اصول مدیریت در معارف و سیره علوی: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصول مدیریت | عنوان مدخل = اصول مدیریت | مداخل مرتبط = اصول مدیریت در نهج البلاغه - اصول مدیریت در معارف و سیره علوی | پرسش مرتبط = }} ==هماهنگی و انسجام== یکی از مسائل مهمی که باید به عنوان یک خصلت، در مجموعه قواعد...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
چنانکه در بعد فردی، «نظام تعلقات» در فرایند [[سیر]] خود، به شکلگیری، «نظام [[ادراکات]]» و در رتبه بعد، «نظام [[رفتار]]» فردی منجر میشود، در بعد اجتماعی نیز «نظام تعلقات اجتماعی» موجب میشود «نظام ادراکات اجتماعی» و سپس «نظام [[رفتار اجتماعی]]» متناسب با آن شکل بگیرند. | چنانکه در بعد فردی، «نظام تعلقات» در فرایند [[سیر]] خود، به شکلگیری، «نظام [[ادراکات]]» و در رتبه بعد، «نظام [[رفتار]]» فردی منجر میشود، در بعد اجتماعی نیز «نظام تعلقات اجتماعی» موجب میشود «نظام ادراکات اجتماعی» و سپس «نظام [[رفتار اجتماعی]]» متناسب با آن شکل بگیرند. | ||
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که مجموعه [[فعالیتهای اجتماعی]]، خواه ناخواه دارای رنگی از ارزشهای کلان اجتماعی یا فرهنگ آن جامعه هستند و همه تلاش [[جوامع]] آن است که به هر ترتیبی شده، ارزشهای خود را در قالب برنامههای اجتماعی درآورد و از این طریق به آنها عینیت بخشد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۴.</ref> | بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که مجموعه [[فعالیتهای اجتماعی]]، خواه ناخواه دارای رنگی از ارزشهای کلان اجتماعی یا فرهنگ آن جامعه هستند و همه تلاش [[جوامع]] آن است که به هر ترتیبی شده، ارزشهای خود را در قالب برنامههای اجتماعی درآورد و از این طریق به آنها عینیت بخشد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۴.</ref> | ||
==انصاف و عدالت== | |||
یکی از اصول مهمی که میتوان آن را [[روح]] [[حاکم]] بر مجموعه [[اوامر]] [[امام علی]]{{ع}} به مالک دانست، اصل انصاف و عدالت در مواضع و موضعگیریهای مختلف [[زمامدار]] میباشد. امام علی{{ع}}، در فرازهای مختلفی از [[نامه]]، مالک را به [[رعایت]] انصاف و [[رفتار]] [[عدالتمحور]] و [[پرهیز]] از هرگونه [[ظلم و ستم]] فرامیخواند و در این مسیر به [[فلسفه]] و آثار هر یک از این اصول میپردازد. | |||
در بخشی از فراز ۵، وجود [[عدل]] را ملاک [[قضاوت مردم]] نسبت به [[دولتها]] معرفی کرده و بر پرهیز از [[اولویت]] خود نسبت به دیگران تأکید نموده است؛ در فراز ۱۰ به مصادیق مختلف رفتار [[منصفانه]] اشاره شده است که مهمترین آنها رفتار منصفانه با [[خدا]]، [[مردم]]، خود، [[خویشان]] و [[دوستان]] صمیمی است؛ در فرازهای ۱۱ تا ۱۳، به شاخصهای رفتار منصفانه و مبتنی بر عدل، اشاره، و در این میان به سه شاخص مهم «[[میانهروی]]»، «شمولیت حداکثری» و «اولویت [[رضایتمندی]] [[عوام]] بر [[خواص]]»، پرداخته شده است؛ در راستای تبیین بیشتر انصاف و عدالت، مفهوم سلبی آن، یعنی رفتار [[ظالمانه]] و [[تبعیضآمیز]]، هم، در بخشی دیگر از فراز ۱۰ و نیز فرازهای ۸۰ و ۸۱ مورد بحث، و آثار آن در مواضع مختلف بیان گردیده است. در این فصل موارد فوق به طور مختصر توضیح داده شده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۱۷.</ref> | |||
==مفهوم و معنای عدالت== | |||
===معنای لغوی و اصطلاحی=== | |||
«عدل»، که واژهای [[عربی]] است، در لغت [[عرب]]، «مستقیم» معنا شده و متضاد واژه «[[جور]]» است. اگر گفته میشود حاکم در [[حکم]] و دستور خود، عدالت به [[خرج]] داد، بدین معناست که [[والی]] اقدام به [[گسترش عدل]] خود کرد؛ و اگر یکی از [[اسمای الهی]] «عدل» است به این معناست که تحت تأثیر هوا و [[خواهش]] نفس قرار ندارد، تا در حکم و دستور خود، دچار [[ظلم و جور]] شود<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۹، ص۸۳.</ref>. | |||
گذشته از معنای لغوی و تحتاللفظی واژه «عدل»، در معنای اصطلاحی این واژه، بنابر مبانی و دیدگاهها و منظرها، میتوان تعریفهای متعددی ارائه کرد، اما معنای مشترک همه این عرصهها را شاید بتوان در تعریف ذیل جمعبندی کرد: «[[عدل]] عبارت است از: [[حق]] هر چیزی را ادا کردن». البته برخی در این تعریف [[دقت]] و [[تأمّل]] کرده و معتقدند: تعریف «عدل» متوقّف بر پذیرش یک سلسله [[معرفتها]] و شناختهایی است که جنبه پیشینی دارند. [[حق]] هر چیزی را باید ابتدا براساس معیار و مبنایی تعریف کرد تا پس از آن، بتوان برای اعطای حق هر صاحب حقی اقدام کرد. پس [[عدالت]] اولاً، مبتنی بر وجود پیشینی حق بوده و بدان وابسته است؛ ثانیاً، باید پیش از عدالت، وضعیت [[طبیعی]] یا قراردادی وجود داشته و برای هر چیزی جای مناسب آن [[پیشبینی]] شده باشد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۰.</ref> | |||
===تفاوت مفهومی «قسط» و «عدل»=== | |||
