پرش به محتوا

تاریخ‌نگاری در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۲۱۱: خط ۲۱۱:


مورد آخری که در اینجا خواهیم آورد، هرچند بعد از آن هم نام شماری از [[مورخان]] بزرگ و کوچک آمده، [[محمد بن حبیب]] (م ٢۴۵) است. ندیم او را «من [[علماء]] [[بغداد]] بالانساب و الاخبار و اللغة و الشعر و القبائل» معرفی می‌کند. برخی از آثار کاملاً [[ادبی]] است مانند «کتاب الامثال علی أفعل»، یا «نقائض جریر و الفرزدق» که نقد ادبی است. [[القاب]] الشعراء، یا کنی الشعراء. اثری مانند «کتاب الانواء» که در [[نجوم]] اما بیشتر ادبی و لغوی باید باشد. کتاب «امهات اعیان [[بنی عبدالمطلب]]» یا «امهات السبعة من [[قریش]]» نوعی نسب‌نگاری خاص است. «القبائل [[الکبیر]] و الایام» که نشان می‌دهد چه اندازه [[علم نسب]] و [[ایام العرب]] به یکدیگر نزدیک است. این کتاب را برای [[فتح بن خاقان]] از وزرای [[عباسی]] که خیلی کتاب باز هم بوده گردآوری کرده است (ص ١۵۵) دو کتاب او با نام [[المحبر]] و المنمق که ندیم از هیچ کدام آنها یاد نکرده، سبکی خاص از ترکیب [[تاریخ‌نگاری]] و [[نسب‌شناسی]] با تمرکز بر [[اخبار]] [[اسلامی]] و [[جاهلی]] است. دو اثر کاملاً متفاوت در مقایسه با موارد مشابه است. ندیم در میان مورخان بعدی، از جمله از [[فاکهی]]، [[ازرقی]]، [[ابن شبه]]، و [[بلاذری]] نیز یاد می‌کند که هر کدام آنها در نوع خود، از [[مورخان]] صاحب سبک و بزرگ به شمار می‌آیند. در اینجا باید به چند نکته دیگر هم پرداخت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۶۶-۷۸.</ref>
مورد آخری که در اینجا خواهیم آورد، هرچند بعد از آن هم نام شماری از [[مورخان]] بزرگ و کوچک آمده، [[محمد بن حبیب]] (م ٢۴۵) است. ندیم او را «من [[علماء]] [[بغداد]] بالانساب و الاخبار و اللغة و الشعر و القبائل» معرفی می‌کند. برخی از آثار کاملاً [[ادبی]] است مانند «کتاب الامثال علی أفعل»، یا «نقائض جریر و الفرزدق» که نقد ادبی است. [[القاب]] الشعراء، یا کنی الشعراء. اثری مانند «کتاب الانواء» که در [[نجوم]] اما بیشتر ادبی و لغوی باید باشد. کتاب «امهات اعیان [[بنی عبدالمطلب]]» یا «امهات السبعة من [[قریش]]» نوعی نسب‌نگاری خاص است. «القبائل [[الکبیر]] و الایام» که نشان می‌دهد چه اندازه [[علم نسب]] و [[ایام العرب]] به یکدیگر نزدیک است. این کتاب را برای [[فتح بن خاقان]] از وزرای [[عباسی]] که خیلی کتاب باز هم بوده گردآوری کرده است (ص ١۵۵) دو کتاب او با نام [[المحبر]] و المنمق که ندیم از هیچ کدام آنها یاد نکرده، سبکی خاص از ترکیب [[تاریخ‌نگاری]] و [[نسب‌شناسی]] با تمرکز بر [[اخبار]] [[اسلامی]] و [[جاهلی]] است. دو اثر کاملاً متفاوت در مقایسه با موارد مشابه است. ندیم در میان مورخان بعدی، از جمله از [[فاکهی]]، [[ازرقی]]، [[ابن شبه]]، و [[بلاذری]] نیز یاد می‌کند که هر کدام آنها در نوع خود، از [[مورخان]] صاحب سبک و بزرگ به شمار می‌آیند. در اینجا باید به چند نکته دیگر هم پرداخت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۶۶-۷۸.</ref>
