حلیمه سعدیه در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخهها
←حلیمه و بازگشت از مکه
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
ابن اسحاق میگوید: [[مردم]] میگویند که وقتی [[حلیمه سعدیه]] نبی اکرم{{صل}} را به سوی خانوادهاش در [[مکه]] میآورد، او را در میان مردم گم کرد و هر چه جست و جو کرد، نتوانست او را پیدا کند. پس نزد [[عبد المطلب]] آمد و گفت: دیشب من به همراه محمد{{صل}} به سوی [[مکه]] آمدم، اما هنگامی که به بلندیهای این [[شهر]] رسیدیم، او را گم کردم و به [[خدا]] که نمیدانم او الان کجاست؟ | ابن اسحاق میگوید: [[مردم]] میگویند که وقتی [[حلیمه سعدیه]] نبی اکرم{{صل}} را به سوی خانوادهاش در [[مکه]] میآورد، او را در میان مردم گم کرد و هر چه جست و جو کرد، نتوانست او را پیدا کند. پس نزد [[عبد المطلب]] آمد و گفت: دیشب من به همراه محمد{{صل}} به سوی [[مکه]] آمدم، اما هنگامی که به بلندیهای این [[شهر]] رسیدیم، او را گم کردم و به [[خدا]] که نمیدانم او الان کجاست؟ | ||
[[عبد المطلب]] کنار [[کعبه]] رفت و از خدا درخواست کرد که نوهاش را به وی بازگرداند. پس از مدتی دو نفر از [[قریشیان]] که یکی از آنها [[ورقة بن نوفل]] ـ پسر عموی [[خدیجه]] ـ بود، [[ محمد]] را نزد عبد المطلب آوردند و گفتند: نوهات را در بلندیهای مکه پیدا کردیم. [[عبد المطلب]] او را بر دوش خویش نشاند و او را به دور [[کعبه]] [[طواف]] داد و برایش [[دعا]] کرد. آنگاه او را نزد مادرش [[آمنه]] فرستاد<ref>ابن اسحاق، ج۸، ص۱۷۱-۱۷۷ با اندکی تصرف و طبری این مطلب را در تاریخش از ابن اسحاق نقل کرده است، ج۲، ص۱۶۰ و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج۳، ۲۵۲-۲۵۳ این مطلب را از آنها نقل کرده است و مرحوم مجلسی از کازرونی در المنتقی نقل کرده است: هنگامی که رسول الله{{صل}} با خدیجه ازدواج کرد، حلیمه نزد رسول الله آمد و از خشکی سرزمینشان گلایه کرد و رسول الله پس از صحبت با خدیجه، چهل گوسفند و شتر به وی هدیه کرد و بعد از ظهور اسلام هم نزد رسول الله{{صل}} آمد که رسول الله او را با لفظ مادر، صدا کرد و عبایش را بر زمین گسترد تا حلیمة بر آن بنشیند (بحار الانوار، ج۱۵، ص۴۰۱).</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام]]، | [[عبد المطلب]] کنار [[کعبه]] رفت و از خدا درخواست کرد که نوهاش را به وی بازگرداند. پس از مدتی دو نفر از [[قریشیان]] که یکی از آنها [[ورقة بن نوفل]] ـ پسر عموی [[خدیجه]] ـ بود، [[ محمد]] را نزد عبد المطلب آوردند و گفتند: نوهات را در بلندیهای مکه پیدا کردیم. [[عبد المطلب]] او را بر دوش خویش نشاند و او را به دور [[کعبه]] [[طواف]] داد و برایش [[دعا]] کرد. آنگاه او را نزد مادرش [[آمنه]] فرستاد<ref>ابن اسحاق، ج۸، ص۱۷۱-۱۷۷ با اندکی تصرف و طبری این مطلب را در تاریخش از ابن اسحاق نقل کرده است، ج۲، ص۱۶۰ و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، ج۳، ۲۵۲-۲۵۳ این مطلب را از آنها نقل کرده است و مرحوم مجلسی از کازرونی در المنتقی نقل کرده است: هنگامی که رسول الله{{صل}} با خدیجه ازدواج کرد، حلیمه نزد رسول الله آمد و از خشکی سرزمینشان گلایه کرد و رسول الله پس از صحبت با خدیجه، چهل گوسفند و شتر به وی هدیه کرد و بعد از ظهور اسلام هم نزد رسول الله{{صل}} آمد که رسول الله او را با لفظ مادر، صدا کرد و عبایش را بر زمین گسترد تا حلیمة بر آن بنشیند (بحار الانوار، ج۱۵، ص۴۰۱).</ref>.<ref>[[محمد هادی یوسفی غروی|یوسفی غروی، محمد هادی]]، [[تاریخ تحقیقی اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ تحقیقی اسلام ج۱]]، ص۲۲۲.</ref> | ||
== حلیمه و نقل کراماتی از [[رسول خدا]] == | == حلیمه و نقل کراماتی از [[رسول خدا]] == | ||