«عدل» یک معنای عام است؛ «عدل» همان معنای والا و برجستهای است که در [[زندگی شخصی]] و عمومی و [[جسم]] و [[جان]] و سنگ و چوب و همه حوادث [[دنیا]] وجود دارد؛ یعنی یک [[موازنه]] صحیح؛ یعنی [[رفتار]] صحیح، [[معتدل]] بودن، و به سمت [[عیب]] و خروج از حد نرفتن؛ ولی «قسط» همان عدل در [[مناسبات اجتماعی]] است؛ یعنی آن چیزی که امروزه از آن به «[[عدالت اجتماعی]]» تعبیر میشود. این غیر از آن «عدل» به معنای کلی است. اگرچه [[حرکت]] کلی [[انبیا]] به سمت عدالت به معنای کلی است {{متن حدیث|بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ}}<ref>ابن ابیجمهور، عوالی اللآلی، ج۴، ص۱۰۳؛ فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، ج۵، ص۱۰۷.</ref>. | |||
[[آسمانها]] نیز با همان [[اعتدال]] و عدالت و [[میزان]] بودن، سر پا هستند، اما آن چیزی که هماکنون برای [[بشر]] مسئله است و او [[تشنه]] آن است و با کمتر از آن نمیتواند [[زندگی]] کند، قسط است. «قسط» یعنی اینکه عدل خُرد شود و به شکل عدالت اجتماعی درآید: {{متن قرآن|لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}}<ref>«تا مردم به دادگری برخیزند» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. انبیا برای قسط (عدالت اجتماعی) آمدهاند<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام، به مناسبت عید مبعث، اول بهمن ۱۳۷۱.</ref>؛ «قسط» فراتر از عدالت است؛ چون «عدل» در عرصه [[اجتماعی]] است؛ اما «قسط» شامل تمام عرصهها و از جمله عرصه اجتماعی میشود<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در دیدار با استانداران سراسر کشور، ۸ اسفند ۱۳۸۴.</ref>. | |||
در حالی که [[حکومت]] و [[قوانین]]، [[اسلامی]] هستند؛ طبیعتاً [[قسط و عدل]] جز با انطباق به [[قوانین اسلامی]] تحقق نمییابد؛ هر چه خلاف [[اسلام]] باشد، [[عدل و قسط]] نیست، بلکه [[ظلم]] است؛ «اصولاً ملاک [[عدل]] و اقامه آن، [[قانون]] است؛ اگر چیزی بر طبق قانون تحقق پیدا کرد، [[عدالت]] است و خلاف عدالت، آن است که بر خلاف قانون انجام بشود»؛ البته ملاک قانون، [[شرع]] است»<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در دیدار با رئیس و مسئولان قوه قضائیه، ۲۰ شهریور ۱۳۶۸.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۰.</ref> | |||
==معنا و مفهوم انصاف== | |||
«انصاف» از ریشه «نَصف» گرفته شده، که به نیمه هر چیزی اطلاق میشود؛ از آنجا که عدالت، سبب میشود [[انسان]]، [[حقوق اجتماعی]] را در میان خود و دیگران، عادلانه تقسیم کند، از این جهت به آن انصاف گفتهاند. در بیان دیگر، انصاف آن است که انسان هرچه برای خود و [[دوستان]] و [[نزدیکان]] خود میخواهد، برای دیگران هم بخواهد و آنچه درباره خود و افراد مورد علاقهاش روا نمیدارد درباره دیگران نیز روا ندارد. | |||
در [[حدیثی]]، [[امام صادق]]{{ع}} [[برترین اعمال]] را سه چیز میداند که نخستین آنها را [[رعایت]] انصاف درباره [[مردم]] میشمرد و در [[تفسیر]] آن میفرماید: «باید به گونهای باشد که هر چه را برای خود میخواهی مانند آن را برای دیگران هم بخواهی؛ {{متن حدیث|سَيِّدُ الْأَعْمَالِ ثَلَاثَةٌ إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ حَتَّى لَا تَرْضَى بِشَيْءٍ إِلَّا رَضِيتَ لَهُمْ مِثْلَهُ}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۴۴، ح۳.</ref>. | |||
البته این کار، چندان آسان نیست؛ زیرا انسان همیشه مایل است کفه خویشتن و نزدیکان خود را سنگینتر از کفه دیگران کند، بر همین اساس است که امام صادق{{ع}}، به یکی از [[یاران]] خود فرمود: «آیا میخواهی سختترین چیزی را که [[خداوند]] بر مردم [[واجب]] کرده است برای تو بازگو کنم؟ آنگاه فرمود: رعایت انصاف درباره مردم نسبت به خویشتن، [[مواسات]] با [[برادران دینی]] داشتن، و در هر حال به [[یاد خدا]] بودن؛ {{متن حدیث|إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُوَاسَاتُكَ أَخَاكَ وَ ذِكْرُ اللَّهِ فِي كُلِّ مَوْطِنٍ}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۴۵، ح۸؛ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۰، ص۳۹۳.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۱.</ref> | |||
==رابطه عدل و انصاف== | |||
عدل و انصاف دو روی یک سکه و مقوم یکدیگرند؛ کسی که بخواهد [[رفتار عادلانه]] داشته باشد و [[حق]] و [[حقوق دیگران]] را [[رعایت]] کند، باید به حق خویش [[قانع]] باشد و هرچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد و آنچه را بر خود روا نمیدارد، بر دیگران نیز روا ندارد و این، یعنی منصف بودن. | |||
میتوان گفت [[انصاف]] شرط [[رعایت عدالت]] است و [[عدل]] و [[رعایت حق]] نیز مستلزم انصاف است؛ به گونهای که میتوان این دو مفهوم را دو روی یک سکه و مکمل و مقوم هم دانست؛ چنانکه در بسیاری از موارد، این دو با هم و به صورت مترادف به کار میروند؛ به همین دلیل در برخی مستندات [[اسلامی]] در تعریف [[عدالت]]، از انصاف استفاده شده است. | |||
برای مثال [[حضرت علی]]{{ع}} در تبیین مفهوم عدالت میفرماید: {{متن حدیث|الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ}}<ref>فیض الاسلام، سیدعلینقی، [[ترجمه]] و [[شرح نهجالبلاغه]]، [[حکمت]] ۲۳۱.</ref>. «عدل، انصاف دادن است و [[احسان]]، دست [[بخشش]] گشودن»؛ عدل یعنی انصاف؛ به استناد این [[حدیث شریف]]، مدیری که [[رفتاری]] [[منصفانه]] با [[زیردستان]] داشته باشد، یعنی عادلانه [[رفتار]] کرده است<ref>رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، ص۱۶۷.</ref>. | |||
