پرش به محتوا

سیره‌نویسی و سیره‌نگاران: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۴: خط ۴۴:
#آثار [[اسلامی]]: [[فتوح]] وهب [[مغازی رسول الله]]
#آثار [[اسلامی]]: [[فتوح]] وهب [[مغازی رسول الله]]
#آثار مربوط به [[عربستان]] جنوبی<ref>سیرت رسول الله، مقدمه، ص١۶-١٧.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۸۶.</ref>
#آثار مربوط به [[عربستان]] جنوبی<ref>سیرت رسول الله، مقدمه، ص١۶-١٧.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۸۶.</ref>
==تدوین سیره نبوی در [[مدینه]]==
===مرویات [[ابن شهاب زهری]] در سیره نبوی===
رسمیت [[تدوین حدیث]] و [[اخبار]] [[نبوی]]{{صل}} مربوط به سال‌های آغازین [[قرن دوم هجری]] است، دورانی که تألیف و [[نگارش]] [[سنت]] به حدی از [[بلوغ]] رسید که بتوان نام آن را «کتاب» گذاشت. [[دانش]] [[سیره]] نیز که ترکیبی از [[تاریخ]] و [[حدیث]] بود در همین دوره، تدوینی نزدیک به کتاب یافت، گرچه پیش از آن تدوینی که بتوان نام آن را به اصطلاح امروزه «جزوه» یا به اصطلاح آن [[روز]] «[[صحیفه]]» گذاشت، در آن زمینه وجود داشت.
در این دوره، از مهم‌ترین تکیه‌گاه [[دانش حدیث]] [[عامه]] شامل [[عثمانی]] مذهب‌ها و عامه [[محمد بن مسلم بن شهاب زهری]] (م ۱۲۴) بود، کسی که از دانش [[محدثان]] و [[عالمان]] مدینه و از جمله [[علی بن الحسین]]{{ع}} استفاده و از آنان فراوان [[روایت]] کرده بود. وی اساس حدیث [[سنی]] در اواخر [[قرن اول]] و دو سه دهه نخست قرن دوم هجری است. [[زهری]] حاصل جمع محدثان، [[فقیهان]] و [[سیره‌شناسان]] مدینه است که [[طبری]] درباره‌اش نوشته است: «کان مقدما فی العلم بمغازی [[رسول الله]]»<ref>المنتخب من ذیل المذیل، ص۹۷.</ref>. وی که دانش مدینه را با [[گرایش]] مذهبی خاص آن داشت به دلیل ارتباطش با [[امویان]]، به [[شام]] رفت و بیشتر از همه در [[خدمت]] [[هشام بن عبدالملک]] قرار گرفت. از این جهت، متهم به داشتن مسلک [[اموی]] نیز شد، گرچه [[روایات]] او از مدینه است و این را برای [[شناخت]] [[افکار]] و باورهای وی باید در نظر داشت. [[ابن شهاب]] روایات [[مغازی]] را از جمله از [[عروة بن زبیر]] فراگرفت و خود برای بسیاری آن روایات را نقل کرد<ref>الاعلان بالتوبیخ، ص۸۸.</ref>. گیب [[تأیید]] کرده است که زهری اساس کتاب‌های بعدی است که در مغازی نگاشته شده است<ref>دائرة المعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨۶.</ref> و این سخن [[درستی]] است.
از ابن شهاب، کتابی برجای نمانده، حتی اگر چیزی به نام کتاب بوده است؛ اما مجموعه نقل‌های وی در باب مغازی دست کم دو بار گردآوری شده است: بار نخست تحت عنوان [[المغازی]] النبویة توسط سهیل زکّار گردآوری و به صورت کتاب مستقلی به چاپ رسیده است. ([[دمشق]]، دار الفکر المعاصر، ١۴٠١ق) مواد اصلی این کتاب که محدود هم هست، به‌طور عمده از بخش [[مغازی]] کتاب [[المصنف]] عبدالرزاق بن [[همام]] [[صنعانی]] (م۲۱۱) فراهم آمده، و به نظر می‌رسد از روی کتاب یا جزوه [[ابن شهاب زهری]] [[روایت]] شده است [بیفزاییم که بخش مغازی المصنف نیز در کتابی با عنوان المرویات التاریخیة فی کتاب المصنف به [[کوشش]] عبدالمنعم جاسم الدیلمی ([[عراق]]، ۲۰۰۹) منتشر شده است.] کار دوم و کاملی که در این زمینه صورت گرفته، کتاب مرویات الامام الزهری فی [[المغازی]] در دو مجلد است که توسط [[محمد بن محمد]] عواجی تدوین و در سال ۲۰۰۹ چاپ دوم آن توسط [[وزارت]] [[علوم]] [[سعودی]] منتشر شده است. وی تلاش کرده است تا از تمامی مآخذ [[روایات]] [[زهری]] را در [[سیره]] گردآوری کند. به نظر می‌رسد، زهری در شکل‌دهی به عبارات این [[اخبار]] نقش مؤثری داشته و او را باید یکی از محورهای اصلی [[سیره‌نگاری]] دانست.
