پرش به محتوا

جایگاه امامت در نهج البلاغه: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۸۰: خط ۱۸۰:


در آخر یادآوری این نکته ضروری است که بعضی از افراد که [[روح]] [[توحید]] را [[درک]] نکرده‌اند گفته‌اند اگر این مقامات را برای امامان قائل شویم اینها با [[قدرت خدا]] و اینکه تمام نیروها به خدا برمی‌گردد منافات دارد، در حالی که اصلاً این‌گونه نیست؛ زیرا اولاً تمام این قدرت‌ها و مقامات را خود خداوند به امامان [[تفویض]] کرده است و در طول قدرت خودش می‌باشد، و درواقع [[امام]] در مقابل خدا و نسبت به او [[فقیر]] کامل است و [[بنده]] صرف می‌باشد و جالب این است که همین مقامات درست از راه [[بندگی]] هر چه بیشتر و خالص‌تر به‌دست می‌آید و به [[راستی]] امامان بندگان خالص و کامل خدا هستند؛ و تمامی این قدرت‌ها و [[علم‌ها]] و [[کمالات]] امامان در تحت [[سلطه]] و [[مالکیت]] و [[علم]] وقدرت بی‌نهایت خدا می‌باشد نه در مقابل آن. و ثانیاً یکی از [[سنت‌های الهی]] در [[نظام خلقت]] این است که برای انجام کارهای مختلف وسایل و ابزار خاصی را قرار داده است. مثلاً آیا [[ملائکه]] که [[تدبیر]] و تقسیم امور می‌کنند، و یا [[خورشید]] که بر ما [[نور]] و انژری می‌فشاند و یا [[زمین]] که گاهواره ماست و هزاران هزار وسیله و ابزار دیگر که هر کدام برای موجودات امکاناتی را فراهم کرده‌اند، اینها با [[مالکیت]] و [[قدرت خدا]] و [[یگانگی]] او در تضاد هستند؟ هرگز. و این‌گونه است [[ولایت تکوینی]] [[امامان]]. و جالب این است که چه این امور کوچک‌تر و چه [[قدرت]] امامان در کلیه مسائل [[تکوینی]] و [[خلقت]] همه و همه به [[اذن خدا]] می‌باشد. این معنا را در [[کلام]] عمیق و پربار {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ}} می‌بینیم. یعنی هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر «به [[اراده]]» [[خدا]] و تمامی قوت و قدرت امامان هم «اراده» خداست یعنی از جانب اوست. و در تحت خواست او انجام می‌گیرد، و درواقع [[ولایت تصرف]] یا تکوینی امامان، خود نظامی است که [[خداوند]] برای برپایی ممکنات ([[جهان تکوین]]) [[طرح‌ریزی]] کرده است، و خود حقیقتی است از [[حقایق]] بی‌پایان هستی.<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۴۰.</ref>
در آخر یادآوری این نکته ضروری است که بعضی از افراد که [[روح]] [[توحید]] را [[درک]] نکرده‌اند گفته‌اند اگر این مقامات را برای امامان قائل شویم اینها با [[قدرت خدا]] و اینکه تمام نیروها به خدا برمی‌گردد منافات دارد، در حالی که اصلاً این‌گونه نیست؛ زیرا اولاً تمام این قدرت‌ها و مقامات را خود خداوند به امامان [[تفویض]] کرده است و در طول قدرت خودش می‌باشد، و درواقع [[امام]] در مقابل خدا و نسبت به او [[فقیر]] کامل است و [[بنده]] صرف می‌باشد و جالب این است که همین مقامات درست از راه [[بندگی]] هر چه بیشتر و خالص‌تر به‌دست می‌آید و به [[راستی]] امامان بندگان خالص و کامل خدا هستند؛ و تمامی این قدرت‌ها و [[علم‌ها]] و [[کمالات]] امامان در تحت [[سلطه]] و [[مالکیت]] و [[علم]] وقدرت بی‌نهایت خدا می‌باشد نه در مقابل آن. و ثانیاً یکی از [[سنت‌های الهی]] در [[نظام خلقت]] این است که برای انجام کارهای مختلف وسایل و ابزار خاصی را قرار داده است. مثلاً آیا [[ملائکه]] که [[تدبیر]] و تقسیم امور می‌کنند، و یا [[خورشید]] که بر ما [[نور]] و انژری می‌فشاند و یا [[زمین]] که گاهواره ماست و هزاران هزار وسیله و ابزار دیگر که هر کدام برای موجودات امکاناتی را فراهم کرده‌اند، اینها با [[مالکیت]] و [[قدرت خدا]] و [[یگانگی]] او در تضاد هستند؟ هرگز. و این‌گونه است [[ولایت تکوینی]] [[امامان]]. و جالب این است که چه این امور کوچک‌تر و چه [[قدرت]] امامان در کلیه مسائل [[تکوینی]] و [[خلقت]] همه و همه به [[اذن خدا]] می‌باشد. این معنا را در [[کلام]] عمیق و پربار {{متن حدیث|لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ}} می‌بینیم. یعنی هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر «به [[اراده]]» [[خدا]] و تمامی قوت و قدرت امامان هم «اراده» خداست یعنی از جانب اوست. و در تحت خواست او انجام می‌گیرد، و درواقع [[ولایت تصرف]] یا تکوینی امامان، خود نظامی است که [[خداوند]] برای برپایی ممکنات ([[جهان تکوین]]) [[طرح‌ریزی]] کرده است، و خود حقیقتی است از [[حقایق]] بی‌پایان هستی.<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۴۰.</ref>
===درجات [[ولایت تکوینی]]===
برای ولایت تکوینی پنج درجه ذکر کرده‌اند<ref>برگرفته از محمدی ری‌شهری، رهبری در اسلام، انتشارات دار الحدیث، ١٣٧۵.</ref>:
۱- '''[[تسلط بر نفس]]''': در این درجه از [[تکامل]]، [[انسان]] در برابر [[خواهش‌های نفسانی]] و حیوانی نیرومند می‌گردد و بر [[نفس امّاره]] چیره می‌شود و [[تمایلات نفسانی]] را [[تسخیر]] می‌نماید و زمام [[حکومت]] بر خویش را در دست می‌گیرد و سرانجام [[رهبر]] و [[مدیر]] لایقی در دایره وجود خود می‌شود.
نشانه رسیدن به این درجه از تکامل، [[بصیرت]] و [[روشن‌بینی]] است، بدین معنا که بر اثر [[تسلط]] بر تمایلات نفسانی؛ که در [[زبان قرآن]] [[کریم]] [[تقوا]] نامیده شده است، انسان بینشی پیدا می‌کند که در پرتو آن می‌تواند [[حقایق]] [[عقلی]] را چنان‌که هست ببیند و [[حق]] را از [[باطل]] بازشناسد. [[قرآن کریم]] می‌فرماید:
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا}}<ref>«ای مؤمنان! اگر از خداوند پروا کنید در شما نیروی شناخت درستی از نادرستی می‌نهد» سوره انفال، آیه ۲۹.</ref>.
و نیز به کسانی که در راه او تلاش کنند چنین [[وعده]] می‌دهد:
{{متن قرآن|وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا}}<ref>«و راه‌های خویش را به آنان که در (راه) ما بکوشند می‌نماییم» سوره عنکبوت، آیه ۶۹.</ref>.
۲- '''[[چیرگی]] بر [[خیال‌پردازی]]''': نیروی [[وهم]] و [[خیال]] یکی از شگفت‌انگیزترین نیروهای بشری است که در [[اختیار انسان]] نیست بلکه انسان را در [[اختیار]] دارد. از این‌رو کمتر کسی است که بتواند ذهنش را روی موضوع معینی متمرکز کند، مثلاً هنگام [[نماز]] نیروی خیال، او را به این سو و آن سو [[نبرد]] و [[حضور قلب]] کامل داشته باشد.
در دومین درجه از [[تکامل انسان]] بر اثر ولایت تکوینی بر نیروی خیال‌پردازی خود چیره می‌شود. و از این پس هرگاه [[روح]] [[بشر]] بنا بر [[فطرت]] خداجویش، [[شوق]] [[عروج]] به سوی [[معشوق]] [[حقیقی]] پیدا می‌کند، نیروی تخیل توان خیال‌پردازی ندارد و نمی‌تواند از عروج [[عاشق]] [[پیشگیری]] کند. مولانا در شرح این [[حدیث نبوی]] که فرمود:
{{متن حدیث|تَنَامُ عَيْنَايَ وَ لَا يَنَامُ قَلْبِي}}<ref>الصراط المستقیم، ج۳، ص۷؛ مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۴۳ و فیه: {{متن حدیث|تَنَامُ عَيْنِي وَ لَا يَنَامُ قَلْبِي}}.</ref>
چشمانم را [[خواب]] می‌رباید، اما قلبم به خواب نمی‌رود.