==سیره‌نگاری به روش محدثان و مورخان==
اگر در سیره‌نگاری [[قرن سوم هجری]] [[تأمل]] کنیم، می‌توانیم با ملاحظه خروجی‌های این [[دانش]]، سیره‌نگاری را به دو دسته [[حدیثی]] و [[تاریخی]] تقسیم کنیم. در رأس آثار تاریخی، کتاب [[ابن اسحاق]] است که خود ریشه در روش‌های تاریخی پیش از او دارد، البته تفکیک روش حدیثی از [[روش تاریخی]] در [[قرن اول]]، قدری مشکل است، اما نه آن اندازه که نتوان میان آنها فرق گذاشت. شاید بشود گفت، نخستین [[سیره‌نویسان]] در قرن اول، بیشتر حدیثی بودند، اما این هم چندان درست نیست، به دلیل اینکه اساساً پایه‌های [[علم حدیث]] و روش حدیثی هنوز در آن دوره شکل نگرفته است. یک چیز دیگر را هم باید علاوه کرد و آن استفاده از [[قرآن]] است. ابن اسحاق در استفاده از قرآن در [[سیره]] نشان می‌دهد که یک روش ترکیبی تاریخی، حدیثی و [[قرآنی]] را استفاده کرده است.
و اما این روش‌ها یعنی تاریخی و [[حدیث]]، چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟ در روش تاریخی، کمتر سبک سندی بکار می‌رود، گزارش‌ها کلی است، نکات تحلیلی به چشم می‌خورد، استفاده از انواع داده‌های پراکنده و حتی غیر لازم از نظر [[دینی]]، برای تکمیل بحث صورت می‌گیرد، اما در روش حدیثی تنها و تنها، [[احادیث]] و [[اخبار]] کنار هم چیده می‌شود. اگر بخش [[مغازی]] [[بخاری]] را با آنچه در [[سیره ابن اسحاق]] یا [[مغازی واقدی]] است به عنوان دو روش در [[نگارش]] [[سیره نبوی]] مقایسه کنیم این تفاوت‌ها را بهتر [[درک]] می‌کنیم. آگاهیم که مغازی در [[جوامع حدیثی]] بود، علاوه بر آن‌که ابواب خاصی درباره [[فضائل]] [[صحابه]]، صفات النبی، در کنار مغازی و مشابه آن وجود داشت که به حوزه [[نبوی]] مربوط می‌شود. این آثار از نظر متد، همان روش حدیثی و حساسیت‌های آن را در [[ارزیابی]] دارد و البته این روش متفاوت با روش مورخان در سیره‌نگاری است. یک مسأله مهم این بود که در روش حدیثی که در [[قرن سوم]] میان [[اهل حدیث]] باب شده بود، به صرف اینکه [[سند روایت]] درست بود، [[حدیث]] [[انتخاب]] و گزارش آن مقبول واقع می‌شد البته [[محدثان]] [[معتقد]] بودند به نقد متن هم با توجه به [[علم]] [[درایه]] توجه ما در عمل این کمتر اتفاق می‌افتاد. این در حالی است که [[مورخان]] در این زمینه، چندان به سند اهمیت نداده و [[روش تاریخی]] برای آنها شناخته شده‌تر و مقبول‌تر بود. اگر کسی از نگاه [[محدثان]] بنگرد، [[روایات]] [[تاریخی]] و سیره‌ای آنان را در مقایسه با [[اخبار]] [[ابن اسحاق]] و [[واقدی]]، معتبرتر دانسته و به گزارش [[مورخان]]، کمتر [[اعتماد]] می‌کند. به همین دلیل بود که رجال‌شناسان [[سنی]]، اغلب می‌گفتند که مورخان قابل اعتماد نیستند.