عواجی، مصحح کتاب در مقدمه کتاب مرویات الامام الزهری [۱/ ١۵١] در این باره که [[ابن شهاب]] کتابی درباره مغازی داشته است یا خیر، گوید: «برخی از نقل‌ها حکایت از آن دارد که وی کتابی در مغازی داشته است. از جمله در «المعرفة و التاریخ: ٢/ ٣٩۴» از کتاب زهری که نزد [[ابوسعید عبدالرحمن بن ابراهیم]] بوده یاد شده است. همچنین در [[تاریخ]] ابی زرعه [[دمشقی]] (روایت ش ۳۷۵) از «[[صحیفه]] زهری» یاد شده است. [[ابن اثیر]] هم در نقلی در این باره که آیا [[سعد بن منذر انصاری]] در [[عقبه]] و [[بدر]] بوده یا نه، نویسد: «[[ابونعیم]] گوید: من در این باره که در [[پیمان عقبه]] بوده باشد، یادی در کتاب زهری و [[ابن اسحاق]] ندیدم»<ref>اسد الغابه، ج۲، ص٣٧٧، ش ٢٠۴۶.</ref>. جالب است که سهیلی، شارح [[سیره ابن هشام]]، با اشاره به روایت [[ازدواج حضرت]]{{صل}} با [[خدیجه]]{{ع}}، گفته است: «زهری این را در سیره خود آورده، و «هی اول سیرة ألفت فی الاسلام»<ref>الروض الأنف، ج۱، ص٢١۴.</ref>.
همانطور که اشاره شد این [[زمان]] [[سنت]] [[نگارش]] کتاب، به مفهومی که دو سه دهه بعد توسط ابن اسحاق و بسیاری دیگر معمول شد وجود نداشت، با این حال نباید [[انکار]] کرد که مفاهیمی چون «[[صحیفه]]» و حتی مفهوم کلی «کتاب» به معنای نوشته و جزوه وجود داشته و [[ابن شهاب]] نیز آنها را می‌نوشته است. ابن شهاب نه تنها در [[سیره‌نویسی]]، بلکه در [[حدیث]] [[سنی]] نقش مهمی دارد. [[باور]] وی آن بود که [[عمل صحابه]] نیز مثل [[حجت]] است و باید علاوه بر [[نگارش]] آنچه از [[رسول]]{{صل}} رسیده، کارها و [[اقوال صحابه]] را هم نوشت این در حالی بود که [[صالح بن کیسان]] [[دوست]] و همکلاسی وی دست‌کم در آغاز باور به این نکته نداشت و بعدها اظهار [[پشیمانی]] کرد که چرا مانند [[زهری]] اقوال صحابه را هم ننوشته است<ref>طبقات الکبری، ج۲، ص۳۸۸؛ المعرفة و التاریخ، ج١ ص۶٣٧.</ref>. بنابرین نباید وجود برخی از نقل‌ها را در اینکه زهری [[صحیفه]] داشت توجیه بر داشتن کتاب به معنای مصطلح آن دانست، بلکه این نوشته‌ها بیشتر در [[حکم]] یادداشت بوده و لذا از همان [[قرن سوم]] این گفته آمده است که [[سعید بن مسیب]]، [[قاسم بن محمد بن ابی بکر]]، [[عروه بن زبیر]] و [[ابن شهاب]]، هیچ کدام کتابی از خود بر جای نگذاشته‌اند<ref>تاریخ ابی زرعة الدمشقی، ش روایت: ۱۳۸۰.</ref>.
