←وفای به عهد و تقید عملی (پرهیز از پیمانشکنی)
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۴۸۶: | خط ۴۸۶: | ||
#'''بهانهتراشی و عذرآوری''': یکی از شیوهها که گاه یکی از طرفین به کار گرفته و در صدد برمیآید، در عمل زیر بار مفاد یک قرارداد نرود، بهانهتراشی و [[توسل]] به استدلالهای واهی و بیاساس است؛ در این رابطه، [[امام]]{{ع}} در فراز ۷۷ و پس از ضرورت [[التزام]] همه [[انسانها]]، اعم از [[موحد]] و [[مشرک]] به اصل وفای به تعهدها، میفرماید: هرگز نسبت به ذمهای که پذیرفتهای بهانه نیاور: {{متن حدیث|فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِكَ}}. | #'''بهانهتراشی و عذرآوری''': یکی از شیوهها که گاه یکی از طرفین به کار گرفته و در صدد برمیآید، در عمل زیر بار مفاد یک قرارداد نرود، بهانهتراشی و [[توسل]] به استدلالهای واهی و بیاساس است؛ در این رابطه، [[امام]]{{ع}} در فراز ۷۷ و پس از ضرورت [[التزام]] همه [[انسانها]]، اعم از [[موحد]] و [[مشرک]] به اصل وفای به تعهدها، میفرماید: هرگز نسبت به ذمهای که پذیرفتهای بهانه نیاور: {{متن حدیث|فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِكَ}}. | ||
#'''[[مکر]] و [[خیانت]]''': گاهی اوقات یکی از طرفین قرارداد، که احتمالاً مفادی از آن را به ضرر خود میداند، در صدد برمیآید تا با مکر و [[حیله]]، طرف مقابل را [[فریب]] داده و در عمل از زیر بار تعهدات خود شانه خالی کند؛ امام{{ع}} ضمن توجه به چنین واقعیتی، نسبت به پرهیز از آن سفارش کرده و میفرماید: نسبت به [[تعهد]] و پیمانی که بستهای، [[حیلهگری]] مکن و عهد خود را مشکن: {{متن حدیث|وَ لَا تَخِيسَنَّ بِعَهْدِكَ}}؛ واژه «تخیسَنَّ» از ریشه «خَیس» و به معنای [[فاسد]] و متعفن شدن گرفته شده و گاه به معنای خیانت و [[نقض عهد]]، به کار رفته است و استفاده از آن در اینجا اشاره به آن دارد که ایجاد [[فساد]] در مفاد [[قراردادها]] و وارد ساختن خلل در مفهوم [[واقعی]] آنها، که به نوعی انعکاس دهنده [[پیمانشکنی]] است، گام نهاد. | #'''[[مکر]] و [[خیانت]]''': گاهی اوقات یکی از طرفین قرارداد، که احتمالاً مفادی از آن را به ضرر خود میداند، در صدد برمیآید تا با مکر و [[حیله]]، طرف مقابل را [[فریب]] داده و در عمل از زیر بار تعهدات خود شانه خالی کند؛ امام{{ع}} ضمن توجه به چنین واقعیتی، نسبت به پرهیز از آن سفارش کرده و میفرماید: نسبت به [[تعهد]] و پیمانی که بستهای، [[حیلهگری]] مکن و عهد خود را مشکن: {{متن حدیث|وَ لَا تَخِيسَنَّ بِعَهْدِكَ}}؛ واژه «تخیسَنَّ» از ریشه «خَیس» و به معنای [[فاسد]] و متعفن شدن گرفته شده و گاه به معنای خیانت و [[نقض عهد]]، به کار رفته است و استفاده از آن در اینجا اشاره به آن دارد که ایجاد [[فساد]] در مفاد [[قراردادها]] و وارد ساختن خلل در مفهوم [[واقعی]] آنها، که به نوعی انعکاس دهنده [[پیمانشکنی]] است، گام نهاد. | ||
