پرش به محتوا

امامت خاصه: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۹
جز
جایگزینی متن - '|دانشنامه نهج البلاغه]]؛' به '|دانشنامه نهج البلاغه]]،'
جز (جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
جز (جایگزینی متن - '|دانشنامه نهج البلاغه]]؛' به '|دانشنامه نهج البلاغه]]،')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
خط ۱۹: خط ۱۹:
*[[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به [[شایستگی]] خود برای [[هدایت]] و [[رهبری]] [[امت]] اشاره کرده است. این رویه که کسی از [[کمالات]] خویش یاد کند، از لحاظ [[اخلاقی]] [[شایسته]] نیست، مگر آن‌که به [[هدف]] احقاق حقی باشد که از او غصب شده است<ref>{{متن قرآن|لاَّ يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا}}؛سوره نساء، آیه ۱۴۸.</ref> یا برای [[آگاه]] کردن [[مردم]] از معالم دینشان باشد که از آن محروم مانده‌اند، که در این صورت در معرفی و رساندن [[دین]] نباید مأخوذ به [[حیا]] شد. تعابیر [[امام]] {{ع}} گویای آن است که ایشان با ابراز ناراحتی از ستم‌هایی که پس از [[رسول خدا]] بر ایشان رفت و با [[هدف]] آگاه‌سازی [[مردم]] از حقایق و [[معالم دین]]، به بیان [[جایگاه]] خویش در حوزه [[امامت]] و [[هدایت]] پرداخته‌اند. ایشان خود را یعسوب [[مؤمنان]] معرفی می‌کند<ref>نهج البلاغه، حکمت  ۳۱۶</ref>. یعسوب در لغت به ملکه زنبوری گفته می‌شود که دیگر زنبوران گرداگرد او می‌چرخند. آن [[حضرت]] در [[خطبه شقشقیه]] بیان فرموده که [[خلیفه]] نخست به ناروا پیراهن [[خلافت]] را بر تن خویش کرد، درحالی که می‌دانست جایگان ایشان ([[علی]] {{ع}}) نسبت به [[خلافت]]، [[جایگاه]] محور آسیا به آسیاست. پسر [[ابوطالب]] کسی است که سیل از وجودش جاری می‌شود و پرنده‌ای به بلندایش برنیاید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳</ref>. در ادامه به برخی از دیگر تعبیرهای [[امام علی]] در توصیف [[جایگاه]] خویش اشاره می‌کنیم. ایشان فرموده است: مثل من در میان شما، همچون چراغ در شب تاریک است؛ هر که خود را در زیر تابش آن درآورد از نورش پرتو می‌گیرد<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۵</ref>. به [[خدا]] [[سوگند]] که [[تبلیغ]] [[احکام الهی]]، تحقق بخشیدن وعده‌ها و تمامی کلمات به من آموخته شده و دروازه‌های [[حکمت]] و روشنگری نزد ما [[اهل‌بیت]] است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۸</ref>. کسی از من در پذیرش [[دعوت]] [[حق]] و پیوند با [[خویشان]] و صفات نیک شتاب نگرفته است، پس گوش به فرمانم باشید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۷</ref>. بار خدایا، من اولین کسی هستم که به تو [[دل]] داده، امرت را شنیده و پاسخ گفته‌ام احدی در [[نماز]] جز [[پیامبر]] {{صل}} بر من پیشی نگرفت<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱</ref>. [[اصحاب]] [[آگاه]] محمّد {{صل}} نیک می‌دانند که من هرگز در برابر [[خدا]] و [[رسول]] او نایستادم. [[آسایش]] [[پیامبر]] را در زمان حیاتش بر خود مقدم می‌داشتم، آن هم در میدان‌هایی که شجاعان فرار می‌کردند و قدم‌ها واپس نهاده می‌شدند. این البته به توفیقی بود که [[خداوند]] مرا به آن گرامی می‌داشت. به هنگام [[مرگ]] نیز، [[رسول خدا]] در حالی که سرش روی سینه من بود [[قبض روح]] شد... من عهده‌دار [[غسل]] آن [[حضرت]] بودم، در حالی که [[فرشتگان]] در آن امر مرا [[یاری]] می‌کردند، در و دیوارهای خانه فریاد می‌کشیدند، گروهی از [[ملائکه]] فرود می‌آمدند و گروهی دیگر به [[آسمان]] می‌رفتند. سر و صدای [[فرشتگان]] از گوشم جدا نمی‌شد. بر او [[درود]] می‌فرستادند تا او را در قبرش پوشاند. اینک چه کسی از من در حیات و [[مرگ]] به او سزاوارتر است؟!