بر این اساس میتوان گفت انصاف تعریف عملیاتی عدالت است و از جمله شاخصهای آن است؛ به گونهای که هرگاه کسی بتواند به حق خویش قانع بوده و ضمن [[رعایت قوانین]] و [[ضوابط]]، در [[توزیع امکانات]]، در رفتار با دیگران و در جبران تلاشهای افراد، خود را به جای آنان قرار دهد، در این صورت رفتاری منصفانه انجام داده، که [[حقیقت]] آن انعکاسدهنده عدالت است. به همین دلیل است که حضرت علی{{ع}} و در فراز دهم [[عهدنامه]]، [[مالک اشتر]] را به انصاف در موضعگیریها فرامیخواند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۲.</ref> | |||
==جایگاه و اهمیت انصاف و عدالت== | |||
===انصاف، ابزار همدلی=== | |||
رعایت اصل انصاف و عدالت و در مقابل آن [[پرهیز از ظلم]] و [[تعدی]]، از جمله مهمترین اصولی است که میتواند منشأ [[نفوذ]] در دلهای دیگران و در نتیجه اثربخشی عملکرد [[زمامدار]] شود. [[عدالتخواهی]] امری [[فطری]] و نزد هر [[انسانی]] مطلوب و [[پسندیده]] است؛ چنانکه [[زشتی]] [[ظلم]]، [[تبعیض]] و [[بیعدالتی]] نیز امری فطری و [[ناپسند]] است؛ چون هیچ انسانی را نمیتوان یافت که آشکارا [[تبلیغ]] ظلم و [[نفی]] عدل کند؛ حتی ظالمترین افراد، عمل خود را با توجیهی، در قالب عدل انجام میدهند. فطری بودن عدالت و [[انصاف]]، باعث میشود [[مدیر]] و [[رهبر]] و [[حاکم]]، بتوانند با [[توسل]] به آن، راهی به سوی [[دلها]] باز کنند. منشأ [[امور فطری]]، [[دل]] و [[جان آدمی]] است، هر نوع [[رفتاری]] که مصداقی از عدالت را بازتاب دهد، به [[همدلی]] میانجامد و همدلی یعنی در دل دیگران و در مرکز [[احساسات]] و مرکز [[تصمیمگیری]] دیگران قرار گرفتن و به تبع آن، [[اندیشه]] و [[کردار]] را با او هماهنگ کردن، و این چیزی جز [[رهبری]] و [[مدیریت]] اثربخش نیست. | |||
شاید هیچیک از مکاتب و [[فرهنگها]]، به اندازه [[اسلام]]، بر [[رعایت عدالت]] تأکید نورزیدهاند. این تأکید به حدی است که عدالت، یکی از [[ارکان دین]] اسلام و [[اصول مذهب شیعه]]، محسوب شده و [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] به [[اجرای عدالت]] امر فرمودهاند: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}}<ref>«به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>؛ و در [[آیه]] دیگر [[مؤمنان]] را به رعایت عدالت، حتی درباره خود و اطرافیان، توصیه میکند: «ای کسانی که [[ایمان]] آوردهاید، به عدالت برخیزید و برای [[خدا]] [[شهادت]] دهید؛ هر چند علیه خودتان یا [[پدر و مادر]] و [[خویشاوندان]] شما بوده باشد؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد» سوره نساء، آیه ۱۳۵.</ref>. | |||
[[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} درباره [[ارزش]] و جایگاه عدالت میفرماید: «یک [[ساعت]] عدالت، از شصت سال [[عبادت]] بهتر است که شبش به عبادت و روزش به [[روزهداری]] بگذرد و یک ساعت [[بیعدالتی]] در [[حکومت]] ([[داوری]]) نزد خدا سختتر و سنگینتر از شصت سال [[گناه]] است؛ {{متن حدیث|عَدْلُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّينَ سَنَةً قِيَامٍ لَيْلُهَا وَ صِيَامٍ نَهَارُهَا، وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِي حُكْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِي سِتِّينَ سَنَةً}}<ref>شعیری، تاج الدین، جامع الأخبار، ص۴۳۵.</ref>. | |||
بر این اساس، «[[عدالت]] [[ناموس]] اصلی [[جهان]] است؛ در همه [[نظام هستی]] عدالت و [[انتظام]] به کار رفته است؛ جهان به عدالت و تناسب برپاست»<ref>مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۲۸.</ref>. | |||
در هر [[جامعه]] و [[سازمانی]]، تنها [[برقراری نظم]] کافی نیست، [[نظم]] باید همراه با عدالت باشد. افراد باید [[احساس]] کنند که با آنها عادلانه [[رفتار]] میشود. چنانچه [[نظام]] و سازمانی [[امنیت]] و نظم را تأمین کند ولی عادلانه نباشد، ممکن است بتواند [[مردم]] را به [[اطاعت]] وادار سازد، ولی هرگز نمیتواند [[وفاداری]]، [[تعهد]] و تعلق خاطر آنها را جلب کند. چنین افرادی با [[رضایت]] خاطر تلاش نمیکنند و روزبهروز [[توانایی]] و [[شوق]] به کار، در آنان کاهش مییابد. آن اندازه که [[تبعیض]] و [[بیعدالتی]] افراد را [[رنج]] میدهد، کمبود [[امکانات]] آنان را [[خشمگین]] و ناراضی نمیکند. [[خشنودی]] و رضایتِ افراد و به تبع آن [[توانمندی]] آنان و افزایش [[بهرهوری]] عملکرد آنان، در [[سایه]] احساس عدالت، امکانپذیر است. [[حضرت علی]]{{ع}} درباره تأثیر عدالت در افزایش بهرهوری میفرماید: «با عدالت و [[دادگری]]، برکتها دوچندان میشود»؛ {{متن حدیث|بِالْعَدْلِ تَتَضَاعَفُ الْبَرَكَاتُ}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۲۱۱.</ref>. و در [[حدیثی]] دیگر عدالت را عاملی برای [[اصلاح]] افراد دانسته، میفرماید: «عدالت، مردم را اصلاح میکند و مایه اصلاح و سامان یافتن [[رعیت]] است»؛ {{متن حدیث|الْعَدْلُ يُصْلِحُ الْبَرِيَّةَ، صَلَاحُ الرَّعِيَّةِ الْعَدْلُ}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۵۸۰۴.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۲.</ref> | |||
===عدالت، گمشده بشر=== | |||