یکی از [[دلایل]] این قبیل اظهارات که از همان اواخر [[قرن اول]] و اوائل [[قرن دوم]] مطرح شد، این بود که بسیاری با [[نوشتن حدیث]] مخالف بوده و حتی نگاشته‌های خود را که در حکم یادآوری برای نقل شفاهی [[روایت]] بود در اواخر عمر از میان می‌بردند تا به‌دست دیگران نیفتد. در واقع، داشتن کتاب و نوشته از سوی دیگران نوعی اقدام خجالت‌آور بود، چنان‌که ابوالزناد گوید: «من و ابن شهاب در حال [[طواف]] بودیم در حالی که همراه ابن شهاب الواح و صحایفی بود و ما به او می‌خندیدیم»<ref>المعرفة و التاریخ، ج١، ص۶٣٩، تاریخ ابی زرعه، ش ٩۶٧.</ref>. با این حال باید گفت ابن شهاب یکی از مؤثرترین افراد در شکل‌گیری [[علمی]] به نام [[سیره]] است کسی که باید سهم مهمی در [[گرایش]] موجود در نقل‌های سیره داشته باشد. گرایشی که در درجه اول عمری - [[زبیری]] و در درجه دوم [[اموی]] و در درجه سوم غیر [[علوی]] است.
به هر روی، در [[قرن نخست هجری]] و در نسل‌های پیش از [[ابن اسحاق]]، کوشش‌هایی از سوی برخی از [[محدثان]] در گردآوری [[سیره پیامبر]]{{صل}} وجود داشته است؛ اما از آنجا که هیچ کدام کار خویش را آن‌گونه که ابن اسحاق سر و سامان داد، [[منظم]] نکردند، چندان مورد توجه قرار نگرفته‌اند. [[سیره ابن اسحاق]] به عنوان یک الگوی تمام عیار از طرف [[مورخان]] [[اهل سنت]] پذیرفته شد. آنها بعدها [[اخبار]] دیگری نیز گردآوری کردند اما بیشتر، به عنوان حواشی سیره ابن اسحاق تلقی شده و محوریت [[سیره]] وی همچنان محفوظ مانده است، به‌طوری که [[شافعی]] [[مردم]] را در سیره نیازمند ابن اسحاق می‌دانست<ref>تاریخ بغداد، ج۱، ص۲۱۹؛ شذرات الذهب، ج۱، ص۲۲۷؛ البته موسی بن عقبه سیره منظمی داشت و مالک بن انس آن را صحیح‌تر از دیگران به ویژه ابن اسحاق می‌دانست. نک: تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۱۱۸.</ref>.
فهرست نام کسانی را که قبل از ابن اسحاق به داشتن اطلاعاتی در سیره [[شهرت]] داشته‌اند هورفتس و سزگین این‌چنین آورده‌اند: [[سعید بن سعد بن عباده]] [[[صحابی]] و پسر [[سعد بن عباده]] و [[راوی]] چند خبر از پدرش در [[مغازی واقدی]] و طبقات و شرح حال کوتاهش در طبقات: ۵/ ۵٩ - ۶٠، [[سهل بن ابی حثمه]] (م ۴١)، [[سعید بن مسیب]] (م ٩۴)، [[عبدالله بن کعب]] (م ۹۷)، [[شعبی]] (م ۱۰۳)، [[ابان بن عثمان بن عفان]] (م ٩۶-١٠۵)، [[عروة بن زبیر]] (م ٩۴)، [[شرحبیل بن سعد]] (م ۱۲۳)، [[قاسم بن محمد بن ابی‌بکر]] (م ۱۰۷)، [[عاصم بن عمر بن قتاده]] (م ۱۲۰)، [[محمد بن شهاب زهری]] (م ١٢۴)، [[ابواسحاق عمرو بن عبدالله همدانی]] (م ۱۲۷)، [[یعقوب بن عتبه]] (م ۱۲۸)، عبدالله بن ابی بکر بن... حزم (م ۱۳۰)، [[یزید بن رومان]] (م۱۳۰)، [[ابوالاسود محمد بن عبدالرحمن اسدی]] (م ۱۳۱)، [[داوود بن حسین]] (م ۱۳۵)، [[ابوالمعتمد تیمی]] (م ١۴٣)، [[موسی بن عقبه]] (م ١۴١)<ref>شرح حال افراد مزبور را سزگین در تاریخ التراث العربی و هورفتس در المغازی الاولی و مؤلفوها و شاکر مصطفی در التاریخ العربی و المؤرخون آورده‌اند.</ref>.
