آیا اعتقاد به علم غیب امام غلو نیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخهها
آیا اعتقاد به علم غیب امام غلو نیست؟ (پرسش) (نمایش مبدأ)
نسخهٔ ۲۱ مهٔ ۲۰۱۹، ساعت ۰۷:۴۳
، ۲۱ مهٔ ۲۰۱۹جایگزینی متن - '{{عربی|«' به '{{عربی|اندازه=150%|«'
جز (جایگزینی متن - '{{عربی|اندازه=100%|' به '{{عربی|') |
جز (جایگزینی متن - '{{عربی|«' به '{{عربی|اندازه=150%|«') |
||
| خط ۸۹: | خط ۸۹: | ||
:::::#علم خدا واجب البقاء و علم خلق جایز الفناست. | :::::#علم خدا واجب البقاء و علم خلق جایز الفناست. | ||
:::::#در علم خدا تغییر ممتنع است ولی در علم خلق تبدّل ممکن میباشد<ref>احمد رضا بریلوی، الدولة المکیة، ص۲۱۲.</ref>. | :::::#در علم خدا تغییر ممتنع است ولی در علم خلق تبدّل ممکن میباشد<ref>احمد رضا بریلوی، الدولة المکیة، ص۲۱۲.</ref>. | ||
::::::*[[عثمان الخمیس]] میگوید که: روی الکلینی فی الکافی {{عربی|«عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ قَال: عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ »}}<ref>کافی، ج۱، ص۲۳۹.</ref>. بعد شروع میکند به مسخره کردن که شیعه را ببینید که چکار میکند! قرآن میگوید:{{عربی|﴿{{متن قرآن|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ }}﴾}} شیعه میگوید که [[ائمه]] ما میگویند ما تمام علوم را تا قیامت دارا هستیم. آیا این غلو نیست؟ آیا این، [[ائمه]] را در رتبه خدا نگه داشتن نیست؟ و خیلی أراجیف دیگر که میگوید. ما در جواب عرض میکنیم که چنانچه شیعه برای آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که به نص آیه تطهیر که در صحیح بخاری و مسلم آمده، در حق [[اهل بیت]]{{عم}} آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده که آنهااز هر پلیدی ظاهری و باطنی منزهاند؛ خدای عالم [[علی]]{{ع}} را در آیه مباهله نفس [[رسول اکرم]]{{صل}} میداند؛ خدای عالم، وقتی [[رسول اکرم]]{{صل}} میخواهد برای مباهله برود، برای اثبات نبوتش، [[علی]] و [[فاطمه]] و [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} را انتخاب میکند و میبرد. اگر ما برای اینها گفتیم که [[علم غیب]] دارند و از آینده خبر دارند تا قیامت، آیا این کفر و شرک است و قتل شیعه بخاطر این واجب؟! ولی اگر خودتا مشابه این قضایا را نقل کردید برای افرادی که دوست دار آنها هستید، هیچ اشکالی ندارد. آنها در رابطه با حذیفه و [[ابو سعید خدری]] که مدتی قبل از اسلام، بت پرست و مشرک بودند، به برکت اسلام به طرف خداوند و توحید گرویدند، غلو نمایند اشکالی ندارد! ملاحظه بفرمائید: در سنن ترمذی که از صحاح سته است، در کتاب مسند [[احمد بن حنبل]] که رئیس حنابله است که میگوید هر کتاب صحیح بود من در کتابم جمع کردم، نقل میکنند از قول [[حذیفه یمانی]]: خبر داد ما را به هرچه که تا روز قیامت برای امتش اتفاق خواهد افتاد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«قام فینا [[رسول الله]]{{صل}} فأخبرنا بما یکون فی أمته إلی یوم القیامة»}}؛ مسند احمد، ج۴، ص۲۵۴؛ سنن ترمذی، ج۳، ص۳۲۷؛ مستدرک حاکم، ج۴، ص۴۷۲.</ref>. خبر دارد مرا [[رسول الله]] به هرچه که تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«عن حذیفه: أخبرنی رسول الله بما هو کائن إلی یوم القیامة»}}؛ تاریخ دمشق، ج۱۲ ص۲۶۶؛ مسند احمد، ج۵ ص۴۰۱؛ انفاق الاسماء، ج۹ ص۳۲۵.</ref>. چرا این غلو نیست و [[اهل سنت]] مشرک و کافر نیستند و قتلشان واجب، ولی وقتی ما میگویئم که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آگاه به علوم الی یوم القیامة است، شرکمان ثابت و قتلمان واجب؟! باز هم از [[حذیفه یمانی]] که میگوید: قسم به خدا من عالمترین بشر هستم به تمام اتفاقاتی که از الان تا قیامت اتفاق میافتد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«و الله لإنی أعلم الناس بکل فتنة هی کائنة فیما بینی و بین الساعة»}}.</ref>. | ::::::*[[عثمان الخمیس]] میگوید که: روی الکلینی فی الکافی {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ قَال: عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ »}}<ref>کافی، ج۱، ص۲۳۹.</ref>. بعد شروع میکند به مسخره کردن که شیعه را ببینید که چکار میکند! قرآن میگوید:{{عربی|﴿{{متن قرآن|وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ }}﴾}} شیعه میگوید که [[ائمه]] ما میگویند ما تمام علوم را تا قیامت دارا هستیم. آیا این غلو نیست؟ آیا این، [[ائمه]] را در رتبه خدا نگه داشتن نیست؟ و خیلی أراجیف دیگر که میگوید. ما در جواب عرض میکنیم که چنانچه شیعه برای آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که به نص آیه تطهیر که در صحیح بخاری و مسلم آمده، در حق [[اهل بیت]]{{عم}} آمده، خدا شهادت بر طهارت آنها داده، خدا شهادت داده که آنهااز هر پلیدی ظاهری و باطنی منزهاند؛ خدای عالم [[علی]]{{ع}} را در آیه مباهله نفس [[رسول اکرم]]{{صل}} میداند؛ خدای عالم، وقتی [[رسول اکرم]]{{صل}} میخواهد برای مباهله برود، برای اثبات نبوتش، [[علی]] و [[فاطمه]] و [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} را انتخاب میکند و میبرد. اگر ما برای اینها گفتیم که [[علم غیب]] دارند و از آینده خبر دارند تا قیامت، آیا این کفر و شرک است و قتل شیعه بخاطر این واجب؟! ولی اگر خودتا مشابه این قضایا را نقل کردید برای افرادی که دوست دار آنها هستید، هیچ اشکالی ندارد. آنها در رابطه با حذیفه و [[ابو سعید خدری]] که مدتی قبل از اسلام، بت پرست و مشرک بودند، به برکت اسلام به طرف خداوند و توحید گرویدند، غلو نمایند اشکالی ندارد! ملاحظه بفرمائید: در سنن ترمذی که از صحاح سته است، در کتاب مسند [[احمد بن حنبل]] که رئیس حنابله است که میگوید هر کتاب صحیح بود من در کتابم جمع کردم، نقل میکنند از قول [[حذیفه یمانی]]: خبر داد ما را به هرچه که تا روز قیامت برای امتش اتفاق خواهد افتاد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«قام فینا [[رسول الله]]{{صل}} فأخبرنا بما یکون فی أمته إلی یوم القیامة»}}؛ مسند احمد، ج۴، ص۲۵۴؛ سنن ترمذی، ج۳، ص۳۲۷؛ مستدرک حاکم، ج۴، ص۴۷۲.