عدالت، گمشده [[انسانها]] در عصرها و دورانهای گوناگون است. عدالت برای آحاد بشر، از هر [[دین]] و [[مذهب]] و [[قوم]] و [[نژادی]] که باشد، مطلوبیت ذاتی دارد. «امروز بشر عیناً همان نیازهایی را دارد که ۵ هزار سال پیش، این نیازها را داشت. نیازهای اصولی بشر هیچ تفاوتی نکرده است. آن [[روز]] هم بشر از [[نفوذ]] قدرتهای [[ستمگر]] رنج میبرد؛ آن روز هم نیاز بزرگ بشر عدالت بود و [[برترین]] رنج او بیعدالتی؛ امروز هم در [[دنیا]] بزرگترین مشکل بشر بیعدالتی است»<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در دیدار با استادان و دانشجویان دانشگاه امام صادق{{ع}}، ۲۹ دی ۱۳۸۴.</ref>. | |||
«امروز اگر سخن از [[آزادی]] و [[کرامت]] بشر میرود، اگر [[حقوق انسان]] در [[جوامع]] مطرح میشود، اگر [[عدالت]] و رفع تبعیض همچنان در دنیا یک [[شعار]] جذّاب است، اگر [[مبارزه با فساد]] و [[مفسدان]] و [[مبارزه با ظلم]] و توجه به [[ایثار]] و [[فداکاری]] در راه [[حق]]، در چشم [[بشریت]] جذّاب و شیرین است، به خاطر این است که این مفاهیم را [[پیغمبران]]، این [[مردان خدا]]، به [[تاریخ]] عرضه کردند و آنها را در [[اختیار]] بشریت قرار دادند. بنابراین، مردان خدا تاریخ را متحوّل میکنند»<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در مراسم شانزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی، ۱۴ خرداد ۱۳۸۴.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۴.</ref> | |||
===برپایی عدالت، هدف بعثت انبیا=== | |||
همه [[ادیان]] و تمام انبیای [[بزرگوار]] در طول تاریخ بشریت، برای یک [[هدف]] مهم [[مبعوث]] شدهاند و آن عبارت است از: [[دعوت]] [[مردم]] به سوی [[توحید]] و [[تأمین عدالت]] در [[زندگی دنیا]] و [[آخرت]]. از این رو، در [[تعالیم]] تمام [[انبیای الهی]]، ذرّهای [[اختلاف]] و تضاد و دوگانگی وجود ندارد. هر [[پیامبری]] ادامهدهنده راه ترسیم شده توسط [[پیامبر]] قبلی بود. حتی در [[قرآن شریف]]، بارها تأکید شده است که [[بعثت]] [[پیامبر اعظم]]، [[حضرت محمد]]{{صل}}، همراه با [[تصدیق]] به کتب و [[خط مشی]] [[پیامبران]] پیش از ایشان، از جمله [[حضرت ابراهیم]]، [[موسی]] و [[عیسی]]{{عم}} بوده است. بر این مبنا «[[انبیا]] و [[منادیان حق]] امروز زندهاند؛ زیرا [[فضائل]] و هدفهایی که [افراد]بشر دنبال میکردند با رفتن آنها، نمُرد و به تدریج، هدفشان در [[واقعیت]] عالم و جریان تاریخ تحقق یافت»...<ref>خامنهای، سیدعلی، خواص و عوام، ج۲، ص۶۶.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۴.</ref> | |||
===عدالت، هدف نظام خدامحور=== | |||
با توجه به سخنان گهربار امیرالمؤمنین علی{{ع}} به هنگام [[پذیرش حکومت]]، [[فلسفه وجودی حکومت]] در [[احقاق حق]] و برپایی عدالت نهفته است. «[[حکومت]] معنایش این است که [[انسان]] حقی را احقاق کند؛ [[عدل]] را برپا بدارد. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: این حکومت به قدر این [[کفش]]، یا بند این کفش، برای من [[ارزش]] ندارد. بعد فرمود: {{متن حدیث|إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً}}؛ «مگر اینکه حقی را اقامه کنم»<ref>فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، خطبه ۳۳.</ref>. | |||
«در تمام آثار [[دینی]]، هدف و [[غایت]] برای [[حرکت]] [[جامعه اسلامی]]، [[تشکیل جامعه]] عادله است. راجع به [[امام زمان]]{{ع}}، این همه اثر هست و در اغلب اینها، گفته میشود که آن بزرگوار تشریف بیاورند تا اینکه [[جهان]] را پر از عدل کنند»<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در دیدار با هیئت دولت در آغاز کار دوره دوم ریاست جمهوری حجتالاسلام علیاکبر هاشمی رفسنجانی، ۳ شهریور ۱۳۷۲.</ref>. بنابراین، در [[نظام اسلامی]] هم، [[دولتمردان]] باید گامهای [[استوار]] خود را در ارائه الگوی کشوری [[عدالتمحور]]، رو به پیش بردارند «ما باید [[عدالت]] را در واقع [[جامعه]] خودمان تجسّم ببخشیم و روی دست بگیریم؛ به [[دنیا]] نشان بدهیم»...<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در دیدار با اعضای بسیج و نیروهای اداره کل اطلاعات استان همدان، ۱۶ تیر ۱۳۸۳.</ref>. «البته دنبال عدالت بودن، هزینهها و دردسرهایی دارد و موجب [[دشمنی]] قشرهایی هم میشود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[نامه]] خود به [[مالک اشتر]] میگویند: آنجایی که امر دایر شد بین [[توده مردم]] - آنهایی که محتاج عدالت تو هستند- با [[خواص]] و مجموعههای کوچک و بهرهمند و ممتاز جامعه، حتماً توده مردم را ترجیح بده»<ref>فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۵.</ref> | |||
===عدالت، مبنای مشروعیت حاکمان=== | |||