<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۵</ref>. من در [[جوانی]] پشت گردن‌فرازان [[عرب]] را به [[زمین]] رساندم و شاخ‌قدرت دو [[قبیله]] [[ربیعه]] و مضر را شکستم. شما [[موقعیت]] مرا نسبت به [[رسول خدا]] {{صل}} به خاطر خویشی نزدیک و [[جایگاه]] ویژه‌ام می‌دانید. وقتی کودک بودم مرا در دامن می‌نشاند و در آغوشش می‌فشرد... بوی خوشش را می‌بوییدم و او غذا را می‌جوید و در دهانم می‌نهاد. هرگز دروغی در گفتار و اشتباهی در عمل از من ندید. از وقتی [[رسول خدا]] {{صل}} را از شیر گرفتند [[خداوند]] بزرگ‌ترین [[فرشته]] از فرشتگانش را [[مأمور]] وی کرد تا شبانه‌روز او را در مسیر [[کرامت]] و [[اخلاق نیکو]] راه می‌نمود. من نیز همانند شتر بچه‌ای که به دنبال مادرش می‌رود و از او جدا نمی‌شود، دنبال او می‌رفتم. هر روز برای من از [[اخلاق]] [[پاک]] خود نمونه‌ای نمایان می‌کرد و مرا به [[پیروی]] از آن [[فرمان]] می‌داد. هر سال مدتی در غار حرا اقامت داشت. در آن مدت تنها من با او بودم و غیر از من کسی ناظر احوال وی نبود. آن زمان [[اسلام]] در خانه‌ای جز خانه [[رسول الله]] و [[خدیجه]] وارد نشده بود و من سومی آنان بودم. [[نور]] [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی [[نبوت]] را استشمام می‌کردم. به هنگام [[نزول وحی]] بر ایشان {{صل}} صدای ناله [[شیطان]] را شنیدم. عرضه داشتم: یا [[رسول الله]]، این صدای ناله چیست؟ فرمود: این ناله [[شیطان]] است که از پرستیده شدن [[ناامید]] شده. ای [[علی]]! تو آنچه را می‌بینم می‌بینی، جز این‌که [[پیامبر]] نیستی، ولی [[وزیر]] من و بر طریق خیر هستی<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۰</ref>. قریشیان چون در اوایل امر [[رسول خدا]] می‌خواستند به او طعنه زنند به [[ایمان]] من به او اشاره می‌کردند و می‌گفتند آیا رسالتت را کسانی جز امثال این پسر [[تصدیق]] می‌کنند؟ اما من از شمار آن کسانم که در [[راه خدا]] از ملامت ملامتگران باکی ندارند. از کسانی هستم که نشان صدّیقان در چهره دارند و سخنشان سخن ابراز است، آبادگران شب به [[نیایش]] و روشنگران روز به هدایت‌اند. [[تمسک]] به ریسمان [[قرآن]] دارند، سنّت [[خدا]] و رسولش را زنده می‌کنند، جاه‌طلب و برتری‌جو نیستند، [[خیانت]] نمی‌کنند و خرابی به بار نمی‌آورند. ارواحشان در [[بهشت]] و بدن‌هایشان به [[عبادت]] [[خدا]] مشغول است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۰</ref>. از کسانی (به عنوان [[خلیفه پیامبر]]) در کنار من یاد می‌شود که هم‌پایه من نیستند و سابقه مرا در [[اسلام]] ندارند؛ سابقه‌ای که هیچ کس به آن نزدیک نتواند شد<ref>نهج البلاغه، نامه ۹</ref>. در برابر [[فتنه]] می‌ایستم، همان‌گونه که در برابر [[کفر]] ایستادم نه ترسی به [[دل]] راه می‌دهم و ناتوان از رویارویی با آنم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳۳ و ۱۰۲</ref>. مگر در میان شما به ثقل اکبر ([[قرآن]]) عمل نکردم و ثقل اصغر ([[فرزندان]] خود، [[حسن]] و [[حسین]]) را در میان شما نگذاشتم؟ من [[پرچم]] [[ایمان]] را در میانتان برافراشتم و بر [[حدود]] [[حلال]] و [[حرام]] آگاهتان کردم. بر تن شما از [[عدالت]] خود [[لباس]] عافیت پوشاندم، با گفتار و عمل خویش زمینه [[نیکوکاری]] را برایتان چیدم و بزرگی‌های [[اخلاقی]] خود را به شما نمایاندم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۵</ref>. آن [[حضرت]] در پیش و پس این اوصاف، [[مردم]] را هشدار می‌دهند که تابع امر وی باشند، نه تابع [[رأی]] خودشان. جاه‌طلبی و مال‌اندوزی که دو انگیزه مهم برای کسانی است که به ناحق برای دست‌یابی به [[قدرت]] و [[حکومت]] می‌کوشند، در [[سیره]] آن [[حضرت]] دیده نشد و آن [[حضرت]] در عمل این صفات [[شایسته]] را از خود به نمایش گذاشت. آن [[حضرت]] خطاب به [[نماینده]] خویش [[عثمان بن حنیف]] که شنیده بود، در میهمانی اغنیا شرکت کرده، عتاب کرده و فرموده بود: ای پسر حنیف! ... بدان که هر مأمومی را امامی است که باید به او [[اقتدا]] کند و از [[نور]] علمش بهره گیرد. [[آگاه]] باش که [[امام]] شما از تمام دنیایش به دو جامه کهنه و از خورکش به دو قرص نان [[قناعت]] کرده است. شما تن دادن به چنین روشی را [[قدرت]] ندارید، ولی مرا با [[ورع]] و کوشش در [[عبادت]] و [[پاک‌دامنی]] و درستی [[یاری]] کنید. به [[خدا]] قسم من از دنیای شما طلایی نیندوخته و از غنایم فراوان آن ذخیره‌ای برنداشته و عوض این جامه کهنه‌ام جامه کهنه دیگری آماده نکرده‌ام... اگر می‌خواستم هر آینه می‌توانستم به عسل مصفّا و مغز این گندم و بافته‌های ابریشم راه برم، اما دور باد که هوای نفسم بر من [[غلبه]] کند و حرصم مرا به [[انتخاب]] غذاهای لذیذ وادارد، در حالی که شاید در [[حجاز]] یا یمامه کسی زندگی کند که برای او امیدی به یک قرص نان نیست و به یاد نداشته باشد که شبی سیر خفته باشد، یا آن‌که شب را با شکم سیر صبح کنم در حالی که در اطرافم شکم‌های گرسنه و جگرهای سوزان باشد... آیا به این [[قناعت]] کنم که به من [[امیرمؤمنان]] گفته شود، ولی در سختی‌های روزگار با آنان شریک نباشم، یا در تلخی‌های زندگی الگویشان به حساب نیایم؟! آفریده نشدم تا خوردن غذاهای [[پاکیزه]] مرا سرگرم کند، به مانند حیوانی به آخوربسته که همه اندیشه‌اش علف خوردن است... (از فرط بی‌رغبتی‌ام به خوردنی‌های [[دنیا]]) این سخن میان همگان پیچیده که اگر خوراک [[فرزند]] [[ابوطالب]] این است پس ضعف و سستی او را از [[جنگ]] با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع خواهد شد! پس بدانید که درختان بیابانی چوبشان سخت‌تر، درختان سرسبز پوستشان نازک‌تر، گیاهان صحرایی آتششان قوی‌تر و خاموشی‌شان دیرتر است. من و [[رسول خدا]] همچون دو درختی هستیم که از یک ریشه رسته‌اند و چون ساعد و بازوییم. به [[خدا]] قسم، اگر [[عرب]] در [[جنگ]] با من همدست شوند من از مقابله با آنان روی برنگردانم و اگر فرصت‌ها دست دهد، شتابان بدان سو ([[شام]]) می‌روم و خواهم کوشید تا [[زمین]] را از این موجود وارونه ([[معاویه]]) [[پاک]] کنم تا سنگ‌ریزه‌ها از میان دانه‌های دروشده جدا شود<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۵</ref>.