#'''حیلهگری غافلگیرانه''': از جمله شیوههای دیگری که نتیجه عملی آن، پیمانشکنی است، [[سوء استفاده]] از [[اعتماد]] و [[صداقت]] [[دشمن]] و ظاهرسازیهایی است که هدفی جز ضربه زدن به طرف مقابل ندارد؛ بدین معنا که [[پیمانشکن]]، در صدد یافتن فرصتی است تا بتواند ضربه نهایی را وارد کند. در این روش، کسی که قصد [[خیانت]] دارد، میکوشد تا با دستیابی به ضعفهای مقابل و در زمانی که او دیگر توانی برای [[دفاع]] ندارد، مقاصد خود را عیان سازد. | #'''حیلهگری غافلگیرانه''': از جمله شیوههای دیگری که نتیجه عملی آن، پیمانشکنی است، [[سوء استفاده]] از [[اعتماد]] و [[صداقت]] [[دشمن]] و ظاهرسازیهایی است که هدفی جز ضربه زدن به طرف مقابل ندارد؛ بدین معنا که [[پیمانشکن]]، در صدد یافتن فرصتی است تا بتواند ضربه نهایی را وارد کند. در این روش، کسی که قصد [[خیانت]] دارد، میکوشد تا با دستیابی به ضعفهای مقابل و در زمانی که او دیگر توانی برای [[دفاع]] ندارد، مقاصد خود را عیان سازد. [[امام]]{{ع}}، ضمن [[پرهیز]] دادن از چنین عملکردهایی، در پایان فراز ۷۶ میفرماید: و برای دشمن خود حیلهگری روا مدار: {{متن حدیث|وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّكَ}}. واژه «تختلن» از ریشه خَتل (بر وزن [[قتل]]) به معنای [[خدعه]] و [[نیرنگ]] غافلگیرانه است و استفاده از آن در اینجا، اشاره به پرهیز از هرگونه شیوههای پیمانشکنی فرصتطلبانه و غافلگیرانه دارد. | ||
[[امام]]{{ع}}، ضمن [[پرهیز]] دادن از چنین عملکردهایی، در پایان فراز ۷۶ میفرماید: و برای دشمن خود حیلهگری روا مدار: {{متن حدیث|وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّكَ}}. واژه «تختلن» از ریشه خَتل (بر وزن [[قتل]]) به معنای [[خدعه]] و [[نیرنگ]] غافلگیرانه است و استفاده از آن در اینجا، اشاره به پرهیز از هرگونه شیوههای پیمانشکنی فرصتطلبانه و غافلگیرانه دارد. | |||
#'''[[دغلکاری]]''':[[ شیوه]] دیگری که ممکن است برای پیمانشکنی به کار گرفته شود، دغلکاری است که امام علی{{ع}} در ابتدای فراز ۷۸ به آن اشاره کرده و میفرماید: هیچگونه دغلبازی را در تعهدها و [[پیمانها]] نباید راه داد: {{متن حدیث|فَلَا إِدْغَالَ... فِيهِ}}؛ واژه ادغال از ریشه [[دغل]] (بر وزن [[عقل]])، به معنای داخل شدن در یک مکان به صورت مخفیانه است و از آنجا که فاسدان و [[مفسدان]] معمولاً به این صورت وارد میشوند، مفهوم [[فساد]] نیز غالباً در آن وجود دارد؛ دَغَل (بر وزن [[قمر]]) هم به معنای فساد و گاه به معنای شخص [[مفسد]] به کار میرود<ref>مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ۱۳۰.</ref>. استفاده از واژه ادغال به عنوان نوعی روش پیمانشکنی هم، در واقع نوعی سوء استفاده پنهانی و خارج کردن مفاد [[معاهدات]] از مسیر [[واقعی]] خود است، آن هم به گونهای که طرف مقابل حتی المقدور نسبت به آن بیخبر مانده و از کلاهی که بر سر او رفته [[آگاهی]] نیابد. | #'''[[دغلکاری]]''':[[ شیوه]] دیگری که ممکن است برای پیمانشکنی به کار گرفته شود، دغلکاری است که امام علی{{ع}} در ابتدای فراز ۷۸ به آن اشاره کرده و میفرماید: هیچگونه دغلبازی را در تعهدها و [[پیمانها]] نباید راه داد: {{متن حدیث|فَلَا إِدْغَالَ... فِيهِ}}؛ واژه ادغال از ریشه [[دغل]] (بر وزن [[عقل]])، به معنای داخل شدن در یک مکان به صورت مخفیانه است و از آنجا که فاسدان و [[مفسدان]] معمولاً به این صورت وارد میشوند، مفهوم [[فساد]] نیز غالباً در آن وجود دارد؛ دَغَل (بر وزن [[قمر]]) هم به معنای فساد و گاه به معنای شخص [[مفسد]] به کار میرود<ref>مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ۱۳۰.</ref>. استفاده از واژه ادغال به عنوان نوعی روش پیمانشکنی هم، در واقع نوعی سوء استفاده پنهانی و خارج کردن مفاد [[معاهدات]] از مسیر [[واقعی]] خود است، آن هم به گونهای که طرف مقابل حتی المقدور نسبت به آن بیخبر مانده و از کلاهی که بر سر او رفته [[آگاهی]] نیابد. | ||
