پرش به محتوا

عوالم سه‌گانه: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==عوالم حس، مثال، و حقیقت==
== عوالم حس، مثال، و حقیقت ==
[[انسان]] معجونی از اجزای مختلف و قوای متباین است و با همه عوالم آشنایی دارد؛ یعنی با:
[[انسان]] معجونی از اجزای مختلف و قوای متباین است و با همه عوالم آشنایی دارد؛ یعنی با:
# عالم «[[عالم حس|حس]]» یا «[[عالم طبیعت|شهادت]]» یا «[[عالم حس|طبیعت]]»؛
# عالم «[[عالم حس|حس]]» یا «[[عالم طبیعت|شهادت]]» یا «[[عالم حس|طبیعت]]»؛
خط ۱۴: خط ۱۴:
ترجمه: انسان عبارت از طبیعت و مثال و عقل است و خدا را همانند عقول بسیط می‌خواند. (حسن حسن‌زاده آملی، صحیفه زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۱۵۲، ۱۵۳) عارف وارسته الهی، [[میرزا جواد ملکی]] نشئت‌های سه‌گانه انسانی را در کتابش موسوم به «لقاء الله» بیان فرمودند و علامه حسن‌زاده آن را به نقل از ایشان در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۶ کتاب لقاء‌الله خویش نگاشته است.</ref>.
ترجمه: انسان عبارت از طبیعت و مثال و عقل است و خدا را همانند عقول بسیط می‌خواند. (حسن حسن‌زاده آملی، صحیفه زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۱۵۲، ۱۵۳) عارف وارسته الهی، [[میرزا جواد ملکی]] نشئت‌های سه‌گانه انسانی را در کتابش موسوم به «لقاء الله» بیان فرمودند و علامه حسن‌زاده آن را به نقل از ایشان در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۶ کتاب لقاء‌الله خویش نگاشته است.</ref>.


[[ملاصدرا]] نیز این سه عالم را در [[اسفار]] به [[استدلال]] و [[برهان]] می‌آورد و [[نفس انسانی]] را دارای سه نشئت ادراکی می‌داند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.</ref>:
[[ملاصدرا]] نیز این سه عالم را در اسفار به [[استدلال]] و [[برهان]] می‌آورد و [[نفس انسانی]] را دارای سه نشئت ادراکی می‌داند<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.</ref>:
#صورت [[حسّی]] طبیعی که [[مظهر]] آن [[حواسّ پنج‌گانه ظاهری]] است و به آن «[[دنیا]]» گویند و بر دو نشئت بعدی تقدم دارد؛ چون با حواس مشهود است و خیر و شرّش بر همگان معلوم، آن را [[عالم شهادت]] نیز می‌نامند.
# صورت [[حسّی]] طبیعی که مظهر آن حواسّ پنج‌گانه ظاهری است و به آن «[[دنیا]]» گویند و بر دو نشئت بعدی تقدم دارد؛ چون با حواس مشهود است و خیر و شرّش بر همگان معلوم، آن را [[عالم شهادت]] نیز می‌نامند.
#اشباح و صُوَری که از حواس، پنهان و غایبند و مظهرشان [[حواسِ باطنی]] است؛ آن را با نشئت اول مقایسه کرده و در مقابلش قرار داده‌اند؛ به این دلیل آن را [[عالم غیب]] و [[آخرت]] می‌گویند.
# اشباح و صُوَری که از حواس، پنهان و غایبند و مظهرشان حواسِ باطنی است؛ آن را با نشئت اول مقایسه کرده و در مقابلش قرار داده‌اند؛ به این دلیل آن را [[عالم غیب]] و [[آخرت]] می‌گویند.
#نشئت [[عقل]] که دار [[مقربان]] و عقل و معقول است و مظهرش [[قوه عاقله]] [[انسان]] می‌باشد.
# نشئت [[عقل]] که دار [[مقربان]] و عقل و معقول است و مظهرش [[قوه عاقله]] [[انسان]] می‌باشد.
نشئه اول دارِ [[قوه]]، [[استعداد]] و مزرعه‌ای برای [[رشد]] بذر [[ارواح]] و نهال نیات و [[اعتقادات]] است و دو مرحله دیگر، مرحله تمامیت و فعلیت و رسیدنِ میوه‌ها و درویدن<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.</ref>.
نشئه اول دارِ قوه، [[استعداد]] و مزرعه‌ای برای [[رشد]] بذر [[ارواح]] و نهال نیات و [[اعتقادات]] است و دو مرحله دیگر، مرحله تمامیت و فعلیت و رسیدنِ میوه‌ها و درویدن<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.</ref>.
پس [[عوالم]] انسان از [[عالم طبیعت]] شروع می‌شود. این عالم به صورت بالفعل موجود است و دو عالم دیگر به صورت بالقوه. برای انسان جز عالم طبیعت، عالم دیگری به صورت کامل [[کشف]] نشده و فقط آثاری از [[عالم مثال]] و مقدار ناچیزی از عالم عقل برای او مکشوف است. [[امام سجاد]]{{ع}} به این سه عالم و ترتیبشان در دعای [[سجده]] [[شب نیمه شعبان]] اشاره می‌فرماید: {{متن حدیث|سَجَدَ لَكَ سَوَادِي وَ خَيَالِي وَ بَيَاضِي}}<ref>خدایا! سیاهی من)عالم حس) و خیال من (عالم مثال) و سفیدی من (عالم عقل) تو را سجده کرده‌اند. (تمام مراتب و درجات وجود من در آستان تو به مقام تسلیم و عبودیّت محض و فناء درآمده است).</ref>.<ref>منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۹۰.</ref>