*[[امام علی]] {{ع}} در موارد متعدد به [[شایستگی]] خود برای [[هدایت]] و [[رهبری]] [[امت]] اشاره کرده است. این رویه که کسی از [[کمالات]] خویش یاد کند، از لحاظ [[اخلاقی]] [[شایسته]] نیست، مگر آن‌که به [[هدف]] احقاق حقی باشد که از او غصب شده است<ref>{{متن قرآن|لاَّ يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا}}؛سوره نساء، آیه ۱۴۸.</ref> یا برای [[آگاه]] کردن [[مردم]] از معالم دینشان باشد که از آن محروم مانده‌اند، که در این صورت در معرفی و رساندن [[دین]] نباید مأخوذ به [[حیا]] شد. تعابیر [[امام]] {{ع}} گویای آن است که ایشان با ابراز ناراحتی از ستم‌هایی که پس از [[رسول خدا]] بر ایشان رفت و با [[هدف]] آگاه‌سازی [[مردم]] از حقایق و [[معالم دین]]، به بیان [[جایگاه]] خویش در حوزه [[امامت]] و [[هدایت]] پرداخته‌اند. ایشان خود را یعسوب [[مؤمنان]] معرفی می‌کند<ref>نهج البلاغه، حکمت  ۳۱۶</ref>. یعسوب در لغت به ملکه زنبوری گفته می‌شود که دیگر زنبوران گرداگرد او می‌چرخند. آن [[حضرت]] در [[خطبه شقشقیه]] بیان فرموده که [[خلیفه]] نخست به ناروا پیراهن [[خلافت]] را بر تن خویش کرد، درحالی که می‌دانست جایگان ایشان ([[علی]] {{ع}}) نسبت به [[خلافت]]، [[جایگاه]] محور آسیا به آسیاست. پسر [[ابوطالب]] کسی است که سیل از وجودش جاری می‌شود و پرنده‌ای به بلندایش برنیاید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳</ref>. در ادامه به برخی از دیگر تعبیرهای [[امام علی]] در توصیف [[جایگاه]] خویش اشاره می‌کنیم. ایشان فرموده است: مثل من در میان شما، همچون چراغ در شب تاریک است؛ هر که خود را در زیر تابش آن درآورد از نورش پرتو می‌گیرد<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۵</ref>. به [[خدا]] [[سوگند]] که [[تبلیغ]] [[احکام الهی]]، تحقق بخشیدن وعده‌ها و تمامی کلمات به من آموخته شده و دروازه‌های [[حکمت]] و روشنگری نزد ما [[اهل‌بیت]] است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۸</ref>. کسی از من در پذیرش [[دعوت]] [[حق]] و پیوند با [[خویشان]] و صفات نیک شتاب نگرفته است، پس گوش به فرمانم باشید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۷</ref>. بار خدایا، من اولین کسی هستم که به تو [[دل]] داده، امرت را شنیده و پاسخ گفته‌ام احدی در [[نماز]] جز [[پیامبر]] {{صل}} بر من پیشی نگرفت<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱</ref>. [[اصحاب]] [[آگاه]] محمّد {{صل}} نیک می‌دانند که من هرگز در برابر [[خدا]] و [[رسول]] او نایستادم. [[آسایش]] [[پیامبر]] را در زمان حیاتش بر خود مقدم می‌داشتم، آن هم در میدان‌هایی که شجاعان فرار می‌کردند و قدم‌ها واپس نهاده می‌شدند. این البته به توفیقی بود که [[خداوند]] مرا به آن گرامی می‌داشت. به هنگام [[مرگ]] نیز، [[رسول خدا]] در حالی که سرش روی سینه من بود [[قبض روح]] شد... من عهده‌دار [[غسل]] آن [[حضرت]] بودم، در حالی که [[فرشتگان]] در آن امر مرا [[یاری]] می‌کردند، در و دیوارهای خانه فریاد می‌کشیدند، گروهی از [[ملائکه]] فرود می‌آمدند و گروهی دیگر به [[آسمان]] می‌رفتند. سر و صدای [[فرشتگان]] از گوشم جدا نمی‌شد. بر او [[درود]] می‌فرستادند تا او را در قبرش پوشاند. اینک چه کسی از من در حیات و [[مرگ]] به او سزاوارتر است؟!