از مسایل مهمی که باید در [[شناخت]] مقدماتی [[سیره]] دانست، این است که آنچه امروزه از سیره می‌دانیم و به عنوان [[تاریخ]] [[حیات پیامبر]]{{صل}} در دست داریم، چگونه و به وسیله چه کسانی تنظیم شده است؟ آنچه مسلم است اینکه [[ابن اسحاق]] [[دانش]] خویش را از [[مدینه]] برگرفته و باید دید که [[عالمان]] و [[راویان]] مدینه این اطلاعات را به کمک چه مآخذی گردآوری کرده‌اند. به عبارت دیگر اساس [[علم]] [[سیره]] را باید متعلق به [[مکتب]] مدینه دانست به طوری که گرایش‌های [[فکری]] و [[سیاسی]] این [[شهر]] اساس آن را تشکیل می‌دهد. ما هیچ [[روایت]] مستقلی از سیره که ارتباطی با مکتب مدینه نداشته باشد نداریم و این را باید در همه ملاحظات خود درباره [[سیره نبوی]]، مفروض بداریم.
یادآوری این نکته مفید است که در طول [[تاریخ اسلام]] و در همان [[قرن اول هجری]]، هر شهری [[گرایش]] سیاسی و مذهبی خاصی داشت؛ این گرایش متعلق به [[اکثریت]] [[مردم]] بود، چه موافق مذاق [[حکومت‌ها]] باشد و چه نباشد. [[طبیعی]] بود که عالمان و راویان شهر نیز نوعاً متأثر از این [[گرایش‌ها]] بودند. بر اساس آنچه که از [[تاریخ]] به دست می‌آید، [[شام]] تا مدت‌ها چهره [[اموی]] داشت. [[کوفه]] به [[دلایل]] متعددی گرایش‌های [[شیعی]] را در خود پرورش داد و [[بصره]] به دلیل [[رقابت]] با کوفه و به خاطر شرکت در [[جمل]] هوای [[عثمانی]] داشت؛ اما [[مکه]] و مدینه طرفدار [[شیخین]] بود، و مواضع آنها را اساس [[بینش دینی]] و سیاسی خود می‌دانست. از آنجایی که پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، بخشی از [[صحابه]] به سایر [[شهرها]] [[مهاجرت]] کردند، به تدریج [[مکتب حدیثی]] خاصی در هر شهری پدید آمد. ویژگی هر مکتبی بستگی به [[عقیده]] صحابه یا [[صحابی]] متنفذی داشت که در آن شهر [[سکونت]] کرده و شاگردانی را پرورش داده بود، [[عایشه]]، [[ابوهریره]] و [[عبدالله بن عمر]] این [[نفوذ]] را در مدینه داشتند. رتبه بعدی از آن [[زید بن ثابت]] [[انس بن مالک]] و روات دیگر بود. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[ابن مسعود]] در کوفه [[شهرت]] یافتند و همینطور کسانی دیگر در سایر شهرها. در برخی از مناطق گرایش سیاسی موجود، از حضور [[صحابیان]] نیز قوی‌تر بود و رنگ و بوی [[تعصبات]] مذهبی این شهرها را شکل می‌داد.
