سیرهنویسی و سیرهنگاران: تفاوت میان نسخهها
←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = سیرهنویسی و سیرهنگاری | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = سیرهنویسی و سیرهنگاران در تاریخ اسلامی | پرسش مرتبط = }} ==سیرهنویسی پیش از ابن اسحاق== زمانی که سیرهنویسی به عنوان یک رشته اختصاصی و با مشخصه تاریخنگا...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۶: | خط ۲۶: | ||
جدیترین گزارش درباره نگارش سیره در [[قرن اول]]، گزارشی است که درباره نوشتن سیره توسط [[عروة بن زبیر]] وجود دارد. [[واقدی]] او را أول من صنف فی [[المغازی]] دانسته است<ref>طبقات الکبری، ج۵، ص۱۳۳؛ البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۰۱؛ الفهرست، ص۱۲۳ به نقل از مقدمه «مغازی رسول الله لعروة بن زبیر»؛ هشام بن عروه گفته است پدرش در واقعه حره مکتوبات زیادی داشته که آنها را از بین برده است.</ref>. فراوانی نقلهای او در سیره نشان میدهد که وی بدون نگارش نمیتوانسته این حجم از [[آگاهی]] را [[حفظ]] کرده و در [[اختیار]] دیگران بگذارد. مجموع این روایات را [[محمد مصطفی]] الاعظمی ضمن کتابی با نام [[مغازی رسول الله]]{{صل}} العروة بن زبیر به [[روایت]] [[ابوالاسود]] فراهم آورده و به سال ١۴٠١ (توسط [[مکتب]] التربیة العربی) به طور مستقل به چاپ رسانده است. از [[وهب بن منبه]] نیز اوراقی یافت شده که برخی از [[اخبار]] دوران [[مکه]] و نیز [[غزوه]] [[خثعم]] به [[روایت]] از او، از طریق نواده دختریش در آن اوراق بوده است<ref>موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١٨۶.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۸۳.</ref> | جدیترین گزارش درباره نگارش سیره در [[قرن اول]]، گزارشی است که درباره نوشتن سیره توسط [[عروة بن زبیر]] وجود دارد. [[واقدی]] او را أول من صنف فی [[المغازی]] دانسته است<ref>طبقات الکبری، ج۵، ص۱۳۳؛ البدایة والنهایه، ج۹، ص۱۰۱؛ الفهرست، ص۱۲۳ به نقل از مقدمه «مغازی رسول الله لعروة بن زبیر»؛ هشام بن عروه گفته است پدرش در واقعه حره مکتوبات زیادی داشته که آنها را از بین برده است.</ref>. فراوانی نقلهای او در سیره نشان میدهد که وی بدون نگارش نمیتوانسته این حجم از [[آگاهی]] را [[حفظ]] کرده و در [[اختیار]] دیگران بگذارد. مجموع این روایات را [[محمد مصطفی]] الاعظمی ضمن کتابی با نام [[مغازی رسول الله]]{{صل}} العروة بن زبیر به [[روایت]] [[ابوالاسود]] فراهم آورده و به سال ١۴٠١ (توسط [[مکتب]] التربیة العربی) به طور مستقل به چاپ رسانده است. از [[وهب بن منبه]] نیز اوراقی یافت شده که برخی از [[اخبار]] دوران [[مکه]] و نیز [[غزوه]] [[خثعم]] به [[روایت]] از او، از طریق نواده دختریش در آن اوراق بوده است<ref>موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١٨۶.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۸۳.</ref> | ||
==وهب بن منبه و اخبار کتاب المبتدأ در آغاز سیرهها== | |||
