای [[قبیله بنیسعد]] پربارتر شود، او ترجیح میداد کودک را بیشتر نزد خود نگاه دارد. سرانجام با [[اصرار]] او و همچنین به دلیل شیوع وبا در [[مکه]] و [[ترس]] [[آمنه]] از سرایت [[بیماری]] به فرزندش، حلیمه بار دیگر [[کودک شیرخوار]] را نزد خود نگاه داشت<ref>کتابالسیر و المغازی، ص۲۷؛ السیرةالنبویه ابنهشام، ج۱، ص۱۷۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۹-۱۶۰؛ المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۲-۲۶۳.</ref>. | |||
گفته شده است دو تا سه ماه بعد واقعهای عجیب برای [[کودک]] روی داد، که به «[[شق صدر]]» یا [[شکافتن سینه]] [[رسولالله]]{{صل}} معروف است فرشتگانی به شکل مردانی با [[لباس]] سفید ظاهر شدند، سینه او را شکافتند، لکه سیاهی را از [[قلب]] او بیرون آوردند و قلب او را در تشتی زرین شستوشو دادند و سپس سینه او را التیام بخشیدند. [[برادر]] رضاعی او که در [[وادی]] نزدیک [[منزل]] [[شاهد]] این ماجرا بود، سراسیمه به حلیمه خبر رساند<ref>کتابالسیر والمغازی، ص۲۷؛ السیرةالنبویه ابنهشام، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۲.</ref>. | |||
حلیمه به شدت نگران شد و کودک را نزد کاهنی برد تا در این باره [[حکم]] کند. [[کاهن]] پس از شنیدن سخنان کودک، هشدار داد که او در [[آینده]] [[دین]] [[مردم]] را [[تغییر]] خواهد داد. حلیمه نگرانتر شد و تصمیم گرفت برای [[حفظ جان]] کودک از دست [[دشمنان]]، او را به نزد مادرش در [[مکه]] بازگرداند<ref>تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۳؛ المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۶۴-۴۶۵؛ تاریخالاسلام و وفیاتالمشاهیر و الاعلام، السیرةالنبویه، ص۴۵-۴۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹-۴۶۲.</ref>. | |||
نویسندگان [[دلایل]] بسیاری در ردّ این [[داستان]] که گفته شده است چند نوبت در [[زندگی پیامبر]] رخ داد و ساختگی بودن [[روایات]] مربوط به آن را ذکر کردهاند<ref>اضواء علیالسنة المحمدیة، او دفاع عنالحدیث، ص۱۸۷-۱۸۸؛ سیرةالمصطفی، ص۴۶؛ الصحیح من سیرةالنبی الاعظم{{صل}}، ج۲، ص۱۶۷-۱۷۲.</ref>. علمای بزرگ و [[مفسران شیعه]] نیز چنین موضوعی را قبول ندارند، چنانکه بزرگانی چون [[علی بن ابراهیم قمی]]، [[شیخ طوسی]]، [[شیخ طبرسی]]، [[ابوالفتوح رازی]] و [[سیدهاشم بحرانی]] در [[تفاسیر]] خود مطلقا اشارهای هم نکردهاند، حاج شیخ [[عبدالرحیم]] ربّانی هم در پاورقی [[بحارالانوار]]، ج۱۵، ص۳۵۳ این موضوع را رد کرده است. | |||
[[حضرت محمد]]{{صل}} چهار یا پنج سال در [[قبیله بنیسعد]] بود. آنگاه حلیمه او را در پنج سالگی نزد مادر و جدش [[عبدالمطلب]] بازگرداند<ref>المعارف، ص۱۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۲۹-۲۳۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۰۰.</ref>. | |||
سالها بعد، پس از [[ازدواج حضرت]] محمد با [[خدیجه]]، حلیمه در ایام [[خشکسالی]] نزد آنان به [[مکه]] رفت و از [[سختی]] [[روزگار]] [[شکایت]] کرد. خدیجه برای تشکر از زحمات دایه همسرش، وی را بسیار [[احترام]] کرد و چهل گوسفند و یک شتر نیز به او [[هدیه]] داد<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۸.</ref>. | |||
حلیمه [[پس از ظهور اسلام]] به [[خدمت پیامبر اکرم]]{{صل}} رسید و همراه همسرش [[اسلام]] آورد و هردو با آن حضرت [[بیعت]] کردند<ref>المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج۲، ص۲۷۰.</ref>. | |||
گاه [[رسولالله]]{{صل}} به محض ورود حلیمه، برای احترام به او، بهپا میخاست و مادر مادر گویان او را صدا میزد و عبای خود را بر [[زمین]] پهن میکرد تا او بر آن بنشیند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۲؛ المنتظم فی تاریخالملوک و الامم، ج۲، ص۲۷۰؛ تاریخالاسلام و وفیاتالمشاهیر و الاعلام، السیرةالنبویه، ص۴۸.</ref>. | |||