همان‌گونه که گذشت در مورد [[سیره‌نویسی]]، باید [[مدینه]] را بنیادگذار دانست<ref>شاکر [[مصطفی]]، [[مدارس]] مربوط به [[سیره]] را به مدارس کوچک و بزرگ تقسیم کرده است. او اولین [[مدرسه]] یا [[مکتب]] سیره را ولو کوچک ابتدا در [[شام]] می‌داند، اما شواهدی که برای [[اثبات]] این نکته آورده دلالتی بر این مطلب ندارد. به عنوان مثال از ابی عیینه آورده است که: {{عربی|مَنْ أَرَادَ الْمَقَاسِمَ وَ أَمْرَ الْغَزْوِ، فَعَلَيْهِ بِأَهْلِ الشَّامِ}}؛ او چنین گفته‌ای را دلیل بر وجود سیره در شام گرفته درحالی که مقصود از این عبارت، مسایل فقهی جنگ و جهاد به‌ویژه غنایم است که به تناسب تداوم جنگ در جبهه‌های شام، بیشتر در آن دیار مطرح بوده است. همچنین با آوردن نام راویان اخبار فتوحات شام که شامی بوده‌اند خواسته تقدم آن شهر را در ثبت مغازی نشان دهد، بر فرض آن که از صحابه و تابعین کسانی روایات فتوحات شام را نقل کرده باشد این ارتباطی با نقل مغازی رسول الله{{صل}} ندارد. نک: التاریخ العربی و المورخون، ج۱، صص۱۲۲-۱۱۹.</ref>. نگاهی به نام نخستین دسته از عالمانِ سیره، نشان می‌دهد که [[اکثریت]] قریب به اتفاق آنان [[اهل]] [[مدینه]] بوده‌اند. از میان نام‌هایی که پیش از این آوردیم، [[شعبی]] و [[ابواسحاق سبیعی]] در [[کوفه]] بودند؛ به جز یک نفر دیگر که محل حیاتش را نیافتیم بقیه در مدینه پرورش یافته و تحت تأثیر جو [[فکری]] این شهر بوده‌اند. در برابر [[مردم]] شام به دلایلی از پرداختن به [[سیره پیامبر]]{{صل}} منع می‌شدند. دلیل آن می‌توانست جلوگیری از [[آگاهی]] مردم از [[تقابل]] [[امویان]] با [[بعثت]] [[نبوی]] باشد. پیداست که توجه به اخبار آن دوره برای امویان خوشایند نبود. جالب آنکه [[عبدالملک بن مروان]]، [[راضی]] به نقل سیره عمر هم نبود؛ چراکه آن را برای [[امرا]] تعب‌زا و برای [[رعیت]] [[مفسده]] می‌دانست<ref>البدایة والنهایة، ج۹، ص۶۶.</ref>. البته به مرور میان [[محدثان]] شامی کسانی یافت شدند که روایاتی در مغازی نقل می‌کردند<ref>روایة الشامیین للمغازی والسیر فی القرنین الاول و الثانی الهجریین، صص۵۲-۵۴.</ref>، اما این افراد نباید چندان و چنان باشند که مشکلی برای امویان ایجاد کنند.
[[زهری]] که در اصل [[دانش]] خود را در [[مدینه]] فرا گرفته بود، در دو دهه پایانی [[قرن اول]] تا پایان عمر در دهه سوم [[قرن دوم]]، بیش از چهل سال میان [[شام]] و مدینه رفت و آمد داشت. وی از کسانی است که در دانش [[مغازی]] سهم بسیار عمده‌ای داشته و طبعاً باید یکی از انتقال دهندگان این دانش به شام باشد. زهری در این مدت با [[دولت اموی]] در پیوند بود. [[سعید بن سعد بن عباده]] و سهل بن ابی حثمه هر دو [[مدنی]] و [[انصاری]] هستند و «زهری» به گونه‌ای [[مرسل]] از [[سهل بن ابی حثمه]] روایاتی در [[سیره]] آورده است. «[[سعید بن مسیب]]» از [[فقهای مدینه]] بود و [[شهرت]] به «[[راوی]] عمر» داشت. زهری و [[قتاده]] از دست‌پروردگان او هستند. «[[عبیدالله بن کعب بن مالک]]»، انصاری است. او مورد [[ستایش]] [[ابن اسحاق]] قرار گرفته و ابن اسحاق روایاتی از او در مغازی آورده است؛ چنان‌که زهری نیز از او روایاتی دارد.
[[ابان بن عثمان بن عفان]] در سال ۷۵ [[والی مدینه]] بوده، از [[عایشه]] فراوان نقل کرده و از قدیمی‌ترین افرادی است که دستی در [[شناخت سیره]] داشت. ابن اسحاق از او نقل‌هایی در سیره دارد<ref>نک: تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۷۳.</ref>. [[عروة بن زبیر]] از مهم‌ترین [[محدثان]] مدنی و [[راویان]] [[اخبار]] سیره است که از [[صحابه]] و به خصوص عایشه نقل‌های فراوانی دارد و منبع مهم زهری<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۳۰۷؛ تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، ص۷۱.</ref> و حتی [[موسی]] [[موسی بن عقبه]] - که از [[موالی]] [[خاندان]] [[زبیر]] بود - در سیره است. فرزندش [[هشام بن عروه]] راوی اخبار اوست، کسی که [[اهل عراق]] او را قبول نداشتند<ref>تذکرة الحفاظ، ج۱، ص١۴۵.</ref>. [[قاسم بن محمد بن ابی‌بکر]] از [[فقیهان]] مدینه و از [[مشایخ]] زهری است. [[عاصم بن عمر بن قتاده]]، انصاری است. وی شهرت به مغازی داشت و ابن اسحاق از او روایاتی نقل کرده است. او بعدها به [[شام]] رفت و [[عمر بن عبدالعزیز]] وی را امر به خواندن «[[قصص]] [[مغازی]] و [[مناقب]] [[الصحابه]]» در [[مسجد جامع اموی]] کرد که [[امویان]] از آن ناخشنود بودند. او به [[مدینه]] بازگشت و در سال ۱۲۰ درگذشت<ref>تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، ص۷۳؛ المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۴٨.</ref>. [[یعقوب]] بن [[عتبه]]، [[مدنی]] و معاصر [[زهری]] و فردی [[آگاه]] به مغازی بوده است. [[عبدالله بن ابی‌بکر بن حزم مدنی]] از [[راویان]] [[اخبار]] مغازی برای [[ابن اسحاق]] و دیگران است که اخبار کمی از وی در [[سیره ابن اسحاق]] هست.