آنچه بیش از همه از وهب مانده، اخبار مربوط به کتاب المبتدأ است که بیشتر از طریق همین نواده دختری او یعنی [[عبدالمنعم بن ادریس]] برجای مانده است: کمتر کسی است که وهب بن منبه (م ۱۱۰ در صنعاء) را نشناسد و نقلهای [[یهودی]] او را ندیده باشد. صدها بلکه بالغ بر هزار [[حدیث]] و مطلب از وی در کتابها نقل شده که غالب آنها درباره اخبار [[بنیاسرائیل]] و مسائلی است که به اصطلاح مربوط به کتاب المبتدأ یعنی اخبار [[انبیاء گذشته]]، [[تاریخ]] عالم از دید [[یهود]] و مسائلی از این قبیل است. این [[احادیث]] اساس نگرشهای [[جهانشناسی]] بسیاری از [[مسلمانان]] را تشکیل میدهد؛ چراکه بیشتر آنها در [[کتابهای حدیث]] وارد شده و به تدریج مبنایی برای [[دانش]] جهانشناسانه مسلمانان درآمده است. تاکنون درباره وهب بن منبه فراوان گفته و نوشتهاند ولی از تأثیر نقلهای او در [[فکر]] [[فلسفی]] مسلمانان که از [[فیلسوفان]] [[یونانی]] و [[ایرانی]] و [[هندی]] بیشتر بوده، کمتر بحث جدی شده است. از وهب بن منبه که بگذریم و اینکه او چه اندازه این جملات را نقل کرده و منبع او چه بوده نقش شخصی به نام [[عبدالمنعم بن ادریس بن سنان]] مهم است که بر اساس برخی نقلها دخترزاده وهب بن منبه خوانده شده و بسیاری از آنچه به وهب بن منبه منسوب است از طریق این عبدالمنعم [[روایت]] شده است. [[ذهبی]] نوشته است که او نود سال عمر کرد و به سال ۲۲۸ درگذشت. اصلش [[یمانی]] بود و افرادی چون [[ابن ابی الدنیا]] هم از او روایت دارند<ref>تاریخ الاسلام ذهبی، ج۱۶، ص٢٧١.</ref>. در «{{عربی|الایماء الی زوائد الامالی و الاجزاء}}» ص۸۳ از وی اینطور یاد شده است که «عبدالمنعم بن ادریس ابن بنت وهب [م ۲۲۸] و همانجا آمده که وی اخبار [[فتن]] را به نقل از وهب بن منبه از [[ابن عباس]] روایت کرده است. این [[روایات]] [[فتن]]، بخش عمدهاش یهودیات یا اسرائیلیاتی است که در [[روایات اسلامی]] وارد شده است. برای نمونه این [[روایت]]: «[[عبدالمنعم بن ادریس]] قال حدثنا ابی عن [[وهب بن منبه]] قال: و خراب افریقیه من قبل الاندلس»<ref>السنن الواردة فی الفتن، ج۴، ص٩١٩.</ref>. چنانکه در روایت دیگری خرابی [[یمن]] را از ملخ و [[سلطان]] دانسته است و در نقل دیگر خرابی [[اندلس]] را از «ریح» دانسته است، و عجایب دیگر که برای [[سرگرمی]] [[مسلمانان]] در طول قرون جالب بوده و در واقع [[دانش]] آنان را تشکیل داده است! [[بیهقی]] این را که عبدالمنعم فرزند دختر [[وهب بن منبه]] بوده یادآور شده و روایتی از همین طریق از [[ابن عباس]] آورده است<ref>شعب الایمان، ج۷، ص۲۲۹.</ref>. تعداد زیادی از این [[احادیث]] که گاه رنگ و بوی [[اخلاقی]] هم دارد، حکایاتی از [[عباد]] [[بنیاسرائیل]] است که در حلیة الاولیاء [[ابونعیم اصفهانی]] هم دیده میشود (برای نمونه: ۴ / ۴٢). به جز ابن عباس این نقلها گاه به نقل از وهب از [[ابوهریره]] نقل میشود مانند: «ان رجلا من یهوداتی النبی.»... تا آخر<ref>حلیة الأولیاء، ج۴، ص٨٠.</ref>. | |||
جدای از آنکه خود وهب بن منبه فرد مبهمی است و روشن نیست آنچه نقل میکند از روی چه منابعی است این شخص (عبدالمنعم) متهم به [[جعل]] و وضع [[حدیث]] بر وهب بن منبه بوده و به دیده تردید به او نگاه میشده است. [[ابوزرعه دمشقی]] نقل کرده است که: «[[محمد بن علی بن داوود]] گفته است من از [[احمد بن حنبل]] شنیدم که میگفت: «[[عبدالمنعم بن ادریس]] یکذب علی وهب بن منبه» او [[دروغ]] به وهب بن منبه میبسته است<ref>طبقات الحنابله، ج۱، ص۳۰۸.</ref>. [[ابن حبان]] نوشته است که «{{عربی|کان یضع الحدیث}}». [[هیثمی]] در جای دیگر با اشاره به [[روایت]] او توسط [[طبرانی]] نوشته است: «و هو [[کذاب]] [[وضاع]]»<ref>مجمع الزوائد، ج۱، ص۸۰؛ ج۹، ص۳۱.</ref>. | |||