۳- '''توانِ انجام کار بدون ابزار مادی''': در سومین درجه [[تکامل]]، [[انسان]] از قدرتی برخوردار می‌شود که می‌تواند بدون استفاده از اعضا و ابزارهای مادی، کارهایی انجام دهد. بدین معنا که [[روح]] در برخی از فعالیت‌ها از به کارگرفتن اندام‌های بدن [[بی‌نیاز]] می‌گردد. به‌طور مثال، انسان می‌تواند بدون استفاده از چشم، ببیند، یا بدون استفاده از گوش و حضور فیزیکی خود، می‌تواند بشنود. این [[بی‌نیازی]] گاهی برای چند لحظه و گاهی برای چند بار و گاهی برای همیشه صورت می‌گیرد که به «[[خلع]] بدن» معروف است.
۴- '''[[چیرگی]] کامل بر بدن''': انسان در چهارمین درجه تکامل، چیرگی کاملی بر بدن خویش پیدا می‌کند، یعنی بدن، از هر لحاظ تحت [[فرمان]] و [[اراده انسان]] قرار می‌گیرد، به گونه‌ای که [[آدمی]] بر اثر آن می‌تواند در حوزه بدن خود کارهای خارق‌العاده‌ای انجام دهد.
۵- '''چیرگی بر [[جهان هستی]]''': در بالاترین درجه تکامل و در پنجمین مرتبه از مراتب [[ولایت تکوینی]]، انسان از [[قدرت]] و توانی برخوردار می‌شود که افزون بر [[تسلط]] کامل بر حوزه وجودی خویش، می‌تواند در جهان هستی [[تصرف]] کند و آنچه را که بخواهد انجام دهد.
در [[حدیث]] است که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} فرمود: هنگامی که [[بهشتیان]] به [[بهشت]] وارد شوند، به فرشته‌ای دستور داده می‌شود که نامه‌ای را از طرف [[خداوند]] به آنان برساند، او نیز پس از [[اجازه گرفتن]] بر [[اهل بهشت]] وارد می‌شود و پس از گفتن [[سلام]]، [[نامه]] را به آنان تقدیم می‌کند متن نامه چنین است:
{{متن حدیث|مِنَ الْحَيِّ الْقَيُّومِ الَّذِي لَا يَمُوتُ إِلَى الْحَيِّ الْقَيُّومِ الَّذِي لَا يَمُوتُ. أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أَقُولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ فَيَكُونُ، وَ قَدْ جَعَلْتُكَ الْيَوْمَ تَقُولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ فَيَكُونُ}}.
«از زنده برپا دارنده‌ای که نمی‌میرد به زنده برپا دارنده‌ای که نخواهد مُرد. اما بعد، اگر من به چیزی بگویم «باش» بی‌درنگ موجود می‌شود و از امروز تو به هر چیز بگویی «باش» بی‌درنگ موجود خواهد شد».
[[پیامبر]]{{صل}} فرمود از این رو هر یک از [[بهشتیان]] هر چه بخواهد انجام می‌گیرد<ref>تفسیر القرآن الکریم، ج۵، ص۱۵، ملاصدرا، به نقل از فتوحات مکیه ابن عربی، ج۳، ص۲۹۵ باب ٣۶١، دار صادر، بیروت.</ref>.
[[انسان کامل]]، در این [[جهان]] از چنان قدرتی برخوردار است که [[بهشتیان]] در [[بهشت]] برخوردار می‌شوند.
[[روایت]] شده است که [[خداوند متعال]] [[خطاب]] به [[انسان]] می‌فرماید:
{{متن حدیث|يَا ابْنَ آدَمَ! أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ، أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ حَتَّى أَجْعَلَكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ. يَا ابْنَ آدَمَ! أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ فَيَكُونُ، أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۵۸، ح۱۲۹۲۸؛ میزان الحکمه، ح۱۱۳۱۸.</ref>.
«ای فرزند [[آدم]]! من زنده‌ام و نمی‌میرم؛ در آنچه به تو دستور داده‌ام [[فرمانبری]] کن تا تو را [[زندگی]] و حیاتی [[جاودانی]] بخشم که نمیری.