همه اینها نشان می‌دهد که اساس [[روایت]] [[سیره]] در [[مدینه]] و آن هم بیشتر توسط زبیریان و [[وابستگان]] به آنها شکل گرفته است. [[یزید بن رومان]] از [[موالی]] [[آل زبیر]] و مدنی، نگاشته‌ای در مغازی داشت که متکی به [[روایات]] عروه و زهری بود. [[ابوالاسود محمد بن عبدالرحمن اسدی]]، فرزند [[همسر]] [[عروة بن زبیر]] بوده و عروه از [[مشایخ]] اوست. [[موسی بن عقبه]] از متقدمان در مغازی و از شاگردان زهری بوده که در مدینه [[زندگی]] می‌کرد. بیشترین تلاش [[علمی]] او در مغازی و سیره [[خلفا]] بود و گو اینکه [[تاریخی]] نیز بر حسب سنوات نوشت. سزگین [[تأیید]] کرده که مغازی او متکی بر زهری است<ref>تاریخ التراث العربی، التدوین التاریخی، صص١٨۶-١٨۴.</ref>. وی نیز از موالی آل زبیر است<ref>تذکرة الحفاظ، ج۱، ص١۴٨.</ref>، [[مالک بن انس]]، [[یحیی بن معین]] و [[احمد بن حنبل]] [[مردم]] را [[دعوت]] به خواندن مغازی او کرده‌اند<ref>الجرح والتعدیل، ج۱، ص۲۲؛ تذکرة الحفاظ، ج۱، ص١۴٨؛ المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۷۱.</ref>. درباره مغازی وی در ادامه سخن خواهیم گفت.
نکته‌ای که از قسمت اخیر مطالب فوق برمی‌آید این است که «آل زبیر» تأثیر مهمی در شکل‌گیری سیره داشته‌اند. هورفتس اشاره کرده که ابن اسحاق افزون بر استفاده از زهری، از وابستگان به آل زبیر فراوان نقل کرده است. وی از افرادی چون یزید بن رومان که از موالی عروه بوده، از [[هشام بن عروه]] و عمر بن عبدالله فرزند [[برادر]] [[عروة]] و [[محمد بن جعفر]] که وی نیز فرزند برادر عروه است و همچنین از [[یحیی بن عباد بن عبدالله بن زبیر]] در این زمینه یاد کرده است<ref>المغازی الاولی و مؤلفوها، صص۸۹-۸۸.</ref>. در سال‌های اخیر فهرستی از نقل‌هایی که توسط آل زبیر در [[سیره نبوی]] در متون کهن آمده، همراه با [[پژوهشی]] در این باره انتشار یافته است. در این [[پژوهش]] نام ۲۳ نفر از اعضای اصلی یا [[وابستگان]] به آل زبیر همراه با شرحی درباره فعالیت آنان در باره [[اخبار]] [[سیره]] درج شده و از مواضع ایشان و سهمی که در ارائه تصویری خاص از برخی اخبار دارند بیان شده و در نهایت طی بیش از ۲۵۰ صفحه مجموعه نقل‌های آنها در این زمینه دسته‌بندی و عیناً ارائه گشته است<ref>زبیریان و تدوین سیره نبوی، محمدرضا هدایت پناه، تهران، سمت، ۱۳۹۱.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۸۹.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۹۴۰

ویرایش