پرش به محتوا

حبابه والبیه: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۹: خط ۴۹:
}}
}}


از زنانی است که طبق روایتی از [[امام صادق]] {{ع}} جزو یاران [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} خواهد بود. [[شیخ طوسی]] وی را از اصحاب [[امام حسن]] {{ع}} و [[ابن داود]] او را از اصحاب [[امام حسن]]، [[امام حسین]]، [[امام سجاد]] و [[امام باقر]] {{عم}} می‌داند. برخی دیگر ایشان را از اصحاب هشت [[امام]] [[معصوم]] -تا [[امام رضا]] {{ع}}- شمرده‌اند. هم‌چنین گفته شده است که [[امام رضا]] {{ع}}، ایشان را در پیراهن شخصی خود کفن کرد. او به هنگام مرگ، بیش از ٢٤٠ سال داشت. او دوبار به دوران جوانی بازگشت که یک بار با [[معجزه]] [[امام سجاد]] {{ع}} و بار دوم با معجزه [[امام رضا]] {{ع}} بود و اوست که هشت [[امام]] [[معصوم]] بر سنگی که به همراه داشت، با خاتم خود، بر آن نقش زدند<ref>تنقیح المقال، ج ۲۳، ص ۷۵.</ref>. حبابه والبیه می‌گوید: ... به [[امیر مؤمنان]] {{ع}} عرض کردم: خدا تو را مشمول رحمت خود قرار دهد. دلیل [[امامت]] چیست‌؟ حضرت در پاسخ فرمود: «آن سنگ‌ریزه را نزد من بیاور.» آن را به حضور حضرت آوردم، [[امام علی|علی]] {{ع}} با انگشتر خود بر آن مهر زد، به‌گونه‌ای که آن مهر بر آن سنگ، نقش بست و به من فرمود: «ای حبابه! هرکس که مدّعی [[امامت]] شد و توانست مانند من این سنگ را مهر کند، او امامی است که پیروی از او واجب است. امام کسی است که هرچیز را بخواهد می‌داند.» من پی کار خودم رفتم، تا [[امیر مؤمنان]] {{ع}} از دنیا رفت. آن‌گاه خدمت [[امام حسن]] {{ع}} آمدم که بر جای علی {{ع}} نشسته بود و مردم از او سؤال می‌کردند. چون مرا دید، فرمود: «ای حبابه والبیه!» عرض کردم: بلی سرور من! فرمود: «آن‌چه همراه داری بیاور». من آن سنگ کوچک را به آن حضرت دادم. ان بزرگوار مانند علی {{ع}} با انگشتر خود بر آن مهر زد؛ به‌گونه‌ای که جای مهر بر آن نقش بست. سپس به حضور [[امام حسین]] {{ع}} که در مسجد [[رسول خدا]] بود آمدم. مرا نزد خود خواند و خوش‌آمد گفت و فرمود: «دلیل آن‌چه تو می‌خواهی موجود است. آیا نشانه [[امامت]] را می‌خواهی‌؟» گفتم: آری، ای آقای من! فرمود: «آن‌چه با خود داری بیاور»؛ من آن سنگ کوچک را به او دادم، انگشترش را بر آن زد و مهرش بر آن نقش بست.
== مقدمه ==
حَبابه دختر جعفر اسدی از طایفۀ بنی والبه وابسته به قبیلۀ [[بنی‌اسد]]، معروف به حبابة والبیه<ref>الانساب، ج۵، ص۵۶۸؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص۱۴۰؛ الثاقب فی المناقب، ص۵۶۲؛ تراجم اعلام النساء، ج۲، ص۶؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص۳۸۳.</ref> کنیه‌اش [[ام الندی]] به قولی [[ام البراء]] یا [[ام غانم]]<ref>اعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص۱۴۰؛ الثاقب فی المناقب، ص۵۶۲؛ تراجم اعلام النساء، ج۲، ص۶؛ أعیان الشیعه، ج۴، ص۳۸۳.</ref> و یکی از [[زنان]] مورد وثوق و [[احترام]] [[قبیله]] خود و مورد علاقه [[خاندان پیامبر اسلام]] {{صل}} بوده است.