#'''[[مدالسه]] ([[خیانتکاری]])''': مصداق دیگری که گاه در [[نقض ]]پیمانها از آن استفاده میشود، [[تدلیس]] و [[فریبکاری]] است و امام{{ع}} از بهکارگیری این شیوه نیز [[پرهیز]] داده که: [[فریبکاری]] را در تعهدها نباید راه دارد: {{متن حدیث|وَ لَا مُدَالَسَةَ... فِيهِ}}؛ واژه «مدالسه» به معنای [[خدعه]] و [[خیانت]] کردن است و ریشه اصلی آن «دَلَس» (بر وزن قفس) به معنای [[ظلمت]] است و گاه به معنای خیانت به کار رفته است؛ استفاده از این واژه به عنوان مصداقی از [[پیمانشکنی]]، حکایت از روشی دارد که در آن [[پیمانشکن]]، میکوشد تا با گلآلود کردن آب و ایجاد فضائی تاریک، از اجرای درست معاهدات، جلوگیری و [[منافع]] خویش را تأمین کند. | #'''[[مدالسه]] ([[خیانتکاری]])''': مصداق دیگری که گاه در [[نقض ]]پیمانها از آن استفاده میشود، [[تدلیس]] و [[فریبکاری]] است و امام{{ع}} از بهکارگیری این شیوه نیز [[پرهیز]] داده که: [[فریبکاری]] را در تعهدها نباید راه دارد: {{متن حدیث|وَ لَا مُدَالَسَةَ... فِيهِ}}؛ واژه «مدالسه» به معنای [[خدعه]] و [[خیانت]] کردن است و ریشه اصلی آن «دَلَس» (بر وزن قفس) به معنای [[ظلمت]] است و گاه به معنای خیانت به کار رفته است؛ استفاده از این واژه به عنوان مصداقی از [[پیمانشکنی]]، حکایت از روشی دارد که در آن [[پیمانشکن]]، میکوشد تا با گلآلود کردن آب و ایجاد فضائی تاریک، از اجرای درست معاهدات، جلوگیری و [[منافع]] خویش را تأمین کند. | ||
#'''[[خدعهگری]]''': روش دیگری که میتواند مبنای عدم تقیّد به [[پیمانها]] و معاهدات شود،[[ توسل]] به فریبکاری است و [[امام]]{{ع}} از به کار گرفتن این شیوه هم پرهیز داده، میفرماید: نباید هیچگونه خدعهگری را در تعهدها و پیمانها راه داد: {{متن حدیث|وَ لَا خِدَاعَ فِيهِ}}. | #'''[[خدعهگری]]''': روش دیگری که میتواند مبنای عدم تقیّد به [[پیمانها]] و معاهدات شود،[[ توسل]] به فریبکاری است و [[امام]]{{ع}} از به کار گرفتن این شیوه هم پرهیز داده، میفرماید: نباید هیچگونه خدعهگری را در تعهدها و پیمانها راه داد: {{متن حدیث|وَ لَا خِدَاعَ فِيهِ}}. | ||
#'''[[مغالطهکاری]]''':[[ شیوه]] دیگری که ممکن است در پیمانشکنی عملی، از آن استفاده شود، مغالطهکاری است؛ این روش در مواردی به کار میرود که گاهی در مفادی از [[قراردادها]]، جملاتی ملاحظه میشود که معنای مختلفی برای آن وجود دارد و فرد میکوشد با گرفتن معنایی که با آن سازگار نیست، اهداف خود را دنبال کند و در واقع به نوعی [[تقلب]] و زرنگی روی آورد؛ [[امام علی]]{{ع}} در این باره، در پایان فراز ۷۸ اینگونه میفرماید: و هرگز پس از تأکید و [[استحکام]]، بر مغالطهکاری تکیه مکن: {{متن حدیث|وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْكِيدِ وَ التَّوْثِقَةِ}}. واژه «لحن قول» براساس گفته [[اهل لغت]]، سخنی است که از [[قواعد]] و [[سنن]] خود منصرف شود و نتیجه خلافی از آن گرفته شود<ref>مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۳۱.