نکته دیگر تقطیع نقل‌ها در روش [[حدیثی]] است. آنها اغلب از یک گزارش که به عنوان [[حدیث]] از آن یاد می‌شود، در جاهای مختلف استفاده می‌کنند. به همین دلیل، برای مثال، بخشی از آن‌که از آن [[حکم فقهی]] به دست می‌آید در جای دیگری ذیل باب خاص به آن درج می‌شود. این روش، مقبول نگاه مورخانه نیست زیرا آنان به ارائه یک تصویر کامل تاریخی توجه دارند و گزارش را با این رویکرد می‌آورند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۷۸.</ref>
==مکتب‌های تاریخ‌نگاری شهری==
[[دانش]] [[تاریخ]]، در بخش‌های [[سیره]] و تاریخ‌نگاری عمومی، [[تابعی]] از مرکزی بود که در آن شکل می‌گرفت و می‌بالید. پیش از این درباره [[سیره نبوی]] اشاره کردیم که اصل و اساس این دانش، در [[مدینه]] بنیاد گذاشته شد و همانجا [[رشد]] کرد. این [[میراث]] بعدها به [[عراق]] و [[شام]] رفت و در هر نقطه باز در مسیر تازه‌ای رشد کرد و گسترش یافت که شرح آن گذشت. معنای این سخن این است که ما می‌توانیم از [[مکتب]] مدینه درباره سیره نبوی سخن بگوییم. وقتی به عراق می‌رویم در آنجا هم می‌توانیم از مکتب تاریخ‌نگاری عراق در دو شاخه، [[کوفی]] و [[بصری]] سخن بگوییم. این دو شاخه، در درجه اول، نوعی تفاوت مذهبی دارد، به‌طوری که تاریخ‌نگاری کوفی شیعی‌تر و تاریخ‌نگاری [[بصره]]، دارای [[تمایلات]] [[عثمانی]] است. به همین دلیل است که بعدها که مکتب سنی در [[بغداد]] شکل می‌گیرد، به کارهای [[کوفه]] مانند آثار [[ابومخنف]] و [[هشام کلبی]] و جز اینها بی‌اعتناست، اما در مقابل، از آثار تاریخی مکتب بصره، مانند [[ابن سعد]]، [[خلیفة بن خیاط]] و دیگران استقبال می‌کند. به علاوه و به رغم آن‌که مکتب کوفه و بصره تمرکز روی تحولات عراق دارند، اما جریان [[کوفی]]، در کنار کارهایی که درباره عراق دارد به جنبش‌های [[علوی]] تمایلی ویژه دارد و در زمینه [[تاریخ]] جنگ‌های [[جمل]] و [[صفین]]، [[کربلا]] و حتی جنبش‌های بعدی [[علویان]] حساسیت خاصی دارد. در میان [[مورخان]] عراقی از نوع کوفی یا متمایل به [[مکتب]] [[کوفه]]، فراوان می‌توان افرادی را یافت که تک‌نگاری‌هایی درباره قیام‌های [[علوی]] دارند. رساله‌هایی که بعدها، توسط [[ابوالفرج اصفهانی]] که خود [[اموی]] اما دارای [[تمایلات]] علوی - [[زیدی]] و مقیم [[اصفهان]] است، اغلب در [[مقاتل الطالبیین]] گردآوری می‌شود. رسیدگی به این رساله‌ها و بازبینی آنها و چگونگی تدوین [[اخبار]] یاد شده در [[مقاتل]] خود موضوع یک [[پژوهش]] جدی است. اما در [[بصره]]، [[علم انساب]] و تاریخ‌نگاری‌های خاص به ویژه [[تاریخ‌نگاری]] محلی، بیشتر مورد توجه است. حتی می‌توان گفت، مکتب بصره به مقدار قابل توجهی به [[گرایش]] طبقات در [[تاریخ]] توجه دارد. در میان مورخانی که شرح حال آنان خواهد آمد، هرکدام متعلق به یکی از این مکتب‌ها هستند، هرچند این بیشتر تا [[قرن دوم]] و حداکثر [[قرن سوم]] است، درحالی که در قرن سوم به تدریج مکتب [[بغداد]] شکل می‌گیرد که جمع میان مکتب‌های تاریخ‌نگاری