معیار اساسی و سنگبنای مشروعیت حاکمان در نظام اسلامی، «[[عدالتخواهی]]» و «[[مبارزه با ظلم]] و [[بیعدالتی]]» است. [[مقام]] معظّم [[رهبری]] در این رابطه میفرماید: «[[مشروعیت]] من و شما وابسته به [[مبارزه با فساد]]، [[تبعیض]] و نیز عدالتخواهی است. این پایه مشروعیت ماست. الآن درباره مشروعیت، حرفهای زیادی زده میشود، اما [[حقیقت]] قضیه این است که اگر ما دنبال عدالت نباشیم، حقیقتاً من که اینجا نشستهام، وجودم [[نامشروع]] خواهد بود؛ یعنی هر چه [[اختیار]] دارم و هر چه تصرّف کنم، تصرّف نامشروع خواهد بود؛ دیگران هم همینطور»<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در دیدار با اعضای هیئت دولت، ۵ شهریور ۱۳۸۲.</ref>. «بعضی میخواهند با عنوان «[[تندروی]]»، عدالت را متهم و محکوم کنند. عدالت، تندروی نیست؛ [[حقگرایی]] است؛ توجه به [[حقوق]] آحاد [[مردم]] است؛ جلوگیری از [[ویژهخواری]] است؛ جلوگیری از [[تجاوز]] و تعدّی به [[حقوق مظلومان]] است»<ref>خامنهای، سیدعلی، بیانات در مراسم تنفیذ حکم رئیس جمهوری دکتر محمود احمدینژاد، ۱۲ مرداد ۱۳۸۴.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۵.</ref> | |||
===عدالت در ادبیات مدیریت=== | |||
در ادبیات موجود مدیریت نیز پژوهشهای فراوانی پیرامون تأثیر [[رعایت عدالت]] با [[رفتار]] [[کارکنان]] در [[سازمان]] صورت گرفته است. یکی از مشهورترین مطالعاتی که به [[نظریه]] [[برابری]]<ref>Equity theory.</ref> معروف شده، از سوی آدامز<ref>Adoms.</ref> انجام شده است؛ نظریه برابری یکی از چندین نظریهای است که از «فرایند مقایسه [[اجتماعی]]» ناشی شده است. مقایسه اجتماعی عبارت است: از [[ارزیابی]] وضعیت خودمان در چارچوب وضعیتهایی که دیگران دارند<ref>گودمن و ژوهانز، دیدگاههای نوین در مورد اثربخشی [[سازمانی]]، ص۹۷. | |||
Goodman and johannes.</ref>. | |||
به [[عقیده]] آدامز، نظریه برابری مبتنی بر پیشفرض سادهای است که، آدمها میخواهند با آنان [[منصفانه]] برخورد شود. بر این مبنا، برابری باوری است که فرد [[میزان]] ستاده خود، به نسبت میزان دادههای خود را با مقدار ستاده دیگری نسبت به داده وی، مقایسه و [[قضاوت]] میکند که آیا با او منصفانه برخورد شده است یا نه؟<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۶.</ref> | |||
==مصداقهای انصاف== | |||
[[امام علی]]{{ع}} در فراز دهم [[عهدنامه]]، [[مالک اشتر]] را به رفتار مبتنی بر [[فطرت]]، یعنی انصاف فرامیخواند. اما از آنجا که رفتار منصفانه و توأم با عدالت، نیازمند صرف انصاف است، با اشاره ضمنی به انواع ارتباط [[انسان]] در [[نظام خدامحور]]، به تبع آن [[رعایت]] انصاف در این روابط را هم مطرح میفرماید: {{متن حدیث|أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ}}. | |||
[[زمامدار]] در نظام خدامحور باید همواره به دو رابطه مهم توجه داشته و در این ارتباط، رعایت انصاف و شرط عدالت را به جای آورد؛ یکی در ارتباط خود با [[خدا]] و دیگری در ارتباط خود با [[مردم]]. بر این اساس، امام علی{{ع}} خدا، مردم، [[اقوام]] و [[خویشان]] و [[محبان]] زمامدار و خود او را، از جمله مصداقهایی میداند که رعایت انصاف نسبت به آنها ضروری است. | |||
===انصاف نسبت به خدا=== | |||
امام علی{{ع}} در آغاز فراز دهم عهدنامه، مالک را به [[رفتار]] توأم با انصاف، در رابطه خود با خدا، فرامیخواند که: {{متن حدیث|أَنْصِفِ اللَّهَ}}؛ «ای مالک انصاف را در [[رابطه با خدا]] به جای آور». توضیح این سخن آن است که در نظام خدامحور، جهت [[حاکم]] بر همه حرکتها باید [[خداوند]] باشد و هیچ [[انسانی]] نمیتواند این رابطه را فراموش کند و از آن [[غافل]] شود. [[انسان]] به تبع [[اختیار]] خود ممکن است خود را از دایره [[خدامحوری]] بیرون ببرد، اما اگر [[تقوا]]، [[حق]] و خدامحوری را [[انتخاب]] کرد، چنانچه بخواهد عاقلانه رفتار کند، دیگر رفتارهای او نیز باید هماهنگ با این جهت باشد. | |||
جهتگیری اولیه انسان و [[اعتقاد]] و [[باور]] به اینکه بر مبنای خدامحوری [[زندگی]] کند، مستلزم آن است که [[دل]]، [[اندیشه]] و رفتار خود را نیز در همین مسیر و جهت به کار اندازد؛ چراکه هر نوع [[حرکت]] ناهمسو با این جهتگیری، به معنای [[ناهماهنگی]] [[ابعاد وجودی انسان]] و [[انفعال]] است. کسی که در دل خداباور و در اندیشه و عمل به او [[شرک]] میورزد، چگونه میتواند از وجودی [[متعال]] برخوردار باشد؟ | |||
در هر حال، اولین مصداق انصاف: انصاف با خداست، که شاید بتوان آن را ریشه و اساس دیگر مصداقهای انصاف دانست. حال باید پرسید: انصاف، در این مصداق خاص به چه معناست و رعایت آن در رابطه با خداوند، چه مفهومی دارد؟ | |||
رعایت انصاف در یک «ارتباط»، یعنی حق «ارتباط» را به جای آوردن و این حق، در مواضع مختلف، براساس [[قوانین]] و بایدها و نبایدها، تعیین میشود. به جای آوردن حق، در «ارتباط انسان و خدا» هم، مستلزم [[درک]] همین بایدها و نبایدهاست. انسان مخلوق خداوند است و مختار؛ به محض اینکه انسان به این رابطه [[بندگی]] [[اذعان]] کرد و آن را پذیرفت، [[حقوقی]] در اینجا موضوعیت پیدا میکند. [[حق بنده]] بر [[خدا]] (ارائه قوانین [[هدایت]] و کسانی که او را [[راهنمایی]] کنند) و [[حق خدا]] بر [[بنده]] (رهپویی هدایت و [[اطاعت از خدا]]، [[اولیا]] و قوانین و اصول هدایت). | |||
بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که [[رعایت]] [[انصاف]] در [[رابطه با خدا]]، یعنی تقیّد به رعایت بایدها و نبایدهای [[الهی]]؛ [[شاکر]] نعمتهای او بودن و [[پرهیز]] از هرگونه [[کفران نعمت]]. بنابراین، «هرگونه کفران نعمت در مقابل [[عنایات]] و [[الطاف الهی]] و هر نوع [[مخالفت]] و [[نافرمانی]] از دستورهای [[خداوند]]، نوعی [[بیانصافی]] نسبت به ساحت [[قدس]] الهی است»<ref>فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۶.</ref> | |||