</ref>. به کار بردن این واژه به عنوان روشی در پیمانشکنی، اشاره به حالتی دارد که فرد میکوشد به رغم وجود شواهد محکم و تأکیدهای وثیق و قابل [[اعتماد]] و مورد [[تأیید]] [[اهل فن]]، با تکیه بر مفاهیم [[متشابه]] و برخی تعبیرات [[سست]] و آسیبپذیر، به نوعی [[تأویل]] و توریه دست یازد و مطلب را آنگونه که خود میخواهد و در راستای مقاصد اوست، تعبیر و [[تفسیر]] کند. | #'''[[مغالطهکاری]]''':[[ شیوه]] دیگری که ممکن است در پیمانشکنی عملی، از آن استفاده شود، مغالطهکاری است؛ این روش در مواردی به کار میرود که گاهی در مفادی از [[قراردادها]]، جملاتی ملاحظه میشود که معنای مختلفی برای آن وجود دارد و فرد میکوشد با گرفتن معنایی که با آن سازگار نیست، اهداف خود را دنبال کند و در واقع به نوعی [[تقلب]] و زرنگی روی آورد؛ [[امام علی]]{{ع}} در این باره، در پایان فراز ۷۸ اینگونه میفرماید: و هرگز پس از تأکید و [[استحکام]]، بر مغالطهکاری تکیه مکن: {{متن حدیث|وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْكِيدِ وَ التَّوْثِقَةِ}}. واژه «لحن قول» براساس گفته [[اهل لغت]]، سخنی است که از [[قواعد]] و [[سنن]] خود منصرف شود و نتیجه خلافی از آن گرفته شود<ref>مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۳۱.</ref>. به کار بردن این واژه به عنوان روشی در پیمانشکنی، اشاره به حالتی دارد که فرد میکوشد به رغم وجود شواهد محکم و تأکیدهای وثیق و قابل [[اعتماد]] و مورد [[تأیید]] [[اهل فن]]، با تکیه بر مفاهیم [[متشابه]] و برخی تعبیرات [[سست]] و آسیبپذیر، به نوعی [[تأویل]] و توریه دست یازد و مطلب را آنگونه که خود میخواهد و در راستای مقاصد اوست، تعبیر و [[تفسیر]] کند. «تأویل»، یعنی استفاده از یک مفهوم در غیر معنای اصلی و «توریه» یعنی [[اراده]] کردن معنای دوم [[کلام]] در جایی که یک لفظ دارای دو معنا باشد. در رابطه با توریه مواردی در [[تاریخ]] ذکر شده است. برای مثال، در تاریخ میخوانیم که [[سعید بن جبیر]]، یکی از [[یاران باوفای امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} را به [[اجبار]] وارد [[قصر ]][[حجّاج]] بن یوسف کردند؛ حجاج پرسید: نظر تو درباره من چگونه است؟ پاسخ داد: {{عربی|أَنْتَ قَاسِطٌ عَادِلٌ}} (تو مردی [[عادل]] هستی). پس از ختم مجلس، حجّاج از [[یاران]] خود پرسید: نظر سعید چطور بود؟ گفتند: جز خوبی و [[نیکی]] تو چیزی نبود؛ حجّاج گفت: نه، سعید نظرش بد گفتن به من بود؛ منظورش از «[[قاسط]]» [[آیه]] {{متن قرآن|أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا}}<ref>«و اما رویگردانان از راه درست، هیزم دوزخاند» سوره جن، آیه ۱۵.</ref> و هدفش از «عادل»، [[عدول از حق]] و [[حقیقت]] بود. در جایی دیگر آمده است که [[هارون]] الرشید در دوران سلطنتش دستور داد همه مردان [[برامکه]] را [[قتل عام]] کردند؛ زنی از برامکه نزدش آمد و [[درخواست کمک]] کرد؛ وی نیز دستور کمک داد؛[[ زن]] پس از دریافت کمک، [[خطاب]] به هارون گفت: {{عربی|أَقَرَّ اللهُ عَيْنَيْكَ وَ فَرَّجَكَ بِمَا آتَاكَ، حَكَمْتَ بِالْقِسْطِ وَ الْعَدْلِ}}؛ ([[خداوند]] چشمانت را روشن گرداند و تو را به خاطر عطایی که کردی شاد کند. تو بر اساس [[قسط و عدل]][[ حکم]] کردی). هارون پرسید: از کدام قبیلهای؟ گفت: از [[آل]] برامکه که تو دستور دادی مردان ما را کشتند؛ پس از رفتن [[زن]]، هارون گفت: این زن مرا به [[زشتی]] یاد کرد، چون که قصدش از لفظ «اقر» به معنای استقرار بود (یعنی چشمانت از حرکت باز مانند، [[کور]] شوند)؛ هدفش از «فرجک» اشاره به آیهای است که در خصوص این [[دنیا]] نازل شده و از «[[قسط]]» آیه {{متن قرآن|أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا}}<ref>«و اما رویگردانان از راه درست، هیزم دوزخاند» سوره جن، آیه ۱۵.