پس از [[امام حسین]] {{ع}} خدمت [[امام سجاد]] {{ع}} رسیدم و به قدری پیر شده بودم که رعشه بر اندامم مستولی شده بود و صد و سیزده سال داشتم. آن حضرت در رکوع و سجود بود و به من توجّهی نداشت. از دریافت نشانه [[امامت]] ناامید شدم. آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره کرد و به اشاره او جوانی‌ام برگشت. گفتم: ای آقای من! از دنیا چه اندازه گذشته و چه اندازه مانده است‌؟ فرمود «نسبت به آن‌چه گذشته است، آری و آن‌چه مانده است نه. یعنی ما به گذشته علم داریم؛ اما آینده از [[غیب]] است که غیر خدا آن را نمی‌داند و یا مصلحت نیست بگویم». آن‌گاه به من فرمود: «آن‌چه با خود داری بیاور». من آن سنگ را به حضرت دادم و حضرت مهر بر آن زد. پس از گذشت زمانی، به حضور [[امام باقر]] {{ع}} آمدم، ان حضرت نیز بر آن سنگ، مهر زد. بعد از او نزد [[امام صادق]] {{ع}} آمدم و آن جناب نیز آن را مهر کرد. پس از طی شدن سال‌ها به حضور [[امام کاظم]] {{ع}} شرفیاب شدم، ان بزرگوار نیز بر آن مهر زد و بعد از او خدمت [[حضرت رضا]] {{ع}} رسیدم، مهر آن حضرت نیز بر آن نقش بست. حبابه پس از آن، نُه ماه زنده بود<ref>کافی، ج ۱، ص ۳۴۶؛ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۵؛ چشم‌اندازی به حکومت مهدی {{ع}}، نجم الدین طبسی، ص ۷۴.</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص ۲۶۶.</ref>.
او [[حضرت علی]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{عم}} را [[درک]] کرد و روایاتی نیز از آنان [[نقل]] نمود و چون عمرش بسیار طولانی بود در سن ۱۱۳ سالگی با [[امام سجاد]] {{ع}} [[ملاقات]] کرد و حتی به [[نقلی]] خدمت [[امام باقر]]، [[امام صادق]] و [[امام کاظم]] {{عم}} شرفیاب شد و نُه ماه پس از ملاقات با [[امام رضا]] {{ع}} از [[دنیا]] رفت<ref>ر.ک: اصول کافی، ج۶، کتاب الحجة، ص۳۴۶؛ ترجم اعلام النساء، ج۲، ص۶؛ اعیان الشیعه، ج۴، ص۳۸۳؛ رجال طوسی، ص۶۷ و ۱۴۲.</ref>. [[امام هشتم]] {{ع}} به سبب علاقه‌ای که به این بانوی سالخورده و مکرمه داشت، پیراهن [[مبارک]] خود را برای کفن او داد<ref>اعیان الشیعه، ج۴، ص۳۸۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۴۰۹-۱۴۹۱؛ [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۸۵.</ref>