</ref>. خبر دارد مرا [[رسول الله]] به هرچه که تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«عن حذیفه: أخبرنی رسول الله بما هو کائن إلی یوم القیامة»}}؛ تاریخ دمشق، ج۱۲ ص۲۶۶؛ مسند احمد، ج۵ ص۴۰۱؛ انفاق الاسماء، ج۹ ص۳۲۵.</ref>. چرا این غلو نیست و [[اهل سنت]] مشرک و کافر نیستند و قتلشان واجب، ولی وقتی ما میگویئم که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} آگاه به علوم الی یوم القیامة است، شرکمان ثابت و قتلمان واجب؟! باز هم از [[حذیفه یمانی]] که میگوید: قسم به خدا من عالمترین بشر هستم به تمام اتفاقاتی که از الان تا قیامت اتفاق میافتد<ref>{{عربی|اندازه=130%|«و الله لإنی أعلم الناس بکل فتنة هی کائنة فیما بینی و بین الساعة»}}.</ref>. | ||
::::::آقای [[عثمان الخمیس]] حاضر است که بگوید حذیفه غلو کرده و قتلش واجب است؟! یا در مورد او توجیه میکنید که صحابه [[رسول اکرم]]{{صل}} بوده و حق دارد بگوید و خود [[رسول اکرم]]{{صل}} فرموده:{{عربی|«أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُم»}} ولی آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جزء صحابه نیست و حق ندارد بگوید و اگر گفت که من تا روز قیامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شیعیان این را از خودشان در آورده اند!!! اگر شاه اسمعیل دنبال غلو میگردد، ما برایش راهنمائی میکنیم که غلو این نیست که شیعیان در مورد [[ائمه]]{{عم}} قائل هستند، غلو این است که جناب مالک، امام مالکیها افاضه میفرماید: هیچ شبی من نخوابیدم، مگر آنکه [[رسول اکرم]]{{صل}} را در خواب دیدم. | ::::::آقای [[عثمان الخمیس]] حاضر است که بگوید حذیفه غلو کرده و قتلش واجب است؟! یا در مورد او توجیه میکنید که صحابه [[رسول اکرم]]{{صل}} بوده و حق دارد بگوید و خود [[رسول اکرم]]{{صل}} فرموده:{{عربی|اندازه=150%|«أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُم»}} ولی آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} جزء صحابه نیست و حق ندارد بگوید و اگر گفت که من تا روز قیامت از اتفاقات و حوادث خبر دارم، نادرست است و او نگفته و شیعیان این را از خودشان در آورده اند!!! اگر شاه اسمعیل دنبال غلو میگردد، ما برایش راهنمائی میکنیم که غلو این نیست که شیعیان در مورد [[ائمه]]{{عم}} قائل هستند، غلو این است که جناب مالک، امام مالکیها افاضه میفرماید: هیچ شبی من نخوابیدم، مگر آنکه [[رسول اکرم]]{{صل}} را در خواب دیدم. | ||
::::::جناب شعرانی در کتاب المیزان که از کتاب های معتبر [[اهل سنت]] است نقل میکند از یکی از علمای بزرگشان به نام [[ناصر الدین لقانی]]، ایشان وقتی از دنیا رفت، میگوید: یکی از یارانش او را در خواب دید و گفت جناب شیخ الاسلام ناصر الدین، وقتی مُردی، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتی من مُردم و مرا وارد قبر کردند، دو ملک آمدند و شروع کردند از من به حساب و کتاب کردن که چه کار کردی؟ یک دفعه دیدم جناب مالک، رئیس مالکیها وارد شد و یک تشر زد به این دو ملائکه و گفت: از مثل این شیخ الاسلام شما باید سؤال کنید!؟ دور شوید از او؛ این ملائکه به خود لرزیدند و دور شدند. "یعنی من هم در روضه رضوان خدا هستم الان"<ref>المیزان شعرانی، ج۱، ص۴۶؛ مشارق الانوار ص۲۸۸.</ref>. | ::::::جناب شعرانی در کتاب المیزان که از کتاب های معتبر [[اهل سنت]] است نقل میکند از یکی از علمای بزرگشان به نام [[ناصر الدین لقانی]]، ایشان وقتی از دنیا رفت، میگوید: یکی از یارانش او را در خواب دید و گفت جناب شیخ الاسلام ناصر الدین، وقتی مُردی، بر تو چه گذشت؟ گفت: وقتی من مُردم و مرا وارد قبر کردند، دو ملک آمدند و شروع کردند از من به حساب و کتاب کردن که چه کار کردی؟ یک دفعه دیدم جناب مالک، رئیس مالکیها وارد شد و یک تشر زد به این دو ملائکه و گفت: از مثل این شیخ الاسلام شما باید سؤال کنید!؟ دور شوید از او؛ این ملائکه به خود لرزیدند و دور شدند. "یعنی من هم در روضه رضوان خدا هستم الان"<ref>المیزان شعرانی، ج۱، ص۴۶؛ مشارق الانوار ص۲۸۸.</ref>. | ||
::::::میگویند: یک روز مردی از دنیا رفته بود و [[رسول اکرم]]{{صل}} میخواست برای او نماز بخواند، جبرئیل گفت: برای او نماز نخوان؛ [[رسول اکرم]]{{صل}} هم برگشت و نماز نخواند. [[ابو بکر]] آمد و گفت: یا [[رسول الله]]! بر او نماز بخوان، من از او جز خیر ندیدم؛ جبرئیل آمد و گفت: یا [[رسول الله]]! بر او نماز بخوان، چون شهادت [[ابو بکر]] مقدم بر شهادت من است. اینها اصلاً و ابداً غلو نیست، چون در شأن خلفاء راشدین است؛ اما اگر این را در مورد [[ائمه]]{{عم}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بگوئیم، مهدور الدم و المال میشویم. | ::::::میگویند: یک روز مردی از دنیا رفته بود و [[رسول اکرم]]{{صل}} میخواست برای او نماز بخواند، جبرئیل گفت: برای او نماز نخوان؛ [[رسول اکرم]]{{صل}} هم برگشت و نماز نخواند. [[ابو بکر]] آمد و گفت: یا [[رسول الله]]! بر او نماز بخوان، من از او جز خیر ندیدم؛ جبرئیل آمد و گفت: یا [[رسول الله]]! بر او نماز بخوان، چون شهادت [[ابو بکر]] مقدم بر شهادت من است. اینها اصلاً و ابداً غلو نیست، چون در شأن خلفاء راشدین است؛ اما اگر این را در مورد [[ائمه]]{{عم}} و [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بگوئیم، مهدور الدم و المال میشویم. | ||