</ref> و از «[[عدل]]»، عدول از حق و حقیقت را [[اراده]] کرده است<ref>فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۱۹۲.</ref>. در هر حال، [[دستور امام]] علی{{ع}} به [[پرهیز]] از توریه و [[تأویل]] و [[تفسیر]] در [[قراردادها]] و معاهدهها و حتی قراردادهایی که با [[دشمن]] بسته شده، پایبند بودن [[اسلام]] و [[مسلمانان]] را به [[ارزشهای انسانی]] درباره [[وفای به عهد]] آشکارتر میسازد و نشانه روشنی از [[عدالت]] اسلام است؛ زیرا همانگونه که [[سوء استفاده]] دشمن از عبارتهای [[عهدنامه]] را نمیپسندند، به [[دوست]] هم [[اجازه]] این کار را نمیدهد. البته ممکن است امضاکننده [[پیمان]]، اظهار کند که هدفم غیر از ظاهر دلالت عبارت، بوده یا به [[حکم]] [[ناچاری]] توریه کردم؛ ولی در همه [[پیمانها]] و حتی اسناد [[معاملات]] و وقفنامهها و وصیتنامهها، معیار، [[ظواهر الفاظ]] است و هیچکس [[حق]] ندارد با هیچ بهانهای از آن فراتر رود. از اینرو، [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در [[خطبه]] هشتم [[نهج البلاغه]]، هنگامی که «[[زبیر]]»، با عذرهای واهی، میخواست [[بیعت]] خود با [[امام]]{{ع}} را بشکند، چنین فرمود: {{متن حدیث|يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلَّا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ}}؛ او [[گمان]] میکند بیعتش تنها با دست بوده نه با [[دل]]، پس [[اقرار]] به بیعت میکند؛ ولی مدعی امری پنهانی است (که نیّتش چیز دیگری بوده)، بنابراین، بر او [[واجب]] است دلیل روشنی بر این ادعای خود بیاورد، وگرنه باید به آن چیزی بازگردد که از آن خارج شده و به بیعت خود [[وفادار]] باشد»<ref>مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۲۹.</ref>. | ||
«تأویل»، یعنی استفاده از یک مفهوم در غیر معنای اصلی و «توریه» یعنی [[اراده]] کردن معنای دوم [[کلام]] در جایی که یک لفظ دارای دو معنا باشد. در رابطه با توریه مواردی در [[تاریخ]] ذکر شده است. برای مثال، در تاریخ میخوانیم که [[سعید بن جبیر]]، یکی از [[یاران باوفای امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} را به [[اجبار]] وارد [[قصر ]][[حجّاج]] بن یوسف کردند؛ حجاج پرسید: نظر تو درباره من چگونه است؟ پاسخ داد: {{عربی|أَنْتَ قَاسِطٌ عَادِلٌ}} (تو مردی [[عادل]] هستی). پس از ختم مجلس، حجّاج از [[یاران]] خود پرسید: نظر سعید چطور بود؟ گفتند: جز خوبی و [[نیکی]] تو چیزی نبود؛ حجّاج گفت: نه، سعید نظرش بد گفتن به من بود؛ منظورش از «[[قاسط]]» [[آیه]] {{متن قرآن|أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا}}<ref>«و اما رویگردانان از راه درست، هیزم دوزخاند» سوره جن، آیه ۱۵.</ref> و هدفش از «عادل»، [[عدول از حق]] و [[حقیقت]] بود. در جایی دیگر آمده است که [[هارون]] الرشید در دوران سلطنتش دستور داد همه مردان [[برامکه]] را [[قتل عام]] کردند؛ زنی از برامکه نزدش آمد و [[درخواست کمک]] کرد؛ وی نیز دستور کمک داد؛[[ زن]] پس از دریافت کمک، [[خطاب]] به هارون گفت: {{عربی|أَقَرَّ اللهُ عَيْنَيْكَ وَ فَرَّجَكَ بِمَا آتَاكَ، حَكَمْتَ بِالْقِسْطِ وَ الْعَدْلِ}}؛ ([[خداوند]] چشمانت را روشن گرداند و تو را به خاطر عطایی که کردی شاد کند. تو بر اساس [[قسط و عدل]][[ حکم]] کردی). هارون پرسید: از کدام قبیلهای؟ گفت: از [[آل]] برامکه که تو دستور دادی مردان ما را کشتند؛ پس از رفتن [[زن]]، هارون گفت: این زن مرا به [[زشتی]] یاد کرد، چون که قصدش از لفظ «اقر» به معنای استقرار بود (یعنی چشمانت از حرکت باز مانند، [[کور]] شوند)؛ هدفش از «فرجک» اشاره به آیهای است که در خصوص این [[دنیا]] نازل شده و از «[[قسط]]» آیه {{متن قرآن|أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا}}<ref>«و اما رویگردانان از راه درست، هیزم دوزخاند» سوره جن، آیه ۱۵.</ref> و از «[[عدل]]»، عدول از حق و حقیقت را [[اراده]] کرده است<ref>فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی{{ع}}، ص۱۹۲.</ref>. در هر حال، [[دستور امام]] علی{{ع}} به [[پرهیز]] از توریه و [[تأویل]] و [[تفسیر]] در [[قراردادها]] و معاهدهها و حتی قراردادهایی که با [[دشمن]] بسته شده، پایبند بودن [[اسلام]] و [[مسلمانان]] را به [[ارزشهای انسانی]] درباره [[وفای به عهد]] آشکارتر میسازد و نشانه روشنی از [[عدالت]] اسلام است؛ زیرا همانگونه که [[سوء استفاده]] دشمن از عبارتهای [[عهدنامه]] را نمیپسندند، به [[دوست]] هم [[اجازه]] این کار را نمیدهد. البته ممکن است امضاکننده [[پیمان]]، اظهار کند که هدفم غیر از ظاهر دلالت عبارت، بوده یا به [[حکم]] [[ناچاری]] توریه کردم؛ ولی در همه [[پیمانها]] و حتی اسناد [[معاملات]] و وقفنامهها و وصیتنامهها، معیار، [[ظواهر الفاظ]] است و هیچکس [[حق]] ندارد با هیچ بهانهای از آن فراتر رود. از اینرو، [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در [[خطبه]] هشتم [[نهج البلاغه]]، هنگامی که «[[زبیر]]»، با عذرهای واهی، میخواست [[بیعت]] خود با [[امام]]{{ع}} را بشکند، چنین فرمود: {{متن حدیث|يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلَّا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ}}؛ او [[گمان]] میکند بیعتش تنها با دست بوده نه با [[دل]]، پس [[اقرار]] به بیعت میکند؛ ولی مدعی امری پنهانی است (که نیّتش چیز دیگری بوده)، بنابراین، بر او [[واجب]] است دلیل روشنی بر این ادعای خود بیاورد، وگرنه باید به آن چیزی بازگردد که از آن خارج شده و به بیعت خود [[وفادار]] باشد»<ref>مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۲۹.</ref>. | |||
#'''[[فسخ]] کردن ناحق''': مصداق دیگر از [[پیمانشکنی]]، آن است که طرف سعی میکند تا با [[توسل]] به دلائل واهی و ناحق، [[قرارداد]] بسته شده را فسخ کند و آن را بیاعتبار سازد. البته فسخ [[قراردادها]] و پیمانها، [[قواعد]] خاص خود را دارد و فسخ در جایی است که به یکی و یا هر دو طرف،[[ حق]] فسخ داده شده باشد؛ اما گاهی اوقات پیش از بستن قرارد[[اد]]، همه شرایط آن [[رعایت]] شده و هیچ حقی برای نادیده گرفتن مفاد آن وجود ندارد؛ اما با وجود این، بنا به دلائلی، مثلاً به دلیل تنگناها و مشکلاتی که ناشی از [[تعهد]] به پیمان و معاهدهای است، یکی از طرفین، در صدد فسخ کردن ناحق آن برمیآید و [[طبیعی]] است که این امر مستلزم ضرر و [[زیان]] به طرف دیگر و نوعی [[ظلم]] به او محسوب میشود؛ به همین دلیل، [[امام]]{{ع}} ضمن توجه به این مطلب در ابتدای فراز ۷۹ میفرماید: هیچگاه