ام وهب: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
یکی از [[زنان]] [[مؤمن]] و [[معتقد]] به [[اهل بیت]] {{عم}} و از کسانی که در تقابل [[دین]] و [[دنیا]] و [[عقیده]] و [[عاطفه]]، دین و عقیده را برگزید و تا پای [[جان]] نیز در این راه پیش رفت، | یکی از [[زنان]] [[مؤمن]] و [[معتقد]] به [[اهل بیت]] {{عم}} و از کسانی که در تقابل [[دین]] و [[دنیا]] و [[عقیده]] و [[عاطفه]]، دین و عقیده را برگزید و تا پای [[جان]] نیز در این راه پیش رفت، امّ وهب [[همسر]] [[عبدالله بن عمیر کلبی]] بود. مورخان درباره چگونگی حضور وی در [[کربلا]] و دیگر اقدامات او مطالبی را آوردهاند که در زیر بدان اشاره میکنیم. | ||
== چگونگی حضور ام وهب در کربلا == | == چگونگی حضور ام وهب در کربلا == | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
== شهادت ام وهب و همسرش == | == شهادت ام وهب و همسرش == | ||
[[روز عاشورا]] چون [[جنگ]] آغاز شد دو نفر از [[دشمن]] به میدان آمدند و هماورد طلبیدند. | [[روز عاشورا]] چون [[جنگ]] آغاز شد دو نفر از [[دشمن]] به میدان آمدند و هماورد طلبیدند. زهیر و بریر حرکت کردند، امام اجازه نداد. سپس [[عبدالله بن عمیر کلبی|عبدالله بن عمیر]] خدمت [[امام]] {{ع}} آمد و اجازه میدان خواست تا به جنگ آن دو برود، حضرت نگاهی به سینه پهن او کرد و فرمود: من تو را برای [[مبارزه]] با کسانی که قرین تو هستند نگاه داشته بودم ـ و سپس به او اجازه میدان داد و فرمود: ـ اگر مایلی به جنگ آن دو برو». | ||
عبدالله پس از اجازه از امام {{ع}} عازم میدان شد، بلافاصله همسرش ام وهب گرزی به دست گرفت و به همسرش توصیه [[فداکاری]] و جانفشانی کرد و گفت: ای عبدالله، پدر و مادرم به فدایت از [[پاکان]] و طیبین و از [[ذریه]] [[محمد]] {{صل}} [[دفاع]] و [[قتال]] کن<ref>{{عربی|"فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! قَاتِلْ دُونَ اَلطَّيِّبِينَ ذُرِّيَّةِ مُحَمَّدٍ!"}}</ref> و خود به دنبال شوهر عازم رزم و [[جهاد]] شد، اما شوهرش از او خواست که پیش [[زنان]] بازگردد ولی ام وهب دامن او را گرفت و [[همسر]] را بدرقه و [[همراهی]] نمود و چنین گفت: «رهایت نمیکنم تا من هم با تو بمیرم»<ref>{{عربی|إِنِّي لَنْ أَدَعَكَ دُونَ أَنْ أَمُوتَ مَعَكَ}}؛ البدایه والنهایه، ج۸، ص۱۸۳ و اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۰۳.</ref>. | عبدالله پس از اجازه از امام {{ع}} عازم میدان شد، بلافاصله همسرش ام وهب گرزی به دست گرفت و به همسرش توصیه [[فداکاری]] و جانفشانی کرد و گفت: ای عبدالله، پدر و مادرم به فدایت از [[پاکان]] و طیبین و از [[ذریه]] [[محمد]] {{صل}} [[دفاع]] و [[قتال]] کن<ref>{{عربی|"فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي! قَاتِلْ دُونَ اَلطَّيِّبِينَ ذُرِّيَّةِ مُحَمَّدٍ!"}}</ref> و خود به دنبال شوهر عازم رزم و [[جهاد]] شد، اما شوهرش از او خواست که پیش [[زنان]] بازگردد ولی ام وهب دامن او را گرفت و [[همسر]] را بدرقه و [[همراهی]] نمود و چنین گفت: «رهایت نمیکنم تا من هم با تو بمیرم»<ref>{{عربی|إِنِّي لَنْ أَدَعَكَ دُونَ أَنْ أَمُوتَ مَعَكَ}}؛ البدایه والنهایه، ج۸، ص۱۸۳ و اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۰۳.</ref>. | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