ای [[پسر آدم]]! من به هر چیز بگویم «باش»، بی‌درنگ موجود می‌شود. اطاعتم کن تا تو را چنان خواهم که به هر چه بگویی «باش»، بی‌درنگ هستی یابد.
[[معجزات]] و [[کرامات]] [[پیامبران الهی]] و اولیای [[حق]] از این مقوله است؛ خداوند متعال به آنان [[قدرت]] و اراده‌ای بخشیده است که می‌توانند به [[اذن پروردگار]] در [[جهان هستی]] [[تصرف]] کنند، عصایی را اژدها، [[نابینایی]] را [[بینا]] و مرده‌ای را [[احیا]] نمایند، این قدرت در نتیجه فرمان‌بردن از [[خداوند]] و پیمودن [[صراط]] [[تقرب]] حق و نزدیک‌شدن انسان به کانون قدرت در جهان هستی است.
با [[عنایت]] به آنچه درباره مفهوم [[ولایت تکوینی]] و مراتب آن بیان شد، توجه به چند نکته ضروری به نظر می‌آید:
#آنچه مسلم است، نقطه آغازین ولایت تکوینی [[چیرگی]] انسان بر نفس و [[روشن‌بینی]] است و در عالی‌ترین مراتب آن، [[آدمی]] قدرت [[تصرف در هستی]] را به دست می‌آورد، و به [[ولایت مطلق]] نایل می‌گردد. اما اگر بپرسید که فاصله این آغاز و انجام چقدر است، و آیا تعداد و ترتیب درجات ولایت تکوینی، به آنچه گفته شد منحصر است یا خیر؟ نمی‌توان [[پاسخ]] دقیق و روشنی برای آن ارائه داد اما به [[اجماع]] می‌توان گفت که تعداد درجات [[ولایت الهی]]، برابر با عدد [[منازل]] [[سلوک]] الی‌الله و مراتب [[تکامل انسان]] است.
#مطلق [[توانایی روحی]] انسان، دلیل بر [[تکامل]] او نیست؛ زیرا دستیابی بر چنین قدرتی از راه [[ریاضت]] نیز امکان‌پذیر است. فقط این اندازه روشن است که همه مراتب [[ولایت تکوینی]] - با تعریفی که گذشت- حاکی از [[سیر تکاملی انسان]] و [[تقرب]] او به [[خداوند متعال]] است.
#عالی‌ترین [[مراتب ولایت]]، همان بالاترین مراتب [[امامت]] و [[رهبری]] [[انسان کامل]] است که در [[کلام خدا]] از [[نبوت]] نیز بالاتر شمرده شده است، آنجا که [[قرآن کریم]]، [[سیر]] تکاملی ابراهیم{{ع}} را توصیف کرده، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>.
[[حضرت ابراهیم]]{{ع}} پس از نبوت و گذراندن [[آزمایش‌های سخت]] و سرنوشت‌ساز و پیمودن درجات کامل، در دوران سالخوردگی به [[مقام ولایت مطلقه]] [[الهی]] و امامت می‌رسد. [[امام باقر]]{{ع}} سیر تکاملی آن [[بزرگوار]] را با [[الهام]] از قرآن کریم چنین بیان فرموده است:
{{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً، وَ اتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا، وَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا، قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا، وَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ إِمَاماً. فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ - وَ قَبَضَ يَدَهُ - قَالَ لَهُ: يَا إِبْرَاهِيمُ! {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«من تو را پیشوای مردم می‌گمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref>}}<ref>کافی، ج۱، ص۱۷۵، ح۲.</ref>.
«[[خداوند]] ابراهیم را [[بنده]] خویش خواند پیش از آن‌که او را [[مقام نبوت]] بخشد، و مقام نبوت داد پیش از آنکه او را به [[رسالت]] برگزیند، و [[مقام رسالت]] بخشید پیش از آن‌که او را [[خلیل]] و [[دوست]] خود بداند. و دوست خویش گردانید پیش از آن‌که به او [[مقام امامت]] عطا کند.
پس وقتی [[[خداوند متعال]]] همه این مراتب کمال را برای او فراهم نمود، [[[خطاب]] به او] گفت: «ای ابراهیم! من تو را پیشوای مردم قرار دادم».<ref>[[عزت‌اله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌اله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۴۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۱۳۴

ویرایش