نباید قرار گرفتن در تنگناها به سبب الزامهای [[پیمان الهی]]، تو را وادار سازد که برای [[فسخ]] آن از طریق ناحق اقدام کنی: {{متن حدیث|وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ ضِيقُ أَمْرٍ، لَزِمَكَ فِيهِ عَهْدُ اللَّهِ، إِلَى طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَيْرِ الْحَقِّ}}. ممکن است گاه عمل به عهدنامهای، واقعاً مشکلآفرین باشد و [[مسلمانان]] را در تنگناها قرار دهد؛ ولی [[تحمل]] این [[مشکلات]] بر شکستن [[پیمان]]، کاملاً ترجیح دارد؛ برای تبیین بیشتر مطلب، آنگاه [[امام علی]]{{ع}} به ذکر دلیل آن میپردازد و میفرماید: زیرا [[شکیبایی]] تو در تنگنای [[پیمانها]]، که (به [[لطف خداوند]])،[[ امید]] [[گشایش]] و [[پیروزی]] در پایان آن داری، بهتر از [[پیمانشکنی]] و خیانتی است که از [[مجازات]] آن میترسی؛ پیمانشکنی سبب [[مسئولیت الهی]] میشود و نه در [[دنیا]] و نه در [[آخرت]]، نمیتوانی پاسخگوی آن باشی: {{متن حدیث|فَإِنَّ صَبْرَكَ عَلَى ضِيقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ، خَيْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ، وَ أَنْ تُحِيطَ بِكَ مِنَ اللَّهِ فِيهِ طِلْبَةٌ، لَا تَسْتَقْبِلُ فِيهَا دُنْيَاكَ وَ لَا آخِرَتَكَ}}. نمونه روشن این مطلب حادثهای است که پس از [[عهدنامه]] [[صلح حدیبیه]] اتفاق افتاد؛ چون یکی از مواد این [[صلحنامه]] آن بود که اگر کسی از [[زندانیان]] [[مکه]] به [[مدینه]] [[فرار]] کند، او را بازگردانند و تحویل دهند؛ ولی اگر از مسلمانان مدینه کسی به مکه فرار کند، تحویل او لازم نباشد؛ این ماده به هنگام [[نوشتن]] عهدنامه، با [[اعتراض]] برخی مسلمانان مواجه شد و [[پیامبر]]{{صل}} پاسخ داد: «اگر کسی از ما به سوی مکه فرار کند، مفهومش این است که [[مرتد]] شده و چنین فردی به [[درد]] مسلمانان نمیخورد»؛ به دنبال این موضوع، شخصی از زندانیان مکه از [[قریش]] به نام «[[ابوبصیر]]» فرار کرد و به مدینه آمد؛ [[مکیان]] دو نفر را برای تحویل گرفتن او به مدینه فرستادند؛ [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «ای ابوبصیر تو میدانی ما با این [[جمعیت]] پیمان بستیم و در [[دین]] ما پیمانشکنی جایز نیست، ناچاریم تو را به آنها تحویل دهیم؛ ولی [[خداوند]] گشایش و فرجی برای تو فراهم میآورد؛ آن دو [[مأمور]]، ابوبصیر را تحویل گرفتند و در وسط راه ابوبصیر به یکی از آن دو مأمور گفت: [[شمشیر]] تو واقعاً برنده است؟ گفت: آری. گفت: ببینم؛ شمشیرش را به دست او داد، او هم وی را کشت (و نفر دوم، [[جرئت]] [[حمله]] به وی را نداشت و [[فرار]] کرد)؛ [[ابو بصیر]] بعد از این جریان، به [[مدینه]] بازگشت<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۸۴؛ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۲۹.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۹۸-۲۰۳.