<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۵</ref>. من در [[جوانی]] پشت گردن‌فرازان [[عرب]] را به [[زمین]] رساندم و شاخ‌قدرت دو [[قبیله]] [[ربیعه]] و مضر را شکستم. شما [[موقعیت]] مرا نسبت به [[رسول خدا]] {{صل}} به خاطر خویشی نزدیک و [[جایگاه]] ویژه‌ام می‌دانید. وقتی کودک بودم مرا در دامن می‌نشاند و در آغوشش می‌فشرد... بوی خوشش را می‌بوییدم و او غذا را می‌جوید و در دهانم می‌نهاد. هرگز دروغی در گفتار و اشتباهی در عمل از من ندید. از وقتی [[رسول خدا]] {{صل}} را از شیر گرفتند [[خداوند]] بزرگ‌ترین [[فرشته]] از فرشتگانش را [[مأمور]] وی کرد تا شبانه‌روز او را در مسیر [[کرامت]] و [[اخلاق نیکو]] راه می‌نمود. من نیز همانند شتر بچه‌ای که به دنبال مادرش می‌رود و از او جدا نمی‌شود، دنبال او می‌رفتم. هر روز برای من از [[اخلاق]] [[پاک]] خود نمونه‌ای نمایان می‌کرد و مرا به [[پیروی]] از آن [[فرمان]] می‌داد. هر سال مدتی در غار حرا اقامت داشت. در آن مدت تنها من با او بودم و غیر از من کسی ناظر احوال وی نبود. آن زمان [[اسلام]] در خانه‌ای جز خانه [[رسول الله]] و [[خدیجه]] وارد نشده بود و من سومی آنان بودم. [[نور]] [[وحی]] و [[رسالت]] را می‌دیدم و بوی [[نبوت]] را استشمام می‌کردم. به هنگام [[نزول وحی]] بر ایشان {{صل}} صدای ناله [[شیطان]] را شنیدم. عرضه داشتم: یا [[رسول الله]]، این صدای ناله چیست؟ فرمود: این ناله [[شیطان]] است که از پرستیده شدن [[ناامید]] شده. ای [[علی]]! تو آنچه را می‌بینم می‌بینی، جز این‌که [[پیامبر]] نیستی، ولی [[وزیر]] من و بر طریق خیر هستی<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۰</ref>. قریشیان چون در اوایل امر [[رسول خدا]] می‌خواستند به او طعنه زنند به [[ایمان]] من به او اشاره می‌کردند و می‌گفتند آیا رسالتت را کسانی جز امثال این پسر [[تصدیق]] می‌کنند؟ اما من از شمار آن کسانم که در [[راه خدا]] از ملامت ملامتگران باکی ندارند. از کسانی هستم که نشان صدّیقان در چهره دارند و سخنشان سخن ابراز است، آبادگران شب به [[نیایش]] و روشنگران روز به هدایت‌اند. [[تمسک]] به ریسمان [[قرآن]] دارند، سنّت [[خدا]] و رسولش را زنده می‌کنند، جاه‌طلب و برتری‌جو نیستند، [[خیانت]] نمی‌کنند و خرابی به بار نمی‌آورند. ارواحشان در [[بهشت]] و بدن‌هایشان به [[عبادت]] [[خدا]] مشغول است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۹۰</ref>. از کسانی (به عنوان [[خلیفه پیامبر]]) در کنار من یاد می‌شود که هم‌پایه من نیستند و سابقه مرا در [[اسلام]] ندارند؛ سابقه‌ای که هیچ کس به آن نزدیک نتواند شد<ref>نهج البلاغه، نامه ۹</ref>. در برابر [[فتنه]] می‌ایستم، همان‌گونه که در برابر [[کفر]] ایستادم نه ترسی به [[دل]] راه می‌دهم و ناتوان از رویارویی با آنم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳۳ و ۱۰۲</ref>. مگر در میان شما به ثقل اکبر ([[قرآن]]) عمل نکردم و ثقل اصغر ([[فرزندان]] خود، [[حسن]] و [[حسین]]) را در میان شما نگذاشتم؟ من [[پرچم]] [[ایمان]] را در میانتان برافراشتم و بر [[حدود]] [[حلال]] و [[حرام]] آگاهتان کردم. بر تن شما از [[عدالت]] خود [[لباس]] عافیت پوشاندم، با گفتار و عمل خویش زمینه [[نیکوکاری]] را برایتان چیدم و بزرگی‌های [[اخلاقی]] خود را به شما نمایاندم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۸۵</ref>. آن [[حضرت]] در پیش و پس این اوصاف، [[مردم]] را هشدار می‌دهند که تابع امر وی باشند، نه تابع [[رأی]] خودشان. جاه‌طلبی و مال‌اندوزی که دو انگیزه مهم برای کسانی است که به ناحق برای دست‌یابی به [[قدرت]] و [[حکومت]] می‌کوشند، در [[سیره]] آن [[حضرت]] دیده نشد و آن [[حضرت]] در عمل این صفات [[شایسته]] را از خود به نمایش گذاشت. آن [[حضرت]] خطاب به [[نماینده]] خویش [[عثمان بن حنیف]] که شنیده بود، در میهمانی اغنیا شرکت کرده، عتاب کرده و فرموده بود: ای پسر حنیف! ... بدان که هر مأمومی را امامی است که باید به او [[اقتدا]] کند و از [[نور]] علمش بهره گیرد. [[آگاه]] باش که [[امام]] شما از تمام دنیایش به دو جامه کهنه و از خورکش به دو قرص نان [[قناعت]] کرده است. شما تن دادن به چنین روشی را [[قدرت]] ندارید، ولی مرا با [[ورع]] و کوشش در [[عبادت]] و [[پاک‌دامنی]] و درستی [[یاری]] کنید. به [[خدا]] قسم من از دنیای شما طلایی نیندوخته و از غنایم فراوان آن ذخیره‌ای برنداشته و عوض این جامه کهنه‌ام جامه کهنه دیگری آماده نکرده‌ام... اگر می‌خواستم هر آینه می‌توانستم به عسل مصفّا و مغز این گندم و بافته‌های ابریشم راه برم، اما دور باد که هوای نفسم بر من [[غلبه]] کند و حرصم مرا به [[انتخاب]] غذاهای لذیذ وادارد، در حالی که شاید در [[حجاز]] یا یمامه کسی زندگی کند که برای او امیدی به یک قرص نان نیست و به یاد نداشته باشد که شبی سیر خفته باشد، یا آن‌که شب را با شکم سیر صبح کنم در حالی که در اطرافم شکم‌های گرسنه و جگرهای سوزان باشد... آیا به این [[قناعت]] کنم که به من [[امیرمؤمنان]] گفته شود، ولی در سختی‌های روزگار با آنان شریک نباشم، یا در تلخی‌های زندگی الگویشان به حساب نیایم؟! آفریده نشدم تا خوردن غذاهای [[پاکیزه]] مرا سرگرم کند، به مانند حیوانی به آخوربسته که همه اندیشه‌اش علف خوردن است... (از فرط بی‌رغبتی‌ام به خوردنی‌های [[دنیا]]) این سخن میان همگان پیچیده که اگر خوراک [[فرزند]] [[ابوطالب]] این است پس ضعف و سستی او را از [[جنگ]] با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع خواهد شد! پس بدانید که درختان بیابانی چوبشان سخت‌تر، درختان سرسبز پوستشان نازک‌تر، گیاهان صحرایی آتششان قوی‌تر و خاموشی‌شان دیرتر است. من و [[رسول خدا]] همچون دو درختی هستیم که از یک ریشه رسته‌اند و چون ساعد و بازوییم. به [[خدا]] قسم، اگر [[عرب]] در [[جنگ]] با من همدست شوند من از مقابله با آنان روی برنگردانم و اگر فرصت‌ها دست دهد، شتابان بدان سو ([[شام]]) می‌روم و خواهم کوشید تا [[زمین]] را از این موجود وارونه ([[معاویه]]) [[پاک]] کنم تا سنگ‌ریزه‌ها از میان دانه‌های دروشده جدا شود<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۵</ref>.
*آن [[حضرت]] در بیانی دیگر فرموده‌اند: خدایا تو می‌دانی که آنچه انجام دادیم نه از سر [[اشتیاق]] به [[قدرت]] بود و نه برای زیاده‌خواهی در [[مال]] بی‌ارزش [[دنیا]]، بلکه برای آن بود که نشانه‌های دینت را به جایش بازگردانیم و [[اصلاح]] را ر شهرهایت [[آشکار]] کنیم تا [[بندگان]] ستم‌کشیده‌ات ایمنی یابند و [[حدود]] معطّل شده‌ات اقامه شود... و شما می‌دانید که [[حاکم]] بر نوامیس و [[جان]] و [[اموال]] و [[احکام]] نباید [[بخیل]] باشد تا در گردآوری [[مال]] [[مسلمانان]] به نفع خود [[حرص]] ورزد... و نباید ستم‌کار باشد تا آنان را به [[ستم]] خود از حقوقشان محروم کند و نباید به [[ستم]]، جانب‌دار عده‌ای باشد که قومی را بر [[قوم]] دیگر ترجیح دهند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱</ref>.