===انصاف درباره مردم (همدلی)=== | |||
در [[نظام خدامحور]]، همواره بر جایگاه و اهمیت [[انسانها]] تأکید شده است. در فراز دهم [[عهدنامه]]، بلافاصله پس از سفارش به رعایت انصاف در رابطه با خدا، به رعایت انصاف در رابطه با مردم گوشزد شده است؛ این نشانه آن است که میان این دو، ارتباط و [[هماهنگی]] وجود دارد؛ یعنی کسی که انصاف را در رابطه با خدا به جای میآورد، قطعاً همان را نسبت به مردم هم، رعایت میکند؛ چراکه مردم [[آفریده]] خداوند هستند و خداوند آفریده خود را [[دوست]] دارد. ولی هر کدام از این مصداقها، ضمن اشتراک، لوازم خاص خود را دارد. در اینجا هم انصاف به معنای [[رعایت حق]] ارتباط بوده و مستلزم [[رعایت قوانین]] و [[مقررات]] [[حاکم]] بر آن است. | |||
به سخن دیگر مفهوم رعایت انصاف، در رابطه با مردم، این است که از برقرار شدن روابط [[تبعیضآمیز]] جلوگیری شود؛ چراکه مردم در عمل بر بسیاری از [[دشواریهای زندگی]] و [[ناملایمات]] و [[فشارهای اقتصادی]] و...، [[صبر]] و [[تحمل]] دارند؛ اما [[تبعیض]] و [[گروهگرایی]] و بیانصافی و خلاف [[عدالت]] را، به هیچوجه برنمیتابند. رعایت انصاف در رابطه با مردم نیز خود مصداقهایی دارد: | |||
====انصاف در رابطه با خود==== | |||
در نظام خدامحور [[انسان]] به عنوان آفریده [[خدا]] [[ارزش]] و جایگاه بالایی دارد. [[شرافت انسانی]] به گونهای است که اگر یک انسان، به [[ظلم]]، به [[قتل]] برسد، گویی به همه [[بشر]] ظلم شده است. در چنین حالتی هر نفر، از آن جهت که مصداقی از یک انسان است، [[احترام]] و [[کرامت]] و [[حقوقی]] دارد؛ حتی هر فرد هم، دارای [[حق]] و حقوقی است که انسان در رابطه با خود نیز باید این [[حقوق]] را [[رعایت]] کند. برای مثال، هیچ [[انسانی]] در [[نظام خدامحور]] حق ندارد به خود ضرر بزند، یا خود را از میان ببرد؛ این حقی است که [[خداوند]] برای هر فردی قرار داده و انسان آنگاه که میخواهد نسبت به خود تصمیم بگیرد، [[انصاف]] آن است که رعایت این حقوق بشود. | |||
به همین دلیل است که [[امام]]{{ع}} در مصداقهای انصاف در رابطه با [[مردم]]، انصاف و رعایت حق در رابطه با خود را سفارش کرده و میفرماید: {{متن حدیث|أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ}}؛ «انصاف را درباره مردم رعایت کن، از جمله در رابطه با خودت»؛ یعنی ای مالک تبعیض و [[زیادهخواهی]] برای خود هم روا مدار؛ در برخورداریها و اختصاص [[امکانات]] و [[اموال]] [[بیتالمال]]، شرط انصاف را رعایت کن و همان چیزی که برای مردم میپسندی برای خود هم بپسند؛ نه آنکه بیشترین و بهترین امکانات و [[فرصتها]] را به خود اختصاص دهی، ولی برای دیگران چنین نکنی.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۸.</ref> | |||
====انصاف با خویشان نزدیک==== | |||
هر [[مدیر]] و هر مسئولی، وقتی به [[مقام]] و منصبی میرسد، خواه ناخواه، [[اقوام]] و آشنایان نزدیکی دارد، که ممکن است از او توقعاتی داشته باشند و بخواهند از موقعیت و مقام او [[سوء استفاده]] کنند. [[امام علی]]{{ع}} یکی دیگر از مصداقهای انصاف در رابطه با مردم، را توجه به ارتباط [[منصفانه]] و توأم با [[عدالت]] با این دسته از افراد میداند: {{متن حدیث|وَ أَنْصِفِ النَّاسَ... مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ}}؛ «انصاف را در رابطه با مردم رعایت کن، از جمله... درباره با خویشان نزدیکت». | |||
در اینجا هم رعایت انصاف، به معنای [[دقت]] در [[رعایت قوانین]] و [[مقررات]] و بایدها و نبایدها درباره آنهاست. یعنی نوع [[رفتار]] باید به گونهای باشد که حق آنها رعایت شود، نه کمتر و نه بیشتر. | |||
یعنی مدیر و [[مسئول]] نباید از [[ترس]] حرف مردم به این افراد سخت بگیرد و مراعات آنها را نکند و نه [[اجازه]] بدهد که بیش از حقی که دارند، نصیب آنها شود. از [[افراط]] و [[تفریط]] جلوگیری کرده و به [[اعتدال]] روی آورد. نه خود در عمل به آنها [[لطف]] بیش از حد کرده و آنها را در موقعیتی قرار دهد که [[لیاقت]] آن را ندارند و نه اجازه دهد که [[بستگان]] و [[نزدیکان]] وی، به اتکای اینکه از سوی [[حاکم]] [[حمایت]] میشوند، نسبت به [[مردم]] [[بیانصافی]] کنند؛ زیرا طبعاً هر کسی نسبت به بستگان و نزدیکان خود، به ویژه طرفداری از آنها یا جهتگیری به [[سود]] آنها کشیده میشود؛ حال آنکه برخورد [[تبعیضآمیز]] به هیچوجه جایز نیست.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۲۹.</ref> | |||
====انصاف درباره محبان==== | |||
دسته سوم از مردم که [[رعایت]] انصاف درباره آنها سفارش شده، افرادی هستند که به هر دلیل، مورد توجه و [[محبت]] [[مدیر]] قرار دارند. اینها ممکن است آشنای نزدیک مدیر هم نباشند، ولی مدیر آنها را [[دوست]] دارد و همین [[دوستی]] موجب میشود که انصاف و [[میانهروی]] درباره آنها، آنگونه که باید، رعایت نشود. {{متن حدیث|أَنْصِفِ النَّاسَ... وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ}}؛ «ای مالک انصاف را درباره مردم رعایت کن، از جمله... درباره کسی که دوستش میداری. مبادا که میان او و مردم [[تبعیض]] روا داری».<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۰.</ref> | |||
