پرش به محتوا

آیا امام جواد معجزه و کرامات داشتند؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{پرسش غیرنهایی}} {{جعبه اطلاعات پرسش | موضوع اصلی = امامت (پرسش)|بانک جمع پ...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۷: خط ۱۷:
[[پرونده:Pic259.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالمجید زهادت]]]]
[[پرونده:Pic259.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[عبدالمجید زهادت]]]]
::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[عبدالمجید زهادت]]'''، در کتاب ''«[[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]»'' در این‌باره گفته است:
::::::حجت الاسلام و المسلمین '''[[عبدالمجید زهادت]]'''، در کتاب ''«[[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]»'' در این‌باره گفته است:
::::::«از [[امام جواد]] کرامت‌ها و امور خارق العاده‌ای دیده شده که هر یک می‌تواند به عنوان نشانه و علامت [[مقام]] و [[منصب الهی]] آن [[حضرت]] باشد<ref>ر.ک: بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۳۷، باب ۳ معجزات صلوات الله علیه و سایر منابع.</ref>. به دو مورد اشاره می‌شود:
::::::«از [[امام جواد]] کرامت‌ها و امور خارق العاده‌ای دیده شده که هر یک می‌تواند به عنوان نشانه و علامت [[مقام]] و [[منصب الهی]] آن [[حضرت]] باشد<ref>ر.ک: بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۳۷، باب ۳ معجزات محمد بن علي التقي الجواد صلوات الله عليه و سایر منابع.</ref>. به دو مورد اشاره می‌شود:
:::::#'''[[آگاهی]] از [[نهان]]''': [[ابن حجر]] هیتمی [[کرامت]] عجیبی را از [[امام جواد]] {{ع}} –بدون این که آن را نقد نماید- [[نقل]] کرده است: مأمون بازهای شکاری داشت و هنگامی که از شهر خارج شد یکی از آنها را برای شکار فرستاد و باز از چشم‌ها دور شد و از هوا برگشت در حالی که در منقارش ماهی کوچکی بود که هنوز زنده بود. مأمون بسیار تعجب کرد و به سمت شهر برگشت و بچه‌ها هنوز مشغول بازی بودند و [[امام جواد]] {{ع}} نیز نزد آنها بود و باز هم بچه‌ها فرار کردند جز [[امام جواد]] {{ع}}. مأمون به او نزدیک شد و گفت: در دست چیست؟ [[امام]] فرمود: [[خداوند متعال]] در دریای [[قدرت]] خود، ماهیان کوچکی را آفریده است که بازهای شکاری [[پادشاهان]] و [[خلفا]] آنها را شکار می‌کند و به وسیله این ماهی‌ها سلاله [[اهل بیت]] [[رسول خدا]] {{صل}} را [[آزمایش]] می‌کنند. مأمون گفت: {{عربی|"أنت ابن الرضی حقا"}}؛ تو به‌راستی که [[فرزند]] [[علی بن موسی الرضا]] هستی!<ref>الصواعق المحرقة علی أهل الرفض و الضلال و الزندقة، ج ۲، ص ۵۹۷.</ref>
:::::#'''[[آگاهی]] از [[نهان]]''': [[ابن حجر]] هیتمی [[کرامت]] عجیبی را از [[امام جواد]] {{ع}} –بدون این که آن را نقد نماید- [[نقل]] کرده است: مأمون بازهای شکاری داشت و هنگامی که از شهر خارج شد یکی از آنها را برای شکار فرستاد و باز از چشم‌ها دور شد و از هوا برگشت در حالی که در منقارش ماهی کوچکی بود که هنوز زنده بود. مأمون بسیار تعجب کرد و به سمت شهر برگشت و بچه‌ها هنوز مشغول بازی بودند و [[امام جواد]] {{ع}} نیز نزد آنها بود و باز هم بچه‌ها فرار کردند جز [[امام جواد]] {{ع}}. مأمون به او نزدیک شد و گفت: در دست چیست؟ [[امام]] فرمود: [[خداوند متعال]] در دریای [[قدرت]] خود، ماهیان کوچکی را آفریده است که بازهای شکاری [[پادشاهان]] و [[خلفا]] آنها را شکار می‌کند و به وسیله این ماهی‌ها سلاله [[اهل بیت]] [[رسول خدا]] {{صل}} را [[آزمایش]] می‌کنند. مأمون گفت: {{عربی|"أَنْتَ ابْنُ الرِّضَا حَقّاً"}}؛ تو به‌راستی که [[فرزند]] [[علی بن موسی الرضا]] هستی!<ref>الصواعق المحرقة علی أهل الرفض و الضلال و الزندقة، ج ۲، ص ۵۹۷.</ref>