::::::در مورد خلیفه دوم هم فیوضاتی را ذکر نمودهاند، میگویند: جناب [[عمر بن خطاب]] در مدینه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آیات قرآن را میخواند؛ یک دفعه سه مرتبه گفت: {{عربی|«یا ساری الجبل»}}، همه ماندند که چه اتفاقی افتاده؛ بعد از نماز از او پرسیدند که چه شد وسط خطبه این چنین گفتی؟ گفت: در حین خطبه خواندن، یک نگاهی کردم به ملکوت زمین و زمان، دیدم لشکری که برای فتح نهاوند فرستادیم، دشمنان از چهار طرف میخواهند محاصره کنند و آنها را از بین ببرند، فرمانده شان آقای ساری بود، او را صدا زدم که بیائید به طرف کوه و از یک طرف با دشمن بجنگید، تا آنها از چهار طرف حمله نکنند؛ آنها هم آمدند به سمت کوه و جنگیدند. بعد از سه ماه که لشکر آمد به مدینه، سؤال کردیم که آیا این قضیه را شما هم دیدید؟ گفتند: بله، در فلان روز در بیابان نهاوند بودیم که صدای آقای عمر در فضا طنین انداز شد و همه لشکر هم صدای او را شنیدند و او از مدینه صدا زد: {{عربی|«یا ساری الجبل»}}، و اگر صدای عمر نبود، همه از بین رفته بودیم و این پیروزی هم نصیب اسلام نمیشد<ref>البدایه و النهایة ابن کثیر، ج۷، ص۹۷؛ المغنی ابن قدامه، ج۱۰، ص۵۵۲؛ تاریخ دمشق ابن عساکر، ج۴۴، ص۳۳۶؛ تفسیر فخر رازی، ج۲۱، ص۸۷.</ref>. | ::::::در مورد خلیفه دوم هم فیوضاتی را ذکر نمودهاند، میگویند: جناب [[عمر بن خطاب]] در مدینه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آیات قرآن را میخواند؛ یک دفعه سه مرتبه گفت: {{عربی|اندازه=150%|«یا ساری الجبل»}}، همه ماندند که چه اتفاقی افتاده؛ بعد از نماز از او پرسیدند که چه شد وسط خطبه این چنین گفتی؟ گفت: در حین خطبه خواندن، یک نگاهی کردم به ملکوت زمین و زمان، دیدم لشکری که برای فتح نهاوند فرستادیم، دشمنان از چهار طرف میخواهند محاصره کنند و آنها را از بین ببرند، فرمانده شان آقای ساری بود، او را صدا زدم که بیائید به طرف کوه و از یک طرف با دشمن بجنگید، تا آنها از چهار طرف حمله نکنند؛ آنها هم آمدند به سمت کوه و جنگیدند. بعد از سه ماه که لشکر آمد به مدینه، سؤال کردیم که آیا این قضیه را شما هم دیدید؟ گفتند: بله، در فلان روز در بیابان نهاوند بودیم که صدای آقای عمر در فضا طنین انداز شد و همه لشکر هم صدای او را شنیدند و او از مدینه صدا زد: {{عربی|اندازه=150%|«یا ساری الجبل»}}، و اگر صدای عمر نبود، همه از بین رفته بودیم و این پیروزی هم نصیب اسلام نمیشد<ref>البدایه و النهایة ابن کثیر، ج۷، ص۹۷؛ المغنی ابن قدامه، ج۱۰، ص۵۵۲؛ تاریخ دمشق ابن عساکر، ج۴۴، ص۳۳۶؛ تفسیر فخر رازی، ج۲۱، ص۸۷.</ref>. | ||
::::::[[این قضیه]]، از قطعیات عقائد [[اهل سنت]] است؛ حتی [[ابن تیمیه حرانی]]، که شیعه را بخاطر اینکه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را، با خبر از حوادث آینده میداند، مشرک و کافر میداند، خودش این قضیه را به عنوان یک امر مسلم<ref>دقائق التفسیر، ج۲، ص۱۴۰.</ref>. | ::::::[[این قضیه]]، از قطعیات عقائد [[اهل سنت]] است؛ حتی [[ابن تیمیه حرانی]]، که شیعه را بخاطر اینکه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را، با خبر از حوادث آینده میداند، مشرک و کافر میداند، خودش این قضیه را به عنوان یک امر مسلم<ref>دقائق التفسیر، ج۲، ص۱۴۰.</ref>. | ||
::::::آقای شاه اسمعیل، شما که گفتید غیر از خداوند، کسی از غیب خبر ندارد و هر کس معتقد باشد که کسی غیر از خدا غیب میداند، مشرک و منکر قرآن است؛ پس چطور جناب خلیفه دوم از مدینه با این همه فاصله، بیابانهای نهاوند را دید و صدای او در فضا طنین انداز شد و لشکر اسلام به برکت این صدا، پیروز شد؟! اما اگر آقا [[امیرالمؤمنین ]]{{ع}} آمد و از وقایع بصره، در نهج البلاغه خبر داد، کفر و شرک شیعه ثابت می شود که شما چرا غلو میکنید؟! | ::::::آقای شاه اسمعیل، شما که گفتید غیر از خداوند، کسی از غیب خبر ندارد و هر کس معتقد باشد که کسی غیر از خدا غیب میداند، مشرک و منکر قرآن است؛ پس چطور جناب خلیفه دوم از مدینه با این همه فاصله، بیابانهای نهاوند را دید و صدای او در فضا طنین انداز شد و لشکر اسلام به برکت این صدا، پیروز شد؟! اما اگر آقا [[امیرالمؤمنین ]]{{ع}} آمد و از وقایع بصره، در نهج البلاغه خبر داد، کفر و شرک شیعه ثابت می شود که شما چرا غلو میکنید؟! | ||
::::::در تفسیر فخر رازی چند مطلب هست میگوید: رود نیل طغیان کرده بود و خانههای مردم داشت نابود میشد. آمدند خدمت [[عمر بن خطاب]] که ای خلیفه [[رسول الله]]! به داد ما برس که خانههایمان رفت. جناب [[عمر بن خطاب]] گفت: یک سفالی برای من بیاورید؛ سریع برای او آوردند و با دست مبارکش بر روی آن سفال نوشت: اگر به امر خداوند جاری میشوی، پس جاری شو و اگر به امر خودت جاری میشوی، ما کاری نداریم هر کاری میکنی بکن<ref>{{عربی|«ایها النیل! إن کنت تجری بأمرالله، فاجر؛ و إن کنت تجری بأمری فلا حاجة بنا إلیک»}}</ref> بعد از آن، این رودخانه دیگر طغیان نکرد و مردم از طغیان رود نیل راحت شدند<ref>تفسیر رازی، ج۲۱، ص۸۸.</ref>. این چون برای جناب عمر است، غلو نیست؛ ولی اگر [[علی]]{{ع}} همچنین چیزی را بگوید، غلو است؛ چرا؟ | ::::::در تفسیر فخر رازی چند مطلب هست میگوید: رود نیل طغیان کرده بود و خانههای مردم داشت نابود میشد. آمدند خدمت [[عمر بن خطاب]] که ای خلیفه [[رسول الله]]! به داد ما برس که خانههایمان رفت. جناب [[عمر بن خطاب]] گفت: یک سفالی برای من بیاورید؛ سریع برای او آوردند و با دست مبارکش بر روی آن سفال نوشت: اگر به امر خداوند جاری میشوی، پس جاری شو و اگر به امر خودت جاری میشوی، ما کاری نداریم هر کاری میکنی بکن<ref>{{عربی|اندازه=150%|«ایها النیل! إن کنت تجری بأمرالله، فاجر؛ و إن کنت تجری بأمری فلا حاجة بنا إلیک»}}</ref> بعد از آن، این رودخانه دیگر طغیان نکرد و مردم از طغیان رود نیل راحت شدند<ref>تفسیر رازی، ج۲۱، ص۸۸.</ref>. این چون برای جناب عمر است، غلو نیست؛ ولی اگر [[علی]]{{ع}} همچنین چیزی را بگوید، غلو است؛ چرا؟ | ||
