پرش به محتوا

احنف بن قیس تمیمی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۵۵: خط ۵۵:


در [[بردباری]] احنف همین کافی است که وقتی برادرزاده‌اش از درد دندان می‌نالید، به او گفت: چرا این [[قدر]] می‌نالی؟ من سی سال است از [[بینایی]] یک چشم محرومم و به احدی نگفته‌ام<ref>اعیان الشیعة، ج۷، ص۳۸۳.</ref>.
در [[بردباری]] احنف همین کافی است که وقتی برادرزاده‌اش از درد دندان می‌نالید، به او گفت: چرا این [[قدر]] می‌نالی؟ من سی سال است از [[بینایی]] یک چشم محرومم و به احدی نگفته‌ام<ref>اعیان الشیعة، ج۷، ص۳۸۳.</ref>.
احنف در زمان [[حیات]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} [[مسلمان]] شد، اما موفق به [[دیدار]] آن [[حضرت]] نگردید، ولی مورد دعای [[حضرت]] {{صل}} قرار گرفت<ref>اسد الغابة، ج۱، ص۵۵ و الاصابة، ج۱، ص۱۸۸.</ref>؛ لذا او را از [[تابعین]] نامیده‌اند، با این حال [[شیخ طوسی]] در کتاب [[رجال]] خود، وی را از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}}، و نیز از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} به شمار آورده است<ref>رجال طوسی، ص۷، ش۶۴ و ص۳۵، ش۶ و ص۶۶، ش۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref>
احنف در زمان [[حیات]] [[پیامبر اسلام]] {{صل}} [[مسلمان]] شد، اما موفق به [[دیدار]] آن حضرت نگردید، ولی مورد دعای حضرت {{صل}} قرار گرفت<ref>اسد الغابة، ج۱، ص۵۵ و الاصابة، ج۱، ص۱۸۸.</ref>؛ لذا او را از [[تابعین]] نامیده‌اند، با این حال [[شیخ طوسی]] در کتاب [[رجال]] خود، وی را از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}}، و نیز از [[اصحاب امیرالمؤمنین]] {{ع}} و [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} به شمار آورده است<ref>رجال طوسی، ص۷، ش۶۴ و ص۳۵، ش۶ و ص۶۶، ش۱.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.</ref>


== احنف و [[آزمایش]] [[خلیفه دوم]] ==
== احنف و [[آزمایش]] [[خلیفه دوم]] ==
خط ۶۷: خط ۶۷:


== [[مشورت]] [[عثمان بن حنیف]] با احنف ==
== [[مشورت]] [[عثمان بن حنیف]] با احنف ==
[[عثمان بن حنیف]] که از جانب [[حضرت علی]] {{ع}} بر استان [[بصره]] [[حکومت]] می‌کرد در مواقع حساس با [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] به [[مشورت]] می‌نشست. از جمله وقتی که [[سپاه]] [[ناکثین]] به سرکردگی [[طلحه]] و [[زبیر]] همراه [[عایشه]] به دروازه‌های [[بصره]] در منزلی به نام حفر [[ابوموسی]] رسیدند و به [[عثمان بن حنیف]] که [[استاندار بصره]] از جانب [[حضرت علی]] {{ع}} بود، [[نامه]] نوشتند و از او خواستند که [[دارالاماره]] را در [[اختیار]] آنان بگذارد، وقتی [[نامه]] آنان به [[عثمان بن حنیف]] رسید، اول کاری که [[عثمان بن حنیف]] کرد [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] را خواست و با او [[مشورت]] کرد. که چه عملی آنجام دهد! احنف با [[فکر]] ژرف و دوراندیش خود گفت: آنان که برای [[خون‌خواهی عثمان]] [[قیام]] کرده‌اند، خود [[خون]] او را ریخته‌اند و من لازم می‌دانم که آماده مقابله با آنها باشی و پیش از آنکه آنها به [[بصره]] وارد شوند با لشکری مقابلشان بر وی، زیرا اگر آنان وارد [[بصره]] شوند، [[مردم]] بیشتری از آنان [[اطاعت]] خواهند کرد و کار را بر تو سخت خواهند نمود.
[[عثمان بن حنیف]] که از جانب [[حضرت علی]] {{ع}} بر استان [[بصره]] [[حکومت]] می‌کرد در مواقع حساس با [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] به [[مشورت]] می‌نشست. از جمله وقتی که [[سپاه]] [[ناکثین]] به سرکردگی [[طلحه]] و [[زبیر]] همراه [[عایشه]] به دروازه‌های [[بصره]] در منزلی به نام حفر [[ابوموسی]] رسیدند و به [[عثمان بن حنیف]] که [[استاندار بصره]] از جانب [[حضرت علی]] {{ع}} بود، نامه نوشتند و از او خواستند که [[دارالاماره]] را در [[اختیار]] آنان بگذارد، وقتی نامه آنان به [[عثمان بن حنیف]] رسید، اول کاری که [[عثمان بن حنیف]] کرد [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] را خواست و با او [[مشورت]] کرد. که چه عملی آنجام دهد! احنف با [[فکر]] ژرف و دوراندیش خود گفت: آنان که برای [[خون‌خواهی عثمان]] [[قیام]] کرده‌اند، خود [[خون]] او را ریخته‌اند و من لازم می‌دانم که آماده مقابله با آنها باشی و پیش از آنکه آنها به [[بصره]] وارد شوند با لشکری مقابلشان بر وی، زیرا اگر آنان وارد [[بصره]] شوند، [[مردم]] بیشتری از آنان [[اطاعت]] خواهند کرد و کار را بر تو سخت خواهند نمود.