بنا به روایتی حلیمه قبل از [[فتح مکه]] به دست [[مسلمانان]] ([[رمضان]] سال هشتم) [[وفات]] یافت. گفته شده پس از فتح مکه، وقتی [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با [[خواهر]] رضاعیاش، شیماء، دیدار کرد، احوال حلیمه را پرسید و او خبر [[مرگ]] مادرش را به آن حضرت داد. چشمان پیامبر اکرم{{صل}} پر از [[اشک]] شد و از بازماندگان او پرسید. سپس، خواهرش از او درخواست عطیهای کرد و [[پیامبر]] نیازش را برآورده ساخت<ref>الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۶۰.</ref>. | |||
روایتی دیگر حاکی از این است که حلیمه پس از [[غزوه حنین]] در [[شوال]] سال هشتم در [[جعرانه]]<ref>جعرانه: نام جایی میان مکه و طائف و به مکه نزدیکتر است، در مورد ضبط این کلمه یاقوت حموی بحث کرده است. ر.ک: معجم البلدان، (ذیل واژه).</ref> به حضور پیامبر اکرم{{صل}} رسید و آن حضرت به او احترام بسیار کرد<ref>اسدالغابه، ج۷، ص۶۹.</ref>. اما بنا به قول [[یعقوبی]] پس از غزوه حنین، شیماء خواهر رضاعی [[رسول خدا]]{{صل}} به حضور آن حضرت رسید<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۳.</ref>. | |||
پس از [[جنگ حنین]] و [[شکست]] [[هوازن]]، رسولالله{{صل}} به احترام حلیمه و پیوندی که با آن [[قبیله]] داشت و به درخواست شیماء، تمام سهم خود و [[بنیهاشم]]، از [[اموال]] و [[اسرا]] را بخشید و [[اصحاب]] نیز به [[پیروی]] از او، همین کار را کردند. | |||
گفته شده [[نمایندگان]] [[قبیله هوازن]] پس از اینکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[غنایم]] را تقسیم کرده بود به حضورش آمدند. [[ابوثروان]] عموی رضاعی [[رسولالله]]{{صل}} نیز همراه نمایندگان بود. ابوثروان گفت: ای [[رسول خدا]]! در این سایهبانها عمهها و خالهها و پرستارهای شما هستند که شما را پرورش دادهاند و ما شما را میان خود پرورش و شیر دادیم، آنگاه که شیر میخوردی شیرخوارهای بهتر از تو ندیدیم و خیر و [[نیکی]] در تو [[تکامل]] یافته است. ما در واقع [[خانواده]] و [[عشیره]] توایم، بر ما [[منت]] بگذار که خدای بر تو منت گذارد. پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: | |||
بهترین سخن، [[سخن راست]] است و اکنون پیش من این مسلمانانی که میبینید، هستند. اکنون بگویید آیا [[فرزندان]] و [[زنان]] شما در نظرتان بهتر است یا اموالتان. | |||
بدیهی است چیزی را با فرزندان و [[خویشاوندان]] خویش برابر نمیدانیم، لطفاً فرزندان و زنان ما را به ما پس بدهید. | |||
آنچه مربوط به من و [[فرزندان عبدالمطلب]] باشد، از شماست و از [[مردم]] هم برای شما چنین تقاضایی میکنم. | |||
[[مهاجران]] و [[انصار]] هم آنچه گرفته بودند رد کردند. پیامبر اکرم{{صل}} از دیگر [[قبایل عرب]] هم خواست که چنان کنند و همه تقریباً به اتفاق و با [[رضایت]] آنچه گرفته بودند، پس دادند و فقط برخی در مورد [[اسیران]] [[اصرار]] کردند و رسول خدا{{صل}} در مقابل هر [[اسیر]] چند شتر پرداخت فرمود و اسیران را [[آزاد]] کردند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۳؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۲۹.</ref>. | |||
بنا به روایاتی، حلیمه [[روزگار]] [[خلافت ابوبکر]] و عمر را [[درک]] کرد و آن دو با [[احترام]] با وی [[رفتار]] میکردند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۴.</ref>. که قابل قبول نمیباشد.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۹۳.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۹۲: | خط ۱۲۸: | ||
# [[پرونده:IM010323.jpg|22px]] [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ تحقیقی اسلام ج۱''']] | # [[پرونده:IM010323.jpg|22px]] [[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ تحقیقی اسلام ج۱''']] | ||
# [[پرونده:1100353.jpg|22px]] [[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[حلیمه سعدیه (مقاله)|مقاله «حلیمه سعدیه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴''']] | # [[پرونده:1100353.jpg|22px]] [[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[حلیمه سعدیه (مقاله)|مقاله «حلیمه سعدیه»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴''']] | ||
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||