۳۳٬۷۵۱
ویرایش
جز (جایگزینی متن - '﴿' به ' ') |
جز (جایگزینی متن - '﴾' به ' ') |
||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
*علت آن نیز این است که فرق است میان سرپرستی و حق سرپرستی؛ زیرا ممکن است کسی سرپرستی کند اما حق سرپرستی نداشته باشد؛ مانند حکام جائر و ممکن است فردی سرپرستی کند و در عین حال حق سرپرستی هم داشته باشد مانند [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}. یا ممکن است کسی حق سرپرستی داشته باشد اما امکان اعمال سرپرستی برای او فراهم نگردد؛ مانند بیشتر [[ائمه]]{{عم}}. بنابراین، حق سرپرستی امری اعتباری است. به خلاف خود سرپرستی که امری حقیقی است و هر کس که حق سرپرستی را انجام دهد متصف به والی یا ولی میشود اما هر والی لزوما حق ولایت و سرپرستی را ندارد<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref> | *علت آن نیز این است که فرق است میان سرپرستی و حق سرپرستی؛ زیرا ممکن است کسی سرپرستی کند اما حق سرپرستی نداشته باشد؛ مانند حکام جائر و ممکن است فردی سرپرستی کند و در عین حال حق سرپرستی هم داشته باشد مانند [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}}. یا ممکن است کسی حق سرپرستی داشته باشد اما امکان اعمال سرپرستی برای او فراهم نگردد؛ مانند بیشتر [[ائمه]]{{عم}}. بنابراین، حق سرپرستی امری اعتباری است. به خلاف خود سرپرستی که امری حقیقی است و هر کس که حق سرپرستی را انجام دهد متصف به والی یا ولی میشود اما هر والی لزوما حق ولایت و سرپرستی را ندارد<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref> | ||
*بنابراین، وقتی از [[حکومت دینی]] بحث میکنیم پرسش اساسی ما این است که آیا حق ولایت و سرپرستی و حق حاکمیت برای غیر خدا هم اعتبار شده استیا خیر؟ به تعبیر دیگر آیا سرپرستی و حاکمیت [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و یا فقیه جامع الشرایط مشروع استیا خیر؟ <ref>سید مسعود معصومی، نگاه نو به حکومت دینی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص۲۳ (تلخیص).</ref>. | *بنابراین، وقتی از [[حکومت دینی]] بحث میکنیم پرسش اساسی ما این است که آیا حق ولایت و سرپرستی و حق حاکمیت برای غیر خدا هم اعتبار شده استیا خیر؟ به تعبیر دیگر آیا سرپرستی و حاکمیت [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام]]{{ع}} و یا فقیه جامع الشرایط مشروع استیا خیر؟ <ref>سید مسعود معصومی، نگاه نو به حکومت دینی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص۲۳ (تلخیص).</ref>. | ||
*حق ولایت در درجۀ نخست، از آن خداست، او ولیّ و مولای اهل ایمان است {{عربی| {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم}} | *حق ولایت در درجۀ نخست، از آن خداست، او ولیّ و مولای اهل ایمان است {{عربی| {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم}} }}<ref>بقره، آیه ۲۵۷، نیز سوره محمّد، آیه ۱۱ دربارۀ مولی و سوره مائده آیه ۵۵ دربارۀ ولایت خدا و رسول و آنانکه در حال رکوع انفاق میکنند</ref> در درجۀ بعد ولایت از آن [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]]{{صل}} است و [[قرآن]] او را از خود مؤمنان نسبت به خودشان سزاوارتر میشمارد {{عربی| {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ}} }}<ref>احزاب، آیه ۶</ref> و در مقابل حکم و داوری و تصمیم [[پیامبر خاتم|پیامبر خدا]] کسی اختیار ندارد که مخالفت کند و همه باید تسلیم محض باشند {{عربی| {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ...}} }}<ref>احزاب، آیه ۳۶</ref> در نوبت بعد، این ولایت به [[امامان]] [[معصوم]] میرسد که جانشینان پیامبرند و اطاعت آنان به عنوان [[اولو الأمر]]، در کنار [[اطاعت]] خدا و رسول، واجب است. در عصر غیبت [[امام مهدی|امام زمان]]{{ع}} نیز آنچه به نام [[ولایت فقیه]] مطرح است، ریشه در ولایت [[امام]] دارد و رهبری جامعه با فقیه جامع الشرایط عادل و آگاه است و [[اطاعت]] از او نیز لازم است. آنچه [[امامت]] [[ائمه]] را استوار میسازد، همان ولایت ایشان است و حقّی است که خدا برای آنان قرار داده و پیوند [[امامت]] و ولایت را نشان میدهد. ولایت، به معنای محبت قلبی و علاقهمندی تنها نیست، نوعی پیوند مستحکم مرامی و همخطی و همسویی در فکر و عمل میان مجموعهای از انسانها و میان آنان و رهبرشان است که به جبههگیری و صفآرایی فکری و عملی در مقابل مخالفان تفکّر توحیدی و امّت اسلامی میانجامد. "جبهۀ واحد و پیوستهای که در حقیقت، بانی مدینۀ فاضله اسلامی است، پس از تشکیل واحد عظیم "امّت"، در سطح عمومی مؤمنین و معتقدین به دین گسترش مییابد و اصل "ولایت" در موضعگیریهای داخلی و خارجی امت اسلام تجلّی میکند... حفظ و رعایت این هردو رویۀ ولایت (اتصال و ارتباط و وابستگی داخلی و جدایی و تأثیر ناپذیری و عدم وابستگی خارجی) مستلزم وجود یک قدرت متمرکز و مسلّط است که در حقیقت، واحد تبلور یافتهای از همۀ عناصر مثبت و سازندۀ اسلام باشد (امام) و نیز مستلزم آن است که رابطهای عمیق و نیرومند همۀ آحاد امت را به شخص حاکم (امام) یعنی محور اساسی فعالیت و نشاط عمومی جامعه پیوند زند و آنان را با او وابسته سازد... یک جامعه در صورتی دارای ولایت است که در آن "ولیّ" مشخص بوده و عملا مصدر و [[الهام]]بخش همۀ نشاطها و فعالیّتهای زندگی باشد و یک فرد در صورتی دارای ولایت است که شناخت درستی از "ولی" داشته و برای هرچه بیشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او (که مظهر ولایت خدا ست) دائما در تلاش و کوشش به سر برد... "ولیّ" جامعۀ اسلامی (یعنی آن قدرتی که همۀ فعالیتها و نشاطهای فکری و عملی را رهبری و اداره میکند) خداست، و هرآنکه خدا وی را به نام یا به نشان به ولایت بگمارد<ref>طرح کلّی اندیشه اسلامی در قرآن، سیدعلی حسینی (خامنهای)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷، صفحات ۱۱۱، ۱۱۶، ۱۲۶ (با تلخیص)</ref><ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص:۵۹۴.</ref>. | ||
==[[ولایت خداوند]]== | ==[[ولایت خداوند]]== | ||
*با توجه به معنای ولایت در لغت و اصطلاح، معنای ولایت خداوند عبارت است از اینکه: خداوند حق سرپرستی بر تمام موجودات و مخلوقات "مدبر علیه و مربوب" خود را داراست و به انحای گوناگون، ربوبیت خود را اعمال میکند. | *با توجه به معنای ولایت در لغت و اصطلاح، معنای ولایت خداوند عبارت است از اینکه: خداوند حق سرپرستی بر تمام موجودات و مخلوقات "مدبر علیه و مربوب" خود را داراست و به انحای گوناگون، ربوبیت خود را اعمال میکند. | ||