==حبابه والبیه==
== دعای امام {{ع}} و شفای [[حبابه]] ==
حبابه والبیه، دختر [[جعفر اسدی]] مکنی به ام‌ندی که از [[راویان]] [[احادیث امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} بود<ref>ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۲۹۸.</ref>، [[رجال‌شناسان شیعه]] نام و [[کنیه]] او را ذیل [[راویان امام حسن]] تا [[امام محمد باقر]]{{عم}} نیز آورده‌اند<ref>ر.ک: رجال برقی، ص۶۲؛ اختیار معرفة الرجال، ص۱۱۴-۱۱۵؛ رجال طوسی، ص۹۴، ۱۵۱؛ رجال ابن داوود، ص۲۲۳.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۲۱۸.</ref>
[[اسحاق بن عمار]] به [[نقل]] از [[حبابه]] می‌گوید: من گرفتار [[بیماری]] برص شده بودم، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[دست]] مبارکش را بر محل زخم گذاشت و [[دعا]] کرد و همین طور که [[دعا]] می‌کرد، دستش را از زحم برداشت [[خداوند]] [[بیماری]] برص را از من برطرف کرد و بهبودی یافتم. بعد [[امام]] {{ع}} به من فرمود: "ای [[حبابه]]، هیچ کس از این [[امت]] جز خود ما و شیعیانمان بر [[دین حنیف]] [[ابراهیم]] نیست و سایر [[مردم]] از [[دین حنیف]] [[ابراهیم]] دور هستند"<ref>{{متن حدیث|يَا حَبَابَةُ إِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ عَلَى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ فِي هَذِهِ اَلْأُمَّةِ غَيْرُنَا وَ غَيْرُ شِيعَتِنَا وَ مَنْ سِوَاهُمْ مِنْهَا بِرَاءٌ}}؛ رجال کشی، ص۱۱۵؛ تراجم اعلام النساء، ج۲، ص۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۴۹۱؛ [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۸۵.</ref>
 
== [[حبابه]] و [[حدیثی]] در [[امامت]] [[معصومین]] {{عم}} ==
[[حبابه والبیه]] می‌گوید: روزی [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} را در محل [[شرطه الخمیس]] دیدم که تازیانه دو سری به دست داشت و با آن فروشندگان ماهی جری، مار ماهی و زمار (ماهی‌های حرام‌گوشت بدون [[فلس]]) را می‌زد و می‌فرمود: "ای فروشندگان [[مسخ]] شده‌های بنی‌اسرائیل و سپاهیان بنی‌مروان"
 
[[فرات بن احنف]] گفت: "[[لشکریان]] [[بنی‌مروان]] چه کسانی‌اند؟ آن حضرت فرمود: "مردمی بودند که ریش‌ها را می‌تراشیدند و سبیل‌ها را تاب می‌دادند و آنها [[مسخ]] شدند".
 
[[حبابه والبیه]] گوید: گوینده‌ای خوش بیان‌تر از [[علی]] {{ع}} ندیدم؛ پس به دنبال حضرت به راه افتادم تا اینکه در جلو [[مسجد]] نشست؛ پس گفتم: خدای تو را [[رحمت]] کند!؟ [[دلیل]] [[امامت]] چیست.
 
فرمود: "آن سنگ ریزه را بیاور" و با دست به سنگ‌ریزه‌ای اشاره کرد؛ آن را آوردم و آن حضرت با خاتمش آن را مُهر کرد و به من داد و فرمود: "[[حبابه والبیه]]! اگر کسی [[ادعای امامت]] کرد و توانست چنانکه دیدی، این سنگ را مهر کند، بدان که او [[امام]] است و [[اطاعت]] او [[واجب]]؛ به علاوه از او چیزی پوشیده نیست".
 