[[عثمان بن حنیف]] گفت: نظر من نیز همین است، لکن [[منتظر]] [[دستور امام]] {{ع}} می‌مانم. در این هنگام [[حکیم بن جبله عبدی]] بر [[عثمان بن حنیف]] وارد شد، [[نامه]] [[طلحه]] و [[زبیر]] را برای او خواند او هم نظر احنف را تکرار کرد و گفت: اجازه بده من برای مقابله با آنان برخیزم، اگر به [[طاعت]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} گردن نهند چه بهتر و گرنه با آنها [[نبرد]] می‌کنم.
[[عثمان بن حنیف]] گفت: نظر من نیز همین است، لکن [[منتظر]] [[دستور امام]] {{ع}} می‌مانم. در این هنگام [[حکیم بن جبله عبدی]] بر [[عثمان بن حنیف]] وارد شد، نامه [[طلحه]] و [[زبیر]] را برای او خواند او هم نظر احنف را تکرار کرد و گفت: اجازه بده من برای مقابله با آنان برخیزم، اگر به [[طاعت]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} گردن نهند چه بهتر و گرنه با آنها [[نبرد]] می‌کنم.


[[عثمان بن حنیف]] گفت: اگر [[تصمیم]] به مقابله باشد، خودم برای این‌کار بهترم. [[حکیم بن جبله عبدی]] [[اصرار]] ورزید که هر چه زودتر [[اقدام]] کند که اگر [[ناکثین]] وارد [[بصره]] شوند، دل‌های [[مردم]] را به سبب [[همراهی]] [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]، به سوی خود جلب می‌کنند و تو را از مقامت [[خلع]] خواهند کرد<ref>حکیم بن جبله پس از زندانی شدن عثمان بن حنیف با گروهی از قبیله عبد قیس و... قیام کرد و خود و برادر و فرزندش و نیز همراهانش در نبردی با گروه ناکثین پیش از آمدن امیرالمؤمنین {{ع}} به بصره به شهادت رسیدند و جنگ او را جمل اصغر، و جنگ امیرالمؤمنین {{ع}} را جمل اکبر نامیده‌اند.</ref>.
[[عثمان بن حنیف]] گفت: اگر [[تصمیم]] به مقابله باشد، خودم برای این‌کار بهترم. [[حکیم بن جبله عبدی]] [[اصرار]] ورزید که هر چه زودتر [[اقدام]] کند که اگر [[ناکثین]] وارد [[بصره]] شوند، دل‌های [[مردم]] را به سبب [[همراهی]] [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]، به سوی خود جلب می‌کنند و تو را از مقامت [[خلع]] خواهند کرد<ref>حکیم بن جبله پس از زندانی شدن عثمان بن حنیف با گروهی از قبیله عبد قیس و... قیام کرد و خود و برادر و فرزندش و نیز همراهانش در نبردی با گروه ناکثین پیش از آمدن امیرالمؤمنین {{ع}} به بصره به شهادت رسیدند و جنگ او را جمل اصغر، و جنگ امیرالمؤمنین {{ع}} را جمل اکبر نامیده‌اند.</ref>.


