پرش به محتوا

عوالم سه‌گانه: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط  
{{مدخل مرتبط  
| موضوع مرتبط = جهان
| موضوع مرتبط = جهان
| عنوان مدخل  = عوالم سه‌گانه
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[عوالم سه‌گانه در عرفان اسلامی]]
| مداخل مرتبط =  
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
خط ۲۳: خط ۲۳:
[[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از ماده‌اند و عالم عقلی‌اش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق می‌یابد و به [[حکم]] آن به [[حرکت]] درمی‌آید و آثار عالم عقلی‌اش [[ضعیف]] می‌گردد و موجودی چون [[حیوان]]، بلکه فرومایه‌تر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] می‌شود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] می‌گردد و حجاب‌های ظلمانی کنار رفته، حتی حجاب‌های [[نورانی]] هم برداشته می‌شوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] می‌دهد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>.
[[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از ماده‌اند و عالم عقلی‌اش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق می‌یابد و به [[حکم]] آن به [[حرکت]] درمی‌آید و آثار عالم عقلی‌اش [[ضعیف]] می‌گردد و موجودی چون [[حیوان]]، بلکه فرومایه‌تر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] می‌شود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] می‌گردد و حجاب‌های ظلمانی کنار رفته، حتی حجاب‌های [[نورانی]] هم برداشته می‌شوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] می‌دهد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>.
به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] می‌کند و از ادراک آنها می‌تواند پله‌پله به عالم بالاتری به نام [[عالم مثال]] رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق [[عوالم عقول]] نمی‌رسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «[[قوه خیال]]» به عالم مثال پیوند می‌یابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] می‌کند و با عوالم عقول آشنا می‌شود؛ از این‌رو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند می‌یابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا می‌آید و به مقامی نائل می‌ش[[ود]] که کتاب [[نظام هستی]] را به بهترین وجه مطالعه می‌کند؛ به تاروپود آن پی می‌برد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> می‌رسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر می‌دهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همان‌طور که انسان از عالم شهادت خبر می‌دهد و می‌تواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، می‌تواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم می‌تواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمی‌روند؛ چنان‌که [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیک‌تر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را می‌یابد و ادراک می‌کند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۲۲۱.</ref>
به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] می‌کند و از ادراک آنها می‌تواند پله‌پله به عالم بالاتری به نام [[عالم مثال]] رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق [[عوالم عقول]] نمی‌رسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «[[قوه خیال]]» به عالم مثال پیوند می‌یابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] می‌کند و با عوالم عقول آشنا می‌شود؛ از این‌رو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند می‌یابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا می‌آید و به مقامی نائل می‌ش[[ود]] که کتاب [[نظام هستی]] را به بهترین وجه مطالعه می‌کند؛ به تاروپود آن پی می‌برد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> می‌رسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر می‌دهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همان‌طور که انسان از عالم شهادت خبر می‌دهد و می‌تواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، می‌تواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم می‌تواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمی‌روند؛ چنان‌که [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیک‌تر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را می‌یابد و ادراک می‌کند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۲۲۱.</ref>
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:IM011007.jpg|22px]] [[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|'''عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی''']]
{{پایان منابع}}
== پانویس ==
{{پانویس}}
[[رده:جهان]]
۱۳۱٬۴۶۰

ویرایش