قیام شهید فخ: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶۶: | خط ۶۶: | ||
اولین کسی که بر حسین و یارانش حمله کرد موسی بن عیسی بود که با حمله [[دفاعی]] آنها مواجه گردید، [[موسی]] برای آنکه آنها را به میان دره بکشاند شروع به عقبنشینی کرد و آنها نیز همگی سرازیر میان دره شدند. در این وقت [[محمد بن سلیمان]] از پشت سر به آنها حملهور شد و این حمله چنان سخت بود که بیشتر [[یاران حسین]] در این حمله کشته شدند، در این وقت سران [[لشکر]] [[بنیعباس]] مرتباً فریاد میزدند: ای حسین تو در امانی! و حسین نیز در پاسخ آنان فریاد میزد: من [[امان]] نمیخواهم و همچنان جنگید تا کشته شد<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۴۱۷.</ref>. | اولین کسی که بر حسین و یارانش حمله کرد موسی بن عیسی بود که با حمله [[دفاعی]] آنها مواجه گردید، [[موسی]] برای آنکه آنها را به میان دره بکشاند شروع به عقبنشینی کرد و آنها نیز همگی سرازیر میان دره شدند. در این وقت [[محمد بن سلیمان]] از پشت سر به آنها حملهور شد و این حمله چنان سخت بود که بیشتر [[یاران حسین]] در این حمله کشته شدند، در این وقت سران [[لشکر]] [[بنیعباس]] مرتباً فریاد میزدند: ای حسین تو در امانی! و حسین نیز در پاسخ آنان فریاد میزد: من [[امان]] نمیخواهم و همچنان جنگید تا کشته شد<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۴۱۷.</ref>. | ||
[[حسن بن محمد]] از ابوالعرجاء شتردار نقل کرده که گفت: موسی ابن عیسی | [[حسن بن محمد]] از ابوالعرجاء شتردار نقل کرده که گفت: موسی ابن عیسی مرا طلبید و گفت: شترانت را حاضر کن. گوید: من رفتم و آنها را که صد شتر بود نزدش حاضر کردم، موسی دستور داد گردنهای شتران را مهر کردند و به من گفت: اگر مویی از آنها کم شود گردنت را میزنم، آنگاه آماده حرکت برای جنگ با [[حسین بن علی صاحب فخ]] گردید و همچنان با او بودیم تا به باغهای [[بنیعامر]] رسیدیم، در آنجا فرود آمد و به من گفت: برو از وضع [[حسین بن علی]] و لشکریانش اطلاعاتی به دست آور و به من گزارش ده، من رفتم و اطراف سپاه حسین گردش کردم و هیچگونه تشویش خاطر و [[سستی]] در میان همراهان حسین ندیدم و از هر قسمت که گذشتم مردانی دیدم که مشغول [[نماز]] و یا سرگرم [[راز و نیاز]] و [[زاری]] به درگاه خدای بینیاز بودند و یا اشخاصی را دیدم که [[قرآن]] را پیش روی خود باز کرده و بدان نظر میکردند و برخی هم [[اسلحه]] خود را [[اصلاح]] و آماده میساختند. | ||
من که آن منظره را دیدم به نزد [[موسی]] بازگشته و به او گفتم: این مردمی که من دیدم پیروزند! وی با تندی به من گفت: ای زنازاده مگر آنها را چگونه دیدی؟ من آنچه دیده بودم برای او شرح دادم، دیدم دست روی دست زد و گریست به حدی که من [[گمان]] کردم از [[جنگ]] با آنها منصرف خواهد شد، آنگاه رو به من کرده گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] اینها در پیشگاه [[خداوند]] گرامیتر از ما هستند و به آنچه دست ماست «یعنی به [[حکومت]] و [[خلافت]]» از ما سزاوارتر و شایستهترند ولی چه باید کرد که [[سلطنت]] عقیم است، {{عربی|وَ لَوْ أَنَّ صَاحِبَ هَذَا الْقَبْرِ «يَعْنِي النَّبِيَّ{{صل}}» نَازَعَنَا الْمُلْكَ لَضَرَبْنَا خَيْشُومَهُ بِالسَّيْفِ}} بعد گفت: آری اگر صاحب این [[قبر]] یعنی [[پیغمبر]]{{صل}} درباره سلطنت و حکومت با ما به [[نزاع]] و [[مخالفت]] برخیزد بینیش را با [[شمشیر]] خواهیم زد! آنگاه گفت ای [[غلام]] طبل جنگ را بزن<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۴۲۰.</ref>. | من که آن منظره را دیدم به نزد [[موسی]] بازگشته و به او گفتم: این مردمی که من دیدم پیروزند! وی با تندی به من گفت: ای زنازاده مگر آنها را چگونه دیدی؟ من آنچه دیده بودم برای او شرح دادم، دیدم دست روی دست زد و گریست به حدی که من [[گمان]] کردم از [[جنگ]] با آنها منصرف خواهد شد، آنگاه رو به من کرده گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] اینها در پیشگاه [[خداوند]] گرامیتر از ما هستند و به آنچه دست ماست «یعنی به [[حکومت]] و [[خلافت]]» از ما سزاوارتر و شایستهترند ولی چه باید کرد که [[سلطنت]] عقیم است، {{عربی|وَ لَوْ أَنَّ صَاحِبَ هَذَا الْقَبْرِ «يَعْنِي النَّبِيَّ{{صل}}» نَازَعَنَا الْمُلْكَ لَضَرَبْنَا خَيْشُومَهُ بِالسَّيْفِ}} بعد گفت: آری اگر صاحب این [[قبر]] یعنی [[پیغمبر]]{{صل}} درباره سلطنت و حکومت با ما به [[نزاع]] و [[مخالفت]] برخیزد بینیش را با [[شمشیر]] خواهیم زد! آنگاه گفت ای [[غلام]] طبل جنگ را بزن<ref>ترجمه مقاتل الطالبین، ص۴۲۰.</ref>. | ||