مختلف بوده و از [[میراث]] همه آنها استفاده کرده است. با این حال باید توجه داشت که غالب آنچه مربوط به تحولات دوره نخست است، به خصوص اگر مشتمل بر نوعی موضع‌گیری طایفه‌ای یا قبیله‌ای باشد، به [[راحتی]] می‌توان ریشه‌های آن را در یک مکتب به‌خصوص پیدا کرد. از سوی دیگر، [[قضاوت]] [[اهل حدیث]] یعنی [[حنابله]] بغداد و [[پیروان]] آنکه به‌طور معمول [[علم رجال]] را در [[اختیار]] دارند، به طور خاص، با نگاه شهری و مکتبی است یعنی اگر [[راوی]] کوفی باشد اصل بر رد کردن [[روایت]] اوست، درحالی که نسبت به شهرهای دیگر این نگاه وجود ندارد. همین‌طور در سبک‌های تاریخ‌نگاری نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. ضمن آن‌که در کلیات مشترک هستند و به خصوص کوفه و بصره به هم نزدیک هستند اما برخی از [[گرایش‌ها]] در این [[شهرها]]، با یکدیگر تفاوت دارد. ما در ادامه که درباره مورخان بنام سخن خواهیم گفت، سعی می‌کنیم وابستگی‌های مکتبی آنها را نیز تا اندازه‌ای بیان کنیم.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۷۹.</ref>
==از تک‌نگاری‌های موضوعی تا تاریخ‌نگاری عمومی==
نکته دیگری که باید درباره تاریخ‌نگاری و جریان آن بدان توجه داشت، و البته شرحی در این باره در مبحث اول از این کتاب هم آمد، این است که توجه داشته باشیم [[علم]] [[تاریخ]] به تدریج [[رشد]] کرد و در این رشد مراحل مختلفی را پشت سر گذاشت. به‌طور کلی باید به دو مرحله مهم در [[سیر]] تطور علم تاریخ [[اسلامی]] توجه کرد. نخست شیوه‌ای بود که از [[قرن اول]] و در طول [[قرن دوم]] و نیز در مواردی حتی تا [[قرن سوم]] [[انتخاب]] و دنبال شد و آن مسیری بود که علم تاریخ در قالب [[نگارش]] تک‌نگاری‌ها و به صورت موضوعی در آن تعریف شده بود.
عنوان‌های کلی که برای این قبیل تک‌نگاری‌ها برگزیده می‌شد عبارت بود از «[[اخبار]]» «وقعه» «[[مقتل]]» و مانند آن. این شیوه‌ای است که مورخانی مانند [[ابومخنف مدائنی]] و [[کلبی]] در قرن دوم انتخاب کردند. اینها علم تاریخ را از حالت بسیار ساده خود که اخباری پراکنده بود، به سمت موضوعی کردن آن در قالب موضوعات مختلف پیش بردند و مهم‌ترین [[تحول]] را از این زاویه در آن ایجاد کردند. تنوع موضوعاتی که در این قبیل نوشته‌ها به آنها پرداخته می‌شود بسیار شگفت و جالب است، به طوری که مسائل [[اجتماعی]] فراوانی در آنها آمده است. به علاوه شرح حال شمار زیادی از افراد که به طور معمول در [[تواریخ]] عمومی نیامده در این آثار مطرح درج می‌شود. برای مثال کتاب «الوافدات من النساء علی معاویه» و کتاب «اخبار الوافدین من [[أهل]] البصرة و الکوفة علی معاویه» هر دو از [[عباس بن بکار ضبی]] (م ۲۲۲) از تک‌نگاری‌های باارزشی است که از اوائل قرن سوم برجای مانده است،]بیروت مؤسسة الرساله، ١۴٠٣]. در حوزه تاریخ مذهبی، کتاب الاصنام یک اثر بسیار بسیار باارزش است که به صورت تک‌نگاری موضوعی درباره [[بت‌ها]] تألیف شده و [[خلاقیت]] و [[ابتکار]] در آن به روشنی دیده می‌شود.