| خط ۳۲: | خط ۳۲: | ||
==ولایت تشریعی خداوند== | ==ولایت تشریعی خداوند== | ||
*ولایت تشریعی عبارت است از تصرف در نفوس و اموال و افعال انسانها توسط کسی که حق این تصرف را دارد. | *ولایت تشریعی عبارت است از تصرف در نفوس و اموال و افعال انسانها توسط کسی که حق این تصرف را دارد. | ||
*خداوند بواسطه ولایت تشریعی که بر مردم دارد، امر دین مردم را تشریع کرده و آنها را هدایت و ارشاد میکند{{عربی| {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} | *خداوند بواسطه ولایت تشریعی که بر مردم دارد، امر دین مردم را تشریع کرده و آنها را هدایت و ارشاد میکند{{عربی| {{متن قرآن|أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}} }}<ref> آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده میگرداند و او بر هر کاری تواناست؛ سوره شوری، آیه: ۹.</ref>. | ||
*اما تحقق ولایت تشریعی خدا و کسی که حق ولایت تشریعی را دارا است، مشروط به پذیرش ولایت و حق سرپرستی آنان توسط مردم است؛ چون ولایت تشریعی، با طبیعت یا اشیای خارجی سر و کار ندارد بلکه مربوط به افعال و رفتار انسانها است، انسانی که دارای آزادی و اختیار است؛ یعنی ولایت تشریعی در ظرف اختیار مکلف اعمال میشود و قبول و پذیرش اختیاری مولی علیه شرط تحقق این ولایت است. | *اما تحقق ولایت تشریعی خدا و کسی که حق ولایت تشریعی را دارا است، مشروط به پذیرش ولایت و حق سرپرستی آنان توسط مردم است؛ چون ولایت تشریعی، با طبیعت یا اشیای خارجی سر و کار ندارد بلکه مربوط به افعال و رفتار انسانها است، انسانی که دارای آزادی و اختیار است؛ یعنی ولایت تشریعی در ظرف اختیار مکلف اعمال میشود و قبول و پذیرش اختیاری مولی علیه شرط تحقق این ولایت است. | ||
*البته این بدان معنا نیست که خداوند سرپرست مردمی که او را نپذیرفتند نیست؛ چون او اصالتا حق سرپرستی بر همه مردم را دارد و همه را ملزم به پذیرش ولایت خود کرده است اما این سرپرستی را در ظرف اختیار انسان اعمال میکند نه تکوین؛ از این رو، حق حاکمیت خدا با آزادی انسانها منافات ندارد؛ زیرا انسانها در پذیرش ولایت خداوند مختارند؛ همچنانکه راه گمراهی نیز به روی آنان گشوده است<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>. | *البته این بدان معنا نیست که خداوند سرپرست مردمی که او را نپذیرفتند نیست؛ چون او اصالتا حق سرپرستی بر همه مردم را دارد و همه را ملزم به پذیرش ولایت خود کرده است اما این سرپرستی را در ظرف اختیار انسان اعمال میکند نه تکوین؛ از این رو، حق حاکمیت خدا با آزادی انسانها منافات ندارد؛ زیرا انسانها در پذیرش ولایت خداوند مختارند؛ همچنانکه راه گمراهی نیز به روی آنان گشوده است<ref>[[غفار شاهدی|شاهدی، غفار]]، [[توحید و حکومت دینی (مقاله)|توحید و حکومت دینی]]، [[حکومت اسلامی (نشریه)|فصلنامه حکومت اسلامی]]، ص:۳۲۹ تا ۳۶۹.</ref>. | ||
==نقش ولایت در [[اسلام]]== | ==نقش ولایت در [[اسلام]]== | ||