==انصاف در برابر ظلم== | |||
در ادامه توصیف «[[رعایت عدالت]] و انصاف»، بر آثار بیتوجهی به این شیوه [[رفتاری]]، [[دقت]] شده است. به سخن دیگر، کسی که انصاف را در ارتباط با [[بندگان خدا]] رعایت نکند، در واقع به آنها [[ستم]] کرده است که توجه به آثار آن میتواند انگیزهای بر تلاش در رعایت [[عدل]] و انصاف شود. | |||
رعایت انصاف و [[عدالت]]، در مقابل ظلم قرار دارد به همین دلیل [[امام]]{{ع}}، [[رفتار]] نکردن [[منصفانه]] با مردم را ظلم تلقی کرده است: {{متن حدیث|فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ}}؛ «اگر به انصاف با مردم (چه خود، چه بستگان و چه [[دوستان]]) رفتار نکنی، [[ظلم و ستم]] روا داشتهای»؛ یعنی چهره [[واقعی]] رعایت نکردن عدل و انصاف، ظلم و ستم است و در [[مدیریت]]، مصداقی از ظلم تحقق یافته است. عدالت، یعنی قرار گرفتن هر چیز در جای خود و جای هر چیز، بر مبنای [[قوانین]] [[حق]] و حقیقیت تعیین میشود. تحقق هر مصداق از ظلم، یعنی قرار گرفتن امری، چیزی یا کسی در غیر موضع خود، یعنی در موضع ناحق و [[باطل]]؛ که در واقع چیزی جز ستم، [[تبعیض]] و [[ظلم]] نیست. کسی که [[انصاف]] را در ارتباط با [[بندگان خدا]] [[رعایت]] نکند و به آنها ظلم روا دارد پیامدهای متنوعی به دنبال خواهد داشت: | |||
===دشمنی مردم=== | |||
[[طبیعی]] است کسی که بر او ستم شده، نسبت به [[ظالم]]، [[کینه]] به [[دل]] گرفته و با او [[دشمن]] میشود: {{متن حدیث|وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ}}؛ «کسی که ظلم به بندگان خدا بکند، افزون بر [[بندگان]]، [[خدا]] هم دشمن او میشود».<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۱.</ref> | |||
===دشمنی خدا=== | |||
ظلم به بندگان خدا، ظلم به خداست؛ چراکه [[خداوند]] بندگانش را [[دوست]] دارد و ظلم به آنها را روا نمیدارد: {{متن حدیث|كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ}}. درواقع کسی که به بندگان خدا ستم میکند، طرف [[مخاصمه]] او خداوند است. یعنی خداوند پیش از افراد ستمدیده و به جای آنها، با شخص ظالم [[قهر]] و [[خشم]] خواهد کرد. اگر {{متن حدیث|الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۶۴.</ref>، یعنی بندگان خدا جزء [[خانواده]] و عیال خدا محسوب میشوند و همگی تحت تکفل و [[حمایت]] [[الهی]] قرار دارند، چگونه امکان دارد وقتی بر انسانهایی ستم میشود و آنان نتوانند در مقابل ستم [[دفاع]] و مقابله کنند و حق خود را بگیرند، خداوند خود با [[ظالمان]] و [[ستمگران]] به مقابله برنخیزد؟<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۱.</ref> | |||
===بطلان دلیل و برهان=== | |||
ظلم امری است [[قبیح]] و کسی که به آن اقدام میکند، هیچ حجتی بر عمل خود ندارد و نمیتواند هیچ دلیلی برای توجیه عمل خود بیاورد و در عمل هم مجبور میشود که تنها میل و سلیقه و [[دیکتاتوری]] را پشتوانه کارش قرار دهد و آشکارا در [[تقابل]] با خدا و مردم قرار گیرد، و این، نتیجهای جز [[شکست]] ندارد؛ چراکه ثمره ظلم آن است که خداوند را دشمن فاعل آن میکند (خاصمه [[الله]])؛ و کسی که خدا با او دشمنی کند (من خاصمه الله)، به شدت تنها میشود و [[رفتار]] او توجیهپذیر نیست و حجتی بر رفتار خود ندارد (أدحض حجته)؛ از آنجا که ظالم با خدا طرف است و تنها براساس [[زور]] و [[قلدری]] با چهرهای [[دروغین]] با [[مردم]] برخورد میکند، [[خداوند]] که بالاترین قدرتهاست {{متن قرآن|يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ}}<ref>«دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref>، با افشای چهره [[ظالم]] برای مردم، ثابت میکند که [[ظلم و ستم]] او براساس [[ستمگری]] و [[هواهای نفسانی]] است، تا مردم با تکیه به خداوند با ظالم درگیر شده و [[پیروز]] شوند.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۱.</ref> | |||
===در موضع محاربه با خداوند قرار گرفتن=== | |||
کسی که با [[خدا]] [[دشمنی]] کند، افزون بر اینکه از لحاظ [[فکری]] و نظری نمیتواند هیچ [[دفاعی]] از خود بکند، در عمل نیز [[اعلان]] [[جنگ با خدا]] داده و تا زمانی که در چنین موضعی قرار دارد، جایگاه او موضعی تهاجمی علیه خداوند است. به کار بردن واژه {{متن حدیث|وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً}} و به کار نبردن {{عربی|كَانَ اللهُ مُحَارِباً}}، دلالت بر آن دارد که نه تنها شخص ظالم، در حالت [[جنگ]] با خداست، بلکه خودش، مفهوم و مصداق جنگ با خدا، نفس [[حرب]] با خدا و عین جنگ و حرب است. یعنی ظالم مجسمه جنگ و تجسم حرب با خدا است<ref>فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۱۰۶.</ref>. این جبههگیری و رودررویی تا زمانی که فرد از لحاظ [[نیّت]] و عمل [[تغییر]] نکند، برقرار است، مگر اینکه از [[ظلم]] دست بردارد و از آن دور شود «حتی ینزع»؛ یا اینکه [[توبه]] کند و به [[بدی]] [[اعمال]] خود [[اقرار]] کرده، ضمن جبران گذشته، در [[آینده]] نیز سراغ آن نرود «و یتوب».<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۲.</ref> | |||
===دگرگونی نعمتها و بروز نقمتها (سختی و گرفتاریها)=== | |||