:::::#'''نفرین به حیله کننده''': [[محمد]] بن ریان گوید: مأمون برای [[امام جواد]] {{ع}} هر نیرنگی که داشت بکار برد (تا شاید آن [[حضرت]] را آلوده و [[دنیا]] طلب نشان دهد) ولی او را ممکن نگشت، چون درمانده شد و خواست دخترش را برای زفاف نزد [[حضرت]] فرستد، دویست دختر از زبیاترین کنیزان را به خواست و به هر یک از آنها جامی که در آن گوهری بود بداد تا چون [[حضرت]] به کرسی دامادی نشیند، در پیشش دارند، [[امام]] به آنها هم توجهی نفرمود. مردی بود به نام مخارق آوازه خوان و تار [[زن]] و ضرب گیر که ریش درازی داشت، مأمون او را برای این کار [[دعوت]] کرد. او گفت: یا [[امیر المؤمنین]]! اگر [[امام جواد]] مشغول کاری از [[امور دنیا]] باشد من ترا درباره او کارگزاری می‌کنم چنان که تو خواهی او را به [[دنیا]] مشغول می‌کنم. سپس در برابر [[امام جواد]] {{ع}} نشست و شیهه‌ای زد که أهل خانه نزدش گرد آمدند و شروع کرد با [[سازش]] می‌زد و آواز می‌خواند، مدتی چنین کرد، [[امام جواد]] {{ع}} به او توجه نمی‌فرمود و به راست و چپ نگاه نمی‌کرد. سپس سرش را به جانب او بلند کرد و فرمود: {{عربی|"اِتَّقِ اَللَّهَ يَا ذَا اَلْعُثْنُونِ"}}<ref>(العثنون – بالثاء المثلثة بعد العین المهملة ثم النونین-: اللحیة او ما فضل منها بعد العارضین أو طولها).</ref>. ای ریش بلند! از [[خدا]] بترس، ناگاه ساز و ضرب از دستش بیفتاد و تا وقتی که مرد دستش کار نمی‌کرد مأمون از حال او پرسید: جواب داد، چون [[امام جواد]] {{ع}} بر من فریاد زد، دهشتی بمن دست داد که هرگز از آن بهبودی نمی‌یابم<ref>کافی، ج ۱، ص ۴۹۴.</ref>»<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۸۰.</ref>.
:::::#'''نفرین به حیله کننده''': [[محمد]] بن ریان گوید: مأمون برای [[امام جواد]] {{ع}} هر نیرنگی که داشت بکار برد (تا شاید آن [[حضرت]] را آلوده و [[دنیا]] طلب نشان دهد) ولی او را ممکن نگشت، چون درمانده شد و خواست دخترش را برای زفاف نزد [[حضرت]] فرستد، دویست دختر از زبیاترین کنیزان را به خواست و به هر یک از آنها جامی که در آن گوهری بود بداد تا چون [[حضرت]] به کرسی دامادی نشیند، در پیشش دارند، [[امام]] به آنها هم توجهی نفرمود. مردی بود به نام مخارق آوازه خوان و تار [[زن]] و ضرب گیر که ریش درازی داشت، مأمون او را برای این کار [[دعوت]] کرد. او گفت: یا [[امیر المؤمنین]]! اگر [[امام جواد]] مشغول کاری از [[امور دنیا]] باشد من ترا درباره او کارگزاری می‌کنم چنان که تو خواهی او را به [[دنیا]] مشغول می‌کنم. سپس در برابر [[امام جواد]] {{ع}} نشست و شیهه‌ای زد که أهل خانه نزدش گرد آمدند و شروع کرد با [[سازش]] می‌زد و آواز می‌خواند، مدتی چنین کرد، [[امام جواد]] {{ع}} به او توجه نمی‌فرمود و به راست و چپ نگاه نمی‌کرد. سپس سرش را به جانب او بلند کرد و فرمود: {{عربی|"اتَّقِ اللَّهَ يَا ذَا الْعُثْنُونِ"}}<ref>(العثنون – بالثاء المثلثة بعد العین المهملة ثم النونین-: اللحیة او ما فضل منها بعد العارضین أو طولها).</ref>. ای ریش بلند! از [[خدا]] بترس، ناگاه ساز و ضرب از دستش بیفتاد و تا وقتی که مرد دستش کار نمی‌کرد مأمون از حال او پرسید: جواب داد، چون [[امام جواد]] {{ع}} بر من فریاد زد، دهشتی بمن دست داد که هرگز از آن بهبودی نمی‌یابم<ref>کافی، ج ۱، ص ۴۹۴.</ref>»<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۸۰.</ref>.


==پاسخ‌های دیگر==
==پاسخ‌های دیگر==
۲٬۱۷۲

ویرایش