سندی که این عبدالمنعم از آن طریق از وهب بن منبه نقل میکند به صورتهای چندی درج شده است. برای مثال در روایتی که طبرانی از این عبدالمنعم نقل کرده آمده است: «عبدالمنعم عن ابیه عن وهب بن منبه». [[ابن تیمیه]] پس از نقل این حدیث گوید: «عبدالمنعم هذا معروف بالاکاذیب»<ref>مجموع الفتاوی، ج۱۸، ص٣٢۶.</ref>. برخی از این نقلها توسط [[صدوق]] در منابع [[شیعی]] آمده است که نمونهاش در کتاب [[التوحید]] است<ref>التوحید، ص۲۰۲ و بحار، ج۵۶، ص١٨١ از التوحید.</ref>. این روایت درباره همان خروسی است که پایش در طبقه هفتم زیر [[زمین]] و سرش در [[عرش]] و باقی گردنش تحت العرش است! روایت عرش و [[کرسی]] که گفته شده [[وهب بن منبه]] از [[ابن عباس]] نقل کرده، در کتب [[محدثان]] قدیم مانند کتاب العظمه [[ابونعیم اصفهانی]]<ref>کتاب العظمه، ج۲، ص۶٢١.</ref> از همین عبدالمنعم نقل شده و با همان سند که از پدرش از [[وهب بن منبه]] نقل کرده است. [[خطیب]] هم شرح حال مختصری از او آورده و همان سخن [[ابن حنبل]] را که عبدالمنعم [[حدیث]] بر جدش وهب بن منبه میبسته را آورده است<ref>تاریخ بغداد، ج۱۱، ص١٣۴.</ref>. همانجا از شیخی نقل کرده که گفته است این عبدالمنعم در میان کتابهای ورّاقین میگشت «{{عربی|یطلب هذه الکتب من الوراقین و هو الیوم یدعیها}}» و نقلهای آنها را به عنوان حدیث میآورد. [یشتری کتب السیرة فیرویها] و اینکه او را دیدند که «یلتقط هذه الکتب یشتریها من السوق» و در نقلی دیگر آورده که اصلاً از پدرش هم حدیث نشنیده، بلکه نوشتههای او را خوانده و آنها را [[روایت]] میکرد (همان: ١٣۵). [[ابوزرعه]] هم گفته که اصلا بعد از پدرش متولد شد! | |||
اصغر [[مهدوی]] درباره وهب بن منبه نوشته است: توصیفی که یاقوت در [[معجم الأدباء]] (ج۷، ص۲۳۲) به این عبارت «{{عربی|کان من خیار التابعین ثقة صدوقا کثیر النقل من الکتب القدیمة المعروفة بالإسرائیلیات}}» از او کرده، در خور اوست. آثار بسیاری به وهب نسبت دادهاند که در منابع مختلف به وجود آنها اشاره شده و یا از آنها نقل کردهاند. از آثار او دو فقره پاپیروس در [[شهر]] هایدلبرگ موجود است که شامل ۲۷ ورقه یا ۵۲ صفحه و دارای [[تاریخ]] ۲۲۹ [[هجری]] است. این اوراق به علت فرسودگی با [[مشقت]] فراوان و بهطور ناقص خوانده میشود. درباره این اوراق و شرح احوال و آثار وهب، ژرژخوری کتابی به زبان آلمانی تهیه و انتشار داده است. این کتاب شامل دو جزء است که جزء اول آن حاوی متن [[عربی]] خوانده شده از اوراق پاپیروس و [[ترجمه]] آن به آلمانی و شرح احوال و آثار وهب و جزء دوم حاوی تصویر اوراق پاپیروس هایدلبرگ است. متن عربی اوراق خوانده شده شامل دو قسمت از آثار وهب است: | |||
اول حدیث داوود که دارای تاریخ ۲۲۹ است و در سند آن نام وهب ذکر نشده است. | |||
دوم [[مغازی رسول الله]] که به چند واسطه به ابوالیاس میرسد که او از وهب [[روایت]] کرده، شامل قطعاتی از [[مغازی]] و بیشتر آن مربوط است به [[بیعت عقبه]] و [[هجرت]] [[پیغمبر]]{{صل}} به [[مدینه]]. در مورد اصالت آثاری که به وهب نسبت داده شده است ژرژخوری به نتیجه مثبتی نرسیده و قائل شده است به اینکه از ابتدا به آثار وهب اضافاتی [[الحاق]] شده و در طی [[زمان]] این اضافات به صورتهای گوناگون و مستقلی درآمده است. مجموعا آثار وهب را به نظر ژرژخوری به طریق ذیل میتوان دستهبندی کرد | |||
#آثار مربوط به منابع [[یهودی]] و [[مسیحی]]: | |||
##[[قصص الانبیاء]] | |||
##کتاب [[اسرائیلیات]] | |||
##سایر آثار: [[زبور]] داوود، [[حکمت]] وهب، حکمت [[لقمان]]، [[مواعظ]] وهب کتاب القدر، | |||
#آثار [[اسلامی]]: [[فتوح]] وهب [[مغازی رسول الله]] | |||
#آثار مربوط به [[عربستان]] جنوبی<ref>سیرت رسول الله، مقدمه، ص١۶-١٧.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۸۶.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||