[[حبابه والبیه]] گوید: من آن سنگریزه را با خود داشتم تا وقتی که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[شهید]] شد، پس نزد [[امام حسن]] {{ع}} رفتم، زمانی که بر مسند [[امیر المؤمنین]] نشسته بود و [[مردم]] از او سؤال می‌پرسیدند؛ پس به من فرمود: "[[حبابه والبیه]]! بیاور آنچه را که با خود داری"؛ پس من سنگریزه را به آن حضرت دادم و [[امام حسن]] {{ع}} بر آن مُهر کرد، چنان که [[امیر المؤمنین]] {{ع}} مُهر کرده بود؛ سپس در [[مسجد]] [[رسول اکرم]] {{صل}} نزد [[امام حسین]] {{ع}}<ref>طبق حدیث حبابه والبیه، امامت سید الشهداء و امامت او بعد از برادرش، ثابت و مسلم است (اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص۲۱۷).</ref> رفتم و ایشان مرا پیش خواند و مرحبا گفت و فرمود: "آیا [[دلیل]] [[امامت]] را می‌خواهی؟" گفتم: آری، آقای من؛ فرمود: "آن‌چه را با خود داری بیاور! پس سنگریزه را به آن حضرت دادم و او هم بر آن مُهر نهاد؛ بعدها نزد [[علی بن الحسین]] {{ع}} رفتم، در حالی که به خاطر [[پیری]] رعشه مرا فرا گرفته بود؛ چون که [[صد]] و سیزده سال از عمرم گذشته بود؛ پس [[امام سجاد]] {{ع}} را در حال [[رکوع]] و [[سجود]] دیدم و از دریافت [[نشانه امامت]] [[مأیوس]] شدم؛ اما آن حضرت با انگشت سبابه به من اشاره کرد و جوانیم بازگشت؛ سپس فرمود: "آنچه همراه داری، بیاور!" سنگریزه را به ایشان تقدیم کردم و ایشان هم بر آن مُهر کرد؛ پس از [[شهادت]] ایشان آن سنگریزه را به [[امام باقر]] {{ع}} دادم و آن حضرت هم آن را مُهر کرد؛ سپس بعدها که آن را به نزد [[امام صادق]] و [[امام]] [[موسی بن جعفر]] و [[امام رضا]] {{عم}} بردم، آنها هم آن را مُهر کردند؛ [[محمد بن هشام]] می‌گوید: [[حبابه والبیه]] شش ماه پس از آن قضیه هم زنده بود<ref>اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۷؛ کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج۲، ص۵۳۵-۵۳۷؛ اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص۲۰۹- ۲۱۰ (با تلخیص)؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، اربلی، ج۲، ص۵۳۵-۵۳۶؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج۱۲، ص۲۳۱-۲۳۲.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[حبابه والبیه (مقاله)|مقاله «حبابه والبیه»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۲۵۸-۲۶۲؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۴۹۰-۱۴۹۲؛ [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۸۵؛ [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص ۲۶۶.</ref>
 
== [[حبابه والبیه|حبابه]]؛ از یاوران امام زمان {{ع}} ==
[[مفضل بن عمر]] گوید: از [[امام صادق]] {{ع}} شنیدم که می‌فرمود: "سیزده [[زن]] با [[قائم]] {{ع}} در هنگام [[ظهور]] هستند"؛ گفتم: چه کاری انجام خواهند داد؟ فرمود: "رسیدگی به امور مجروحان و مریض‌ها"؛ گفتم: آنها را برایم نام می‌برید؟ فرمود: "[[قنواء]] دختر [[رشید]]؛ [[ام ایمن]]؛ [[حبابه والبیه]]؛ [[سمیه]] مادر [[عمار بن یاسر]]؛ [[زبیده]]؛ [[ام خالد]]؛ [[احمسیه]]؛ [[ام سعید حنفیه]]؛ [[صبانه]] آرایشگر و [[ام خالد جهنیه]]"<ref>دلائل الإمامة، طبری، ص۴۸۴. البته در این روایت نام بیش از ۹ نفر نیامده است. نیلی نجفی در ذیل این روایت نوشته است: ظاهرا چهار نفر دیگر، آسیة بنت مزاحم، سارة، مریم بنت عمران، و کلثوم بنت عمران، خواهر موسی بن عمران هستند که به دلیل معروفیت، نامشان نیامده است. (سرور أهل الإیمان فی علامات ظهور صاحب الزمان، ص۱۱۵).</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[حبابه والبیه (مقاله)|مقاله «حبابه والبیه»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص ۲۶۶-۲۶۷.</ref>


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۱۳۳٬۶۳۱

ویرایش