*یکی از [[ارکان اسلام]]، ولایت است که [[حقیقت اسلام]] با آن کامل و تمام میگردد: {{عربی| {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا }} | *یکی از [[ارکان اسلام]]، ولایت است که [[حقیقت اسلام]] با آن کامل و تمام میگردد: {{عربی| {{متن قرآن|الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا }} }}<ref>امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم؛ سوره مائده، آیه: ۳.</ref> این آیه که درباره واقعه غدیر است ولایت را عامل کمال و تمام دین میداند. واژه "کمال" در مواردی بهکار میرود که مجموعهای دارای اجزای مختلف باشد و هر جزء آن اثری خاص داشته باشد و پیدا شدن همه اجزای مقصود و غرض اصلی از مجموعه پیدا میشود؛ مانند آیه شریفه {{عربی| {{متن قرآن|وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ}} }}<ref> سوره بقره، آیه:۱۸۵.</ref> در مقابل، واژه "تمام" در مواردی است که اجزا بهصورت جدا اثری ندارد و با جمع همه آنها اثر مورد نظر یافت میشود؛ نظیر آیه {{عربی| {{متن قرآن|أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ }} }}<ref> سوره بقره، آیه: ۱۸۷.</ref> بر اساس آیه ۳ سوره مائده ولایت همانند سایر ارکان اسلام در کمال این دین نقش دارد و بدون آن این مجموعه ناقص است. از سوی دیگر اسلام بهعنوان نعمت الهی هنگامی اثر واقعی خود را مییابد که همراه ولایت باشد و به بیان دیگر، اسلام بدون ولایت در حقیقت اسلام نیست<ref>المیزان، ج۵، ص۱۷۹ـ۱۸۱.</ref>. سرّ اهمیت ولایت هنگامی آشکار میگردد که به شئون گوناگون دین اسلام ـ که دارای ابعاد اجتماعی و عمومی، آن هم در سطح جهانی و در همه زمانهاست ـ توجه کنیم. با نگاهی به وقایع تاریخ اسلام پس از رحلت [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و اهمال مسئله ولایت از سوی مسلمانان و مشکلات و آسیبهایی که از این ناحیه به جامعه اسلامی رسید اهمیت این مسئله روشنتر میگردد. به عقیده [[علامه طباطبایی]] ولایت همچون سایر اصول و فروع اسلام با فطرت هماهنگ است و ولایت و انتصاب شخصی برای اداره امور جامعه از بدیهیات فطرت است که هیچ اجتماعی در هیچ شرایطی از آن بینیاز نیست<ref>المیزان، ج۶، ص۴۸.</ref>. این وظیفه و امر مهم در زمان حیات [[رسول اکرم]]{{صل}} بر عهده خود آن حضرت بود. انتصاب والی، اعزام مبلغ و مأمور مالیاتی و دیگر شئون ولایت از اموری است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به عنوان ولی امر مسلمانان عهدهدار اداره آن بودند<ref>المیزان، ص۴۹.</ref>. به عقیده شیعه پس از [[رسول اکرم]]{{صل}}، [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} برای این مقام برگزیده شدهاند و پس از ایشان ۱۱ نفر از اولاد گرامی ایشان برای این مقام تعیین گردیدهاند<ref>المیزان، ج۵، ص۱۷۶ـ۱۸۱.</ref> شیعه برای اثبات این عقیده خود در برابر [[اهل سنت]] که این حقیقت را نمیپذیرند، به دلایل عقلی و نیز آیات قرآن و اخبار متواتر که از طریق شیعه و سنی نقل شده تمسک جستهاند<ref>المیزان، ص۱۶۷ـ۲۰۱.</ref><ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص:۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>. | ||