در این اوضاع بود که [[نامه]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به [[عثمان بن حنیف]] رسید، به این مضمون: «[[طلحه]] و [[زبیر]] [[پیمان]] شکسته و به سوی [[بصره]] می‌آیند، آنها را به [[اطاعت]] [[دعوت]] کن، اگر [[اطاعت]] کردند آنها را اکرام نما و اگر [[اطاعت]] نکرد با [[جنگ]]، کار را فیصله دهید».
در این اوضاع بود که نامه [[امیر مؤمنان]] {{ع}} به [[عثمان بن حنیف]] رسید، به این مضمون: «[[طلحه]] و [[زبیر]] [[پیمان]] شکسته و به سوی [[بصره]] می‌آیند، آنها را به [[اطاعت]] [[دعوت]] کن، اگر [[اطاعت]] کردند آنها را اکرام نما و اگر [[اطاعت]] نکرد با [[جنگ]]، کار را فیصله دهید».


[[امام]] {{ع}} [[نامه]] را از [[ربذه]] ارسال کرده بود و در پایان نوشته بود که: «من هم به زودی به سوی تو خواهم آمد».
[[امام]] {{ع}} نامه را از [[ربذه]] ارسال کرده بود و در پایان نوشته بود که: «من هم به زودی به سوی تو خواهم آمد».


[[عثمان بن حنیف]] پس از [[مشورت]] با [[یاران]] خود، و بعد از دریافت [[نامه]] [[امام]] {{ع}} فوراً [[عمران بن حصین]] و [[ابوالاسود دوئلی]] – که از شخصیت‌های [[بصره]] بودند – را ‌طلبید و به آنان مأموریت داد تا با [[طلحه]] و [[زبیر]] بیرون [[بصره]] [[ملاقات]] کنند و [[هدف]] آنان را از [[لشکرکشی]] به [[بصره]] جویا شوند. آن دو از [[بصره]] بیرون آمدند و در حفر [[ابوموسی]] به [[ملاقات]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] رفتند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۳۱۱.</ref>، بدون تردید اگر [[عثمان بن حنیف]] به نظر و [[رأی]] صحیح و درست [[احنف بن قیس]] توجه می‌کرد و در بیرون [[شهر بصره]] با [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[نبرد]] می‌پرداخت، کار بدان جا نمی‌کشید که تا این حد از دو طرف خونشان ریخته شود و خود ابن حنيف هم با آن وضع دلخراش از [[بصره]] [[اخراج]] شود و قهراً [[شهر بصره]] به دست مهاجمین نمی‌افتاد. با آنکه کار به [[صلح]] می‌کشید و خونی ریخته نمی‌شد، و [[الله]] العالم<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۱.</ref>.
[[عثمان بن حنیف]] پس از [[مشورت]] با [[یاران]] خود، و بعد از دریافت نامه [[امام]] {{ع}} فوراً [[عمران بن حصین]] و [[ابوالاسود دوئلی]] – که از شخصیت‌های [[بصره]] بودند – را ‌طلبید و به آنان مأموریت داد تا با [[طلحه]] و [[زبیر]] بیرون [[بصره]] [[ملاقات]] کنند و [[هدف]] آنان را از [[لشکرکشی]] به [[بصره]] جویا شوند. آن دو از [[بصره]] بیرون آمدند و در حفر [[ابوموسی]] به [[ملاقات]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] رفتند<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۹، ص۳۱۱.</ref>، بدون تردید اگر [[عثمان بن حنیف]] به نظر و [[رأی]] صحیح و درست [[احنف بن قیس]] توجه می‌کرد و در بیرون [[شهر بصره]] با [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[نبرد]] می‌پرداخت، کار بدان جا نمی‌کشید که تا این حد از دو طرف خونشان ریخته شود و خود ابن حنيف هم با آن وضع دلخراش از [[بصره]] [[اخراج]] شود و قهراً [[شهر بصره]] به دست مهاجمین نمی‌افتاد. با آنکه کار به [[صلح]] می‌کشید و خونی ریخته نمی‌شد، و [[الله]] العالم<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۱.</ref>.