</ref> | #'''[[فسخ]] کردن ناحق''': مصداق دیگر از [[پیمانشکنی]]، آن است که طرف سعی میکند تا با [[توسل]] به دلائل واهی و ناحق، [[قرارداد]] بسته شده را فسخ کند و آن را بیاعتبار سازد. البته فسخ [[قراردادها]] و پیمانها، [[قواعد]] خاص خود را دارد و فسخ در جایی است که به یکی و یا هر دو طرف،[[ حق]] فسخ داده شده باشد؛ اما گاهی اوقات پیش از بستن قرارد[[اد]]، همه شرایط آن [[رعایت]] شده و هیچ حقی برای نادیده گرفتن مفاد آن وجود ندارد؛ اما با وجود این، بنا به دلائلی، مثلاً به دلیل تنگناها و مشکلاتی که ناشی از [[تعهد]] به پیمان و معاهدهای است، یکی از طرفین، در صدد فسخ کردن ناحق آن برمیآید و [[طبیعی]] است که این امر مستلزم ضرر و [[زیان]] به طرف دیگر و نوعی [[ظلم]] به او محسوب میشود؛ به همین دلیل، [[امام]]{{ع}} ضمن توجه به این مطلب در ابتدای فراز ۷۹ میفرماید: هیچگاه نباید قرار گرفتن در تنگناها به سبب الزامهای [[پیمان الهی]]، تو را وادار سازد که برای [[فسخ]] آن از طریق ناحق اقدام کنی: {{متن حدیث|وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ ضِيقُ أَمْرٍ، لَزِمَكَ فِيهِ عَهْدُ اللَّهِ، إِلَى طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَيْرِ الْحَقِّ}}. ممکن است گاه عمل به عهدنامهای، واقعاً مشکلآفرین باشد و [[مسلمانان]] را در تنگناها قرار دهد؛ ولی [[تحمل]] این [[مشکلات]] بر شکستن [[پیمان]]، کاملاً ترجیح دارد؛ برای تبیین بیشتر مطلب، آنگاه [[امام علی]]{{ع}} به ذکر دلیل آن میپردازد و میفرماید: زیرا [[شکیبایی]] تو در تنگنای [[پیمانها]]، که (به [[لطف خداوند]])،[[ امید]] [[گشایش]] و [[پیروزی]] در پایان آن داری، بهتر از [[پیمانشکنی]] و خیانتی است که از [[مجازات]] آن میترسی؛ پیمانشکنی سبب [[مسئولیت الهی]] میشود و نه در [[دنیا]] و نه در [[آخرت]]، نمیتوانی پاسخگوی آن باشی: {{متن حدیث|فَإِنَّ صَبْرَكَ عَلَى ضِيقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ، خَيْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ، وَ أَنْ تُحِيطَ بِكَ مِنَ اللَّهِ فِيهِ طِلْبَةٌ، لَا تَسْتَقْبِلُ فِيهَا دُنْيَاكَ وَ لَا آخِرَتَكَ}}. نمونه روشن این مطلب حادثهای است که پس از [[عهدنامه]] [[صلح حدیبیه]] اتفاق افتاد؛ چون یکی از مواد این [[صلحنامه]] آن بود که اگر کسی از [[زندانیان]] [[مکه]] به [[مدینه]] [[فرار]] کند، او را بازگردانند و تحویل دهند؛ ولی اگر از مسلمانان مدینه کسی به مکه فرار کند، تحویل او لازم نباشد؛ این ماده به هنگام [[نوشتن]] عهدنامه، با [[اعتراض]] برخی مسلمانان مواجه شد و [[پیامبر]]{{صل}} پاسخ داد: «اگر کسی از ما به سوی مکه فرار کند، مفهومش این است که [[مرتد]] شده و چنین فردی به [[درد]] مسلمانان نمیخورد»؛ به دنبال این موضوع، شخصی از زندانیان مکه از [[قریش]] به نام «[[ابوبصیر]]» فرار کرد و به مدینه آمد؛ [[مکیان]] دو نفر را برای تحویل گرفتن او به مدینه فرستادند؛ [[پیغمبر]]{{صل}} فرمود: «ای ابوبصیر تو میدانی ما با این [[جمعیت]] پیمان بستیم و در [[دین]] ما پیمانشکنی جایز نیست، ناچاریم تو را به آنها تحویل دهیم؛ ولی [[خداوند]] گشایش و فرجی برای تو فراهم میآورد؛ آن دو [[مأمور]]، ابوبصیر را تحویل گرفتند و در وسط راه ابوبصیر به یکی از آن دو مأمور گفت: [[شمشیر]] تو واقعاً برنده است؟ گفت: آری. گفت: ببینم؛ شمشیرش را به دست او داد، او هم وی را کشت (و نفر دوم، [[جرئت]] [[حمله]] به وی را نداشت و [[فرار]] کرد)؛ [[ابو بصیر]] بعد از این جریان، به [[مدینه]] بازگشت<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۸۴؛ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۲۹.</ref>.<ref>[[علی نقی امیری|امیری، علی نقی]]، [[الگوی اداره در نهج البلاغه (کتاب)|الگوی اداره در نهج البلاغه]]، ص ۱۹۸-۲۰۳.</ref> | ||