وهب پس از رجزهایی به [[دشمن]] هجوم برد و گروهی از آنان را کشت. سپس نزد مادر و همسرش برگشت و گفت: مادر آیا از من [[راضی]] شدی؟ مادر در پاسخ گفت: از تو راضی نخواهم شد تا آنکه در راه یاری حسین {{ع}} فرزند رسول خدا {{صل}} به [[شهادت]] برسی. اما زنش گفت: مرا به سوگ خود ننشان. مادرش گفت: به سخنان او توجه نکن و برگرد و در پیش روی فرزند رسول خدا جهاد کن تا فردای [[قیامت]] آن بزرگوار [[شفیع]] تو در پیشگاه [[خداوند]] باشد. او به میدان جنگ بازگشت و پیوسته با [[دشمنان]] جنگید تا این که نوزده سوارهنظام و دوازده پیادهنظام از آنان را کشت. وی آن قدر جنگید که دو دستش قطع شد. همسرش وقتی [[فداکاری]] شوهرش را دید متحول شد. او نیز عمودی برداشت تا همسرش را [[یاری]] کند. وی به سوی میدان رفت و به شوهرش میگفت: {{عربی|فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي قَاتِلْ دُونَ الطَّيِّبِينَ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ}}؛ پدر و مادرم فدایت! برای یاری [[پاکان]] [[حرم]] [[رسول خدا]] [[نبرد]] کن. | وهب پس از رجزهایی به [[دشمن]] هجوم برد و گروهی از آنان را کشت. سپس نزد مادر و همسرش برگشت و گفت: مادر آیا از من [[راضی]] شدی؟ مادر در پاسخ گفت: از تو راضی نخواهم شد تا آنکه در راه یاری حسین {{ع}} فرزند رسول خدا {{صل}} به [[شهادت]] برسی. اما زنش گفت: مرا به سوگ خود ننشان. مادرش گفت: به سخنان او توجه نکن و برگرد و در پیش روی فرزند رسول خدا جهاد کن تا فردای [[قیامت]] آن بزرگوار [[شفیع]] تو در پیشگاه [[خداوند]] باشد. او به میدان جنگ بازگشت و پیوسته با [[دشمنان]] جنگید تا این که نوزده سوارهنظام و دوازده پیادهنظام از آنان را کشت. وی آن قدر جنگید که دو دستش قطع شد. همسرش وقتی [[فداکاری]] شوهرش را دید متحول شد. او نیز عمودی برداشت تا همسرش را [[یاری]] کند. وی به سوی میدان رفت و به شوهرش میگفت: {{عربی|فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي قَاتِلْ دُونَ الطَّيِّبِينَ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ}}؛ پدر و مادرم فدایت! برای یاری [[پاکان]] [[حرم]] [[رسول خدا]] [[نبرد]] کن. | ||
او بازگشت تا همسرش را به [[خیمه]] بازگرداند، اما میگفت: من بر نمیگردم تا اینکه با تو بمیرم. امام پس از دیدن این منظره به [[همسر]] | او بازگشت تا همسرش را به [[خیمه]] بازگرداند، اما میگفت: من بر نمیگردم تا اینکه با تو بمیرم. امام پس از دیدن این منظره به [[همسر]] وهب فرمود: {{متن حدیث|جُزِيتُمْ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي خَيْراً ارْجِعِي إِلَى النِّسَاءِ رَحِمَكِ اللَّهُ}}. | ||
او نیز برگشت، اما وهب هم چنان میجنگید، تا اینکه به [[شهادت]] رسید. پس از شهادت وی همسرش در کنارش نشست و [[خونها]] را از صورتش پاک میکرد. [[شمر]] که این منظره را دید به [[غلام]] خود دستور داد که با عمودی بر فرق او بکوبد. وی نیز چنین کرد و او را به شهادت رساند<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۶ - ۱۷. </ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی، محمد صادق]]، [[نقش زنان در حماسه عاشورا (کتاب)|نقش زنان در حماسه عاشورا]]، ص۶۲-۶۶؛ [[ملیحه خادری|خادری، ملیحه]]، [[زنان در نهضت عاشورا (مقاله)|مقاله «زنان در نهضت عاشورا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۹ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۹]]، ص۳۶.</ref> | او نیز برگشت، اما وهب هم چنان میجنگید، تا اینکه به [[شهادت]] رسید. پس از شهادت وی همسرش در کنارش نشست و [[خونها]] را از صورتش پاک میکرد. [[شمر]] که این منظره را دید به [[غلام]] خود دستور داد که با عمودی بر فرق او بکوبد. وی نیز چنین کرد و او را به شهادت رساند<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۶ - ۱۷. </ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی، محمد صادق]]، [[نقش زنان در حماسه عاشورا (کتاب)|نقش زنان در حماسه عاشورا]]، ص۶۲-۶۶؛ [[ملیحه خادری|خادری، ملیحه]]، [[زنان در نهضت عاشورا (مقاله)|مقاله «زنان در نهضت عاشورا»]]، [[فرهنگ عاشورایی ج۹ (کتاب)|فرهنگ عاشورایی ج۹]]، ص۳۶.</ref> | ||