== نقش احنف در [[جنگ جمل]] ==
== نقش احنف در [[جنگ جمل]] ==
اگر چه احنف در [[جنگ جمل]] غایب بود و وارد [[کارزار]] با [[سپاه]] [[جمل]] نشد، اما این [[غیبت]]، به [[صلاح]] دید و موافقت خود [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} صورت گرفت؛ زیرا وقتی نیروهای [[سپاه]] [[جمل]] با بی‌تدبیری [[عثمان بن حنیف]] وارد [[شهر بصره]] شدند و موهای سر و صورت [[عثمان بن حنیف]] را تراشیدند و او را از [[بصره]] [[اخراج]] کردند و جمعی از یارانش، را به [[شهادت]] رساندند و مع‌الاسف گروه کثیری از [[مردم بصره]] در [[حقانیت]] [[حکومت امام]] {{ع}} دچار تردید شدند، زیرا سران [[سپاه]] [[جمل]] برای سلب [[اعتماد]] [[مردم بصره]] از [[امام]] {{ع}} و تشکیک در مورد [[مشروعیت حکومت]] آن [[حضرت]] به [[دروغ]]، دخالت [[امام]] {{ع}} را در ماجرای [[قتل عثمان]] [[خلیفه سوم]] شایع کردند، و نیز به منظور تحریک [[عواطف]] [[دینی]] [[مردم]]، [[همراهی]] [[همسر پیامبر]] ([[عایشه]]) را [[دلیل]] محکمی بر [[حقانیت]] خود و بطلان صلاحيت [[علی]] {{ع}} بر [[امامت]] و [[خلافت اسلامی]]، استفاده کردند و در شایعاتی [[مردم]] را از [[پیروزی]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به [[هراس]] انداختند!.
اگر چه احنف در [[جنگ جمل]] غایب بود و وارد [[کارزار]] با [[سپاه]] [[جمل]] نشد، اما این [[غیبت]]، به [[صلاح]] دید و موافقت خود [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} صورت گرفت؛ زیرا وقتی نیروهای [[سپاه]] [[جمل]] با بی‌تدبیری [[عثمان بن حنیف]] وارد [[شهر بصره]] شدند و موهای سر و صورت [[عثمان بن حنیف]] را تراشیدند و او را از [[بصره]] [[اخراج]] کردند و جمعی از یارانش، را به [[شهادت]] رساندند و مع‌الاسف گروه کثیری از [[مردم بصره]] در [[حقانیت]] [[حکومت امام]] {{ع}} دچار تردید شدند، زیرا سران [[سپاه]] [[جمل]] برای سلب [[اعتماد]] [[مردم بصره]] از [[امام]] {{ع}} و تشکیک در مورد [[مشروعیت حکومت]] آن حضرت به [[دروغ]]، دخالت [[امام]] {{ع}} را در ماجرای [[قتل عثمان]] [[خلیفه سوم]] شایع کردند، و نیز به منظور تحریک [[عواطف]] [[دینی]] [[مردم]]، [[همراهی]] [[همسر پیامبر]] ([[عایشه]]) را [[دلیل]] محکمی بر [[حقانیت]] خود و بطلان صلاحيت [[علی]] {{ع}} بر [[امامت]] و [[خلافت اسلامی]]، استفاده کردند و در شایعاتی [[مردم]] را از [[پیروزی]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به [[هراس]] انداختند!.