[[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از ماده‌اند و عالم عقلی‌اش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق می‌یابد و به [[حکم]] آن به [[حرکت]] درمی‌آید و آثار عالم عقلی‌اش [[ضعیف]] می‌گردد و موجودی چون [[حیوان]]، بلکه فرومایه‌تر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] می‌شود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] می‌گردد و حجاب‌های ظلمانی کنار رفته، حتی حجاب‌های [[نورانی]] هم برداشته می‌شوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] می‌دهد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>.
پس [[عوالم]] انسان از عالم طبیعت شروع می‌شود. این عالم به صورت بالفعل موجود است و دو عالم دیگر به صورت بالقوه. برای انسان جز عالم طبیعت، عالم دیگری به صورت کامل [[کشف]] نشده و فقط آثاری از عالم مثال و مقدار ناچیزی از عالم عقل برای او مکشوف است. [[امام سجاد]]{{ع}} به این سه عالم و ترتیبشان در دعای [[سجده]] [[شب نیمه شعبان]] اشاره می‌فرماید: {{متن حدیث|سَجَدَ لَكَ سَوَادِي وَ خَيَالِي وَ بَيَاضِي}}<ref>خدایا! سیاهی من)عالم حس) و خیال من (عالم مثال) و سفیدی من (عالم عقل) تو را سجده کرده‌اند. (تمام مراتب و درجات وجود من در آستان تو به مقام تسلیم و عبودیّت محض و فناء درآمده است).</ref>.<ref>منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۹۰.</ref>
به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] می‌کند و از ادراک آنها می‌تواند پله‌پله به عالم بالاتری به نام [[عالم مثال]] رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق [[عوالم عقول]] نمی‌رسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «[[قوه خیال]]» به عالم مثال پیوند می‌یابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] می‌کند و با عوالم عقول آشنا می‌شود؛ از این‌رو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند می‌یابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا می‌آید و به مقامی نائل می‌ش[[ود]] که کتاب [[نظام هستی]] را به بهترین وجه مطالعه می‌کند؛ به تاروپود آن پی می‌برد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> می‌رسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر می‌دهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همان‌طور که انسان از عالم شهادت خبر می‌دهد و می‌تواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، می‌تواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم می‌تواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمی‌روند؛ چنان‌که [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیک‌تر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را می‌یابد و ادراک می‌کند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۲۲۱.</ref>
 
[[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از ماده‌اند و عالم عقلی‌اش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق می‌یابد و به [[حکم]] آن به حرکت درمی‌آید و آثار عالم عقلی‌اش [[ضعیف]] می‌گردد و موجودی چون حیوان، بلکه فرومایه‌تر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] می‌شود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] می‌گردد و حجاب‌های ظلمانی کنار رفته، حتی حجاب‌های [[نورانی]] هم برداشته می‌شوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] می‌دهد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>.
 
به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] می‌کند و از ادراک آنها می‌تواند پله‌پله به عالم بالاتری به نام عالم مثال رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق عوالم عقول نمی‌رسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «قوه خیال» به عالم مثال پیوند می‌یابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] می‌کند و با عوالم عقول آشنا می‌شود؛ از این‌رو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند می‌یابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا می‌آید و به مقامی نائل می‌ش[[ود]] که کتاب نظام هستی را به بهترین وجه مطالعه می‌کند؛ به تاروپود آن پی می‌برد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> می‌رسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر می‌دهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همان‌طور که انسان از عالم شهادت خبر می‌دهد و می‌تواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، می‌تواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم می‌تواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمی‌روند؛ چنان‌که [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیک‌تر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را می‌یابد و ادراک می‌کند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسن‌زاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسن‌زاده آملی]]، ص ۲۲۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۱٬۴۶۳

ویرایش