::::::[[علم غیب]] [[ائمه]]{{عم}} به نظر آقایان [[اهل سنت]]، کفر وشرک است اما اگر آقای [[ابن تیمیه]]، [[علم غیب]] بگوید، ایرادی ندارد. [[ابن قیم جوزیه]] شاگرد [[ابن تیمیه]] کتابی دارد به نام مدارج السالکین که از کتابهای معتبر و قطعی وهابیت است، در آن میگوید: من بارها دیدهام که آقای [[ابن تیمیه]]، بارها از غیب خبر میداد. ایشان یکبار گفت که: وقتی مغول به طرف شام حمله میکند، یقین بدانید که اینها شکست میخوردند و لشکر اسلام پیروز میشود. حتی یکدفعه، ۷۰ بار خدا را قسم خورد که لشکر مغول شکست میخورد. بعضی اعتراض کردند که آقای [[ابن تیمیه]]، آینده را جز خدا نمیداند، شما ۷۰ بار قسم میخورید؟! لااقل بگو إن شاء الله، گفت: نمیگویم، گفتند: از کجا میدانی؟ گفت: در [[لوح محفوظ]] نگاه کردم و دیدم که نوشته شده که قوم تاتار شکست میخورد<ref>مدارج السالکین، ج۲، ص۴۸۹.</ref>. این اصلا غلو نیست، چون جناب [[ابن تیمیه]] به مرحلهای از عبودیت رسیده که میتواند [[لوح محفوظ]] را هم قرائت بفرماید. | ::::::[[علم غیب]] [[ائمه]]{{عم}} به نظر آقایان [[اهل سنت]]، کفر وشرک است اما اگر آقای [[ابن تیمیه]]، [[علم غیب]] بگوید، ایرادی ندارد. [[ابن قیم جوزیه]] شاگرد [[ابن تیمیه]] کتابی دارد به نام مدارج السالکین که از کتابهای معتبر و قطعی وهابیت است، در آن میگوید: من بارها دیدهام که آقای [[ابن تیمیه]]، بارها از غیب خبر میداد. ایشان یکبار گفت که: وقتی مغول به طرف شام حمله میکند، یقین بدانید که اینها شکست میخوردند و لشکر اسلام پیروز میشود. حتی یکدفعه، ۷۰ بار خدا را قسم خورد که لشکر مغول شکست میخورد. بعضی اعتراض کردند که آقای [[ابن تیمیه]]، آینده را جز خدا نمیداند، شما ۷۰ بار قسم میخورید؟! لااقل بگو إن شاء الله، گفت: نمیگویم، گفتند: از کجا میدانی؟ گفت: در [[لوح محفوظ]] نگاه کردم و دیدم که نوشته شده که قوم تاتار شکست میخورد<ref>مدارج السالکین، ج۲، ص۴۸۹.</ref>. این اصلا غلو نیست، چون جناب [[ابن تیمیه]] به مرحلهای از عبودیت رسیده که میتواند [[لوح محفوظ]] را هم قرائت بفرماید. | ||
::::::باز هم از این بالاتر، که [[ابن قیم جوزی]] میگوید یک چیزهائی را خودم تجربه دارم و قضایائی را خودم با [[ابن تیمیه]] دارم: چندین بار [[ابن تیمیه]] از آینده من خبر داد، بطوری که یک مورد هم خلاف ندیدم. [[ابن تیمیه]] حرانی که آقای [[ابن حجر]] میگوید: بخاطر اهانت او به [[رسول اکرم]]{{صل}}، مسلمانها میگویند [[ابن تیمیه]] زندیق است و بخاطر جسارتش به [[علی]]{{ع}} میگویند منافق است. چون معتقد بود که [[علی]]{{ع}} در ۱۷ مورد، خطا کرده و بر خلاف کتاب و سنت عمل کرده است. این آقای [[ابن تیمیه]] این حرفها را میزند و غلو نیست، اما اگر شیعه آمد و گفت که آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: مردم! در جنگ صفین، هزار نفر برای ما یاور خواهد آمد. بعضی اعتراض کردند که لاأقل بگو: حدود هزار نفر، گفت: نه، هزار نفر، نه یکی کمتر و نه یکی بیشتر. حتی خود [[ابن عباس]] هم اعتراض کرد که اگر حرف شما خلاف در بیاید، مردم از عقیده خود نسبت به شما بر میگردند، گفت: همینطور که هست. میگوید: تک تک شمردیم و رسیدیم به ۹۹۹، و یک نفر کم آمد؛ در این حین بعضیها ایمانشان متزلزل میشد، که دیدیم یک جوانی از دور با پای پیاده میآید، رفتیم جلو، دیدم آقای [[اویس قرنی]] است و با پیوستن آقای [[اویس قرنی]]، لشکر [[علی]]{{ع}} هزار نفر شد. چون شیعه این را نقل میکند، شیعه کافر و مشرک است و غلو میکند، مگر کسی از [[غیب]] خبر دارد؛ ولی اگر مانند این را آقای [[ابن تیمیه]] بگوید، هیچ اشکالی ندارد، یا در رابطه با عمر و ابوبکر و ... و یا همین آقای [[کعب الأحبار]] یهودی که هر جنایتی که در اسلام شده، یک طرفش ایشان است، تمام اسرائیلیات را وارد کتابهای [[اهل سنت]] کرد، شما در شرح حال آقای [[کعب الأحبار]] ببینید که مینویسند: [[کعب الأحبار]] از شهادت جناب [[عمر بن خطاب]]، ۳ مرتبه خبر داد. گفت آقای عمر سه روز بعد به شهادت میرسی. فردا آمد و گفت دو روز بعد به شهادت میرسی. یک روز بعد آمد و گفت فردا به شهادت میرسی. همان روزی که [[کعب الأحبار]] گفته بود، [[ابو لؤلؤ]] مجوسی آمد و شکم عمر را پاره کرد و به شهادت رسید. این هیچ اشکالی ندارد، چون [[کعب الأحبار]] میگوید؛ ولی اگر مشابه این را از سلمان و ابوذر در مورد [[ائمه]]{{عم}} نقل کردیم، آسمان به زمین خواهد آمد. | ::::::باز هم از این بالاتر، که [[ابن قیم جوزی]] میگوید یک چیزهائی را خودم تجربه دارم و قضایائی را خودم با [[ابن تیمیه]] دارم: چندین بار [[ابن تیمیه]] از آینده من خبر داد، بطوری که یک مورد هم خلاف ندیدم. [[ابن تیمیه]] حرانی که آقای [[ابن حجر]] میگوید: بخاطر اهانت او به [[رسول اکرم]]{{صل}}، مسلمانها میگویند [[ابن تیمیه]] زندیق است و بخاطر جسارتش به [[علی]]{{ع}} میگویند منافق است. چون معتقد بود که [[علی]]{{ع}} در ۱۷ مورد، خطا کرده و بر خلاف کتاب و سنت عمل کرده است. این آقای [[ابن تیمیه]] این حرفها را میزند و غلو نیست، اما اگر شیعه آمد و گفت که آقا [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: مردم! در جنگ صفین، هزار نفر برای ما یاور خواهد آمد. بعضی اعتراض کردند که لاأقل بگو: حدود هزار نفر، گفت: نه، هزار نفر، نه یکی کمتر و نه یکی بیشتر. حتی خود [[ابن عباس]] هم اعتراض کرد که اگر حرف شما خلاف در بیاید، مردم از عقیده خود نسبت به شما بر میگردند، گفت: همینطور که هست. میگوید: تک تک شمردیم و رسیدیم به ۹۹۹، و یک نفر کم آمد؛ در این حین بعضیها ایمانشان متزلزل میشد، که دیدیم یک جوانی از دور با پای پیاده میآید، رفتیم جلو، دیدم آقای [[اویس قرنی]] است و با پیوستن آقای [[اویس قرنی]]، لشکر [[علی]]{{ع}} هزار نفر شد. چون شیعه این را نقل میکند، شیعه کافر و مشرک است و غلو میکند، مگر کسی از [[غیب]] خبر دارد؛ ولی اگر مانند این را آقای [[ابن تیمیه]] بگوید، هیچ اشکالی ندارد، یا در رابطه با عمر و ابوبکر و ... و یا همین آقای [[کعب الأحبار]] یهودی که هر جنایتی که در اسلام شده، یک طرفش ایشان است، تمام اسرائیلیات را وارد کتابهای [[اهل سنت]] کرد، شما در شرح حال آقای [[کعب الأحبار]] ببینید که مینویسند: [[کعب الأحبار]] از شهادت جناب [[عمر بن خطاب]]، ۳ مرتبه خبر داد. گفت آقای عمر سه روز بعد به شهادت میرسی. فردا آمد و گفت دو روز بعد به شهادت میرسی. یک روز بعد آمد و گفت فردا به شهادت میرسی. همان روزی که [[کعب الأحبار]] گفته بود، [[ابو لؤلؤ]] مجوسی آمد و شکم عمر را پاره کرد و به شهادت رسید. این هیچ اشکالی ندارد، چون [[کعب الأحبار]] میگوید؛ ولی اگر مشابه این را از سلمان و ابوذر در مورد [[ائمه]]{{عم}} نقل کردیم، آسمان به زمین خواهد آمد. | ||
| خط ۱۳۶: | خط ۱۳۶: | ||
حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد حسن وکیلی]]''' در مقاله ''«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام]»'' در این باره گفته است: | حجت الاسلام و المسلمین '''[[محمد حسن وکیلی]]''' در مقاله ''«[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام]»'' در این باره گفته است: | ||
::::::«با توجّه به این مقدّمات وقتی درباره علم امام یا هر کسی از مخلَصین صحبت میکنیم، چند تعبیر میتوان بهکار برد: | ::::::«با توجّه به این مقدّمات وقتی درباره علم امام یا هر کسی از مخلَصین صحبت میکنیم، چند تعبیر میتوان بهکار برد: | ||
::::#اگر توجه کنیم که وجود [[امام]] وجودی ذومراتب است و هر مرتبه حکمی دارد، باید بگوئیم: {{عربی|«الإمام عالم بحسب مرتبه و هو غیر عالم بحسب مرتبه اخری»}}<ref>«همانا امام نسبت به سطحی مطلع میباشد و همو از سطح دیگر مطلع نیست.»</ref> در این بیان روحالقدس مرتبهای از امام و در درون امام است که امام با آن حقایق ملک و ملکوت را مییابد: {{عربی|«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ، فَقَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ: رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْحَيَاةِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ؛ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى، ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهَا الْحَدَثَانُ، إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ»}}<ref>«از جابر از امام باقر{{ع}} منقول است: از ایشان{{عم}} نسبت به علم امام پرسش نمودم، پس فرمود: ای جابر همانا در پیامبران و اوصیا پنجگونه روح میباشد: روح القدس و روح الإیمان و روح الحیاة و روح القوة و روح الشهوة؛ پس ای جابر ایشان به وسیله روح القدس نسبت به آنچه در زیر عرش تا زیر زمین وجود دارد مطلع گشتند، سپس فرمود: ای جابر این ارواح دو رخداد برایش روی میدهد، مگر روح القدس که نه سرگرمی و نه بازی در آن راه ندارد.»</ref> | ::::#اگر توجه کنیم که وجود [[امام]] وجودی ذومراتب است و هر مرتبه حکمی دارد، باید بگوئیم: {{عربی|اندازه=150%|«الإمام عالم بحسب مرتبه و هو غیر عالم بحسب مرتبه اخری»}}<ref>«همانا امام نسبت به سطحی مطلع میباشد و همو از سطح دیگر مطلع نیست.»</ref> در این بیان روحالقدس مرتبهای از امام و در درون امام است که امام با آن حقایق ملک و ملکوت را مییابد: {{عربی|اندازه=150%|«عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیهالسلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ، فَقَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ: رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْحَيَاةِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ؛ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى، ثُمَّ قَالَ: يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهَا الْحَدَثَانُ، إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ»}}<ref>«از جابر از امام باقر{{ع}} منقول است: از ایشان{{عم}} نسبت به علم امام پرسش نمودم، پس فرمود: ای جابر همانا در پیامبران و اوصیا پنجگونه روح میباشد: روح القدس و روح الإیمان و روح الحیاة و روح القوة و روح الشهوة؛ پس ای جابر ایشان به وسیله روح القدس نسبت به آنچه در زیر عرش تا زیر زمین وجود دارد مطلع گشتند، سپس فرمود: ای جابر این ارواح دو رخداد برایش روی میدهد، مگر روح القدس که نه سرگرمی و نه بازی در آن راه ندارد.»</ref> | ||