لذا [[احنف بن قیس]] در اسرع وقت بیرون [[شهر بصره]] خود را به [[امام]] {{ع}} رساند و پس از گفت و گو، و گزارش [[شهر بصره]] و ظلم‌هایی که [[سپاه]] [[جمل]] مرتکب شدند را به اطلاع [[امام]] {{ع}} برسانید و در ادامه عرض کرد: در میان [[مردم بصره]] شایع کرده‌اند که اگر شما بر [[شهر]] مسلط شوید، مردانشان را کشته و زنانشان را به [[اسارت]] می‌برید؟
لذا [[احنف بن قیس]] در اسرع وقت بیرون [[شهر بصره]] خود را به [[امام]] {{ع}} رساند و پس از گفت و گو، و گزارش [[شهر بصره]] و ظلم‌هایی که [[سپاه]] [[جمل]] مرتکب شدند را به اطلاع [[امام]] {{ع}} برسانید و در ادامه عرض کرد: در میان [[مردم بصره]] شایع کرده‌اند که اگر شما بر [[شهر]] مسلط شوید، مردانشان را کشته و زنانشان را به [[اسارت]] می‌برید؟
خط ۱۱۵: خط ۱۱۵:
در اینجا، احنف از [[خیرخواهی]] به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: مبادا عنوان [[امیرالمؤمنین]] را از متن [[معاهده]] حذف کنید که در این صورت می‌ترسم هرگز به تو باز نگردد؛ پس تن به این کار ندهید اگر چه به [[جنگ]] تازهای بینجامد و عده‌ای کشته شوند؟
در اینجا، احنف از [[خیرخواهی]] به [[امام]] {{ع}} عرض کرد: مبادا عنوان [[امیرالمؤمنین]] را از متن [[معاهده]] حذف کنید که در این صورت می‌ترسم هرگز به تو باز نگردد؛ پس تن به این کار ندهید اگر چه به [[جنگ]] تازهای بینجامد و عده‌ای کشته شوند؟


[[حضرت امیر]] {{ع}} هم با این پیشنهاد موافق بود و نیمی از روز در همین مورد بحث شد تا اینکه [[اشعث بن قیس کندی]] این مرد دو چهره از میان [[سپاه امام]] {{ع}} با [[تنگ‌نظری]] و [[تعصب]] خاص خود و با تکیه بر [[نفوذ]] قومی خود خواسته [[دشمن]] را بر [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کرد که برای پایان [[مخاصمه]] عنوان [[امیرالمؤمنین]] از [[نامه]] حذف شود<ref>در پیمان صلح پیامبر خدا {{صل}} و مردم مکه، همین‌گونه اعتراض را مشرکین مکه به کلمه «رسول الله» برای پیامبر داشتند و حاضر به امضای صلح‌نامه نشدند تا «رسول الله» برداشته شود و به جای آنن کلمه «محمد بن عبدالله» گذاشته شود. و رسول خدا {{صل}} این تغییر در کلمه «رسول الله» را پذیرفت و به حضرت علی {{ع}} فرمود: «برای تو هم‌چنین اتفاق خواهد افتاد». ر. ک: اثر دیگر مولف، مظهر ولایت، صلح حدیبیه، علی نویسنده پیمان صلح.</ref> و فقط به [[اسم حضرت]] و اسم پدرش ([[علی بن ابی طالب]]) اکتفا گردد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۵۲، وقعه صفین، ص۵۰۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref>
[[حضرت امیر]] {{ع}} هم با این پیشنهاد موافق بود و نیمی از روز در همین مورد بحث شد تا اینکه [[اشعث بن قیس کندی]] این مرد دو چهره از میان [[سپاه امام]] {{ع}} با [[تنگ‌نظری]] و [[تعصب]] خاص خود و با تکیه بر [[نفوذ]] قومی خود خواسته [[دشمن]] را بر [[امام]] {{ع}} [[تحمیل]] کرد که برای پایان [[مخاصمه]] عنوان [[امیرالمؤمنین]] از نامه حذف شود<ref>در پیمان صلح پیامبر خدا {{صل}} و مردم مکه، همین‌گونه اعتراض را مشرکین مکه به کلمه «رسول الله» برای پیامبر داشتند و حاضر به امضای صلح‌نامه نشدند تا «رسول الله» برداشته شود و به جای آنن کلمه «محمد بن عبدالله» گذاشته شود. و رسول خدا {{صل}} این تغییر در کلمه «رسول الله» را پذیرفت و به حضرت علی {{ع}} فرمود: «برای تو هم‌چنین اتفاق خواهد افتاد». ر. ک: اثر دیگر مولف، مظهر ولایت، صلح حدیبیه، علی نویسنده پیمان صلح.</ref> و فقط به [[اسم حضرت]] و اسم پدرش ([[علی بن ابی طالب]]) اکتفا گردد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۵۲، وقعه صفین، ص۵۰۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳۲.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۵-۱۵۶.</ref>