*در روایاتی متعدد از [[شیعه]] و [[اهل سنت]] برای اسلام ارکان دیگری نیز ذکر شده است. روایات [[اهل سنت]] غالباً به ۵ رکن اشاره دارد: توحید، برپایی نماز، پرداخت زکات، روزه ماه رمضان و حجّ<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۹ـ۱۰؛ صحیح مسلم، ج۱، ص۴۵.</ref> و در بعضی از روایات شهادت به رسالت [[نبی اکرم]]{{صل}} در کنار شهادت به وحدانیت خدا ذکر شده است<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۱۰.</ref> در برخی از روایات شیعه نیز ارکان اسلام همین ۵ رکن شمرده شده<ref>الکافی، ج۲، ص۳۱.</ref> و در غالب روایاتی که از [[اهل بیت]]{{صل}} نقل شده عنصر "ولایت" از ارکان و مهمترین آنها دانسته شده است: {{عربی|" وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَة"}}<ref>الکافی، ص۱۸.</ref> در حدیثی ولایت به منزله کلید و راه ورود به دیگر ارکان معرفی شده<ref>الکافی، ص۱۸.</ref>، و اسلام بدون ولایت، اسلام تهی از حقیقت شمرده شده است. در برخی از روایات در مقام بیان فرق بین ولایت و دیگر ارکان گفته شده: در برخی حالات ممکن است رخصت در ترک سایر ارکان یعنی نماز، زکات، روزه و حجّ پیدا شود؛ ولی در ترک ولایت هیچگاه رخصت پیدا نمیشود<ref>بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۷۶.</ref>. در برخی روایات افزون بر ذکر ولایت به صورت کلی، ولایت هر یک از [[امامان معصوم]]{{عم}} به تفصیل مطرح شده است<ref>بحارالانوار، ج۶۶، ص۲.</ref> در برخی دیگر پس از ذکر ولایت گفته شده که بدون اعتقاد به آن، مرگ انسان مرگ جاهلی است<ref>الکافی، ج۱، ص۳۷۷؛ بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۸۷.</ref><ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص:۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>. | *در روایاتی متعدد از [[شیعه]] و [[اهل سنت]] برای اسلام ارکان دیگری نیز ذکر شده است. روایات [[اهل سنت]] غالباً به ۵ رکن اشاره دارد: توحید، برپایی نماز، پرداخت زکات، روزه ماه رمضان و حجّ<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۹ـ۱۰؛ صحیح مسلم، ج۱، ص۴۵.</ref> و در بعضی از روایات شهادت به رسالت [[نبی اکرم]]{{صل}} در کنار شهادت به وحدانیت خدا ذکر شده است<ref>صحیح البخاری، ج۱، ص۱۰.</ref> در برخی از روایات شیعه نیز ارکان اسلام همین ۵ رکن شمرده شده<ref>الکافی، ج۲، ص۳۱.</ref> و در غالب روایاتی که از [[اهل بیت]]{{صل}} نقل شده عنصر "ولایت" از ارکان و مهمترین آنها دانسته شده است: {{عربی|" وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَة"}}<ref>الکافی، ص۱۸.</ref> در حدیثی ولایت به منزله کلید و راه ورود به دیگر ارکان معرفی شده<ref>الکافی، ص۱۸.</ref>، و اسلام بدون ولایت، اسلام تهی از حقیقت شمرده شده است. در برخی از روایات در مقام بیان فرق بین ولایت و دیگر ارکان گفته شده: در برخی حالات ممکن است رخصت در ترک سایر ارکان یعنی نماز، زکات، روزه و حجّ پیدا شود؛ ولی در ترک ولایت هیچگاه رخصت پیدا نمیشود<ref>بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۷۶.</ref>. در برخی روایات افزون بر ذکر ولایت به صورت کلی، ولایت هر یک از [[امامان معصوم]]{{عم}} به تفصیل مطرح شده است<ref>بحارالانوار، ج۶۶، ص۲.</ref> در برخی دیگر پس از ذکر ولایت گفته شده که بدون اعتقاد به آن، مرگ انسان مرگ جاهلی است<ref>الکافی، ج۱، ص۳۷۷؛ بحارالانوار، ج۶۵، ص۳۸۷.</ref><ref>[[حسین دیبا|دیبا، حسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۳، ص:۲۳۷ - ۲۶۰.</ref>. | ||