::::#اگر به حقیقت امام که مقام امامت به آن قائم است توجّه کنیم، یعنی همان باطن و قلب امام و همان حقیقت عالم اسماء و صفات کلیه و همان روحالقدس، باید بگوییم امام به همه حقایق عالم واقف است، و بلکه در حقیقت قلب امام {{عربی|«مَعْدِنَ حُكْمِ اللَّهِ وَ سِرِّهِ وَ عَيْبَةَ عِلْمِ اللَّهِ وَ خَازِنَه و حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِه»}}<ref>«گنجینه حکم و سر خداوند متعال، و صندوق و مخزن علم خداوند متعال، و نگهبانان راز خداوند و گنجینههای علم او، و محل نگهداری حکمت پروردگار، و مفسران وحی او، و پایههای یکتاپرستی خداوند متعال و گواهان بر خلق او می باشند.»</ref> میباشد و همه علوم از قلب او میجوشد. امثال این روایت را نیز باید حمل بر همین قسم دوّم یا قسم اول نمود: {{عربی|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وِرَاثَة»}}</ref>«به رسول خدا{{صل}} علم گذشته و علم آینده تا روز قیامت داده شده است، پس ما از رسول خدا{{صل}} این علم را به ارث بردهایم.» | ::::#اگر به حقیقت امام که مقام امامت به آن قائم است توجّه کنیم، یعنی همان باطن و قلب امام و همان حقیقت عالم اسماء و صفات کلیه و همان روحالقدس، باید بگوییم امام به همه حقایق عالم واقف است، و بلکه در حقیقت قلب امام {{عربی|اندازه=150%|«مَعْدِنَ حُكْمِ اللَّهِ وَ سِرِّهِ وَ عَيْبَةَ عِلْمِ اللَّهِ وَ خَازِنَه و حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِه»}}<ref>«گنجینه حکم و سر خداوند متعال، و صندوق و مخزن علم خداوند متعال، و نگهبانان راز خداوند و گنجینههای علم او، و محل نگهداری حکمت پروردگار، و مفسران وحی او، و پایههای یکتاپرستی خداوند متعال و گواهان بر خلق او می باشند.»</ref> میباشد و همه علوم از قلب او میجوشد. امثال این روایت را نیز باید حمل بر همین قسم دوّم یا قسم اول نمود: {{عربی|اندازه=150%|«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَوَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وِرَاثَة»}}</ref>«به رسول خدا{{صل}} علم گذشته و علم آینده تا روز قیامت داده شده است، پس ما از رسول خدا{{صل}} این علم را به ارث بردهایم.» | ||
::::#اگر امام را به حسب ظاهر مانند دیگر انسانها همین بدن جسمانی و روح و ذهن بشری بدانیم، و درباره مقام بشریت ایشان صحبت کنیم و اصلاً به درجات و مراتب ملکوتی خود ایشان نظر نکنیم، باید بگوییم امام از بسیاری از امور بیاطلاعند و خبری از غیب ندارند، مگر آنکه مَلَکی ایشان را از آن امر مطلع نماید و خبر دهد. روایاتی که سخن از نفی علم غیب امام میگوید همه ناظر به این اعتبار است. در این بیان چون با نگاه بشری به وجود امام نظر کردهایم، آن ملک خبر دهنده و الهام کننده را بیرون امام میبینیم که گویا از جائی بر امام نازل میشود و خبر میآورد. در این بیان روحالقدس روح خود امام و در درون امام نیست، بلکه روحالقدس جبرئیل و ملک وحی بیرون امام است که برای امام خبر میآورد و وی را تعلیم میدهد. مثلاً میفرمایند: {{عربی|«إِذَا وَرَدَ عَلَيْنَا شَيْءٌ لَيْسَ عِنْدَنَا تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ الْقُدُس»}}<ref>«اگر امری بر ما وارد شد که در اختیار ما نباشد، روح القدس آن را به ما می رساند»</ref> این ادبیات در قرآن کریم هم مورد استفاده است که میفرماید: {{عربی|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ}}﴾}}<ref>«بگو: هر که دشمن جبرئیل است بیگمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست میشمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» بقره، آیه ۹۷.</ref> این ادبیات از دو جهت خوب و مطلوب است؛ اوّلاً در بیانات عمومی کاربرد دارد چون موجب غلو نمیشود و کسی توهّم خدایی از آن نمینماید، ولی ادبیات اول و دوم برای عوام مردم که توان تشخیص مراتب و جهات را ندارند موجب غلو میگردد. ثانیاً مقام اسماء و صفات کلیه الهیه و روحالقدس و ... مقام فناء و اندکاک نفس امام است، و لذا هه اولیاء در آنجا متحد و یکی بوده و کثرتی در آنجا وجود ندارد. از اینرو وقتی میخواهیم به حضرت رسول اکرم از آنجهت که رسول اکرمند و از دیگر أنبیاء و اولیاء متمایز میباشند اشاره کنیم، باید به همین نحوه سخن بگوئیم؛ چون مسلماً تعیّن خاص آن حضرت مادون مقام روحالقدس است و روح القدس بر آن نزول میکند؛ گرچه باطن آن حضرت که مقام ولایت است، عین روحالقدس و به حسابی برتر از آن میباشد. | ::::#اگر امام را به حسب ظاهر مانند دیگر انسانها همین بدن جسمانی و روح و ذهن بشری بدانیم، و درباره مقام بشریت ایشان صحبت کنیم و اصلاً به درجات و مراتب ملکوتی خود ایشان نظر نکنیم، باید بگوییم امام از بسیاری از امور بیاطلاعند و خبری از غیب ندارند، مگر آنکه مَلَکی ایشان را از آن امر مطلع نماید و خبر دهد. روایاتی که سخن از نفی علم غیب امام میگوید همه ناظر به این اعتبار است. در این بیان چون با نگاه بشری به وجود امام نظر کردهایم، آن ملک خبر دهنده و الهام کننده را بیرون امام میبینیم که گویا از جائی بر امام نازل میشود و خبر میآورد. در این بیان روحالقدس روح خود امام و در درون امام نیست، بلکه روحالقدس جبرئیل و ملک وحی بیرون امام است که برای امام خبر میآورد و وی را تعلیم میدهد. مثلاً میفرمایند: {{عربی|اندازه=150%|«إِذَا وَرَدَ عَلَيْنَا شَيْءٌ لَيْسَ عِنْدَنَا تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ الْقُدُس»}}<ref>«اگر امری بر ما وارد شد که در اختیار ما نباشد، روح القدس آن را به ما می رساند»</ref> این ادبیات در قرآن کریم هم مورد استفاده است که میفرماید: {{عربی|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ}}﴾}}<ref>«بگو: هر که دشمن جبرئیل است بیگمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست میشمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» بقره، آیه ۹۷.</ref> این ادبیات از دو جهت خوب و مطلوب است؛ اوّلاً در بیانات عمومی کاربرد دارد چون موجب غلو نمیشود و کسی توهّم خدایی از آن نمینماید، ولی ادبیات اول و دوم برای عوام مردم که توان تشخیص مراتب و جهات را ندارند موجب غلو میگردد. ثانیاً مقام اسماء و صفات کلیه الهیه و روحالقدس و ... مقام فناء و اندکاک نفس امام است، و لذا هه اولیاء در آنجا متحد و یکی بوده و کثرتی در آنجا وجود ندارد. از اینرو وقتی میخواهیم به حضرت رسول اکرم از آنجهت که رسول اکرمند و از دیگر أنبیاء و اولیاء متمایز میباشند اشاره کنیم، باید به همین نحوه سخن بگوئیم؛ چون مسلماً تعیّن خاص آن حضرت مادون مقام روحالقدس است و روح القدس بر آن نزول میکند؛ گرچه باطن آن حضرت که مقام ولایت است، عین روحالقدس و به حسابی برتر از آن میباشد. | ||