== تذکرات و [[نصایح]] احنف به [[ابوموسی اشعری]] ==
== تذکرات و [[نصایح]] احنف به [[ابوموسی اشعری]] ==
هنگامی که [[ابوموسی اشعری]] ([[نماینده]] [[مردم]] [[عراق]])<ref>امام {{ع}} هرگز به انتخاب ابوموسی راضی نبود و او را شایسته چنین ماموریت خطیری نمی‌دید، اما گروهی از مردم ظاهر بین کوفه خواسته خود را بر امام {{ع}} تحمیل کردند و زیر بار وکالت و حکمیت شخص دیگری جز ابوموسی نرفتند.</ref> به نمایندگی از سوی [[امام]] {{ع}} برای گفت و گو با [[عمرو عاص]] عازم [[دومه الجندل]] گردید، [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] که [[مرد]] [[سیاست]] و [[کیاست]] و [[بصیر]] به امور بود، دست [[ابوموسی]] را گرفت و او را از نیرنگ‌های [[عمرو عاص]] بر [[حذر]] داشت و اهمیت این مذاکرات را به وی گوشزد کرد و گفت: «عظمت کار را [[درک]] کن و بدان که کار ادامه دارد، اگر [[عراق]] را ضایع کنی، دیگر عراقی نیست. از [[مخالفت]] [[خدا]] بپرهیز که [[خدا]] [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای تو جمع می‌کند. اگر فردا با [[عمرو عاص]] رو به رو شدی، تو ابتدا [[سلام]] مکن، هر چند [[سبقت]] بر [[سلام]] [[سنت]] است ولی او [[شایسته]] این کار نیست. دست در دست او مگذار، زیرا دست تو [[امانت]] است، مبادا تو را در صدر مجلس بنشاند، که این کار [[خدعه]] و [[فریب]] است، از این که با تو در اتاقی تنها سخن بگوید بپرهیز؛ زیرا ممکن است در آنجا گروهی را به عنوان [[شهود]]، مخفی سازد تا بر ضد تو [[گواهی]] دهند».
هنگامی که [[ابوموسی اشعری]] ([[نماینده]] [[مردم]] [[عراق]])<ref>امام {{ع}} هرگز به انتخاب ابوموسی راضی نبود و او را شایسته چنین ماموریت خطیری نمی‌دید، اما گروهی از مردم ظاهر بین کوفه خواسته خود را بر امام {{ع}} تحمیل کردند و زیر بار وکالت و حکمیت شخص دیگری جز ابوموسی نرفتند.</ref> به نمایندگی از سوی [[امام]] {{ع}} برای گفت و گو با [[عمرو عاص]] عازم [[دومه الجندل]] گردید، [[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] که [[مرد]] [[سیاست]] و [[کیاست]] و [[بصیر]] به امور بود، دست [[ابوموسی]] را گرفت و او را از نیرنگ‌های [[عمرو عاص]] بر [[حذر]] داشت و اهمیت این مذاکرات را به وی گوشزد کرد و گفت: «عظمت کار را [[درک]] کن و بدان که کار ادامه دارد، اگر [[عراق]] را ضایع کنی، دیگر عراقی نیست. از [[مخالفت]] [[خدا]] بپرهیز که [[خدا]] [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای تو جمع می‌کند. اگر فردا با [[عمرو عاص]] رو به رو شدی، تو ابتدا [[سلام]] مکن، هر چند [[سبقت]] بر [[سلام]] [[سنت]] است ولی او [[شایسته]] این کار نیست. دست در دست او مگذار، زیرا دست تو [[امانت]] است، مبادا تو را در صدر مجلس بنشاند، که این کار [[خدعه]] و [[فریب]] است، از این که با تو در اتاقی تنها سخن بگوید بپرهیز؛ زیرا ممکن است در آنجا گروهی را به عنوان [[شهود]]، مخفی سازد تا بر ضد تو [[گواهی]] دهند».