هر جا به اقامه ظلم اقدام شود، به بروز آثاری میانجامد که در واقع جلوهها و حالتهای مختلف همان ظلم را متبلور می-سازند. ظلم، همچون یک [[بیماری]] و ویروس سرطانی است که هر جا رخ دهد، بر موضع و مکان خود [[حمله]] کرده و آثار [[سلامت]]، [[شادابی]]، فراوانی و [[نعمت]] را از میان برده و به مرور [[زمان]] آثاری متناسب با [[ذات]] خود بروز میدهد. در [[جوامع]]، [[سازمانها]]، میان مردم، حتی در [[خانوادهها]]، ممکن است [[شاهد]] دگرگونی نعمتهای مختلف [[فرهنگی]] و [[اقتصادی]] - [[سیاسی]] باشیم و ببینیم که [[آسایش]] و [[راحتی]] دور شده و در مقابل، [[مشکلات]] و تنگناها بسیار شدهاند. در [[مقام]] علت تحقق این امور، دلائل متعددی ممکن است مطرح شود. [[امام علی]]{{ع}} مهمترین و مؤثرترین دلیل را اقامه [[ظلم]] میداند؛ {{متن حدیث|وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ}}؛ «و هیچ چیز مؤثرتر در [[تغییر]] [[نعمتهای الهی]] و تسریع [[بدبختیها]]، همانند برپا داشتن [[ظلم و ستم]] نیست». | |||
ممکن است دلائل ظاهری دیگری برای [[دگرگونی]] [[نعمتها]] و بروز [[نقمتها]] آورده شود، ولی تحلیل امر، ما را به علت اصلی، که همان ظلم است، [[سوق]] میدهد.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۲.</ref> | |||
===در کمین خدا قرار گرفتن و هلاکت=== | |||
ظلم، [[اعلان]] [[جنگ]] با خداست، اگرچه [[رحمت]] گسترده [[الهی]]، به [[ظالم]] [[فرصت]] میدهد که دست از کار خود بردارد و [[توبه]] کند {{متن حدیث|حَتَّى يَنْزِعَ وَ يَتُوبَ}}، اما [[اصرار]] در این امر، باعث میشود آن فرد، آثار عمل خود را ببیند؛ چراکه در واقع اگر او در سنگر [[جنگ با خدا]] قرار گرفته، [[خداوند]] هم متقابلاً و به اقتضای بازتاب آثار و لوازم عمل [[ستمگر]]، در کمین اوست. به سخن دیگر، ظالم به [[بندگان خدا]] ظلم میکند و آنها یارای مقابله ندارند و خداوند [[قادر]]، که حامی [[بندگان]] خود است و [[دعا]] و [[استغاثه]] آنها را میشنود، به [[مقابله با ظلم]] برمیخیزد و در بزنگاه مناسب، او را به هلاکت میرساند؛ هلاکتی که در واقع انعکاس [[کردار]] خود ستمگر است. {{متن حدیث|فَإِنَّ اللَّهَ يَسْمَعُ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ}}؛ بنابراین، در یک جمعبندی میتوان چنین نتیجه گرفت که [[رعایت]] نکردن [[انصاف]]، یعنی تحقق ظلم، که از یک سو، [[دشمنی]] بندگان خدا و [[نفرین]] آنها را در پیدارد و از سوی دیگر، [[دشمنی خدا]]، بطلان [[حجت]]، اعلان جنگ با خدا و در کمین او قرار گرفتن را دنبال دارد، به تغییر نعمتها، بروز نقمتها و هلاکت ظالم میانجامد. در [[حدیثی]] از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است: «هیچ کس بر دیگری [[ستم]] نمیکند، مگر اینکه خداوند به سبب آن او را [[کیفر]] میدهد؛ [[کیفری]] در جانش یا در مالش»<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۳۳۲، ح۱۲.</ref>. | |||
در [[کلمات قصار]] [[امام علی]]{{ع}} نیز آمده است: {{متن حدیث|مَنْ عَمِلَ بِالْجَوْرِ عَجَّلَ اللَّهُ هُلْكَهُ}}؛ «کسی که ستم کند [[خداوند]] در [[هلاکت]] او [[شتاب]] میورزد»<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۸۰۴۷.</ref>. | |||
همچنین در حدیثی از [[امام صادق]]{{ع}} میخوانیم: خداوند به یکی از انبیای خود که در [[سرزمین]] یکی از [[ستمکاران]] [[زندگی]] میکرد، [[وحی]] فرستاد که سراغ این [[ستمکار]] برو و به او بگو: {{متن حدیث|إِنَّنِي لَمْ أَسْتَعْمِلْكَ عَلَى سَفْكِ الدِّمَاءِ وَ اتِّخَاذِ الْأَمْوَالِ وَ إِنَّمَا اسْتَعْمَلْتُكَ لِتَكُفَّ عَنِّي أَصْوَاتَ الْمَظْلُومِينَ فَإِنِّي لَمْ أَدَعْ ظُلَامَتَهُمْ وَ إِنْ كَانُوا كُفَّاراً}}؛ من این [[مقام]] را به تو ندادم تا [[خون]] بیگناهان بریزی و [[اموال]] [[مردم]] را بگیری، بلکه این مقام را بدین جهت به تو دادم که صدای ناله [[مظلومان]] را به درگاه من فروبنشانی؛ زیرا من از ستمی که بر آنها رفته صرفنظر نمیکنم، هر چند [[کافر]] باشند»<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۳۳۳، ح۱۴؛ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۰، ص۳۹۸.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۳.</ref> | |||
==شاخصها و معیارهای رفتار منصفانه== | |||
امام علی{{ع}}، در فراز دهم [[عهدنامه]]، به [[انصاف]] و [[پرهیز از ظلم]] سفارش کرد و آثار آن را برشمرد، ولی ممکن است سؤالی پیش آید که آیا انصاف در عمل چگونه است و در چه صورتی میتوان منصفانه رفتار کرد؟ [[امام]] در فراز بعد و دیگر فرازها، برای رفتار منصفانه و هر کاری که بخواهد موصوف به وصف انصاف شود، سه ویژگی و [[ضابطه]] و معیار و ملاک اساسی را مطرح کرده است، که عبارتاند از: [[میانهروی]] بر مبنای [[حق]]، شمولیت حداکثری و [[اولویت]] [[رضایتمندی]] [[عوام]] نسبت به [[خواص]]. این شاخصها در فصل بیستویکم، تبیین شدهاند. | |||
در یک جمعبندی از اصل «[[رعایت عدالت]] و انصاف»، ابعاد، مؤلفهها و شاخصهای آن، در [[نامه امام علی]]{{ع}} و از منظر [[مدیریت]]، همراه با مستندات مربوط، در نمودار شماره ۶-۶، ترسیم شده است.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۵.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||