شیوه بعدی که شیوه‌ای پیشرفته‌تر بود و از اواخر قرن اول و بیشتر در قرن سوم و چهارم مطرح شد، [[نوشتن]] آثار [[تاریخی]] به صورت تاریخ عمومی و دوره‌ای بود. این کتاب‌ها، یا بر اساس ترتیب [[خلفا]] و یا به صورت سال‌شمار مسائل تاریخی را عرضه می‌کرد. طبعاً در تدوین آنها از بسیاری از تک‌نگاری‌ها استفاده شده و مطالب آنها در تواریخ عمومی که به تدریج در قرن سوم پدید آمدند، درج شد. [[مورخان]] برجسته [[نسل]] دوم عبارتند از [[خلیفة بن خیاط]]، [[یعقوبی]]، دینوری و در نهایت [[طبری]] که با بهره‌گیری از بسیاری از تک‌نگاری‌ها [[تاریخ]] عظیم خود را پدید آورد.
روشن است که این دو شیوه متفاوت با یکدیگر بوده و هر کدام امتیازات خاص خود را داشته و دارد. بسیاری از مباحث جزئی که در تک‌نگاری‌ها مطرح می‌شد، به کار [[تواریخ]] عمومی نمی‌آمد و طبعاً با انقطاعی که در تألیف تک‌نگاری‌ها در دوره بعد صورت گرفت، حجم زیادی از آگاهی‌های [[تاریخی]] به ویژه تاریخ [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]] از بین رفت. نگاهی به تک‌نگاری‌های از بین رفته [[مدائنی]] و [[ابومخنف]]، می‌تواند عمق این [[فاجعه]] فرهنگی را نشان دهد. شاید به عبارت دیگری بتوان گفت [[تاریخ‌نگاری]] [[قرن سوم]] و چهارم بسیار نزدیک به معنای اصلی تاریخ که اساس آن تاریخ [[امت]] است، شده بود اما در عوض، در شاخه‌های فرعی به خصوص تاریخ اجتماعی و فرهنگی مورد [[بی‌مهری]] قرار گرفت یا اگر هم ادامه یافت بیشتر در متون [[ادبی]] راهش را ادامه داد. این قبیل اطلاعات بیش از آن‌که در [[کتاب‌های تاریخ]] و رشته تاریخ وارد شود، در کتاب‌هایی چون [[رسائل]] [[جاحظ]]، البیان و التبیین او، محاضرت الادباء [[راغب]] [[اصفهانی]]، بهجة المجالس ابن عبدالبر، [[نثر]] الدر آبی، التذکرة الحمدونیة از ابن حمدون و آثاری از این دست [[حفظ]] شد که مستقیم ربطی به تاریخ نداشت.
البته شاخه‌ای از نگارش‌های موضوعی کوتاه و بلند در قرن سوم هم [[پایدار]] ماند. برای مثال [[زبیر بن بکار]] در تألیف الموفقیات روشی خاص را که بیشتر به همان رساله‌های [[قرن دوم]] بازمی‌گشت، دنبال کرد. چنان‌که [[محمد بن حبیب]] در المنمق والمحبر همان [[خط]] [[سیر]] نگارش‌های موضوعی - تاریخی را دنبال کرد. اینها بهترین نمونه‌هایی است که می‌توان از روی آنها، جریان تألیف در قرن دوم را دریافت.
پس از این دو مقدمه کوتاه که شایسته است هر کدم از آنها در فصل مستقلی مورد بحث قرار گیرد، به بیان [[زندگی]] و روش مهم‌ترین [[مورخان]] قرن دوم و سوم و پس از آن خواهیم رفت و ضمن شرح احوال و آثار آنها، نگاهی نیز به وابستگی‌های شهری، مذهبی و همین‌طور روشی آنها خواهیم داشت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۸۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۹۴۰

ویرایش