*آن [[حضرت]] در بیانی دیگر فرموده‌اند: خدایا تو می‌دانی که آنچه انجام دادیم نه از سر [[اشتیاق]] به [[قدرت]] بود و نه برای زیاده‌خواهی در [[مال]] بی‌ارزش [[دنیا]]، بلکه برای آن بود که نشانه‌های دینت را به جایش بازگردانیم و [[اصلاح]] را ر شهرهایت [[آشکار]] کنیم تا [[بندگان]] ستم‌کشیده‌ات ایمنی یابند و [[حدود]] معطّل شده‌ات اقامه شود... و شما می‌دانید که [[حاکم]] بر نوامیس و [[جان]] و [[اموال]] و [[احکام]] نباید [[بخیل]] باشد تا در گردآوری [[مال]] [[مسلمانان]] به نفع خود [[حرص]] ورزد... و نباید ستم‌کار باشد تا آنان را به [[ستم]] خود از حقوقشان محروم کند و نباید به [[ستم]]، جانب‌دار عده‌ای باشد که قومی را بر [[قوم]] دیگر ترجیح دهند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱</ref>.
*با همه فضیلت‌ و [[شایستگی]] که [[حضرت]] در احراز [[مقام امامت]] داشت، همواره دیگران به معارضه با او برخاستند. آن حضرت به صراحت در [[خطبه شقشقیه]] از [[سه خلیفه]] پیش از خود به جهت طمع در حکومتی که حقشان نبود، انتقاد کرده است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳</ref>. انتقاداتی از این دست در مواضع متعدد از [[نهج البلاغه]] بازتاب یافته است. نمونه‌ای از آ‌ن‌ها سخن آن [[حضرت]] است که فرمود: اما چون [[خداوند]] پیامبرش را از [[دنیا]] برد، گروهی به پیشینه خود، به قهقهرا بازگشتند... از آنان‌که [[مأمور]] به مودّت با آن‌ها بودند جدا شدند و ساختمان ([[دین]] و [[حکومت]]) را از بنیادش برکندند و آن را در غیر جای خود بنیان نهادند. معدن تمام نادرستی‌ها و دروازه گام نهادن در هر گمراهی‌اند. غوطه‌ور در دریای [[حیرت]] و افتاده در مستی و جهالت‌اند. به شیوه فرعونیان، گروهی از [[آخرت]] [[دل]] بریده و به [[دنیا]] [[دل]] بسته و عدّه‌ای پیوند خود را با [[دین]] بریده و از آن جدا شده‌اند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۴۸</ref>. هنگامی که شورای انتصابی [[خلیفه دوم]]، [[عثمان]] را به [[جانشینی]] [[عمر]] تعیین کرد، [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} به آنان فرمود: نیک می‌دانید که من به [[حکومت]] از دیگران شایسته‌ترم. به [[خدا]] قسم زمام [[حکومت]] را مادام که امور [[مسلمین]] به [[سلامت]] بگذرد و ستمی در [[امت]] جز در [[حق]] من نباشد، رها می‌کنم به [[امید]] [[پاداش]] و [[فضیلت]] این کار و از سر روی‌گردانی از زر و زیور [[دنیا]] که شما در رسیدن به آن دچار رقابت شده‌اید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۷۲</ref>. حتی پس از آن‌که در پی بیست و پنج سال خانه‌نشینی، سرانجام [[حکومت]] و [[رهبری]] [[امت]] به او روی آورد، سه گروه که به [[ناکثین]]، [[قاسطین]] و [[مارقین]] شهرت یافته‌اند، در برابر ایشان ایستادند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳</ref>. در بحبوحه [[شورش]] [[طلحه]] و [[زبیر]] که [[رهبری]] [[ناکثین]] را بر عهده داشتند، فرمود: [[سوگند]] به [[خدا]]! از زمانی که [[خداوند]] پیامبرش را به سوی خویش برد تا هم‌اکنون، همواره از [[حقّ]] خویش کنار زده شده‌ام و دیگران بر من ترجیح داده شده‌اند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶</ref>. آن [[حضرت]]، گرچه از جریانی که برای غصب [[حقوق]] [[اهل‌بیت]] [[پیامبر]] به راه افتاد و پس از ایشان هم تداوم یافت، شکایت داشت، فرجام کار را روشن و تماشایی می‌دید. وعده [[خدا]] و [[رسول]] در بازگشت [[حقوق]] [[اهل‌بیت]] به ایشان که در [[حکومت]] [[مهدی]] [[آل محمد]] {{صل}} تحقق می‌یابد، دورنمای زیبای آینده است. این سخن از آن [[حضرت]] است که فرموده بود: [[دنیا]] سرانجام پس از چموشی به ما خواهد آورد، چونان ماده‌شتر بدخو که به سوی بچه خود بازمی‌گردد. آن‌گاه [[امیرمؤمنان]] این [[آیه]] را خواند: "و می‌خواهیم بر آنان که [[مردم]] ناتوانشان داشته‌اند، منّت نهیم و آنان را [[امامان]] و [[وارثان]] گردانیم"<ref>نهج البلاغه، حکمت ۲۰۹</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]؛ ج۱، ص 117-122.</ref>.