آن‌گاه احنف [[ابوموسی]] را آزمود و دانست که ابایی از [[خلع امام]] [[علی]] {{ع}} از [[حکومت]] ندارد، لذا نزد [[امام]] آمد و ماجرا را برای آن [[حضرت]] بیان کرد. [[امام]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ}}. احنف یادآور شد که این کار مایه [[ناراحتی]] ماست<ref>وقعة صفين، ص۵۳۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۹.</ref>. و همان‌طوری که احنف [[پیش بینی]] می‌کرد واقع شد و [[عمرو عاص]] با [[حیله]] و [[تزویر]]، [[ابوموسی]] را [[فریب]] داد. [[ظلم]] فاحشی بر [[اسلام]] و [[امام]] [[مسلمین]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وارد شد<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>.
آن‌گاه احنف [[ابوموسی]] را آزمود و دانست که ابایی از [[خلع امام]] [[علی]] {{ع}} از [[حکومت]] ندارد، لذا نزد [[امام]] آمد و ماجرا را برای آن حضرت بیان کرد. [[امام]] {{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ}}. احنف یادآور شد که این کار مایه [[ناراحتی]] ماست<ref>وقعة صفين، ص۵۳۷ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۹.</ref>. و همان‌طوری که احنف [[پیش بینی]] می‌کرد واقع شد و [[عمرو عاص]] با [[حیله]] و [[تزویر]]، [[ابوموسی]] را [[فریب]] داد. [[ظلم]] فاحشی بر [[اسلام]] و [[امام]] [[مسلمین]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} وارد شد<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۷.</ref>.


== [[ایستادگی]] احنف در مجلس [[معاویه]] ==
== [[ایستادگی]] احنف در مجلس [[معاویه]] ==
خط ۱۵۱: خط ۱۵۱:


== [[وفات]] احنف ==
== [[وفات]] احنف ==
[[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] در سال ۶۷ یا ۷۲ [[هجری]] از [[دنیا]] رفت. برخی [[وفات]] او را در [[شهر کوفه]] و برخی در [[شهر بصره]] و در زمان [[حکومت]] [[عبدالله بن زبیر]] بر [[حجاز]] و [[عراق]] گفته‌اند و لذا، [[مصعب بن زبیر]] که از سوی برادرش [[عبدالله]] در [[کوفه]] [[حکومت]] می‌کرد، بر او [[نماز]] خواند و پیکر او را [[تشییع]] کرد<ref>الاصابه، ج۱، ص۱۸۹؛ وفات او را در بصره ذکر کرده اما ابن اثیر اسد الغابه، ج۱، ص۵۵؛ و سير أعلام النبلاء ج۵، ص۱۲۴ وفات او را در کوفه آورده، و ر. ک: تهذيب التهذیب، ج۱، ص۲۰۸.</ref>.
[[احنف بن قیس تمیمی سعدی|احنف بن قیس]] در سال ۶۷ یا ۷۲ نامه از [[دنیا]] رفت. برخی [[وفات]] او را در [[شهر کوفه]] و برخی در [[شهر بصره]] و در زمان [[حکومت]] [[عبدالله بن زبیر]] بر [[حجاز]] و [[عراق]] گفته‌اند و لذا، [[مصعب بن زبیر]] که از سوی برادرش [[عبدالله]] در [[کوفه]] [[حکومت]] می‌کرد، بر او [[نماز]] خواند و پیکر او را [[تشییع]] کرد<ref>الاصابه، ج۱، ص۱۸۹؛ وفات او را در بصره ذکر کرده اما ابن اثیر اسد الغابه، ج۱، ص۵۵؛ و سير أعلام النبلاء ج۵، ص۱۲۴ وفات او را در کوفه آورده، و ر. ک: تهذيب التهذیب، ج۱، ص۲۰۸.</ref>.


به نظر می‌رسد اصح آن است که احنف در آخر [[عمر]] در [[کوفه]] ساکن شده و در همان‌جا از [[دنیا]] رفته است، و مؤید این قول حضور [[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] اوست.
به نظر می‌رسد اصح آن است که احنف در آخر [[عمر]] در [[کوفه]] ساکن شده و در همان‌جا از [[دنیا]] رفته است، و مؤید این قول حضور [[مصعب]] در [[تشییع جنازه]] اوست.
خط ۱۷۴: خط ۱۷۴:
* [http://hadith.islam-db.com/narrators/1493/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%D9%83-%D8%A8%D9%86-%D9%82%D9%8A%D8%B3-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D8%B5%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%8A%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%B3 موسوعة الحدیث]
* [http://hadith.islam-db.com/narrators/1493/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%D9%83-%D8%A8%D9%86-%D9%82%D9%8A%D8%B3-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D8%B5%D9%8A%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%8A%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A9-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%B3 موسوعة الحدیث]


[[رده:اعلام]]
[[رده:اصحاب امام علی]]
[[رده:اصحاب امام علی]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:سپاهیان امام علی در جنگ صفین]]
۲۷٬۹۶۹

ویرایش