::::::گاهی همین مطلب را میتوان با ادبیاتی لطیفتر بیان کرد؛ به این کیفیت که ما به مقام بشریت پیامبر و امام اشاره میکنیم، ولی اتصال تام آن به عالم ملکوت و نداشتن حجاب را مدنظر قرار میدهیم و میگوئیم:امام همه چیز را نمیدانند ولی علم همه چیز در نزد وی حاضر است و چون اراده کند آگاه میشود. | ::::::گاهی همین مطلب را میتوان با ادبیاتی لطیفتر بیان کرد؛ به این کیفیت که ما به مقام بشریت پیامبر و امام اشاره میکنیم، ولی اتصال تام آن به عالم ملکوت و نداشتن حجاب را مدنظر قرار میدهیم و میگوئیم:امام همه چیز را نمیدانند ولی علم همه چیز در نزد وی حاضر است و چون اراده کند آگاه میشود. | ||
::::::روشن است که بودن علم در نزد کسی و نداشتن حجاب غیر از تحقق بالفعل آن است. در مثال سابق درباره مریضی که الآن از میزان دقیق درد پایش خبر ندارد میتوان گفت: وی اکنون از میزان دقیق درد بیاطلاع است ولی این آگاهی در نزد او موجود است و با یک التفات و توجّه آن را مییابد. | ::::::روشن است که بودن علم در نزد کسی و نداشتن حجاب غیر از تحقق بالفعل آن است. در مثال سابق درباره مریضی که الآن از میزان دقیق درد پایش خبر ندارد میتوان گفت: وی اکنون از میزان دقیق درد بیاطلاع است ولی این آگاهی در نزد او موجود است و با یک التفات و توجّه آن را مییابد. | ||
::::::در روایاتی چون: {{عربی|«فَقَالَ لَهُ الْمُفَضَّلُ، جُعِلْتُ فِدَاكَ! يَفْرِضُ اللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ، ثُمَّ يَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ! قَالَ: اللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ عَلَيْهِمْ طَاعَةَ عَبْدٍ يَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ صَبَاحاً أَوْ مَسَاء}}<ref>«پس مفضل به ایشان گفت، فدای شما شوم! خداوند متعال اطاعت از بندهای را بر بندگان خود لازم مینماید، سپس خبر آسمان را از او پنهان میدارد! امام فرمود: خداوند متعال نسبت به بندگان خود کریم تر و مهربانتر از آن می باشد که اطاعت از بندهای را بر ایشان لازم بداند که خبر آسمان را صبح و شام از او مخفی بدارد.»</ref> | ::::::در روایاتی چون: {{عربی|اندازه=150%|«فَقَالَ لَهُ الْمُفَضَّلُ، جُعِلْتُ فِدَاكَ! يَفْرِضُ اللَّهُ طَاعَةَ عَبْدٍ عَلَى الْعِبَادِ، ثُمَّ يَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ! قَالَ: اللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَرْأَفُ بِعِبَادِهِ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ عَلَيْهِمْ طَاعَةَ عَبْدٍ يَحْجُبُ عَنْهُ خَبَرَ السَّمَاءِ صَبَاحاً أَوْ مَسَاء}}<ref>«پس مفضل به ایشان گفت، فدای شما شوم! خداوند متعال اطاعت از بندهای را بر بندگان خود لازم مینماید، سپس خبر آسمان را از او پنهان میدارد! امام فرمود: خداوند متعال نسبت به بندگان خود کریم تر و مهربانتر از آن می باشد که اطاعت از بندهای را بر ایشان لازم بداند که خبر آسمان را صبح و شام از او مخفی بدارد.»</ref> | ||
::::::ادبیات قرآن کریم هم که در ادامه بدان میرسیم در برخی از آیات چنین است. قرآن از سوئی میفرماید حقیقت کتاب مبین بر همه چیز مشتمل است، و از سویی میفرماید آن را بر پیامبر نازل کردیم، یا اشاره میکند که حضرت أمیرالمؤمنین (عنده علم الکتاب) میباشند. یعنی کتاب را مرتبهای از نفس حجت خدا قرار نمیدهد ولی حجت خدا را واقف بر همه علوم کتاب قرار داده و با این بیان او را عالم به همه حقائق معرفی میکند. | ::::::ادبیات قرآن کریم هم که در ادامه بدان میرسیم در برخی از آیات چنین است. قرآن از سوئی میفرماید حقیقت کتاب مبین بر همه چیز مشتمل است، و از سویی میفرماید آن را بر پیامبر نازل کردیم، یا اشاره میکند که حضرت أمیرالمؤمنین (عنده علم الکتاب) میباشند. یعنی کتاب را مرتبهای از نفس حجت خدا قرار نمیدهد ولی حجت خدا را واقف بر همه علوم کتاب قرار داده و با این بیان او را عالم به همه حقائق معرفی میکند. | ||