*با همه فضیلت‌ و [[شایستگی]] که [[حضرت]] در احراز [[مقام امامت]] داشت، همواره دیگران به معارضه با او برخاستند. آن حضرت به صراحت در [[خطبه شقشقیه]] از [[سه خلیفه]] پیش از خود به جهت طمع در حکومتی که حقشان نبود، انتقاد کرده است<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳</ref>. انتقاداتی از این دست در مواضع متعدد از [[نهج البلاغه]] بازتاب یافته است. نمونه‌ای از آ‌ن‌ها سخن آن [[حضرت]] است که فرمود: اما چون [[خداوند]] پیامبرش را از [[دنیا]] برد، گروهی به پیشینه خود، به قهقهرا بازگشتند... از آنان‌که [[مأمور]] به مودّت با آن‌ها بودند جدا شدند و ساختمان ([[دین]] و [[حکومت]]) را از بنیادش برکندند و آن را در غیر جای خود بنیان نهادند. معدن تمام نادرستی‌ها و دروازه گام نهادن در هر گمراهی‌اند. غوطه‌ور در دریای [[حیرت]] و افتاده در مستی و جهالت‌اند. به شیوه فرعونیان، گروهی از [[آخرت]] [[دل]] بریده و به [[دنیا]] [[دل]] بسته و عدّه‌ای پیوند خود را با [[دین]] بریده و از آن جدا شده‌اند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۴۸</ref>. هنگامی که شورای انتصابی [[خلیفه دوم]]، [[عثمان]] را به [[جانشینی]] [[عمر]] تعیین کرد، [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} به آنان فرمود: نیک می‌دانید که من به [[حکومت]] از دیگران شایسته‌ترم. به [[خدا]] قسم زمام [[حکومت]] را مادام که امور [[مسلمین]] به [[سلامت]] بگذرد و ستمی در [[امت]] جز در [[حق]] من نباشد، رها می‌کنم به [[امید]] [[پاداش]] و [[فضیلت]] این کار و از سر روی‌گردانی از زر و زیور [[دنیا]] که شما در رسیدن به آن دچار رقابت شده‌اید<ref>نهج البلاغه، خطبه ۷۲</ref>. حتی پس از آن‌که در پی بیست و پنج سال خانه‌نشینی، سرانجام [[حکومت]] و [[رهبری]] [[امت]] به او روی آورد، سه گروه که به [[ناکثین]]، [[قاسطین]] و [[مارقین]] شهرت یافته‌اند، در برابر ایشان ایستادند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳</ref>. در بحبوحه [[شورش]] [[طلحه]] و [[زبیر]] که [[رهبری]] [[ناکثین]] را بر عهده داشتند، فرمود: [[سوگند]] به [[خدا]]! از زمانی که [[خداوند]] پیامبرش را به سوی خویش برد تا هم‌اکنون، همواره از [[حقّ]] خویش کنار زده شده‌ام و دیگران بر من ترجیح داده شده‌اند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶</ref>. آن [[حضرت]]، گرچه از جریانی که برای غصب [[حقوق]] [[اهل‌بیت]] [[پیامبر]] به راه افتاد و پس از ایشان هم تداوم یافت، شکایت داشت، فرجام کار را روشن و تماشایی می‌دید. وعده [[خدا]] و [[رسول]] در بازگشت [[حقوق]] [[اهل‌بیت]] به ایشان که در [[حکومت]] [[مهدی]] [[آل محمد]] {{صل}} تحقق می‌یابد، دورنمای زیبای آینده است. این سخن از آن [[حضرت]] است که فرموده بود: [[دنیا]] سرانجام پس از چموشی به ما خواهد آورد، چونان ماده‌شتر بدخو که به سوی بچه خود بازمی‌گردد. آن‌گاه [[امیرمؤمنان]] این [[آیه]] را خواند: "و می‌خواهیم بر آنان که [[مردم]] ناتوانشان داشته‌اند، منّت نهیم و آنان را [[امامان]] و [[وارثان]] گردانیم"<ref>نهج البلاغه، حکمت ۲۰۹</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 117-122.</ref>.


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۲۲۴٬۹۶۷

ویرایش