::::::بنابراین در یک بیان کامل باید گفت مقام باطن و قلب امام در سلسله علل همه حقائق هستی قرار دارد، و همواره بر تمام حقائق به علم حضوری واقف است. و مقام ظاهر امام، ذاتاً از بسیاری از علوم خالی است و آگاهی بالفعل وی به آن حقائق متوقف بر نزول آن علوم از باطن به ظاهر است، و نزول این علوم از باطن به ظاهر متوقف بر اراده امام و التفات آن حضرت میباشد. پس میتوان گفت علم فعلی متوقف بر اراده است و این اراده علم را از مرتبهای از مراتب به مرتبهای دیگر تنزل میدهد، و چون ملائکه در این اطلاق از شؤون نفس خود امام هستند، میتوان این تنزل را به ملائکه نسبت داد».<ref>[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]</ref> | ::::::بنابراین در یک بیان کامل باید گفت مقام باطن و قلب امام در سلسله علل همه حقائق هستی قرار دارد، و همواره بر تمام حقائق به علم حضوری واقف است. و مقام ظاهر امام، ذاتاً از بسیاری از علوم خالی است و آگاهی بالفعل وی به آن حقائق متوقف بر نزول آن علوم از باطن به ظاهر است، و نزول این علوم از باطن به ظاهر متوقف بر اراده امام و التفات آن حضرت میباشد. پس میتوان گفت علم فعلی متوقف بر اراده است و این اراده علم را از مرتبهای از مراتب به مرتبهای دیگر تنزل میدهد، و چون ملائکه در این اطلاق از شؤون نفس خود امام هستند، میتوان این تنزل را به ملائکه نسبت داد».<ref>[http://erfanvahekmat.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%B9%D9%84%D9%85_%D8%BA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%28%D8%AA%D8%A8%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D9%88_%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD%29 علم غیب امام (تبیین دیدگاه اعتدالی و صحیح)، فصلنامه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام]</ref> | ||
| خط ۱۶۳: | خط ۱۶۳: | ||
[[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]] | [[پرونده:11273.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد نظیر عرفانی|عرفانی]]]] | ||
::::::آقای '''[[محمد نظیر عرفانی]]''' در پایاننامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[بررسی علم غیب معصومان (پایاننامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»'' در اینباره گفته است: | ::::::آقای '''[[محمد نظیر عرفانی]]''' در پایاننامه کارشناسی ارشد خود با عنوان ''«[[بررسی علم غیب معصومان (پایاننامه)|بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین]]»'' در اینباره گفته است: | ||
::::::«اعتقاد ما نسبت به [[علم غیب]] معصومان {{عم}} این است كه آنها با اراده الهی عالم به غیب میباشند و چنین اعتقادی كه علم غیب آنها به صورت استقلالی باشد مورد قبول ما نیست، بنابر این شرك در صورتی بوجود خواهد آمد كه ما علم غیب آنها را مستقل از علم الهی بدانیم و إلا اگر علم غیب معصومان در طول علم الهی و با اذن خداوند باشد هیچ گونه شركی به وجود نخواهد آمد. و لذا حضرت عیسی{{ع}} میفرمایند من مردگان را به اذن خدا زنده میكنم وكور مادر زاد را شفا میبخشم اما تمام اینها با اذن واجازه خداوند است {{عربی|«وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ وَالأبْرَصَ وَأُحْیی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ»}} و اگر اهل بیت {{عم}} در روز قیامت شفاعت مینمایند، بدون اذن الهی صورت نخواهد گرفت: {{عربی|«وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَه»}} برخی گمان بردهاند كه اشتراك معصوم با خداوند در داشتن علم غیب موجب غلو در حق معصوم و زمینهساز نوعی شرك میشود، در پاسخ میتوان گفت: اثبات مراحل پائینی برخی صفات الهی برای مخلوقات مایه هیچ گونه شرك و غلو نیست انسانها به قدر وسعت وجودی خود واجد صفات كمالی رحمت، علم، قدرت و.... هستند و این امر هیچگونه شرك را برنمیانگیزد، چون تفاوت میان این داشتن و داشتن الهی، اصولاً قابل مقایسه نیست، همین طور علم غیب معصوم با علم غیب الهی، فرق دارد. مهمترین فرقهای آن از قرار ذیل است: | ::::::«اعتقاد ما نسبت به [[علم غیب]] معصومان {{عم}} این است كه آنها با اراده الهی عالم به غیب میباشند و چنین اعتقادی كه علم غیب آنها به صورت استقلالی باشد مورد قبول ما نیست، بنابر این شرك در صورتی بوجود خواهد آمد كه ما علم غیب آنها را مستقل از علم الهی بدانیم و إلا اگر علم غیب معصومان در طول علم الهی و با اذن خداوند باشد هیچ گونه شركی به وجود نخواهد آمد. و لذا حضرت عیسی{{ع}} میفرمایند من مردگان را به اذن خدا زنده میكنم وكور مادر زاد را شفا میبخشم اما تمام اینها با اذن واجازه خداوند است {{عربی|اندازه=150%|«وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ وَالأبْرَصَ وَأُحْیی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللَّهِ»}} و اگر اهل بیت {{عم}} در روز قیامت شفاعت مینمایند، بدون اذن الهی صورت نخواهد گرفت: {{عربی|اندازه=150%|«وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَه»}} برخی گمان بردهاند كه اشتراك معصوم با خداوند در داشتن علم غیب موجب غلو در حق معصوم و زمینهساز نوعی شرك میشود، در پاسخ میتوان گفت: اثبات مراحل پائینی برخی صفات الهی برای مخلوقات مایه هیچ گونه شرك و غلو نیست انسانها به قدر وسعت وجودی خود واجد صفات كمالی رحمت، علم، قدرت و.... هستند و این امر هیچگونه شرك را برنمیانگیزد، چون تفاوت میان این داشتن و داشتن الهی، اصولاً قابل مقایسه نیست، همین طور علم غیب معصوم با علم غیب الهی، فرق دارد. مهمترین فرقهای آن از قرار ذیل است: | ||
::::#علم غیب خداوند بالذات است؛ یعنی خارج از ذات نیست. اما [[علم غیب]] امامان و انبیاء{{عم}} بالغیر و مأذون از جانب خداوند است، لذا قرآن مجید به صراحت علم غیب بالذات و مستقل را از غیر خدا نفی میكند. | ::::#علم غیب خداوند بالذات است؛ یعنی خارج از ذات نیست. اما [[علم غیب]] امامان و انبیاء{{عم}} بالغیر و مأذون از جانب خداوند است، لذا قرآن مجید به صراحت علم غیب بالذات و مستقل را از غیر خدا نفی میكند. | ||
::::#علم غیب الهی، قدیم و سابق بر همه مخلوقات و معلومات است، ولی علم غیبی [[انبیا]] و [[ائمه]] {{عم}} در ظرف وجودی خود آنان شكل گرفته و حادث است. | ::::#علم غیب الهی، قدیم و سابق بر همه مخلوقات و معلومات است، ولی علم غیبی [[انبیا]] و [[ائمه]] {{عم}} در ظرف وجودی خود آنان شكل گرفته و حادث است. | ||